پایگاه مقاومت شهدا
   مشخصات مدیر وبلاگ
 
    آمارو اطلاعات

بازدید امروز : 2
بازدید دیروز : 18
کل بازدید : 29370
کل یادداشتها ها : 182

نوشته شده در تاریخ 90/3/20 ساعت 1:33 ع توسط جواد قاسم آبادی


فصل دوم : ارواح در عالم برزخ 
مقدمه  

آنچه از آیات و روایات استفاده مى شود، آن است که روح و جان هر انسانى با بدنش آمیخته شده است مانند آمیخته شدن آتش با ذغال و گلاب با برگ گل ، در ماهیت و حقیقت روح هرگز تغییر و نابودى پدید نمى آید، آن چه از وجود انسان تغییر مى یابد و مى میرد جسم خاکى او است .
جسم انسان نسبت به جان و روح او مانند لباس است نسبت به تن او، همان طورى که انسان در طول مدت زندگى خود لباس هاى گوناگونى مى پوشد، همچنین از آن لحظه که انسان به نشو و نما شروع مى کند در اثر حرکت جوهرى ، شکل هاى مختلفى در او پدید مى آید. یک وقت به شکل نطفه و پس از مدتى به شکل علقه (خون بسته )، پس از مدتى به صورت مضغه (پاره گوشت ) و هم چنین به شکل هاى گوناگونى در آمده تا در آخر به صورت طفل ، از شکم مادر بیرون مى آید.
پس از آن هم ، باز قیافه و شکل او عوض مى شود: قیافه طفولیت او به جوانى و جوانى به پیرى مبدل مى شود و با رسیدن مرگ ، زندگى دنیایى او به زندگى برزخى و آخرتى مبدل مى گردد. همه این حالات بر جسم انسان عارض مى شود، حالت و شکل قبلى مى میرد و از بین مى رود، اما شخصیت و هویت اصلى او محفوظ مى ماند. لذا به یک نفر انسان شصت ساله ، با این که قیافه او کاملا با قیافه چهل سال پیش تفاوت کرده است مى گویند این همان شخص چهل سال پیش است .
مرگ هم ، مانند جوانى و پیرى ، حالتى است که بر انسان عارض مى گردد. زندگى دنیایى را از او مى گیرد، همان طورى که پیرى حالت جوانى را از انسان مى گیرد و به حالت پیرى مبدل مى سازد، مرگ هم انسان را به عالم برزخ و آخرت وارد مى کند، جسم به جوهره اصلى خود که خاک است بر مى گردد. روح انسان هم مانند جدا شدن آتش از ذغال ، از بدن جدا مى شود و در یک قالب مجرد از ماده ، (مانند موجودهایى که در تلویزیون ظاهر مى گردد) زندگى برزخى خود را آغاز مى کند، همان طورى که طفل پس از طى کردن دوران شکم مادر، دوران زندگى دنیوى را آغاز مى کند.
از پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله نقل شده که فرمود: شما، براى نابود شدن خلق نشده ، بلکه براى باقى ماندن به وجود آمده اید و جز این نیست که شما از سرایى به سراى دیگر منتقل مى شوید! حقیقتا (نفس و روح ) شما در زمین ، غریب و در بدن ها زندانى است ، (زیرا از جنس عالم ماده نیست ).(81)
نیز از آن حضرت نقل شده که فرمود: پیامبران خدا نمى میرند، بلکه از سرایى به سراى دیگر منتقل مى شوند.(82)
این مطلب ثابت و معلوم است که بعضى افراد اقوام و دوستان خود را پس ‍ از مرگشان در خواب مى بینند و با آنها گفت و گو مى کنند. حتى بعضى اوقات از راهنمایى هاى آنها استفاده مى نمایند؛ زیرا آنها زنده اند و در عالمى که ویژگیهاى آن را نمى دانیم زندگى مى کنند و از عالم دنیا اطلاع دارند و ارتباطشان به کلى از آن قطع نشده است .
احضار ارواح مردگان دلیل دیگرى بر بقاى روح در عالم برزخ است قطع نظر از حکم شرعى آن عمل ، این طور که نقل مى کنند: صاحبان این فن ، روح هر مرده اى را که بخواهند حاضر کرده و با آن سئوال و جواب مى کنند؟! (اگر چه احضار ارواح هنوز به عنوان مسئله عملى ثابت نشده و اگر در آینده ثابت شود براى تحکیم عقاید مذهبى دلیل استوار و قاطعى خواهد بود.)


ارواح در قالب جدید 

بعضى از آن که دوران عمر انسان به پایان رسید و روح از بدن جدا شد، عالم برزخ شروع مى شود. روح داخل بدن مثال و برزخى مى شود و به فعالیت خود ادامه مى دهد، بدن مثالى از لحاظ شکل و قیافه مانند بدن خاکى است . فرق آن با بدن خاکى این است که بدن مثالى جسم و ماده نیست ، سنگینى ندارد، لطیف تر از هوا است ، چیزى مانع آن نخواهد شد، هر نقطه اى که قرار بگیرد همه چیز و همه جا را مى بیند، این طرف و آن طرف دیوار و راه دور و نزدیک برایش تفاوتى ندارد، به یک چشم بر هم زدن همه جهان را سیر مى کند و در آسمان ها پرواز مى نماید.
از امام صادق علیه السلام نقل شده است : بدن مثالى (و برزخى ) را اگر ببینید مى گویید، این همان بدن دنیایى است .
اگر شما پدر یا یکى از بستگان خود را در خواب ببینید با همان مى بینید! اگر چه آن بدن ده ها سال گذشته در خاک پوسیده شده است . اما در قالبى سالم به خواب شما مى آید و مطالب واقعیت داراى را براى شما مى گوید که : بعد از بررسى معلوم مى شود همه ، مو به مو درست و واقعیت داشته است .
گاهى روح در بدن سالمى به خواب انسان مى آید و از آینده خبرهایى مى دهد که بدون کم و زیاد بعدا واقع مى شود.
هر انسانى در همین دنیا، دو بدن دارد یکى سنگین و دیگرى سبک ، بدن سنگین همین بدنى است که در بیدارى با هم گفت و گو مى کنیم و رفت آمد داریم .
بدن سبک آن است که ، در حالت خواب با هم دیگر برخورد مى نماییم ، مسافرت مى کنیم ، به آسمان مى رویم ، جاهایى را که نرفته و ندیده ایم مى رویم و مى بینیم .
آرى ، هنگام خواب و مرگ روح از بدن مفارقت مى کند. ولى در حالت خواب به کلى قطع علاقه نمى کند، هنوز علاقه جزیى به بدن دارد. و در هنگام مرگ روح علاقه خود را بسیار کم مى کند به طورى که فقط از دور آن را مشاهده مى نماید؛ زیرا قصد ندارد تا روز قیامت به بدن برگردد. اما در قیامت بعد از آن که ذرات انسان به هم متصل شد و از قبر بیرون آمد، باز روح ، قالب مثالى را رها کرده و به همین بدن خاکى برمى گردد.(83)
بدن باید با آلتى که در دنیا داشته و با آن اعمال خیر و شر را انجام مى داده وارد شود؛ چرا که هر مجرمى را با آلت جرم به دادگاه مى برند و محاکمه مى نمایند.
زندگى عالم برزخ مانند زندگى در عالم خواب است ! انواع شادى ها و غمها، لذت ها و شکنجه ها را، در عالم خواب داریم همان گونه که در بیدارى داریم ، در عالم خواب روح خوشحالى مى کند جسم و بدن هم لذت مى برد، روح ناراحت و خسته مى شود، از کوه پرت مى شود، در بدن هم اثر مى گذارد و آن را خسته و ناراحت مى کند.


ارواح مؤ منان به صورت انسان  

مؤ منانى که از دنیا رحلت مى کنند، در عالم برزخ به صورت هاى برزخى که شبیه صورت انسان است مثل و مصور مى شوند نه به صورت هاى دیگر.
ابن ظبیان مى گوید: من در خدمت حضرت امام جعفر صادق علیه السلام بودم که فرمود:
مردم درباره ارواح مؤ منان پس از مرگ چه مى گویند؟
عرض کردم : مى گویند: آنها پس از مرگ در حواصل (سنگدان و چینه دان ) مرغان سبز رنگ قرار مى گیرند.
فرمود: ((سبحان الله ))! مؤ من در نزد خدا گرامى تر از آن است که روح او را در ((سنگدان )) مرغى قرار دهد، لکن چون وقت ارتحال مؤ من مى رسد، رسول خدا صلى الله علیه و آله و على و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام به نزد او مى آیند، در حالى که با آنها ملائکه مقرب پروردگار هم هستند.
اگر خداوند زبان مؤ من را با شهادت به توحید پروردگار و به نبوت پیامبر صلى الله علیه و آله و ولایت اهل بیت علیه السلام گویا کند، آنها به نفع او شهادت مى دهند و فرشتگان مقرب هم با شهادت آنها شهادت خواهند یافت .
و اگر زبان مؤ من در آن حال بسته باشد! خداوند پیامبر خود را از ضمیر و قلب او آگاه مى کند، پس رسول خدا بر ایمانش گواهى مى دهد، بر اساس ‍ شهادت پیامبر صلى الله علیه و آله على و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام و فرشتگانى هم که حضور دارند نیز گواهى خواهند داد.
پروردگار چون روح مؤ منان را به سوى خود قبض مى کند، آنها را در بهشت مى برد. و در صورتى مانند صورت آنها قرار مى دهد، به طورى که در بهشت مى خورند و مى آشامند، چون روح شخصى که تازه از این دنیا رفته بر آنها وارد مى شود، ایشان را به همان صورت هایى که در دنیا داشتند مى شناسند.(84)
ابوبصیر نیز از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده : ارواح مؤ منان در بهشت کنار درختى به صورت اجساد بشر قرار دارند و بدین صورت ها شناخته مى شوند، یکدیگر را مى شناسند و با هم گفت و گو مى کنند.
چون روح تازه اى بر آنها وارد مى شود، مى گویند: فعلا او را پرسش ‍ واگذارید؛ چرا که از مقام هولناک و ترس عظیمى رهایى یافته است .
سپس از او مى پرسند: فلان کس چه کرد؟ و فلان کس کجا است ؟ اگر در پاسخ بگوید: او زنده بود، ارواح امید خیر و رحمت و سعادت را درباره او دارند. اگر بگوید: مرده است ، ارواح مى گویند: واى به حال او به پستى گرایید و سقوط کرد.
اگر او از اهل بهشت مى بود مسلما با بهشتى ها بوده است ، چون در میان آنها نیامده معلوم مى شود که به جهنم رفته است .(85)


ارواح کفار به صورت شیطان  

همان طور که ارواح مؤ منان به صورت انسان در مى آیند و به دیدن اهل خود مى روند، ارواح کفار هم ، به صورت شیاطین و ملکاتى که در آنها بوده اند درد مى آیند (مانند صورت سگ ، خوک ، میمون ، مار، عقرب ، مورچه و غیره ) و در حجره هایى از آتش منزل مى کنند و از خوراکى ها و آشامیدنى هاى اهل آتش مى خورند و مى آشامند.(86)
هیچ روح کافرى نیست مگر آن که هنگام ظهر به دیدار اهل و عیال خود مى رود، اگر ببیند اهلش به اعمال نیک مشغول اند براى او موجب حسرت و ندامت خواهد شد؛ چرا که فرزندان و اهل بیت او به کارهاى نیک و شایسته مشغول اند و او از آنها غافل بوده و کارى براى نجات خود انجام نداده است .
در روایت دیگرى وارد شده : وقتى کافر اهل خود را زیارت مى کند، کارهاى نیکى که خانواده اش انجام مى دهند از او پوشیده و مخفى مى شود و کارهاى زشت و ناپسند آنان براى او آشکار و هویدا مى گردد.(87)


ارواح ارتباط با بدن ها را قطع نمى کنند 

وقتى انسان از دنیا رفت و روحش در قالب مثالى به خود صورت گرفت ، روح علاقه خود را به کلى از بدن قطع نمى کند! روح انسان خواب علاقه خود را از بدن کم کرده و بدن در حال خواب ، مقدارى سرد مى شود، ولى در حال مرگ ، روح بیشتر علاقه خود را از بدن قطع مى کند و یک ارتباط ضعیفى باقى مى ماند.
به عبارت واضح تر: علاقه و ارتباط روح با بدن بر سه گونه است .
1 - ارتباط کامل و تمام مانند حیات و زندگى پیش از مرگ .
2 - ارتباط متوسط، مانند ارتباط روح با بدن در حالت خواب ؛ زیرا مانند مرگ است .
3 - ارتباط کم و ضعیف که در حال مرگ تحقق یافته .
در روایت وارد شده است که : روح پس از مرگ ، در روز سوم ، پنجم ، هفتم ، چهلم و سال به دیدن بدن مى آید و جسم را مى بیند و از آن چه به سر آن آمده ناراحت مى شود.(88)
در وقت خروج روح ، انسان بدن خود را مى بیند و به دنبال آن تا قبر مى رود. به واسطه همین علاقه جزئى مى بینیم که قبور ائمه اطهار صلى الله علیه و آله و علما و اولیاء الله منشاء اثر و نزول برکات و برآورده شدن حاجات است در حالى که مخاطب به سلام و درود و صلوات ها، ارواح برزخى آنها هستند نه بدن هایى که در قبر خوابیده اند.


آداب جسد  

باید توجه کرد که بدن میت داراى احترام است . از این جهت بدن را نباید در مزبله انداخت یا در بیابان رها کرد، به خصوص بدن مؤ من را که احترام آن لازم است ؛ زیرا احترام به روح است .
از این جهت برزخ را به عالم قبر تعبیر نموده اند، در حالى که برزخ هزاران برابر از عالم دنیا بزرگ تر است تا چه رسد به قبر، ولى به واسطه همین ارتباط جزئى به عالم قبر تعبیر نموده اند و از سئوالات برزخى به سئوال قبر تعبیر کرده اند.
قبر میت باید به اندازه بدن او باشد، میت را باید در میان قبر راحت بخوابانند، آن را به اندازه کافى گود کنند، در جایى که مى خواهد کسى از دنیا برود، کارى نکنند، که از نزول ملائکه جلوگیرى شود، آدم جنب داخل نشود، قرآن قرائت کنند، پاى محتضر را به سمت قبله دراز نمایند، دعاى ((عدلیه )) و سوره ((یس )) و ((وصافات )) بخوانند چیز سنگین روى سینه او نگذارند و بهتر است افرادى که وارد مى شوند با وضو باشند؛ زیرا محل جان دادن میت محل نزول فرشتگان و ارواح مقدس معصومین علیه السلام است .
کسى که از دنیا مى رود باید مؤ منین براى تشیع جنازه او اجتماع کنند، او را به سه آب ، (سدر و کافور و آب خالص ) سه بار غسل دهند و در سه یا پنج پارچه کفن نمایند.
بعد او را وارد قبرستان کنند و تا هنگام ورود در قبر تدریجا نزدیک قبر نمایند، اگر مرد است بدن را پایین قبر و اگر زن است از پهلو داخل کنند، در میان قبر صورت او را برهنه نموده و روى خاک گذارند. (کنایه از این که خداوندا بهترین جاهاى بدن خود را که موجب شرف و آبروى من بود اینک در مقابل مقام عظمت و جلال تو به روى خاک مى نهم .)
باید براى او تلقین بخوانند و جرید تین (دو چوبى که زیر بغل میت مى گذارند) در زیر بغل هایش بگذارند، در چهار گوشه قبر او تربت حضرت سید شهدا علیه السلام را بریزند.
این ادب و اعمال که انجام مى گیرد گرچه با بدن و جنازه اى است که در قبر افتاده است ولى روحش خوشحال مى شود. این کارها احترام به روح مؤ من است چون عمرى این بدن آلت دست روح بوده و روح را براى رسیدن به کمال ، یارى کرده است . از این جهت بدن میت مورد احترام قرار مى گیرد، و مى گویند: شب اول قبر از آن سئوال مى کنند و بدن را در قبر، عذاب یا اکرام مى نمایند.


ارواح مؤ منان با خانواده ها  

به واسطه علاقه اى که بین ارواح مؤ منان و بازماندگانشان وجود دارد آنها به دیدن اهل و عیال خود مى آیند و با آنان ملاقات مى کنند؛ روح مؤ من با همان صورتى که مصور شده به دنیا نزول نموده . اقوام و ارحام و اهل بیت و افرادى را که به آن ها علاقمند است ملاقات کرده و از حالات و سرگذشت آنان اطلاع مى یابد.
حفص بن بخترى از امام صادق علیه السلام روایت مى کند که فرمود: مؤ من ، اهل خود را مى بیند و آن چه را که موجب محبت او است مشاهده مى نماید، لیکن چیزهایى که موجب کراهت او مى گردد از نظر او پوشیده مى شود.
نیز فرمود: بعضى از مؤ منان در هر هفته یک بار، روز جمعه به زیارت و ملاقات اهل خود مى آیند، بعضى دیگر بر حسب مقدار عمل خود مى توانند آنان را ملاقات و زیارت کنند.(89)
ابوبصیر نیز از آن حضرت نقل مى کند: هیچ روح مؤ منى نیست مگر آن که در هنگام ظهر به دیدار اهل خود مى رود، اگر دید اهلش به اعمال نیک مشغول است ، حمد و سپاس خداى بر این نعمت به جاى مى آورد.(90)
در حدیث دیگرى آمده است : اسحق بن عمار از موسى بن جعفر درباره ارواج گذشتگان سؤ ال مى کند: آیا آنها اهل خود را ملاقات و دیدار مى کنند؟ فرمود: آرى ، گفتم : در چه مقدار از زمان ؟ فرمود: در هر جمعه و در هر ماه و در هر سال یک یار بر حسب مقام و منزلت مؤ من .
گفتم : به چه صورتى آن ها براى دیدار اهل خود مى روند، فرمود: به صورت پرنده لطیفى که خود را به دیوارها مى زنند و از اهل خود آگاه مى شوند پس اگر آن ها را در خیر و خوبى مشاهده کنند خوشحال مى شوند، و اگر در حال بد و حاجت مندى و اندوه بنگرند غم ناک و ناراحت مى گردند.(91)
عبدالرحیم قیصر مى گوید: به آن حضرت عرض کردم : آیا مؤ من اهل خود را دیدار و زیارت مى کند، فرمود: بلى از پروردگارش اذن مى طلبد. خداوند هم ره او اذن مى دهد و دو فرشته نیز همراه او گسیل مى نماید، آنها به سراغ اهل او به صورت بعضى از پرندگان آمده و بر خانه او قرار مى گیرند، به طورى که آن مؤ من ، کلام اهلش را مى شنود و به آنها نگاه مى کند.
البته در این جا که حضرت فرمود: روح مؤ من به صورت پرنده اى بر دیوارها مى نشیند، مراد این نیست که واقعا روح به صورت مرغى در مى آید، (ممکن است انسان بعضى اوقات مرغى را که بر روى دیوار خانه مى بیند واقعا فکر کند که روح مرده او باشد!؟)
بلکه حضرت مى خواهد بفرماید: همان طور که مرغها بر روى دیوارهاى شما مى نشیند و به آسانى رفت و آمد مى کنند روح مؤ من هم از خانه خود سرکشى مى کند و از اهل و عیال خود و احوال آن ها اطلاع پیدا مى کند.



مرگ ،
نص و...   





طراحی پوسته توسط تیم پارسی بلاگ