نوشته شده در تاریخ 90/3/20 ساعت 1:35 ع توسط جواد قاسم آبادی
چرا برزخیان را به دنیا بر نمى گردانند؟
وقتى کفار و مشرکان و منافقان و اهل گناه ، در آستانه مرگ و رفتن به عالم ((برزخ )) قرار مى گیرند، خود را در حال بریده شدن از این جهان و قرار گرفتن در جهان دیگر مى بینند، پرده هاى غرور و غفلت از مقابل دیدگانشان کنار مى رود. گویى سرنوشت دردناک خویش را با چشم خود مى بینند. عواقب شوم عمر و سرمایه هاى از دست رفته و کوتاهى هایى که در گذشته کرده و گناهانى را که مرتکب شده اند، در آن جا مشاهده مى کنند. این جا است که ناله و فریاد آنها بلند مى شود و مى گویند: ((اى پروردگار! ما را به دنیا برگردان شاید گذشته خود را جبران کنیم و عمل صالحى در برابر آن چه ترک کرده ایم به جا آوریم )).(127) اما از آن جا که قانون آفرینش ، چنین اجازه بازگشتى را به هیچ کس ، (نه نیکوکاران و نه بدکاران ) نمى دهد، به آنها چنین پاسخ داده مى شود: ((هرگز ره بازگشتى وجود ندارد، این سخنى است که به زبان مى گویید، این لقلقه کلامى بود که در دنیا با خود داشتید))(128).
اگر کافران را رسد مرگ پیش
|
پشیمان بگردند از کار خویش
|
که شاید به جبران اعمال بد
|
که با حسرتى تلخ از بطن جان
|
بیارند این نکته را بر زبان
|
این سخنى است که هرگز از اعماق دلى با اراده و آزاد برنخواسته ، این همان سخنى است که هر بدکارى به موقع گرفتار شدن در چنگال مجازات و هر قاتلى به هنگام دیدن چوبه دار مى گوید. به آنها گفته مى شود: مگر در دنیا نبودید و حجت بر شما تمام نشد؟ مگر خورشید و ماه بر شما طلوع و غروب نداشت و مهلت تمام نشد؟ مگر حقایق به شما نرسید؟ مگر عاجز و از مستضعفین بودید، مگر از سرمایه هاى عمر و علم و قدرت و فراغت و امنیت به اندازه کافى و وافى در اختیار نداشتید؟ چرا عمل نکردید؟ با غفلت مى خوابیدید و بیدار مى شدید؟ مگر خواب و بیدارى ها نمونه اى از مرگ و حیات نبود؟ مگر هزاران بار نمردید و زنده نشدید؟ آیا این مقدار براى شما کافى نبود؟ مگر صدها بار در تشییع جنازه ها شرکت نکردید و در مجالس ختم و ترحیم حضور به هم نرساندید و صداى ناله آن مسکین در قبر را نشنیدید که مى گفت : خدایا! مرا براى تدارک اعمال ، براى بیدارى و هشیارى ، براى پیمودن راه به سوى محبوب مطلق به دنیا برگردان . آیا اینها براى شما کافى نبود؟ امام صادق علیه السلام فرمود: وقتى جنازه اى را به سوى قبرستان حمل مى کنى ، خود را چنین پندار که تو آن جنازه اى هستى که به دوش مردم حمل مى شوى ، چنین پندار که تو از پروردگارت مسئلت نموده اى ترا به دنیا برگرداند و خداوند دعاى ترا مستجاب نموده و به دنیا بازگردانیده است ! حال ببین چگونه در اعمال خود تجدید نظر مى کنى و گذشته را تدارک مى نمایى !(129) اگر خداوند آنها را به دنیا برگرداند با همان فکر و عقیده و اعمال و کردارى که سابقا داشتند برمى گردند، نه آن که یک نفس پاک و طاهر را خلق کند و به دنیا برگرداند؛ زیرا در این صورت دیگر آنها افراد سابق نیستند و موجودات دیگرى هستند که ربطى به آنها ندارند. اگر آنان را با همان فکر و عقیده اى که داشتند برگرداند باز همان اعمال و کردار غلطى را که داشتند از دست نخواهد داد و به دنبال همان فکر و عقیده اى که داشتند، خواهند رفت . قرآن در این باره مى فرماید: ((اگر آنها را به دنیا برگردانیم باز به همان اعمال و کردار سابق بر مى گردند و آنها در این حرفى که مى زنند دروغ مى گویند.))(130)
ببینى در آن حال آن قوم پست
|
سر انگشت حسرت گزیده به دست
|
که اى کاش ! بارى دگر نیز ما
|
بیاورده ایمان به اسلام و دین |
|
خواجه ربیع در قبر
مطالب یاد شده ، هشدارى به همه مسلمانان است که تا خداوند، در این دنیا به آنها مهلت داده از فرصت استفاده کنند؛ زیرا هنگامى که وقت مرگ فرا رسید، دیگر تاءخیر و بازگشتى نیست . از این رو، بعضى از درستکاران و پارسایان در خانه خود قبرى کنده بودند، گاهى در میان آن رفته و مى خوابیدند: به خود خطاب کرده و مى گفتند: ((خیال کن مرده اى و ترا درون قبر نهاده اند و از خداوند، تمنا مى کنى ترا به دنیا بازگرداند تا عمل صالح انجام دهى )). بعد از آن ، بیرون مى آمدند و به خود مى گفتند: ((اکنون خدا به تو لطف کرده و ترا به دنیا بازگردانده است . اکنون در راه خدا قدم بردار، خود را اصلاح کن ، تا هنگام مرگ تقاضاى بازگشت و جبران نکنى ، که اگر چنین تمنا کنى ، این جواب قاطع را مى شنوى که ((هرگز بازگشتى نیست و همیشه باید در قبر باشى )). علامه غزالى در این باره چنین نقل مى کند: ربیع بن خثیم (معروف به خواجه ربیع ) در خانه خود، قبرى کنده بود، هر وقت در قلب خود احساس قساوت و غفلت مى کرد، وارد آن مى شد و در لحد مى خوابید و ساعت ها در میان آن مى ماند. سپس مى گفت : رب ارجعون لعلى اعمل صالحا فیما ترکت (131) ((پروردگارا! مرا بازگردان ، شاید در قبال آن چه کرده ام ، عمل صالحى انجام بدهم )) (و جبران گذشته را بنمایم و تدارک کنم ). این آیه را مکرر به زبان مى آورد، و با حال حزین مى خواند. سپس به خود خطاب کرده و از قول خداوند، مى گفت : یا عبداله قدر جعناک فاعمل الصالح ((اى بنده خدا! همانا ترا به دنیا برگرداندیم پس کارهاى شایسته و عمل صالح انجام بده )).(132)
|
سگ سیاه بر روى جنازه
از دکتر حسن احسان تهرانى که در کربلا مطب داشته نقل شده است : روزى مشرف به کاظمین شدم و بعد از آن کنار دجله رفتم ، دیدم جنازه اى را عده اى بر دوش گرفته و به سمت حرم مطهر حرکت مى کنند. هنگامى که جنازه را به طرف صحن مطهر مى بردند، من هم که عازم تشرف بودم به دنبال آن حرکت کردم . مقدارى که او را تشیع کردم ناگاه دیدم یک سگ سیاه ترسناکى روى جنازه نشسته است ! بسیار تعجب کردم و با خود گفتم : این سگ ، چرا روى جنازه رفته است ؟ متوجه نبودم که این سگ نیست بلکه تجسم یافته اعمال میت است . به افرادى که در اطراف من تشییع مى کردند گفتم : روى جنازه چیست ؟ گفتند: چیزى نیست به جز همین پارچه اى که مى بینى ! دریافتم که این سگ صورت واقعى اعمال میت است و فقط من آن را مى بینم و دیگران ادراک نمى کنند. هیچ نگفتم تا جنازه را به صحن مطهر رسانیدند. همین که خواستند تابوت را براى طواف داخل صحن برند دیدم آن سگ از روى تابوت پائین پرید و در گوشه اى ایستاد تا آن که جنازه را طواف دادند. وقتى مى خواستند از در صحن خارج شوند، دوباره آن سگ به روى جنازه پرید!(133) معلوم است که صاحب آن جنازه مرد ظالم و متجاوزى بوده که صورت ملکوتى او به شکل سگ مجسم شده است . (چون آن دکتر داراى صفاى باطن بوده این معنى را ادراک مى نموده و دیگران چیزى نمى دیده اند.)
|
جنازه دولت مردى سگ شد!
شخصى نقل مى کند: من با جماعتى همراه جنازه یکى از رجال دولت ((ناصر الدین شاه قاجار)) بودیم و به عتبات عالیات مى رفتیم ، در یکى از منزل ها جنازه را نزدیک خود گذاشته و مشغول صحبت بودیم . ناگهان دیدیم آن تابوت به حرکت درآمد و سگى بد صورت از میان آن بیرون آمد! چون آن کیفیت را مشاهده کردیم تعجب نموده ! کنار تابوت آمدیم و نگاه کردیم چیزى در آن ندیدیم و کفن هم بدون جنازه بود! ما هم با چوب چیزى شبیه جنازه ترتیب دادیم و به صورت میتى در میان کفن پیچیده و در تابوت گذاشتیم ، اطراف آنرا با پارچه و شمع بستیم و به عتبات عالیات نقل دادیم و در مکان شریفى دفن کرده و مراجعت نمودیم . آن شخص مى گوید: من او را مى شناختم ولى براى احترام اسم او را نبردم .(134)
|
اعمال خبیثه به قیافه سگ !
از شیخ بهایى نقل شده : ایشان روزى به قصد زیارت یکى از اهل حال که در مقبره تخت فولاد منزل داشت از اصفهان بیرون رفت . چون به خدمت آن شخص عارف رسید و مشغول صحبت شدند، مرد عارف براى شیخ نقل کرد: روز گذشته امر عجیبى در این جا واقع شد که من شاهد آن بودم ! قضیه چنین بود: دیدم جماعتى جنازه اى را آوردند و در فلان موضع دفن نمودند و رفتند، (موضع دفن را به شیخ بهایى نشان داد). مى گوید: ساعتى نگذشت ناگاه بوى خوشى به مشامم رسید که از بوهاى عالم دنیا نبود! متحیر شدم و از چپ و راست در صدد بر آمدم که بدانم آن بو از کجا است . ناگهان جوان خوش صورتى را دیدم که در لباس سلاطین و صاحبان ثروت به جانب آن مقبره که تازه صاحب آن را دفن کرده بودند در حرکت است ، وقتى کنار قبر رسید ناگهان داخل آن شد! زمانى نگذشت که بوى زننده اى به مشامم رسید که در تمام عمر خود بدتر و گندتر از آن ندیده بودم . به دنبال آن بر آمدم دیدم سگى سیاه و بدهیبتى به سوى همان قبر در حرکت است و داخل آن شد. از این قضیه تعجب کردم ! در فکر فرو رفتم و متحیر بودم . ناگاه دیدم آن جوان که اول داخل قبر شده بود با لباسهاى پاره پاره و بدن مجروح و خون آلود بیرون آمد! از همان راهى که آمده بود شروع به رفتن کرد. من از خود را به او رسانیدم درخواست و التماس نمودم که حقیقت این امر را برایم بیان کند. گفتم : تو کیستى ؟ آن سگ چه بود و چرا داخل قبر شدید؟ چرا بیرون آمدى و بدنت مجروح شده است ؟ در جواب گفت : من اعمال نیک این میت بودم ! ماءموریت داشتم با او رفاقت نمایم ، آن سگ سیاه و بدهیبت ، اعمال زشت و ناصالح او بود که وارد قبر شد! گفتم : این جا، جاى من است ! تو از قبر بیرون برو. آن هم گفت : این جا، جاى من است و تو بیرون برو! اما چون اعمال بد او بیشتر بود آن سگ غالب شد و مرا مجروح و لباسهایم را پاره کرد و با این وضع که مى بینى از قبر بیرون نمود و خودش تا روز قیامت رفیق و همنشین او شد.(135)
|
فصل دوم : سئوال قبر
سئوال در قبر، از ضروریات دین اسلام
یکى از ضروریات دین اسلام ، که بر هر کسى واجب است به آن ایمان و اعتقاد داشته باشد، سئوال در قبر مى باشد و منکر آن کافر است . امام صادق علیه السلام فرمود: از شیعیان ما نیست کسى که یکى از این سه چیز را منکر باشد. یکى معراج حضرت رسول صلى الله علیه و آله و سلم دیگرى سئوال قبر. سوم شفاعت در قیامت را.(136) درباره سئوال قبر کیفیت آن چند قول وارد شده است : بعضى گفته اند: روح وارد جسد مى شود همان طور که در دنیا بوده ، او را مى نشانند و از او سئوال مى کنند. عده اى گفته اند: روح تا سینه داخل بدن مى شود و از او سئوال مى نمایند. قول سوم این که : سئوال قبر از روح است نه از جسم . قول چهارم این که : روح بین جسد و کفن واقع مى شود در این حال از او سئوال مى کنند. در میان این چهار قول به نظر مى رسد قول سوم از همه صحیح تر باشد و بعد از آن قول چهارم اما قول اول و دوم نه با عقل مى سازد نه با منطق . وقتى انسان را داخل قبر گذاشتند قبل از نکیر و منکر فرشته اى به نام ((رومان )) داخل مى شود و از اعمال و کردار او سئوال مى کند. بعد از او نکیر و منکر داخل مى شوند و از اعتقادت او مى پرسند. از حضرت رسول صلى الله علیه و آله و سلم از اول ملکى که قبل از نکیر و منکر داخل قبر مى شود سئوال کردند. فرمود: ملکى است به نام ((رومان )) صورت او مانند خورشید مى درخشد. به میت مى گوید: تمام اعمال خود را از خوب و بد بنویسد. مى گوید: نه قلم و دواتى دارم نه کاغذ و مرکبى . مى گوید: ((همه چیز آماده است )) آب دهانت مرکب و انگشتت قلم تو است . مى گوید: کاغذى ندارم . ملک مى گوید: کاغذت کفن تو است ! شروع به نوشتن کن . میت همه اعمال نیکى را که در دنیا انجام داده است مى نویسد. هنگامى که به گناهان و کارهاى زشتش مى رسد خجالت مى کشد و دست از نوشتن باز مى دارد. ملک مى گوید: اى خطاکار و اى خیانت پیشه ! وقتى در دنیا مى خواستى اعمال زشت را مرتکب شوى خجالت نکشیدى و از خداى خود شرم نکردى ، ولى الان داخل قبر براى نوشتن آن ها خجالت مى کشى ؟ بعد از آن ، عمود آتشین را بالا مى برد که ضربتى بر او زند. مى گوید: عمود را بر من فرود نیاور، همه را مى نویسم . بنده خدا هر چه در دنیا از اعمال خیر و شر انجام داده همه را مى نویسد، فرشته مى گوید: آن را مهر کن . عرض مى کند: مهر ندارم . مى گوید: انگشتت مهر تو است ! وقتى مهر کرد پرونده را مى پیچد و تا روز قیامت به گردن او مى اندازد.(137) قرآن در این باره مى فرماید: ععع و کل انسان الزمناه طائره فى عنقه و نخرج له یوم القیامه کتابا یلقاه منشورا (138) ((اعمال هر انسانى را به گردنش قرار دادیم و روز قیامت کتابى براى او بیرون مى آوریم که آن را در برابر خود گشوده مى بیند)).
هر آن کار کردست از نیک و زشت
|
به پیش دو چشمش فرو گستریم
|
بود نامه ها باز، در یک زمان
|
پس آن گاه آید بر انسان خطاب
|
که اکنون تو، بر خوان خودت این کتاب
|
نظاره گرى نیست غیر از تو کس
|
|
داخل شدن نکیر و منکر در قبر
بعد از آن که ملک ((رومان )) براى میت پرونده اى تشکیل داد و از قبر او خارج شد، به نکیر و منکر خبر مى دهد که : این بنده پرونده اعمالش خوب است با او مدارا کنید یا بد است با او سخت برخورد نمایید. در این هنگام دو ملک دیگر به نام ((نکیر و منکر)) یکى از طرف راست و دیگرى از طرف چپ وارد قبر مى شوند، در حالى که موهاى آنان روى زمین مى کشد و زمین را به ناخن هاى خود مى کنند! صداى آنها مانند صداى آسمانى است و چشم هاى آن ها مانند برق مى درخشد. وقتى آنها داخل قبر شدند. به میت مى گویند: پیامبر تو کیست ؟ دین و قبله تو چیست ؟ امام تو چه کسى است ؟ اگر میت از اهل ایمان باشد در جواب گوید: خداى من ((الله )) و پیامبرم ((محمد بن عبدالله صلى الله علیه و آله و سلم ، امام و پیشوایانم ((امیرالمؤ منین علیه السلام و یازده فرزندش مى باشند، دین من ((اسلام )) و قبله ام ((کعله )) است . آن دو ملک گویند: خدا ترا بر آن چیزهایى که دوست مى دارى ثابت قدم بدارد. خوش بخواب که ناراحتى در آن نباشد، بخواب خوابیدن عروس . (بدون غم و غصه ) سپس درى از قبرش باز مى شود و از آن ، بوى خوش گل ها و نسیم عطرهاى بهشت بر او مى وزد، نور و روشنى بر قبرش مى تابد، جاى خوابیدنش به اندازه اى که چشم انسان کار مى کند وسیع مى شود. میت مؤ من مى گوید: خدایا! در بر پا شدن قیامت تعجیل کن ، من زودتر به اهل و عیالم برسم .(139) و اگر میت از اهل ایمان نباشد، وقتى آن دو ملک از او مى پرسند: خداى تو کیست و پیامبر و امامت چه کسى است . مى گوید: نمى دانم . ملائکه گویند: نمى دانى ؟ خدا ترا هدایت نکند. سپس گرزى بر سر او مى زنند که تمام موجودات صداى آن را مى شنوند و به وحشت مى آیند، مگر جن و انس . بعد از آن درى از قبرش به سوى جهنم باز مى شود. به او مى گویند: به خواب با بدترین حال و ناراحتى و قبر او چنان تنگ مى شود مانند نیزه اى که در جاى خود قرار مى گیرد، قبرش چنان او را فشار مى دهد که مغز سرش از دماغش بیرون مى آید. خداوند مارها و عقرب ها و حیوانات زمنى را بر او مسلط مى کند که او را نیش بزنند تا وقتى که زنده شود و از قبر بیرون آید.(140) باید توجه داشت که سئوال قبر براى همه مردم نیست . فقط براى مؤ منان مخلص و کفار و مشرکان و بقیه مردم تا روز قیامت در بى خبرى به سر مى برند. امام صادق علیه السلام فرمود: در قبر سئوال نمى شود مگر از کسى که ایمانش را کاملا نموده یا آن که کفر خود را کاملا خالص کرده باشد، امام از سئوال قبر بقیه مردم تا روز قیامت صرف نظر مى شود.(141)
|