پایگاه مقاومت شهدا
   مشخصات مدیر وبلاگ
 
    آمارو اطلاعات

بازدید امروز : 6
بازدید دیروز : 57
کل بازدید : 29431
کل یادداشتها ها : 182

نوشته شده در تاریخ 90/3/20 ساعت 1:36 ع توسط جواد قاسم آبادی


درباره پیامبر هم سئوال مى کنند. 

از امام صادق علیه السلام نقل شده : وقتى انسان را داخل قبر کردند، نکیر و منکر، اول از توحید و خداشناسى از او سئوال مى کنند: اگر میت از مؤ منان باشد پاسخ صحیح مى دهد. در این هنگام حضرت رسول صلى الله علیه و آله و سلم در مقابل میت مؤ من مجسم مى شود. آن دو فرشته از او سئوال مى کنند: اى بنده خدا! درباره این مردى که در کنار تو قرار دارد چه مى گویى ؟
در جواب مى گوید: آیا از حضرت محمد رسول خدا صلى الله علیه و آله و مسلم پرسش مى کنید؟ (او را از قبل شناخته ام و به دستوراتش عمل کرده ام ) مى گویند: آیا گواهى مى دهى که او رسول خدا بوده و از جانب او فرستاده شده است .
مى گوید: بلى ، گواهى مى دهم که ایشان رسول خدا هستند و از جانب خداوند براى هدایت خلق فرستاده شده است .
آن دو فرشته مى گویند: بخواب ، خواب خوش و راحت ، خوابى که خستگى ندارد و اضطراب فکرى در آن نباشد، و قبر او را به قدر نه ذراع مى گشایند و درى از آن به سوى بهشت باز مى کنند به طورى که میت محل و منزل خود را در آن مى بیند و لذت مى برد.
امام اگر میت از کفار باشد، آن دو فرشته بر او وارد مى شوند در حالى که شیطان مقابل او ایستاده است ، چشم هاى او مانند دو کاسه مس ‍ مى درخشند.
فرشتگان مى گویند: پروردگارت کیست ؟ دینت چیست ؟ درباره این مردى که بین شما ظهور کرده است عقیده ات چیست ؟
مى گوید: نمى دانم ؟ در این حال او را با شیطان رها مى کنند و در قبرش نود و نه مار گزنده پیدا مى شود. ما رهایى که اگر یکى از آن ها به روى زمین بدمد دیگر درخت و گیاه از زمین روییده نمى شود! و درى از قبرش به سوى جهنم مى گشایند به طورى که محل و منزل خود را در آتش مى بیند. قرآن در این باره مى فرماید:
و من یعش عن ذکر الرحمن نقیض له شیطانا فهو له قرین (142)
((و کسى که از یاد خداوند رحمان اعراض کند، مى گماریم بر او شیطانى را که پیوسته با او قرین و ملازم است .))
این شیطان در حقیقت ظهور و بروز نفس اماره اوست که در دنیا به واسطه پرده حجاب دیده نمى شد و اینکه که حجابها کنار رفته است مشاهده مى شود و انسان آرزوى دورى از آن را مى کند.

هر آن کس که از راه رحمان خدا
بتابیده رخ بر طریق خطا
برانگیزد ابلیس را از کمین
که گردد همیشه ورا هم نشین
که آن غافلان را به کار گناه
کند نهى از راه یکتا اله
به ذلت در افتاده بنشسته اند
گمان مى نمایند ره جسته اند
یکى روز آید که بر سوى ما
نمایند رجعت ز دار الفناء
پشیمان بخواهد گفتن سخن
که اى کاش در بین شیطان و من
بدى راه از شرق تا باختر
که او، هم نشین رابدى ، سخت شر
در آن روز این گفت و گو و شنود
ندارد به حال شما هیچ سود
که آنگه که بودید اندر جهان
ستم ها نمودید ((فاش و نهان ))
پس امروز با این شیاطین پست
شریکید اندر عذابى که هست


از ولایت على هم سئوال مى کنند 

این طور نیست که نکیر و منکر فقط از خدا و پیامبر و دین سئوال کنند. بلکه از امامت و ولایت معصومین علیهم السلام هم سئوال مى کنند. اگر کس نتواند جواب دهد با گرز آتشین بر مغزش مى زنند که در اثر آن ، قبرش ‍ پر از آتش مى شود.
در این باره داستانى که مرحوم علامه طباطبایى ره از مرحوم آقاى حاج میرزا على آقا قاضى نقل کرده است را مى آوریم تا مطلب بهتر معلوم شود.
ایشان نقل کرده است : در نجف اشرف ، نزدیک منزل ما، مادر یکى از دخترهاى افندى ها فوت کرد.
(143)
این دختر در مرگ مادر بسیار ضجه و ناله مى کرد و جدا ناراحت بود، او با تشییع کنندگان تا کنار قبر مارد آمد، آن قدر ناله کرد که تمام جمعیت و تشیع کنندگان را منقلب نمود.
وقتى قبر را آماده کردند و خواستند مارد را در قبر گذارند، آن دختر فریاد زد: از مادرم جدا نمى شوم ؟!
هر چه خواستند او را آرام کنند نتوانستند.
دیدند اگر بخواهند با اجبار دختر را از مادر جدا کنند بدون شک او جان مى دهد و از دار دنیا مى روند.
بالاخره بنا شد مادر را در قبر بخوابانند و دختر هوم پهلوى مادر بماند و قبر را به وسیله تخته اى بپوشانند و سوراخى هم بگذارند تا دختر نمیرد و هر وقت خواست ، از این دریچه بیرون آید. دختر در شب اول قبر، پهلوى مارد خود خوابید، وقتى آمدند و سرپوش را برداشتند که ببینند چه بر سر دختر آمده است ؟ دیدند تمام موهاى سر دختر سفید شده است ؟!
گفتند: چرا این طور شده اى ؟ در جواب گفت : دیشب پهلوى مادرم خوابیدم ، دیدم دو نفر از ملائکه آمدند و در دو طرف او ایستادند، شخص ‍ محترمى هم آمد و در وسط ایستاد.
فرشتگان مشغول سئوال از عقائد مادرم شدند و او جواب مى داد: سئوال از توحید نمودند. جواب داد: خداى من واحد است . سئوال از نبوت کردند. گفت : پیغمبر من حضرت ((محمد)) است . سئوال از امامت کردند. آن مرد محترم که در وسط ایستاده بود فرمود: من امام او نیستم .
در این حال آن دو فرشته چنان گرزى بر سر مادرم زدند که آتش به آسمان زبانه کشید! من از وحشت آن واقعه به این حال که مى بینید در آمده ام .
مرحوم قاضى نقل کرده : چون تمام طایفه دختر سنى مذهب بودند و این واقع طبق عقیده شیعه واقع شده است ، آن دختر شیعه شد و تمام طایفه او که از افندى ها بودند به برکت این دختر شیعه شدند.
(144)


منکر ولایت را تازیانه زدند 

نه تنها حضرت على علیه السلام بالین محتضر حاضر مى شود و شهادت مى دهد که آیا این شخص از شیعیان و دوستان من هست یا نه . بلکه موقع سئوال نکیر و منکر هم ، حاضر مى شود و همان شهادت را مى دهد: اگر میت از شیعیان او باشد او را نجات مى دهد و اگر از معاندین و دشمنان آن حضرت یا از کسانى که معتقد به امامت ایشان نیستند باشد او را شفاعت نمى کند و دستور مى دهد که او را تازیانه زنند.
سید حسین پسر حسن طالقانى نقل کرده : شخصى مورد اعتماد به من گفت : زن جوانى را دیدم که تمام موى سرش سفید شده بود. از علت سفید شدن موى او در جوانى از ایشان سئوال کردم ؟ گفت : من و برادرم هر دو ناصبى و دشمن على بودیم ، من خیلى به برادرم علاقه داشتم و وقتى برادرم فوت شد و مى خواستند او را دفن کنند. از شدت علاقه اى که به او داشتم با اصرار گفتم : مرا هم با او دفن کنید؟ آخر الامر قرار شد که او را در سردابه گذارند و روزنه اى در آن قرار دهند که من نمیرم و اگر هم خواستم خارج شوم بتوانم و مرا هم داخل آن سردابه کنار برادرم گذاشتند.
بعد از برگشتن آن جماعت ، دیدم کرسى گذاشتند و مردى خوش سیما و خوش صورتى آمد و بر آن نشست . در این حال دیدم نکیر و منکر به صورت و هیئت ترس ناکى وارد شدند در حالى که به دست هر کدام از آنان تازیانه اى بود.
ایشان کنار برادرم قرار گرفتند و از او سئوالاتى کردند: از جمله ، از پروردگارش سئوال کردند. جواب نداد. آن شخص نورانى که بر کرسى نشسته بود به او فرمود: بگو خداى من پروردگار من است . برادرم همان را گفت : بعد از پیغمبرش سئوال کردند: باز جواب نداد. همان شخص ‍ فرمود: بگو محمد صلى الله علیه و آله و سلم رسول خدا است . پس از آن از امامش سئوال کردند؟ نتوانست جواب دهد و ساکت ماند.
آن شخص به یکى از آن دو ملک فرمود: سینه او را بو کن ببین آیا چیزى از محبت ما در آن هست یا نه ؟ وقتى بو کرد. عرض نمود: نه ، چیزى از محبت شما در آن نیست . فرمود: او را با تازیانه بزن آن ملک اطاعت کرد و او را زد.
عرض کردم : کیستى ؟ فرمود: على بن ابى طالبم . عرض کردم : علت چه بود که دو سئوال را به او تلقین کردى اما سئوال سوم را تلقین نفرمودى ؟
فرمود: چون به آن معتقد نبود و مرا به عنوان امام قبول نداشت . (در این حال من متنبه شدم و خواستم که مرا تعلیم امامت دهد و دستورات مذهب را به من بیاموزد. فرمود: آن ها را از عمه ات از شیعیان ماست سئوال کن ! (عمه من شیعه بود ولى مذهب خود را کتمان مى کرد) بعد آن دو ملک چنان صیحه اى بر من زدند گفتند: از این جا بیرون رو، وقتى مرا بیرون آوردند دیدم در اثر ترس و وحشت از صیحه آنان تمام موهاى سرم سفید شده است .
(145)

عده اى منکر سئوال قبراند  

عده اى از معتزله و ضرار بن عمر(146) که خود را وابسته به اسلام مى دانند منکر سئوال قبراند! دلیل آنها این است . مى گویند: اگر میت را که مى خواهند دفع کنند دهان او را پر از گچ یا آرد نمایند و او را داخل قبر سپارند و روز دیگر نبش قبر کنند مى بینند که گچ ها نریخته است .
پس اگر در قبر سئوال و حساب باشد باید حال میت تغییر کرده و دهان او باز شده و گچ ها ریخته باشد. دیگر این که اگر عذاب و فشار قبر وجود داشته باشد ما باید صداى آن را مى شنیدیم و همین نشنیدن صدا، دلیل است که عذاب قبر وجود ندارد.
جواب آن ها این است که : چشم و گوش ما مادى و عذاب قبر از امور ملکوتیه است و چشم و گوش مادى نمى توانند امور ملکوتى را درک کنند.
از باب نمونه : هنگامى که جبرئیل بر پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله و سلم نازل مى شد و خبرهایى به آن حضرت مى داد اصحاب درو آن حضرت نشسته بودند، اما جبرئیل را نمى دیدند و صداى او را نمى شنیدند، ولى پیامبر اسلام ، هم جبرئیل را مى دید و هم صداى او را مى شنید و با او گفت و گو مى کرد.
همین طور مردم نمى توانند آن دو ملک را ببینند و سئوالهاى آن ها را که از میت مى کنند بشنوند و جواب میت را نیز متوجه شوند.
نیز نمى شود مارها و عقرب هاى ملکوتى که در قبر میت را نیش مى زنند با این چشم هاى مادى دید؛ زیرا آنها از جنس مارها و عقرب هاى مادى این عالم نیستند که بشود آنها را مشاهده کرد.
توضیح : انسان خواب ، گاهى مشاهده مى کند که مارها و عقرب ها و حیوانات درنده دیگر به او حمله مى کنند، او را نیش مى زنند و مجروحش ‍ مى نمایند، او هم درد و ناراحتى را احساس مى کند و براى نجات خود کوشش و فعالیت مى نماید به طورى که پیشانیش عرق مى کند. گاهى از درد و ناراحتى فریاد مى زند. اما کسانى که اطراف او نشسته اند آن ها را نمى بیند و فریاد او را نمى شنوند.


علت خواب دیدن  

خواب دیدن براى این جهت حادث شده است که مردم بتوانند پى به ملکوت اشیاء برند.
از موسى بن جعفر علیه السلام نقل شده است : در زمان سابق مردم خواب نمى دیدند.
وقتى خداوند پیامبرى مبعوث کرد او مردم را به اطاعت از خدا دعوت فرمود. مردم گفتند: اگر از خدا اطاعت کنیم چه چیز براى ما خواهد بود.
فرمود: شما را داخل بهشت مى کند و اگر با او مخالفت کنید شما را داخل آتش مى نماید. عرض کردند: بهشت و جهنم را براى ما توصیف کن . وقتى توصیف نمود. گفتند: کى داخل آن ها مى شویم ؟ فرمود: وقتى از دنیا رفتیم . گفتند: (بعد از مردن خبرى نیست )؛ زیرا ما مرده ها را مى بینیم که پوسیده مى شوند و از بین مى روند.
خداوند خواب دیدن را براى آن ها به وجود آورد و آنان چیزهاى خوب و بد را در خواب دیدند. آمدند خدمت پیامبر و قضیه را براى او عرض ‍ کردند: فرمود: خدا بر شما احتجاج کرد و مى خواست بدانید که روح شما بعد از مردن به ثواب و عقاب مى رسد در حالى که بدن هاى شما پوسیده شده است .(147)




مرگ ،
نص و...   





طراحی پوسته توسط تیم پارسی بلاگ