نوشته شده در تاریخ 90/3/20 ساعت 1:37 ع توسط جواد قاسم آبادی
فصل سوم : فشار قبر
مقدمه
یکى از چیزهایى که مسلمانان باید به آن معتقد باشند عذاب و فشار قبر است . گر چه حقیقت فشار قبر به خوبى براى ما روشن نیست ، ولى دور نمایى از آن را بیان مى کنیم و آن عبارت است از آن که وقتى جنازه میتى را در میان قبر مى گذارند، آن میت خود را در تنگ ناى تاریک و وحشت ناک قبر مى نگرد و در فشار بسیار سختى قرار مى گیرد. حال باید بدانیم ، آیا روح میت در فشار قرار مى گیرند؟ (مانند شخصى که حکم اعدامش صادر شده باشد) و او شب آخر عمر خود را در فشار سخت روحى مى بیند، یا قالب مثالى که همان روح و جسم لطیف اوست (شبیه عالم خواب ) در فشار قرار مى گیرد؟ اى این که روح با همین جسد خاکى دنیایى رابطه بر قرار مى کند و خود را در فشار مى نگرد. آن چه از روایات به دست مى آید: فشار قبر به بدن اصلى وارد مى شود، اما براى افراد در شدت و ضعف فرق مى کند؛ زیرا هر کس گناهش بیشتر باشد در قبر فشارش بیشتر است . عذاب قبر براى گناه کاران حتمى است . اما براى مؤ منان ، امکان دارد واقع شود و امکان دارد واقع نشود. در این رابطه به چند روایت توجه کنید. 1- از حضرت رسول صلى الله علیه و آله و سلم روایت شده که فرمود: فشار قبر براى مؤ من از دو جهت است . یا براى کفاره و از بین بردن گناهان او است ، یا براى نعمت هایى که در دنیا ضایع کرده و توجه به آن ها نداشته است .(148) 2- ابى بصیر از امام صادق علیه السلام پرسید: آیا کسى از فشار قبر نجات مى یابد؟ فرمود: پناه مى برم به خدا از آن ، چه بسیار کم است کسى که از عذاب قبر رهایى یابد، به درستى که براى گناه کاران عذاب و فشار قبر حتمى است . 3- وقتى که عثمان بن عفان در اثر ضرب و کتک روجه خود ((رقیه )) دختر حضرت رسول صلى الله علیه و آله و سلم را به شهادت رسانید و او را دفن کردند، آن حضرت در برابر قبر او ایستاد و سر به جانب آسمان بلند کرد در حالى که اشک از چشمانش مى ریخت . به مردم فرمود: به یاد آورم آن چه بر این مظلومه واقع شد (از شکنجه کردن عثمان او را). برایش دل سوزى کردم و از خداوند رحیم خواستم که او را به من ببخشد و فشار قبر به او نرسد. پس از آن عرض کرد: خداوندا!((رقیه )) را به من ببخش و او را در قبر عذاب نکن . خداوند آن مظلومه را به آن حضرت بخشید و از عذاب قبر نجات داد.(149) 4- وقتى سعد بن معاذ از دنیا رفت بعد از غسل و کفن ، او را داخل قبر کردند و آن را پوشیدند. مادرش گفت : اى سعد! گوارا باد بر تو بهشتى که داخل آن شوى . رسول خدا فرمود: اى مادر سعد! به طور جزم بر خدا حکم نکن ، اینک فشار قبر سعد را فرا گرفت . عرض کرد: چرا یا رسول الله ؟ فرمود: چون داخل خانه بد اخلاق بوده است .(150) 5- حضرت رسول صلى الله علیه و آله و سلم فرمود: قبل از نبوت ، وقتى شتران و گوسفندان را مى چرانیدم عادت داشتم موقع چریدن به آنها نظر کنم .(151) بعضى اوقات بدون این که چیزى آنها را بترساند ناگهان از جاى خود جستن مى کردند و دور هم جمع مى شدند. تعجب مى کردم و در شگفت مى ماندم تا این که بعد از مبعوث شدن به رسالت جبرئیل به من چنین گفت : وقتى کافر از دنیا مى رود و او را داخل قبر مى کنند، ملائکه ضربه اى به او مى زنند به طورى که تمام مخلوقات از آن به وحشت مى آیند مگر جن و انس . بعد از آن فهمیدم ، وحشت و هراسى که شتران و گوسفندان پیدا مى کردند، در اثر همان ضربه بوده است . بعد از آن خبرى که جبرئیل به من داد از عذاب و فشار قبر به خدا پناه مى بردم .
|
از فشار قبر خبر مى دهد
6- حضرت امیر مؤ منان علیه السلام در نامه اى که براى محمد بن ابابکر نوشته بود چنین آمده است : اى بندگان ! براى کسانى که خدا او را نیامرزد، آن چه پس از مرگ مى باشد سخت تر از مرگ است . پس از تنگى و سختى و تنهایى قبر بر حذر باشید. قبر هر روز مى گوید: من خانه غربتم ، من خانه وحشتم ، من خانه کرم هایم . قبر بوستانى را بوستان هاى بهشت یا گودالى از گودال هاى جهنم است . وقتى بنده مؤ من از دنیا رود و او را دفن کنند، زمین به او گوید: خوش آمدى ، از کسانى بودى که دوست داشتم بر روى من راه بروى اکنون که به من سپرده شده اى خواهى دید چگونه با تو رفتار مى کنم ، سپس قبرش به قدر دید چشم وسعت مى یابد. و هرگاه کافر دفن گردد، زمین به او گوید: خوش نیامدى و اهلیت ندارى . از کسانى بودى که دوست نداشتم بر رویم راه بروى خواهى دید چگونه با تو رفتار مى کنم ، پس او چنان فشار مى دهد که دنده هایش مى شکند و در هم فرو مى رود، به درستى که همانا زندگى سختى دشمنانش را از آن بر حذر داشته ، عذاب قبر است . خداوند نود و نه افعى را در قبر مسلط بر کافر مى کند که گوشتش را پاره کنند و استخوان هایش را در هم شکنند و تا روز قیامت با او همنشین شوند. اگر یکى از آن ها در زمین بدمد، در اثر حرارت و آتش دهانش دیگر گیاهى روى زمین نخواهد رویید. پس اى بندگان خدا! جان هاى ناتوان شما و بدن هاى لطیف و نرمتان که با کم ترین عذاب از پا در مى آید توان تحمل این همه عذاب را ندارد، اگر توانایى دارید که جان و تن خود را از آنچه آن را ندارید برهانید، عمل کنید به آنچه خدا دوست دارد و واگذارید آنچه را که او دوست ندارد.(152) نیز آن حضرت در ضمن حدیثى مى فرماید: زمانى که یکى از دشمنان خدا بمیرد کسى به نزد او آید که لباسش از تمام مردم زننده تر و بوى بدنش از همه متعفن تر است . به آن میت گوید: بشارت باد ترا به آشامیدنى هایى که چون فلز گداخته پر حرارت است و بشارت باد ترا به نزدیک شدن آتش دوزخ ، آن میت در حالى که غسل دهنده خود را مى شناسد، افرادى که جنازه او را به قبرستان مى برند سوگند مى دهد و مى گوید: قدرى صبر کنید و از بردن من ، خوددارى نمایید. چون میت را وارد قبر کنند، دو فرشته داخل شوند و بندهاى کفن او را گشایند و به او گویند: پروردگار تو کیست ؟ پیغمبر تو چه کسى است ؟ دین تو کدام است ؟ در جواب گوید: نمى دانم و مى شناسم . فرشتگان گویند: ندانستى و در راه هدایت قوم ننهادى و چنان با گرز آتشین ضربه اى به او زنند که تمام جنبندگان غیر از جن و انس از آن ضربه وحشت مى کنند و درى از جهنم به روى او باز مى نمایند. پس به او مى گویند: بخواب به بدترین حالات ! بعد از آن ، قبر براى او تنگ مى شود و او را فشار مى دهد مانند تنگى و فشارى که سر نیزه در پیکان سر خود دارد، قبر به قدرى او را فشار مى دهد که مغز سر او از میان ناخن ها و گوش هایش خارج شود. در این حال مارها، عقرب ها و سایر گزندگان بر او حمله کرده و پیوسته او را مى گزند تا موقعى که خدا او را از قبر خارج کند و براى حساب و کتاب در صحراهاى قیامت محشور و مبعوث گرداند و او دائما تمنا مى کند که زودتر قیامت بر پا شود و از شدت گرفتارى او کم گردد. بیچاره خیال مى کند با بر پا شدن قیامت عذاب او کم خواهد شد.(153) 7- در حدیثى وارد شده است : کسى نیست که از قبرستانى عبور کند مگر این که اهل قبرستان مى گویند: اى غافل ! اگر مى دانستى آنچه را ما مى دانیم (عذاب قبر و فشار آن ) هر آینه گوشت بر بدنت آب مى شد. 8- از شبیر نبال نقل شده است : امام صادق فرمود: (وقتى سعد از دنیا رفت و او را دفن کردند) حضرت رسول قبر او را در بر گرفت در حالى که با دست خود قبر را مس مى کرد و ما بین کتف حضرت حرکت مى نمود. عرض کردند: یا رسول الله ! (چرا) قبر سعد را در برگرفتید و ما بین کتف شما به حرکت آمد؟ فرمود: هیچ مؤ منى نیست مگر این که براى او فشار و عذاب قبر است .(154) 9 - وقتى فاطمه بنت اسد، مادر امیر المؤ منین علیه السلام از دنیا رفت و او را غسل دادند و کفن کردند. حضرت رسول علیه السلام داخل قبر شد، مقدارى خوابید و دعا کرد: بعد از دفن فاطمه ، علت خوابیدن داخل قبر را از آن حضرت سئوال کردند. فرمود: روزى صحبت از فشار قبر شد او ترسید و ناله کرد. این بود که مقدارى در قبرش خوابیدم و دعا کردم تا خدا او را از عذاب و فشار قبر در امان بدارد. 10 - زید ابن ثابت مى گوید: روزى رسول اکرم علیه السلام از باغ بنى نجار عبور مى فرمود در حالى که بر اشتر سوار بود. ناگاه شتر آن حضرت رم کرد به طورى که نزدیک بود ایشان را بر زمین اندازد. در این اثنا نظر ما بر قبرهایى افتاد که عدد آن هاپنج یا شش بود. حضرت از صاحبان آن قبرها سئوال کرد و فرمود: کسى هست که صاحبان این قبرها را بشناسد. مردى گفت : من ایشان را مى شناسم . پرسید: ایشان در چه زمانى از دنیا رفته اند؟ عرض کرد: در زمان جاهلیت . فرمود: صاحبان این قبرها مبتلا به عذاب مى باشند و اگر ترس از این نبود که شما مرده هاى خود را دفن نکنید و به سوزانید یا به دریا اندازید یا به حیوانات دهید، و اگر از ترس این نبود که هم دیگر را سرزنش و توبیخ کنید که پدر فلانى به جهت فلان گناه مبتلا به فلان عذاب شده است الان به درگاه خداوند دعا مى کردم که بشنواند به شما عذاب قبرى که من مى شنوم ؛ زیرا حضرت شنیده بود صداى عذاب آن ها را. (155)
|
فریاد جنازه اى را شنید
بعضى افراد مجرم قبل از آنکه داخل قبر شوند و آن ها را عذاب کنند. عذاب برزخى آنان شروع شده و ناله و فریادشان بلند است . بعضى از سالکین و خود ساختگان ، ناله برزخى بعضى را شنیده اند. از مرحوم محدت قمى نقل شده که مى فرمود: روزى در (( وادى السلام نجف اشرف ))، براى زیارت اهل قبور مؤ منان رفته بودم . ناگهان صدایى مانند صداى شترى که مى خواهند او را داغ کنند بلند شد، صیحه مى کشید و ناله مى کرد، به طورى که گویى تمام زمین ((وادى السلام )) از صداى نعره او متزلزل شده بود. با سرعت براى خلاصى آن شتر بدان سمت رفتم ، چون نزدیک شدم دیدم آن شتر نیست ، بلکه جنازه اى را براى دفن آورده اند و این فریاد از آن بلند است . افرادى که متصدى دفن او بودند ابدا اطلاعى نداشته و چیزى نمى شنیدند و با کمال خون سردى و آرامش مشغول کار خود بودند. شاید این جنازه از مرد ظالمى بوده که در اولین وهله به چنین عقوبتى دچار شده و از دیدن صورت هاى برزخى ، وحشت ناک گردیده و فریاد بر آورده است . (156)
|
گرزهاى آتشین بر سر میتى
محروم آیه اله سید جمال الدین گلپایگانى نقل کرده است : در دوران جوانى که در اصفهان مشغول تحصیل بودم ، نزد دو استاد بزرگ ، مرحوم آخوند کاشى و جهانگیر خان درس اخلاق و سیر و سلوک مى آموختم ، و آن ها مربى من بودند. ایشان دستور داده بودند: شب هاى پنج شنبه و جمعه بروم در تخت فولاد(157) و قبرستان و قدرى در عالم مرگ و ارواح تفکر کنم و مقدارى هم عبادت کرده و صبح برگردم . عادت من این بود که شب پنجشنبه و جمعه یکى دو ساعت بین قبرها حرکت مى کردم و تفکر مى نمودم ، بعد چند ساعت استراحت نموده و سپس نماز شب و مناجات بر مى خواستم و نماز صبح را مى خواندم و پس از آن به اصفهان مى آمدم . شبى از شب هاى زمستان ، هوا بسیار سرد بود و برف هم مى آمد. براى تفکر در عالم ارواح و ساکنان آن وادى از اصفهان حرکت کردم و به تخت فولاد (قبرستان بزرگ اصفهان ) آمدم در یکى از حجره ها رفتم ، خواستم دستمال خود را باز کنم و چند لقمه غذا بخورم و بعد از آن بخوابم تا در حدود نیمه شب بیدار شوم و مشغول عبادت گردم . در این حال در مقبره را زدند تا جنازه اى را که از ارحام و بستگان صاحب مقبره بود آن جا بگذارند و قارى که متصدى مقبره بود مشغول تلاوت قرآن شود و آن ها صبح بیایند و جنازه را دفن کنند. آن جماعت جنازه را داخل حجره گذاشتند (و دستورات لازم را دادند) و رفتند قارى هم مشغول خواندن قرآن شد. ناگاه دیدم ملائکه عذاب آمدند و مشغول عذاب کردن جنازه شدند. مى گوید: چنان گرزهاى آتشین را بر سر او مى زدند که آتش آن به آسمان زبانه مى کشید و فریادهایى از این جنازه بر مى خواست که گویى تمام این قبرستان بزرگ را متزلزل مى کرد. نمى دانم اهل چه معصیتى بود؟ (شاید) از حاکمان جائر و ظالم بوده که این طور مستحق عذاب شده است ، قارى قرآن اطلاعى از آن وضع نداشت ، آرام بر سر جنازه نشسته و به تلاوت قرآن مشغول بود. از مشاهده این منظره از حال رفتم ، بدنم لرزید، رنگم پرید، اشاره به صاحب مقبره کردم که در را باز کن مى خواهم بروم . او نمى فهمد، هر چه مى خواستم بگویم زبانم قفل شده بود و حرکت نمى کرد. بالاخره به او فهماندم : که در را باز کن ، مى خواهم بروم . گفت : اى آقا! هوا سرد است ، برف روى زمین را پوشانیده و در راه گرگ است ، ترا مى درد. هر چه مى خواستم به صاحب مقبره بفهمانم که طاقت ندارم ، (من چیزهایى را مى بینم که تو نمى بینى ) او متوجه نبود و چیزى را درک نمى کرد. به ناچار خود را به در اطاق کشاندم ، او در را باز کرد، خارج شدم و تا اصفهان با آن که مسافت زیادى نیست به سختى آمدم و چندین بار به زمین خوردم ، آمدم در حجره و یک هفته مریض بودم . مرحوم آخوند کاشى و جهانگیر خان ، آن دو استاد بزرگ از من پرستارى مى کردند و دوا مى دادند تا کم کم حالم بهتر شد.(158)
|
لباسشان پاره و کثیف است
نیز مرحوم سید جمال الدین گلپایگانى نقل کرد: (بعد از آن که براى ادامه تحصیل به حوزه علمیه نجف اشرف رفتم ) یک روز به ((وادى السلام )) براى فاتحه اهل قبور و زیارت ارواح مؤ منان رفتم . هوا بسیار گرم بود، در زیر سقفى که بر روى قبرى زده بودند، نشستم ، عمامه خود را برداشته و عبا را کنار زدم که قدرى استراحت کنم و برگردم . در این حمال دیدم جماعتى از مردگان با لباس هاى پاره و کهنه و وضعى بسیار کثیف به سوى من آمدند و طلب شفاعت کردند، گفتند: وضع ما بسیار بد است ، از خدا به خواه ما را عفو کند. به ایشان پرخاش کردم و گفتم : هر چه در دنیا به شما گفتند گوش نکردید و حالا که کار از کار گذشته است طلب عفو مى کنید، اى مستکبران ! بروید به جاى خود ایشان مى فرمود: این مردگان ، افراد پول دارى از عرب بودند که در دنیا مستکبرانه زندگى مى کردند و قبرهایشان در اطراف همان قبرى بود که من روى آن نشسته بودم .(159)
|
فشار قبر همه جا ممکن است
فشار قبر تابع گناه است هر چه گناه بیشتر باشد فشار و عذاب قبر بیشتر است . کم اتفاق مى افتد کسى بدون گناه بوده و فشار قبر نداشته باشد. یک مطلب باقى مى ماند و آن این که : اگر کسى در دریا غرق شود یا حیوان او را بخورد یا بالاى دارش بکشند آیا فشار قبر دارد یا نه ؟ درباره کسى که او را بدار کشیده اند از امام رضا علیه سئوال کردند: آیا عذاب و فشار قبر به او مى رسد یا نه ؟ امام در جواب فرمود: بلى ، خدا هوا را امر مى کند که او را فشار دهد و عذاب نماید.(160) در رابطه با کسى که او را به دار آمیخته اند نیز از امام صادق علیه السلام سئوال شد: آیا عذاب قبر به او مى رسد؟ فرمود: خداى زمین همان خداى هوا است . به هوا وحى مى کند که او را فشار دهد، هوا هم او را سخت تر از قبر فشار مى دهد.(161) هم چنین کسى که به دریا غرق مى شود خداوند به دریا امر مى کند او را فشار دهد. پس فشار منحصر به قبر نیست ، انسان هر کجا باشد فشار شب اول قبر را خواهد دید.
|
فشار قبر کفاره گناهان است
چون فشار قبر تابع گناهان است براى مؤ منان وجود دارد؛ زیرا آن ها هم ممکن است مرتکب گناه شوند. مؤ منان و نیکان نیز به اندازه گناهانى که از آن ها سر زده است کیفر مى شوند. اما عذاب قبر مؤ منان با کفار و مشرکان فرق مى کند. جنایت کاران ، قاتلین و حرام خواران ، عذاب قبرشان تا قیامت ادامه دارد و در قیامت هم عذابى سخت تر خواهند داشت . مؤ منان عذاب قبرشان موقت است عذاب آن ها بستگى به میزان گناهان ایشان دارد (ممکن است برخى یک لحظه و برخى یک روز و عده اى یک هفته و بعضى دیگر یک سال و چند سال در رنج و عذاب و ناراحتى به سر مى برند، آنان وقتى به اندازه گناهانشان عذاب شدند آزاد مى شوند.) امام رضا علیه السلام فرمود: کسى که معتقد به حق بوده است ، سپس گنه کار شود و پیش از مرگ توبه نکند، در جهان برزخ به اندازه گناهانش او را عذاب کنند، تا این که در قیامت گناهى به گردن او نباشد.(
|