پایگاه مقاومت شهدا
   مشخصات مدیر وبلاگ
 
    آمارو اطلاعات

بازدید امروز : 2
بازدید دیروز : 57
کل بازدید : 29427
کل یادداشتها ها : 182

نوشته شده در تاریخ 90/3/20 ساعت 1:41 ع توسط جواد قاسم آبادی


عذاب برزخى عمر  

اصبغ بن نباته که یکى از شیعیان على علیه السلام بوده نقل مى کند: روزى در خدمت مولایم امیر المؤ منین علیه السلام بودم که عده اى از اصحاب ، از جمله ابوموسى اشعرى و عبدالله بن مسعود و انس بن مالک و ابوهریره و معیرة بن شعبه و خذیفة یمانى داخل شدند و عرض کردند: یا امیر المؤ منین ! از معجزاتى که خداوند مخصوص تو قرار داده است بعضى از آن را به ما هم نشان بده . فرمود: قصد شما دیدن معجزه نیست و نمى خواهید حقیقت برایتان آشکارا شود. ولى براى این که امام حجت باشد و در قیامت عذرى براى عذاب خود نداشته باشید چند معجزه را به شما نشان مى دهم .
سپس فرمود: به نام خدا و برکات او بلند شوید و حرکت کنید. همه با آن حضرت حرکت کردند تا به صحرا، و آن جایى که قصدشان بود رسیدند.
بعد فرمود: اى ملائکه خدا! همین الان رئیس شیاطین و فرعون فرعون ها (عمر را) پیش من آورید.
اصبغ گفت : به خدا قسم ! به کمتر از چشم بهم زدنى او را حاضر کردند و صداى غل و زنجیرى را که روى زمین مى کشید با گوش خود شنیدیم در حالى که چشم ما طاقت دیدن ملائکه و گوش ما طاقت شنیدن صداى غل و زنجیرى که بهم مى خورد و روى زمین مى کشید رانداشت . در این هنگام باد عظیمى وزید که همه ما وحشت کردیم .
ملائکه عرض کردند: یا امیرالمؤ منین ! و اى خلیفه خدا! لعن و عذاب او را زیاد گردان . بعد او را کشان کشان آوردند و در پیش روى آن حضرت قرار دادند. فرمود:
و اویلا از آن ظلمى که به آل محمد روا داشتى ، و اویلا از آن جرئت و جسارتى که به آنان کردى .
عرض کرد: اى مولا من ! بر من رحم کن ؛ زیرا طاقت این همه عذاب و شکنجه را ندارم (در حالى که هر روز هم به آن اضافه مى شود).
حضرت على فرمود: خدا ترا رحم نکند و از گناه و کردار زشت تو در نگذرد. اى شخص پلید، اى خبیث تر از همه خبیثان ، اى شیطان پست .
بعد از آن متوجه ما شد و فرمود: آیا او را شناختید؟ قیافه و اسم او را دانستید؟ عرض کردیم : بلى ، یا امیر المؤ منین .
فرمود: شما هم از او سئوال کنید تا خود را بهتر معرفى کند. گفتیم : چه کسى هستى ؟ در جواب گفت : ابلیس ابلیسان و رئیس شیطان ها و فرعون این امت (عمر) هستم ، کسى که حق على را منکر شدم ، کسى که به او و اهل بیتش ظلم و ستم روا داشتم ، کسى که آیات و معجزات او را دیدم و انکار کردم .
سپس آن حضرت فرمود: اى جمعیت ! چشم هاى خود را ببندید. وقتى چشم هاى خود را بستیم آن حضرت آهسته کلامى فرمود. آن را نفهمیدیم ناگهان متوجه شدیم مکه در جاى اولیه خود مى باشیم . (254)
نیز از سلمان فارسى نقل شده است : روزى امیر المؤ منین علیه السلام به من فرمود: اى سلمان ! آیا دوست دارى رفیقت را ببینى ؟ عرض کردم : بلى یا امیر المؤ منین ! آن حضرت لب هاى خود را حرکت داد ناگهان دیدم ملائکه غلاظ و شداد فردى را مى آوردند در حالى که زنجیرهایى از آن در گردنش بود و آتش از بینى او بیرون مى آمد و سرش به سوى آسمان بلند و دود او را احاطه کرده بود.
با این حال ملائکه او را از عقب مى زدند و زبانش در اثر شدت تشنگى از پشت سرش بیرون آمده بود.
وقتى نزدیک ما آمدند به من فرمود: اى سلمان ! آیا او را مى شناسى ؟ نظر کردم دیدم ((عمر)) است . فریاد مى زد و مى گفت : یا امیرالمؤ منین ! به فریادم برس ، معذب و تشنه ام .
فرمود: اى ملائکه ! عذاب او را زیاد کنید. سلمان گفت : دیدم زنجیرها اضافه شد و ملائکه او را با خوارى و ذلت گرفتند و مشغول عذاب او شدند. سپس فرمود: اى سلمان ! این شخص عمر بن خطاب است ، از وقتى که از دنیا رفته است روزى نشده که بر عذاب او افزوده نشود، هر روز او را به من عرضه مى دارند. به آنها مى گویم عذاب او را زیاد کنید، آن ها هم عذابش را تا روز قیامت زیاد مى کنند.(255)

عذاب برزخى ابن ملجم  

یکى از شقاوت مندترین عالم که امام بر حق خود را به شهادت رساند و در برابر اعمال ننگینش به عذاب هاى گوناگون برزخى رسید عبدالرحمان بن ملجم مرادى است .
از ابوالقاسم بن محمد روایت شده است که گفت : در مسجد الحرام جماعتى را در مقابل مقام ابراهیم دیدم اجتماع کرده اند. گفتم : این اجتماع براى چیست ؟ در جواب گفتند: راهبى مسلمان شده است ، به مکه آمده و از داستان عجیبى خبر مى دهد.
پیش رفتم پیرمردى عظیم الجثه و بزرگ ، پشمینه پوش با کلاهى از پشم را دیدم نشسته بود و مى گفت : کنار دریا میان صومه خود مشغول عبادت بودم . روزى به دریا نگاه کردم دیدم ، مرغى بزرگ مانند کرکس آمد و بر فراز سنگى نشست و یک چهام از بدن مردى را قى کرد و رفت . باز آمد و یک چهارم دیگر او را قى کرد تا چهار مرتبه اعضاى آن مرد را قى کرد. پس آن مرد، انسان کاملى شد و برخاست .
من از دیدن این قضیه در تعجب شدم ! باز دیدم همان مرغ آمد و یک ربع او را بلعید و رفت و بدین طریق در چهار مرتبه او را بلعید و رفت ؟! در حیرت شدم که این چیست و این مرد کیست ؟ اعمال و افعال او چه بوده است ؟ تاسف خوردم که چرا از وى نپرسیدم و از قضیه او سئوال نکردم .
روز دوم نیز آمد و در چهار مرتبه هر دفعه یک چهارم او را قى کرد. در این مرتبه وقتى اعضاى او کامل شد. از صومعه بیرون دویدم و او را به خدا سوگند دادم و گفتم : اى مرد! کیستى ؟ جوابم را نداد. باز گفتم : به حق آن کسى که تو را آفریده است سوگند مى دهم بگو چه کسى هستس و چه کاره بوده اى ؟ قضیه تو با این مرغ چیست ؟ در جواب گفت : ((عبدالرحمان بن ملم مرادى )) هستم و على بن ابیطالب علیه السلام را کشته ام . خداوند این مرغ را بر من گماشته است که هر روز مرا بدین گونه که دیدى عذاب کند. از او پرسیدم : على بن ابیطالب کیست ؟ گفت : پسر عموى حضرت محمد علیه السلام و وصى اوست . وقتى آن ها را شناختم مسلمان شدم و اکنون به حج خانه خدا و زیارت حضرت رسول علیه السلام مشرف شده ام . (256)
در احوال حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام نقل شده است : اهل کوفه بعد از به درک فرستادن ابن ملجم مرادى استخوانهاى او را در گودالى انداختند. تا مدتى مردم صداى ضجه و ناله از استخوانهاى او را مى شنیدند.(257)
چرا چنین نباشد؟ آن شقى و بدبخت ، بزرگترین جنایت را مرتکب شد و جزاى خود را هم دید. او هنوز به درک واصل نشده بود که به آتش قهر و قضب مردم سوخت .
نقل شده است بعد از شهادت على علیه السلام : عبدالله بن جعفر گفت : ابن ملجم را به من واگذارید. سپس دستور داد میخى را داخل آتش گذاشتند، وقتى سرخ شد به داخل چشمهاى او کشیدند و با آن میخ سرخ شده چشمهاى او را سرمه کردند، بعد از آن دست و پاى او را قطع کردند، سپس زبانش را بریدند و او را به آتش سوزاندند.
این عذاب دنیایى او بود و عذاب برزخى او را هم شنیدى ، عذاب آخرتى را هم خدا مى داند که چگونه باید او را در آتش قهر و غضب خود بسوزاند.


عذاب برزخى منکرین ولایت  

کسانى که منکر ولایت و امانت امیرالمؤ منین علیه السلام و اولادش ‍ باشند، هم در دنیا و هم در عالم برزخ و هم در قیامت مسخ مى شوند و به صورت ((سوسمار)) و ((ماهى جرى )) در مى آیند. چند نمونه از آنها را متذکر مى شویم .
1 - اصبغ بن نباته روایت کرده است : جمعى از منافقین نزد حضرت على علیه السلام آمدند و عرض کردند: شما مى گویید: ((ماهى جرى )) مسخ شده و حرام است ؟ فرمود: آرى .
عرض کردند: دلیلش را براى ما بیان کن . آن حضرت (در حالى که جمعیت با ایشان بودند) نزد فرات آمد و صدا زد اناس ، اناس ، ((جرى ماهى )) از داخل آب جواب داد: ((لبیک )). فرمود: کیستى ؟
گفت : از اشخاص هستم که ولایت ترا بر ما عرضه کردند نپذیرفتم و مسخ شدیم . بعد گفت : یا على ! در میان کسانى که الان با شما هستند اشخاصى مى باشند که مانند ما مسخ مى شوند و به سرنوشت ما مبتلا مى گردند.
سپس گفت : ما اهل قریه اى در کنار دریا بودیم . خداوند، ولایت ترا بر ما عرضه داشت نپذیرفتیم و به این علت مسخمان کرد. بعضى در دریا و بعضى در خشکى به سر مى بریم . آنها که در خشکى هستند به شکل ((سوسمار و موش صحرایى )) هستند. حضرت فرمود: گفتار او را شنیدید، به خدا قسم اینها مانند زنان شما حیض مى شوند.
2 - در روایت دیگرى آمده است : مردى از خوارج با امیرالمؤ منین برخورد کرد در حالى که دو ((ماهى جرى )) به همراه خود داشت و آنها را با جامه اش پوشانده بود.
حضرت فرمود: اى مرد! پدر و مادرت را از بنى اسرائیل به چند خریده اى ؟ مرد گفت : چه بسیار ادعاى علم غیب مى کنى !
فرمود: آنها را بیرون آور. وقتى بیرون آورد حضرت فرمود: چه کسانى هستید؟ یکى گفت : پدر این شخص و دیگرى گفت : مادر او مى باشم ؟(258)
3 - امام صادق علیه السلام فرمود: روزى ، پدرم امام محمد باقر ((ع )) در کنار کعبه با مردى گفتگو مى کرد. ناگهان دید جانورى شبیه ((سوسمار)) مى جنبد و دهانش حرکت مى کند. پدرم به آن مرد فرمود: آیا مى دانى این جانور چه مى گوید و منطقش چیست ؟
عرض کرد: خیر نمى دانم . فرمود (این گوشه اى از عالم برزخ است یک نفر از بنى امیه مرده به این صورت در آمده است ) و مى گوید: اگر عثمان را به بدى یاد کنى ، حتما به على ناسزا مى گویم .(259)


عذاب برزخى دشمنان امیرالمؤ منین  

عذاب برزخى دشمنان امیرالمؤ منین علیه السلام و اهل بیت پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله بسیار مشکل است و تا روز قیامت ادامه دارد.
داود رقى گفت : خدمت امام صادق علیه السلام عرض کردم : یا بن رسول الله ! از وضعیت دشمنان حضرت على علیه السلام و اهل بیت پیامبر صلى الله علیه و آله اسلام برایم بگو.
فرمود: از عذابشان سخن بگویم و بیان کنم که چگونه است ؟ یا عذاب برزخى ایشان را به تو نشان دهم . کدام براى تو بهتر است ؟
عرض کردم : دیدن عذاب برزخى براى من بهتر است . به فرزند خود موسى بن جعفر فرمود: برو و چوب قضیب مرا بیاور. موسى بن جعفر علیه السلام رفت چوب و عصاى آن حضرت را آورد.
فرمود: اى موسى ! عصا را به زمین بزن . وقتى زد زمین شکافته شد و دریاى سیاهى ظاهر گشت . باز عصا را به دریا زد آن هم شکافته شد و سنگى بزرگ نمایان گردید. مرتبه سوم عصا را به سنگ زد درى از آن باز شد. جمع زیادى مشاهده شدند که صورتهایشان سیاه و ارزق چشم بودند در حالى که کند و زنجیر به دست و پایشان بود (و با بدترین وضعى در عذاب و شکنجه به سر مى بردند. دائما فریاد مى زدند و مى گفتند: یا محمد یا محمد!
ماءمورین عذاب ، با تازیانه بر سر و صورت آنها مى زدند و به ایشان مى گفتند: اى دروغ گویان ! دروغ مى گویید، نه شما کارى به محمد دارید و نه آن حضرت کارى با شما دارد.
داود رقى گوید: عرض کردم : ایشان چه کسانى هستند که به این وضع عذاب مى شوند و در غل و زنجیر به سر مى برند؟
فرمود: اولى و دومى و سومى ، ابوسفیان و معاویه و یک یک را نام برد تا اهل سقیفه و اصحاب فتنه که ((همان صلحه و زبیر)) باشند و بنى امیه و عده اى از انصار و جماعات مختلف دیگرى که همه از مخالفان و دشمنان امیرالمومنین علیه السلام بودند که خداوند هر صبح و شام بر عذاب آنها بیفزاید و عذاب هاى تازه ترى به آنهابچشاند.
وقتى همه حاضرین ، صاحبان عذاب را دیدند و ایشان را شناختند، امام صادق علیه السلام به آن سنگ خطاب کرد و فرمود: اى سنگ ! تا موقع قیامت بهم آى و آنان را بپوشان .(260)



مرگ ،
نص و...   





طراحی پوسته توسط تیم پارسی بلاگ