پایگاه مقاومت شهدا
   مشخصات مدیر وبلاگ
 
    آمارو اطلاعات

بازدید امروز : 37
بازدید دیروز : 18
کل بازدید : 29405
کل یادداشتها ها : 182

نوشته شده در تاریخ 90/3/20 ساعت 1:44 ع توسط جواد قاسم آبادی


فصل هفتم : نپوسیدن بدنها  
مقدمه  

در اثر ارتباط قوى که بین روح و بدن عالم برزخ مى باشد، نپوسیدن و از بین نرفتن بدن بعضى از اولیاء اله قبر است . از جمله : تازه ماندن بدن پیامبران و ائمه طاهرین و اولیاى خدا و بعضى از نیکان و مؤ منان است که در ذیل بیان مى شود.
بعضى از قبرها که به طور سرداب حفر شده است و جنازه ها را پهلوى یکدیگر قرار داده اند، دیده شده که جنازه بعضى از علما پس از گذشت نیم قرن تر و تازه مانده است .
باید این را بدانیم که مقام روح و نفس غیر از بدن است . جنازه ، داخل قبر چه بپوسد یا نپوسد کارى به روح ندارد. بدنى که داخل قبر شده است ، مانند لباسى مى باشد که انسان آن را کنده باشد. روح در مقام شامخ خود متنعم به نعمتهاى الهى است و اگر فرض شود بدن قطعه قطعه شود یا بسوزد و خاکستر گردد، چیزى از ثواب روحى کم نمى شود.
ولى بدنهایى که در میان قبر مى باشد ممکن است بعضى از آنها نپوسد؛ چون درجه تقوا و طهارت روح تاءثیر زیادى در این لباس (بدن ) داخل قبر کرده و او را تازه نگاه داشته است .
در این جا لازم است در رابطه با بدن اسلام صلى الله علیه و آله و ائمه معصومین علیهم السلام و بعضى از بدنهاى علما و بزرگان دین و نیکان از مؤ منین که در قبر نپوسیده و از بین نرفته است را بیان کنیم .


بدن پیامبر و امام  

یکى از اعتقادات مهم شیعیان این است که حیات و مرگ پیغمبر و امام یکى است ، مرگ آنها عین حیاتشان مى باشد و حتى بدنهاى شریفشان در قبر نمى پوسد و کهنه نمى شود. در این باره روایاتى نقل شده است : و آنها از این قرارند.
امام صادق علیه السلام فرمود: خداوند استخوانهاى ما را بر زمین و گوشتهایمان را بر کرمها و حیوانات زمین حرام کرده است و نباید طعمه آنها شویم .
و رسول اکرم فرمود: حیات و مرگ من هر دو براى شما منفعت دارد. عرض کردند: یا رسول الله ! چگونه چنین است و فرمود: اما این که حیات و زندگى من براى شما خیر است . خداوند در قرآن فرموده :
و ما کان الله لیعذبهم و انت فیهم (320)
((تا زمانى تو در میان مردم باشى خداوند متعال آنان را عذاب نمى کند)).
اما مفارقت من که آن هم براى شما خیر مى باشد جهتش این است که اعمال شما هر روز بر من عرضه مى شود. اگر نیک باشد از خداوند مى خواهم که آنها را زیادتر کند و اگر قبیح و زشت باشد از پیشگاه خداوند مى خواهم که شما را بیامرزد و عفو نماید.
عرض کردند: یا رسول الله ! حتى وقتى که بدن شما در قبر پوسیده باشد باز هم براى ما خیر است . فرمود: بدن ما در قبر نمى پوسد؛ زیرا خداوند گوشت بدن ما را حرام کرده است که طعمه زمین شود.
(321)
بعد از مرگ و شهادت ائمه معصوم علیهم السلام افرادى آن بزرگواران را با چشم خود دیده و شناخته اند و اقرار کرده اند که این شخص خود امام است .
جابر از امام باقر علیه السلام نقل مى کند: عده اى از مردم پیش امام حسن مجتبى علیه السلام آمدند و عرض کردند: یا بن رسول الله ! بعضى از چیزهاى عجیب پدرتان که در زمان حیاتشان بما نشان مى داد شما هم نشان بده . فرمود: آیا قبول مى کنید و به آن ایمان مى آورید (و منکر آن نمى شوید) عرض کردند: به خدا قسم ایمان مى آوریم و منکر آن نمى شویم .
فرمود: آیا امیرالمؤ منین علیه السلام را مى شناسید؟ عرض کردند: بلى ، امام حسن علیه السلام پرده اى را که آویزان بود کنار زد و فرمود: آیا این شخص را مى شناسید؟ همه آنها عرض کردند: بلى ، به خدا قسم این امیرالمؤ منین علیه السلام است و ما شهادت مى دهیم که شما فرزند او هستید و خود على علیه السلام هم ، در زمان حیاتشان مانند این قضیه را زیاد به ما نشان مى داد
(322).
امیرالمؤ منین علیه السلام در وصیت خود به امام حسن و امام حسین فرمود: وقتى از دنیا رفتم و مرا دفن کردید، قبل از آنکه قبر را با خاک بپوشانید دو رکعت نماز بخوانید و بعد از آن داخل قبر را نگاه کنید که چه مى بینید. ایشان هم وقتى جنازه آن حضرت را بعد از نماز داخل قبر نهادند، دیدند قبر با پارچه اى از سندس پوشیده شده است . امام حسن پارچه را از طرف صورت کنار زد. دید پیغمبر اسلام صلى الله علیه و آله و آدم و ابراهیم با امیرالمؤ منین علیه السلام صحبت میکنند. امام حسین علیه السلام پارچه را از طرف پاى پدر کنار زد، دید مادرشان حضرت زهرا (س )، و حوا و مریم و آسیه آن جا اجتماع کرده اند و مشغول ندبه و گریه براى امیرالمؤ منین علیه السلام هستند
(323).
تنها بدن پیامبر و امام نیست که کهنه و پوسیده نمى شود بلکه بدن بسیارى از علما و نیکان هم ، در قبر نپوسیده و تازه مانده است از جمله :


جنازه شیخ صدوق  

شیخ صدوق (محمد بن على بابویه قمى ) یکى از بزرگان علماى اسلام که در سنه 381 هجرى قمرى حدود 1130 سال پیش رحلت کرده و در شهر رى مدفون شده است .(324)
این عالم جلیل القدر در جنوب تهران در راه حضرت عبدالعظیم حسنى مدفون است (و پس از آن بزرگوار امامزاده حمزه مورد توجه متدین تهران مى باشد.)
سابقا بقعه مختصر و متروکى داشت . در زمان فتح على شاه قاجار، باران زیادى بارید به طورى که در قبر ایشان شکافى پیدا شد. افرادى که براى تعمیر آن داخل سرداب مى شوند، مى بینند مرحوم ((صدوق )) مانند انسان زنده در میان قبر خوابیده است و بدنش به تمام معنى تر و تازه مى باشد.
خبر به گوش فتح على شاه نیز مى رسد. او هم با جماعتى از علما و اعیان ، به سمت آن جا حرکت مى کنند. شاه مى خواهد خودش داخل سرداب شود و جنازه را ببیند. بزرگان مانع او مى شوند و مى گویند: صلاح نیست شما داخل سرداب شوید، دیگران مى روند و خبر مى آورند. علما یکى بعد از دیگرى داخل قبر مى شوند و خبر مى آورند. اخبار همه این بود که آقایى در قبر خوابیده است ولى کفنش پوسیده و ریخته و بدنش عریان مى باشد، عنکبوت فقط روى عورت او را به شکل ساترى تنیده است .
این بدن بلند قامت و بسیار خوش هیکل و زیبا است . به محاسن و دستها و کف پاها و ناخنهایش زردى حنا موجود است . فتحعلى شاه دستور مى دهد آن سوراخ را بگیرند و این قبه و بارگاه فعلى را بر مزار او بنا مى کنند
(325)، (بدن ایشان حدود 857 سال به این حال مانده است )

جنازه حربن یزید 

یکى دیگر از بدنهایى که در قبر نپوسیده بود، بدن حربن یزید ریاحى است که بعد از صدها سال که از شهادتش گذشته بود بدنش نپوسیده و تر و تازه و سالم مانده است . حتى دستمالى را که به پیشانى او بسته اند از بین نرفته است . از این بالاتر، وقتى دستمال را باز مى کنند خون تازه از جاى زخمش بیرون مى آید.
سید نعمت اله جزایرى مى گوید: جماعتى از معتمدین و موثقین نقل کرده اند: وقتى شاه اسماعیل بغداد را فتح کرد و به تصرف خود درآورد براى زیارت قبر حضرت سید الشهداء علیه السلام به کربلا آمد.
شنیده بود که بعضى به حر بن یزید ریاحى طعن مى زنند و مى گویند او اول کسى است که سر راه بر امام حسین علیه السلام گرفت و (آن حضرت و یارانش را به کشتن داد). شاه به طرف قبر حر آمد و دستور داد قبر او را نبش کنند و جنازه اش را ظاهر سازند.
چون قبر حر را شکافتند، دیدند، به همان کیفیتى که کشته شده بود خوابیده است ، دستمالى را بر سر او دیدند که با آن ، سر حر بسته شده بود.
شاه اسماعیل چون در کتابهاى تاریخ خوانده بود که در واقعه کربلا سر حر مورد اصابت شمشیر قرار گرفت و خون از آن جارى بود و حضرت سیدالشهداء علیه السلام دستمال خود را بر سر او بسته است . موقعى که شهدا را دفن کردند، حر را هم با همان دستمال که به سرش بسته شده بود دفن کردند. شاه تصمیم گرفت دستمال را به عنوان تبرک از سر او باز کند و آن افتخارى براى او باشد.
وقتى به دستور شاه دستمال را باز کردند، خون از زخم سر حر جارى شد. هر چه دستمال آوردند و به سرش بستند خون قطع نشد و همچنان جارى بود.
دستمالى را که حضرت امام حسین علیه السلام بسته بود باز به سرش ‍ بستند خون بایستاد. دوباره آن را باز کردند خون جارى شد.
هر چه کردند که بتوانند از آمدن خون جلوگیرى کنند امکان پذیر نشد.
از بعضى علماى مصر، علت را سئوال کردند. فرمود: چون دستمال را حضرت سیدالشهداء بر سر حر بسته ، افتخارى براى او مى باشد و این قضیه موهبت الهى است که نصیب حر شده است . و سبب سعادتمندى اوست که چنین کرامتى براى او باقى مانده و باید تا قیامت هم باقى باشد.
وقتى شاه اسماعیل چنین دید دستور داد که همان دستمال را بستند و قبر او را پوشاندند و قبه اى بر مزار او بنا کردند و خادمى را براى او گماشتند تا آن صحن و قبه را خدمت کند.(326)
این مسائل و قضایا و داستانها، همگى دلالت بر ارتباط عالم برزخ با عالم دنیا دارد.



مرگ ،
نص و...   





طراحی پوسته توسط تیم پارسی بلاگ