بازدید امروز : 13
بازدید دیروز : 16
کل بازدید : 29363
کل یادداشتها ها : 182
علاوه بر آن ، در بسیارى از موارد انسان پس از دستیابى به آرزوى خود، از رسیدن به آن احساس ندامت و پشیمانى مى کند. در جامعه امروز، بسیارى در آرزوى رسیدن به آزادى کامل و رهایى از قید و بندهاى اخلاقى ، با تلاش و تکاپوى بسیار، خود را به غرب ، سرزمین آزادیهاى ضد انسانى ، مى رسانند، اما پس از چندى نه تنها خوشى را در کنار خود نمى یابند، بلکه خود را در نهایت شقاوت ، بدبختى و افسردگى مى بینند، حال آن که انسان پس از رسیدن به سعادت و خوشبختى ، احساس ندامت نخواهد کرد.همچنین آرزوى آدمى ، تابع میزان فهم و علم اوست . انسان همواره در آرزوى چیزهایى است که آنها را سودآور مى بیند و بسیارى از راههاى خوشبختى را آرزو نمى کند، چرا که آنها را نمى شناسد یا آنها را به ضرر خود مى پندارد و این دو مساءله ناشى از جهل انسان و فقر معنوى اوست .
ج ) رابطه خوشبختى و رضایت : دسته سوم خوشبختى هر فرد را، رضایت و خشنودى او از وضع موجودش مى دانند. بر این اساس ، رضایت ؛ یعنى خشنودى از حال و مرتبه اى که در آن هستیم ؛ مرحله اى که پس از تحقق یافتن آرزو قرار دارد.در حالت رضایت ، پشیمانى راه ندارد، چرا که فرض ما بر این استوار است که شخص از وضع موجود راضى است ، بنابر این اشکال اول آرزو، بر آن وارد نیست .همچنین احساس رضایت ، حالتى است که تمام وجود انسان را سرشار و بهره مند مى سازد و یک جانبه و مربوط به عضو خاصى نیست . بدین جهت اشکال مطرح شده در لذت نیز شامل آن نخواهد شد. با این وجود، هنوز نمى توان کسانى را که از وضع موجودشان راضى هستند، سعادتمند دانست ؛ چرا که رضایت نیز مانند آرزوهاى انسان ، تابع علم و جهل بوده و با سطح فکر انسان در ارتباط است . انسانهاى بسیارى از وضع موجود خود در کمال رضایت اند، ولى این رضایت و خیال خوشبختى آنان به علت جهل و ناتوانى از وصول به مراتب بالاتر است .دو فرد را در نظر بگیرید؛ یکى در آرزوى رسیدن به وسایل عیش و نوش است و دیگرى در آرزوى طى نمودن مراتب علمى و فکرى ، هنگامى که هر دو به مطلوب خود برسند و در کمال رضایت بسر برند، کدامیک را مى توان خوشبخت نامید؟!
بنابر این آنچه در سعادت انسان نقش اساسى دارد، موضوع رضایت است نه حالت رضایت ؛ یعنى ، آنچه انسان بدان راضى مى شود اهمیت دارد، نه حالت رضایت
و) رابطه خوشبختى و نبود رنج : در تمام موارد قبل ، خوشبختى و سعادت را یک امر وجودى دانسته و درباره آن بحث نمودیم ، اما اگر سعادت را امرى عدمى معنا کنیم ؛ یعنى ، سعادت را معادل با نبودن رنج و درد بیان کنیم - چنانچه این فکر در بین بیشتر مردم رایج است - آیا به تعریف درستى از سعادت دست یافته ایم ؟واقعیت این است که این دیدگاه ، ناشى از جهل و عدم آشنایى انسان با حکم الهى است . چرا که آدمى هر روز در کنار خود بسیارى از رنج ها و مصیبتها را مى بیند که مقدمه اى براى رسیدن او به خوشیهاى بیشتر و بالاتر مى شود. چه دردها و بیماریهایى که خود درمان و سدى در برابر دردهاى بى درمان در انسان خواهد بود؛ چرا که سبب اختراع ابزار و امکاناتى شده است که به وسیله آن ابزار، از دردها و امراض ناگوارتر جلوگیرى به عمل مى آید.بنابر این ، نبودن این درد و رنجها، نه تنها باعث سعادت انسانها نیست ، بلکه در بسیارى از موارد، وجود رنج و درد مقدمه وصول به سعادت است.بنابر این مصیبتها، مادر خوشییها و سعادتها هستند. در واقع درصدى از سعادتها، مرهون وجود بلاها و دشواریهاست ، همانطور که گاهى در دل خوشبختى ها، شقاوتها و بدبختیها تکوین مى یابد؛ با این تفاوت ، سعادتى که مربوط به مرتبه روح و روان است ، متولد از یک شقاوت و بدبختى درونى نیست ، و هر سعادت و خوشى خارج - خارج از روح - نیز مى تواند باعث تولد یک شقاوت و یا رنج و بدبختى بیرونى و خارج باشد. به عنوان مثال ، زیبایى یا ثروت و... یکى از عوامل سعادت و خوشبختى خارج از روح و روان است ، اما همین عامل سعادت ، مى تواند باعث بدبختى صاحبش شود، چرا که مقدمه ورود او در بسیارى از گناهان و رنجها خواهد بود.بنابر این سعادت یک مفهوم عدمى ؛ یعنى ، نبود درد و رنج نیست ، بلکه مفهومى وجودى است و با لذت ، آرزو و رضایت ارتباط دارد.