((فاطمه )) بنت اسد یکى از زنان بزرگ اسلام که بسیار به رسول خدا علاقمند بود و اولین زنى است که بعد از هجرت پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم از مکه به مدینه هجرت کرد و با کمال سختى و مشقت وارد مدینه شد در حالى که هنوز رسول خدا در مسجد قبا بود. پاهاى ((فاطمه )) تمام آبله زده و زخم شده و آماس کرده بود. رسول خدا دستور داد استراحت کند. زنان مدینه براى معالجه پاهاى او آمدند. این زن بزرگ تا آخر عمر در مدینه بود و در همان شهر هم ، از دنیا رفت و در بقیع قبرش در جلوى قبرهاى چهار امام قرار دارد. از امام صادق علیه السلام نقل شده است : چون ((فاطمه )) بنت اسد، (مادر گرامى امیر المؤ منین علیه السلام ) وفات کرد، آن حضرت به نزد رسول اکرم صلى الله علیه و آله و سلم آمد، در حالى که گریه مى کرد. حضرت فرمود: یا ((على )) چه شده است و چرا گریه مى کنى ؟ عرض کرد: یا رسول الله ! مادرم از دنیا رفت و یتیم شدم . رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم فرمود: یا ((على ))! او تنها مادر تو نبود بلکه مادر من هم بوده است و شروع به گریه کرد و مى گفت : ((اى مادر)) سپس فرمود: یا ((على ))! پیراهن مرا بگیر و او را در آن کفن کن و رداى مرا بگیر و او را در آن بگذار و زمانى که از غسل دادن و کفن کردن او فارغ شدید مرا خبر دهید! چون ((فاطمه )) را کفن کردند، رسول اکرم صلى الله علیه و آله و سلم چنان نمازى بر او گذارد که مانند آن را بر هیچ کس ، نه قبل و نه بعد از آن نگذارده بود. پس از آن ، در قبر ((فاطمه )) رفت و بر پشت خوابید. چون او را در قبر گذارند، فرمود: یا ((فاطمه ))! گفت : (لبیک یا رسول الله ). فرمود: آیا آن چه را که پروردگارت به تو وعده داده بود دیدى که حقیقت داشت ؟ گفت : آرى ، اى رسول خدا! خدایت تو را جزاى خیر دهد. حضرت رسول صلى الله علیه و آله و سلم سر خود را در قبر فرو برده بود و با ((فاطمه )) گفت و گو مى کرد. بعد چند لحظه سکوت کرد و مانند این که به حرف کسى گوش دهد گوش مى داد. بعد فرمود: ((یا فاطمه ابنک ابنک على ، لا جعفر و لا عقیل )). وقتى رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم از قبر خارج شد. عرضه داشتند: یا رسول الله ! امروز با ((فاطمه )) کارى کردید که با هیچ کس نکرده بودید. اولا در لباس هاى خودتان او را کفن نمودید. ثانیا در قبر او داخل شدید و خوابیدید. ثالثا نماز مفصلى بر او گذاردید و این گفت و گو و مناجات طولانى را که با او کردید، به خاطر نداریم که با شخص دیگرى این اعمال را انجام داده باشید! فرمود: اما کفن کردن او را در لباس خود به جهت آن بود که روزى گفتم : بسیارى از مردم روز قیامت براى عرض اعمال از قبرهاى خود عریان محشور مى شوند. ((فاطمه )) ضجه اى زد و گفت : اى واى از رسوایى روز قیامت و عریان بودن بدن ها! پس من لباس خود را به او پوشاندم . در نمازى که بر ((فاطمه )) خواندم از خداوند خواستم که آن کفن را کهنه نگرداند تا زمانى که ((فاطمه )) در بهشت وارد شود خداوند دعاى مرا مستجاب کرد. اما داخل شدن در قبر او به جهت آن بود که روزى گفتم : چون میت را دفن نمایند قبر، او را فشار مى دهد. وقتى مردم از کنار قبر برگردند دو ملک به نام ((نکیر و منکر)) مى آیند و از او سئوال مى کنند ((فاطمه )) گفت : به خدا پناه مى برم . از خدا خواستم که درى از بهشت به سوى قبر او بگشاید و قبر، او را فشار ندهد. امام این که گفتم : ((ابنک ابنک )) وقتى فرشتگان از خدا و پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم سئوال کردند، جواب داد. وقتى از امام او سئوال کردند، یا نتوانست جواب دهد و یا خجالت کشید. من به او تلقین کردم که امام تو ((پسرت )) على است . او هم جواب داد و ملائکه رفتند.(345)
|