پایگاه مقاومت شهدا
   مشخصات مدیر وبلاگ
 
    آمارو اطلاعات

بازدید امروز : 4
بازدید دیروز : 2
کل بازدید : 29323
کل یادداشتها ها : 182

نوشته شده در تاریخ 90/3/20 ساعت 1:52 ع توسط جواد قاسم آبادی


کوثر، نهر بهشت برزخى  

حال که بهشت برزخى و خصوصیات آن را دانستیم لازم دیدم درباره نهرهاى آن بهشت مطالبى از زبان امام صادق علیه السلام که به ((عبدالله سنان )) بیانم فرموده است را بنویسم .
((عبدالله بن سنان )) یکى از یاران امام صادق علیه السلام ، در رابطه با نهر کوثر برزخى ، چیزى را که از آن حضرت شنیده است چنین بازگو مى کند.
از امام صادق علیه السلام پرسیدم : نهر کوثر چیست ؟ فرمود: طول و اندازه اش بین بصرى تا صنعاى یمن است . ((عبدالله )) تعجب کرد! حضرت فرمود: آیا دوست دارى آن را به تو نشان دهم ؟
عرض کردم : آرى ، فدایت شوم فرمود: دست مرا بگیر تا از شهر بیرون رویم . دست او را گرفتم تا بیرون شهر مدینه رفتیم . امام پاى مبارکش را به زمین زد و فرمود: نگاه کن . (ناگهان به امر امام پرده ملکوتى از پیش ‍ چشمم کنار رفت و عالم برزخ نمایان شد.) وقتى چشم گشودم نهرى بسیار بزرگ را دیدم که اول و آخرش پیدا نبود مگر موضعى که من و حضرت در آن جا ایستاده بودیم که مانند جزیره بود. نهرى به نظرم آمد که از یک طرف آن آب و از طرف دیگرش شیر مى رفت که از برف سفیدتر بود. از میان آن ، شرابى جارى بود که به نظر مى رسید مانند یاقوت سرخ است و چیزى نیکوتر و خوش نماتر از آن در میان شیر و آب ندیده بودم .
گفتم : فدایت شوم . این نهر از کجا بیرون مى آید (و به کجا مى ریزد)؟ فرمود: این از چشمه هایى است که خداوند در قرآن ، وعده آن را داده و فرموده است : ((در بهشت چشمه اى از شیر و چشمه از آب و چشمه اى از شراب در این نهر جارى مى شود.))(399)
در کنار آن نهر، درخت هایى دیدم که حوریان با گیسوان زیبا و شانه کرده در زیر سایه آن ها آرمیده و هرگز، مویى بدین زیبایى و خوبى ندیده بودم . در دست هر یک از آنها ظرفى که هرگز به خوبى آن در عمرم ندیده بودم وجود داشت . پس حضرت نزدیک یکى از آن ها رفت و اشاره فرمود که آب بده . آن حوریه ماه رو، جامى از شراب پر آب کرد و به دست آن حضرت داد، ایشان از آن آشامید. باز اشاره فرمود که آن را پر کند. آن حوریه جام را پر آب کرد و به آن حضرت داد. ایشان هم آن را به من دادند.
من هم از آن ظرف آشامیدم . هرگز، ظرفى به زیبایى و شربتى به گوارایى آن ندیده و نچشیده بودم و از جهت لطافت و لذت بى مانند بود، بوى مشک و عنبر مى داد.
عرض کردم : فدایت شود، هرگز مانند آن چه را که امروز دیدم ندیده بودم و تا حال گمان نکرده و تصور هم نمى کردم که چنین چیزى وجود دارد.
فرمود: این کمترین چیزهایى است که خداوند براى پیروان و شیعیان ما مهیا کرده است . مؤ من هرگاه از دنیا برود. او را به سوى این محل و این نهر آورند، او در باغستان هاى آن گردش مى کند و از خوردنى ها و آشامیدنى هاى آن مى خورد و مى آشامد. دشمن ما چون از دنیا برود روحش را به وادى ((برهوت )) مى برند و در آن جا عذاب مى کنند و در عذاب آن ، همیشه مى ماند و از زقوم و حمیم آن به او مى خورانند و به حلق او مى ریزند. پس فرمود: پناه به خدا از آن وادى .(400)


بهشت برزخى وادى السلام است  

انسان مایل است بداند هبشت برزخى که از آن تعبیر به بهشت دنیا شده کجا و در چه نقطه از زمین واقع شده است و انسان چه موقع داخل آن مى شود؟
بعد از آن که روح از عذاب و ثواب قبر فارغ شد و از عهده سئوال نکیر و منکر بیرون آمد، در قالبى داخل مى شود که مانند همین بدن است . ولى لطیف تر و سبک تر، به طورى که مى توان با آن پرواز کرد و مسافت هیا دور را با کمترین زمان طى نمود و از همه جا اطلاع پیدا کرد.
وقتى روح در قالب مثالى قرار گرفت ، به عالم ارواح ملحق مى گردد. اگر از مؤ منان باشد به ((وادى السلام )) که همان بهشت دنیایى است پرواز مى کند. ارواح مؤ منان کلا در آن جا جمع و در ناز و نعمت اند. هر چیزى که در بهشت آخرتى موجود است نمونه اى از آن در بهشت برزخى موجود مى باشد. در آن جا، انواع میوه ها و نهرها، آبها و شرابها، غلامان و خادمان ، زنان زیبا و حورالعین ، انواع زینت و زیورها، باغ ها و بوستان ها، کاخ ‌ها و منزل ها تخت ها و فرش ها و پرده هاى استبرق و ابریشمى و هر چیزى که تصور شود در آن جا موجود است .
وقتى ارواح مؤ منان به آن جا داخل مى شوند، از میوه هاى رنگارنگ مى خورند، از آبها و چشمه هاى عسل ، از شیر و شراب و کوثر و سلسبیل مى آشامند، با زنان زیباى بهشتى و حورالعین ازدواج مى کنند و در کاخ ‌ها و منزل هاى بهشت قرار مى گیرند، غلامان و خادمان آنان را خدمت مى کنند، از حله ها و زیورهاى بهشتى مى پوشند، تاج هاى بهشتى بر سر مى گذارند، حلقه حلقه دور هم مى نشینند و حکایت نفس مى کنند و به دیدن یک دیگر مى روند مانند وقتى که در دنیا بودند، عیش مى کنند و لذت مى برند.
فرقى که بهشت برزخى با عالم دنیا دارد، این است که در آن جا تکلیف عبادت و بندگى از انسان برداشته مى شود، سختى و مشکلات وجود ندارد، کسالت و خستگى انسان از بین مى رود، پیرى و ناتوانى جاى خود را به جوانى و قدرت تبدیل مى کند، دردسر و درد اعضاء و جوارح نمى باشد، کمبود و جیره بندى مواد غذایى به چشم نمى خورد، شکایت از کسى نمى شود، ظلم و ستم ، حق کشى و ضایع کردن حق دیگران معنى ندارد، از خوردن و آشامیدن خسته نمى شوند، از کیف کردن و لذت بردن بى حال نمى گردند، از زیاد خوردن و زیاد آشامیدن شکمشان پر نمى شود، از زیادى رفت و آمد خسته نمى گردند، از کمبود وسایل زندگى و پذیرایى ناله و فریاد نمى کنند.
به خلاف عالم دنیا که تمام دردها و رنج ها، ناراحتى ها و ظلم و ستم و کمبودها به حد اعلاى خود رسیده و همه را از پاى در آورده و زندگى مردم دنیا را به جهنمى تبدیل کرده است .


جهنم برزخى  

اما آیاتى که دلالت بر جهنم و عذاب قبر و برزخ دارد از این قراراند.
خداوند درباره به قوم نوح و عذاب دنیایى و آخرتى آن ها مى فرماید:
قوم نوح به واسطه گناهانشان ((غرق شدند و آنها را بدون فاصله داخل آتش کردند، و یارانى جز خدا نیافتند که در برابر خشم او از آنها دفاع کند.(401)))
آیه مى فرماید: قوم نوح بعد از غرق شدن ، بلافاصله داخل آتش شدند و این آتش همان جهنم برزخى است ؛ چرا که طبق گواهى آیات ، گروهى بعد از مرگ در عالم برزخ مجازات مى شوند.

پس آن قوم را غرق کرده ((الله ))
ز فرط گناه و خطا و تباه
به برزخ فتادند در بطن نار(402)
نیابند یارى به جز کردگار

در پایان آیاتى که درباره نجات مومن آل فرعون و عذاب فرعونیان نازل شده است . مى فرماید: ((عذاب هاى شدیدى بر آل فرعون نازل گردید.))
مجازات دردناک آن ها همان آتش است که هر صبح و شام بر آن ها عرضه مى شود و روزى که قیامت بر پا گردد دستور مى دهد آل فرعون را در شدیدترین عذاب وارد کنند.(403)
آیه مى فرماید: آن ها صبح و شام بر آتش عرضه مى شوند. اما در قیامت آن ها را وارد شدیدترین عذاب مى کنند این به خوبى دلالت دارد که عذاب اول ، عذاب برزخى است که بعد از این عالم و قبل از قیام قیامت است ؛ به دنبال آن مى فرماید: روز قیامت آل فرعون را در شدیدترین عذاب قرار مى دهند.
نمودند خود قصد آزار او
خدایش نگه داشت از آن عدو(404)
به فرعونیا آن گه آمد عذاب
چسان سخت بود آن عتاب و عقاب
کنون نار برزخ همه صبح و شام
بر آنان همى عرض گردد مدام
چون وقت قیامت بیاید فرا(405)
خطاب آید انسان ز یکتا خدا
که فرعونیان را به روز حساب
چشانیدشان خود اشد عذاب

امام صادق علیه السلام در این باره فرموده : عذاب صبح و شام قبل از روز قیامت است ؛ زیرا آتش قیامت صبح و شام ندارد. سپس فرمود: اگر آنها در قیامت ، تنها صبح و شام در آتش دوزخ عذاب شوند در میان این دو ئقت باید سعادت مند باشند در حالى که چنین نیست . این عذاب مربوط به برزخ است که پیش از قیامت بر آنان عرضه مى شود، آیا سخن خدا را (بعد از این جمله ) نشنیده اى که مى فرماید: ((هنگامى که قیامت بر پا شود فرمان داده مى شود، آل فرعون را در اشد عذاب وارد کنید.))(406)
در این حدیث امام مى فرماید: آتش دوزخ جاودانه است و صبح و شام ندارد، آن چه که مجازاتش صبح و شام دارد عالم برزخ است .
در حدیثى از پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم وارد شده است که : هنگامى که یکى از شما از دنیا مى رود جایگاه او را هر صبح و شام به او نشان مى دهند، اگر بهشتى باشد جایگاهش را در بهشت و اگر دوزخى باشد جایگاهى را در آتش ، به او نشان مى دهند و مى گویند: این جایگاه تو در روز قیامت است .
از آیات و روایات گذشته معلوم شد: براى انسان بهشت و جهنم برزخى موجود است و این ها غیر از بهشت و جهنم قیامتى است و پس از آن که برزخ سپرى گردید و در صور دمیده شد، آن وقت انسان به بهشت یا جهنم قیامتى داخل مى شوند و جاودانه در آن جا مى ماند.


جهنم برزخى شخصى را سوزاند 

جهنم برزخى نه تنها کسانى را که از دنیا رفته اند مى سوزاند بلکه آتش آن در همین دنیا کسانى را هم سوزانده است که مردم بعضى از آنها را با چشم خو دیده و مشاهده کرده اند. از جمله
یکى از بزرگان نقل مى کند: در قریه و محل ما مسجدى وجود دارد و متولى آن ، شخصى به نام ((محمد بن اذینه )) است . این آقا، هم متولى مسجد و هم استاد و مدرس است . هر روز در وقت معینى به مسجد مى آمد و به شاگردان خود درس مى داد.
روزى شاگردان هر چه منتظر شدند استاد نیامد. کسى را به دنبالش ‍ فرستادند و از احوالش سئوال کردند؟ در جواب گفتند: شیخ در اثر مریض ‍ و ناراحتى بسترى شده است .
مى گوید: همه برخاستیم و به عبادتش رفتیم ، دیدیم که در رختخواب افتاده و قطیفه اى سرتاپایش را پوشانده است و ناله مى کند. دائما فریاد مى زند و مى گوید: سوختم ، وقتى احوالش را پرسیدیم . گفت : سرتاپایم مى سوزد مگر ران هاى پاهایم . پرسیدم چطور شده است که بدنت مى سوزد؟
گفت : شب گذشته خوابیده بودم ، در عالم خواب دیدم قیامت برپا شده است ، جهنم را آوردند و پل صراط را روى آن گذاشتند تا مردم از روى آن عبور کنند و به سور بهشت روند. من هم از جمله کسانى بودم که باید از روى پل رد شوم .
حرکت کردم ، اما هر چه به جلو رفتم سخت تر و زیر پایم باریک تر مى شد و باریکى آن به اندازه مویى رسیده بود. در این بین دیدم زیر پایم آتش ‍ بسیار شعله ور است و مانند تکه هاى کوه موج مى زند. نزدیک بود در آتش ‍ جهنم سقوط کنم اما با پاى خود، خود را نگاه داشتم . بالاخره کار به جایى رسید که در جهنم افتادم .
شراره آتش چنان مرا به پایین مى کشانید که دیگر چیزى را نمى دیدم ، وحشت و حیرت سر تا پاى مرا گرفته بود، هر چه دست به این طرف و آن طرف مى زدم به جایى نمى رسید و فریاد رسى هم در آن جا نبود.
ناگاه به من الهام شد. مگر نه این است که على بن ابى طالب علیه السلام فریاد رس همه مى باشد. بى اختیار فریاد زدم و گفتم : یا على !
تا این جمله را بر دل و زبانم گذراندم ، نور على علیه السلام را بالا سر خود احساس کردم . وقتى سر خود را بالا نمودم ، دیدم آن حضرت روى پل صراط ایستاده است . فرمود: دست خود را به من بده . دستم را دراز کردم . وقتى حضرت على علیه السلام دست خود را دراز کرد آتش کنار رفت . من را از وسط آتش گرفت و بالا آورد و دست خود را روى رانهایم کشید از ترس و وحشت از خواب بیدار شدم . متوجه گردیدم که تمام بدنم مى سوزد جز همان جایى که على دست کشیده بود.
وقتى آن عالم قطیفه را عقب زد دیدیم فقط قسمتهایى از رانش سالم است و بقیه بدنش مجروح و تاول زده بود. مدت سه ماه معالجه مى کرد تا سالم شد. هر وقت در مجلسى از او سئوال مى کردند و ایشان ماجرا را شرح مى داد از هول و وحشت ، ناراحت مى شد و تب مى کرد.(407)


فصل شانزدهم : انتقال جنازه ها  
مقدمه  

در پایان لازم دانستم براى آگاهى بیشتر، در رابطه با ملائکه نقاله و انتقال جنازه ها مطالبى را به عرض خوانندگان برسانم ؛ زیرا ممکن است بعضى فکر کنند همه انسان ها، وقتى از دنیا مى روند تا روز قیامت در قبرهاى خود مى باشند و از همان قبرها هم محشور مى شوند. در حالى که چنین نیست . بلکه ملائکه نقاله بعضى جنازه ها را ((وادى السلام )) نجف یا ((وادى برهوت )) یمن یا جاهاى دیگر که مناسبت با آنها را داشته باشد انتقال مى دهند.
روایاتى در این رابطه آمده است : از جمله .
رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم فرمود: خداوند فرشتگانى را به نام ((ملائکه نقاله )) خلق کرده است که جنازه ها را به مکان هایى که مناسب آنها باشد انتقال مى دهند.(408)
از میثم تمار نقل شده است که به حضرت على علیه السلام عرض کرد: فدایت شوم ، آیا اذن مى دهى جنازه برادرم را به سوى مدینه انتقال دهم ؟ فرمود: لازم نیست ، اگر برادر تو از صالحان باشد بدون این که بدانى و زحمتى درباره انتقال آن بکشى ، او را به آن مکان منتقل مى کنند.(409)
از کمیل بن زیاد نقل شده است که گفت : از امیر المومنین علیه السلام شنیدم که فرمود: هر کجا مایل باشید اموات خود را دفن کنید؛ زیرا اگر آن ها از مؤ منان و صالحان باشند ملائکه نقاله آنان را در جوار بیت الله الحرام و مدینه منوره منتقل مى کنند و اگر از فاسقان و مجرمان باشند آن ها را نقل مى کنند و به سوى مکان هایى که اهل گناه و فاسقان دفن شده اند.(410)
ابى بصیر گفت : با امام صادق علیه السلام سالى به حج رفتیم ، وقتى وارد مدینه شدیم رسول خدا را زیارت کردیم . در این بین مردى از بنى یقظان عرض کرد: یابن رسول الله ! این ها (برادران اهل سنت ) گمان مى کنند که آن دو (عمر و ابابکر) را زیارت مى نمایند و آن ها در این بقعه هستند.
فرمود: ساکت باش ، آن ها دروغ مى گویند، به خدا قسم اگر قبر آنها رابشکافى ، مى بینى که داخل آن ها سلمان و باذراند. قسم به خدا که سلمان و اباذر از آن دو، سزاوارتراند که در این مکان و بقعه باشند
ابابصیر عرض کرد: یابن رسول الله ! چگونه میتى را از قبرش منتلق مى کنند و دیگرى را در آن مى گذارند؟
فرمود: اى ابابصیر! خداوند متعال هفتاد هزار فرشته ، خلق کرده و آن ها را ((ملائکه نقاله )) مى گویند و آنان در تمام روى زمین پراکنده اند و جنازه هاى اموات را مى گیرند و در جایى که مناسب آن ها باشد دفن مى کنند. حتى آن ها جنازه را از داخل تابوت و کفن بر مى دارند و دیگرى را به جان آن مى گذارند به طورى شما نیم توانید ببینید و نه درک کنید و از قدرت پروردگار هم ، بعید نیست .(411)
بعضى از بزرگان دین ، اعتقاد به ملائکه نقاله را جزء عقاید دینیه مى دانند و مى گویند: این هم یکى از برنامه هاى معاد است ، مانند اعتقاد داشتن به عذاب قبر و سئوال نکیر و کنمر و غیر این ها. بعد از ذکر احادیثى که در این باره بیان کردیم به بعضى از داستانها و وقایعى که در این باب وارد شده است مى پردازیم تا بهتر معلوم شود که فرشتگانى هستند جنازه هاى اموات را از مکانى به مکان دیگر که شایستگى آن ها را داشته باشد انتقال مى دهند. از جمله :


انتقال جنازه لواط کننده  

روایت شده است : روزى عده اى غلامى را نزد عمر آورند و مدعى بودند که این غلام ارباب و آقاى خود را کشته است . عمر هم دستور داد: که غلام را به عوض آقایش به قتل رسانند.
حضرت امیر المومنین علیه السلام در آن جا حاضر بود. از غلام سئوال کرد: که آیا مولایت را به قتل رسانده اى ؟ عرض کرد: بلى ، فرمود: به چه علت ؟ گفت : به جهت آن که مى خواست با من عمل لواط انجام دهد، راضى نشدم . پس دست ها و پاهاى مرا محکم بست و با زور با من عمل شنیع لواط را انجام داد (من هم ناراحت شدم و او را به قتل رساندم ).
حضرت على علیه السلام از خویشان مقتول سئوال کرد: آیا جنازه را دفن کردید؟ عرض کردند: بلى ، یا امیر المؤ منین ! الان از دفن او فارغ شدیم و پیش شما آمدیم .
حضرت رو کرد به سوى عمر و فرمود: دستور بده غلام را تا سه روز زندانى کنند و روز چهارم ، اولیاء مقتول حاضر شوند تا میان آن ها حکم کنم و قضیه را مشخص نمایم .
روز چهارم ، اولیاء مقتول حاضر شدند. حضرت على علیه السلام دست عمر را گرفت و با مردم به سوى قبرستان رفتند و کنار قبر مقتول قرار گرفتند. فرمود: آیا قبر مقتول همین است ؟ عرض کردند: بلى ، فرمود: قبر را بشکافید و جنازه را بیرون آورید.
وقتى خویشان مقتول خبر را شکافتند و داخل آن شدند جنازه را در قبر ندیدند.
عرض کرند: یا امیر المؤ منین ! چیزى در قبر نیست و جنازه نابود شده است .
حضرت فرمود: به خدا قسم دروغ نگفته ام و هرگز دروغ بر پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله و سلم نبسته ام ! از رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم شنیدم که فرمود: هر کس عمل قوم لوط را انجام دهد و بدون توبه از دنیا رود همین قدر مهلت دارد که او را دفن نمایند و چون دفن کردند سه روز در قبر خود بیشتر نمى ماند که زمین او را به طرف قوم لوط مى اندازد و در قیامت هم با آن قوم محشور مى شود.
پس از آن فرمود: غلام را آزاد کنید؛ زیرا آقاى خود را به حق به قتل رسانیده است و جرم و گناهى ندارد.
در این هنگام عمر فریاد زد و گفت : یا على ! همه قضاوت هاى تو عجیب است و این از همه آن ها عجیب تر است ، خدا مرا بعد از تو باقى نگذارد.(412)
در این حدیث آمده است : زمین او را به سوى قوم لوط انداخت البته زمین کنایه از ملائکه نقاله است ؛ زیرا ملائکه موکل زمین هم مى باشند.


جنازه اى را به نجف انتقال دادند 

سید مرتضى خراسانى حکایتى از بعضى نیکان نجف اشرف نقل کرده است : عالمى از ساکنان نجف به مکه مشرف شده بود. هنگام مراجعت ، از حج در بیابانى دور از آبادى ، مریض مى شود و از دنیا مى رود. چون امیر حاج مرد ناصبى است نمى گذارد حجاج جنازه این عالم را به نجف اشرف منتقل کنند و مى گوید: باید جنازه در همین بیابان دور از آبادى دفن شود.
حجاج هم ، جنازه را در همان بیابان دفن کردند، ولى از این کار بسیار ناراحت بودند، اما چاره اى جز این نداشتند
پس از دفن او، خیمه اى بالاى قبرش زدند و یکى از حاجیان به نام ((شیخ محمد)) که از صالحان و مؤ منان بود بر سر قبر گذاشتند که شب را تلاوت قرآن کند و بقیه حجاج در خیمه دیگرى جمع شدند و براى او مجلس عزا تشکیل دادند و آن شب را بیدار ماندند.
موقع سحر دیدند که ((شیخ محمد)) از خیمه اى که بالاى قبر آن عالم زده بودند مضطربانه بیرون آمده و با حالت تعجب مى گوید: ععع ((لاحول و لا قوه الا بالله و سبحان الله )) عععع و داخل خیمه دوستان خود شد. از تحیر و تعجب او سئوال کردند و گفتند: چرا ((شیخ )) را تنها گذاشتى و از کنار قبر او بیرون آمدى ؟
گفت : آن عالم به نجف اشرف منتقل شد. حاضرین از گفتار او خندیدند و گمان کردند مزاح مى کند. از او پرسیدند: آیا شوخى مى کنى ؟
گفت : به خدا قسم شوهى نمى کنم ! او را در حالت بیدارى و با همین دو چشم خود دیدم که به نجف رفت و با زبان خودم با او تکلم کردم و او جواب داد.
حاضرین از کیفیت واقعه سئوال کردند: گفت : شب را مشغول تلاوت قرآن بودم . هنگام سحر تجدید وضو کردم و مشغول نماز شب شدم . بعد از نماز شب باز مشغول تلاوت قرآن شدم . ناگاه صداى پاى اسبى به گوشم رسید و صداى صیحه او را شنیدم . چون نظر کردم دو نفر را در عقب خیمه دیدم که با سه اسب ایستاده اند و گویا منتظر کسى هستند. ناگهان متوجه شدم که آن مرحوم ، با لباس هاى فاخر و زیبا و با هیئتى نیکو مهیاى بیرون آمدم از خیمه است . چون نظرش بر من افتاد با عجله از خیمه بیرون آمد و به سوى آن دو نفر رفت . آن ها هم رکاب اسب او را گرفتند و سوارش ‍ کردند و خودشان هم ،
سوار شدند و مانند ملازمان و نوکران ، از عقب او به راه افتادند و مى خواستند به سرعت به سوى نجف روند.
چون این حالت را دیدم . به سرعت رکاب او را گرفتم و گفتم : کجا مى روى ؟ گفت : به نجف ، گفتم : من هم ، همراه شما مى آیم . در جواب گفت : الان ممکن نیست . گفتم : رکاب شما را رها نمى کنم و با شما خواهم آمد. فرمود: بعد از سه روز دیگر خواهى آمد و از نظر من غایب شدند.
حجاج از گفته او تعجب کردند، بعضى هم او را تکذیب نمودند. ((شیخ محمد)) گفت : علامت صدق گفتارم آن است که بعد از سه روز دیگر فوت نمایم . اگر چنین شد، بدانید راست گفتم : ((شیخ محمد)) تا دو روز سالم بود چون روز سوم شد تب کرده و در همان روز از دنیا رفت .(413)




مرگ ،
نص و...   





طراحی پوسته توسط تیم پارسی بلاگ