بازدید امروز : 14
بازدید دیروز : 16
کل بازدید : 29364
کل یادداشتها ها : 182
سخت ترین روزگار براى شیعه
سخت ترین زمان براى شیعه در تاریخ تشیّع ، همان زمان حکومت بیست ساله معاویه بود که شیعه هیچگونه مصونیتى نداشت و اغلب شیعیان اشخاص شناخته شده و مارک دار بودند و دو تن از پیشوایان شیعه (امام دوم و امام سوم ) که در زمان معاویه بودند، کمترین وسیله اى براى برگردانیدن اوضاع ناگوار در اختیار نداشتند حتى امام سوم شیعه که در شش ماه اول سلطنت یزید، قیام کرد با همه یاران و فرزندان خود شهید شد، در مدت ده سالى که در خلافت معاویه مى زیست تمکن این اقدام را نیز نداشت .
اکثریت تسنن ، این همه کشتارهاى ناحق و بى بندوباریها را که به دست صحابه و خاصه معاویه و کارگردانان وى انجام یافته است ، توجیه مى کنند که آنان صحابه بودند و به مقتضاى احادیثى که از پیغمبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله و سلّم رسیده ، صحابه مجتهدند و معذور و خداوند از ایشان راضى است و هر جرم و جنایتى که از ایشان سربزند معفو است !!! ولى شیعه این عذر را نمى پذیرد؛ زیرا:
اولاً:
معقول نیست یک رهبر اجتماعى مانند پیغمبراکرم صلّى اللّه علیه و آله و سلّم براى احیاى حق و عدالت و آزادى برپا خاسته و جمعى را هم عقیده خود گرداند که همه هستى خود را در راه این منظور مقدس گذاشته آن را لباس تحقق بخشند و وقتى که به منظور خود نایل شد، یاران خود را نسبت به مردم و قوانین مقدسه خود آزادى مطلق بخشد و هر گونه حقکشى و تبهکارى و بى بندوبارى را از ایشان معفو داند؛ یعنى با دست و ابزارى که بنایى را برپا کرده با همان دست و ابزار آن را خراب کند.
وثانیا:
این روایات که صحابه را تقدیس و اعمال ناروا و غیر مشروع آنان را تصحیح مى کند و ایشان را آمرزیده و مصون معرفى مى نماید از راه خود صحابه به ما رسیده و به روایت ایشان نسبت داده شده است و خود صحابه به شهادت تاریخ قطعى با همدیگر معامله مصونیت و معذوریت نمى کردند، صحابه بودند که دست به کشتار و سب و لعن و رسوا کردن همدیگر گشودن و هرگز کمترین اغماض و مسامحه اى در حق همدیگر روا نمى داشتند.
بنابر آنچه گذشت ، به شهادت عمل خود صحابه ، این روایات صحیح نیستند و اگر صحیح باشند مقصود از آنها معناى دیگرى است غیر از مصونیت و تقدیس قانونى صحابه .
و اگر فرضا خداى متعال در کلام خود، روزى از صحابه در برابر
خدمتى که در اجراى فرمان او کرده اند اظهار (73) رضایت فرماید، معناى آن ، تقدیر از فرمانبردارى گذشته آنان است نه اینکه در آینده مى توانند هر گونه نافرمانى که دلشان مى خواهد بکنند.
استقرار سلطنت بنى امیه
سال شصت هجرى قمرى معاویه درگذشت و پسرش یزید طبق بیعتى که پدرش از مردم براى وى گرفته بود زمام حکومت اسلامى را در دست گرفت .
یزید به شهادت تاریخ ، هیچگونه شخصیت دینى نداشت ؛ جوانى بود حتى در زمان حیات پدر، اعتنایى به اصول و قوانین اسلام نمى کرد و جز عیاشى و بى بندوبارى و شهوترانى سرش نمى شد و در سه سال حکومت خود، فجایعى راه انداخت که در تاریخ ظهور اسلام با آن همه فتنه ها که گذشته بود، سابقه نداشت .
سال اول ، حضرت حسین بن على علیه السّلام را که سبط پیغمبراکرم صلّى اللّه علیه و آله و سلّم بود با فرزندان و خویشان و یارانش با فجیعترین وضعى کشت و زنان و کودکان و اهل بیت پیغمبر را به همراه سرهاى بریده شهدا در شهرها گردانید (74) و در سال دوم ، ((مدینه )) را قتل عام کرد و خون و مال و عرض مردم را سه روز به لشکریان خود مباح ساخت (75) و سال سوم ، ((کعبه مقدسه )) را خراب کرده و آتش زد!! (76) و پس از یزید، آل مروان از بنى امیه زمام حکومت اسلامى را - به تفصیلى که در تواریخ ضبط شده - در دست گرفتند حکومت این دسته یازده نفرى که نزدیک به هفتاد سال ادامه داشت ، روزگار تیره و شومى براى اسلام و مسلمین به وجود آورد که در جامعه اسلامى جز یک امپراطورى عربى استبدادى که نام خلافت اسلامى بر آن گذاشته شده بود، حکومت نمى کرد و در دوره حکومت اینان کار به جایى کشید که خلیفه وقت (ولید بن یزید) که جانشین پیغمبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله و سلّم و یگانه حامى دین شمرده مى شد، بى محابا تصمیم گرفت بالاى خانه کعبه غرفه اى بسازد تا در موسم حج در آنجا مخصوصا به خوش گذرانى بپردازد (77) !!
خلیفه وقت [ولید بن یزید] قرآن کریم را آماج تیر قرار داد و در شعرى که خطاب به قرآن انشاء کرد گفت : روز قیامت که پیش خداى خود حضور مى یابى بگوى خلیفه مرا پاره کرد!! (78)
البته شیعه که اساسا اختلاف نظر اساسى شان با اکثریت تسنن در سر دو مسئله خلافت اسلامى و مرجعیت دینى بود، در این دوره تاریک ، روزگارى تلخ و دشوارى مى گذارانیدند ولى شیوه بیدادگرى و بى بندوبارى حکومتهاى وقت و قیافه مظلومیت و تقوا و طهارت پیشوایان اهل بیت آنان را روز به روز در عقایدشان استوارتر مى ساخت و مخصوصا شهادت دلخراش حضرت حسین پیشواى سوم شیعه در توسعه یافتن تشیّع و بویژه در مناطق دور از مرکز خلافت ؛ مانند عراق و یمن و ایران کمک بسزایى کرد.
گواه این سخن این است که در زمان امامت پیشواى پنجم شیعه که هنوز قرن اول هجرى تمام نشده و چهل سال از شهادت امام سوم نگذشته بود، به مناسبت اختلال و ضعفى که در حکومت اموى پیدا شده بود، شیعه از اطراف کشور اسلامى مانند سیل به دور پیشواى پنجم ریخته به اخذ حدیث و تعلم معارف دینى پرداختند (79) . هنوز قرن اول هجرى تمام نشده بود که چند نفر از امراى دولت شهر قم را در ایران بنیاد نهاده و شیعه نشین کردند (80) ولى در عین حال شیعه به حسب دستور پیشوایان خود، در حال تقیه و بدون تظاهر به مذهب زندگى مى کردند.
بارها در اثر کثرت فشار سادات علوى بر ضد بیدادگریهاى حکومت قیام کردند ولى شکست خوردند و بالا خره جان خود را در این راه گذاشتند و حکومت بى پرواى وقت در پایمال کردن شان فروگذارى نکرد. جسد زید را که پیشواى شیعه زیدیه بود از قبر بیرون آورده به دار آویختند و سه سال بر سر دار بود، پس از آن پایین آورده و آتش زدند و خاکسترش را به باد دادند!! (81) به نحوى که اکثر شیعه معتقدند امام چهارم و پنجم نیز به دست بنى امیه با سمّ درگذشتند (82) و درگذشت امام دوم و سوم نیز به دست آنان بود.
فجایع اعمال امویان به حدى فاحش و بى پرده بود که اکثریت اهل تسنن با اینکه خلفا را عموما مفترض الطاعه مى دانستند ناگزیر شده خلفا را به دو دسته تقسیم کردند. خلفاى راشدین که چهار خلیفه اول پس از رحلت پیغمبر اکرم مى باشند (ابوبکر و عمر و عثمان و على ) و خلفاى غیر راشدین که از معاویه شروع مى شود.
امویین در دوران حکومت خود در اثر بیدادگرى و بى بندوبارى به اندازه اى نفرت عمومى را جلب کرده بودند که پس از شکست قطعى و کشته شدن آخرین خلیفه اموى ، دو پسر وى با جمعى از خانواده خلافت از دارالخلافه گریختند و به هر جا روى آوردند پناهشان ندادند، بالا خره پس از سرگردانیهاى بسیار که در بیابانهاى نوبه و حبشه و بجاوه کشیدند و بسیارى از ایشان از گرسنگى و تشنگى تلف شدند، به جنوب یمن درآمدند و به دریوزگى خرج راهى از مردم تحصیل کرده و درزى حمالان عازم مکه شدند و آنجا در میان مردم ناپدید گردیدند (83) .
شیعه در قرن دوم هجرى
در اواخر ثلث اول قرن دوم هجرى ، به دنبال انقلابات و جنگهاى خونینى که در اثر بیدادگرى و بد رفتاریهاى بنى امیه در همه جاى کشورهاى اسلامى ادامه داشت ، دعوتى نیز به نام اهل بیت پیغمبر اکرم در ناحیه خراسان ایران پیدا شده ، متصدى دعوت ((ابومسلم مروزى )) سردار ایرانى بود که به ضرر خلافت اموى قیام کرد و شروع به پیشرفت نمود تا دولت اموى را برانداخت (84) . این نهضت و انقلاب اگر چه از تبلیغات عمیق شیعه سرچشمه مى گرفت و کم و بیش عنوان خونخواهى شهداى اهل بیت را داشت و حتى از مردم براى یک مرد پسندیده از اهل بیت (سربسته ) بیعت مى گرفتند با اینهمه به دستور مستقیم یا اشاره پیشوایان شیعه نبود، به گواهى اینکه وقتى که ((ابومسلم )) بیعت خلافت را به امام ششم شیعه امامیه در مدینه عرضه داشت ، وى جدا رد کرد و فرمود:((تو از مردان من نیستى و زمان نیز زمان من نیست )) (85) .
بالا خره بنى عباس به نام اهل بیت خلافت را ربودند (86) و در آغاز کار روزى چند به مردم و علویین روى خوش نشان دادند حتى به نام انتقام شهداى علویین ، بنى امیه را قتل عام کردند و قبور خلفاى بنى امیه را شکافته هر چه یافتند آتش زدند (87) ولى دیرى نگذشت که شیوه ظالمانه بنى امیه را پیش گرفتند و در بیدادگرى و بى بندوبارى هیچگونه فروگذارى نکردند.
((ابوحنیفه )) رئیس یکى از چهار مذهب اهل تسنن به زندان منصور رفت (88) و شکنجه ها دید و ((ابن حنبل )) رئیس یکى از چهار مذهب ، تازیانه خورد (89) و امام ششم شیعه امامیه پس از آزار و شکنجه بسیار، با سمّ درگذشت (90) و علویین را دسته دسته گردن مى زدند یا زنده زنده دفن مى کردند یا لاى دیوار یا زیر ابنیه دولتى مى گذاشتند.
((هارون )) خلیفه عباسى که در زمان وى امپراطورى اسلامى به اوج قدرت و وسعت خود رسیده بود و گاهى خلیفه به خورشید نگاه مى کرد و آن را مخاطب ساخته مى گفت به هر کجا مى خواهى بتاب که به جایى که از ملک من بیرون است نخواهى تابید! از طرفى لشکریان وى در خاور و باختر جهان پیش مى رفتند ولى از طرفى در جسر بغداد که در چند قدمى قصر خلیفه بود، بى اطلاع و بى اجازه خلیفه ، ماءمور گذاشته از عابرین حق عبور مى گرفتند، حتى روزى خود خلیفه که مى خواست از جسر عبور کند، جلویش را گرفته حق العبور مطالبه کردند! (91)
یک مغنى با خواندن دو بیت شهوت انگیز، ((امین )) خلیفه عباسى را سر شهوت آورد، امین سه میلیون درهم نقره به وى بخشید، مغنى از شادى خود را به قدم خلیفه انداخته گفت : یا امیرالمؤ منین ! این همه پول را به من مى بخشى ؟ خلیفه در پاسخ گفت اهمیتى ندارد ما این پول را از یک ناحیه ناشناخته کشور مى گیریم !! (92)
ثروت سرسام آورى که همه ساله از اقطارکشورهاى اسلامى به عنوان بیت المال مسلمین به دارالخلافه سرازیر مى شد، به مصرف هوسرانى و حقکشى خلیفه وقت مى رسید، شماره کنیزان پریوش و دختران و پسران زیبا در دربار خلفاى عباسى به هزاران مى رسید!!
وضع شیعه از انقراض دولت اموى و روى کار آمدن بنى عباس ، کوچکترین تغییرى پیدا نکرد جز اینکه دشمنان بیدادگر وى تغییر اسم دادند.
شیعه در قرن سوم هجرى
با شروع قرن سوم ، شیعه نفس تازه اى کشید و سبب آن
اولاً:
این بود که کتب فلسفى و علمى بسیارى از زبان یونانى و سریانى و غیر آنها به زبان عربى ترجمه شد و مردم به تعلیم علوم عقلى و استدلالى هجوم آوردند. علاوه بر آن ((ماءمون )) خلیفه عباسى (195 - 218) معتزلى مذهب به استدلال عقلى در مذهب علاقه مند بود و در نتیجه به تکلم استدلالى در ادیان و مذاهب رواج تام و آزادى کامل داده بود و علما و متکلمین شیعه ازاین آزادى استفاده کرده در فعالیت علمى و در تبلیغ مذهب اهل بیت فروگذارى نمى کردند (93) .
وثانیا :
ماءمون عباسى به اقتضاى سیاست خود به امام هشتم شیعه امامیه ولایت عهد داده بود و در اثر آن علویین و دوستان اهل بیت تا اندازه اى از تعرض اولیاى دولت مصون بوده و کم و بیش از آزادى بهره مند بودند ولى باز دیرى نگذشت که دم برنده شمشیر به سوى شیعه برگشت و شیوه فراموش شده گذشتگان به سراغشان آمد، خاصه در زمان متوکل عباسى (232 - 247 هجرى ) که مخصوصا با على و شیعیان وى دشمنى خاصى داشت و هم به امر وى بود که مزار امام سوم شیعه امامیه را در کربلا با خاک یکسان کردند (94) .
شیعه در قرن چهارم هجرى
در قرن چهارم هجرى عواملى به وجود آمد که براى وسعت یافتن تشیع و نیرومند شدن شیعه کمک به سزایى مى کرد که از آن جمله سستى ارکان خلافت بنى عباسى و ظهور پادشاهان ((آل بویه )) بود.
پادشاهان ((آل بویه )) که شیعه بودند، کمال نفوذ را در مرکز خلافت که بغداد بود و همچنین در خود خلیفه داشتند (95) و این قدرت قابل توجه به شیعه اجازه مى داد که در برابر مدعیان مذهبى خود که پیوسته به اتکاى قدرت ، خلافت آنان را خورد مى کردند، قد علم کرده آزادانه به تبلیغ مذهب بپردازند.
چنانکه مورخین گفته اند در این قرن ، همه جزیرة العرب یا قسمت معظم آن به استثناى شهرهاى بزرگ ، شیعه بودند و با این وصف برخى از شهرها نیز مانند هجر و عمان و صعده در عین حال شیعه بودند. در شهر بصره که پیوسته مرکز تسنن بود و با شهر کوفه که مرکز تشیع شمرده مى شد رقابت مذهبى داشت ، عده اى قابل توجه شیعه بودند و همچنین در طرابلس و نابلس و طبریه و حلب و هرات ، شیعه بسیار بود و اهواز و سواحل خلیج فارس از ایران نیز مذهب شیعه رواج داشت (96) .
در آغاز این قرن بود که ((ناصر اطروش )) پس از سالها تبلیغ که در شمال ایران به عمل آورد به ناحیه طبرستان استیلا یافت و سلطنت تاءسیس کرد که تا چند پشت ادامه داشت و پیش از ((اطروش )) نیز حسن بن زید علوى سالها در طبرستان سلطنت کرده بود (97) .
در این قرن ، فاطمیین که اسماعیلى بودند به مصر دست یافتند و سلطنت دامنه دارى (296 - 527) تشکیل دادند (98) .
بسیار اتفاق مى افتاد که در شهرهاى بزرگ مانند بغداد و بصره و نیشابور کشمکش و زد و خورد و مهاجمه هایى میان شیعه و سنى در مى گرفت و در برخى از آنها شیعه غلبه مى کرد و از پیش مى برد.
شیعه در قرن نهم هجرى
از قرن پنجم تا اواخر قرن نهم ، شیعه به همان افزایش که در قرن چهارم داشت ادامه مى داد و پادشاهانى نیز که مذهب شیعه داشتند به وجود آمده از تشیع ترویج مى نمودند.
در اواخر قرن پنجم هجرى ، دعوت اسماعیلیه در قلاع اَلَموت ریشه انداخت و اسماعیلیه نزدیک به یک قرن و نیم در وسط ایران در حال استقلال کامل مى زیستند (99) و سادات مرعشى در مازندران ، سالهاى متمادى سلطنت کردند (100) .
((شاه خدابنده )) از پادشاهان مغول ، مذهب شیعه را اختیار کرد و اعقاب او از پادشاهان مغول ، سالیان دراز در ایران سلطنت کردند و از تشیّع ترویج مى کردند و همچنین سلاطین ((اق قویونلو و قره قویونلو)) که در تبریز حکومت مى کردند (101) و دامنه حکمرانى شان تا فارس و کرمان کشیده مى شد و همچنین حکومت فاطمیین نیز سالیان دراز در مصر برپا بود.
البته قدرت مذهبى جماعت با پادشاهان وقت تفاوت مى کرد چنانکه پس از برچیده شدن بساط فاطمیین و روى کار آمدن سلاطین ((آل ایوب ))، صفحه برگشت و شیعه مصر و شامات ، آزادى مذهبى را بکلى از دست دادند و جمع کثیرى از تشیّع از دم شمشیر گذشتند (102) .
و از آن جمله ((شهید اول محمد بن محمد مکى ))، یکى از نوابغ فقه شیعه ، سال 786 هجرى در دمشق به جرم تشیع کشته شد (103) !!
و همچنین شیخ اشراق ((شهاب الدین سهروردى )) در حلب به جرم فلسفه به قتل رسید (104) !!
روى هم رفته در این پنج قرن ، شیعه از جهت جمعیت در افزایش و از جهت قدرت و آزادى مذهبى ، تابع موافقت و مخالفت سلاطین وقت بوده اند و هرگز در این مدت ، مذهب تشیع در یکى از کشورهاى اسلامى ؛ مذهب رسمى اعلام نشده بود.
شعیه در قرن دهم تا یازدهم هجرى
سال 906 هجرى ، جوان سیزده ساله اى از خانواده شیخ صفى اردبیلى (متوفاى 735 هجرى ) که از مشایخ طریقت در شیعه بود با سیصد نفر درویش از مریدان پدرانش به منظور ایجاد یک کشور مستقل و مقتدر شیعه از اردبیل قیام کرده شروع به کشورگشایى و برانداختن آیین ملوک الطوایفى ایران نمود و پس از جنگهاى خونین که با پادشاهان محلى و مخصوصا با پادشاهان آل عثمان که زمام امپراطورى عثمانى را در دست داشتند، موفق شد که ایران قطعه قطعه را به شکل یک کشور در آورده و مذهب شیعه را در قلمرو حکومت خود رسمیت دهد (105) . پس از درگذشت شاه اسماعیل صفوى ، پادشاهان دیگرى از سلسله صفوى تا اواسط قرن دوازهم هجرى سلطنت کردند و یکى پس از دیگرى رسمیت مذهب شیعه امامیه را تاءیید و تثبیت نمودند، حتى در زمانى که در اوج قدرت بودند (زمان شاه عباس کبیر) توانستند وسعت ارضى کشور و آمار جمعیت را به بیش از دو برابر ایران کنونى (سال 1384 هجرى قمرى ) برسانند (106) گروه شیعه در این دو قرن و نیم تقریبا در سایر نقاط کشورهاى اسلامى به همان حال سابق با افزایش طبیعى خود باقى بوده است .
شیعه در قرن دوازده تا چهاردهم هجرى
در سه قرن اخیر، پیشرفت مذهبى شیعه به همان شکل طبیعى سابقش بوده است و فعلاً که اواخر قرن چهاردهم هجرى است تشیع در ایران مذهب رسمى عمومى شناخته مى شود و همچنین در یمن و در عراق اکثریت جمعیت را شیعه تشکیل مى دهد و در همه ممالک مسلمان نشین جهان ، کم و بیش شیعه وجود دارد و روى هم رفته در کشورهاى مختلف جهان ، نزدیک به صد میلیون شیعه زندگى مى کند.