بازدید امروز : 20
بازدید دیروز : 18
کل بازدید : 29388
کل یادداشتها ها : 182
شیعه دوازده امامى و فرق ایشان با زیدیه و اسماعیلیه
اکثریت شیعه که اقلیتهاى نامبرده از آن منشعب و جدا شده اند ((شیعه امامیه و دوازده امامى )) نامیده مى شوند و چنانکه گفتیم در آغاز پیدایش به عنوان انتقاد و اعتراض در دو مسئله اساسى از مسائل اسلامى پیدا شده اند بى آنکه در آیینى که طبق تعلیم پیغمبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله و سلّم در میان مسلمین معاصر آن حضرت بود، سخنى داشته باشند. و آن دو مسئله ((حکومت اسلامى و مرجعیت علمى )) بود که شیعه آن را حق اختصاصى اهل بیت مى دانستند.
((شیعه )) مى گفتند: خلافت اسلامى که البته ولایت باطنى و پیشوائى معنوى لازم لاینفک آن است ، از آن على و اولاد على علیه السّلام است که به موجب تصریح خود پیغمبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله و سلّم و سایر ائمه اهل بیت ، دوازده تن مى باشند و مى گفتند: تعلیمات ظاهرى قرآن که احکام و قوانین شریعت مى باشند و در عین حال که به حیات معنوى کامل نیز مشتملند، داراى اصالت و اعتبارند و تا قیامت ، فسخ بردار نیستند و این احکام و قوانین را از راه اهل بیت باید به دست آورد وبس .
و از اینجا روشن مى شود که : فرق کلى میان شیعه دوازده امامى و شیعه زیدى این است که ((شیعه زیدى )) غالبا امامت را مختص به اهل بیت نمى داند و عدد ائمه را به دوازده منحصر نمى بیند و از فقه اهل بیت پیروى نمى کند برخلاف ((شیعه دوازده امامى )). و فرق کلى میان شیعه دوازده امامى و شیعه اسماعیلى نیز این است که اسماعیلیه معتقدند که امامت به دور ((هفت )) گردش مى کند و نبوت در حضرت محمد صلّى اللّه علیه و آله و سلّم ختم نشده است و تغییر و تبدیل در احکام شریعت بلکه ارتفاع اصل تکلیف خاصه به قول باطنیه مانع ندارد! برخلاف شیعه دوازده امامى که حضرت محمد صلّى اللّه علیه و آله و سلّم را خاتم الانبیاء مى دانند و براى وى دوازده وصى و جانشین قائلند و ظاهر شریعت را معتبر و غیر قابل نسخ مى بیند و براى قرآن کریم هم ظاهر و هم باطن اثبات مى کنند.
خاتمه فصل :
دو طایفه ((شیخیه و کریمخانیه )) که در دو قرن اخیر در میان شیعه دوازده امامى پیدا شده اند نظر به اینکه اختلافشان با دیگران در توجیه پاره اى از مسائل نظرى است نه در اثبات و نفى اصل مسائل ، جدایى ایشان را انشعاب نشمردیم .
و همچنین فرقه ((على اللّهى )) از شیعه دوازده امامى که غلاة نیز نامیده مى شوند و مانند باطنیه ، شیعه اسماعیلى ، تنها به باطن قائلند از این روى که هیچگونه منطق منظمى ندارند به حساب نیاوردیم .
خلاصه تاریخچه شیعه دوازده امامى
چنانکه در فصول گذشته روشن شد اکثریت شیعه همان شیعه دوازده امامى بودند و همان عده از دوستان و هواداران على علیه السّلام بودند که پس از رحلت پیغمبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله و سلّم براى احیاى حقوق اهل بیت ، در خصوص خلافت و مرجعیت علمى به انتقاد و اعتراض پرداختند و از اکثریت مردم جدا شدند.
((شیعه )) در زمان خلفاى راشدین (11 - 35 هجرى قمرى ) پیوسته زیر فشار قرار داشتند و پس از آن در مدت خلافت بنى امیه (40 - 132) هر گونه امن و مصونیت از جان و مالشان برداشته شده بود، ولى هر چه فشار ستم و بیدادگرى برایشان بیشتر مى شد، در عقیده خود استوارتر مى گشتند و مخصوصا از مظلومیت خود در پیشرفت عقیده بیشتر بهره مى بردند و از آن پس در اواسط قرن دوم که خلفاى عباسى زمام حکومت اسلامى را به دست گرفتند، شیعه از فتورى که در این میان پیدا شد، نفسى تازه کرد ولى با مهلت کمى باز عرصه برایشان تنگ شد تا اواخر قرن سوم هجرى ، روز به روز تنگتر مى شد.
در اوایل قرن چهارم که سلاطین با نفوذ آل بویه که شیعه بودند روى کار آمدند، شیعه قدرتى کسب کرد و تا حدود زیادى آزادى عمل یافت و به مبارزه علنى پرداخت و تا آخر قرن پنجم جریان کار به همین ترتیب بود و در اوایل قرن ششم که حمله مغول آغاز شد، در اثر گرفتاریهاى عمومى و هم در اثر ادامه یافتن جنگهاى صلیبى حکومتهاى اسلامى چندان فشار به عالم تشیّع وارد نمى ساختند. و مخصوصا شیعه شدن جمعى از سلاطین مغول در ایران و حکومت سلاطین مرعشى در مازندران ، در قدرت و وسعت جمعیت شیعه کمک بسزایى نمود و در هر گوشه از ممالک اسلامى و خاصه در ایران ، تراکم میلیونها نفر شیعه را محسوس ساخت و این وضع تا اواخر قرن نهم هجرى ادامه داشت و از حدود افتتاح قرن دهم هجرى در اثر ظهور سلطنت صفویه در ایران پهناور آن روز، مذهب شیعه رسمیت یافت و تا کنون که اواخر قرن چهارده هجرى مى باشد به رسمیت خود باقى است و به علاوه در همه نقاط جهان ، دهها میلیون شیعه زندگى مى کنند.
بخش دوّم : تفکر مذهبى شیعه
معناى تفکر مذهبى
تفکر مذهبى ، تفکر بحث و کنجکاوى را مى گوییم که ماده اى از مواد مذهبى را که در تعالیم آن مذهب است نتیجه بدهد؛ چنانکه تفکر ریاضى مثلاً تفکرى را مى گویند که یک نظریه ریاضى را نتیجه بدهد یا یک مسئله ریاضى را حل کند.
ماءخذ اساسى تفکر مذهبى در اسلام
البته تفکر مذهبى نیز مانند سایر تفکرات ، ماءخذى مى خواهد که مواد فکرى از آن سرچشمه بگیرد و به آن تکیه بزند؛ چنانچه در تفکر براى حل یک مسئله ریاضى ، یک رشته معلومات ریاضى را باید استخدام نمود که بالا خره به عملیات فن مربوط منتهى شود. یگانه ماءخذى که دین آسمانى اسلام (از آن جهت که به وحى آسمان مى رسد) به آن اتکا دارد، همانا ((قرآن کریم )) است . قرآن کریم است که مدرک قطعى نبوت همگانى و همیشگى پیغمبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله و سلّم است و محتویات آن دعوت اسلامى مى باشد، البته تنها ماءخذ بودن قرآن کریم ماَّخذ و مصادر دیگر تفکر صحیح و حجتهاى دیگر را الغا نمى کند چنانکه خواهیم گفت .
راههایى که قرآن براى تفکر مذهبى نشان مى دهد
قرآن کریم در تعلیمات خود براى رسیدن و درک نمودن مقاصد دینى و معارف اسلامى ، سه راه در دسترس پیروان خود قرار داده ، به ایشان نشان مى دهد که ظواهر دینى و حجت عقلى و درک معنوى از راه اخلاص و بندگى است .
توضیح اینکه : ما مى بینیم قرآن کریم در بیانات خود، همه مردم را طرف خطاب قرار داده گاهى بى اینکه حجتى به گفته خود اقامه کند، بلکه به مجرد اتکا به فرمانروایى خدائى خود، به پذیرفتن اصول اعتقادى مانند توحید و نبوت و معاد و احکام عملى مانند نماز و روزه و غیر آنها امر مى کند و در برخى از اعمال نهى مى نماید و اگر این بیانات لفظى را حجیت نمى داد هرگز از مردم پذیرش و فرمانبردارى آنها را نمى خواست ، پس ناگزیر باید گفت اینگونه بیانات ساده قرآن ، راهى است براى فهم مقاصد دینى و معارف اسلامى . ما این بیانات لفظى را مانند:(آمِنُوا بِاللّهِ وَرَسُولِهِ ) و:(اَقیمُواالصَّلوةَ ) را ظواهر دینى مى نامیم .
و از سوى دیگر مى بینیم قرآن کریم در آیات بسیارى به سوى حجت عقلى ، رهبرى مى کند و مردم را به تفکر و تعقل و تدبر در آیات آفاق و انفس ، دعوت مى فرماید و خود نیز در موارد احقاق حقایق به استدلال عقلى آزاد مى پردازد و حقا هیچ کتاب آسمانى علم و معرفت برهانى را براى انسان مانند قرآن کریم نمى شناسد.
قرآن کریم با این بیانات اعتبار حجت عقلى و استدلال و برهانى آزاد را مسلم مى شمارد؛ یعنى نمى گوید که اول حقانیت معارف اسلامى را بپذیرید سپس به احتجاج عقلى پرداخته معارف نامبرده را از آنها استنتاج کنید، بلکه با اعتماد کامل به واقعیت خود مى گوید:
به احتجاج عقلى پرداخته حقانیت معارف نامبرده را از آن دریابید و بپذیرید و سخنانى که از دعوت اسلامى مى شنوید، تصدیق آنها را از آفرینش جهان که گواهى است راستگوى بپرسید و بشنوید و بالا خره تصدیق و ایمان را از نتیجه دلیل به دست آورید نه اینکه اول ایمان بیاورید و بعد به قید مطابقت آن دلیل اقامه کنید، پس تفکر فلسفى نیز راهى است که رسائى آن را قرآن کریم تصدیق مى نماید و از سوى دیگر مى بینیم قرآن کریم با بیانى جالب روشن مى سازد که همه معارف حقیقیه از توحید و خداشناسى واقعى سرچشمه مى گیرد و استنتاج مى شود و کمال خداشناسى از آن کسانى است که خداوند آنان را از هر جاى جمع آورى کرده و براى خود اختصاص داده است .
آنان هستند که خود را از همه کنار کشیده و همه چیز را فراموش کرده اند و در اثر اخلاص و بندگى ، همه قواى خود را متوجه عالم بالا ساخته دیده به نور پروردگار پاک روشن ساخته اند و با چشم واقع بین ، حقایق اشیاء و ملکوت آسمان و زمین را دیده اند؛ زیرا در اثر ((اخلاص و بندگى )) به یقین رسیده اند و در اثر یقین ملکوت در آسمان و زمین و زندگى جاودانى جهان ابدیت برایشان مکشوف شده است . با توجه در آیات کریمه ذیل این مدعا کاملاً روشن مى شود:
الف - (وَما اَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِکَ مِنْ رَسُولٍ اِلاّ نُوحى اِلَیْهِ اَنَّهُ لا اِلَهَ الاّ اَنَا فَاعْبُدونِ ) (109) ، (سوره انبیاء، آیه 25)
ب - و مى فرماید:(سُبْحانَ اللّهِ عَمّا یَصِفُونَ اِلاّ عِبادَ اللّهِ اْلمُخْلَصینَ ) (110) ، (سوره صافات ، آیه 159 و 160)
ج - و مى فرماید:(قُلْ اِنَّما اَنَا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ یُوحى اِلَىَّ اَنَّما اِلهُکُمْ اِلهٌ واحِدٌ فَمَنْ کانَ یَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلاً صالِحاً وَلا یُشْرِکْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ اَحَداً ) (111) ، (سوره کهف ، آیه 110)
د - و مى فرماید:(وَاعْبُدْ رَبَّکَ حَتىّ یَاْتِیَکَ الْیَقینُ ) (112) ، (سوره حجر، آیه 99)
ه - و مى فرماید:(وَکَذلِکَ نُرى اِبْراهیمَ مَلَکوُتَ السَّمواتِ وَاْلاَرْضِ وَلِیکُونَ مِنَ اْلمُوقِنینَ ) (113) ، (سوره انعام ، آیه 75)
و - و مى فرماید:(کَلاّ اِنَّ کِتابَ اْلاَبْرارِ لَفى عِلّییّنَ وَما اَدْریکَ ما عِلِّیُّونَ،کِتابٌ مَرْقُومٌ، یَشْهَدُهُ الْمُقَرَّبُونَ ) (114) ،(سوره مطففین ،آیه 18- 21)
ز - و مى فرماید:(کَلاّ لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ اْلیَقینِ لَتَرَوُنَّ الْجَحیمَ ) (115) (سوره تکاثر، آیه 5 و 6)
پس یکى از راههاى درک معارف الهیه ، همان تهذیب نفس و اخلاص در بندگى است .
تفاوت در میان سه طریق نامبرده
با بیان گذشته روشن شد که قرآن کریم براى درک معارف دینى ، سه راه نشان داده است ، ظواهر دینى و عقل و اخلاص در بندگى که موجب انکشاف حقایق و مشاهده باطنى آنهاست ولى باید دانست که این سه طریق از چند جهت با هم تفاوت دارند.
اولاً:
ظواهر دینى چون بیاناتى هستند لفظى و به ساده ترین زبانى القا شده اند، در دسترس مردم قرار دارند و هر کس به اندازه ظرفیت فهم خود از آنها بهره مند (116) مى شود، به خلاف دو طریق دیگر که اختصاص به گروه خاصى داشته ، همگانى نمى باشند.
ثانیا :
طریق ظواهر دینى راهى است که با پیمودن آن مى توان به اصول و فروع معارف اسلامى پى برده و موارد اعتقادى و عملى دعوت (اصول معارف و اخلاق ) را به دست آورد به خلاف دو طریق دیگر؛ زیرا اگر چه از راه عقل مى توان مسائل اعتقادى و اخلاقى و کلیات مسائل عملى (فروع دین ) را به دست آورد ولى جزئیات احکام نظر به اینکه مصالح خصوصى آنها در دسترس عقل قرار ندارند از شعاع عمل آن خارجند و همچنین راه تهذیب نفس چون نتیجه آن انکشاف حقایق مى باشد و آن علمى است خدادادى نمى توان نسبت به نتیجه آن و حقایقى که با این موهبت خدایى مکشوف و مشهود مى شوند، تحدیدى قائل شد یا اندازه اى گرفت اینان چون از همه جا بریده اند و همه چیز را جز خدا فراموش کرده اند، تحت ولایت و سرپرستى مستقیم خدا مى باشند و آنچه را مى خواهد (نه آنچه خودشان مى خواهند) برایشان مشهود مى شود.
طریق اوّل : ظواهر دینى ، اقسام ظواهر دینى
چنانکه گذشت قرآن کریم که ماءخذ اساسى تفکر مذهبى اسلام است به ظواهر الفاظ خود در برابر شنوندگان خود حجیت واعتبار داده است و همان ظواهر آیات ، بیان پیغمبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله و سلّم را تالى بیان قرآن قرار مى دهد و مانند آن حجت مى سازد؛ چنانکه مى فرماید:
(وَاَنْزَلَنْا اِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیّنَ لِلنّاسِ ما نُزِّلَ اِلَیْهِمْ ) (117) .
و مى فرماید:
(هُو الَّذى بَعَثَ فِى اْلاُمِّییّنَ رَسُولاً مِنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ ایاتِهِ وَیُزَکّیهِمْ وَیُعَلّمُهُمُ الْکِتابَ وَالْحِکْمَةَ ) (118)
و مى فرماید:
(لَقَدْ کانَ لَکُمْ فى رَسُولِ اللّهِ اُسْوَةٌ حَسَنَةٌ ) (119) .
پر روشن است که اگر گفتار و رفتار پیغمبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله و سلّم و حتى سکوت و امضاى آن حضرت براى ما، مانند قرآن حجت نبود آیات مذکوره مفهوم درستى نداشت ، پس بیان پیغمبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله و سلّم براى کسانى که از آن حضرت مى شنوند یا با نقل قابل اعتماد نقل مى شود حجت و لازم الاتباع است . و همچنین با تواتر (120) قطعى از آن حضرت رسیده است که بیان اهل بیت وى مانند بیان خودش مى باشد و به موجب این حدیث و احادیث نبوى قطعى دیگر بیان اهل بیت تالى بیان پیغمبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله و سلّم مى باشد و اهل بیت در اسلام سمت مرجعیت علمى داشته در بیان معارف و احکام اسلام هرگز خطا نمى کنند و بیانشان به طریق مشافهه یا نقل ، قابل اعتماد و حجت است .
از این بیان روشن مى شود که ظواهر دینى که در تفکر اسلامى مدرک و ماءخذ مى باشد دو گونه اند ((کتاب و سنت )) و مراد از ((کتاب )) ظواهر آیات کریمه قرآنى مى باشد و مراد از ((سنت )) حدیثى است که از پیغمبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله و سلّم و اهل بیت علیهم السّلام رسیده باشد.