بازدید امروز : 11
بازدید دیروز : 16
کل بازدید : 29361
کل یادداشتها ها : 182
مناظره هشام بن حکم با عمرو بن عبید
در کتاب کافی در کتاب الحجة مرحوم کلینى از على بن ابراهیم از پدرشاز حسن بن ابراهیم از یونس بن یعقوب روایت مىکند که: در نزد حضرت امام جعفر صادق علیه السلام جماعتى از اصحاب بودند که از آنجمله حمران بن اعین و محمد بن نعمان و هشام بن سالم و طیار و جماعتى که در میان آنان جوانى برومند بنام هشام بن حکم بود.
حضرت به هشام بن حکم فرمودنداى هشام!آیا خبر مىدهى به ما از آن مناظره و مکالمهاى که بین تو و بین عمرو بن عبید واقع شد؟ هشام گفت: یابن رسول الله مقام و منزلت تو بالاتر از آنست که من در مقابل شما لب بگشایم، و مناظره خود را باز گویم، من از شما حیا مىکنم و در پیشگاه شما زبان من قادر به حرکت و سخن گفتن نیست.
حضرت فرمودند: زمانیکه شما را به کارى امر نمودیم باید بجا آورید! هشام در این حال لب به سخن گشود و گفت داستان عمرو بن عبید و جلوس او در مسجد بصره و گفتگوى او با مردم به من گوشزد شد، و بر من بسیار ناگوار آمد، براى ملاقات و مناظره با او حرکت نموده و به بصره وارد شدم. روز جمعه بود به مسجد بصره درآمدم دیدم که حلقه وسیعى از جماعت مردم مجتمعند و در میان آنان عمرو بن عبید مشغول سخن گفتن است، مردم سئوال مىکنند و او جواب مىگوید. عمرو بن عبید یک شمله سیاهى از پشم بر کمر خود بسته و شمله دیگرى را رداى خود نموده و سخت مشغول گفتگوست. من از مردم تقاضا نمودم که راهى براى من باز کنند، تا خود را بدو رسانم، مردم راه دادند، من از میان انبوه جمعیت عبور نموده در آخر آنان نزدیک عمرو بن عبید دو زانو به زمین نشستم، سپس گفتم:اى مرد دانشمند!من مردى هستم غریب، مرا رخصت مىدهى سئوالى بنمایم؟گفتبلى
گفتم: آیا چشم دارى؟ گفت: اى فرزند این چه سئوالى است؟تو مىبینى من چشم دارم دیگر چگونه از آن سئوال مىکنى؟ گفتم: مسئله من همین بود که سئوال کردم آیا پاسخ مىدهى؟
گفت:اى فرزند سئوال کن و اگر چه این سئوال تو احمقانه است! گفتم: جواب مرا بگو گفت: سئوال کن گفتم: آیا چشم دارى؟ گفت: بلى گفتم: با چشمت چه مىکنى؟ گفت: با آن رنگها و اشخاص را مىبینم گفتم: آیا بینى دارى؟ گفت: بلى گفتم: با بینىات چه مىکنى؟ گفت: بوها را استشمام میکنم. گفتم آیا دهان دارى؟ گفت: بلى گفتم: با دهانت چه مىکنى؟ گفت: طعم و مزه غذاها را مىچشم گفتم: آیا گوش دارى؟ گفت: بلى گفتم: با گوشات چه میکنى؟ گفت: صداها را گوشم مىشنوم گفتم: آیا قوه ادراک و مغز مفکر دارى؟ گفت: بلى گفتم: با آن چه مىکنى؟ گفت: با آن هر چه را که از راه حواس بر من وارد شود تمیز مىدهم گفتم: آیا این حواس و اعضاء بىنیاز از مغز و قواى دراکه نیستند؟گفت: نه گفتم: چگونه نیازمند به مغز و قواى مفکره هستند، در حالیکه همه آنها صحیح و سالمند، عیب و نقصى در آنها نیست؟ گفت:اى فرزند این جوارح و حواس چون در واقعیت چیزى را که ببینند یا بو کنند یا بچشند یا بشنوند شک بنمایند آنها را به مغز و قواى دراکه معرفى مىکنند، و مغز است که صحیح را تشخیص مىدهد و بر آن تکیه مىکند و مشکوک را باطل نموده مطرود مىنماید! هشام مىگوید: به او گفتم بنابراین خداوند قلب و مغز را براى رفع اشتباه حواس آفریده است؟ گفت: آرى گفتم: براى انسان مغز لازم است و گرنه جوارح در اشتباه مىمانند؟ گفت: آرى گفتم:اى ابا مروانخداوند تبارک و تعالى جوارح و حواس انسان را مهمل نگذارده تا آنکه براى آنان امامى قرار داده که آنچه را که حواس به صحت تحویل دهند تصدیق کند و مواضع خطا را از صواب فرق گذارد، و بر واردات صحیح اعتماد و بر غیر صحیح مهر بطلان زند، چگونه این خلق را در حیرت و ضلال باقى گذارده، تمامى افراد انسان را در شک و اختلاف نگاهداشته و براى آنان امامى که رافع شبهه و شک آنان باشد و آنان را از حیرت و سرگردانى خارج کند معین نفرموده است؟ و براى مثل توئى در بدن تو براى حواس و جوارح تو امامى معین فرماید تا حیرت و شک را از حواس تو بردارد؟ هشام مىگوید: عمر بن عبید ساکتشد و چیزى نگفت، سپس رو به من نموده گفت: تو هشام بن حکم هستى؟ گفتم: نه گفت: آیا از همنشینان او هستى؟
گفتم: نه گفت: پس از کجا آمده اى و از کجا هستى؟ گفتم: من از اهل کوفه هستم گفتبنابراین یقینا خودت هشام هستى سپس برخاست و مرا در آغوش خود گرفت و خود از جاى خود کنار رفته مرا بر سر جاى خود نشانید، و دیگر هیچ سخن نگفته در مقابل من سکوت اختیار نمود، تا من از آن مجلس برخاستم. هشام مىگوید: حضرت صادق علیه السلام از بیان این طریق مناظره من بسیار خشنود شده و خندیدند و گفتند:اى هشام!چه کسى به تو تفهیم نموده اینطور مناظره نمائى؟ عرض کردم: اینطریق را از وجود مبارک شما یاد گرفته، و بر حسب موارد و مصادیق مختلف خود پیاده مىنمایم حضرت فرمودند: سوگند به خداى که این قسم از مناظره در صحف حضرت ابراهیم و موسى نوشته شده است چون امام حکم مغز و قلب عالم است لذا سرور و حزن او در جوارح و اعضاء او که یکایک مخلوقاتست اثر مىکند. سیوطى در خصائص الکبرى گوید: و اخرج الحاکم و البیهقى و ابو نعیم عن الزهرى قال: لما کان صباح یوم قتل على بن ابیطالب، لم یرفع حجر فى بیت المقدس الا وجد تحته دم. و اخرج ابو نعیم من طریق الزهرى عن سعید بن المسیب قال: صبیحة یوم قتل على بن ابیطالب، لم ترفع حصاه من الارض الا و تحتها دم عبیط . صبحگاه روزیکه امیرالمؤمنین علیه السلام کشته شدند هر ریگى را که از هر نقطه زمین برمىداشتند در زیر آن خون تازه بود.
گریه تمام موجودات در سوگ شهادت سید الشهداء
شیخ صدوق رضوان الله علیه روایت مىکند در کتاب علل الشرایع و امالى باسند واحد خود از جبله مکیه، که او گفت: از میثم تمار شنیدم که مىگفت: سوگند بخدا که این امت، فرزند پیغمبر خود را در روز دهم محرم مىکشند و دشمنان خدا آنروز را روز برکت قرار مىدهند، و این امریست که از علم خدا گذشته و از قضاى محتوم بوده و بر اساس عهدیکه امیرالمؤمنین علیه السلام با من نموده است، من از آن آگاهى یافتهام. امیرالمؤمنین بمن خبر داد که تمام موجودات بر فرزند پیغمبر گریه مىکنند حتى درندگان در بیابانها و ماهیان دریاها و مرغان بر فراز آسمان. و گریه مىکنند بر او خورشید، و ماه، و ستارگان، و آسمان، و زمین، و مؤمنان از انس و جن، و تمام فرشتگان آسمانها، و رضوان: خازن بهشت، و مالک: پاسبان دوزخ، و فرشتگان پاسبانان، و نگاهدارندگان عرش، و آسمان. و در آن هنگام، خون و خاکستر ببارد. سپس میثم گفت: واجب است لعنت خدا بر قاتلان حسین علیه السلام، همانطور که بر مشرکینى که با خدا خداى دگرى را شریک قرار مىدهند، واجب شده است و همانطور که واجب استبر یهود و نصارى و مجوس. جبله مىگوید: گفتم:اى میثم!چگونه مردم روز قتل حسین را روز برکت قرار مىدهند؟
در آن هنگام میثم گریست و گفت: طبق حدیثى مجعول که خود آنها وضع نمودهاند، گمان مىکنند که عاشورا روزیست که در آن خداوند توبه آدم را قبول نمود در صورتیکه خداوند توبه آدم را در شهر ذى الحجه قبول نمود. و گمان مىکنند که در آن خداوند توبه داود را قبول نمود، در صورتیکه توبه داود در شهر ذى الحجه پذیرفته شد. و گمان مىکنند که در آن خداوند یونس را از شکم ماهى خلاصى داد، در صورتیکه خداوند او را در ذى القعده از شکم ماهى بیرون آورد. و گمان مىکنند که در آن روز کشتى نوح به ساحل نجات نشست، در حالیکه آن کشتى در روز هجدهم از ذى الحجه به ساحل نشست. و گمان مىکنند که در آن روز خداوند آب دریا را براى نجات بنى اسرائیل شکافت، در صورتیکه این واقعه در شهر ربیع الاول بوقوع پیوست. سپس میثم گفت:اى جبلة!بدان که براى حسین بن على: سید الشهداء واصحابش در روز قیامتبر سایر شهداء فضیلتى است. اى جبلة!زمانیکه دیدى خورشید مانند خون تازه سرخ شد، بدانکه آقاى تو و مولاى تو حسین را کشتند. جبلة مىگوید: روزى از منزل خارج شدم، چون نظر بر دیوارها افکندم، دیدم مانند ملحفههاى رنگین شده به عصفر (گیاهى ستسرخ رنگ) برنگ خون درآمده است. پس ناگهان صیحه زدم و گریستم و گفتم: بخدا سوگند که آقاى ما حسین بن على را کشتند.
برگرفته از کتاب امام شناسی سیّد محمّد حسین حسینی طهرانی