بازدید امروز : 11
بازدید دیروز : 2
کل بازدید : 29330
کل یادداشتها ها : 182
بحث در حقیقت ((روح )) از نظر دیگران
کنجکاوى عقلى نیز نظریه قرآن کریم را در باره روح ، تاءیید مى کند. هر یک از ما افراد انسان از خود حقیقتى را درک مى نماید که از آن به ((من )) تعبیر مى کند و این درک ، پیوسته در انسان موجود است ، حتى گاهى سر و دست و پا و سایر اعضا حتى همه بدن خود را فراموش مى کند ولى تا خود هست ، خود ((من )) از درک او بیرون نمى رود این (مشهود) چنانکه مشهود است قابل انقسام و تجزى نیست و با اینکه بدن انسان پیوسته در تغییر و تبدیل است و امکنه مختلف براى خود اتخاذ مى کند و زمانهاى گوناگون بر وى مى گذرد، حقیقت نامبرده ((من )) ثابت است و در واقعیت خود تغییر و تبدیل نمى پذیرد و روشن است که اگر مادى بود خواص مادیت را که انقسام و تغییر زمان و مکان مى باشد مى پذیرفت .
آرى بدن همه این خواص را مى پذیرد و بواسطه ارتباط و تعلق روحى این خواص به روح نیز نسبت داده مى شود ولى با کمترین توجهى براى انسان آفتابى مى شود که این دم و آن دم و از اینجا و آنجا و این شکل و آن شکل و این سوى و آن سوى ، همه از خواص بدن مى باشد و روح از این خواص منزه است و هر یک از این پیرایه ها از راه بدن به وى مى رسد.
نظیر این بیان در خاصه درک و شعور ((علم )) که از خواص ((روح )) است جارى مى باشد و بدیهى است که اگر علم خاصه مادى بود به تبع ماده انقسام و تجزى و زمان و مکان را مى پذیرفت .
البته این بحث عقلى دامنه دراز و پرسشها و پاسخهاى بسیارى به دنبال خود دارد که از گنجایش این کتاب بیرون است و این مقدار از آن بحث در اینجا به عنوان اشاره گذاشته شد و براى استقصاى بحث باید به کتب فلسفى اسلامى مراجعه نمود.
مرگ از نظر اسلام
در عین اینکه نظر سطحى ، مرگ انسان را نابودى وى فرض مى کند و زندگى انسان را تنها همین زندگى چند روزه که در میان زایش و درگذشت ، محدود مى باشد، مى پندارد، اسلام مرگ را انتقال انسان از یک مرحله زندگى به مرحله دیگرى تفسیر مى نماید. به نظر اسلام ، انسان زندگانى جاویدانى دارد که پایانى براى آن نیست و مرگ که جدایى روح از بدن مى باشد، وى را وارد مرحله دیگرى از حیات مى کند که کامروایى و ناکامى در آن بر پایه نیکوکارى و بدکارى در مرحله زندگى پیش از مرگ استوار مى باشد.
پیغمبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله و سلّم مى فرماید:((گمان مبرید که با مردن نابود مى شوید بلکه از خانه اى به خانه دیگرى منتقل مى شوید (202) )).
برزخ
طبق آنچه از کتاب و سنت استفاده مى شود انسان در فاصله میان مرگ و رستاخیز عمومى ، یک زندگانى محدود و موقتى دارد که برزخ و واسطه میان حیات دنیا و حیات آخرت است (203) .
انسان پس از مرگ از جهت اعتقاداتى که داشته و اعمال نیک و بدى که در این دنیا انجام داده مورد بازپرسى خصوصى قرار مى گیرد و پس از محاسبه اجمالى ، طبق نتیجه اى که گرفته شد به یک زندگى شیرین و گوارا یا تلخ و ناگوار محکوم گردیده با همان زندگى در انتظار روز رستاخیز عمومى به سر مى برد (204) .
حال انسان در زندگى برزخى بسیار شبیه است به حال کسى که براى رسیدگى اعمالى که از وى سر زده به یک سازمان قضایى احضار شود و مورد بازجویى و بازپرسى قرار گرفته به تنظیم و تکمیل پرونده اش بپردازند، آنگاه در انتظار محاکمه در بازداشت بسر برد.
روح انسان در برزخ ، به صورتى که در دنیا زندگى مى کرد، بسر مى برد اگر از نیکان است از سعادت و نعمت و جوار پاکان و مقربان درگاه خدا برخوردار مى شود و اگر از بدان است در نقمت و عذاب و مصاحبت شیاطین و پیشوایان ضلال مى گذراند. خداى متعال در وصف حال گروهى از اهل سعادت مى فرماید:
وَلا تَحْسَبَنَّ الَّذین قُتِلُوا فى سَبیلِ اللّهِ اَمْواتاً بَلْ اَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ
فَرِحینَ بِما آتیهُمُ اللّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَیَسْتَبْشِرُونَ بِالّذینَ لَمْ یَلْحَقُوا بِهِمْ مِنْ خَلْفِهِمْ اَنْ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلا هُمْ یَحْزَنُونَ للّه یَسْتَبْشِرُون بِنِعْمَةٍ مِنَ اللّهِ وَفَضْلٍ وَاَنَّ اللّهَ لا یُضیعُ اَجْرَالْمُؤ مِنینَ (205) .
یعنى :((البته گمان مبر (اى پیغمبر) کسانى که در راه خدا کشته شده اند، مرده اند بلکه زنده اند و پیش خداى خودشان (در مقام قرب ) روزى داده مى شوند از آنچه خدا از فضل خود به ایشان داده شاد هستند و به کسانى از مؤ منین که به دنبالشان مى باشند و هنوز به ایشان نرسیده اند مژده مى دهند که هیچگونه ترس و اندوهى بر ایشان نیست . مژده مى دهند با نعمت و فضل (وصف نشدنى ) خدا و اینکه خدا مزد و پاداش مؤ منان را ضایع و تباه نمى کند)).
و در وصف حال گروهى دیگر که در زندگى دنیا از مال و ثروت خود استفاده مشروع نمى کنند، مى فرماید:
(حَتّى اِذا جاءَ اَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ رَبّ ارْجِعُونِ لَعَلّى اَعْمَلُ صالِحاً فیما تَرَکْتُ کَلاّ اِنَّها کَلِمَةٌ هُوَ قائِلُها وَمِنْ وَرائِهمْ بَرْزَخٌ اِلى یَوْمٍ یُبْعَثُونَ ) (206) .
یعنى :((تا آن دم که به یکى از آنان مرگ مى رسد مى گوید خدایا! مرا (به دنیا) برگردانید شاید در ترکه خود کار نیکى انجام دهم ، نه هرگز این سخنى است که او مى گوید (به سخنش گوش داده نمى شود) و در پیش شان برزخى است که تا روز رستاخیز ادامه دارد)).
روز قیامت - رستاخیز
در میان کتب آسمانى ، قرآن کریم تنها کتابى است که از روز ((رستاخیز)) به تفصیل سخن رانده و در عین اینکه تورات نامى از این روز به میان نیاورده و انجیل جز اشاره مختصرى ننموده در قرآن کریم در صدها مورد با نامهاى گوناگون ، روز رستاخیز را یاد کرده و سرنوشتى را که جهان و جهانیان در این روز دارند، گاهى به اجمال و گاهى به تفصیل بیان نموده است .
و بارها تذکر داده که ایمان به روز جزا (روز رستاخیز) همتراز ایمان به خدا و یکى از اصول سه گانه اسلام است که فاقد آن (منکر معاد) از آیین اسلام خارج و سرنوشتى جز هلاکت ابدى ندارد.
و حقیقت امر نیز همین است ؛ زیرا اگر از جانب خدا حسابى در کار و جزاء و پاداشى در پیش نباشد، دعوت دینى که مجموعه اى از فرمانهاى خدا و اوامر و نواهى اوست ، کمترین اثرى در بر نخواهد داشت و وجود و عدم دستگاه نبوت و تبلیغ در اثر، مساوى خواهد بود بلکه عدم آن بر وجودش رجحان خواهد داشت ؛ زیرا پذیرفتن دین و پیروى از مقررات شرع و آیین ، خالى از کلفت و سلب آزادى نیست و در صورتى که متابعت آن اثرى در بر نداشته باشد هرگز مردم زیر بار آن نخواهند رفت و از آزادى طبیعى دست بر نخواهند داشت .
و از اینجا روشن مى شود که اهمیت تذکر و یادآورى روز رستاخیز، معادل با اهمیت اصل دعوت دینى است .
و هم از اینجا روشن مى شود که ایمان به روز جزاء مهمترین عاملى است که انسان را به ملازمت تقوا و اجتناب اخلاق ناپسندیده و گناهان بزرگ وادار مى کند چنانکه فراموش ساختن یا ایمان نداشتن به آن ، ریشه اصلى هر بزه و گناهى است . خداى متعال در کتاب خود مى فرماید:
(اِنَّ الَّذینَ یَضِلُّونَ عَنْ سَبیلِ اللّهِ لَهُمْ عَذابٌ شَدیدٌ بِما نَسُوا یَوْمَ الْحِسابِ ) (207)
یعنى :((کسانى که از راه خدا بیرون رفته و گمراه مى شوند، براى ایشان عذابى است سخت در مقابل اینکه روز حساب را فراموش کردند)).
چنانکه پیداست در آیه کریمه ، فراموشى روز حساب منشاء هر گمراهى گرفته شده است . تاءمل در آفرینش انسان و جهان و همچنین در غرض و هدف شرایع آسمانى در پیش بودن چنین روزى (روز رستاخیز) را روشن مى سازد.
ما وقتى در کارهایى که در آفرینش تحقق مى پذیرد، دقیق مى شویم مى بینیم که هیچ کارى (که به طور ضرورت به نوعى از حرکت نیز مشتمل است ) بدون غایت و هدف ثابت انجام نمى یابد و هرگز خود کار به طور اصالت و استقلال مقصود و مطلوب نیست بلکه پیوسته مقدمه هدف و غایتى است و بپاس آن مطلوب مى باشد حتى در کارهایى که به نظر سطحى بى غرض شمرده مى شوند مانند افعال طبیعى و بازیهاى بچگانه و نظایر آنها اگر به دقت نگاه کنیم غایتها و غرضهایى مناسب نوع کار مى یابیم چنانکه در کارهاى طبیعى که عموما از قبیل حرکت مى باشد غایتى که حرکت به سوى آن است غایت و غرض آن است و در بازیهاى بچگانه مناسب نوع بازى غایتى است خیالى و وهمى که مطلوب از بازى همانا رسیدن بدان است .
البته آفرینش انسان و جهان ، کار خداست و خدا منزه است از اینکه کار بیهوده و بى هدف انجام دهد و دائما بیافریند و روزى دهد و بمیراند و باز بیافریند و روزى دهد و بمیراند و همچنین درست کند و به هم زند بى اینکه از این آفرینش غایت ثابتى را بخواهد و غرض پابرجایى را تعقیب کند.
پس ناچار براى آفرینش جهان و انسان ، هدف و غرض ثابتى در کار است و البته سود و فائده آن به خداى بى نیاز نخواهد برگشت و هر چه باشد به سوى آفریده ها عاید خواهد شد، پس باید گفت که جهان و انسان به سوى یک آفرینش ثابت و وجود کاملترى متوجهند که فنا و زوال نپذیرد.
و نیز وقتى که از نظر تربیت دینى در حال مردم دقیق مى شویم مى بینیم که در اثر راهنمائى خدایى و تربیت دینى ، مردم به دو گروه نیکوکاران و بدکاران منقسم مى شوند، با این حال در این نشاءه زندگى تمیز و امتیازى در کار نیست بلکه بالعکس و على الاغلب پیشرفت و موفقیت از آن بدکاران و ستمکاران مى باشد و نیکوکارى تواءم با گرفتارى و بدگذرانى و هرگونه محرومیت و ستمکشى مى باشد.
در این صورت ، مقتضاى عدل الهى آن است که نشاءه دیگرى وجود داشته باشد که در آن نشاءه هر یک از دو دسته نامبرده جزاى عمل خود را بیابند و هر کدام مناسب حال خود زندگى کنند. خداى متعال در کتاب خود به این دو حجت اشاره نموده مى فرماید:
(وَما خَلَقْنَا السَّمواتِ وَاْلاَرْضَ وَما بَیْنَهُما لاعِبینَ ما خَلَقْناهُما اِلاّ بِالْحَقِّ وَلکِنَّ اَکْثَرَهُمْ لا یَعْلَمُون ) (208) .
یعنى :((ما آسمان و زمین و آنچه را که در میان آنهاست بیهوده نیافریدیم [آنها را جز به حق و از روى حکمت و مصلحت خلق نکردیم و لکن اکثر این مردم آگاه نیستند] (این احتمال دور از خرد، گمان کسانى است که به خدا کافر شدند، واى به حال این کافران از آتش که به کفار وعده داده شده ! آیا ما کسانى را که ایمان آوردند و کارهاى نیک کردند مانند کسانى قرار خواهیم داد که در زمین افساد مى کنند؟ یا پرهیزکاران را مانند اهل فجور قرار خواهیم داد؟) )).
و در جاى دیگر که هر دو حجت را در یک آیه جمع نموده ، مى فرماید:
(اَمْ حَسِبَ الَّذینَ اجْتَرَحُوا السَّیِّئاَّتِ اَنْ نَجْعَلَهُمْ کَالَّذینَ آمَنُوا وَعَمِلُوالصّالِحاتِ سَواءً مَحْیاهُمْ وَمَماتُهُمْ ساءَ ما یَحْکُمُونَ وَخَلَقَ اللّهُ السَّمواتِ وَاْلاَرْضَ بِالْحَقِّ وَلِتُجْزى کُلُّ نَفْسٍ بِما کَسَبَتْ وَهُمْ لاللّه یُظْلَمُونَ ) (209) .
یعنى :((آیا کسانى که به جرم و جنایتها پرداخته اند، گمان مى برند که ما آنان را مانند کسانى که ایمان آورده و کارهاى نیک انجام داده اند قرار خواهیم داد؟ به طورى که زندگى و مرگشان برابر باشد، بد حکمى است که مى کنند! خدا آسمانها و زمین را آفرید به حق (نه بیهوده ) و براى اینکه هر نفس به آنچه با عمل خود کسب کرده جزا داده شود بى اینکه به مردم ستم شود)).
بیان دیگر
در بحث ظاهر و باطن قرآن در بخش دوم کتاب اشاره کردیم که معارف اسلامى در قرآن کریم ، از راههاى گوناگون بیان شده است و راههاى نامبرده به طور کلى به دو طریق ظاهر و باطن منقسم مى شود.
بیان از طریق ظاهر بیانى است که مناسب سطح افکار ساده عامه مى باشد به خلاف طریق باطن که اختصاص به خاصه دارد و با روح حیات معنوى درک مى شود.
بیانى که از طریق ظاهر سرچشمه مى گیرد خداى متعال را فرمانرواى على الاطلاق جهان آفرینش معرفى مى کند که سراسر جهان ملک اوست ، خداوند جهان فرشتگان بسیار بیرون از شمار آفرید که فرمانبران و مجریان اوامرى هستند که به هر سوى جهان صادر مى فرماید و هر بخش از آفرینش و نظام آن ارتباط به گروه خاصى از فرشتگان دارد که موکل آن بخش هستند.
نوع انسان از آفریدگار و بندگان او هستند که باید از اوامر و نواهى او پیروى و فرمانبردارى کنند و پیغمبران حاملان پیامها و آورنده شرایع و قوانین او هستند که به سوى مردم فرستاده و جریان آنها را خواسته است .
خداى متعال از این روى که به ایمان و اطاعت ، وعده ثواب و پاداش نیک داده و به کفر و معصیت ، وعید عقاب و سزاى بد داده و چنانکه فرموده ، خُلف وعده نخواهد نمود و از این روى که عادل است و مقتضاى عدل او این است که در نشاءه دیگرى دو گروه نیکوکاران و بدکاران را که در این نشاءه ، موافق خوبى و بدى خود زندگى نمى کنند از هم جدا کرده خوبان را زندگى خوب و گوارا و بدان را زندگى بد و ناگوار عطا نماید.
خداى متعال به مقتضاى عدل خود و وعده اى که فرموده گروه انسان را که در این نشاءه مى باشند بدون استثنا پس از مرگ دوباره زنده مى کند و به جزئیات اعتقادات و اعمالشان رسیدگى حقیقى مى نماید و میان ایشان بحق قضاوت و داورى مى فرماید و در نتیجه حق هر ذیحق را به وى مى رساند و داد هر مظلومى را از ظالمش مى گیرد و پاداش عمل هر کس را به خودش مى دهد، گروهى به بهشت جاودان و گروهى به دوزخ جاودان محکوم مى شوند.
این بیان ظاهرى قرآن کریم است و البته راست و درست مى باشد ولى از موادى که مولود تفکر اجتماعى انسان است تاءلیف و تنظیم شده تا فایده اش عمومى تر و شعاع عملش وسیعتر باشد.
کسانى که در ساحت حقایق جاى پاى و به زبان باطنى قرآن کریم تا اندازه اى آشنایى دارند، از این بیانات مطالبى مى فهمند که بسى بالاتر از سطح فهم ساده و همگانى است و قرآن کریم نیز در خلال بیانات روان خود گاهگاهى به آنچه مقصد باطنى این بیانات است ، گوشه اى مى زند.
قرآن با اشاره هاى گوناگون خود، اجمالاً مى رساند که جهان آفرینش با همه اجزاى خود که یکى از آنها انسان است ، با سیر تکوینى خود (که پیوسته رو به کمال است ) به سوى خدا در حرکت است و روزى خواهد رسید که به حرکت خود خاتمه داده ، در برابر عظمت و کبریاى خدایى ، انیت و استقلال خود را بکلى از دست مى دهد.
انسان نیز که یکى از اجزاى جهان و تکامل اختصاصى وى از راه شعور و علم است ، شتابان به سوى خداى خود در حرکت مى باشد و روزى که حرکت خود را به آخر رسانید حقانیت و یگانگى خداى بیگانه را عیانا مشاهده خواهد نمود. او خواهد دید که قدرت و ملک و هر صفت کمال در انحصار ذات مقدس خداوندى است و از همین راه حقیقت هر شى ء چنانکه هست بر وى مکشوف خواهد شد.
این نخستین منزل از جهان ابدیت است ، اگر انسان به واسطه ایمان و عمل صالح در این جهان ارتباط و اتصال و الفت و انس با خدا و نزدیکان او داشته باشد با سعادتى که هرگز به وصف نمى آید در جوار خداى پاک و صحبت پاکان عالم بالا بسر مى برد و اگر به واسطه دلبستگى و پایبندى به زندگى این جهان و لذایذ گذران و بى پایه آن از عالم بالا بریده و انس و الفتى به خداى پاک و پاکان درگاهش نداشته باشد گرفتار عذابى دردناک و بدبختى ابدى خواهد شد.
درست است که اعمال نیک و بد انسان در این نشاءه گذران است و از میان مى رود ولى صور اعمال نیک و بد در باطن انسان مستقر مى شود و هر جا برود همراه اوست و سرمایه زندگى شیرین یا تلخ آینده او مى باشد.
مطالب گذشته را مى توان از آیات ذیل استفاده نمود، خداى متعال مى فرماید:
(اِنَّ اِلى رَبِّکَ الرُّجْعى ) (210)
یعنى :((برگشت مطلقا به سوى خداى توست )).
و مى فرماید:
(اَلا اِلَى اللّهِ تَصیرُ اْلاُمُورُ ) (211)
یعنى :((آگاه باشید همه امور به سوى خدا برمى گردد))
و مى فرماید:
(وَاْلاَمْرُ یَوْمئِذٍ للّهِِ ) (212)
یعنى :((امروز امر یکسره از آن خداست )).
(یا اَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعى اِلى رَبِّکِ راضِیَةً مَرْضیَّةً فَاْدخُلى فى عِبادى وَادْخُلى جَنَّتى ) (213)
یعنى :((این نفس که اطمینان و آرامش یافته اى (با یاد خدا) به سوى خداى خود برگرد، در حالى که خشنودى و از تو خشنود شده ، پس داخل شو در میان بندگان من و داخل شو در بهشت من )).
و در حکایت خطابى که روز قیامت به بعضى از افراد بشر مى شود مى فرماید:
(لَقَدْ کُنْتَ فى غَفْلَةً مِنْ هذا فَکَشَفْنا عَنْکَ عِطاءکَ فَبَصَرُکَ الْیَوْمَ حَدیدٌ ) (214)
یعنى :((تو از اینها که مشاهده مى کنى در غفلت بوده اى اینک پرده را از پیش چشمت برداشتیم و در نتیجه چشم تو امروز تیزبین است )).
در مورد تاءویل قرآن کریم (حقایقى که قرآن کریم از آنها سرچشمه مى گیرد) مى فرماید:
هَلْ یَنْظُرُونَ اِلاّ تَاءْویلَهُ
یلُهُ یَقُولُ الَّذینَ نَسُوهُ مِنْ قَبْلُ قَدْ جاءَتْ رُسُلُ رَبِّنا بِالْحَقِّ فَهَلْ لَنا مِنْ شُفَعاءَ فَیَشْفَعُوا لَنا اَوْ نُرَدُّ فَنَعْمَلَ غَیْرَ الَّذى کُنّا نَعْمَلُ قَدْ خَسِرُوا اَنْفُسَهُمْ وَضَلَّ عَنْهُمْ ما کانُوا یَفْتَرُونَ (215) .
یعنى :((آیا کسانى که قرآن را نمى پذیرند، جز تاءویل آن چیزى را منتظرند روزى که تاءویلش مشهود مى شود، کسانى که قبلاً آن را فراموش کرده اند خواهند گفت : پیغمبران خداى ما، به حق آمدند پس آیا براى ما نیز شفاعت کنندگانى هستند که براى ما شفاعت کنند یا اینکه برگردانده شویم (به دنیا) و عملى غیر از آن عمل که انجام مى دادیم ، انجام دهیم ؟ اینان نفسهاى خود را زیان کردند و افترایى که مى بستند گم نمودند)).
و مى فرماید:
(یَوْمَئِذٍ یُوَفّیهِمُ اللّهُ دینَهُمُ الْحَقَّ وَیَعْلَمُونَ اَنَّ اللّهَ هُوَالْحَقُّ الْمُبینُ ) (216) .
یعنى :((در چنین روزى خدا پاداش واقعى ایشان را مى دهد و مى دانند که خدا واقعیتى آشکار و بى پرده است و بس )).
و مى فرماید:
(یا اَیُّهَا اْلاَنْسانُ اِنَّکَ کادِحٌ اِلى رَبِّکَ کَدْحاً فَمُلاقیهِ ) (217) .
یعنى :((اى انسان تو با رنج به سوى خداى خود در کوشش مى باشى پس او را ملاقات خواهى کرد)).
و مى فرماید:
(مَنْ کانَ یَرْجُوا لِقاءَاللّهِ فَإ نَّ اَجَلَ اللّهِ لاََّتٍ ) (218)
یعنى :((هر که ملاقات خدا را امیدوار باشد موقعى را که خدا براى ملاقات مقرر فرموده خواهد آمد)).
و مى فرماید:
(فَمَنْ کانَ یَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلاً صالِحاً وَلا یُشْرِکْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ اَحداً ) (219) .
یعنى :((پس هر که به ملاقت خداى خود امیدوار باشد باید عمل صالح (کار سزاوار) بکند و در پرستش خداى خود کسى را شریک ننماید)).
و مى فرماید:
(یا اَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ اِرْجِعى اِلى رَبِّکَ راضِیَةً مَرْضیَّةً فَاْدخُلى فى عِبادى وَادْخُلى جَنَّتى ) (220) .
و مى فرماید:
(فَاِذا جاءَتِ الطّامَّةُ الْکُبْرى یَوْمَ یَتَذَکَّرُ اْلاِنْسانُ ما سَعى
وَبُرِّزَتِ الْجَحیمُ لِمَنْ یَرى
فَاَمّا مَنْ طَغى وَاَّثَرَ الْحَیوةَ الدُّنْیا فَاِنَّ الْجَحیمَ هِىَ الْمَاءْوى وَاَمّا مَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ وَنَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوى فَاِنَّ الْجَنَّةَ هِىَ الْمَاءْوى ) (221) .
یعنى :((وقتى که بزرگترین داهیه (روز رستاخیز) رسید روزى که انسان هر گونه تلاش و کوشش خود را به یاد مى آورد و آتشى که براى عذاب روشن شده آشکار گردید، (مردم دو گروه مى شوند) اما کسى که طغیان نموده و زندگى دنیا را براى خود انتخاب نمود، آتش نامبرده جایگاه اوست و اما کسى که از مقام خداى خود ترسیده و نفس خود را از هواى دلخواه ناپسند نهى کرد، بهشت جایگاه اوست و بس )).
و در بیان هویت جزاى اعمال مى فرماید:
(یا اَیُّهَا الَّذینَ کَفَرُوا لا تَعْتذِروُا الْیَوْمَ اِنَّما تُجْزَوْنَ ما کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ ) (222) .
یعنى :((اى کسانى که کافر شدید اعتذار مجویید، امروز (روز رستاخیز) جزایى که به شما داده مى شود همان خود اعمالى است که انجام مى دادید)).