بازدید امروز : 12
بازدید دیروز : 2
کل بازدید : 29331
کل یادداشتها ها : 182
اجمالى از تاریخ زندگى دوازده امام (ع )
امام اوّل
حضرت امیرالمؤ منین على علیه السّلام وى فرزند ابوطالب شیخ بنى هاشم ، عموى پیغمبراکرم صلّى اللّه علیه و آله و سلّم بود که پیغمبر اکرم را سرپرستى نموده و در خانه خود جاى داده و بزرگ کرده بود و پس از بعثت نیز تا زنده بود از آن حضرت حمایت کرد و شرّ کفار عرب و خاصه قریش را از وى دفع نمود.
على علیه السّلام (بنا به نقل مشهور) ده سال پیش از بعثت متولد شد و پس از شش سال در اثر قحطى که در مکه و حوالى آن اتفاق افتاد، بنا به درخواست پیغمبراکرم صلّى اللّه علیه و آله و سلّم از خانه پدر به خانه پسر عموى خود پیغمبراکرم صلّى اللّه علیه و آله و سلّم منتقل گردید و تحت سرپرستى و پرورش مستقیم آن حضرت درآمد (241) .
پس از چند سال که پیغمبراکرم صلّى اللّه علیه و آله و سلّم به موهبت نبوت نایل شد و براى نخستین بار در ((غار حرا)) وحى آسمانى به وى رسید وقتى که از غار رهسپار شهر و خانه خود شد، شرح حال را فرمود، على علیه السّلام به آن حضرت ایمان آورد (242) و باز در مجلسى که پیغمبراکرم صلّى اللّه علیه و آله و سلّم خویشاوندان نزدیک خود را جمع و به دین خود دعوت نموده فرمود:
نخستین کسى که از شما دعوت مرا بپذیرد خلیفه و وصى و وزیر من خواهد بود، تنها کسى که از جاى خود بلند شد و ایمان آورد على علیه السّلام بود و پیغمبراکرم صلّى اللّه علیه و آله و سلّم ایمان او را پذیرفت و وعده هاى خود را در باره اش امضا نمود (243) و از این روى على علیه السّلام نخستین کسى است در اسلام که ایمان آورد و نخستین کسى است که هرگز غیر خداى یگانه را نپرستید.
على علیه السّلام پیوسته ملازم پیغمبراکرم صلّى اللّه علیه و آله و سلّم بود تا آن حضرت از مکه به مدینه هجرت نمود و در شب هجرت نیز که کفار خانه آن حضرت را محاصره کرده بودند و تصمیم داشتند آخر شب به خانه و آن حضرت را در بستر خواب قطعه قطعه نمایند، على علیه السّلام در بستر پیغمبراکرم صلّى اللّه علیه و آله و سلّم خوابیده و آن حضرت از خانه بیرون آمده رهسپار مدینه گردید (244) . و پس از آن حضرت مطابق وصیتى که کرده بود، امانتهاى مردم را به صاحبانش رد کرده ، مادر خود و دختر پیغمبر را با دو زن دیگر برداشته به مدینه حرکت نمود (245) .
در مدینه نیز ملازم پیغمبراکرم صلّى اللّه علیه و آله و سلّم بود و آن حضرت در هیچ خلوت وجلوتى على علیه السّلام را کنار نزد و یگانه دختر محبوبه خود فاطمه را به وى تزویج نمود. و در موقعى که میان اصحاب خود عقد اخوت مى بست او را برادر خود قرار داد (246) .
على علیه السّلام در همه جنگهاکه پیغمبراکرم صلّى اللّه علیه و آله و سلّم شرکت فرموده بود حاضر شد جز جنگ تبوک که آن حضرت او را در مدینه به جاى خود نشانیده بود (247) و در هیچ جنگى پاى به عقب نگذاشت و از هیچ حریفى روى نگردانید و در هیچ امرى مخالفت پیغمبراکرم صلّى اللّه علیه و آله و سلّم نکرد چنانکه آن حضرت فرمود:((هرگز على از حق و حق از على جدا نمى شوند (248) .))
على علیه السّلام روز رحلت پیغمبراکرم 33 سال داشت و با اینکه در همه فضائل دینى سرآمد و در میان اصحاب پیغمبر ممتاز بود، به عنوان اینکه وى جوان است و مردم به واسطه خونهایى که در جنگها پیشاپیش پیغمبراکرم صلّى اللّه علیه و آله و سلّم ریخته با وى دشمنند از خلافت کنارش زدند و به این ترتیب دست آن حضرت از شؤ ونات عمومى بکلى قطع شد. وى نیز گوشه خانه را گرفت به تربیت افراد پرادخت و 25 سال که زمان سه خلیفه پس از رحلت پیغمبراکرم صلّى اللّه علیه و آله و سلّم بود، گذرانید و پس از کشته شدن خلیفه سوم ، مردم با آن حضرت بیعت نموده و به خلافتش برگزیدند.
آن حضرت در خلافت خود که تقریبا چهار سال و نه ماه طول کشید، سیرت پیغمبراکرم صلّى اللّه علیه و آله و سلّم را داشت و به خلافت خود صورت نهضت و انقلاب داده به اصلاحات پرداخت والبته این اصلاحات به ضرر برخى از سودجویان تمام مى شد و از این روى عده اى از صحابه که پیشاپیش آنها ام المؤ منین ((عایشه و طلحه و زبیر و معاویه )) بودند، خون خلیفه سوم را دستاویز قرار داده سر به مخالفت برافراشتند و بناى شورش و آشوبگرى گذاشتند.
آن حضرت براى خوابانیدن فتنه ، جنگى با ام المؤ منین عایشه و طلحه و زبیر در نزدیکى بصره کرد که به ((جنگ جمل )) معروف است و جنگى دیگر با معاویه در مرز عراق و شام کرد که به جنگ ((صفین )) معروف است و یک سال و نیم ادامه یافت و جنگى دیگر با خوارج در نهروان کرد که به جنگ ((نهروان )) معروف است و به این ترتیب ، بیشتر مساعى آن حضرت در ایام خلافت خود، صرف رفع اختلاف داخلى بود و پس از گذشت زمان کوتاه ، صبح روز نوزدهم ماه رمضان سال چهلم هجرى در مسجد کوفه در سر نماز به دست بعضى از خوارج ضربتى خورده و در شب 21 همان ماه شهید شد (249) .
امیرالمؤ منین على علیه السّلام به شهادت تاریخ و اعتراف دوست و دشمن در کمالات انسانى نقیصه اى نداشت و در فضائل اسلامى نمونه کاملى از تربیت پیغمبراکرم صلّى اللّه علیه و آله و سلّم بود.
بحثهایى که در اطراف شخصیت او شده و کتابهایى که در این باره شیعه و سنى و سایر مطلعین و کنجکاوان نوشته اند، در باره هیچیک از شخصیت هاى تاریخ اتفاق نیفتاده است .
على علیه السّلام در علم و دانش ، داناترین یاران پیغمبراکرم صلّى اللّه علیه و آله و سلّم و سایر اهل اسلام بود و نخستین کسى است در اسلام که در بیانات علمى خود، در استدلال و برهان را باز کرد و در معارف الهیّه بحث فلسفى نمود و در باطن قرآن سخن گفت و براى نگهدارى لفظش دستور زبان عربى را وضع فرمود و تواناترین عرب بود در سخنرانى (چنانکه در بخش اوّل کتاب نیز اشاره شد).
على علیه السّلام در شجاعت ضرب المثل بود و در آن همه جنگها که در زمان پیغمبراکرم صلّى اللّه علیه و آله و سلّم و پس از آن شرکت کرد، هرگز ترس و اضطراب از خود نشان نداد و با اینکه بارها و ضمن حوادثى مانند جنگ احد و جنگ حنین و جنگ خیبر و جنگ خندق ، یاران پیغمبراکرم صلّى اللّه علیه و آله و سلّم و لشکریان اسلام لرزیدند و یا پراکنده شده فرار نمودند، هرگز پشت به دشمن نکرد و هرگز نشده که کسى از ابطال و مردان جنگى با وى درآویزد و جان به سلامت برد و در عین حال با کمال توانایى ، ناتوانى را نمى کشت و فرارى را دنبال نمى کرد و شبیخون نمى زد و آب به روى دشمن نمى بست .
از مسلمات تاریخ است که آن حضرت در جنگ خیبر در حمله اى که به قلعه نمود، دست به حلقه در رسانیده با تکانى در قلعه را کنده به دور انداخت (250) .
و همچین روز فتح مکه که پیغمبراکرم صلّى اللّه علیه و آله و سلّم امر به شکستن بتها نمود، بت ((هبل )) که بزرگترین بتهاى مکه و مجسمه عظیم الجثه اى از سنگ بود که بر بالاى کعبه نصب کرده بودند، على علیه السّلام به امر پیغمبراکرم صلّى اللّه علیه و آله و سلّم پاى روى دوش آن حضرت گذاشته بالاى کعبه رفت و ((هبل )) را از جاى خود کند و پایین انداخت (251) .
على علیه السّلام در تقواى دینى و عبادت حق نیز یگانه بود، پیغمبراکرم صلّى اللّه علیه و آله و سلّم در پاسخ کسانى که نزد وى از تندى على علیه السّلام گله مى کردند مى فرماید:((على را سرزنش نکنید؛ زیرا وى شیفته خداست (252) )).
ابودرداى صحابى پیکر آن حضرت را در یکى از نخلستهانهاى مدینه دید که مانند چوب خشک افتاده است ، براى اطلاع ، به خانه آن حضرت آمد و به همسر گرامى وى که دختر پیغمبراکرم صلّى اللّه علیه و آله و سلّم بود، درگذشت همسرش را تسلیت گفت ، دختر پیغمبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم فرمود:((پسر عم من نمرده است بلکه در عبادت از خوف خدا غش نموده است و این حال براى وى بسیار اتفاق مى افتد)).
على علیه السّلام در مهربانى به زیردستان و دلسوزى به بینوایان و بیچارگان و کرم و سخا به فقرا و مستمندان ، قصص و حکایات بسیار دارد. آن حضرت هر چه را به دستش مى رسید در راه خدا به مستمندان و بیچارگان مى داد و خود با سخت ترین و ساده ترین وضعى زندگى مى کرد. آن حضرت کشاورزى را دوست مى داشت و غالبا به استخراج قنوات و درختکارى و آباد کردن زمینهاى بایر مى پرداخت ولى از این راه هر ملکى را که آباد مى کرد و یا هر قناتى را که بیرون مى آرود وقف فقرا مى فرمود و اوقاف آن حضرت که به صدقه على معروف بود در اواخر عهد وى ، عواید سالیانه قابل توجهى (24 هزار دینار طلا) داشت (253) .
امام دوّم
امام حسن مجتبى علیه السّلام آن حضرت و برادرش امام حسین علیه السّلام دو فرزند امیرالمؤ منین على علیه السّلام بودند از حضرت فاطمه علیهاالسّلام دختر پیغمبراکرم صلّى اللّه علیه و آله و سلّم و پیغمبراکرم بارها مى فرمود که :((حسن و حسین فرزندان منند)) و به پاس همین کلمه ، على علیه السّلام به سایر فرزندن خود مى فرمود:((شما فرزندان من هستید و حسن و حسین فرزندان پیغمبر خدایند (254) )).
امام حسن علیه السّلام سال سوم هجرت در مدینه متولد شد (255) و هفت سال و خرده اى جد خود را درک نمود و در آغوش مهر آن حضرت بسر برد و پس از رحلت پیغمبراکرم صلّى اللّه علیه و آله و سلّم که با رحلت حضرت فاطمه ، سه ماه یا شش ماه بیشتر فاصله نداشت ، تحت تربیت پدر بزرگوار خود قرار گرفت .
امام حسن علیه السّلام پس از شهادت پدر بزرگوار خود به امر خدا و طبق وصیت آن حضرت ، به امامت رسید و مقام خلافت ظاهرى را نیز اشغال کرد نزدیک به شش ماه به اداره امور مسلمین پرداخت و در این مدت معاویه که دشمن سرسخت على علیه السّلام و خاندان او بود و سالها به طمع خلافت (در ابتدا به نام خونخواهى خلیفه سوم و اخیرا به دعوى صریح خلافت ) جنگیده بود به عراق که مقر خلافت امام حسن علیه السّلام بود لشکر کشید و جنگ آغاز کرد و از سوى دیگر سرداران لشکریان امام حسن علیه السّلام را تدریجا با پولهاى گزاف و نویدهاى فریبنده اغوا نمود و لشکریان را بر آن حضرت شورانید (256) .
بالا خره آن حضرت به صلح مجبور شده ، خلافت ظاهرى را با شرایطى (به شرط اینکه پس از درگذشت معاویه دوباره خلافت به امام حسن علیه السّلام برگردد و خاندان و شیعیانش از تعرض مصون باشند) به معاویه واگذار نمود (257) معاویه به این ترتیب خلافت اسلامى را قبضه کرد و وارد عراق شد و در سخنرانى عمومى رسمى شرایط صلح را الغاء نمود (258) و از هر راه ممکن استفاده کرده سخت ترین فشار و شکنجه را به اهل بیت و شیعیان ایشان روا داشت .
امام حسن علیه السّلام در تمام مدت امامت خود که ده سال طول کشید در نهایت شدت و اختناق زندگى کرد و هیچگونه امنیتى حتى در داخل خانه خود نداشت و بالا خره در سال پنجاه هجرى به تحریک معاویه به دست همسر خود مسموم وشهید شد (259) .
امام حسن علیه السّلام در کمالات انسانى یادگار پدر و نمونه کامل جدّ بزرگوار خود بود و تا پیغمبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله و سلّم در قید حیات بود، او و برادرش در کنار آن حضرت جاى داشتند و گاهى آنان را بر دوش خود سوار مى کرد.
عامه و خاصه از پیغمبراکرم صلّى اللّه علیه و آله و سلّم روایت کرده اند که در باره حسن و حسین علیهماالسّلام فرمود: این دو فرزند من امام مى باشند خواه برخیزند و خواه بنشینند (کنایه است از تصدى مقام خلافت ظاهرى و عدم تصدى آن (260) ) )). و روایات بسیار از پیغمبراکرم صلّى اللّه علیه و آله و سلّم و امیرالمؤ منین على علیه السّلام در امامت آن حضرت بعد از پدر بزرگوارش ، وارد شده است .
امام سوم
امام حسین (سیدالشهداء) فرزند دوم على علیه السّلام از فاطمه علیهاالسّلام دختر پیغمبراکرم صلّى اللّه علیه و آله و سلّم که در سال چهارم هجرى متولد شده است . آن حضرت پس از شهادت برادر بزرگوار خود امام حسن مجتبى علیه السّلام به امر خدا و طبق وصیت وى ، به امامت رسید (261) .
امام حسین علیه السّلام ده سال امامت نمود و تمام این مدت را به استثناى (تقریبا) شش ماه آخر در خلافت معاویه واقع بود و در سخت ترین اوضاع و ناگوارترین احوال با نهایت اختناق زندگى مى فرمود زیرا گذشته از اینکه مقررات و قوانین دینى اعتبار خود را از دست داده بود و خواسته هاى حکومت جایگزین خواسته هاى خدا و رسول شده بود و گذشته از اینکه معاویه و دستیاران او از هر امکانى براى خرد کردن و از میان بردن اهل بیت و شیعیانشان و محو نمودن نام على و آل على استفاده مى کردند، معاویه در صدد تحکیم اساس خلافت فرزند خود یزید برآمده بود و گروهى از مردم به واسطه بى بندوبارى یزید، از این امر خشنود نبودند، معاویه براى جلوگیرى از ظهور مخالفت ، به سخت گیریهاى بیشتر و تازه ترى دست زده بود.
امام حسین خواه ناخواه این روزگار تاریک را مى گذرانید و هرگونه شکنجه و آزار روحى را از معاویه و دستیاران وى تحمل مى کرد تا در اواسط سال شصت هجرى ، معاویه درگذشت و پسرش یزید به جاى پدر نشست (262) .
بیعت یک سنت عربى بود که در کارهاى مهم مانند سلطنت و امارت ، اجرا مى شد و زیردستان بویژه سرشناسان دست بیعت و موافقت و طاعت به سلطان یا امیر مثلاً مى دادند و مخالف بعد از بیعت ، عار و ننگ قومى بود و مانند تخلف از امضاى قطعى ، جرمى مسلم شمرده مى شد و در سیره پیغمبراکرم صلّى اللّه علیه و آله و سلّم فى الجمله یعنى در جایى که به اختیار و بدون اجبار انجام مى یافت ، اعتبار داشت .
معاویه نیز از معاریف قوم براى یزید بیعت گرفته بود ولى متعرض حال امام حسین علیه السّلام نشده و به آن حضرت تکلیف بیعت ننموده بود و بالخصوص به یزید وصیت کرده بود (263) که اگر حسین بن على از بیعت وى سر باز زند پیگیرى نکند و با سکوت و اغماض بگذراند؛ زیرا پشت و روى مسئله را درست تصور کرده عواقب وخیم آن را مى دانست .
ولى یزید در اثر خودبینى و بى باکى که داشت ، وصیت پدر را فراموش کرد، بى درنگ پس از درگذشت پدر به والى مدینه دستور داد که از امام حسین براى وى بیعت گیرد و گرنه سرش را به شام فرستد (264) !!
پس از آنکه والى مدینه درخواست یزید را به امام حسین علیه السّلام ابلاغ کرد آن حضرت براى تفکر در اطراف قضیه مهلت گرفت و شبانه با خاندان خود به سوى مکه حرکت فرمود و به حرم خدا که در اسلام ماءمن رسمى مى باشد پناهده شد.
این واقعه در اواخر ماه رجب و اوایل ماه شعبان سال شصت هجرى بود و امام حسین علیه السّلام تقریبا چهار ماه در شهر مکه در حال پناهندگى بسر برد و این خبر تدریجا در اقطار بلاد اسلامى منتشر شد. از یک سوى بسیارى از مردم که از بیدادگریهاى دوره معاویه دلخور بودند و خلافت یزید بر نارضایتیشان مى افزود با آن حضرت مراوده و اظهار همدردى مى کردند و از یک سوى سیل نامه از عراق و بویژه از شهر کوفه به شهر مکه سرازیر مى شد و از آن حضرت مى خواستند که به عراق رفته و به پیشوایى و رهبرى جمعیت پرداخته براى برانداختن بیداد و ستم قیام کند. و البته این جریان براى یزید خطرناک بود.
اقامت امام حسین علیه السّلام در مکه ، ادامه داشت تا موسم حج رسید و مسلمانان جهان به عنوان حج ، گروه گروه و دسته دسته وارد مکه و مهیاى انجام عمل حج مى شدند، آن حضرت اطلاع پیدا کرد که جمعى از کسان یزید در زى حجاج وارد مکه شده اند و ماءموریت دارند با سلاحى که در زیر لباس احرام بسته اند آن حضرت را در اثناء عمل حج به قتل رسانند (265) .
آن حضرت عمل خود را مخفف ساخته تصمیم به حرکت گرفت و در میان گروه انبوه مردم سرپا ایستاده سخنرانى کوتاهى کرده (266) حرکت خود بسوى عراق خبر داد. وى در این سخنرانى کوتاه شهادت خود را گوشزد مى نماید و از مسلمانان استمداد مى کند که در این هدف یاریش نمایند و خون خود را در راه خدا بذل کنند و فرداى آن روز با خاندان و گروهى از یاران خود رهسپار عراق شد.
امام حسین علیه السّلام تصمیم قطعى گرفته بود که بیعت نکند و به خوبى مى دانست که کشته خواهد شد و نیروى جنگى شگرف و دهشتناک بنى امیه که با فساد عمومى و انحطاط فکرى و بى ارادگى مردم و خاصه اهل عراق تاءیید مى شد، او را خرد و نابود خواهد کرد.
جمعى از معاریف به عنوان خیرخواهى سر راه را بر وى گرفته و خطر این حرکت و نهضت را تذکر دادند، ولى آن حضرت در پاسخ فرمود که من بیعت نمى کنم و حکومت ظلم و بیداد را امضا نمى نمایم و مى دانم که به هر جا روم و در هر جا باشم مرا خواهند کشت و اینکه مکه را ترک مى گویم براى رعایت حرمت خانه خداست که با ریختن خون من هتک نشود (267) .
امام حسین علیه السّلام راه کوفه را پیش گرفت ، در اثناى راه که هنوز چند روز راه تا کوفه داشت ، خبر یافت که والى یزید در کوفه نماینده امام را با یک نفر از معاریف شهر که طرفدارى جدى بود، کشته و به دستور وى ریسمان به پایشان بسته در کوچه و بازار کوفه کشیده اند (268) و شهر و نواحى آن تحت مراقبت شدید درآمده و سپاه بى شمار دشمن در انتظار وى بسر مى برند و راهى جز کشته شدن در پیش نیست . همینجا بود که امام تصمیم قطعى خود را به کشته شدن بى تردید اظهار داشت و به سیر خود ادامه داد (269) .