نوشته شده در تاریخ 90/3/20 ساعت 4:2 ع توسط جواد قاسم آبادی
58 - شصت سال تلاش براى احیاء نماز جماعت
آیة ا... مرعشى نجفى (1315 - 1411 ه .ق ) سخت مقیّد بود که نمازهاى خویش را در وقت فضیلت و با جماعت برگزار کند. در برخى از یادداشتهاى سالهاى قبل چنین نوشته است : هنگامى که در قم سکونت کردم صبحها در حرم حضرت معصومه علیهاالسّلام اقامه جماعت نمى شد و من تنها کسى بودم که این سنّت را در آنجا رواج دادم و از شصت سال پیش به این طرف صبح زود و پیش از باز شدن درهاى حرم مطهّر و زودتر از دیگران مى رفتم منتظر مى ایستادم . این انتظار گاهى یک ساعت قبل از طلوع فجر بود، تا خدّام درها را باز کنند. زمستان و تابستان نداشت . در زمستانها، هنگامى که برف همه جا را مى پوشاند، بیلچه اى کوچک به دست مى گرفتم و راه خود را به طرف صحن باز مى کردم تا خود را به حرم مطهّر برسانم . در آغاز خود به تنهایى (در حرم نماز) مى خواندم ، تا پس از مدّتى یک نفر به من اقتدا کرد و پس از آن کم کم افراد دیگرى اقتدا کردند و به این ترتیب نماز جماعت را در حرم مطهّر آغاز کردم و تا امروز که شصت سال از آن تاریخ مى گذرد، ادامه دارد. آهسته آهسته ظهرها و شبها نیز اضافه شد و از آن پس روزى سه بار در مسجد بالا سر حضرت معصومه علیهاالسّلام و صحن شریف نماز جماعت مى خواندم .(64)
59 - سفارش به نماز جماعت
این حکایت را 37 سال قبل آیة ا... العظمى مرعشى ؛ براى یکى از خواص نزدیک خویش نقل کرده و اکیداً سفارش نموده بود که تا من زنده هستم براى کسى نقل نکن .
در زمان اقامت در سامراء چندى در سرداب مقدس شبها بیتوته مى کردم . شبهاى زمستان در اواخر یکى از شبها که در سرداب مقدس بودم ناگهان صداى پایى شنیدم . با آنکه درِ سرداب بسته بود فوق العاده وحشت نمودم که شاید از مخالفین شیعه و از دشمنان اهل بیت باشد. شمعى که با خود داشتم ، خاموش شده بود، امّا صدا و لحن نیکویى به گوشم رسید که فرمود:((سلام علیکم ))، و نام مرا به زبان آورد. من جواب دادم و عرض کردم شما کى هستید؟ فرمود: یک نفر از پسر عموهاى شما. عرض کردم درِ سرداب بسته بود، شما از کجا وارد شدید؟ فرمود: اَللّهُ عَلى کُل شَىٍ قَدیر. عرض کردم اهل کجا هستید؟ فرمود: اهل حجاز هستم . فرمود: چرا در این وقت به اینجا آمده اى ؟ عرض کردم حوائجى دارم و به جهت آنها متوسل شده ام . فرمود: جز یک حاجت ، بقیه حوائج شما برآورده خواهد شد. پس آن سیّد سفارشهایى کردند. از جمله تاءکید بر نماز جماعت ، مطالعه فقه ، حدیث و تفسیر، صله رحم ، رعایت حقوق اساتید و معلمین و تاءکید بر مطالعه و حفظ نهج البلاغه و ادعیه صحیفه سجادیه و ... پس من از او خواستم که براى من به درگاه الهى دعا کند. پس دستها را به سوى آسمان برداشت و عرض کرد: الهى ، بحق النبى و آله این سیّد را موفق به خدمت شرع فرما، و حلاوت مناجات با خود را به او بچشان و قدرى تربت سیّدالشهداء را که با هیچ چیز مخلوط نبود و به اندازه چند مثقال بود به من داد. پس از آن ناگهان ناپدید شد و متاءسفانه در وقت حضور او ندانستم که او آقا ولى عصر ((عج )) است .(65)
60 - در حال نماز جماعت
روزى سیّد رضى صاحب نهج البلاغه (359 - 406 ه ق ) در نماز جماعت به برادرش ، سیّد مرتضى (355 - 436 ه ق ) اقتدا کرده پشت سر او به نماز ایستاد. چون به رکوع رفتند، سیّد رضى نماز را فرادى کرده و از نماز جماعت جدا شد، بعد از نماز از او سؤ ال کردند: چرا نماز جماعت را تا آخر ادامه ندادى ؟
فرمود: چون به رکوع رفتم ، دیدم امام جماعت در خون غوطه ور است و در حال نماز نیست و من نماز خود را از جماعت قطع کردم .
این مسئله را براى سیّد مرتضى نقل کردند. گفت : برادرم راست گفته است . زیرا قبل از نماز مسئله اى از حیض از من پرسیدند و من در حال نماز درباره آن مسئله فکر مى کردم .(66)
61 - آئین ره یافتگان
آیة ا... بروجردى (1292 - 1380 ه .ق ) در سفر به مشهد، مرحوم آیة ا... حاج على اکبر نهاوندى (متوفى 1369 ه .ق ) از ایشان خواست که به جاى وى نماز جماعت اقامه کند. ایشان هم بعد از اصرار پذیرفتند و ماه رمضان را در مکان آیة ا... نهاوندى نماز جماعت خواندند.
بعداً مرحوم نهاوندى نقل کردند: چشمم آب آورد بود براى مداوا و عمل جراحى به تهران رفتم ، دیدم هنوز فرصتى تا عمل جراحى هست . به عتبات مقدسه در نجف اشرف رفتم . آیة ا... سیّد ابوالحسن اصفهانى (1284 - 1365 ه .ق ) از من خواستند که در مکان ایشان نماز بخوانم . بعد از نماز مغرب در قافله دوم ، صدائى را شنیدم که فرمود:
((عَظَمَت وَلَدِى فَعَظَمَتُکَ.)) جایى دادى به فرزندم ، ما هم به تو جاى دادیم .(67)
راهى بزن که آهى بر ساز آن توان زد
|
شعرى بخوان که بر او رطلى گران توان زد
|
بر آستان جانان گر سر توان نهادن
|
گلبانگ سر بلندى بر آسمان توان زد
|
((حافظ))
62 - مواظبت بر نماز
روزى ملاّ عبدالله شوشترى به دیدن شیخ بهایى (953 - 1030 ه .ق ) رفت ساعتى با وى به گفتگو پرداخت . در این موقع صداى اذان بلند شد. شیخ بهائى فرمود: در همین جا نماز بخوانید تا ما هم به شما اقتدا کنیم و از فیض نماز جماعت بهره مند گردیم .
ملاّ عبدالله مقدارى تاءمل کرد، پس از جا برخاسته بدون آنکه در منزل شیخ نماز جماعت بخواند به خانه خود رفت . یکى از دوستان و شاگردان خاص او که حضور داشت ، پرسید: شما که این قدر مقّید هستید نماز را اول وقت بخوانید چرا خواسته شیخ را اجابت نکردید و همانجا نماز نخواندید؟
پاسخ داد: در آن موقع که شیخ چنین پیشنهادى کرد با خود فکر کردم ، آیا هرگاه شیخ پشت سر من نماز بخواند تغییرى در من ایجاد نمى شود. دیدم چنان نیست که نفس من تغییرى در خود احساس نکند، لذا نماز نخوانده از خانه او بیرون آمدم .(68)
63 - این هماهنگ ، این اتّحاد
مُفتى و رئیس دانشگاه (الازهر) مصر، در سالها پیش از انقلاب به حوزه علمیه قم وارد شد. در ضمن مذاکراتش با یکى از مراجع تقلید، عالم بزرگ از او سؤ ال کرد که ما در سرزمینهاى خودمان مبتلا هستیم با موج مادیت و بى دینى و پراکندگى ، شما در سرزمینتان در مقابل این گرفتارى چه مى کنید؟ مى خواهم تجربیات شما را بدانم تا مسلمانها از تجربیات همدیگر استفاده کنند.
رئیس (الازهرا) در جواب گفت : روزى یکى از مستشرقین بزرگ اروپائى وارد قاهره شد. در دیدار از بناهاى قدیمى وارد یکى از بزرگترین مساجد قاهره شدیم . ظهر بود انبوه جمعیت در صفوف فشرده نماز جماعت با نظم خاصى مشغول عبادت بودند. دیدم این آقا با شگفتى خیره کننده نگاه مى کند. پرسیدم چه شده است ؟
- گفت : جبروت و عظمت این نماز و عبادت تمام بدنم را بلرزه در آورده ، این هماهنگى ، این اتّحاد.(69)
دیباچه خرّم بهار است نماز
|
راهى به سوى حریم یار است نماز
|
فریاد بلند روزگار است نماز
|
((مشفق کاشانى ))
64 - مردى از تبار پاکان
روزى شیخ جعفر کاشف الغطاء (1294 - 1373 ه .ق ) مبلغى بین فقراى اصفهان تقسیم کرد و پس از اتمام پول ها به نماز جماعت ایستاد.
بین دو نماز که مردم مشغول خواندن تعقیبات نماز بودند، سائلى وارد شد و آمد مقابل امام جماعت و گفت : اى شیخ ! مال جدم را به من بده !.
شیخ فرمودند: قدرى دیر آمدى ، متاءسفانه چیزى باقى نمانده است .
سائل با کمال جسارت آب دهن خود را به محاسن شیخ انداخت !. شیخ بعد از اندکى تاءمل برخاست و در حالى که گوشه عباى خود را در دست گرفته بود به میان صفوف نمازگزاران داخل شد و گفت : هر کس شیخ را دوست دارد به سائل کمک کند.
مردم که ناظر این شکوه و عظمت این مرد بودند. اطاعت نمودند و گوشه عبا را پُر از پول کردند. پس همه پولها را آورد و به سائل تقدیم کرد و به نماز عصر ایستاد.(70)
65 - نماز جماعت بعد از چهل سالگى
یکى از شاگردان علامه طباطبائى : از همان زمان طلبگى ما در قم ، که من زیاد به منزلشان مى رفتم ، هیچگاه نشد علاّمه ؛ بگذارد ما با ایشان به جماعت نماز بخوانیم . و این غصّه در دل ما مانده بود که ما جماعت ایشان را ادراک نکرده ایم ، تا در ماه شعبان 1401 ه .ق که به مشهد مشرّف شدند و به منزل ما وارد شدند. ما اطاق ایشان را در کتابخانه قرار دادیم تا با مطالعه هر کتابى که بخواهند روبرو باشند. تا موقع نماز مغرب شد. من سجّاده براى ایشان و یکى از همراهان که پرستار و مراقب ایشان بود پهن کردم و از اطاق خارج شدم که خودشان به نماز مشغول شوند و سپس من داخل اطاق شوم و به جماعت اقامه شده اقتدا کنم . چون مى دانستم که اگر در اطاق باشم ایشان حاضر براى امامت نخواهند شد. قریب یک رُبع ساعت از مغرب گذشت ، صدائى آمد، و آن رفیق همراه ، مرا صدا زد، چون آمدم ، گفت : ایشان همینطور نشسته و منتظر شما هستند که نماز بخوانند.
عرض کردم : من اقتدا مى کنم ! گفتند: ما مقتدى هستیم ! عرض کردم : استدعا مى کنم بفرمائید نماز خودتان را بخوانید! فرمودند: ما این استدعا را داریم . عرض کردم : چهل سال است از شما تقاضا نموده ام که یک نماز با شما بخوانم تا به حال نشده است ، قبول بفرمائید! با تبّسم ملیحى فرمودند: یک سال هم روى آن چهل سال .
و حقاً من در خود توان آن نمى دیدم که بر ایشان مقدّم شده و نماز بخوانم ، و ایشان به من اقتدا کنند، و حالِ شرم و خجالت شدیدى به من رُخ داده بود.
بالاخره دیدم ایشان بر جاى خود محکم نشسته و به هیچ وجه تنازل نمى کنند، من هم بعد از احضار ایشان صحیح نیست خلاف کنم و به اطاق دیگر بروم و فُرادى نماز بخوانم . عرض کردم : من بنده شما هستم ، اگر امر بفرمائید اطاعت مى کنم !. فرمودند: امر که چه عرض کنم ! امّا استدعاى ما این است !. من برخاستم و نماز مغرب را بجا آوردم و ایشان اقتدا کردند و بعد از چهل سال علاوه بر آنکه نتوانستیم یک نماز به ایشان اقتدا کنیم امشب نیز در چنین دامى افتادیم . خدا مى داند آن حالت سیما و آن حال حیا و خجلتى که در سیماى ایشان تواءم با تقاضا مشهود بود نسیم لطیف را شرمنده مى ساخت و شدّت و قدرتش جماد و سنگ را ذوب مى کرد.(71)
66 - سیّد جوان
مرحوم آیة ا... سید ابوالحسن رفیعى ؛ (1315 - 1396 ه .ق ) مدّتى که در تهران بودند در مسجد جمعه تهران براى نماز مغرب و عشاء اقامه جماعت مى نمود و این قضیه تقریباً مربوط به بیش از 50 سال قبل است . آیة ا... رفیعى به طور منظم به نماز جماعت نمى آمدند، (امام خمینى ) در آن وقت در تهران بود، و در نماز جماعت آیة ا... رفیعى شرکت مى نمود. شبى که ایشان دیر آمدند امام در میان جمعیت برخاست و خطاب به مردم چنین گفت :
بیائید با هم به آقا بگوییم به طور منظم و مرتّب سر وقت تشریف بیاورند، این گونه که ایشان مى آیند وقت بسیارى از مردم تضییع مى گردد، همه با هم به آقا اعتراض مى کنیم .
طولى نکشید که آقا آمد، یک نفر به ایشان گفت : سیّد جوانى مى گفت : به آقا بگوییم مرتّب بیایند، تقریباً به بى نظمى شما در آمدن اعتراض داشت . آیة ا... رفیعى فرمود: آن سیّد کى بود؟ در آن وقت امام در یک طرف در چند قدمى مشغول نماز بودند. آن شخص امام را به او نشان داد. همین که چشم آقاى رفیعى به امام افتاد، فرمود: ایشان حاج آقا روح الله مى باشند، مرد بسیار فاضل وارسته و بسیار با تقوا و منظمى هستند، اگر یک وقت دیر آمدم ، ایشان را جلو ببرید تا به جاى من نماز بخواند حق با ایشان است .(72)
67 - عمل به احتیاط
محدّث بزرگ آیة ا... حاج شیخ عباس قمى (1293 - 1359 ه .ق ) (صاحب کتاب شریف مفاتیح الجنان ) را به مشهد دعوت کرده بودند. شیخ در آنجا منبر مى رفت و هر روز در مسجد گوهر شاد نماز جماعت مى گذارد، جمعیت بسیار از مردم مشهد و زائران در جماعت او شرکت مى نمودند، شبى نماز مغرب را خواند، پس از نماز مغرب ، نماز عشاء را به جماعت نخواند و حرکت کرد.
از علت این کار سؤ ال کردند، فرمود: وقتى که نماز مغرب مى خواندم ، صداى مکبّر را از راه دور شنیدم که تکبیر مى گفت ، احساس کردم جمعیت خیلى زیاد است ، اندکى غرور به دلم راه یافت ، بعد دیدم نماز عشاء را با این حالت بخوانم درست نیست ، از این رو ترجیح دادم که نماز جماعت را ترک کنم .(73)
ره عقل جز پیچ در پیچ نیست
|
بر عارفان جز خدا هیچ نیست
|
((سعدى ))