نوشته شده در تاریخ 90/3/20 ساعت 4:5 ع توسط جواد قاسم آبادی
91 - جان ایمان
از امام صادق علیه السّلام روایت شده است :
ان روح الایمان ثلاثه : التهجد باللیل و افطار الصائم و لقاء الاخوان .
جان ایمان سه چیز است : نماز شب خواندن ، و روزه دار را افطار دادن و ملاقات برادران نمودن .(97)
92 - تذکر پدر
سعدى رحمة ا... در گلستان ، باب دوم ، در اخلاق درویشان در رابطه با شب خیزى خود چنین مى نویسد:
یاد دارم که در ایام طفولیت متعبد بودمى و شب خیز و مولع زُهد و پرهیز. شبى در خدمت پدر رحمة الله علیه نشسته بودم و همه شب دیده بر هم نبسته و مصحف عزیز برکنار گرفته و طایفه اى خفته ، پدر را گفتم از اینان یکى سر بر نمى دارد که دوگانیى بگذارد و چنان خواب غفلت برده اند که گویى نخفته اند که مرده اند.
گفت : جان پدر تو نیز اگر بخفتى بِه از آن که در پوستین خلق افتى .(98)
که دارد پرده پندار در پیش
|
نبینى هیچ کس عاجزتر از خویش
|
93 - مرغ تسبیح گوئى و من خاموش
یاد دارم که شبى در کاروان همه شب رفته بودم و سحر در کنار بیشه اى خفته . شوریده اى که در آن سفر همراه ما بود، نعره اى برآورد و راه بیابان گرفت و یک نفس آرام نیافت . چون روز شد گفتمش : آن چه حالت بود. گفت : بلبلان را دیدم که بنالش در آمده بودند از درخت و کبکان از کوه ، و غوکان در آب و بهایم از بیشه اندیشه کردم که مروّت نباشد همه در تسبیح و من به غفلت خفته .
عقل و صبرم ببرد و طاقت و هوش
|
مرغ تسبیح گوى و من خاموش (99)
|
94 - نماز سحر گاهان
سعید بن محمّد بن جنید، معروف به (جنید بغدادى ) از عرفاى قرن سوم ، و در سال 297 ه .ق در بغداد رحلت نمود.
وى استادى ماهر و دانشمندى الهى بود، و خیل عظیمى از عالمان در پرتو انوار درخشان او رشد یافته بودند. جعفر خالدى گوید: در عالم خواب جنید را دیدم و به او گفتم : خداوتد با تو چگونه رفتار کرد؟!
در پاسخ فرمود: همه این اشارات و عبارات و رسوم و علوم که داشتم از بین رفت . ((وَ مانَفَعَها اِلاّ رَکعاتٍ کُنّا نَرکعها فى الاسحار)).
جز چند رکعت که در سحرگاهان مى گذاردم . چیزى به حالم سود نبخشید.1(00)
آب کم جو، تشنگى آور به دست
|
تا بجو شد آبت از بالا و پست
|
تشنه مى نالد که کو آب گوار؟
|
آب مى گوید که کو آن آبخوار؟
|
((مولوى ))
95 - فیض عظیم
شیخ آقا بزرگ تهرانى (1293 - 1398 ه .ق ) در طول سالهاى اقامت در نجف ، همچنان روزگاران گذشته خویش به پیگیرى کارهاى تحقیقى و ادامه رسالت علمى خود شب و روز مى گذرانید و به تاءلیف و نشر معارف الهى و انسانى اشتغال داشت .
او یکى از پرکارترین علماى شیعه در قرن چهاردهم است و با تاءلیف بیش از صد جلد کتاب ارزنده خدمات فراوانى را به جامعه دینى و علمى نموده است . او در اخلاق و تقواى نفس و طهارت ضمیر نیز از نمونه هاى اندک ، یابى بود که احوالات آنان ، در این مختصر نمى گنجد. شیخ با این همه اشتغال پر دامنه علمى و تتبعات فرصت گیرى که داشت از انجام عبادات و ریاضتهاى شرعى و تهذیب غفلت نمى کرد. شب چهارشنبه هر هفته ، پیاده از نجف به مسجد سهله در 10 کیلومترى نجف مى رفت و در آنجا تمام شب را به نماز و دعا و نیایش مى پرداخت . این کار ایشان تا زمانى که در نجف بود همواره ادامه داشت .(101)
خوشا نماز و نیازى کسى که از سر درد
|
به آب دیده و خون جگر طهارت کرد
|
((حافظ))
96 - ستون مسجد
آیة ا... العظمى اراکى ؛ در وصف حال پدر بزرگوارش مرحوم حاج شیخ احمد آقا اراکى مى گوید:
پدرم یکى از بزرگترین نعمتهاى الهى به بنده و دست پرورده مرحوم آیة ا... ملاّ محمّد ابراهیم انجدانى و شیخ اصفهانى بود.
پدرم در بیشتر اوقات (بعد از انجام وظایف و امور زندگى ) در مسجد در حال قیام و نماز بود. آخوند انجدانى هر موقع که براى اقامه نماز جماعت به مسجد مى رفت پدرم را در همان حال مى یافت و مکرراً مى فرمود: ((که تو ستون مسجد ما هستى )).
او نمونه بارزى از مصادیق این آیه شریفه بود:
((اَمَّن هُوَ قانِتٌ آناءَ اللیلِ ساجداً و قائِماً یَخْذَرُ الا خِرَة وَ یَرْجُوْا رَحْمَةَ رَبِّهِ...)).(102)
کسى که شب را به اطاعت خدا به سجود و قیام مى پردازد و از عذاب آخرت ترسان و به رحمت الهى امیدوار است .(103)
97 - هفتاد سال نماز شب
آیة ا... العظمى مرعشى نجفى ؛ (1351 - 1411 ه .ق ) تقیّد شدیدى نسبت به دستورات دینى و احکام خداوند داشت از این رو دلبستگى عجیبى داشت که فرامین دینى را مو به مو اجرا کند و معارف دینى را بشناسد و به کار بندد. او در تدیّن خود تظاهر نمى کرد بلکه شدیداً به دین و مذهب عشق مى ورزید و از هر حرکت ضد دینى و یا هر سخنى که شائبه سست دینى داشت پرهیز و مقابله مى کرد. او کوشش مى کرد شاگردان ، مقلدان و دوستان خویش را در پایبندى به مظاهر اسلامى و شعائر مذهبى علاقمند و مشتاق ساخته و آنها را مقّید به عمل سازد. نیایشهاى نیمه شب و اوراد و اذکار یکى از برنامه هاى همیشگى او بود و شبهاى بسیارى را با دعا و نماز به صبح مى رساند. در وصیتنامه خویش به وارثانش توصیه مى کند که :
((پس از مرگم ، سجاده اى را که مدّت هفتاد سال بر آن نماز شب خوانده ام با من دفن کنید)).
از این توصیه استفاده مى شود که ایشان از سنین جوانى نماز شب مى خوانده و هیچگاه آن را ترک نکرده است .(104)
98 - تهجّد و تلاوت قرآن
ایشان یک چنین روحى داشت . مرد بسیار دقیق و ظریف بود، و به شدّت تحت تاءثیر هیجانات عرفانى و معنوى قرار داشت . با دیوان حافظ و اشعار عرفانى ماءنوس بود. با قرآن زیاد ماءنوس بود. تصور مى کنم اینطور بود که هر شب ایشان تا یک مقدارى قرآن نمى خواند نمى خوابید. البته این را من در تعدادى از سفرهایى که با ایشان به مشهد داشتند یا با هم به فریمان رفته بودیم ، یا در مشهد که با ایشان بودیم دیده بودم .
مرحوم مطهّرى ؛ (1298 - 1358 ه .ش ) یک مرد اهل عبادت و اهل تسویه و تزکیّه اخلاق و روح بود. من فراموش نمى کنم ایشان وقتى مشهد مى آمد خیلى از اوقات به منزل ما وارد مى شد گاهى هم ورودشان در منزل خویشاوندان همسرشان بود. هر شبى که با مرحوم مطهّرى بودیم ، این مرد نیمه شب تهّجد با آه و ناله داشت ، یعنى نماز شب مى خواند و گریه مى کرد. بطورى که صداى گریه و مناجات او افراد را از خواب بیدار مى کرد. یک شب ایشان منزل ما بودند. نصف شب از صداى گریه ایشان خانواده ما از خواب پریده بودند. البتّه اول ملتفّت نشده بودند صداى کیست ، امّا بعد فهمیدند که صداى آقاى مطهّرى است . ایشان نصف شب نماز شب مى خواند، همراه با گریه ، با صدائى که از آن اطاق مى شد آن را شنید!.(105)
99 - انفاس سحر خیزان
مرحوم محمّد تقى مجلسى ؛، پدر بزرگوار علاّمه محمّد باقر مجلسى (1037 - 1110 ه .ق ) نقل کرد که : در شبى از شبها، پس از فراغ از نماز شب و تهجّد، حالتى در همان حال برایم ایجاد شد که از آن حالت فهمیدم در این هنگام هر حاجت و درخواستى از خداوند نمایم اجابت خواهد نمود. فکر کردم چه درخواستى از امور دنیا و آخرت از درگاه خداوند متعال نمایم که ناگاه با صداى گریه محمّد باقر در گهواره اش مواجه شدم و بى درنگ گفتم :
پروردگارا! بحق محمّد و آل محمّد، این کودک را مروّج دینت و ناشر احکام پیامبر بزرگت قرار ده و او را به توفیقاتى بى پایان موفق گردان ...(106)
به برکت دعاى نیمه شب پدر و تلاش و استمرار، علاّمه محمّد باقر مجلسى ؛ خدمات ارزشمندى را به جهان اسلام عرضه نمود. علاوه بر درس و تربیت شاگردان بزرگ و صدور فتوى و مسئولیتهاى مهمّ مرجعیت و مسافرتهاى مکرّر، یکى از تاءلیفات او بحارالانوار است که حدود 110 جلد مى باشد.
در مجموع کلیه تاءلیفات عربى و فارسى او را مى توان بالغ بر 300 جلد به قطع وزیرى و هر جلد چهار صد صفحه تخمین زد.(107)
دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند
|
واندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند
|
بیخود از شعشه پرتو ذاتم کردند
|
باده از جام تجلّى صفاتم دادند
|
چه مبارک سحرى بود و چه فرخنده شبى
|
آن شب قدر که این تازه براتم دادند
|
بعد از این روى من و آینه وصف جمال
|
که در آن جا خبر از جلوه ذاتم دادند
|
من اگر کامروا گشتم خوشدل چه عجب
|
مستحق بودم و اینها به زکاتم دادند
|
هاتف آن روز به من مژده این دولت داد
|
که بدان جور و جفا صبر و ثباتم دادند
|
این همه شهد و شکر کز سخنم مى ریزد
|
اجر صبرى است کز آن شاخ نباتم دادند
|
همّت حافظ و انفاس سحر خیزان بود
|
که ز بند غم ایّام نجاتم دادند.
|
((حافظ))