پایگاه مقاومت شهدا
   مشخصات مدیر وبلاگ
 
    آمارو اطلاعات

بازدید امروز : 8
بازدید دیروز : 16
کل بازدید : 29358
کل یادداشتها ها : 182

نوشته شده در تاریخ 90/3/20 ساعت 4:6 ع توسط جواد قاسم آبادی


100 - نسیم رحمت
پاسى از شب گذشته و دیر وقت بود که شیخ ابراهیم (1279 - 1374 ه‍ .ق ) به خانه مى آمد. لبانش در دمادم خواب به هم مى خورد و زیر لب ذکرى زمزمه مى نمود، در آن حال ، خواب ذکر را از لبانش مى ربود. او مثل همیشه وضو ساخت و با ذکر خدا به بستر رفت و به خواب شد. چند ساعتى نگذشته بود که پهلو از رختخواب تهى ، و آبى تهیه کرده ، وضویى ساخت و براى نماز شب با سحر خیزان بیدار دل همگام شد و به نماز ایستاد.
وقتى شیخ بر مى خواست سحر هنوز بیدار نشده بود. سحر را او بیدار مى کرد، ستارگان را او در آسمان مى چید و سپیده را به دفتر افق مى کشید. به نماز مى ایستاد و به ادب نافله مى گذارد و در هر رکعت آن گویى فروغى تازه در جانش مى افروخت و عطرى طرب آور به خانه اش مى وزید و شادابتر و با روح تر به مناجات مى پرداخت .
وصف رُخ یار و دیدار سراسر سوز و شوق مى ماند. براى دو رکعت نماز شفع و یک رکعت نماز وتر، که دعایى بارانى و نداى غریب و سوزناک شیخ بود که با خدایش به گفتگو نشسته ، نیازش را به آستان محبوب عرضه مى داشت و درمان دل خود و مشکل مردم را از او مى خواست .
(108)
101 - زیارت یک عالم نورانى
آیة ا... محمد هادى معرفت گوید: صرفاً براى دیدار با علاّمه محمّد تقى شوشترى (1320 - 1451 ه‍ .ق ) از قم به شوشتر عزیمت کردم . به هنگام ملاقات با معظم له ایشان را در اثر کهولت سنى ، روى صندلى نشاندند. من خواهش کردم که دعایى در حق بنده بکنند.
نکته در خور ذکر در آن سفر این بود که با کمال تعجب شاهد بودم که ایشان با کهولت سنى 80 سالگى حتى نماز شب را با مساعدت دیگران ایستاده مى گزارد.
زیارت یک عالم نورانى و دیدن این اندازه تقیّد به عبادات و روحانیتى که ایشان داشتند خاطره این سفر را همیشه براى من زنده نگاه مى دارد.
(109)

از حالها سراسر دانى چه حال خوشتر؟

وقت سحر زبستر؟ از شوق پا کشیدن

در گوشه اى به زارى ، با دوست راز گفتن

وز او نوید رحمت با گوش جان شنیدن

گاهى پى سجودش رُخ بر زمین نهادن

گاهى پى رکوعش همچون فلک خمیدن

((صغیر اصفهانى ))
102 - پشیمانى عابد از عبادت

عابدى بعد از سالها عزلت گزینى و شب زنده دارى ، عاقبت شبى بر اثر وسوسه شیطان دست از دعا و عبادت بر کشید و گفت : چرا اینهمه الله الله مرا لبیک نمى آید؟
با دل افسرده به فکر فرو رفت و به خواب شد. در خواب حضرت خضرعلیه السّلام را دید و گفت خضرش که خدا این گفت به من ، بلکه آن الله تو لبیک ماست .

آن یکى الله مى گفتى شبى

تا که شیرین مى شد از ذکرش لبى

گفت شیطان آخر اى بسیار گو

این همه الله را لبیک گو

مى نیاید یک جواب از پیش تخت

چند الله مى زنى با روى سخت

او شکسته دل شد و بنهاد سر

دید در خواب او خضر را در خُضر

گفت هین از ذکر چون وامانده

چون پشیمانى از آن کس خوانده اى

گفت لبیکم نمى آید جواب

ز آن همى ترسم که باشم رد باب

گفت خضرش که خدا این گفت به من

که برو با او بگو اى ممتحن

بلکه آن الله تو لبیک ما ماست

و آن نیاز و درد و سوزت پیک ماست

نى ترا در کار من آورده ام

نه که من مشغول ذکرت کرده ام

حیله ها و چاره جوئیهاى تو

پیک ما بوده گشاده پاى تو

درد عشق تو کمند لطف ماست

زیر هر یا رب تو لبیک ماست (110)

103 - از سر شب تا سحر در حال رکوع
سرکشیک آستان قدس رضوى نقل کرد که :
شبى از شبهاى زمستان که هوا خیلى سرد بود و برف مى بارید، نوبت کشیک من بود. اول شب خدّام آستان مبارکه به من مراجعه کردند و گفتند که به علت سردى هوا و بارش برف زائرى در حرم نیست ، اجازه دهید حرم را ببندیم ، من نیز به آنان اجازه دادم . مسئولین بیوتات درها را بستند و کلیدها را آوردند. مسئول بام حرم مطهّر آمد و گفت : حاج شیخ حسنعلى اصفهانى (1279 - 1361 ه‍.ق ) از اول شب تاکنون بالاى بام و در پاى گنبد مشغول نماز مى باشند و مدّتى است که در حال رکوع هستند، و چند بار که مراجعه کرده ایم ایشان را به همان حال رکوع دیده ایم . اگر اجازه دهید به ایشان عرض کنیم که مى خواهیم درها را ببندیم . گفتم : خیر، ایشان را به حال خود بگذارید، و مقدارى هیزم در اطاق پشت بام که مخصوص ‍ مستخدمین است بگذارید که هرگاه از نماز فارغ شدند استفاده کنند و درِ بام را نیز ببندید. مسئول مربوطه مطابق دستور عمل کرد و همه به منزل رفتیم .
آنشب برف بسیارى بارید. هنگام سحر که براى باز کردن درهاى حرم مطهّر آمدیم ، به خادم گفتم برو ببین حاج شیخ در چه حالند. پس از چند دقیقه خادم بازگشت و گفت : ایشان همانطور در حال رکوع هستند و پشت ایشان با سطح برف مساوى شده است . دانستیم که آن مرد الهى از اول شب تا سحر در حال رکوع بوده اند و سرماى شدید آنشبِ سخت زمستانى را هیچ احساس نکرده اند.
(111)

بر لبش قفل است و در دل رازها

لب خموش و دل پر از آوازها

عارفان که جام حق نوشیده اند

رازها دانسته و پوشیده اند

هر که را اسرار حق آموختند

مهر کردند و زبانش دوختند

((مولوى
104 - علامه امینى ؛
عده اى از علماى اهل سنت به علاّمه امینى (1320 - 1390 ه‍ .ق ) صاحب کتاب ارزشمند ((الغدیر)) مراجعه نمودند و گفتند: در حالات على علیه السّلام آمده است که بعضى شبها هزار رکعت نماز مى خواند، در حالى که براى هیچ انسانى ممکن نیست که از اول شب تا صبح بتواند هزار رکعت نماز بخواند. بنابراین ما این ادّعا را قبول نداریم .
علاّمه به آنان گفت : من به شما ثابت مى نمایم که این عمل نه تنها براى على علیه السّلام بلکه براى افراد دیگر بشر ممکن است . علاّمه امینى به آنها پیشنهاد کرد که شبى به منزل او آمده تا ایشان از اول شب تا به صبح هزار رکعت نماز بخواند. علماى اهل سنّت قبول نموده و به منزل علاّمه آمدند، و ایشان از اول شب مشغول نماز شد و تا اذان صبح هزار رکعت نماز را خواند و بدین وسیله ثابت نمود که این عمل ممکن است .
(112)
105 - لذّت معنوى
ما یک سلسله لذتهاى معنوى داریم که معنویت ما را بالا مى برد. براى کسى که اهل تهجّد و نماز شب است ، جزو صادقین و صابرین و مستغفرین بالاسحار باشد، نماز شب لذّت و بهجت دارد، آن لذّتى که یک نفر نماز شب خوان حقیقى و واقعى از نماز شب خودش مى برد.
هیچ وقت یک آدم اهل دنیا و مادیات احساس نمى کند. لذّت آن نماز شب خوان خیلى عمیق تر و نیرومندتر و نشاط بخش تر است .
چه مانعى دارد که من ذکر خیرى از پدر بزرگوار خودم بکنم حداقل از چهل سال پیش من مى دیدم این مرد بزرگ و شریف (حاج شیخ محمد حسین مطهرى (ره )) هیچ وقت نمى گذاشت خوابش از سه ساعت از شب گذشته تاءخیر بیفتد. شام را سر شب مى خورد و سه ساعت از شب گذشته مى خوابید، و حداقل دو ساعت به طلوع صبح مانده و در شب هاى جمعه از سه ساعت به طلوع صبح مانده بیدار مى شد. و حداقل قرآنى که قرائت مى کرد یک جزء بود و با چه فراغت و آرامشى نماز شب مى خواند. در سالهاى اخیر با وجود اینکه تقریباً صد سال از عمرش مى گذشت هیچ وقت من ندیدم که یک ناآرامى داشته باشد. این همان لذت معنوى بود که وى را چنین نگه اش مى داشت . یک شب نبود که پدر و مادرش را دعا نکند. خویشاوندان و نزدیکان و بستگان دور و نزدیکش را همچنین از یاد نمى برد حتى یک شب هم نشد که همه آنها را دعا نکند، اینها دل را زنده مى کند.
(113)
106 - اخلاص در عمل
طّى مسافرتى ، در محضر آیة ا... بهاءالدینى (1287 - 1376 ه‍ .ش ) بودیم . در آن روز براى سخنرانى به شهرستان (شال ) قزوین رفتیم و بسیار خسته بودیم . در برگشت ، براى استراحت به منزلى که در تهران مهیّا شده بود رفتیم . صبح از خواب بیدار شدم و دیدم موقع اذان صبح است . به آقا عرض کردم : آقا! شما حالا براى نماز بیدار شدید؟! فرمودند: ما بیدار بودیم . مشاهده کردم که این پیر مرد الهى در وقت نماز شب بیدار بوده ولى از جا بلند نشده است ، مبادا که دَر صدا کند و من بیدار شوم .(114)
107 - فیوضات سحر
حاج میرزا جواد آقا ملکى تبریزى ؛ روزى پى از پایان درس ، عازم حجره یکى از طلبه ها (که در مدرسه دارالشفاء قم بود) شد و من در خدمتش بودم . به حجره آن طلبه وارد شد و پس از به جا آوردن مراسم احترام و اندکى جلوس برخاست و حجره را ترک گفت . هدف از این دیدار را پرسیدم . در پاسخ فرمودند: (شب گذشته هنگام سحر، فیوضاتى بر من افاضه شد که فهمیدم از ناحیه خودم نیست و چون توجه کردم دیدم این آقاى طلبه به تهجّد برخاسته ، و در نماز شبش به من دعا مى کند و این فیوضات ، اثر دعاى اوست . این بود که به خاطر سپاسگذارى از عنایتش به دیدارش رفتم .(115)

سرّ خدا که عارف سالک به کس نگفت

در حیرتم که باده فروش از کجا شنید

((حافظ))
108 - در زمره اولیاء الهى
فُضیل بن عیاض یکى از دزدان معروف بود. بطوریکه مردم از دست او خواب راحت نداشتند. یک شب از دیوار خانه اى بالا مى رود. روى دیوار مى نشیند تا به قصد ورود در منزل پائین برود. اتفاقاً آن خانه از آنِ مرد عابد و زاهدى بود که مشغول شب زنده دارى بود و نماز شب و قرآن مى خواند. صداى حزین قرآن به گوش فُضیل عیاض رسید. ((اَلَمْ یَاَ نِ لِلَّذینَ آمَنُوْا أَنْ تَخْشَغَ قُلُوبُهُمْ لِذِکْرِاللّهِ)).(116) آیا وقت آن نرسیده که مدعیان ایمان ، قلبشان براى یاد خدا نرم و آرام شود؟ آیا وقت رو برگرداندن از گناه به سوى خدا نرسیده است ؟ فُضیل همینکه این آیه را روى دیوار شنید انگار بخود او وحى شده ، همانجا گفت خدایا! چرا، چرا، وقتش رسیده است ، و همین الان هم موقع آن است . از دیوار پائین آمد... از همه هجرت کرد، حقوق الهى و اموال مردم را ادا کرد و در زمره اولیاء الهى قرار گرفت .(117)

باز آ، باز آ، هر آنچه هستى باز آ

گر کافر و گبر و بت پرستى ، باز آ

این درگه ما درگه نؤ میدى نیست

صد بار اگر تو به شکستى باز آ

((ابو سعید ابو الخیر))
109 - نیاز نیمه شبى
مرحوم تنکابنى در مورد پدر بزرگوارش مرحوم آیة ا... میرزا سلیمان تنکابنى که از شاگردان بزرگ حکیم نامدار، ملاّ على نورى ؛ است ، مى نویسد: پدرم ، همیشه بر نماز اول وقت و خواندن نوافل مواظبت داشت و هر روز یک جزء قرآن تلاوت مى کرد و نیز هر روز سوره یس و صد مرتبه ((لا لله الا الله الملک الحق المبین )) و برخى او را دیگر را مى خواند. و سوره واقعه را در قنوت نماز (و تیره نافله عشاء) قرائت مى کرد. و نماز شبش هیچ گاه ترک نشد.
یک شب ، وقت سحر از خواب بیدار شدم ، دیدم پدرم نشسته و به شدت مى گرید، بعد از مدّتى که گریه اش تمام شد از سبب آن سؤ ال کردم . فرمود: در قنوت نماز وتر، مناجات (خمس عشره ) را مى خواندم و مى گریستم ، ناگاه شنیدم که آوازى بر آمد که : ایها العالم العامل ... مرحوم والد، پیش از این سخن نگفت و دنباله صدایى را که شنیده بود اظهار نکرد، سپس فرمود: وقتى آن آواز را شنیدم چنان گریه بر من مستولى شد که نتوانستم نماز را تمام کنم ، بى اختیار نشستم ...
(118)

دلا بسوز که سوز تو کارها بکند

نیاز نسیم شبى دفع صد بلا بکند

عتاب یار پرى چهره عاشقانه بکش

که یک کرشمه تلافّى صد جفا بکند

ز ملک تا ملکوتش حجاب بردارند

هر آنکه خدمت جام جهان نما بکند

((حافظ))









طراحی پوسته توسط تیم پارسی بلاگ