نوشته شده در تاریخ 90/3/20 ساعت 4:8 ع توسط جواد قاسم آبادی
109 - نیاز نیمه شبى
مرحوم تنکابنى در مورد پدر بزرگوارش مرحوم آیة ا... میرزا سلیمان تنکابنى که از شاگردان بزرگ حکیم نامدار، ملاّ على نورى ؛ است ، مى نویسد: پدرم ، همیشه بر نماز اول وقت و خواندن نوافل مواظبت داشت و هر روز یک جزء قرآن تلاوت مى کرد و نیز هر روز سوره یس و صد مرتبه ((لا لله الا الله الملک الحق المبین )) و برخى او را دیگر را مى خواند. و سوره واقعه را در قنوت نماز (و تیره نافله عشاء) قرائت مى کرد. و نماز شبش هیچ گاه ترک نشد.
یک شب ، وقت سحر از خواب بیدار شدم ، دیدم پدرم نشسته و به شدت مى گرید، بعد از مدّتى که گریه اش تمام شد از سبب آن سؤ ال کردم . فرمود: در قنوت نماز وتر، مناجات (خمس عشره ) را مى خواندم و مى گریستم ، ناگاه شنیدم که آوازى بر آمد که : ایها العالم العامل ... مرحوم والد، پیش از این سخن نگفت و دنباله صدایى را که شنیده بود اظهار نکرد، سپس فرمود: وقتى آن آواز را شنیدم چنان گریه بر من مستولى شد که نتوانستم نماز را تمام کنم ، بى اختیار نشستم ...(118)
دلا بسوز که سوز تو کارها بکند
|
نیاز نسیم شبى دفع صد بلا بکند
|
عتاب یار پرى چهره عاشقانه بکش
|
که یک کرشمه تلافّى صد جفا بکند
|
ز ملک تا ملکوتش حجاب بردارند
|
هر آنکه خدمت جام جهان نما بکند
|
((حافظ))
110 - آروزهاى مادر
پس از آنکه حضرت مریم علیهاالسّلام از دنیا رفت حضرت مسیح علیه السّلام جنازه مادرش را پس از تطهیر به خاک سپرد. پس روح مادر را در خواب دید. مسیح پرسید: مادر! آیا هیچ آرزوئى دارى ؟ مریم علیهاالسّلام پاسخ داد: آرى ، آروزیم این است که در دنیا بودم و شبهاى سرد زمستانى به مناجات و عبادت در درگاه خدا به بامداد مى رساندم ، و روزهاى گرم تابستانى را روزه مى گرفتم .(119)
از عمرم همان بود که در یاد تو بودم
|
باقى همه بى حاصلى و بى خبرى بود
|
111 - نماز عشق
در حالات میرزا آقا ملکى تبریزى ؛ (متوّفى 1343 ه .ق ) آمده است که : شبها براى تهجد و نماز شب بر مى خواست ابتداء در بسترش مدّتى صدا به گریه بلند مى کرد، سپس بیرون مى آمد و نگاه به آسمان مى کرد و آیات ((إِنَّ فِى خَلْقِ السَّمواتِ وَ الاَرْضِ وَ اخْتِلفِ الَّیْلِ وَالنَّهارِ لَمَایتٍ لِّماُوْلِى الْمأَلَببِ الذّینِ یَذْکُرُونَ اللّهَ قِیماً وَ قُعُوداً وَ عَلى جُنُوبِهِمْ وَ یَتَفَکَّرُونَ فِى خَلْقِ السَّمواتِ وَالاَرْضِ رَبَّنا ما خَلَقْتَ هَذا باطِلاً سُبْحانَکَ فَقِنا عَذابَ النَّارِ))(120) را مى خواند و سر به دیوار مى گذاشت و مدّتى گریه مى کرد و پس از تطهیر نیز کنار حوض مدّتى پیش از وضو مى نشست و مى گریست و خلاصه از هنگام بیدار شدن تا آمدن به محل نماز و خواندن نماز شب ، چند جا مى نشست و بر مى خواست و گریه سر مى داد و تا به مصلاّیش مى رسید و آن جا که دیگر حالش قابل وصف نبود.(121)
آه از آن نرگس جادو که چه بازى انگیخت
|
واى از آن مست که با مردم هشیار چه کرد؟
|
برقى از منزل لیلى بدرخشید سحر
|
وه که با خرمن مجنون دل افکار چه کرد؟
|
برق عشق آتش غم در دل حافظ زد و سوخت
|
یار دیرینه ببینید که با یار چه کرد؟
|
((حافظ))
112 - رازهاى نیمه شب
از وقتى ایشان را شناختم شاهد این قضیه بوده ام که وقتى در ظلمت و تاریک نیمه شب آهسته وارد اتاق مى شدم ، معاشقه امام با خدا را احساس مى کردم . با چنان خضوع و خشوعى نماز مى خواندند و قیام و رکوع و سجود مى کردند که حقاً وصف ناپذیر است . اصلاً نمى توانم راجع به آن لحظات صحبت کنم ، تنها احساس مى کردم که در دل شب با آن خضوع و خشوع ، با چشمان اشکبار، به راز و نیاز خدا مشغولند. باید بگویم که در آن لحظات با معشوق حقیقى خویش معاشقه مى کردند. با دیدن این لحظات ، با خودم فکر مى کردم که شب امام حقیقتاً ((لیلة القدر)) است . این حالات امام نه یک شب و دو شب ، بلکه یک عمر برقرار بود. از رمضان سال قبل از رحلتشان ، خوب به یاد دارم بعضى وقتها، هر بار به دلیلى به نزد ایشان مى رفتم و سعادت پیدا مى کردم که با ایشان نماز بخوانم . وارد اتاق که مى شدم ، مى دیدم که قیافه شان کاملاً برافروخته است و چنان اشک ریخته اند که دستمال کفاف اشکشان را نمى داد و کنار دستشان حوله مى گذاشتند. ایشان شبها چنین حالتى داشتند و این واقعاً معاشقه بود.(122)
صفت باده عشق ز من مست مپرس
|
ذوق این مى نشناسى به خدا تا نچشى
|
((حسین منصور حلاج ))
113 - آرامش
در نیمه شبى خبر آوردند که قرار است کودتایى (کودتاى نوژه که قرار بود در تیر ماه سال 1359 به وقوع پیوندد) رخ دهد. حاج سیّد احمد آقا شتابان خدمت امام رسیدند. امام طبق معمول هر شب در آن ساعت مشغول اداى نماز شب بودند. مدّتى طولانى به انتظار ایستادند. امام غرق در راز و نیاز با خداوند بودند. سرانجام پس از پایان یافتن نماز، جریان را به اطلاّع امام رساند. ایشان با همان متانت و آرامش همیشگى ، آرام فرمودند:
((مسئله اى نیست ، شما بروید و خیالتان آسوده باشد)).(123)
114 - در حریم یار
حضرت امام حتى در شرایط بحرانى بیمارستان هم معمولاً نماز شبشان ترک نشد. مستحبات نماز را حتماً به جا مى آوردند، حتماً عطر مى زدند، محاسن را شانه مى کردند و عمّامه بر سر مى گذاشتند. گفتن این مسائل آسان است ولى در نظر بگیرید بیمار کهنسالى که (حدود 90 - 80 سال ) که با ضعف و درد و تب ، دوران دشوار بعد از عمل جراحى را مى گذراند، مقادیر زیادى دارو از طریق سرم به بدن متصل است و امکان نشستن ندارد. و ماسک اکسیژن بر دهان و بینى ، و کیسه خون به دست وصل است . آن وقت مدام به فکر ساعت نماز باشد و مستحبات را هم به همان حال به جا بیاورد. فارغ از همه محیط اطراف به نماز شب بپردازد، چندین ساعت آخر عمر امام همگى در حال نماز گذشت ، چون حالشان مناسب نبود با اشاره دست رکوع و سجود را بجا مى آوردند و با مختصر حرکت دادن سر و حرکات مختصر دست و پا نماز مى خواندند، زیرا توان نشستن نداشتند.(124)
تا از دیار هستى در نیستى خزیدیم
|
از چه غیر دلبر از جان و دل بریدیم
|
با کاروان بگویید از راه کعبه بر گرد
|
ما یار را به مستى بیرون خانه دیدیم
|
لبیک از چه گویید اى رهروان غافل
|
لبیک او به خلوت از جام مى شنیدیم
|
تا چند در حجابید اى صوفیان محبوب
|
ما پرده خودى را در نیستى دریدیم
|
اى پرده دار کعبه بردار پرده از پیش
|
کز روى کعبه دل ما پرده را کشیدیم
|
ساقى بریز باده در ساغر حریفان
|
ما طعم باده عشق از دست او چشیدیم
|
((امام خمینى قدّس سرّه ))
115 - بانگ سحرى
حاج میرزا جواد آقا تبریزى ، اعلى الله تعالى مقامه (1343 ه .ق ) در دو کتاب خود که بنام (اسرار الصلوة ) و (اعمال السنه ) یا (المراقبات ) است مى فرماید:
شب که انسان مى خوابد ملائکه موکّل بر انسان ، انسان را بیدار مى کنند براى نماز شب و بعد چون انسان اعتنا نمى کند و دوباره مى خوابد باز او را بیدار مى کنند، دوباره مى خوابد، باز او را بیدار مى کنند، این بیدارى ها از روى مصادفه و اتفّاق نیست ، بلکه بیدارى هاى ملکوتى است که به وسیله فرشتگان انجام مى گیرد. اگر انسان استفاده کرد و برخاست ، آنها تقویت و تاءیید مى کنند، و روحانیت مى دهند، و اگر نه متاءثر مى شوند و کسل برمى گردند. (اگر از خواب برخواستید آن ملائکه را که نمى بینید، اقلاً به آنها سلام کنید و دعا کنید و تحیّت و تکریم بگوئید و تشکّر نمائید!).(125)
آیینه دل چون شود صافى و پاک
|
نقش ها بینى برون از آب و خاک
|
(مولوى )
116 - نماز شب ، از اول جوانى
خویشاوندان امام که از پانزده سالگى با ایشان بودند مى گویند:
از پانزده سالگى ایشان که در خمین بودیم آقا یک چراغ کوچک مى گرفتند و مى رفتند به یک قسمت دیگر که هیچ کس بیدار نشود و آنجا نماز شب مى خواندند.
خانم خدیجه ثقفى همسر گرامى امام قدّس سرّه مى گویند: تا حالا نشده که من از نماز شب ایشان بیدار شوم . چون چراغ را مطلقاً روشن نمى کردند. نه چراغ اتاق را روشن مى کردند، نه چراغ راهرو را و نه حتى چراغ دستشویى را، براى اینکه کسى بیدار نشود، هنگام وضوى نماز شب ، یک ابر زیر شیر آب مى گذاشتند که آب چکه نکند و صداى آن کسى را بیدار نکند.(126)
117 - آرامترین نماز
امام حتى وقتى که از پاریس به تهران مى آمدند در هواپیما نماز شب خواندند. من یادم هست قطب نمایشان را مرتب مى گذاشتند، مى دیدند تکان نمى خورد. موضوع را به خلبان گفتیم . جواب داد که ، قطب نما در هواپیما کار نمى کند. امام از ایشان پرسید که ، مکّه کدام طرف است . نشان دادند. امام به همان طرف مشغول نماز شدند.(127)
118 - اولین شب اقامت در پاریس
در اولین شب اقامتشان در پاریس ، امام در آپارتمان کوچکى اقامت کردند. هنگام خواب ، ایشان به اتاق خود رفتند ما هم در اتاق مقابل نشسته بودیم . ساعت دو بعد از نیمه شب که به وقت نجف ، چهار و به وقت تهران ، چهار و نیم بعد از نیمه شب بود امام از اتاق خود بیرون آمدند. وضو گرفتند و برگشتند. هنوز حدود چهار ساعت به اذان صبح مانده بود. تعجب کردیم که چرا ایشان این قدر زود بلند شده اند. صبح معمّا حل شد. زیرا امام سؤ ال فرمودند: ((اینجا چطور است ؟ دیشب هر چه نشستم که صبح شود نماز بخوانم هوا روشن نشد)).
معلوم شد که امام به عادت هر شب و مطابق بافق نجف اشرف ، دو ساعت به اذان صبح مانده براى نماز شب بلند شده اند، خدمت ایشان عرض کردیم که افق اینجا با نجف دو ساعت تفاوت دارد. فرمودند: ((بیایید ساعت مرا درست کنید)).(128)