پایگاه مقاومت شهدا
   مشخصات مدیر وبلاگ
 
    آمارو اطلاعات

بازدید امروز : 47
بازدید دیروز : 18
کل بازدید : 29415
کل یادداشتها ها : 182

نوشته شده در تاریخ 90/3/18 ساعت 10:2 ص توسط سید داود حسینی


تفسیر آیه ثم اورثنا الکتاب الذین اصطفینا من عبادنا 

حال که این مطلب واضح شد رجوع کنیم به تفسیر آیه‏ اى که در مطلع گفتار ذکر شد «ثم اورثنا الکتاب الذین اصطفینا من عبادنا» ما قرآن مجید را بعد از آنکه به تو فرو فرستادیم به نحو توارث به بندگان‏برگزیده خود میراث دادیم، باید دید این چه میراثى است؟ و بنابراین بحث در دو موضوع واقع خواهد شد. موضوع اول آنکه مراد از کتاب چیست؟موضوع دوم آنکه مراد از بندگان برگزیده که کتاب را به آنان به نحو توارث سپردیم چه کسانند؟ اما موضوع اول، بدون تردید مراد از کتاب قرآن کریم است چون در آیه قبل از این آیه فرماید: «و الذى اوحینا الیک من الکتاب هو الحق مصدقا لما بین یدیه ان الله بعباده لخبیر بصیر».آنچه از کتاب به تو وحى کردیم مسلما و بدون تردید حق است. و این خطاب راجع به حضرت رسول الله صلى الله علیه و آله است. و کتابى که به حضرت وحى شده قرآن کریم است. بنابراین چون به دنبال این آیه بدون فاصله مى‏گوید: سپس ما کتاب را به بندگان برگزیده خود ارث دادیم، معلوم مى‏شود که مراد همین قرآن مورد ذکر است، و البته معلومست که مراد از این قرآن ارث داده شده قرآن نوشته شده نیست، بلکه مراد حقیقت قرآن است که بر قلب آنان وارد شده است، و به همان نهجى که حضرت رسول الله آن حقائق را از جبرئیل امین تلقى کردند، به همان نهج این بندگان برگزیده از حضرت رسول الله قرآن را تلقى نمودند، و آن حقائق و اسرار و دقائق و لطائف که:

«لا یمسه الا المطهرون‏»«و انا جعلناه قرآنا عربیا لعلکم تعقلون و انه فى ام الکتاب لدینا لعلى حکیم‏»با سطح بسیار عالى و مرتفعى که اختصاص به خود آنان داشته است‏بر قلبشان وارد شده است. مراد از بندگان برگزیده خدا که کتاب الهی به آنان به ارث رسیده چه کسانی هستند؟اما در موضوع دوم طبق روایات فراوان و مستفیضى که از حضرت امام محمدباقر و حضرت امام جعفر صادق علیهما السلام وارد است مراد از این بندگان برگزیده ذریه پیغمبر اکرم از اولاد حضرت فاطمه سلام الله علیها هستند که به مقتضاى آیه مبارکه: «ان الله اصطفى آدم و نوحا و آل ابراهیم و آل عمران على العالمین‏».در تحت ذریه و آل ابراهیم واقع شده‏اند. علاوه از صدر اسلام تا به حال هیچکس ادعا ننموده که از امیرالمؤمنین علیه السلام و از ائمه طاهرین سلام الله علیها اجمعین، کسى دیگر به کتاب خدا عارف بوده است‏بلکه طبق روایات متواتر که از بزرگان اهل سنت وارد شده است امیرالمؤمنین علیه السلام اعرف و اعلم امت‏به کتاب خدا بوده‏اند. و بنابراین مسلما مراد از بندگان برگزیده خدا که قرآن به آنان ارث رسیده است آنانند. از اینها گذشته طبق حدیث متواتر بین شیعه و سنى که پیغمبر عترت خود را ملازم و قرین قرآن قرار داده است، معلوم مى‏شود که مراد از بندگان برگزیده همانا عترت رسول خداست: انى تارک فیکم الثقلین کتاب الله و عترتى اهل بیتى لن یفترقا حتى یردا على الحوض من در میان شما دو چیز بزرگ و سنگین از خود به یادگار مى‏گذارم یکى کتاب خدا و دیگرى عترت من، یعنى اهل بیت من هستند، و این دو هیچگاه از یکدیگر جدا نمى‏شوند تا کنار حوض کوثر بر من وارد شوند. و علاوه بر روایاتى که درباره علم امیرالمؤمنین علیه السلام آمده مانند حدیث وارد از ام سلمه که پیغمبر فرمود: على مع القران و القران مع على. على با قرآن است و قرآن با على است و حدیث انا مدینة العلم و على بابها  .من شهر علمم وعلى در اوست، و نظائر آنها از روایاتى که درباره علم امیرالمؤمنین وارد شده است استفاده مى‏شود که آن حضرت از وارثین کتاب خدا از رسول الله بوده‏اند. اما راجع به آنکه مى‏فرماید: فمنهم ظالم لنفسه و منهم مقتصد و منهم سابق بالخیرات باذن الله معلومست که منظور همان اصحاب شمال و اصحاب یمین و مقربونند، و مسلما مراد از بندگان برگزیده همان دسته سومند که در خیرات گوى سبقت را ربوده‏اند.

بنابراین یا ضمیر منهم راجع است‏بعبادنا بدون قید اصطفا، یعنى مطلق بندگان ما به سه دسته تقسیم مى‏شوند، لکن از میان آنان همان سابقون الى الخیرات هستند که مورد برگزیدگى واقع شده و کتاب را ارث برده‏اند.

و یا ضمیر منهم راجع است‏به الذین الصطفینا من عبادنا بدین معنى که هر سه طایقه شریکند در وراثت کتاب، گرچه وارث حقیقى و حافظ کتاب همان دسته سوم که عالم به کتابند خواهد بود. و مانعى ندارد که در عین آنکه قائم به کتاب و حافظ آن بعضى بخصوص باشند، نسبت وراثت‏به همه داده شود، مانند کریمه شریفه: «و اورثنا بنى اسرائیل الکتاب‏» ما تورات را به بنى اسرائیل به عنوان ارث داده‏ایم، با آنکه تورات بر حضرت موسى نازل شد، نه بر همه آنان، لکن چون حضرت موسى در میان بنى اسرائیل است عنوان نسبت اعطاء تورات به بنى اسرائیل نیز تجوزا صحیح است. و بنابراین احتمال، مراد از ظالم لنفسه همان افرادى از مسلمانان هستند که به واسطه ارتکاب سیئه‏اى بر نفس خود ستم نمودند، چون بنابراین احتمال ظالم لنفسه از اقسام افراد برگزیده خواهد بود، و لذا نمى‏توان آنان را از اصحاب شمال قرار داد، بلکه از اصحاب یمینند، غایة الامر آنکه کاستى و منقصتى در آنها خواهد بود بارى بگذریم به اصل بحث، و آن این که چون امیرالمؤمنین و ائمه اطهار علیهم السلام بندگان برگزیده هستند،_طبق نصوص صریحه‏اى که خود اهل سنت از بزرگان از محدثین آنها نقل کرده‏ اند_ لذا آنان پاسداران و حافظان کتاب خداهستند. حافظ و وارث قرآن کسى است که در مقام و منزله رسول الله بوده، و قلبش مانند قلب رسول خدا تحمل و ظرفیت آن حقائق را داشته باشد.

روایات علمای معروف اهل سنت در مقام امیر المؤمین علیه السلام 

ما در اینجا بعضى از روایاتى را که علماى معروف عامه در کتب خود آورده‏اند ذکر مى‏کنیم، تا مقام و منزلت امیرالمؤمنین علیه السلام از نقطه‏نظر آنان معلوم شود: در ینابیع المودة از جابر بن عبد الله انصارى روایت کند که پیغمبر اکرم فرمود: کف على کفى. دست على دست من است. و معلوم است که مراد از دست، آثار مترتبه بر دست است از اخذ و اعطاء و کتابت و حرب و غیره، و خلاصه تمام افعالى که از دست‏ سرمى‏زند، و چون این افعال مترتب بر اراده و اختیار نفس است فلذا مساوى بودن کف ملازم با مساوى بودن در تمام مبادى و مراحل افعال از حالات نفسیه و مکارم اخلاق و شیم پسندیده است. و نیز از ابوبکر وارد است که رسول خدا فرمودند: یا ابابکر کفى و کف علی فى العدد سواء و در روایت دیگر: یا ابابکر کفى و کف على فى العدل سواء اى ابوبکر دست من و دست على در عدد مساویست.اى ابوبکر دست من و دست على در عدل مساویست. البته مساوى بودن در عدل همانطور که گفته شد ملازم با مساوى بودن در صفات نفسیه و مکارم اخلاق و اطلاع به سرائرى است که در نتیجه در مرتبه فعل، کردار و افعال را طبق کردار و افعال پیمبر اکرم قرار میدهد. و اما مساوى بودن در عدد کنایه از مساوى بودن در تمام مراتب و مراحل قدرت است، آنچه از دست پیمبر اکرم برآید از دست امیرالمؤمنین برآید، چون دست‏بالاخص در چنین تعبیرى که براى او عدد فرض شده است معلول قدرت و آلت اجراى نیات نفسانیه و ارادات روحیه است. بنابراین، این تعبیر مى‏رساند که قدرت رسول خدا و قدرت على مساوى است. آن معجزات عجیب که از دست آن حضرت به ظهور پیوست همگى در کانون اراده و قدرت على موجود است. محب طبرى در الریاض النضره از انس بن مالک روایت مى‏کند که قال رسول الله: ما من نبى الا و له نظیر فى امته و على نظیرى. حضرت رسول اکرم فرمودند که هیچ پیمبرى نیامده است مگر آنکه او را در بین امتش نظیرى است، و على نظیر من است. این روایت مى‏رساند که در جمیع امت رسول خدا، هیچ کس از نقطه‏نظر صفات روحیه و کمالات نفسیه مانند على نزدیک به پیمبر اکرم نبوده است، و فقط و فقط آن سرور مؤمنان نظیر آن حضرت بوده است.

و نظیر این روایت در ینابیع المودة از انس بن مالک به روایت صاحب الفردوس آمده است که قال رسول الله: ما من نبى الا و له نظیر الى ان قال و على بن ابى طالب نظیرى.و در صحیح بخارى در باب مناقب على گوید: قال النبى صلى الله علیه و آله لعلى: انت منى و انا منک.رسول خدا به امیرالمؤمنین فرمودند:اى على تو از من هستى و من از تو هستم. و این تعبیر نهایت‏یگانگى و اتحاد را مى‏رساند، مثل آنکه وجود آن دو سرور عالمیان وجود واحدى است که در دو تن و دو قالب نمودار شده استو نیز ابن حجر هیتمى مکى در الصواعق المحرقه. از براء بن عازب و محب طبرى در الریاض النضرة از ملا نقل کرده‏اند که پیغمبر خدا صلى الله علیه و آله فرمودند: على منى به منزلة راسى من بدنى.نسبت على با من مانند نسبت‏ سر من است‏ با بدن من، و این تعبیر غایت پیوند و همبستگى را مى‏رساند. رسول خدا مى‏فرمایند همانطور که بدن بدون سر حیات ندارد، حیات من مربوط و منوط به حیات على است‏و در ینابیع المودة از عبدالله بن مسعود روایت مى‏کند که رسول خدا فرمود على منى مثل راسى من بدنى. و در ینابیع المودة از ابو هریره روایت کند که او گفت: کان رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم بعث‏بعثین، و بعث على احدهما علیا و على الاخر خالد بن الولید، و قال اذا التقیتم فعلى الناس امام، و اذا افترقتم فکل على جنده، فلقینا بنى زبیدة، فاقتتلنا، و ظفرنا علیهم. و سبیناهم، فاصطفى على من السبى واحدا لنفسه فبعثنى خالد الى النبى صلى الله علیه و آله و سلم، حتى اخبره بذلک فلما اتیت و اخبرته فقلت: یا رسول الله بلغت ما ارسلت‏به؟ فقال: لا تقعوا فى على، فانه منى و انا منه، و هو ولیى و وصیى من بعدى رواه الامام احمد فى مسنده.

 

 



نص و...   





طراحی پوسته توسط تیم پارسی بلاگ