بازدید امروز : 11
بازدید دیروز : 16
کل بازدید : 29361
کل یادداشتها ها : 182
ابوهریره گوید-طبق حدیثى که در ینابیع قندوزى از امام احمد بن حنبل در مسند خود روایت مىکند-که رسول خدا صلى الله علیه و آله دو لشگر را براى جنگ حرکت دادند یکى را بریاست على، و دیگر را بریاستخالد بن ولید، و فرمودند هنگامیکه این دو لشگر بهم بپیوندند براى جمیع لشگریان یک امام امامت کند، و چون از هم جدا باشند هر یک از این دو نفر بر لشگر خود مامتبنمایند. ابوهریره گوید دو لشگر حرکت کرد و در بنى زبیده بهم رسید، و با بنى زبیده نبرد کردیم و غالب و پیروز آمدیم و از آنان اسیرانى گرفتیم، على بن ابیطالب یکى از آن اسرا را براى خود انتخاب نموده و برداشت. خالد بن ولید مرا بسوى پیغمبر روانه ساخت تا او را از این قضیه مطلع نمایم که على بن ابیطالب بدون مجوز براى خود اسیرى انتخاب نموده و برداشته است. من بخدمت رسول خدا روانه شدم، چون بمحضرش رسیده و او را از این قضیهخبر دادم، گفتم:اى رسول خدا!من ماموریتخود را انجام دادم و آنچه را که بمن امر شده بود بشما رساندم؟ حضرت رسول فرمودند: عیب على را نگوئید، و خود را در کار على دخالت ندهید، حقا بدانید که على از من است و من از على هستم، و او صاحب اختیار و سرپرست و وصى من است بعد از من بر امت من. ابن اثیر در اسد الغابه با اسناد متصل خود از عمران بن حصین، و همچنین قندوزى در ینابیع المودة از سنن ترمذى از عمران بن حصین و همچنین محب الدین طبرى از عمران بن حصین روایت کردهاند که پیغمبر على را بر قشونى امیر نموده، و بسریهاى گسیل داشت على در آن نبرد براى خود کنیزى برداشت، این معنى در نزد بعضى گران آمد، و چهار نفر از آنان یکدل گردیده با یکدیگر نزد پیغمبر آمدند، و یک یک برخاسته، زبان بشکایت گشودند. پیغمبر در هر مرتبه از آنها روى گردانید، چون نفر چهارم برخاست و آنچه را که آن سه نفر گفته بودند، او نیز بازگو کرد فاقبل الیهم رسول الله صلى الله علیه و آله و الغضب یعرف فى وجهه، فقال: ما تریدون من على؟ما تریدون من على؟ما تریدون من على؟ان علیا منى و انا من على، و هو ولى کل مؤمن بعدى.
در اینجا رسول خدا روى خود را به آنها نموده و در چهره مبارکش آثار غضب و خشم هویدا بود و فرمود چه مىخواهید از على؟چه مىخواهید از على؟چه مىخواهید از على؟حقا على از من است و من از على هستم و او صاحب اختیار و ولى هر مؤمنى است بعد از من. آرى کسانیکه نمىتوانستند به بینند على کنیزى را براى خود بردارد-در حالیکه قوام اسلام رهین فداکاریهاى بىنظیر او بود-کجا مىتوانستند ببینند کهاو بر جمیع مسلمین عالم زعامت کند و سررشته امور مردم را بدست گیرد؟ کردند با او آنچه کردند، تا بالاخره پس از سى سال خون دل، در محراب عبادت فرقش را بشکافتند، و چنین روح کلى و حیات سرمدى خود را در زیر خاک پنهان نموده، دل جن و انس و حیوان بیابان و مرغان هوا را در سوگش ماتم سرا نمودند. ابن اثیر جزرى مىنویسد: و انبانا جدى، حدثنا زید بن على عن عبیدالله بن موسى، حدثنا الحسن بن کثیر عن ابیه قال: خرج على لصلوة الفجر فاستقبله الاوز یصحن وجهه، قال: فجعلنا نطردهن عنه.
فقال: دعوهن فانهن نوائح، و خرج فاصیب. حسن بن کثیر از پدرش روایت مىکند که او گفت: امیرالمؤمنین علیه السلام براى نماز صبح مىرفت، مرغابیهائى بدو روى آورده و در برابر صورت على صداى خود را به صیحه و غوغا بلند کردند.
او مىگوید: ما خواستیم آنها را از دور امیرالمؤمنین دور کنیم، حضرت فرمود: آنها را بحال خود گذارید، اینها براى من نوحهسرائى مىکنند. چون براى نماز بیرون شد، ضربتبر فرق مبارکش رسید.
عزاداری پرندگان و وحوش بر سید الشهداء علیه السلام
آرى مرغان هوا و وحوش بیابان براى فرزندش نیز نوحه سرائى نمودند. ابن شهرآشوب گوید: چون بنى اسد در روز دوازدهم محرم آمدند که آن اجساد مطهره را دفن کنند، مرغان سفیدى را گرداگرد آن بدنهاى نازنین مشاهده نمودند.
مجلسى رضوان الله علیه از بعضى از مؤلفات اصحاب روایت مىکند که روى عن طریق اهل البیت: انه لما استشهد الحسین علیه السلام بقى فى کربلا صریعا، و دمه على الارض مسفوحا، و اذا بطایر ابیض قد اتى و تمسح بدمه، و جاء و الدم یقطر منه. فراى طیورا تحت الظلال، على الغصون و الاشجار، و کل منهم یذکرالحب و العلف و الماء. فقال لهم ذلک الطیر المتلطخ بالدم: یا ویلکم!ا تشتغلون بالملاهى، و ذکر الدنیا و المناهى، و الحسین فى ارض کربلا فى هذا الحر ملقى على الرمضاء ظامى مذبوح و دمه مسفوح فعادت الطیور، کل منهم قاصدا کربلا، فراوا سیدنا الحسین ملقى فى الارض جثة بلا راس، و لا غسل، و لا کفن، قد سفت علیه السوافى، و بدنه مرضوص، قد هشمته الخیل بحوافرها، زواره وحوش القفار، و ندبته جن السهول و الاوعار قد اضاء التراب من انواره، و ازهر الجو من ازهاره. فلما راته الطیور، تصایحن، و اعلن بالبکاء و الثبور و تواقعن على دمه، یتمرغن فیه، و طار کل واحد منهم الى ناحیة یعلم اهلها عن قتل ابیعبد الله.
از طریق اهل بیت روایت شده است که چون حضرت حسین بن على علیه السلام بشرف شهادت نائل شدند، بدن آن حضرت همینطور روى زمین کربلا افتاده بود و خون آن حضرت بر روى زمین ریخته و مشهود بود، تا آنکه یک مرغ پرنده سفید رنگى آمد و بدن خود را بخون آن حضرت مالید و در حالیکه خون قطره قطره از بالهاى او مىچکید بپرواز درآمد. تا رسید بجائى که دید پرندگانى در زیر سایهها، بر روى درختها و شاخهها نغمه سرائى مىکنند و با یکدیگر سخن از دانه و علف و آب دارند. این مرغ بخون آلوده، به آنها گفت: واى بر شما!آیا شما در این مکان خوش آب و هوا سرگرم خود هستید و از دنیا و لذائذ آن یاد مىکنید، و حسین در زمین کربلا در این هواى گرم بروى ریگها و زمین تفته افتاده، او را تشنه کام سر بریدند، و خون او را بروى زمین ریختند؟
آن پرندگان همگى محلهاى خوش آب و هواى خود را ترک گفته و بسوى کربلا بپرواز درآمدند، و دیدند که آقاى ما حسین علیه السلام بروى زمین افتاده جسمى استبدون سر، نه کسى او را غسل داده، و نه کفن نموده، بادهاى بیابان بر آن بدنوزیده و گرد و غبار صحرا را بر آن پیکر نشانده، بدن در زیر سم ستوران درهم شکسته و خورد شده و استخوانها کوبیده شده است. زوارش حیوانات وحشى بیابانها هستند که در اطراف او گرد آمدهاند، و زارى کنندگان بر او طایفه جن که در بیابانهاى هموار و در گردنهها و درهها زندگى مىکنند اما خاک تیره از نور آن حضرت روشن و منور شده، و جو و فضا از اشراقات او تابان و درخشان گردیده است. چون آن پرندگان این منظره عجیب را دیدند، صداهاى خود را بصیحه و فغان بلند کردند، و آشکارا گریه و زارى سر دادند و خود را بخونهاى آن حضرت مالیده و در آن خون غلطه مىخوردند، و سپس همه به پرواز درآمدند، و هر یک از آنان آهنگ ناحیهاى را نموده که اهل آنرا از شهادت حضرت ابى عبدالله علیه السلام باخبر کنند.
مضامین زیارت سید الشهداء علیه السلام در اول رجب
و در زیارتنامه آن حضرت در زیارت اول رجب مىخوانیم: یا ابا عبدالله، اشهد لقد اقشعرت لدمائکم اظلة العرش مع اظلة الخلائق و بکتکم السماء و الارض و سکان الجنان و البر و البحر صلى الله علیک عدد ما فى علم الله، لبیک داعى الله، ان کان لم یجبک بدنى عند استغاثتک، و لسانى عند استنصارک، فقد اجابک قلبى و سمعى و بصرى، سبحان ربنا، ان کان وعد ربنا لمفعولا.اى ابا عبد الله!من بشهادت سوگند یاد مىکنم که بحقیقت و واقعیت، براى خونهاى پاک شما، طبقات ساکنین عرش خدا با طبقات آفریدهشدگان بلرزه در آمدند و آسمان و زمین بر شما گریست، و ساکنین بهشتها و خشکىها و دریاها بگریستند. درود خدا بر تو باد، درودى فراوان باندازه وسعت و گنجایش تعداد آنچه در علم خدا مىگنجد. بله بله!قبول کردم و پذیرفتم،اى دعوت کننده براه خدا!دعوى تو را لبیکگفتم، و نداى تو را با جان و دل پذیرفتم!اگر در آن روز بدنى نداشتم تا با آن استغاثه تو را اجابت کنم، و زبانى نداشتم تا استنصار تو را پذیرا شوم، لیکن امروز جان من و روح من و دل من و گوش من و چشم من استغاثهات را پاسخ مىگوید، و ندایت را مىپذیرد و اجابت مىکند.
و بشیرى لو جاء منک بعطف و وجودى فى قبضتى قلت هاکا
بشکر آنکه شکفتى بکام بخت اى گل نسیم وصل ز مرغ سحر دریغ مدار