پایگاه مقاومت شهدا
   مشخصات مدیر وبلاگ
 
    آمارو اطلاعات

بازدید امروز : 36
بازدید دیروز : 18
کل بازدید : 29404
کل یادداشتها ها : 182

نوشته شده در تاریخ 90/3/21 ساعت 10:10 ص توسط جواد قاسم آبادی


چرا کفّار کر و کور هستند؟

با توصیف هایى که در آیات پیشین براى آنها گفته شد، کافران بدین جهت کر و کور هستند که کفر، پرده و حجابى در مقابل چشم آنها قرار داده که بینایى و شنوایى آنها را سلب کرده است (خَتَمَ اللّهُ عَلى قُلُوبِهِمْ وَ عَلى سَمْعِهِمْ وَ عَلى اَبْصارِهِمْ غِشاوَةٌ)(1).

لجاجت در مقابل پروردگار، تسلیم نبودن در مقابل ذات حق و دیگر صفات رذیله، سبب شده است تا کافران نتوانند حقایق را درک کنند.

امام عارفان، حضرت سجاد(علیه السلام)، در دعاى عارفانه و عاشقانه ابوحمزه ثمالى مى فرماید: «اِنَّکَ لا تَجُبُ عَنْ خَلْقِکَ اِلاّ اَنْ تَحْجُبُهُ الاَْعْمالُ دُونَکَ»; خدایا! تو از بندگان، محجوب و پنهان نیستى، مگر اینکه اعمال مردم، خود، حجاب مى شود وگرنه تو از هر ظاهرى آشکارترى.

در بعضى از نسخه هاى دعا، به جاى کلمه «اعمال»، «آمال» ذکر شده است. که بنابرآن، آرزوهاى طولانى حجاب مى گردد و انسان را از حقایق و معارف
الهى باز مى دارد.

اما وقتى ایمان در درون انسان جلوه کرد، حجاب هاى تعصّب، جهل، خودخواهى و کبر نابود شده، همه چیز براى انسان روشن مى شود; بلکه خداوند، خود، او را از تاریکى ها به نور ایمان هدایت مى کند. از این رو، مى فرماید: «اَللّهُ وَلِىُّ الَّذینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ اِلَى النُّورِ وَ الَّذینَ کَفَرُوا اَوْلِیائُهُمُ الطّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ اِلَى الظُّلُماتِ اُولئِکَ اَصْحابُ النّارِ فیها خالِدُونَ»; خداوند، ولىّ و سرپرست کسانى است که ایمان آورده اند; آنهارا از ظلمت ها به سوى نور بیرون مى برد. ]امّا [کسانى که کافر شدند، اولیاى آنها طاغوت ها هستند; که آنها را از نور، به سوى ظلمت ها بیرون مى برند; آنها اهل آتشند و همیشه در آن خواهند ماند.(2)


1- سوره بقره: آیه 7.

2- سوره بقره: آیه 257.

  ?چگونه حجاب ها را از خود برهانیم؟

چگونه مى توانیم چشم و گوش قرآنى و چشم حقیقت بین داشته باشیم؟

بر اساس آیه شریفه، اگر بخواهیم حجاب ها را کنار بزنیم و پرده هاى
جهالت، تعصّب و لجاجت را بدریم و ببینیم آنچه را که اولیاى خداوند مى بینند، باید مؤمن شویم.

در روایات اهلبیت(علیهم السلام) براى «مؤمن» علامت هاى مختلفى ذکر شده است که به منظور در پى گرفتن آن در این مختصر تنها به ذکر دو نمونه از آن بسنده مى گردد.

  ?علامتهاى مؤمن

1- در روایتى نبىّ مکرم اسلام، حضرت محمد(صلى الله علیه وآله)، فرموده است: «لا یُؤْمِنُ عَبْدٌ حَتّى یُحِبَّ لِلنّاسِ ما یُحِبُّ لِنَفْسِهِ»; هیچ انسانى به حقیقت ایمان نایل نمى گردد مگر اینکه آنچه را ]از نیکى ها[ که براى خود دوست مى دارد، براى دیگران
نیز دوست بدارد.(2)

2- در روایت دیگرى از امام صادق(علیه السلام) ذکر شده است: «اِنَّ مِنْ حَقیقَةِ الاْیمانَ اَنْ تُؤَثِّرَ الْحَقَّ، وَ اِنْ ضَرَّکَ، عَلَى الْباطِلِ، وَ اِنْ نَفَعْتَ»; حقیقت ایمان این است که حق را، اگرچه به ضرر تو باشد، بر باطل، اگرچه به نفع تو باشد، مقدم بدارى.(1)

بنابراین روایت شریفه، پرهیز از ناراستى و حفظ راستى از حقایق ایمان
شناخته شده است.

از این رو، این روایت پیام آور درسى است براى احزاب و جناح هاى سیاسى کشور که پیوسته جانب راستى را گرفته، از ناراستى بپرهیزند. آنان اگر به این مرحله دست یافتند که سخن شخص صالحِ جناح مخالف را بر سخن ناصالحِ جناحِ خود مقدّم بدارند، بى شک حقیقت ایمان را درک کرده اند; در غیر این صورت ادّعاى ایمان چیزى جز گزافه نیست. خداوند به همه مسلمانان، ایمان کامل عنایت فرماید.

* * *

 


1- میزان الحکمه، جلد اوّل، صفحه 193.

2- بحارالانوار، جلد 67، صفحه 106.

  ?فصل بیست و یکم:

  ?بیستمین مثال: توسّل به ما سوى اللّه

خداوند در آیه 14 سوره رعد مى فرماید: «لَهُ دَعْوَةُ الْحَقِّ وَ الَّذینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ لا یَسْتَجیبُونَ لَهُمْ بِشَىْء اِلاّ کَباسِطِ کَفَّیْهِ اِلَى الْماءِ لِیَبْلُغَ فاهُ وَ ما هُوَ بِبالِغَهِ وَ ما دُعاءُ الْکافِرینَ اِلاّ فى ضَلال»; دعوتِ حق از آنِ اوست; و کسانى را که ]مشرکان [غیر از خدا مى خوانند، ]هرگز[ به دعوت آنان پاسخ نمى گویند. آنها همچون کسى هستند که کف هاى ]دست [خود را به سوى آب مى گشاید تا آب به دهانش برسد، و هرگز نخواهد رسید. و دعاى کافران، جز در ضلال و گمراهى نیست.

  ?دورنماى بحث

آیه مثل توسّل و دعا را بررسى کرده، به انسان ها مى آموزد که دست نیاز را به سوى چه کسى دراز کنند; سپس آیه، براى کسانى که به درِ خانه مخلوقات - نه خالق آنان - مى روند و عرضه نیاز و حاجت مى کنند مثلى بیان مى کند.

 

پرسش

قبل از پرداختن به شرح و تفسیر آیه مَثَل، لازم است این پرسش مطرح شود که چرا بعضى از مَثَلها و تشبیه هایى که در آیاتى قبل از سوره رعد ذکر شده، در بحث ما مطرح نشده است; همانند آیه شریفه 32 سوره مائده، که کشتن یک انسان بى گناه را با کشتن تمام انسان ها برابر مى داند و نجات یک انسان بى گناه را به نجات تمامى انسان ها تشبیه مى کند; در حالى که در این آیه نیز تشبیه و نظیرى ذکر شده که مى توانستیم آن را مورد بحث قرار دهیم؟

 

پاسخ

در قرآن مجید مثالها و تشبیهات فراوانى وجود دارد; لیکن بحث ما در مثل هاى قرآن است نه در تشبیهات آن.

تشبیه آن است که چیزى را به چیز دیگرى ماننده سازند; مثل اینکه مى گویند: حسن مانند شیر است. این یک تشبیه است نه مَثَل; ولى مثال یک داستان، یک سرگذشت، یک مجموعه و برنامه است که در قرآن براى بیان مطالب عقلانى دور از دسترس مردم، بیان شده است; مانند اینکه قرآن براى بیان حقّ و باطل - که یک مسئله غیرحسّى است - به باران و سیلاب و کف روى سیلاب مثال مى زند و حق را به باران و باطل را به کف روى سیلاب تشبیه مى نماید که اگرچه کف بالانشین و پر سر و صدا است; ولى فروغى ندارد و زود نابود مى گردد. بنابراین، با توضیح بالا یک معیار کلّى براى جدا کردن مثال ها از تشبیهات به دست مى آید.

  ?برق آسمانى و ابرهاى باران زا

به منظور درک بیشتر مثل مذکور، لازم است به توضیح و شرح آیات 12 و 13 سوره رعد اشاره شود:

خداوند متعال در آیه 12 سوره رعد مى فرماید: «هُوَ الَّذى یُریکُمُ الْبَرْقَ خَوْفاً وَ طَمَعاً وَ یُنْشِأُ السَّحابَ الثِّقالَ»; او (خداوند) کسى است که برق را به شما نشان مى دهد، که هم مایه ترس است و هم مایه امید; و ابرهاى سنگى بار ایجاد مى کند.

یکى از آثار عظمت خداوند، ارائه و نشان دادن «برقِ» آسمان است که هم سبب شوق و امید انسان ها است و هم مایه خوف و ترس و نگرانى آنها.

برق آسمان، بشارت باران را به ارمغان مى آورد; زیرا ایجاد رعد و برق آسمان سبب مى شود تا باران هاى فراوانى نازل گردد.

  ?چگونه «برقِ» آسمان سبب نزول باران مى شود؟

ابرهایى که داراى دوبار الکتریکى متضاد هستند هنگامى که با هم برخورد مى کنند، برق آسمان را به وجود مى آورند که در نتیجه حرارت شدیدى در حدود 15 هزار درجه سانتیگراد به وجود مى آید. این حرارت هواى اطراف خود را مى سوزاند و باعث مى شود که فشار هوا کم شود; آن گاه کم شدن فشار هوا سبب نزول باران مى گردد. از طرفى، ممکن است «برق» به صورت «صاعقه اى» درآید و باعث نابودى «جنگل ها، روستاها، انسان ها، حیوانات، مزارع و کشتزارها» گردد این خود خوف و نگرانى را به همراه دارد.

وَ یُنْشِأُ السَّحابَ الثِّقالَ: خداوند ابرهاى سنگین باران زا نیز ایجاد مى کند. شاید در نظر بسیارى از انسان ها ابرهاى آسمان با هم تفاوتى نداشته باشند و به یک گونه عمل کنند; در صورتى که حقیقت چیز دیگرى است و نسبت به هم تفاوت هاى زیادى دارند.

از جمله تفاوت ها اینکه: ابرها به دو دسته سنگین و سبک تقسیم مى شوند; ابرهاى سنگین، در فضایى نزدیک تر به زمین جا گرفته اند; ولى ابرهاى سبک، در فضایى دورتر از زمین مستقر هستند. ابرهاى سنگین باران زا هستند و از این رو که داراى آب فراوانى هستند نمى توانند در مرتبه بالایى از آسمان قرار گیرند.

  ?«رعد آسمانى» نشانه اى از عظمت خدا

در آیه 13 سوره رعد خداوند چنین مى فرماید: «وَ یَسَبِّحُ الرَّعْدُ بِحَمْدِه وَ الْمَلائِکَةُ مِنْ خیفَتِه وَ یُرْسِلُ الصَّواعِقَ فَیُصیبُ بِها مَنْ یَشاءُ وَ هُمْ یُجادِلُونَ فِى اللّهِ وَ هُوَ شَدیدُ الِْمحالِ»; و رعد، تسبیح و حمد او مى گوید; و نیز فرشتگان از ترس او! و صاعقه ها را مى فرستد; و هر کس را بخواهد گرفتار آن مى سازد، در حالى که آنها ]با مشاهده این همه آیات الهى، باز هم[ درباره خدا به مجادله مشغولند; و او قدرتى بى انتها ]و مجازاتى دردناک[ دارد!

آیه شریفه به دو موضوع اشاره دارد: یکى رعدهاى آسمانى و دیگرى صاعقه ها; و از آنجه که قبلاً در مورد صاعقه بحث کردیم در اینجا فقط به بررسى مسئله «رعد» مى پردازیم.

همان گونه که قبلاً گفته شد برخورد ابرهاى آسمانى با همدیگر، در صورتى که داراى دو بار الکتریکى مختلف (یکى مثبت و دیگرى منفى) باشد، تولید جرقه مى کند که به نور آن «برق» و به صداى آن «رعد» گفته مى شود. روشن است که صدا و نور همزمان تولید مى شود; لیکن انعکاس نور زودتر از صدا(رعد) صورت مى گیرد; علّت این امر، آن است که سرعت سیر «نور» به مراتب بیشتر از سرعت سیر «صدا» است.

«رعد آسمانى» اگرچه به ظاهر ساده به نظر مى رسد; لیکن از آیات بزرگ الهى به شمار مى رود و در زندگى تمام موجودات نقش مهمّى ایفا مى کند.

دانشمندان براى «رعد و برق» آثار زیادى ذکر کرده اند که به مهمترین آنها
اشاره مى گردد:

1- نخستین اثرى که رعد و برق دارد و این فایده، تمام موجودات جهان - اعم از انسان ها، حیوانات، گیاهان، نباتات و جوامد - را در بر مى گیرد، نزول باران و آب هاى آسمانى است.

2- فایده دیگر آن، «آفت کشى» گیاهان است; یعنى «رعد و برق»، آفت گیاهان را از بین مى برد. بدین گونه که حرارت شدیدى که بر اثر رعد و برق ایجاد مى شود، سبب مى گردد تا اکسیژنِ اضافه تولید گردد و تبدیل به نوعى آب شود که آن را «آب اکسیژنه» مى نامند، که از دو اکسیژن و دو هیدروژن تشکیل مى گردد. «آب اکسیژنه» یکى از مواد ضد عفونى کننده است که معمولاً در داروخانه ها یافت مى شود.

این مادّه ضدّ عفونى وقتى همراه باران بر سطح زمین نازل مى شود،
آفت گیاهان را از بین مى برد. به همین جهت، اگر رعد و برق کم شود، آفت گیاهان زیاد مى گردد.

3- سومین خاصیّت مهم «رعد و برق»، تولید مقدار زیادى کود براى گیاهان است. رعد و برق هاى آسمانى هر ساله ده ها میلیون تن کود تولید مى کنند و بر سراسر کره زمین مى پاشند; کودى قوى، مفید، مؤثّر و فراگیر براى تمامى گیاهان.

این کودها بدین گونه ایجاد مى شوند که دانه هاى باران به وسیله حرارت زیاد ناشى از برق با کربن ترکیب مى شوند و اکسید کربن را تولید مى کنند و هنگامى که به همراه باران بر روى خاک مى ریزند، با خاک ترکیب شده، یک نوع کود گیاهى قوى، مؤثّر و مفید به وجود مى آورند.

آرى; این رعد و برق آسمانى چنین آثار مهمّى دارد و از آیات بزرگ الهى به شمار مى آید. جالب اینکه قرآن مجید زمانى پرده از این رازهاى مهمّ علمى برداشت که عقل انسان تصوّر آن را هم نمى کرد!

بنابر آیه شریفه، رعدحمد و تسبیح خدا مى گوید; تسبیح به معناى تنزیه خداوند از هر گونه عیب و نقصى است، آیا آفت زدایى گیاهان کره زمین به وسیله رعد و برق، تنزیه خداوند از هرگونه عیب و نقصى نیست؟ آیا آفت زدایى،
نوعى تسبیح نیست؟

حمد، ستایش بر صفات جلال و جمال خداوندى است; آیا تغذیه گیاهان نوعى حمد و ستایش در عالم ممکنات و مخلوقات محسوب نمى شود؟

بى شک، آیات 12 و 13 سوره رعد به این مهم اشاره دارد و آنها را نشانه اى از عظمت خدا مى داند. خلاصه اینکه آیه 12 و 13 به چندین آیت از آیات مهمّ الهى یعنى رعد و برق و باران و صاعقه، اشاره دارد.

  ?شرح و تفسیر آیه مثل

لَهُ دَعْوَةُ الْحَقِّ: در اینکه منظور از جمله «له دعوة الحق» چیست؟ بین مفسّران اختلاف است، برخى گفته اند: مراد توحید است; یکتایى و توحید
مختصّ ذات خداست.

عدّه اى معتقدند: این جمله اشاره به قرآن مجید دارد; قرآن کتاب الهى است.

و تعداد زیادى از مفسّران آن را به «دعاى به حق» تفسیر کرده اند; یعنى اگر بندگان بخواهند دعایشان مستجاب شود، باید به درگاه حضرت حق روى آورند و درِ خانه او را بکوبند; یعنى ما سوى الله حلاّل مشکلات نیست، بلکه تنها او قادر به استجابت دعاهاى بندگان و گره گشاى مشکلات آنان است.

شاهد تفسیر سوم - که ما نیز بدان معتقدیم - ذیل همین آیه شریفه است که مى فرماید: «وَ ما دُعاءُ الْکافِرینَ اِلاّ فى ضَلال; دعاى کافران جز در ضلال
و گمراهى نیست».

دعاهاى کافران بى راهه است; زیرا آنان درِ خانه کس یا چیزى مى روند که
حتّى قادر نیستند از خود دفاع کنند و یا براى خود منفعتى کسب کنند، تا
چه رسد به دیگران.

وَ الَّذینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ لا یَسْتَجیبُونَ لَهُمْ بِشَىْء اِلاّ کَباسِطِ کَفِّیْهِ اِلَى الْماءِ لِیَبْلُغَ فاهُ وَ ما هُوَ بِبالِغِهِ: شاهد سخن در مثل بیستم، این قسمت از آیه است.

کسانى که غیر خدا را مى خوانند و براى حلّ مشکلات خود به سراغ بت ها مى روند و دست به دامن مخلوقاتِ محتاج مى زنند، مشکلات آنها حل نمى شود. مَثَل چنین انسان هایى، مَثَل کسى است که دستهایش را بسوى آب دراز کرده است تا آن را بنوشد; لیکن موفق به این کار نمى شود و تشنه برمى گردد.

مفسران در تفسیر «کَباسِطِ کَفَّیْهِ اِلَى الْماءِ...»، گفتار مختلفى ذکر کرده اند که به
آنها اشاره مى شود:

1- منظورِ آیه، شخصى است که براى رفع تشنگى بر سر چاه آبى برود، چاهى که نه طناب دارد، نه چرخ آب کشى دارد و نه دلو! عمق این چاه نیز زیاد است. این انسانِ تشنه براى خوردن آب، دو دست خود را از فاصله زیاد بسوى آب دراز مى کند، دستانى که به یک مترى چاه هم نمى رسد; بى شک، چنین کسى موفّق نمى شود خود را سیراب کند و ناکام برمى گردد.

2- مرادِ آیه شخصى است که در کنار چاه ایستاده است و بدون اینکه حتى دستانش را بسوى آب دراز کند، تنها به آب اشاره مى کند که بسوى او آید تا از آن بنوشد، و روشن است که آب به اشاره او بالا نمى آید و احتیاج به ابزار و وسیله دارد.

آرى; دعاى کافران که به درِ خانه بت ها مى روند و در ضلالت و گمراهى هستند، مانند چنین انسانى است.

3- «باسط»، یعنى اینکه کف دستان باز باشد نه منحنى. این امر به گونه اى مى ماند که شخصى کنار چشمه آبى برود تا آب بنوشد این شخص دستش به آب مى رسد; لیکن دو دست خود را صاف نگه داشته و آنها را غرفه و کاسه نکرده است; به همین جهت، به محض اینکه دو دست خود از آب خارج کرده، به طرف دهانش مى برد، تمام آب مى ریزد و آبى به دهانش نمى رسد، و تشنه از کنار چشمه زلال آب برمى خیزد!

در میان سه تفسیر فوق، به عقیده ما تفسیر اوّل از همه مناسب تر است; هرچند مى توان گفت هر سه تفسیر صحیح است و هر سه، بیان یک مقصود را دارند; زیرا به اعتقاد ما، «استعمال لفظ در اکثر از معناى واحد جایز است».(1)

بنابراین، براى حلّ مشکلات خود نباید به در خانه غیر خدا رفت. باید به درگاه با عظمت خداوند برویم; چه اینکه او خالق، رازق، محیى و ممیت است. او مشگل گشا است و همه چیز به دست اوست. از غیر او کارى ساخته نیست; زیرا همه نیازمندیم و او غنى; همه محتاج هستیم و او بى نیاز; همه عاجز هستیم و او قوى; همه ضعیف هستیم و او قادرِ مطلق است از این رو، نه تنها به در خانه بتان نباید رفت، بلکه به در خانه هیچ یک از مخلوقات خدا نباید روى آورد.


1- این مسئله یک بحث «اصولى» است و در اصول فقه مطرح شده است; براى توضیح بیشتر، به کتاب انوارالاصول، جلد اوّل، صفحه 145 به بعد مراجعه کنید.

  ?پیام هاى آیه

1- آیا توسل به معصومان(علیهم السلام) شرک نیست؟ به عبارتى، آیا این گونه توسّلات و دعاها نیز مشمول آیه شریفه است و مورد نهى شارع مقدّس قرار گرفته و باید از آن پرهیز کرد؟

در جواب پرسش فوق، باید گفت که روى آوردن به درگاه این بزرگواران و برگزیدگان خداوند بدان معنا نیست که ما از خود آنها حل مشکل را مستقلاًّ طلب کنیم; بلکه دست توسّل به سوى آنان مى گشاییم تا ما را نزد خداوند مورد شفاعت قرار داده، براى حل مشکل ما از خداوند قادر مطلق چاره جویى کنند; زیرا ما معتقدیم که این بزرگواران اگر کارى مى کنند به اذن خداوند است. امّا وهابى ها که بخاطر این دعاها و توسّلات، نسبت شرک و کفر به ما مى دهند، سخت در اشتباهند و معناى حقیقى و واقعى شرک و کفر را نفهمیده اند; همان گونه که ماهیّت توسّل شیعه را ندانسته اند!

در سفر عمره مفرده که به مدینه منوّره و مکّه مکرمه مشرف شدم، روز جمعه بیست و دوم شعبان سال (1419 هـ ق) در مسجدالحرام به سخنان خطیب جمعه گوش مى دادم. عجیب اینکه خطیب مذکور، تمام خطبه نماز جمعه را از روى کاغذى که قبلاً براى او تهیّه کرده بودند مى خواند. گویا او حق نداشت حتّى یک کلمه را از خود بگوید. با خود گفتم: چقدر تفاوت است بین این خطبه ها، و خطبه هاى نمازهاى جمعه ایران اسلامى که خطیب آن آزاد است هرگونه تحلیلى داشته باشد، به هر حال، خطیب نماز جمعه مشغول قرائت خطبه گردید. در بین خطبه به کسانى که در کنار قبور مشرّفه دعا مى کنند و به آنها توسّل مى جویند حمله کرد و آنها را به شرک و کفر متّهم ساخت.

البتّه ما در برابر این هتّاکى بى کار ننشستیم، براى سران عربستان نامه اى نوشتیم و به این کار اعتراض نمودیم.

به هر حال معتقدان به دعا و توسّل، بزرگان و اولیا را شریک خدا نمى دانند، بلکه آنها را به درگاه خداوند شفیع قرار مى دهند و به عبارت دیگر، ما همان اعتقادى را داریم که در آیه 110 سوره مائده، درباره حضرت مسیح - على نبیّنا و آله و علیه السلام - آمده است: «وَ اِذْ تَخْلُقُ مِنَ الطّینِ کَهَیْئَةِ الطَّیْرِ بِاِذْنى فَتَنْفُخُ فیها فَتَکُونَ طَیْراً بِاِذْنى وَ تُبْرِئُ الاَْکْمَهَ وَ الاَْبْرَصَ بِاِذْنى وَ اِذْ تُخْرِجُ الْمَوْتى بِاِذْنى...»; هنگامى که به فرمان من، از گل چیزى به صورت پرنده مى ساختى، و در آن مى دمیدى، و به فرمان من پرنده اى مى شد; و به فرمان من کور مادرزاد و مبتلا به بیمارى پیسى را شفا مى دادى; و نیز مردگان را به فرمان من زنده مى کردى....

در این آیه شریفه زنده کردن مردگان، شفاى بیماران، آفرینش پرندگان، همه به حضرت مسیح نسبت داده شده است; لیکن همه آنها با اذن و دستور خداوند متعال بوده است.(1)

 

شیعه نیز جز این نمى گوید. او معتقد است که بزرگان و اولیاى دین، مى توانند به اذن و دستور خداوند کارهایى را که دیگران از انجام آن عاجزند، انجام دهند و یا شفیع و واسطه بین بندگان و خدا بشوند تا حضرت حق مشکلات بندگان را حل کند; بنابراین دعا و توسّل شیعه، نه شرک است و نه کفر.

با توضیحاتى که گفته شد، اگر کسى عقیده شیعه را در دعا و توسّل شرک بداند، باید - نعوذ بالله - حضرت مسیح را نیز مشرک بپندارد!

ضمناً، از این بحث برمى آید که معجزات پیامبران نیز به این شکل نبوده است که فقط آنها دعا کنند و خداوند انجام دهد، بلکه امکان داشته است پیامبران با اذن خداوند، خود، آن معجزه را انجام دهند; یعنى پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) به عنوان مثال با اذن خداوند شقّ القمر را خود انجام دهد.(1) و این هیچ استبعادى ندارد.

2- أشکال مختلف بت پرستى.

بت پرستى در تاریخ بشریّت، تاریخچه مفصّل و اَشکال مختلفى دارد.
گاهى انسان هاى جاهل بت هاى ساختگى خود را از سنگ، چوب، فلز و حتّى از مواد خوراکى مى ساختند و در برابر آن به زانو درآمده، به سجده مى افتادند
و آن را مى پرستیدند.

در برهه اى از زمان بت پرستان، براى پرستش خود بت هایى از موجودات بى جان و بى شعور عالم طبیعت، انتخاب مى کردند. به همین جهت، عدّه اى خورشیدپرست شدند، و برخى به عبادت ستاره ها پرداختند، و گروهى دیگر ماه را عبادت نمودند(2) و حتّى برخى، بعضى از رودخانه ها و دریاچه هاى مهم - مانند رودخانه نیل و دریاچه ساوه - را مى پرستیدند و شاید خشک شدن دریاچه ساوه و خاموش گشتن آتشکده فارس در هنگام ولادت حضرت رسول اکرم(صلى الله علیه وآله)(1)، از این جهت بوده است که این دو، مورد پرستش انسان ها قرار داشتند.

همچنین بت پرستان در برخى از مناطق دنیا درختان را مى پرستیدند، مخصوصاً درخت صنوبر را که از دیرزمان مسجود برخى از انسان هاى
بت پرست گمراه بوده است.

از این رو، بعضى از مفسّران «اصحاب الایکه» را همین «صنوبرپرستان» دانسته اند; همان کسانى که منشأ رسم خرافى سیزده به در بوده اند و آن را
اختراع کرده اند.

زمانى نیز حیوانات خدایان برخى انسان ها شدند که متأسّفانه این نوع بت پرستى هنوز در بسیارى از مناطق هندوستان رواج دارد.

عدّه اى نیز به برخى انسان ها روى آوردند و آنها را مى پرستیدند; مثلاً در زمان فرعون گروهى از مردم او را مى پرستیدند که قرآن مجید از زبان خود فرعون، چنین مى گوید: «وَ قالَ فِرْعُونُ یا اَیُّهَا الْمَلأُ ما عَلِمْتُ لَکُمْ مِنْ اِله غَیْرى»; فرعون گفت: «اى جمعیّت اشراف! من خدایى جز خودم براى شما سراغ ندارم».(2)گاهى نیز فرشتگان مورد پرستش قرار مى گرفتند.

یکى از مورّخان معروف گفته است: «هر چیزى در عالم روزى بت بوده و مورد پرستش قرار گرفته است; چیزى را سراغ نداریم که مورد پرستش قرار نگرفته باشد». به هر حال، تمام بت پرستى ها در یک عنوان جمع شده است و آن توجه به ما سوى اللّه و غفلت از خداوند عالم است; همان گونه که در کلام بعضى از بزرگان آمده است: «کُلَّما شَغَلَکَ عَن اللّه فَهُوَ صَنَمُکَ»; هر چیزى که تو را از خداوند غافل نماید و به خود مشغول کند، همان بت توست.

از این رو، زن و فرزند، مال و ثروت، پست و مقام، رفیق و دوست و هر چیزى که انسان را از خداوند غافل کند بت محسوب مى گردد. قرآن مجید، بر تمام ما سوى الله خطّ بطلان کشیده است و جز ذات حضرت حق هیچ موجودى را شایسته عبادت و پرستش نمى داند; چه اینکه مخلوقات همه فقیر و محتاجند و لحظه به لحظه مشمول فیض الهى قرار مى گیرند، نه اینکه آنها فقط در ابتداى آفرینش، به خدا نیازمند بودند و پس از آفرینش در ادامه حیات، دیگر نیازى به خدا نداشته باشند.

مَثَل نیاز انسان به خداوند، مَثَل نیاز لامپ روشن به نیروگاه مولّد برق است; همان گونه که لامپ در نورافشانى خود پیوسته محتاج و وابسته به نیروگاه است، انسان نیز همیشه به فیض الهى نیازمند است. به عبارتى، لحظه به لحظه خلقت تازه اى صورت مى گیرد (کُلُّ یَوْم هُوَ فى شَأْن)(1)، مخصوصاً اگر این مطلب طبق «حرکت جوهرى» محاسبه شود، بسیار واضح تر است.(2)


1- این مطلب در آیه 49 سوره آل عمران از زبان خود حضرت عیسى(علیه السلام) نیز نقل شده است.

2- شرح این معجزه را در کتاب «معراج، شقّ القمر، عبادت در قطبین» مطالعه فرمائید.

3- در آیات 76 تا 78 سوره انعام اشاره اى به پرستش خورشید و ماه و ستارگان شده است.

4- به هنگام ولادت پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) معجزات مختلفى روى داد; که خاموش شدن آتشکده فارس و خشکیدن دریاچه ساوه دو نمونه آن است. توضیح بیشتر را در منتهى الآمال، جلد اوّل، صفحه 44 مطالعه فرمائید.

5- سوره قصص آیه 38.

6- سوره الرحمن: آیه 29.

7- براى آگاهى بیشتر، به تفسیر نمونه، جلد 23، صفحه 138 به بعد مراجعه کنید.








طراحی پوسته توسط تیم پارسی بلاگ