پایگاه مقاومت شهدا
   مشخصات مدیر وبلاگ
 
    آمارو اطلاعات

بازدید امروز : 27
بازدید دیروز : 18
کل بازدید : 29395
کل یادداشتها ها : 182

نوشته شده در تاریخ 90/3/21 ساعت 10:11 ص توسط جواد قاسم آبادی


?3- غذاى حلال شرط مهم و سخت اجابت دعا

در این باره پیامبر گرامى اسلام(صلى الله علیه وآله) در روایت بسیار زیبا و هشدارباشى مى فرماید: «اَطِبْ کَسْبَکَ تُسْتَجابُ دَعْوَتُکَ; فَاِنَّ الرَّجُلَ یَرْفَعُ اِلى فیهِ حَراماً فَما تُسْتَجابُ لَهُ دَعْوَةٌ اَرْبَعینَ یَوْماً»; کسب و درآمدت را پاک کن تا دعاهایت مستجاب شود; زیرا یک لقمه حرام باعث مى شود که دعا تا چهل روز مستجاب نشود.(1)

برخى از مردم کسب و کارشان آلوده به حرام، کم فروشى، ربا، ظلم به دیگران، و عدم رسیدگى به وجوهات شرعى است. با این وضعیّت دعا مى کنند و توقّع دارند دعاهایشان مستجاب شود.

از کلام گهربار پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) نیز برمى آید که دعا عامل مهم تربیت به شمار مى رود و انسان را وادار به رعایت حرام و حلال مى کند.

انصافاً، رعایت حرام و حلال در زندگى نقش بسزایى دارد. اگر این مهم رعایت شود این همه دعوا و پرونده در دادگسترى ها نخواهد بود. اگر مردم حرام و حلال را مراعات کنند، این همه فقیر و نیازمند در جامعه نخواهیم داشت. ولى افسوس که برخى به بهانه هاى واهى از این مهم غفلت مى کنند و مى گویند: «کجاست حلال و حرام; حلالى یافت نمى شود تا آن را بیابیم!»

یکى از همین انسان هاى توجیه گر مى گفت: «اگر چیز حلالى مى خواهى، آن فقط آب باران است آن هم در وسط رودخانه هنگامى که باران باریدن گرفت دهانت را باز کنى تا قطرات باران مستقیم وارد دهانت شود; چون هم باران حلال است و هم کف رودخانه که ایستاده اى ملک غصبى نیست!».

در واقع این گونه انسان ها با این بهانه ها، سر خود را کلاه مى گذارند (یُخادِعُونَ اللّهَ وَ الَّذینَ آمَنُوا وَ ما یَخْدَعُونَ اِلاّ اَنْفُسَهُم وَ ما یَشْعُرُونَ)(2) به عبارت دیگر، آنها نوعى مغالطه کرده اند; زیرا سخن در حلال و حرام ظاهرى است و آنها از حلال و حرام واقعى سخن مى گویند، در حالى که ما مأموریم به ظاهر عمل کنیم.

مگر ائمّه ما از همین بازار مسلمانان نوشیدنى ها و خوردنى هاى خویش را تهیّه نمى کردند؟! در عین این که ظاهر احکام شرع را پایبند بودند و عمل مى کردند; ولى از مسائلى که احتیاط در آن سزاوار بود، پرهیز مى کردند; مثلاً از نان و گوشت بازار، بدون پرداخت زکات استفاده نمى کردند. شایسته است ما نیز مقدار نان و گوشتى را که در یک سال استفاده مى کنیم، محاسبه کرده زکات آن را به فقرا بپردازیم; چه اینکه بسیارى از کشاورزنان و دامداران - متأسّفانه - زکات اموال خود را نمى پردازند و ما نیز در استفاده از اجناس آنها مبتلاییم. اگرچه به سبب ندانستن، معذوریم; لیکن اثر وضعى خود را خواهد گذاشت. پس محاسبه زکات آن امرى نیکو شمرده شده است و سبب پاکى قلب و نورانیّت دل مى شود.

نتیجه این که، تغذیه حلال نه تنها در دعا مؤثّر است، بلکه در تمام عبادت هاى انسان نیز تأثیر دارد; در نماز، روزه، حج، زیارت هاى واجب و مستحب و مانند آن نیز قطعاً اثر مى گذارد و از طرفى، غذاى حرام نه تنها مانع استجابت دعا مى شود، بلکه نشاط و روحانیّت عبادت و زیارت را نیز سلب مى کند و انسان دیگر از قرائت قران و اقامه نماز و مانند آن، لذّت نمى برد.

 


1- مکارم الاخلاق، ج 2، صفحه 20.

2- سوره بقره، آیه 9.

  ?4- حضور قلب

چهارمین شرط اجابت دعا، حضور قلب است، روشن است که این شرط بسیار با ارزش است; چه این که در روایتى آمده است: «سُئِلَ النَّبِىُ(صلى الله علیه وآله) عَنِ اسْمِ اللّهِ الاَْعْظَمِ فَقالَ: کُلُ اِسْم مِنْ اَسْماءِ اللّهِ اَعْظَمْ فَفَرِّغْ قَلْبَکَ مِنْ کُلِّ ما سِواهُ وَ ادْعُهُ بِاَىِّ اِسْم شِئْتَ»; از پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله)در مورد اسم اعظم سئوال شد. حضرت فرمودند: «تمام اسم هاى خداوند اعظم است، قلبت را از ما سوى الله خالى کن، سپس به هر نامى از اسماء الله که مى خواهى خدا را بخوان، همان اسم اعظم است».(1)

از این روایت استفاده مى شود که اسم اعظم - آن گونه که بعضى ها تصوّر مى کنند - یک لفظ نیست که انسان آن را بر زبان جارى سازد و مشکلاتش حل شود، بلکه اسم اعظم حالت و صفت خاصّى است که باید در درون انسان ایجاد شود و آن، پاک کردن خانه دل است.(2)

وقتى قلبى کانون بت هاست; بت مال، بت مقام، بت شهرت، بت زن و فرزند و مانند آن; و از درون این بت خانه دعا صورت گیرد، روشن است که این دعا مستجاب نمى شود. نخست باید همچون ابراهیم و على بت شکن برخیزیم و تمام این بت ها را از خانه دل بیرون کنیم. آن گاه با هر یک از نام هاى خدا که او را بخوانیم، دعایمان مستجاب خواهد شد.

با توجه به شرایط چهارگانه دعا، آیا ما این شرایط را فراهم کرده ایم؟ آیا غذاى پاک، قلب خالى از اغیار، صفا و اخلاص نیّت و معرفت و شناخت خداوند را تحصیل کرده ایم؟

اگر فاقد این شرایط هستیم، باید در راه تحصیل آن بکوشیم. مخصوصاً، در ماه مبارک رمضان - که ماه رحمت و لطف الهى است و روح انسان آمادگى بیشترى دارد - فرصت بسیار مناسبى براى دعا و تحصیل شرایط وجود دارد.


1- بحارالانوار، ج 90، صفحه 322.

2- توضیح بیشتر پیرامون «اسم اعظم» را در تفسیر نمونه، جلد 7، صفحه 30 و جلد 23، صفحه 310 و جلد 15، صفحه 470، مطالعه فرمائید.

  ?اجابت برخى از دعاها به مصلحت انسان نیست!

اگرچه ما موظّف به دعا هستیم و باید نسبت به اجابت آن هم امیدوار باشیم; ولى باید توجّه داشت که برخى اوقات اجابت بعضى از دعاها به مصلحت انسان نیست، گاهى از اوقات انسان خیال مى کند که سعادت او در اجابت دعاست، در حالى که خداوند از روى آگاهى مى داند که شقاوت و هلاکت و نابودى او در آن است، اینجاست که چنین دعاهایى اجابت نمى شود.

در این زمینه، داستان عبرت آمیز و تکان دهنده ثعلبه انصارى که با اصرار فراوان بر خواسته اش - که به مصلحت او نبود - پافشارى کرد و اجابت آن باعث بى ایمانى و اعتراض به برخى قوانین الهى شد، درس بزرگى براى همگان است.(1)

گاهى جوانى به خواستگارى دخترى مى رود و جواب منفى مى شنود، او التماس و درخواست زیادى مى کند; لیکن با دعاهاى فراوان هم ازدواج او صورت نمى گیرد. دلشکسته و ناراحت به زندگى ادامه مى دهد. بعد از مدّتى متوجّه مى شود که خداوند چه لطف بزرگى به او کرده که دعایش را اجابت نکرده است، زیرا شاید ثمره آن ازدواج چیزى جز فرزندان فلج نبوده است.

بنابراین، از اجابت نشدن برخى از دعاهایمان نگران نباشیم، زیرا امکان دارد دعاى مورد نظر از همین قبیل باشد و علاوه بر آن، بنابر روایات معصومان(علیهم السلام): «دعاهایى که در دنیا مستجاب نمى شود، خداوند در آخرت معادل آن را به دعاکننده عطا مى کند».(2)


1- شرح این داستان در بحث هاى گذشته به طور مفصّل مطرح شد.

2- در این مورد روایات فراوانى وارد شده است که دعا بدون اثر نیست، به میزان الحکمه، باب 1209 مراجعه کنید.

  ?دو سئوال مهم درباره دعا

سئوال اول: در دعاهایى که از ائمّه معصومان(علیهم السلام) به ما رسیده است، دعاهایى مى بینیم که هرگز مستجاب نخواهد شد. چرا ائمه(علیهم السلام) دستور داده اند که چنین دعاهایى را بخوانیم؟ مثلاً در دعاهاى ماه رمضان - که به عنوان تعقیب نماز خوانده مى شود - آمده است: «اَللّهُمَّ اقْضِ دَیْنَ کُلِّ مَدْین; پروردگارا! بدهى تمام بدهکاران و وام تمام وام گیرندگان را عطا بفرما» در حالى که این خواسته تحقق نمى یابد مخصوصاً، در عصر و زمانى که ما زندگى مى کنیم; زیرا زندگى دنیاى فعلى به گونه اى است که همه مردم براى خود وام و بدهکارى فراهم مى کنند و اساساً، دنیاى بدون بدهکارى و وام خیالى بیش نیست. بنابراین، هدف از این گونه دعاها چیست؟

پاسخ: وام و بدهکارى بر دو قسم است; نخست وام ها و بدهکارى هایى که زمینه پرداخت آن فراهم است; مثل وام هایى که تجّار و کسبه مى گیرند و معاملاتى انجام مى دهند و تا زمان قسط آن نیز مال مورد نظر را مى فروشند و بدهکارى را مى پردازند، یا وام هایى که افراد حقوق بگیر دریافت مى کنند و از محل حقوق خود آن را مى پردازند.

قسم دوم وام هایى است که زمینه پرداخت ندارد و در عین حال، انسان مجبور به گرفتن آن است و در پرداخت آن عاجز و ناتوان مى شود. ظاهراً منظور از دعاى فوق وام هاى قسم دوم است نه اوّل.

در وام هاى قسم دوم، نه تنها دعا براى اجابت آن پسندیده و اجابت آن امکان پذیر است، بلکه بنابر دستورات اسلام، باید براى تحقّق آن گام هاى عملى نیز برداشته شود; چه اینکه در یک جامعه اسلامى کامل - که همان جامعه امام زمانى است - حتّى یک گرسنه هم نباید وجود داشته باشد. «اَللّهُمَّ اَشْبِعْ کُلَّ جایِعْ». یک برهنه نباید باشد، «اَللّهُمَّ اکْسُ کُلَّ عُرْیان». یک فقیر و نیازمند نباید باشد; «اَللّهُمَّ اغْنِ کُلَّ فقیر». و نهایتاً یک بدهکار نیز نباید باشد.

شاهد این مطلب روایت مفصّلى است به این مضمون که از امام صادق(علیه السلام) نقل شده است که «خداوند دقیقاً نیازِ نیازمندان را محاسبه کرده و به مقدار نیاز آنها در اموال ثروتمندان زکات قرار داده است. اگر نیاز فقرا بیشتر بود، خداوند مقدار زکات را بیشتر مى کرد.(1)

یعنى اگر همه مردم به قوانین الهى عمل کنند و وجوهات شرعى خود را بپردازند، گرسنه اى یافت نخواهد شد. و اگر اکنون گرسنگان و برهنگان و فقرایى در سطح جامعه دیده مى شوند، به خاطر نافرمانى و سرپیچى ثروتمندان از دستورات الهى و نپرداختن وجوه شرعیّه است بنابراین، در جامعه امام زمانى، نه گرسنه اى یافت مى شود; نه برهنه اى وجود دارد; نه فقیر و نیازمندى خواهد بود، و نه بدهکارِ وامانده اى مى یابید و دعا در رفع این گرفتارى ها دور از اجابت نیست.

سئوال دوم: یکى از اعمال شبهاى پرفضیلت و با ارزش «قدر» مراسم قرآن بر سر نهادن است مگر نه اینکه قرآن بسان نسخه طبیب پیام آور شفاى مرض هاست; همان گونه که در آیه 82 سوره اسراء نیز مى خوانیم: «و نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنینَ»; و از قرآن، آنچه شفا و رحمت است براى مؤمنان، نازل مى کنیم.

بنابراین قرآن همچون نسخه طبیب، در صورتى شفابخش است که به آن عمل شود، پس چرا به ما دستور داده اند تا در شب هاى قدر به هنگام دعا کردن قران را بر سر بگذاریم؟


1- وسایل الشیعه، جلد 6، ابواب الزکاة، باب 1، حدیث 2 و 3 و 6 و 9; شرح برخى از روایات مذکور، در بحثهاى گذشته از نظر شما گذشت.

  ?فصل بیست و دوم:

  ?بیست و یکمین مثال: مثال حقّ و باطل

یکى از جالب ترین و جاذب ترین مَثَل هاى قرآنى، مثل حق و باطل است. خداوند متعال در بیان این مثال پرمحتوا در آیه 17 سوره رعد چنین مى فرماید: «اَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ مآءً فَسالَتْ اَوْدِیَةٌ بِقَدَرِها فَاحْتَمَلَ السَّیْلُ زَبَداً رابِیاً وَ مِمّا یُوقِدُونَ عَلَیْهِ فِى النّارِ ابْتِغاءَ حِلْیَة اَوْ مَتاع زَبَدٌ مِثْلُهُ کَذلِکَ یَضْرِبُ اللّهُ الحَقَّ وَ الْباطِلَ فَاَمَّا الزَّبْدُ فَیَذْهَبُ جُفآءً وَ اَمّا ما یَنْفَعُ النّاسَ فَیَمْکُثُ فِى الاَْرْضِ کَذلِکَ یَضْرِبُ اللّهُ الاَْمْثالَ»; خداوند از آسمان آبى فرستاد; و از هر درّه و رودخانه اى به اندازه آنها سیلابى جارى شد; پس سیل بر روى خود کفى حمل کرد; و نیز از آنچه ]در کوره ها [براى به دست آوردن زینت آلات یا وسایل زندگى، آتش روى آن روشن مى کنند کف هایى مانند آن به وجود مى آید. خداوند، حقّ و باطل را چنین مثل مى زند! اما کف ها به بیرون پرتاب مى شوند; ولى آنچه به مردم سود مى رساند ]آب یا فلز خالص[ در زمین مى ماند; خداوند این چنین مثال مى زند.

  ?دورنماى بحث

در این مَثَل زیبا، سخن از حق و باطل است; آیه شریفه به بیان وسعت و مجال حقّ و باطل، نشانه ها و آثار این دو، تعریف حقّ و باطل و سرانجام این مبارزه طولانى و مستمر - که به درازاى تاریخ انسان است - اشاره دارد.

  ?شرح و تفسیر

اَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ مآءً فَسالَتْ اَوْدِیَةٌ بِقَدَرِها: خداوند از اسمان آب نازل کرده است; دانه هاى شفّاف باران نازل مى شود; از کوه ها سرازیر مى گردد و وارد درّه ها و وادى ها مى شود; هر کدام از این درّه ها به اندازه ظرفیّت و گنجایش خود آب مى گیرد; آب در رودهاى کوچک به حرکت خود ادامه مى دهد و با پیوستن آبِ چندین رودخانه کوچک، رودخانه بزرگى به وجود مى آید; و نتیجه آبِ چندین رودخانه بزرگ، سیلاب عظیمى خواهد شد.

فَاحْتَمَلَ السَّیْلُ زَبَداً رابِیاً: سیلابى که از آب باران، نهرها و جویبارها به وجود آمده است، امواج خروشانى دارد. این آب ها هنگامى که با سنگ ها و موانع ته رودخانه برخورد مى کند کف هایى بر روى آن ظاهر مى شود. این کف ها بر روى آب قرار مى گیرد و آب در زیر کف ها به حرکت خود ادامه مى دهد.

وَ مِمّا یُوقِدُونَ عَلَیْهِ فِى النّارِ ابْتِغاءَ حِلْیَة اَوْ مَتاع زَبَدٌ مِثْلُهُ: کف هاى رونشین و متکبّر و توخالى مخصوص آب نیست، بلکه بر روى فلزّات نیز به هنگام ذوب شدن کفى مى نشیند; سنگ آهن، سنگ مس و مانند آن، وقتى که ذوب مى شود فلز آن ته نشین مى شود و کف هایى بر روى آن قرار مى گیرد.

نکته جالبى که در این قسمت از آیه به چشم مى خورد (مِمّا یُوقِدُونَ عَلَیْهِ)، این است که به تعبیر آیه، آتش را بر روى فلزّات قرار مى دهند تا آب شود، در حالى که معمولاً در کارخانه ها آتش را زیر فلزّات و کوره هاى آن قرار مى دهند. امّا اخیراً، کارخانه هاى پیشرفته، هم از زیر آنها حرارت وارد مى کنند، و هم بر روى آنها آتش قرار مى دهند; یعنى از همه اطراف حرارت وارد مى کنند. و این مطلب جالبى است که قرآن قرنها پیش، بدان اشاره کرده است.

کَذلِکَ یَضْرِبُ اللّهُ الحَقَّ وَ الْباطِلَ: خداوند متعال براى روشن شدن حق و باطل - که سابقه اى به درازاى تاریخ بشریّت دارد - این چنین مثال مى زند; یعنى حق را به آب و باطل را به کف آن تشبیه مى کند.

فَاَمَّا الزَّبْدُ فَیَذْهَبُ جُفآءً: آرى; مثال حقّ و باطل، مثال آب و کف هاى روى آب است. کف هاى روى سیلاب اگرچه تفوّق طلب و پر سر و صدا هستند; لیکن به زودى از بین مى روند. سیلاب خروشان از دامنه کوه حرکت مى کند بر اثر جوش و خروش و برخورد با سنگ ها، کف هایى بر روى آن نمایان مى گردد; اما وقتى که آب به جلگه ها و زمین هاى هموار رسید و جوش و خروش آب فرو نشست نا خالصى ها کم کم ته نشیسن مى شود; کف ها از بین مى رود; و آب خالص باقى مى ماند. آرى عمرِ باطل، کوتاه و سرانجامش نابودى است.

وَ اَمّا ما یَنْفَعُ النّاسَ فَیَمْکُثُ فِى الاَْرْضِ: آب و فلزّات خالص که براى مردم سودمند است، باقى مى ماند. به هر حال، آب یا روى زمین باقى مى ماند و از آن در نوشیدن و آبیارى و امثال آن استفاده مى کنند و یا به صورت آب هاى زیرزمینى ذخیره مى شود که در آینده با حفر چاهها و یا خود به صورت چشمه هاى خودجوش مورد استفاده قرار مى گیرند.

کَذلِکَ یَضْرِبُ اللّهُ الاَْمْثالَ: خداوند بدین گونه مثل ها را بیان مى کند تا مردم با این مثل ها امور عقلى را بهتر بفهمند و درک کنند.

  ?پیام هاى آیه

در آیه شریفه مَثَل، مسائل مختلف حق و باطل به گونه دقیق و مختصر مورد بررسى قرار گرفته است که در این نوشتار به تشریح آنها مى پردازیم:

  ?1- تعریف حق و باطل

بر اساس آیه شریفه، حق یعنى واقعیّتها و باطل یعنى پندارها و خیال هاى خام و بى اساس.

آب یک واقعیّت است، ظاهر و باطن آن مطابق با واقع است و آثارى واقعى دارد; اما کف ها بى آنکه باطنى داشته باشند، ظاهرشان فریبنده است; همانطور که خیال و پندار چنین است.

در سوره اعراف آیه 117 و 118 درباره داستان حضرت موسى(علیه السلام) و جادوگران فرعون آمده است: «وَ اَوْحَیْنا اِلى مُوسى اَنْ اَلْقِ عَصاکَ فَاِذا هِىَ تَلْقَفُ ما یَأْفِکُونَ فَوَقَعَ الْحَقُّ وَ بَطَلَ ما کانُوا یَعْمَلُونَ»; ما به موسى وحى کردیم که: «عصاى خود را بیفکن» ناگهان ]به صورت مار عظیمى درآمد که [وسایل دروغین آنها را به سرعت برگرفت. ]در این هنگام [حق آشکار شد; و آنچه آنها ساخته بودند، باطل گشت.

حق، یعنى معجزه حضرت موسى(علیه السلام) و باطل، یعنى جادوى جادوگران فرعونى، معجزه یک حقیقت و واقعیّت است; یعنى در آن داستان، حقیقتاً عصاى حضرت موسى(علیه السلام) تبدیل به مار شد و جنبه تردستى و چشم بندى و فریب کارى - نعوذ بالله - نداشت; اما جادوى ساحران فرعون این گونه نبود، بلکه به تعبیر صریح قرآن، مردم خیال مى کردند آن طناب ها، حرکت و جنبش دارد(1)

ساحران طناب ها و عصاهایى ساخته بودند که درون آنها خالى بود. در درون طناب ها و عصاها جیوه ریخته بودند مردم به تماشا نشسته بودند فرعون نیز در گوشه اى مشغول تماشا بود موسى(علیه السلام) و ساحران نیز در سوى دیگر به تماشا پرداخته بودند. با تابیدن آفتاب جیوه هاى داخل طناب ها و عصاها بخار شد و سبب به حرکت درآمدن طناب ها و عصاها شد. مردم خیال کردند که این طناب ها مار و آن عصاها اژدها است، در حالیکه یک حقّه بازى و خیال و پندار بود و واقعیّت نداشت; همانطور که کف روى آب واقعیّت ندارد.

 


1- سوره طه، آیه 66.

  ?2- نشانه هاى حق و باطل

بنابر آیه مَثَل، یکى از نشانه هاى حق و باطل آن است که حق براى مردم سودمند است; لیکن باطل بى فایده و مضر است. همان گونه که آب مفید و مؤثّر است و کف ها بى فایده و گاهى مضر; زیرا کف نه رفع تشنگى مى کند; نه گیاهانى مى رویاند; نه تولید برق و انرژى مى کند; و نه چرخ هاى آسیایى را به حرکت در مى آورد.

نشانه دیگر حق و باطل، این است که حق متواضع و فروتن، و باطل متکبّر و بالانشین است. حق، همان آبِ متواضعِ زیرِ کف و باطل، کفِ متکبّرِ روى آب است.

سومین نشانه حق و باطل، این است که باطل پر سر و صدا و جنجالى است; ولى حق آرام و بى سر و صداست. آب آرام و خاموش حرکت مى کند; ولى کف با جوش و خروش حرکت مى کند، بلکه اگر جار و جنجال نباشد، نمى تواند به زندگى خود ادامه دهد.

به تعبیر آن نویسنده نکته سنج: «دانا چو طبله عطّار است و نادان چو طبل غازى»; یعنى همانطور که طبله عطّار (جعبه پر از شیشه هاى مختلف عطریّات) بى سر و صدا، اما پرمحتوى و خوش بو است، انسان دانا نیز چنین است. ولى نادان بسان طبل جنگ مى ماند که سر و صداى فراوان دارد، ولى توخالى است.

  ?3- وسعت حق و باطل

گستردگى حق و باطل به گستردگى مفاهیم زندگى است. حق و باطل منحصر در یک شاخه زندگى نمى شود، بلکه در تمام شئون زندگى جارى است. در سیاست، در فرهنگ، در روزنامه ها و جراید و خلاصه در تمام شاخه هاى زندگى مادّى و معنوى بشر جارى مى شود. این معنى از قرآن مجید و از همین آیه شریفه استفاده گردیده است; زیرا همانطور که کف اختصاص به آب ندارد، باطل هم مختصّ به یک چیز نیست.

  ?4- سرانجام مبارزه حق و باطل

مبارزه حقّ و باطل از روز اوّل خلقت، با جنگ و مبارزه حضرت آدم و شیطان آغاز شد و با مبارزه هابیل و قابیل، ابراهیم و نمرود، موسى و فرعون، حضرت على و معاویه و امام حسین با یزید ادامه پیدا کرد و تا کنون ادامه دارد و این مبارزه تا قیام قیامت نیز ادامه خواهد داشت حال، سرانجام این مبارزه چه خواهد شد؟

در این مبارزه، حق مى ماند و باطل محو مى گردد; لیکن پیروزى حق بر دو گونه است: یکى مقطعى و دیگرى نهایى است. اگر طرفداران حق استقامت داشته باشند و منحرف نشوند، پیروز خواهند شد و در مقاطع مختلف غالب هستند. و پیروزى نهایى با ظهور حضرت بقیة الله الاعظم، امام زمان«عج الله تعالى فرجه الشریف»، حاصل مى شود و چهره دنیا عوض مى شود و حکومت جهان، حکومت حق مى گردد.

از آیاتى که به وجود شریف حضرت حجة ابن الحسن العسکرى«عجل الله تعالى فرجه الشریف» تفسیر شده است، همین آیه شریفه مَثَل است; آب به وجود آن حضرت تفسیر گردیده است و کف روى آب به ظلم و جور و بى دادگرى و استثمار و استعمار تفسیر شده است که این ظلم از بین خواهد رفت.

  ?5- مبارزه حق و باطل همیشگى است

همان گونه که اشاره شد، مبارزه حق و باطل از ابتداى آفرینش انسان شروع شده و در تمامى عصرها و نسل ها ادامه داشته است و تا پایان جهان نیز ادامه خواهد داشت. در برابر تمام انبیا شیاطینى(1) بوده اند; در مقابل حضرت آدم(علیه السلام)ابلیس و در مقابل دیگر پیامبران شیاطین دیگر همان گونه که در آیه 112 سوره انعام آمده است: «وَ کَذلِکَ جَعَلْنا لِکُلِّ نَبِىٍّ عَدُوّاً شَیاطینَ الاِْنْسِ وَ الْجِنِّ»; این چنین در برابر هر پیامبرى، دشمنى از شیاطین انس و جنّ قرار دادیم.

از آیه شریفه درمى یابیم که شیطان ها همیشه موجودات پنهانى و مخفى نیستند، بلکه ممکن است از بین انسان ها نیز باشند، شاید آیه شریفه بدین جهت شیطان هاى انسى را مقدّم داشته است.

بنابراین، مبارزه حق و باطل همچنان ادامه دارد، و تا زمانى که حکومت حق سراسر جهان را در برگیرد و باطل نابود گردد و آیه شریفه «وَ قُلْ جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ اِنَّ الْباطِلَ کانَ زَهُوقاً; و بگو: «حق آمد، و باطل نابود شد، یقیناً باطل نابودشدنى است»(2) در سایه ظهور حضرت مهدى«عجل الله تعالى فرجه الشریف» تحقق یابد، این مبارزه ادامه خواهد داشت.


1- «شیطان» از نظر لغت دو تفسیر دارد: الف: نخست اینکه از ماده «شَطَنَ» به معناى «بَعُدَ» گرفته شده است از این رو، «بئر شطون» به معناى چاه عمیق است; یعنى آب آن، دور از دیدگاه انسان است. بنابراین، شیطان طبق این تفسیر به معناى موجودى است که دور از رحمت خدا است. ب: ممکن است از مادّه «شاط» به معناى «احترق» و «هلک» گرفته شده باشد بنابراین معنا، شیطان موجودى است که هم خود و هم پیروانش مى سوزند و هلاک مى شوند.

2- سوره اسراء: آیه 81.

  ?6- چگونگى پیدایش باطل

منشأ پیدایش باطل چیست؟ آیا خداوند متعال موجودات باطل را آفریده است، در حالى که خداوند خود حق، بلکه بارزترین و بالاترین حق است؟

باطل یک موجود عدمى است; یک پندار و خیال است; لیکن لباس حق را مى پوشد همانند کف هاى روى آب ظاهر پرفریب و باطن توخالى دارد.

جالب اینکه باطل هم اگر کارى در راه بطلان خویش انجام دهد، از برکت حق است. افراد متقلّب - که کارشان تقلّب است - تا خود را در لباس و شکل انسان هاى معتبر جلوه ندهند، موفّق به انجام کار باطل خود نمى شوند، همچنین انسان هاى دروغگو، اگر قیافه حق به جانب نگیرند و خود را راستگو معرّفى نکنند، کسى حرف آنها را نمى پذیرد. شخص منافق تا لباس انسان صالح را نپوشد، دشمن تا در لباس دوست درنیاید، کف تا بر روى آب قرار نگیرد و خلاصه همه باطل ها تا در کنار حق قرار نگیرند، جولانى نخواهند داشت. بنابراین، باطل یک امر عدمى است و وجودش وابسته به حق; ولى حق یک امر وجودى است و منبع برکات و منافع و آثار فراوانى براى انسان است.

  ?حق و باطل از نگاه آیات و روایات

از آنجا که مهمترین بحث زندگى انسان، مسئله «حقّ و باطل» است و این مقوله در زندگى همه انسان ها با هر نوع گرایش فکرى جایگاه ویژه اى دارد، شایسته است از نگاه آیات و روایات به بررسى این دو بپردازیم.

در قرآن مجید از حق و باطل زیاد سخن به میان رفته است. کلمه حق 244 بار تکرار شده است; در حالى که کلمه باطل تنها 26 بار استعمال گردیده است. این نسبت نشانگر این است که قرآن مجید خود یکى از مصادیق مهم حق است.








طراحی پوسته توسط تیم پارسی بلاگ