بازدید امروز : 1
بازدید دیروز : 18
کل بازدید : 29369
کل یادداشتها ها : 182
پیام آیه: شرک و بت پرستى در قرن بیستم. برخى تصوّر مى کنند که دوران شرک و بت پرستى گذشته است و دیگر مشرک و بت پرستى وجود ندارد، در حالى که چنین نیست; اکنون نیز مشرک و بت پرست وجود دارد; زیرا شرک، این بلاى خانمان سوز، شاخه هاى فراوان و اقسام مختلفى دارد. از این رو، قرآن مجید مى فرماید: «وَ ما یُؤْمِنُ اَکْثَرُهُمْ بِاللّهِ اِلاّ وَ هُمْ مُشْرِکُونَ; و بیشتر آنها که مدّعى ایمان به خدا هستند، مشرکند»(1). آرى; اکثر کسانى که از ایمان سخن مى گویند، رگه هایى از شرک در اعتقادات آنها یافت مى شود. کسى که ثروتى مى اندوزد و سرمایه بزرگى براى خود تهیّه مى کند، هنگامى که به او گفته مى شود: تمام این ثروت از آن تو نیست; زیرا تو امانتدار این مال هستى، پس بنا بر نصّ قرآن نصیب مستمندان را بپرداز. «وَ اَنْفِقُوا مِمّا جَعَلَکُمْ مُسْتَخْلِفینَ فیهِ; از آنچه شما را جانشین و نماینده (خود) در آن قرار داده انفاق کنید»(1). او در جواب مى گوید: بچه هاى کوچک دارم، دخترانى دارم که در شُرف ازدواجند، باید براى آنها جهیزیّه تهیه کنم; پسران دانشگاهى دارم، مخارج آنها سنگین است و... این فرد مسلمان در واقع مشرک است; زیرا او رازقیّت خداوند را به طور کامل قبول ندارد و توحید رازقیّت او ناقص است وگرنه همان خدایى که این بچّه ها را در رحم مادر حفظ کرد و نیازهاى آنها را برآورده نمود، قدرت دارد در این دنیا نیز آنها را کمک کند. یا افراد ریاکارى که دست به تظاهر مى زنند و براى کسب آبرو و اعتبار و عزّت اعمال عبادى خد را براى مردم انجام مى دهند، در حقیقت به نوعى از شرک گرفتار هستند وگرنه طبق صریح آیه قرآن عزّت و ذلّت به دست خداست(2) نه مردمى که خود سراسر محتاج و نیازمند هستند. انسان مشرک، پیوسته درمانده، ناتوان، ضعیف، شکست خورده و تنهاست; امّا مؤمنِ موحّد و خداپرستى که عدالت خواه است و در راه مستقیم حرکت مى کند همواره خداوند با اوست. از این رو، خداوند در سوره غافر آیه 51 مى فرماید: «اِنّا لَنَنْصُرُ رُسُلَنا وَ الَّذینَ آمَنُوا فِى الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ یَوْمَ یَقُومُ الاَْشْهادْ»; ما به یقین پیامبران خود و کسانى را که ایمان آورده اند، در زندگى دنیا و ]در آخرت[، روزى که گواهان به پا مى خیزند یارى مى دهیم. همچنین در آیه 30 سوره مبارکه فصّلت نیز مى فرماید: «اِنَّ الَّذینَ قالُوا رَبُّنَا اللّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلآئِکَةُ اَلاّ تَخافُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ اَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِى کُنْتُمْ تُوعَدُونَ»; به یقین کسانى که گفتند: «پروردگار ما خداوند یگانه است»، سپس استقامت کردند، فرشتگان بر آنان نازل مى شوند که: «نترسید و غمگین مباشید، و بشارت باد بر شما به آن بهشتى که به شما وعده داده شده است! بر اساس این آیه شریفه خداوند به وسیله فرشتگان به مؤمنان کمک مى رساند. بنابراین، در دنیاى امروز نیز شرک و بت پرستى - که منشأ مفاسد فراوانى است - وجود دارد و داراى شاخه هاى فراوانى است که مؤمنان باید خود را از آن مبرّا کنند. از جمله آیاتى، که مفسّران آن را درباره على(علیه السلام) بیان کرده اند، آیه مثل است; بنابر روایتى که از طرق اهلبیت(علیهم السلام) نقل شده است منظور از «مَنْ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ هُوَ عَلى صِراط مُسْتَقیم» حضرت على بن ابیطالب و امامان معصوم(علیهم السلام) هستند(2). البتّه این بدان معنا نیست که دیگران مشمول آیه نیستند، بلکه مفهوم آن این است که حضرت امیر و دیگر ائمه(علیهم السلام) بارزترین مصادیق آن هستند.(3) آرى; عدالت على(علیه السلام) آن چنان عالم گیر شد که نه تنها على(علیه السلام) در قلب و دل مسلمانان بلکه بر قلب همه انسان هاى آزاده حکومت کرد. از این رو، یکى از نویسندگان مسیحى به نام «میخائیل نعیمه» مى گوید: «على تنها متعلّق به مسلمانان نیست; بلکه ما مسیحیان نیز على را دوست داریم». اگر على تنها متعلّق به مسلمانان بود، چرا نویسنده معروف مسیحى «جرج جرداق» کتاب عاشقانه «صوت العدالة الانسانیّة; بانک عدالت جهان بشریّت» را درباره حضرت على نوشت؟ او همچون عاشقى با على رفتار مى کند; عاشق فکر على; عاشق عدالت على; عاشق قلم على; عاشق رفتار و کردار على; عاشق تقواى على و گویا همین شخص است که درباره حضرت امیر(علیه السلام) مى گوید: «اى دنیا! چه مى شد که تمام قدرت و توانت را جمع مى کردى تا در هر قرنى، مردى همچون على را به جامعه بشریّت به ارمغان مى آوردى; ولى افسوس که توانایى این کار را ندارى». درباره عدالت آن حضرت مطالب فراوانى وجود دارد که برخى از آنها بخاطر مشهور بودنش مورد توجه دقیق قرار نمى گیرد. در نهج البلاغه آن حضرت، بسیارى از خطبه ها و نامه هاى آن حکایت از عدالت على(علیه السلام)دارند. از جمله آنها، داستان معروف و مشهور عقیل است که در این مباحث اشاره شده و گفته شده است که در طول تاریخ بشریّت سابقه ندارد چنین حاکم متقدرى با برادر خویش این گونه به عدالت رفتار کند. در همین خطبه، داستان اشعث بن قیس منافق آمده است; فردى که منشأ بسیارى از اختلافات، تحریکات، خرابکارى ها و توطئه ها در عصر حکومت على(علیه السلام) است. این انسانِ منافقِ مطرود، در مورد قطعه زمینى با مسلمانى به مخاصمه نشست; پرونده آنان به دست اُسوه عدالت، على(علیه السلام)، قرار گرفت. على(علیه السلام) مى گوید: شب هنگام صداى در منزل را شنیدم. در را باز کردم. اشعث بن قیس منافق را در حالى دیدم که ظرفى از حلوا - که روى آن را با پارچه اى پوشیده بود - در دست داشت. نگاهى به قیافه او کردم و گفتم: «این چیست؟ آیا رشوه است؟ یا صدقه است؟ و یا زکات؟ هر سه بر ما حرام است; اما رشوه که بر همه قضات حرام است و اما زکات و صدقه که بر فرزندان پیامبر و خاندان او حرام است».(4) اشعثِ منافقِ هزار رنگ، چهره حق به جانبى گرفت و باطل خود را - همانگونه که شیوه همه اهل باطل است - در لباس حق پوشانید و گفت: «هیچکدام یا على! بلکه هدیه است که هر مسلمانى حق دارد براى مسلمانى دیگر ببرد و ردّ آن صحیح نیست»(5). حضرت امیر نگاه پرمعنا و پر اسرارى به او کرد و از پشت چهره حق به جانب، ماهیّت و قیافه حقیقى او را دید و فرمود: «عزاداران بر مرگ تو اشک بریزند! تو آمدى در این دل شب، مرا به وسیله دین و در لباس دین فریب دهى! لباس حق بر بدن باطل پوشانده اى تا حق را بر من مشتبه نمایى! اشعث تو مرا مى شناسى؟ بگذار خودم را معرفى کنم! «وَ اللّهِ لَوْ اَعْطَیْتُ الاَْقالیمَ السَّبْعِ بِما تَحْتَ اَفْلاکِها عَلى اَنْ اَعْصَى اللّهَ فى نَمْلَة اَسْلُبْها جَذَبَ شَعیرَة ما فَعَلْتُهُ». به خدا قسم اگر تمام آسمان و زمین (تمام جهان هستى) را به من بدهند (یعنى بزرگترین رشوه که تا کنون به هیچ کس داده نشده است) تا بر مورچه اى ظلم کنم و پوست جویى را به ظلم از دهانش بگیرم، به خدا قسم چنین کارى را نخواهم کرد; زیرا من مى دانم همه اینها نابود مى شود و على را با این نعمت هاى فانى و ناپایدار چه کار! اشعث مى خواهى بدانى دنیا در نظر على چقدر ارزش دارد؟! به خدا قسم این دنیا در نظر على مانند برگ نیم جویده اى در دهان ملخ است»!(6). آرى; تمام دنیا که این همه جنایات براى رسیدن به جزئى از مال و منال آن صورت مى گیرد، در نظر على از برگ جویده شده اى بى ارزش تر است! «تو به تاریکى على را دیده اى *** زین سبب غیرى بر او بگزیده اى» ما شیعیان و پیروان على باید به خود بنگریم که از عدالت على چه مقدار درس گرفته ایم. آیا قدمى در این راه برداشته ایم یا تنها به زبان شیعه او هستیم؟ بى شک اگر در پى سعادت و رستگارى هستیم، باید آن را از گذر عدالت على(علیه السلام)جستجو کنیم و پیوسته مهر او را در دل داشته باشیم که شاعر چه زیبا سروده است:گر منزل افلاک شود منزل تو *** از کوثر اگر سرشته باشد گل تو چون مهر على نباشد اندر دل تو *** مسکین تو و سعى هاى بى حاصل تو * * * 1- سوره یوسف، آیه 106. در ذیل این آیه شریفه روایت زیبایى از امام باقر - علیه السلام - وارد شده است. آن حضرت در این روایت مى فرمایند: «شرکى که در این آیه به آن اشاره شده است، مثل این است که شخصى بگوید: «اگر فلان کس نبود، من نابود مى شدم» یا بگوید: «اگر فلانى به دادم نمى رسید، فلان مصیبت و گرفتارى دامن گیرم مى شد» یا بگوید: «اگر فلان کس نبود، خانواده ام را از دست مى دادم»; چون چنین اشخاصى براى خداوند در روزى دادن و دفاع و نگهدارى بندگان در ملک و حکومت او شریک قرار داده است. به میزان الحکمه، باب 1992، حدیث 9308 رجوع کنید. 2- سوره حدید، آیه 7. 3- سوره آل عمران، آیه 26. 4- تفسیر نمونه، جلد 11، صفحه 332. 5- بدین جهت در تفسیر مجمع البیان، جلد 6، صفحه 375 نقل شده است که مراد، حمزه و عثمان بن مظعون مى باشند. 6- لازم به تذکّر است که صدقات واجب (یعنى زکات مال و فطره) بر سادات گرامى حرام است، امّا مصرف صدقات مستحبّى براى آن بزرگواران ممنوع و حرام نیست. |
?فصل بیست و نهم: |
?بیست و نهمین مثال: تازه مسلمانان سست ایمان خداوند در آیه 92 سوره نحل در بیست و نهمین مثل مى فرماید: «وَ لا تَکُونُوا کَالَّتى نَقَضَتْ غَزْلَها مِنْ بَعْدِ قُوَّة اَنْکاثاً تَتَّخِذُونَ اَیْمانُکُمْ دَخَلاً بَیْنَکُمْ اَنْ تَکُونَ اُمَّةٌ هَِى اَرْبى مِنْ اُمَّة اِنَّما یَبْلُوکُمْ اللّهُ بِه وَ لَیُبَیِّنُنَّ لَکُمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ ما کُنْتُمْ فیهِ تَخْتَلِفُونَ»; همانند آن زن ]سبک مغز [نباشید که پشم هاى تابیده خود را پس از استحکام، وامى تابید! در حالى که سوگند ]و پیمان[ خود را وسیله خیانت و فساد قرار مى دهید; بخاطر اینکه گروهى، جمعیّتشان از گروه دیگر بیشتر است ]و کثرت دشمن را بهانه اى براى شکستن بیعت با پیامبر مى شمرید[! خدا فقط شما را با این وسیله آزمایش مى کند; و به یقین روز قیامت، آنچه را در آن اختلاف داشتید، براى شما روشن مى سازد! |
?دورنماى بحث در آغازاسلام که مسلمانان در اقلیّت و دشمنان و مشرکان در اکثریّت بودند، برخى از جوانان شیفته پیامبر شده، به آن حضرت ایمان مى آوردند; ولى آنها تحت فشار خانواده، دوستان، آشنایان و جامعه مشرک قرار مى گرفتند(1)، در این مرحله برخى همانند ابوذرها، بلال ها و عمّارها مستحکم و پایدار بودند و حتّى در راه عقیده خود جان مى باختند. ولى برخى از تازه مسلمانان سست بودند و طاقت تحقیرها، سرزنش ها و اعتراضات اطرافیان را - که اکثریّت جامعه را تشکیل مى دادند نداشتند و پس از پشت سرگذاشتن مراحل سخت اسلام و ایمان مرتد گشته، دوباره به صف مشرکان مى پیوستند. آیه فوق درباره این دسته از تازه مسلمانان سست ایمان نازل شده است. 1- ما که اکنون از نعمت بزرگ و بى بدیل اسلام برخورداریم، باید قدردان پدران و مادران خود باشیم که در آغاز اسلام را پذیرفتند و ما در جامعه و خانواده اى مسلمان متولّد شدیم و اسلام را پذیرفتیم. |
?شرح و تفسیر وَ لا تَکُونُوا کَالَّتى نَقَضَتْ غَزْلَها مِنْ بَعْدِ قُوَّة اَنْکاثاً: اى تازه مسلمانان، اى کسانى که با زحمت و تحمّل مشکلات، مراحل اسلام و ایمان را پشت سر گذاشتید و مفتخر به قبولى پاک ترین و بهترین دین آسمانى شدید، مانند آن زن نادان سبک مغزى که ریسمانى مى تابید و بعد از تمام شدن کار آن را وامى تابید، نباشید و پس از گرویدن به اسلام و ایمان، زحمت هاى خود را هدر ندهید و به کفر و شرک بازنگردید. در اینکه نام این زن سفیه و أبله چه بوده است، اختلاف است. برخى او را «رایطه» نامیده اند. بعضى معتقدند که نامش «ربطه» بوده است و عدّه اى نیز بر این عقیده اند که او را «رابطه» مى خواندند; ولى به هر حال، این زن در زمان جاهلیّت زندگى مى کرد و بسیار ابله و نادان بود. به همین جهت، عرب او را «حمقاء» نیز نامیده است. تابیده شده را واتابند و دوباره تبدیل به پشم کنند، آنها نیز چنین مى کردند. روز بعد دوباره صبح هنگام پشم ها را طناب و عصرگاهان طناب تابیده را تبدیل به پشم مى کردند و این داستان احمقانه هر روز تکرار مى شد. قرآن مجید در این آیه شریفه به تازه مسلمانان سست ایمان هشدار مى دهد که مانند آن زن احمق عمل نکنند و از دین و ایمان خود باز نگردند. تَتَّخِذُونَ اَیْمانُکُمْ دَخَلاً بَیْنَکُمْ: اى تازه مسلمانان! اى سست ایمانان! سوگند و پیمان خود را وسیله خیانت و فساد قرار ندهید و در بیعت با خداى خویش تقلّب نکنید. اَنْ تَکُونَ اُمَّةٌ هِىَ اَرْبى مِنْ اُمَّة: شما تنها به این دلیل که مشرکان در اکثریّت هستند و مسلمانان در اقلیّت، براى پیمان شکنى با پیامبر خدا این را بهانه قرار ندهید که این عذر و بهانه شما پذیرفته نیست، بلکه باید به پیمانتان وفادار باشید. اِنَّما یَبْلُوکُمُ اللّهُ بِه: کثرت دشمن و قلّت مسلمانان ، عذر بازگشت به کفر نیست، بلکه این خود نوعى امتحان الهى براى مسلمانان و مؤمنان است. سعى کنید در این امتحان پیروز و سربلند باشید. وَ لَیُبَیِّنُنَّ لَکُمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ ما کُنْتُمْ فیهِ تَخْتَلِفُونَ: بى شک در روز قیامت خداوند تمام اختلافات را برطرف مى سازد و حقایق ظاهر مى شود، و حتّى کافران و مشرکان افسوس مى خورند که چرا ایمان نیاوردند. این مثل، مثل بسیار زیبا، رسا، جالب و جاذبى است و هشدارباشى است براى مسلمانانى که طناب ایمان خود را محکم تابیده اند و با زحمت فراوان آن را به اتمام رسانیده اند تا مبادا پس از این همه زحمت با روى آوردن به شرک آن را هدر دهند. |
?پیام هاى آیه شریفه 1- پشم در حالت عادى براى هیچ کارى قابل استفاده نیست; نه فرش، نه لباس، نه ابزار زندگى، و نه چیز دیگر; امّا وقتى همین پشم تابیده مى شود، اگر باریک باشد و به صورت نخ درآید، با آن پارچه و فرش و مانند آن مى بافند. و اگر ضخیم تر باشد با آن طناب و حتّى خانه هاى بیابانى و چادر مى سازند. جامعه متفرّق و از هم گسیخته نیز مانند پشم بى خاصیّت است; اما به هنگام اتّحاد منشأ اثرات فراوانى مى گردد. 2- پشم در حالت عادى بسیار سست و آسیب پذیر است; وزش باد ملایمى آن را مى برد و قدرت مقاومت در مقابل نسیم را ندارد; اما اگر همین پشم تابیده شود و محکم گردد، گاهى از اوقات سنگین ترین وزنه ها را با آن حمل و نقل مى کنند و حتّى کشتى هاى بزرگ را به وسیله آن مهار مى کنند و با آن لنگر مى اندازند. 3- تنها عاملى که این پشمِ بى مصرفِ سست را مقاوم مى کند، اتّحاد رشته هاى پشم است. آرى; پس از اینکه این رشته ها دست به دست هم دادند و همدیگر را در آغوش گرفتند و پیمان اتّحاد و هماهنگى بستند و دست از تشتّت و اختلاف برداشتند، منشأ خیرات فراوانى مى گردند. و این به انسان مى آموزد که وجود تو هم استعدادهاى بالقوّه فراوانى دارد، اگر تابیده شود محکم مى شود و پیام آور محصولات تازه و مفیدى; چون تصمیم، اراده، وحدت کلمه، ایمان، توکّل به خدا و مانند آن خواهد شد. از این رو، قرآن مجید مى فرماید: شما به وسیله ایمان تابیده شده اید، انسان عاقل دوباره طناب ایمان خود را وانمى تابد! این تشبیه بسیار زیبا، جالب و پرمعنا در کلام حضرت زینب(علیها السلام) نیز آمده است در آن هنگام که حضرت زینب به درازه کوفه رسید در یک سخنرانى آتشین مردم را مورد خطاب قرار داده، فرمود: «اِنَّما مَثَلُکمْ کَمَثَلِ الَّتى نَقَضَتْ غَزْلَها مِنْ بَعْدِ قُوَّة...»; مَثَل شما مردم بىوفا و پیمان شکن کوفه، مثل آن زن احمق و أبله و نادانى است که ریسمان تابیده محکم خود را از هم گسیخته مى سازد.(1) شما، هم با على(علیه السلام)بیعت کردید و هم با نماینده امام حسین(علیه السلام)، مسلم بن عقیل، رشته پیمان را محکم کردید; ولى هنگامى که ابن زیاد آمد، با چند وعده و وعید و ایجاد رعب و وحشت، پیمان خود را شکستید و معلوم شد که تمام آن دعوت ها و بیعت ها و اعلان وفادارى ها جز حقّه بازى چیزى نبوده است، و اکنون هم با دیدن سر حسین بن على(علیهما السلام) گریه مى کنید; هم مى کشید و هم عزادارى مى کنید! کسانى که با ادبیّات عرب آشنا هستند، درمى یابند که این خطبه چقدر ارزشمند است. به عقیده ما حضرت زینب(علیها السلام) از بازار آشفته کوفه دست گشود و پایه هاى تخت و تاج حکومت یزید را در شام به لرزه درآورد و مقدّمه سرنگونى بنى امیّه و انقلاب ها و شورش هاى بعدى را فراهم کرد. 1- به نقل از کتاب «امام حسن و امام حسین(علیهما السلام)» تألیف علاّمه سیّد محسن امین عاملى، صفحه 256. |
?اهمیّت وفاى به عهد و پیمان در مورد اهمیت وفاى به عهد و پیمان روایات فراوانى وارد شده است که به سه نمونه آن اشاره مى شود: 1- پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) در روایت کوتاه و پرمعنایى مى فرماید: «لا دینَ لِمَنْ لا عَهْدَ لَهُ; کسى که عهد و پیمان ندارد و به آن وفا نمى کند، دین ندارد».(1) این سخن بسیار مهم بدین معنا است که وفاى به عهد مساوى با دین دارى است و انسان عهدشکن که امروز قول مى دهد و فردا تخلّف مى کند، انسان بى دینى است; چه اینکه وقتى انسان در مقابل بندگان خدا وفادار نباشد، در مقابل خداوند هم وفادار نخواهد بود. 2- حضرت على(علیه السلام) در نامه 53 نهج البلاغه (عهدنامه مالک اشتر)(2)مى فرماید: اى مالک! در عهدى که مى بندى پایدار و وفادار باش چه طرف پیمان تو مسلمان باشد، چه کافِر; زیرا در میان تمام دستوراتى که خداوند برشمرده است، هیچ دستورى به اهمیّت عهد و پیمان نیست; چه اینکه عهد و پیمان در میان تمام امّت ها و ملّت ها محترم است. دنیاى کنونى نیز چنین است و غالب کشورها به عهد و پیمان ها پایبند هستند و حتّى در زمان جاهلیّت نیز چنین بوده است و بت پرستان نیز به پیمان هاى خود وفادار مى ماندند. بنابراین، لازم است مسلمانان در پیمانهاى خود با خدا و مردم وفادار بمانند. 3- امام باقر(علیه السلام) در روایت زیبایى مى فرماید: «ثَلاثٌ لَمْ یَجْعَلِ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ لاَِحَد فیهِنَّ رُخْصَةٌ: اَداءُ الاَْمانَةِ اِلَى الْبَرِّ وَ الْفاجِرِ وَ الْوَفاءُ بِالْعَهْدِ لِلْبَرِّ وَ الْفاجِرِ وَ بَرُّ الْوالِدَیْنِ بَرَّیْنِ کانا اَوْ فاجِرَیْنِ»; سه چیز است که خداوند - عزّوجلّ - به هیچ شخصى اجازه تخلّف از آن را نداده است: 1- اداى امانت به صاحبش چه صاحب آن نیکوکار باشد و چه فاسق. 2- وفاى به عهد و پیمان نسبت به فاسق و مؤمن. 3- نیکى به پدر و مادر چه صالح باشند و چه فاجر.(3) بنابراین، بر اساس آیات و روایات وفاى به عهد در سرلوحه همه امور قرار دارد، و چنانچه بنده اى بخواهد خداوند خواسته هایش را مورد اجابت قرار دهد، باید به پیمان با خداى خویش وفادار باشد. گرت هواست که معشوق نگسلد پیوند *** نگاهدار سر رشته تا نگهدارد * * * 1- میزان الحکمه، باب 2964، حدیث 14124. 2- پس از گذشت بیش از هزار سال از این عهدنامه، هنوز بویى از کهنگى در آن دیده نمى شود. گویى این نامه دیروز نوشته شده است! در حالى که بهترین آثار فکرى بشر با گذشت زمان کهنه مى شود، حتّى اگر تراوش مغزهاى استثنایى چون مغز سعدى و بوعلى سینا باشد و ظاهراً علّت این امر این است که، سخنان على((علیه السلام)) از قلبى سرچشمه گرفته است که با علم خدا پیوند دارد و از آنجا که علم خداوند کهنه نمى شود، این سخنان نیز کهنه نمى گردد. 3- اصول کافى، کتاب الایمان و الکفر، باب البر بالوالدین، حدیث 15. |
|