پایگاه مقاومت شهدا
   مشخصات مدیر وبلاگ
 
    آمارو اطلاعات

بازدید امروز : 11
بازدید دیروز : 2
کل بازدید : 29330
کل یادداشتها ها : 182

نوشته شده در تاریخ 90/3/22 ساعت 7:41 ص توسط جواد قاسم آبادی


مهم ترین بعد در امر به معروف و نهى از منکر
آنچه در این فراز از پیام و سخن امام علیه السلام قابل توجه و حائز اهمیت است ، بیان ابعاد وسیع و مفهوم گسترده امر به معروف و نهى از منکر و اشاره به مهمترین بعد و جنبه عملى در این مساله اساسى و حیاتى است ؛ زیرا آن حضرت با استناد به دو آیه از قرآن مجید، مى فرماید: (اگر امر به معروف و نهى از منکر در جامعه برقرار شود، همه واجبات از کوچک و بزرگ ، عملى و همه مشکلات اجتماعى ، حل خواهد شد ).
آنگاه به عنوان نمونه و مثال ، پنج مورد از این امور را بدین صورت بیان مى کند.
یک - و ذلک ان الامر بالمعروف و النهى عن المنکر دعاء الى الاسلام .
(امر به معروف و نهى از منکر دعوت به اسلام است ).
دو -
(مع رد المظالم ).
(و باز گرداندن حقوق به ناحق گرفته شده است ).
سه -
(و مخالفة الظالم ).
(مبارزه با ستمگران است ).
چهار -
(و قسمة الفى ء و الغنائم ).
(توزیع عادلانه ثروتهاى عمومى و غنایم است ).
پنج -
(و اخذ الصدقات من مواضعها و وضعها فى حقها ).
(و جمع آورى صدقات (زکات و مالیاتهاى الزامى ) بجا و صحیح و صرف کردن آنها در موارد شرعى است ).
و پر واضح است که قیام به امر به معروف و نهى از منکر در این سطح وسیع مبارزه با ستمگران و گرفتن حقوق ستمدیدگان و ریشه کن نمودن جور و فساد و اقامه عدل و داد در جامعه نمى تواند به صورت
(فردى ) و یا با امر به معروف (قولى ) و بدون تشکیل حکومت اسلامى و ایجاد نیروى اجرایى ، امکان پذیر باشد.
ب - نکوهش سستى کنندگان در امر به معروف و نهى از منکر
اینک بخش دوم پیام آن حضرت که در این قسمت از پیامش ‍ کسانى که وظیفه خود را در مقابل فریضه بزرگ ( امر به معروف و نهى از منکر ) نادیده گرفته و در انجام این واجب ، سستى به خرج داده اند، مورد نکوهش و ملامت قرار داده ، آنگاه آثار شوم این سهل انگارى و عواقب تلخ و ثمرات ناگوار این ترک مسوولیت را که پیش از همه متوجه خود آنان گردیده است ، تذکر مى دهد و مى فرماید:
5 / 9 - ثم انتم ایتها العصابة عصابة بالعلم مشهورة ، و بالخبر مذکورة ، و بالنصیحة معروفة ، و بالله فى انفس الناس ‍ مهابة ، یهابکم الشریف ، و یکرمکم الضعیف ، و یؤ ثروکم من لا فضل لکم علیه و لا یدکم عنده ، تشفعون فى الحوائج اذا امتنعت من طلابها، وتمشون فى الطریق بهیبة الملوک و کرامة الاکابر .
(شما اى گروه حاضر! اى گروهى که به علم و دانش شهرت دارید! و از شما به نیکى یاد مى شود و به خیر خواهى و راهنمایى در جامعه ، معروف شده اید و به خاطر خدا در دل مردم شکوه و مهابت دارید، به طورى که افراد مقتدر از شما بیم دارند، شما را بر خود مقدم مى شمارند و نعمتهاى خدا را برخود دریغ و بر شما ارزانى مى دارند، مردم در حوائج و نیازهایشان ، شما را واسطه قرار مى دهند و در کوچه و خیابان با مهابت پادشاهان و شکوه بزرگان ، قدم بر مى دارند ).
6 / 9 - الیس کل ذلک انما نلتموه بما یرجى عندکم من القیام بحق الله و ان کنتم عن اکثر حقه تقصرون ، فاستختففتم بحق الائمة ، فاما حق الضعفاء فضیعتم ، واما حقکم بزعمکم فطلبتم ، فلا مالا یذلتموه ، و لا نفسا خاطرتم بها للذى خلقها، و لا عشیرة عادیتموها فى ذات الله .
(آیا بر همه این احترامات و قدرتهاى معنوى از این جهت نایل نگشته اید که از شما امید مى رود تا به اجراى قانون خدا کمر ببندید گرچه در موارد زیادى از قوانین خدا، کوتاهى کرده اید، بیشتر حقوق الهى را که به عهده دارید، فرو گذاشته ، حق ائمه را خوار و خفیف و حق افراد ناتوان را ضایع کرده اید، اما در همان حال به دنبال آنچه حق خویش مى پندارند برخاسته اید، نه پولى خرج کرده اید و نه جان را در راه کسى که آن را آفریده به خطر انداخته اید. و نه با قبیله و گروهى به خاطر خدا در افتاده اید ).
7 / 9 - انتم تتمنون على الله جنته و مجاورة رسله و امانا من عذابه ، لقد خشیت علیکم ایها المتمنون على الله ان تحل بکم نقمة من نقمانه ، لانکم بلغتم من کرامة الله منزلة فضلتم بها، و من یعرف الله لا تکرمون و انتم بالله فى عباده تکرمون .
(شما آرزو دارید و حق خود مى دانید که خداوند بهشتش و همنشینى پیامبرانش را ایمنى از عذابش را به شما ارزانى دارد، اى کسانى که چنین انتظارهایى از خدا دارید! من از این بیمناکم که عذابى از عذابهایش بر شما فرود آید؛ زیرا در سایه عزت و عظمت خدا به منزلتى بلند رسیده اید، ولى خدا شناسایى را که مبلغ خداشناسى هستند، احترام نمى کنید حال آنکه شما به خاطر خدا در میان بندگانش احترام دارید ).
8 / 9 - و قد ترون عهود الله منقوضة فلا تفزعون ، و انتم لبعض ذمم آبائکم تفزعون ، و ذمة رسول الله مخفورة محفورة و العمى و البکم و الزمنى فى المدائن مهملة ، لا نرحمون و لا فى منزلتکم تعملون ، ولا من عمل فیها تعینون و بالادهان و المصانعة عند تاءمنون ، کل ذلک مما امرکم الله به من النهى و التناهى و انتم غافلون .
(و نیز از آن جهت بر شما بیمناکم که به چشم خود مى بینید تعهدات و پیمانهاى در برابر خداوند گسسته ، اما نگران نمى شوید در حالى که براى پاره اى از تعهدات پدرانتان آشفته مى شوید و اینک تعهداتى که در برابر پیامبر انجام گرفته (تعهد اطاعت از او و جانشینش ) مورد بى اعتنایى است ، نابینایان و اشخاص کر و لال و زمینگیر و ناتوان در همه شهرها بى سرپرست مانده اند، بر آنان ترحم نمى شود و نه مطابق شان و منزلتتان عمل مى کنید و نه به کسى که بدین سان عمل کند، مدد مى رسانید. با چرب و چاپلوسى ، خود را در برابر ستمکاران ایمن مى سازید، تمام اینها دستورهاى خداست به صورت نهى یا تناهى (باز داشتن یکدیگر از منکر، که شما از آن غفلت مى ورزید ).
9 / 9 - و انتم اعظم الناس مصیبة لما غلبتم علیه من منازل العلماء لو کنتم تشعرون ، ذلک بان مجارى الامور و الاحکام على ایدى العلماء بالله ، الامناء على حلاله و حرامه ، فانتم المسلوبون تلک المنزلة ، و ما سلبتم ذلک الا بتفرقکم عن الحق و اختلافکم فلى السنة بعد البینة الواضحة .
(و مصیبت شما را از مصایب همه مردم سهمگین تر است ؛ زیرا منزلت و مقامى که باید علما داشته باشند از شما باز گرفته اند؛ چون امور ادارى کشور و صدور احکام قضایى و تصویب برنامه هاى اجرایى به دست دانشمندان روحانى که امین حقوق الهى و به حلال و حرام آگاهند، اجرا شود، اما اینک این مقام را از دست شما ربوده اند و از دست دادن چنین مقامى ، هیچ علتى ندارد جز اینکه از پیرامون حق (قانون اسلام و حکم خدا) پراکنده اید و درباره سنت پس از آنکه دلایل روشن بر حقیقت آن وجود دارد، اختلاف کرده اید ).
10 / 9 - و لو صبرتم على الارض و تحملتم المؤ ونة فى ذات الله کانت امور الله علیکم ترد و عنکم تصدور و الیکم ترجع ، و لکنکم مکنتم الظلمة من منزلتکم ، و استسلمتم امور الله فلى ایدیهم ، یعملون بالشبهات ویسیرون فى الشهوات ، سلطهم على ذلک فرار کم من الموت ، واعجابک بالحیاة التى هى مفارقتکم ، فاسلمتم الظعفاء فى ایدیهم ... .
(70)
(شما اگر بر شکنجه و ناراحتى شکیبایى مى نمودید و در راه خدا متحمل ناگوارى بودید، مقررات براى تصویب ، پیش شما آورده مى شد و به دست شما صادر مى گردید و شما مرجع کارها بودید، اما به ستمکاران مجال دادید تا این مقام را از دست شما بستانند و اجازه دادید حکومت به دست آنان بیفتد تا بر اساس سنت حدس و گمان ، به حکومت پردازند و راه خود کامگى و اقناع شهوت پیشه سازند، سبب تسلط آنان بر حکومت ، فرارتان از کشته شدن و دلبستگى شما به زندگى کوتاه دنیا بود، شما با این روحیه و رویه ، توده ناتوان را به چنگال این ستمگران گرفتار کردید ).
ج - امر به معروف و نهى از منکر، عنصر اصلى وعامل مهم در قیام حسین بن على (ع )
و اینک پس از نقل پیام حسین بن على علیه السلام در دو بخش از امر به معروف و نهى از منکر، به بخش سوم این موضوع که در آن پنج پیام نقل گردیده است ، مى پردازیم :
11 / 9 - اللهم انک تعلم انه لم یکن ما کان منا تنافسا فى سلطان ، و لا التماسا من فضول الحطام ولکن لنرى المعالم من دینک ، ونظهر الاصلاح فى بلادک ، و یاءمن المظلومون من عبادک ، و یعمل بفرائضک ، سننک و احکامک .
(71)
(خدایا! بى شک تو مى دانى آن چه از ما سر زده (و مبارزه اى که بر ضد بنى امیه شروع کرده ایم ) نه رقابت در به دست آوردن قدرت سیاسى است و نه جستجوى ثروت و نعمتهاى بیشتر، بلکه براى این است که ارزشهاى درخشان آیینت را ارائه دهیم و در بلاد و شهرها اصلاحات پدید آوریم و بندگان ستمدیده ات را از حقوقشان برخوردار و ایمن سازیم و براى این است که به قوانین و احکام تو عمل شود ).
12 / 9 - اللهم انى احب المعروف و انکر المنکر، و انى اسئلک یا ذاالجلال و الاکرام بحق هذا القبر و من فیه الا اخترت لى من امرى ما هو لک رضى و لرسولک رضى .
(72)
(خدایا من دوستدار معروف و از منکر بیزارم . اى خداى بزرگ و کرامت بخش ! تو را به حق این قبر و به حق کسى که در میان آن است ، سوگندت مى دهم که در این تصمیم و اراده اى که دارم ، راهى را براى منم بنمایى که موجب رضا و خشنودى تو و پیامبرت باشد ).
امام علیه السلام این جمله را در یک برهه حساس و در یک شرایط تاریخى در کنار قبر رسول خدا صل الله علیه وآله وسلم ایراد فرمود، آنگاه که تصمیم گرفت مدینه را به سوى مکه ترک گوید و براى آخرین بار به زیارت قبر رسول خدا (ص ) شتافت و با جد بزرگوارش وداع نمود.
13 / 9 - و انى لم اخرج اشرا و لا بطرا و لا مفسدا و لا ظالما، و انما خرجت لطلب الاطلاح فى امة جدى (ع ) ارید ان امر بالمعروف و انهى عن المنکر و اسیر بسیرة جدى وابى على بن ابى طالب .
(73)
(و من نه از روى خود خواهى و یا براى خوشگذرانى و نه براى افساد و ستمگرى ، از مدینه خارج شدم بلکه هدف من از این سفر، امر به معروف و نهى از منکر و خواسته ام از این حرکت ، اصلاح مفاسد امور است و احیا و زنده کردن سنت و قانون جدم رسول خدا (ص ) و راه و رسم پدرم على ابن ابیطالب است ).
این جمله ها بخشى از متن وصیتنامه حسین بن على علیه السلام است که هنگام حرکت از مدینه خطاب به برادرش
(محمد بن حنیفه ) نوشته است .
14 / 9 - و انا ادعوکم الى کتاب و سنة نبیه ، فان السنة قد امیتت و البدعة قد احییت تسمعوا قولى اهدکم الى سبیل الرشاد .
(74)
(من شما را به کتاب و سنت پیامبرش دعوت مى کنم ، زیرا سنت فراموش شده و بدعت ، جاى آن را گرفته است ، اگر سخن مرا بشنوید، به راه سعادت و خوشبختى رهنمونتان خواهم بود ).
این جمله نیز که بیانگر انگیزه قیام و حرکت حسین بن على علیه السلام است ، از فرازهاى نامه اى است که آن حضرت پس از ورود به مکه ، به سران شهر بصره مانند
(مالک بن مسمع بکرى ، مسعود بن عمرو، منذر بن جارود و...) نگاشته است .
15 / 9 - الا و ان هولاء قد لزموا طاعة الشیطان ، و ترکوا طاعة الرحمان ، و اظهروا الفساد، و عطلوا الحدود، و استاثروا بالفى ء، واحلوا حرام الله ، و حرموا حلاله ، و انا احق ممن غیر .
(75)
(مردم آگاه باشید! اینان (بنى امیه ) به پیروى از شیطان گردن نهاده و اطاعت خدا را ترک نموده اند، فساد را ترویج و حدود خدا را تعطیل نموده اند و بیت المال را به خود اختصاص داده ، حرام خدا را حلال و حلال خدا را تحریم کرده اند و اینک من سزاوار و شایسته ام بر حکومت مسلمانان نه اینان که اسلام را تغییر داده اند ).
این جمله بخشى از سخنرانى مشروح حسین بن على علیه السلام است که در
(منزل بیضه ) در نزدیکى کربلا خطاب به سپاهیان (حر ) ایراد فرمود.
10 - نماز در پیام امام
در دین مقدس اسلام (نماز) در راس همه اعمال و عبادات قرار گرفته است چنانچه خداوند در اوصاف متقین که بهترین بندگان اویند مى فرماید:
الذین یومنون بالغیب و یقیمون الصلوة .
(76)
( (پرهیزکاران ) کسانى هستند که به غیب ( آنچه از حس ‍ پوشیده و پنهان است ) ایمانمى آورند و نماز را بر پا مى دارند ).
این عبادت از آن چنان اهمیتى برخوردار است که نه تنها در دین اسلام بلکه در ادیان گذشته و در شرایط انبیاى پیشین نیز در راس همه برنامه ها و عبادات بوده است و لذا حضرت ابراهیم علیه السلام از خداوند براى خود و ذریه اش توفیق اقامه نماز را درخواست مى کند و مى گوید:
(رب اجعلنى مقیم الصلوة و من ذریتى ...).(77)
و حضرت لقمان در به پا داشتن نماز به فرزندش توصیه مى کند:
(یا بنى اقم الصلوة ...).(78)
و حضرت عیسى آن را از وظایف اولیه اش مى شمارد و مى گوید:
(و اوصانى بالصلوة و الزکاة ما دمت حیا)؛ (79) (تا زمانى که زنده ام مرا به نماز و زکات توصیه کرده است ).
خلاصه در اهمیت نماز، همین بس که معیار قبول و رد همه اعمال و عبادات دیگر معرفى شده است .
(80)
براین اساس است که حسین بن على علیه السلام با پیام و شعارش ، پیروانش بر اهمیت نماز متوجه ساخته است و از یاران و اصحابش که در حساسترین شرایط از نماز حمایت کرده و حتى براى اقامه تنها یک نماز، جانشان را فدا کرده اند، تقدیر به عمل آورد است :
1 / 10 - ارجع الیهم فان استطعت ان توخرهم الى غدوة و تدفعهم عنا العشیة لعلنا نصلى لربنا اللیلة و ندعوه و نستغفره .(81)
(ابوالفضل ! به سوى آنان بر گرد و اگر توانستى همین امشب را مهلت بگیر و جنگ را تا فردا صبح به تاخیر بینداز امید است تا ما امشب به نماز، دعا و استغفار با پروردگار مان بپردازیم ).
2 / 10 - فهو یعلم انى قد کنت احب الصلوة له و تلاوة کتابه و کثرة الدعاء و الاستغفار .(82)
(زیرا او مى داند که من به نماز و قرائت قرآن و استغفار و مناجات پرودگار علاقه شدید دارم ).
امام علیه السلام این جمله را که حاوى دو پیام و شعار مستقل در بیان اهمیت نماز است ، عصر تاسوعا هنگامى که دشمن به سوى خیمه ها حرکت نمود، خطاب به برادرش ابوالفضل علیه السلام ایراد فرمود؛ زیرا در مرحله اول به وى دستور داد که به سوى دشمن برود و علت حرکت تا به هنگام آنان را سؤ ال کند و پاسخ آنان این بود که دستور جدید و اکید از ابن زیاد آمده است که یا باید همین الان جنگ شود یا بیعت با یزید انجام گیرد.
وقتى حضرت ابوالفضل این پیام دشمن را به امام ابلاغ نمود، در مرحله دوم آن حضرت مجددا این دستور را صادر فرمود. آرى قرار بود عصر تاسوعا جنگ شروع شود، ولى امام علیه السلام براى اهتمام بر نماز و قرائت قرآن از دشمن فرومایه اش در خواست مهلت نمود.
3 / 10 - ذکرت الصلاة جعلک الله من المصلین الذاکرین .
(83)
(ابوثمامه ! نماز را به یاد آورى ، خدا تو را از نماز گزارانى که به یاد خدا هستند، قرار بدهد ).
4 / 10 - نعم ، هذا اول وقتها، سلوهم ان یکفوا عنا حتى نصلى .
(84)
(آرى اینک اول وقت نماز است ، از دشمن بخواهید دست از جنگ بردارد تا نماز خود را به جاى آوریم ).
امام علیه السلام این جمله را که مانند جمله قبل ، مرکب از دو شعار است ، در پاسخ
(ابوثمامه صیداوى ) یکى از یاران وفادارش ‍ فرمود، آنگاه که او را در حال شدت جنگ متوجه گردید که اول ظهر است ، لذا به آن حضرت عرض نمود:
(بنفسى انت ؛ جانم به قربانت )، گرچه این مردم به حملات خود ادامه مى دهند، ولى به خدا سوگند! تا مرا نکشته اند نمى توانند بر تو دست یابند و من دوست دارم آنگاه به لقاى خدایم نایل شوم که این یک نماز آخر را هم با امامت شما به جاى آورده باشم .
5 / 10 -
(نعم ، انت امامى فى الجنة ).(85)
(سعید! آرى تو پیش از من در بهشت (برین ) هستى ).
روز عاشورا براى اداى نماز ظهر، پیشنهاد آتش بس از سوى حسین بن على علیه السلام عملا مورد موافقت قرار نگرفت و آن حضرت بدون توجه به تیرباران دشمن در بیرون خیمه ها و در مقابل صفوف اهل کوفه ، به نماز ایستاد و چند تن از یاران با وفایش از جمله
(سعید بن عبدالله ) و (عمروبن قرظه کعبى ) در پیش روى آن حضرت ایستادند و سینه خود را سپر کردند و در اثر تیرهایى که به سرو سینه آنان اصابت نمود، پس از نماز به روى خاک افتادند و به شهادت رسیدند.
سعید، پس از نماز آن حضرت که با ضعف شدید و با پیکر خون آلود افتاده بود، چشمش را باز کرد و امام را در کنارش دید که در روى زمین نشسته و خاک و خون از صورت وى پاک مى کنند، در مقابل این محبت امام علیه السلام که سر از پا نمى شناخت ، چنین عرض کرد:
(اوفیت یا ابن رسول الله صل الله علیه و آله وسلم ؛ اى فرزند رسول خدا! آیا من وظیفه خود را به نیکى انجام دادم ؟ ).
امام علیه السلام هم در پاسخ وى فرمود: آرى تو پیش از من در بهشت (برین ) هستى .








طراحی پوسته توسط تیم پارسی بلاگ