بازدید امروز : 10
بازدید دیروز : 16
کل بازدید : 29360
کل یادداشتها ها : 182
در این دو آیه ملاحظه مىشود که خداوند یکدسته را استثناء نموده است: آنهائیکه مورد مشیت خدا واقع شده، و خدا نمىخواهد هلاک شوند براى آنان ترس و هلاکتى نیست.
از طرف دیگر مىبینیم که خداوند مىفرماید تمام موجودات غیر از وجه خدا همه و همه بدون استثناء هلاک خواهند شد. «کل شىء هالک الا وجهه»
«کل من علیها فان و یبقى وجه ربک ذو الجلال و الاکرام»
تمام موجوداتیکه در روى زمین زیست مىکنند فانى و هلاک شوندهاند، مگر وجه الله که در آن فنا و زوالى نیست.
از ملاحظه این دو آیه با دو آیه سابق الذکر بدست مىآید که همان افرادى را که خدا مىخواهد، و بواسطه نفخ در صور نمىمیرند، کسانى هستند که وجه الله شده و نمایش دهنده خدا به تمام معنى گشتهاند، یعنى اولیاى خدا و مقربین درگاه او مرگ ندارند.
و با انضمام این نتیجه به آیه سابق که فرمود: «فانهم لمحضرون الا عباد الله المخلصین»، استفاده مىشود که بندگان مخلص خدا نه سئوال و کتابى دارند، و نه مرگ و انعدامى، بلکه پیوسته آنها بحیات حق ابدا سرمدا زنده خواهند بود.
د: پاداش و جزای مخلَصین در مقابل عمل نبوده و بیحد و حصر است
رابعا خداوند على اعلى، براى بندگان مخلص خود جزائى محدود و معین قرار نداده است، چون هر چه از بهشت و نعمتهاى بهشتى به آنها بدهد، کمتر از مقام و منزلت آنهاست، بلکه جزاى آنها خود ذات احدیت و مشاهده انوار جمال اوست و بس.
«و ما تجزون الا ما کنتم تعملون الا عباد الله المخلصین»
مزد و جزاى آنها بیحد و بىحساب بوده، چون آنها از نفس و عالم مقدار عبور کرده و به دریاى عظمت و جلال رسیدهاند، لذا نفس تحقق در آنمقام جزاى لامتناهى و بىعد و حد آنان خواهد بود.
بارى از این آیاتى که درباره مخلصین و مقام و منزلت آنان ذکر شد، استفاده میشود که مخلصین از بندگان خدا من جمیع الوجوه غیر از سایر بندگانند، آنان مصون بصیانتحضرت ذو الجلال بوده، و هیچ آفتى از گناه و معصیت که لازمه سیطره شیطان و نفس اماره است در آنها نیست.
و این معنى عصمت از گناه است که خداوند در قرآن مجید مىفرماید: ما که حضرت یوسف را از ابتلاى بگناه با زلیخا حفظ کردیم، بعلت آن بود که او ازبندگان مخلصین ما بود
«کذلک لنصرف عنه السوء و الفحشاء انه من عبادنا المخلصین»
پس هر که بمقام و مرتبه مخلصین برسد، از هر گونه زشتى و منکرى در حفظ و امان الهى است، و علاوه چون حیات آنها حیات حق شده و از عالم مقدار عبور کردهاند، و خواطر مغیره و مبدله نفس دیگر در آنها وجود ندارد، بنابراین در تلقى معارف الهیه و علوم کلیه و حفظ و تبلیغ و تحویل نیز داراى مقام عصمت، و مصون بصیانتحضرت احدیتخواهند بود.
از آیه مبارکهاى که در مطلع گفتار قرائتشد مىتوان تمام مراتب سه گانه عصمت را در فرستادگان خدا که براى هدایت و ارشاد مردم مبعوث شدهاند استفاده نمود: «عالم الغیب فلا یظهر على غیبه احدا الا من ارتضى من رسول»
خداوند عالم غیب است و از این علم غیب خود بکسى اطلاع نمىدهد مگر به آن فرستادگانیکه مورد رضاى او واقع شوند، یعنى من جمیع الجهات از نقطه نظر فعل و صفت، از نقطه نظر ملکات و عقائد، و از نقطه نظر صفات نفسیه و روحیه مورد رضاى حضرت او قرار گیرند، کسانیکه بمرحله عبودیت محضه نائل آمده، از خودپسندگى و خودبینى در جمیع مراحل بیرون آمده، خداپسند و خدابین شدهاند.
چون معلومست که تا انسان باین سر منزل نرسد مورد ارتضاى مطلق پروردگار واقع نخواهد شد و این همان مرتبه مخلصین است، در اینصورت خداوند پرده وحجاب قلبى او را بکنار زده و از علم غیب خود باو مىفهماند، و از آنچه از دستبرد تمام افراد جن و انس و ملک خارج است او را آگاه و مطلع مىگرداند.
البته چون علم غیب خود را بدون تغییر و تبدیل و بدون کم و کاستبه او مىفهماند، بنابراین قلب او باید در مقام عصمتخدا و مصونیتحضرت او واقع شود، و گرنه در تلقى آن علم غیب از خود تصرفاتى نموده و در اخذ آن دچار انحراف و تبدیل واقع خواهد شد، و این مرحله عصمت در تلقى معارف حقه است.
«فانه یسلک من بین یدیه و من خلفه رصدا لیعلم ان قد ابلغوا رسالات ربهم و احاط بمالدیهم و احصى کل شیئى عددا»
و نیز پس از تلقى صحیح، چون قلب او صافى است، و از دستبرد شیطان خارج شده است، لذا آن معارف و علوم کلیه را همانطور که اخذ نموده، در خود نگاهداشته و تحویل مىدهد، و این مرحله عصمت در تبلیغ و رسانیدن احکام و معارف است.
خداوند از جلو و عقب در اطراف و جوانب قلب او پاسبانانى مىگمارد، و رصد مىگذارد تا القاءآت جنى و انسى در او اثر نکنند، و وساوس نفس و ابلیس در او راه نیابند، و این همان مصونیت الهى است.
چون اگر او را بخود واگذارد، و از حمایت و حفظ او دستبردارد، مواجه با هزاران آفتخواهد شد، آن قلب از جمیع شرور محفوظ است، از«شر الخناس الذى یوسوس فى صدور الناس»، و از«شر جمیع ما خلق»، و از«شر النفاثات فی العقد و حاسد اذا حسد»نه سحرى مىتواند در او کار کند، و نه طلسمى، و نه قدرت نفس اماره موجود شریرى، ابدا در او اثرى نمىگذارد.
اگر تمام مخلوقات مجتمع شوند، و دستبدستیکدیگر داده بخواهند او را از رویه و مقصد خود بازدارند، یا بر خلاف علوم کلیه و معارف حقه در او تصرفى کنند، یا در معلومات و ادراکات او تغییرى دهند، نمىتوانند، چون قلب مؤمن در تحت مصونیت و رصد خداوندى قرار گرفته، و خدا از جلو و از عقب براى حفظ و حراست او موکلینى را تعیین فرموده است، براى آنکه او را حفظ کنند، و این براى آنستکه آنها رسالات و احکام خدا را درست و صحیح ابلاغ نموده، و از وظیفه خودتجاوز و تخطى نکنند، و خداوند بتمام امور آنها احاطه کامل داشته و از جزئیات و کلیات جریان آنها مطلع است.
این مرحله عصمت در تبلیغ و تحویل است، و اما مرحله عصمت از معصیت نیز بتقریب سابق از مدلول آیه خارج نیست، و آن اینکه اگر رسولى گناه کند با فعل خود ترخیص آنرا اعلام نموده، و چون با قول خود حرمت آنرا اعلام نموده است، لذا دعوت بمتناقضین نموده و متناقضین حق نیست، بلکه یکطرف مسلم باطل است و رسول خدا که قلبش از دستبرد شیطان خارج است، پیوسته متحقق بحق بوده و خواهد بود.
در سوره مریم این حقیقت را ملائکه وحى به پیغمبر عرضه مىدارند که:
«و ما نتنزل الا بامر ربک له ما بین ایدینا و ما خلفنا و ما بین ذلک و ما کان ربک نسیا»
خداوند ما را به امر خود بسوى تواى پیغمبر نازل فرموده، ما از خود هیچ دخل و تصرفى نداریم، آنچه در بین دو دست و در مقابل ماست، و آنچه در عقب سر ماست، و آنچه در بین این دو مرحله است، همه اختصاص بخدا داشته، و در آن تاثیر و دخالتى از موجود دگر نیست، و خداوند در حفظ این معنى دچار نسیان و فراموشى، و در نتیجه اشتباه و خطا نمىگردد.
مطالبى که ذکر شد عصمت انبیاء و ائمه علیهم السلام و حتى خاصان و مقربان درگاه خود را از اولیاى خود بطور عموم، در تمام مراحل ثابت می نماید