بازدید امروز : 53
بازدید دیروز : 18
کل بازدید : 29421
کل یادداشتها ها : 182
10 / 20 - رحمک الله ، انهم قد استوجبوا العذاب حین ردوا علیک ... .(153)
(حنظله ! خدا رحمتت کند! این مردم ، آنگاه که به سوى حق دعوتشان نمودى و پاسخ مثبت ندادند، سزاوار عذاب گردیدند...).
این دعا را امام علیه السلام در حق (حنظله شبامى ) فرمود که وى پس از موعظه و نصیحت اهل کوفه ، به سوى خیمه ها برگشت و امام علیه السلام در تقدیر و تشویق وى ، مطالبى فرمود که در ابتداى سخن ، حضرت دعاى فوق را در حقش نمود.
11 / 20 - اللهم بیض وجهه ، وطیب ریحه ، و احشره مع الابرار، و عرف بینه و بین محمد و آل محمد .(154)
خدایا او (جون ) را رو سفید، بدنش را خوشبو و با ابرار و نیکان محشورش گردان و در میان او و محمد و اهل بیتش ، و آشنایى قرار بده ).
به طورى که در بخش پیام انتخاب آوردیم ، از جمله کسانى که حسین بن على علیه السلام به وى اذن خصوصى داد (جون ) غلام آن حضرت بود که فرمود: جون ! خود در راه ما مبتلا نکن ، به همراه ما به امید راحتى آمده اى .
(جون ) چون این جمله را شنید، خود را به روى قدمهاى آن حضرت انداخت و عرضه داشت : (یا بن رسول الله ! آیا سزاوار است که من در هنگام راحتى و رفاه بر سر سفره شما بنشینم و در ایام ناراحتى و پیشامدها، دست از شما بردارم ؛ بدن من بدبو، خاندانم ناشناخته و رنگم سیاه است ، با رفتنم به بهشت برین ، بر من منت بگذار تا بدنم خوشبو و رنگم سفید و حسب من به شرف و عزت نایل گردد).
امام ، این صفا و صمیمیت را که از وى مشاهده فرمود، اجازه ماندن و شهادت را به او داد.
زمانى که (جون ) در روى خاک گرم کربلا قرار گرفت ، فرزند امیرمؤ منان در کنار او نشست و با این جملات وى را دعا نمود؛ سخنانى که یاد آور گفتار و درخواست خود (جون ) بود:
اللهم بیض وجهه ، وطیب ریحه ، و احشره مع الابرار .
12 / 20 - رب ان تک حبست عنا النصر من السماء فاجعل ذلک لما هو خیر، و انتقم لنا من هولاء الظالمین (155)،الهى ترى ما حل بنا فى العاجل فاجعله ذخیرة لنا فى الاجل .(156)
پروردگارا! اگر در دنیا نصر و پیروزى آسمانى را بر ما نازل نکردى ، در عوض این پیروزى بهتر از آن را نصیب ما بگردان و انتقام ما را از این ستمگران بگیر پرودگارا! تو خود شاهدى آنچه در دنیا برما وارد شد پس آن را ذخیره آخرتمان قرار بده ).
این جمله را حضرت در حالى که یکى از اطفالش را در آغوش گرفته و (حرمله پسر کاهل اسدى ) با انداختن تیرى ، گلوى او درید و حسین علیه السلام دستش را از خون گلوى او پر نموده و به طرف آسمان پاشید، ایراد فرمود.
این بود دعاى پیام حسین بن على علیه السلام که در دوازده فقره و به مناسبتهاى مختلف از آن بزرگوار در جنگ و ستیز بودند و گاهى نیز جنبه خصوصى دارد و مورد خطاب و نفرین او اشخاص خاصى بودند.
و اینک از نفرین عمومى آن حضرت شروع مى کنیم :
13 / 20 - لا افلح قوم اشتروا مرضاة المخلوق بسخط الخالق . (157)
( رستگار مباد: گروهى که خشنودى خلق را به خشم خالق مقدم مى دارند).
(ابن زیاد) از ورود امام حسین علیه السلام به سرزمین کربلا به وسیله (حربن یزید،) و مطلع ، و طى نامه اى به آن حضرت چنین نوشت :
(اما بعد، من از ورود شما به کربلا آگاهى یافتم و امیرمؤ منان (یزید) به من دستور داده است که سر به بالین راحت نگذارم و شکم از غذا سیر ننمایم تا اینکه یا تو را به قتل برسانم ، و یا فرمان من و حکومت یزید را بپذیرى و السلام ).
هنگامى که این نامه به دست امام علیه السلام رسید، آن را بر زمین انداخت و فرمود:
(لا افلح اشتروا مرضاة المخلوق بسخط الخالق ).
14 / 20 - اللهم احبس عنهم قطر السماء، و ابعث علیهم سنین کسنى یوسف ، و سلط علیهم غلام ثقیف یسقیهم کاءسا مصبرة ، فلا یدع فیهم احدا، قتله بقتلة و ضربة بضربة ، ینتقم لى و لاولیائى و اهل بیتى و اشیاعى منهم ، فانهم غرونا و کذبونا و خذلونا و انت ربنا، علیک توکلنا و الیک انبنا و الیک المصیر .(158)
(خدایا! قطرات باران را از آنان قطع کن و سالهایى (سخت ) مانند سالهاى (گرسنگى اهل مصر) در دوران یوسف را بر آن بفرست و غلام ثقفى را بر ایشان مسلط فرما تا با کاسه تلخ ، سیرابشان کند و کسى را از آنان بدون مجازات رها نسازد، در مقابل قتل ، به قتلشان برساند و ضاربین را با ضرب و جرح ، مجازات کند، انتقام من و خاندانم و پیروانم را از آنان بستاند؛ زیرا آنان مکر کرده و ما را تکذیب و در مقابل دشمن ، رها نمودند و تویى پروردگار ما، بر تو توکل کرده ایم و بر گشت ما به سوى توست ).
امام علیه السلام در روز عاشورا پس از آنکه دومین بار در طى خطبه اى اهل کوفه را موعظه و نصیحت فرمود و گذشته آنان را ترسیم نمود و از آینده تلخ و بدبختى آنان خبر داد، ولى آنان به موعظه و نصیحت فرزند رسول خدا اعتنایى ننمودند و در تصمیمشان بر کشتن آن حضرت ، تردیدى به خود راه ندادند، امام علیه السلام دستهاى خود را به آسمان بلند کرد و آنان را با جملاتى که نقل نمودیم ، نفرین کرد.
(اللهم احبس عنهم قطر السماء...).
15 / 20 - اللهم انا اهل بیت نبیک و ذریته و قرابته ، فاقصم من ظلمنا و غصبنا حقنا، انک سمیع قریب .(159)
بنابر نقل (خوارزمى ) امام علیه السلام این نفرین را در عصر تاسوعا خطاب به عمر سعد و لشکریانش ایراد فرمود:
(خدایا! ما اهل بیت پیامبر تو و فرزندان عشیره او هستیم . خدایا! کسانى را که به ما ظلم نمودند و حق ما را غصب کردند، هلاکشان کن که تو بر دعاى بندگانت شنوا و به آنان نزدیک هستى ).
خوارزمى اضافه مى کند (محمد بن اشعث ) که در صف مقدم سپاهیان دشمن بود و نفرین امام را مى شنید، جلو آمد و به آن حضرت چنین گفت :
(اى قرابة بینک و بین محمد؟!!).
(در میان تو و محمد چه قوم و خویشى هست ؟!!).
امام علیه السلام که این انکار صریح و لجاجت را در راه او مشاهده نمود، این چنین نفرینش کرد:
16 / 20 - (اللهم فارنى فیه هذا الیوم ذلا عاجلا).(160)
(خدایا! همین امروز، ذلت عاجل و زود رس او را بر من آشکار کن ).
(محمد بن اشعث ) پس از چند دقیقه براى قضاى حاجت از صف لشکریان فاصله گرفت و در گوشه اى نشست ، در این هنگام عقربى او را نیش زد و در حالى که لباسش آلوده به نجاست شده ، بود رهایش نمود)
سه نفرین به یک مناسبت
هنگام اعزام حضرت على اکبر به میدان جنگ و در موقع شهادتش حسین بن على علیه السلام دو نفرین عمومى خطاب به لشکریان کوفه و یک نفرین خصوصى ، خطاب به عمر سعد ایراد نموده اند؛ بدین توضیح که هنگام میدان رفتن على بن الحسین ، پدر ارجمندش در حالى که سیل اشک از چشمانش جارى مى شد، محاسن مبارک را به سوى آسمان بلند کرد و چنین گفت :
اللهم اشهد على هولاء فقد برز الیهم اشبه الناس برسولک محمد صلى الله علیه و آله خلقا و خلقا و منطقا و کنا اذا اشقنا الى رؤ یة نبیک نظرنا الیه .
(بارالها بر این مردم گواه باش ، جوانى که در صورت و سیرت و گفتار شبیه ترین مردم به پیغمبرت (درود خدا بر او و خاندانش باد) بود، به جنگ آنان رفت ؛ پرودگارا ما هرگاه به دیدن پیامبرت مشتاق مى شدیم به این جوان نگاه مى کردیم ).
آنگاه چنین نفرین نمود:
17 / 20 - اللهم فامنعهم برکات الارض ، و فرقهم تفریقا، و مزقهم تمزیقا، واجعلهم قددا، و لا ترض الولاة عنهم ابدا، فانهم دعونا لینصرونا ثم علینا یقاتلونا... .
(خدایا! این مردم (ستمگر) را از برکات زمین محروم و به تفرقه و پراکندگى ، مبتلا بگردان . صلح و سازش از میان آنان و فرمانروایانشان بردار که ما را با وعده یارى و نصرت ، دعوت نمودند، سپس به جنگ با ما برخاستند...).
و آنگاه که حضرت على اکبر خواست از خیمه ها جدا شود، امام علیه السلام بر عمر سعد بانگ زده و چنین نفرین نمود:
18 / 20 - مالک ؟ قطع الله رحمک کما قطعت رحمى کما قطعت رحمى ، و لم تحفظ قرابتى من رسول الله صلى الله علیه و آله ، و سلط علیک من یذبحک على فراشک .(161)
(تو را چه شده است ؟ خدا رحم و قرابت تو را قطع کند (و در میان قوم و خویشت ، منفور و مطرود گردى ) همانگونه که تو قرابت و خویشاوندى مرا قطع نموده و حرمت قرابت مرا با پیامبر صلى الله علیه و آله حفظ نکردى و خداوند کسى را بر تو مسلط گرداند که در میان رختخوابت سر از تنت جدا کند).
چون در بالین فرزند عزیزش نشست ، چنین گفت :
19 / 20 - قتل الله قوما قتلوک ! یا بنى ما اجراهم على الله و على انتهاک حرمة رسول الله ، على الدنیا بعدک العفا .(162)
(خدا بکشد مردم ستمگرى را که تو را کشتند، فرزندم ! اینها چقدر به خدا و هتک حرمت رسول او جرى شده اند، پس از تو خاک بر سر دنیا!).
20 / 20 - بعد لقوم قتلوک ، و من خصمهم یوم القیامة فیک جدک و ابوک .(163)
(دور باد از رحمت خدا گروهى که تو را به قتل رسانیدند و در روز رستاخیز دشمن آنان جدت و پدرت باد).
این نفرین را امام علیه السلام در بالین حضرت (قاسم بن حسن )، آنگاه که با بدن قطعه - قطعه ، به روى خاک افتاده بود، ایراد نموده است . پیکر فرزند برادرش را به سوى خیمه ها حمل نمود و در میان خیمه شهدا و در کنار جنازه فرزندش على اکبر قرار داده ، سپس این چنین نفرین نمود:
21 / 20 - اللهم احصهم عددا، و لا تغادر منهم احدا، و لا تغفر لهم ابدا .(164)
(خدایا! همه آنان را گرفتار بلا و عذاب خویش بگردان و کسى را از آنان باقى نگذار و هیچگاه مشمول مغفرت خویش قرار مده ).
نفرینهاى شخصى
22 / 20 - مالک ! ذبحک الله على فراشک سریعا عاجلا، و لا غفرلک یوم حشرک و نشرک ، فوالله انى لارجو ان لا تاکل من بر العراق الا یسیرا .(165)
امام علیه السلام قبل از شب عاشورا پیشنهاد ملاقات با (عمرسعد) نمود و این ملاقات با تشریفاتى انجام پذیرفت و آن حضرت ، عمر سعد را موعظه و نصیحت نمود که در بخش اتمام حجت خصوصى ، اشاره نمودیم و در پایان چون امام علیه السلام سکوت عمر بن سعد را مشاهده نمود از وى روى گرداند و چنین فرمود:
(مالک ذبحک الله على فراشک ...).
(فرزند سعد! چرا این قدر در راه شیطان پافشارى مى کنى ؟! خدا هر چه زودتر در میان رختخوابت تو را بکشد و در قیامت گناه تو را نبخشد، امیدوارم که از گندم عراق نخورى مگر به اندازه کم ( یعنى عمرت کوتاه باد)).
23 / 20 - (اللهم حزه الى النار).(166)
(خدایا! او را به سوى آتش بکش ).
هنگام نزدیک شدن عده اى از لشکریان به خیمه ها، مردم به نام (عبد الله بن حوزه ) جلو آمد و با صداى بلند گفت : (اءفیکم حسین ؟؛ آیا حسین بن در میان شماست ؟). یکى از یاران آن حضرت در حالى که به امام اشاره مى نمود، گفت : این است حسین ، چه مى خواهى ؟
او به امام گفت : (ابشر باالنار!!، بر تو باد مژده آتش !!).
امام پاسخ داد دروغ مى گویى ، من به سوى خداى کریم و بخشنده و مطاع مى روم ، تو کیستى ؟
گفت : (ابن حوزه ). در اینجا بود که امام علیه السلام او را نفرین نمود: (اللهم حزه الى النار).
(خدایا! او را به سوى آتش بکش ).
(ابن حوزه ) از نفرین امام خشمناک شده و بر اسب خویش سوار گردید و بر آن تازیانه زد، اسب به سرعت حرکت نمود و ابن حوزه در اثر سرعت اسب ، به زمین افتاد ولى پایش در رکاب ، گیر کرد، اسب رم نمود و او را به این طرف و آن طرف کشاند و بالاخره به سوى خندقى که در آن آتش روشن شده بود، کشاند و بدن مجروح و نیمه جان ابن حوزه به گودال افتاد و در میان آتش سوخت امام با دیدن این جریان ، سر به سجده نهاد و براى استجابت نفرینش ، سجده شکر به جاى آورد.(167)
24 / 20 - اللهم اقتله عطشا، و لا تغفر له ابدا .(168)
(خدایا! او را با تشنگى بمیران و هیچگاه نیامرز).
یکى از لشکریان عمر به نام (عبدالله بن حصین ازدى ) با صداى بلند خطاب به حسین بن على علیه السلام چنین گفت : (یا حسین ! این آب فرات را مى بینى که همانند آسمان سبز و شفاف است ، ولى به خدا نخواهیم گذاشت حتى یک قطره از آن به گلویت تا از تشنگى بمیرى !!).
در اینجا امام را نفرین کرد که : (اللهم اقتله عطشا، و لا تغفر له ابدا).
(بلاذرى (نقل مى کند که (ابن حصین ) به مرض عطش مبتلا گردید و هر چه آب مى خورد، سیراب نمى شد تا به هلاکت رسید و بدینگونه نفرین امام درباره او مستجاب گردید.
الحمد لله الذى استجاب دعاء ولیه على عدوه ، و جعلنا من اولیائه و شیعته .
با پایان یافتن بخش پیام دعا و نفرین امام علیه السلام ، (پیام عاشورا) نیز به پایان مى رسد، ولى مطالب زیادى از جمله ادعیه و مناجات امام که بخش زیبایى از پیامهاى فرزند رسول خدا را تشکیل مى دهد، به محل دیگر و مجموعه بزرگى موکول مى گردد.
این مجموعه در شب جمعه ، 15 شهر رجب المرجب 1417 مطابق با 9آذرماه 1375 صورت اختتام پذیرفت .