نوشته شده در تاریخ 90/3/28 ساعت 5:9 ع توسط جواد قاسم آبادی
مقدمه مؤ لّف
حمد و سپاس سزاوار خداوندى است که بنده و پیغمبر خود محمّد -صلّى اللّه علیه وآله - را به بالاترین مقامها سرفراز فرمود و دانش گذشته و آینده را به وى آموخت . دانشى که پیش از وى به هیچ کس ارزانى نداشته بود. آرى ، خدا بهتر مى داند رسالت خود را در کجا قرار دهد و به چه کسى واگذار کند.
بدینسان خداوند، دوران نبوت و وحى را با بعثت محمّد مصطفى - صلّى اللّه علیه وآله - ختم کرد و جمیع شرایع آسمانى را با شریعت معتدل وى - که به اعمال بندگان بستگى دارد - منسوخ گردانید(1) .
پس حلال محمّد - صلّى اللّه علیه وآله - تا روز قیامت حلال و حرام او حرام خواهد بود؛ مانند سایر احکامش ، خواه احکام تکلیفى باشد و خواه احکام وضعى . این موضوعى است که مورد اتفاق همه مسلمانان است . همان طور که همگى درباره نبوت آن حضرت اتفاق نظر دارند و یک تن ، سخنى بر خلاف آن نگفته است . و درود نامحدود بر امامان دودمان او که گواهان خداوند در این جهان و شفیعان امّت ، در سراى دیگرند ، و بر شایستگان دودمان آنها و دوستان ایشان در هر نسلى که پدید آیند.
بحمداللّه امروز همه مى دانند که تعالیم اسلامى با نظامات و قوانین و حکمتهاى آن در احکام و رعایت اعتدالش ، تمام جهات دنیوى و اخروى بشر را منظور داشته است . و مى دانند که اسلام تمدنى حکیمانه و معتدل دارد. و براى کلیّه ساکنان زمین در هر مکان و زمانى که باشند و با همه اختلافى که در جنس ، نوع ، رنگ و زبان دارند، شایستگى دارد.
شارع مقدّس اسلام ( که خداوند غیب دان جلّ جلاله است ) موضوعى را باقى نگذاشته جز اینکه آن را روشن ساخته ، و راه شناخت آن را به خردمندان ، نشان داده است . و مسلم است که ممکن نیست خداوند متعال بندگانش را به حال خود رها کند که دین او را ملعبه هوى و هوس خود گردانند، بلکه آنها را (به زبان آخرین پیامبرش ) با دو ریسمان کتاب وعترت ، مرتبط ساخت . وبا آن دو وزنه سنگین و گرانقدر، مردم را از گمراهى و انحراف باز داشت . و نوید داد که تا وقتى به آن دو چنگ زده اند، در راه راست گام برمى دارند. و هشدار داد که اگر دست از کتاب و عترت بردارند، گرفتار ضلالت و گمراهى خواهند شد. و آگاه ساخت که آن دو (قرآن و عترت ) هرگز از یکدیگر جدا نمى شوند، و زمین از وجود آنها خالى نمى ماند.
بنابراین ، قرآن و عترت طاهره پیامبر، پناهگاه مسلمانان و پس از پیغمبر، مرجع امّت اسلام مى باشند. به همین جهت نیز آنها که دنبال قرآن و عترت مى روند، به پیغمبر مى پیوندند و کسانى که از آن یا یکى از آنها روى برمى تابند، با آن حضرت جدایى دارند.
مَثَل عترت پیغمبر، همچون باب حطّه بنى اسرائیل است . و مانند کشتى نوح در میان قوم وى مى باشند. پس هیچ کس را نمى رسد (هر چند داراى مقامى بزرگ باشد) که راهى جز راه آنها بپیماید:
((وَمَن یُشاقِقِ الرّسُولَ مِنْ بَعدِ ماتَبیَّنَ لَهُ الهُدى ویتَّبع غَیْر سَبیل المؤ مِنینَ نُوَلِّهِ ماتَوَلّى و نُصْلِهِ جَهَنَّمَ))(2) ؛ یعنى : ((و هر کس پس از آنکه حق بر او روشن شد، با پیغمبر مخالفت کند و جز به راه مؤ منان رود، او را بر آنچه دوست دارد واگذار کنیم و به جهنّم در آوریم )).
و نیز کسى را نمى رسد که آنچه را از خدا و پیامبر رسیده است ، بر خلاف ظاهر آن که به اذهان مى رسد، معنا کند. و این حق را ندارد که بدون دلیل روشن ، گفتار خدا و پیامبر را از معانى ظاهرش - که به ذهن خطور مى کند - بگرداند، تا چه رسد که آیه قرآن یا گفتار پیامبر، نصّ صریح باشد.
به این بیان که اگر دلیلى باشد که معناى ظاهر را تغییر دهد، به مقتضاى آن ، عمل مى شود و در غیر این صورت ، تغییر دهنده ، گمراه و بدعتگزار خواهد بود.
این حقیقتى است که کلیّه طوایف مسلمین بدان اعتقاد دارند. وهمه عقلا در گفتارشان بدان پایبند هستند. به این معنا که در مقام عمل ، از معانى الفاظى که مى شنوند وبه ذهنشان خطور مى کند، تجاوز نمى نمایند.
با این وصف ، من در بسیارى از نصوص ، حیران و سرگردانم که چگونه بسیارى از سیاستمداران گذشته وبزرگان مسلمین ، آن را تأ ویل کردند. به طورى که آن نصوص صریح را که بر خلاف معانى آنها به اذهان خطور مى کند ، بدون قرینه معنا کردند و با جرأ ت و جسارت ، به معارضه با آنها برخاستند؟! و مردم را با تمام قدرت به میل و اجبار، به معارضه با آن وادار نمودند. این کارى است که نمى توان علتى براى آن یافت . فانّا للّه و انّا الیه راجعون !
خداوند در قرآن مى فرماید: ((آنچه را که پیامبر براى شما آورده است بگیرید و از آنچه شما را از آن بر حذر داشته است ، ترک کنید. و از خدا بترسید که عذاب خداوند سخت است ))(3) .
و مى فرماید: (( هیچ مرد و زن مؤ منى را نمى رسد که وقتى خدا و پیغمبر، فرمانى دادند، از پیش خود اختیارى داشته باشند، هر کس از فرمان خدا و پیغمبرش سرپیچى کند ، در گمراهى آشکارى ، فرو رفته است ))(4) .
وخطاب به پیغمبر مى فرماید: ((نه به خدا قسم ! ایمان نمى آورند تا تو را در اختلاف خویش حاکم کنند . و پس از آن ، در دلهاى خود از آنچه تو حکم کرده اى ، ناراحتى نمى بینند و حکم تو را بدون چون و چرا مى پذیرند))(5) .
و مى فرماید : (( قرآن گفتارى ارجمند است (به وسیله فرشته اى ارجمند نازل شده ) فرشته اى نیرومند که در نزد خداى آفرینش ، مقامى بزرگ دارد و مطاع و امین است . وبدانید که پیغمبر شما دیوانه نیست ))(6) .
و مى فرماید : (( قرآن گفتارى است که به وسیله پیکى بزرگ ، فرود آمده و گفتار شاعرى نیست . به ندرت ایمان مى آورید. و نیز گفتار کاهن نیست ، به ندرت به یاد مى آورید، این قرآن از جانب خداوند عالمیان نازل شده است ))(7) .
و مى فرماید: ((پیغمبر ما از روى هواى نفس سخن نمى گوید ؛ سخنان او وحى است که به او مى رسد. این وحى را فرشته اس که سخت نیرومند است ، به وى مى آموزد))(8) .
بنابراین ((سخنان پیامبر مانند قرآن مجید است که ) از آغاز تا پایان ، باطلى در آن راه نیافته و از جانب خداوند حکیم ستوده ، نازل شده است ))(9) .
از این رو، کسى که ایمان به این آیات دارد و پیغمبر را به مقام نبوت ، تصدیق مى کند، نباید کمتر از سر مویى از نص صریح قرآنى ، یا گفتار پیغمبر الهى سرپیچى نماید.
البته حضرات ، آن را کنار نگذاشتند، ولى نصوص خدا و پیغمبر را به نظر خود تأ ویل کردند و در آن با رأ ى خویش اجتهاد نمودند و پنداشتند که کار خوبى کرده اند! ((وَهُمْ یَحْسَبُونَ اء نَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعاً))(10) فانّا للّه و انّا الیه راجعون (11) .
اینک پاره اى از مواردى که آنها نص صریح را تأ ویل کردند و در واقع در مقابل نص اجتهاد نموده اند، به مقدارى که وقت کم و ضعف پیرى من و مصائب روزگار ایجاب مى کند، از نظر خوانندگان مى گذرد.
این کتاب مشتمل بر هفت فصل و صد مورد از مواردى است که خلفا و بستگان و عمّال دولت آنها در مقابل نص خدا و پیغمبر اجتهاد نمودند و بر خلاف گفتار صریح آنها، رفتار کردند. من اینها را شرح مى دهم ، سپس قضاوت را به عهده شما خوانندگان محترم واگذار مى کنم .
خداوند، خود راهنماى همه ما به سوى حق و حقیقت است . بازگشت همه نیز به سوى اوست ((وهو حسبنا و نعم الوکیل ، نعم المولى و نعم النّصیر)).
مقدمه دفتر
بسمه تعالى
پس از رحلت پیامبراکرم ، باب اجتهاد در مسائل دین مفتوح گشت و کم کم به نقض سنتهاى رسول اکرم - صلى اللّه علیه وآله - انجامید چنانچه سخن فریقین خلیفه دوم را در مساءله متعه ، نقل کرده اند:((سنتان محللتان کانتا فى زمن رسول اللّه وانا احرمهما))، بلکه گاهى اجتهاد، در برابر آیات قرآن هم سرایت کرد چنانچه نسبت رشوه دادن خلیفه دوم به سهم ((مؤ لفة قلوبهم )) در سهام زکات معروف است . و این اجتهادات در تاریخ اسلام ، تاءثیر مهمّ و غیر قابل انکارى داشته است .
کتاب حاضر، به نام ((اجتهاد در مقابل نص ))، ترجمه کتاب ((النص والاِ جتهاد))، تاءلیف علامه شهیر، شرف الدین عاملى - رحمة اللّه علیه - است که مؤ لف عالیقدر آن ، صد مورد از موارد برجسته اى را که خلفاى ثلاثه (ابوبکر، عمر و عثمان ) با نص صریح ، مخالفت نموده و برخلاف حق و حقیقت ، اظهار نظر کرده اند، با ذکر منابع و ماَّخذى از شیعه و سنّى بیان نموده است . و همچنین بدعتهایى را که خلفاى یاد شده در دین گذاشتند و امروز به نام سنّتهاى مذهبى ، بین میلیونها مسلمان ناآگاه رایج شده ، برشمرده است ؛ بدعتهایى که پیغمبراکرم - صلى اللّه علیه وآله - قطعا از تمام آنها بیزار است .
ما مطالعه این اثر ارزشمند و در نوع خود کم نظیر را به علاقه مندان توصیه و سفارش مى نماییم .
این دفتر، بعد از بررسى ، ویرایش ، مقابله و اصلاحاتى چند، آن را طبع و در اختیار علاقه مندان قرار مى دهد و امیداوار است که مورد قبول پروردگار متعال قرار گیرد.
دفتر انتشارات اسلامى
وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم
مقدّمه چاپ هشتم :
بسم اللّه الرحمن الرحیم
از زمان چاپ نخست این کتاب ؛ یعنى ((اجتهاد در مقابل نصّ)) تأ لیف علاّمه نامى شیعه ؛ مرحوم آیت اللّه سیّد عبدالحسین شرف الدین عاملى - رضوان اللّه علیه - در سال 1351 شمسى ، 23 سال مى گذرد.
در این کتاب ، با اینکه درست به بازار فروش عرضه نشد، مع الوصف تاکنون هفت بار و اینک چاپ هشتم آن با تجددید نظر و اضافات ، انتشار مى یابد.
مسائل و موضوعاتى که در این کتاب گرانقدر، مطرح شده و مؤ لّف فقید آن - فقید علم و دین - در آن باره دادِ سخن داده و قلمفرسایى نموده است ، مسائل کلامى و بررسیهاى اسلامى است که نظیر آن در سده چهارم و پنجم هجرى ، - یعنى قرون طلایى - اسلام ، به خوبى مطرح بوده ، و علماى مذاهب اسلامى از معتزله ، اشاعره ، شیعه امامیّه و غیره ، با وسعت نظر و آزادى کامل ، پیرامون آنها و در کنار هم به بحث و مجادله علمى مى پرداختند. و کتابهایى مانند: ((مغنى )) قاضى عبدالجبّار معتزلى و ((شافى )) سیّد مرتضى ، و((تلخیص الشافى )) شیخ طوسى وغیره را در پى داشت .
این گونه بحثها اگر در هر زمان در جوّى آرام و صرفاً به منظور بررسى واقعیات و به دور از حبّ و بغضها و تعصبّهاى جاهلانه و کینه توزیها مطرح شود، نه تنها نمى باید به آن ایراد گرفت ونسبت به آن بدبین بود، بلکه مصداق کامل رهنمود خداوند متعال در این آیه شریفه است که مى فرماید: ((فَبَشّرْ عِبادِ الَّذینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ اَحْسَنَهُ اُولئِکَ الَّذینَ هَدایهُمُ اللّه وَ اولئِکَ هُمْ اُولوا الا لباب ))(12) .
وقایعى که در این کتاب شرح داده شده ، چیزى نیست که بتوان آن را فراموش کرد، بلکه باید در هر زمان ، آنها را مطرح ساخت و درباره علل و عواملى که موجب پدید آمدن حوادث و فجایع گردید، بحث و بررسى نمود.
مؤ لّف بزرگوار کتاب ، آن را در لبنان ؛ کشورى که در آن مذاهب مختلف اسلامى و غیر اسلامى در کنار هم مى ایستند و زندگى مسالمت آمیزى داشتند، نوشته و مورد توجه عموم آنها نیز واقع شده بود.
نه کسى به آن ایرادى گرفت و نه حتّى یک نفر در ردّ آن مقاله یا کتابى نوشت . پس اینها وقایعى است که از مفاخر علماى اهل تسنّن نقل شده ، و شیعیان نیز قبول دارند، و باید یک فرد مسلمان بداند، و حقیقت را از لابلاى آنها پیدا کند. ((قَدْ تَبَیّن الرّشْدُ مِنَ الغَىّ))(13) .
متأ سفانه در ایران ، گاهى افرادى که کاسه از آش داغترند و دیدى باز ندارند، با تحریکات وهابیها و سمپاشیهاى آنها، اظهاراتى مى کنند که عِرض خود مى برند و زحمت ما مى دارند.
به مصداق آنکه : مشک آن است که خود بوید ، نه آنکه عطّار بگوید ، توجه به ارزش مباحث کتاب را به مطالعه دقیق آن توسط خوانندگان ، محول مى کنیم . وبه افراد تنگ نظر مى گوییم : به این نکته توجه کنید که مؤ لّف عالیقدر کتاب ، مرحوم سیّد شرف الدین عاملى ، خود از دعات مهم وحدت عالم اسلامى بود. و تمام علماى منصف از شیعه و سنّى او را بدین صفت مى شناختند.
سالها مقالات نغز و ژرف او در ((رسالة الاسلام )) نشریه دارالتقریب بین المذاهب الاسلامیه ، (چاپ مصر)، پیرامون وحدت صفوف مسلمین در برابر دشمنان سترگ اسلام چاپ و منتشر مى شد . و مورد اعجاب و تحسین همگان بود.
همه او را خیرخواه عالم اسلام مى دانستند. و اعتراف داشتند که عمر گرانبهاى خود را در این راه صرف کرد. سفرهاى او به مصر، فلسطین و سوریه - که ضمن شرح احوال او در ایام مبارزه اش با استعمار فرانسه در مقدمات کتاب مى خوانید - گویاى این واقعیت است .
ارتباط او با علماى اعلام مصر، بویژه شیخ عبدالمجید سلیم ؛ رئیس وقت الا زهر مصر، ومراجعات علمى و کلامى و مکاتباتى که با هم داشته اند، و در کتاب ((المراجعات )) (تأ لیف وى ) که تاکنون نزدیک به سى بار به طبع رسیده و در سراسر دنیاى اسلام ، انتشار یافته است ، به خوبى مى رساند که اگر علماى اسلامى بخواهند در جوى مساعد و به دور از تعصّب ، پیرامون واقعیت اسلام ، بحث و بررسى کنند، امکان پذیر است . و به نتایج عالى هم مى رسند.
در اینجا سخن را کوتاه مى کنیم و به منظور ارائه شاهدى گویا، نوشته کوتاه مجله ((رسالة الاسلام )) - که یک سال پس از رحلت مؤ لّف بزرگوار به مناسبت چاپ و انتشار این کتاب ؛ یعنى ((النصّ والاجتهاد)) که نام دیگرش ((اجتهاد در مقابل نصّ)) است ، در شماره اوّل سال یازدهم آن ، به سال 1378ه ق چاپ شده است - مى آوریم .
نوشته به نام ((هیئت تحریریه مجله )) در سر فصل مقاله اى تحت عنوان النصّ والاجتهاد)) به قلم فرزند بزرگ مؤ لّف مرحوم صدرالدین شرف الدین آمده است . و آن این است : ((الاجتهاد والنصّ؛ میوه اى از میوه هاى درخت بارور و پر برکتى است که غرس شد و نمو کرد و در زیر آفتاب تابان اسلام ، ثمر داد. و سایه بلندش که علم و عمل و ایمان و عزّت و وفا بود؛ یعنى مرحوم مغفور علاّمه سیّد شرف الدین موسوى - که اوایل سال گذشته به جوار رحمت حقّ پیوست - بر دنیا گسترده شد. و اینک سخنى از فرزند فرزانه اش پیرامون گوشه هایى از حالات پدر بزرگوارش در موقع تأ لیف این کتاب که از نظرتان مى گذرد(14) .
تهران : على دوانى
28 تیرماه 1373 شمسى
مقدّمه چاپ اوّل :
بسم اللّه الرّحمن الرحیم
((اجتهاد در مقابل نصّ)) آخرین اثر بسیار نفیس وتأ لیف گرانقدر ومنیف علاّمه فقید شیعه ونویسنده بزرگ اسلامى ، آیت اللّه العظمى مرحوم سیّد عبدالحسین شرف الدین عاملى است . مؤ لّف فقید، خود در نظر داشته است ، متن عربى آن را به همین نام بنامد، ولى بعد، تغییر رأ ى داده و به ((نصّ و اجتهاد)) موسوم نموده است .
((اجتهاد در مقابل نصّ)) - که یک اصطلاح اصولى است - ، یعنى مقدّم داشتن نظر شخصى ، بر فرمان صریح خداوند عالم و پیغمبر اکرم - صلّى اللّه علیه وآله وسلّم - !
((نصّ))، یعنى گفتار صریح خداوند (قرآن مجید) و سخنان روشن پیغمبر است که توسط راویان اخبار و أ حادیث ، به ما رسیده و محدّثان بزرگ اسلامى - اعمّ از شیعه و سنّى - در منابع معتبر خود، آورده اند.
((اجتهاد)) نیز در اصطلاح به معناى اِعمال رأ ى و استنباط حکم است ، ولى این اجتهاد، در صورتى براى مجتهد و افراد مطّلع اسلامى ، مجاز و متّبع است که بر وفق کتاب و سنّت باشد. و نظر مجتهد از این دو منبع سرشار سرچشمه بگیرد. و در جهت مخالف نصّ صریح آن نباشد.
بنابراین ، کسى که در مقابل نصّ، اجتهاد مى کند، در حقیقت مى گوید: ((خداوند و پیغمبر براى خود نظرى دارند و من هم نظرى !!)). در صورتى که ما به حکم قرآن در اسلام وظیفه داریم همه جا مطیع امر خدا و فرمان پیغمبر باشیم . و معتقدیم که هرگونه نظر مخالف ، در برابر فرمان خدا و پیغمبر، معصیت وبدعت و به کلّى از درجه اعتبار ساقط است .
در این کتاب ، صد مورد از مواردى که ابوبکر، عمر، عثمان ، عایشه ، خالد ابن ولید و معاویه ، در برابر خدا و پیغمبر، جبهه گرفتند، و در لحظات حسّاسى ، بر خلاف حقّ و حقیقت ، اظهار نظر نمودند، به خوبى نمایانده شده است .
افرادى که در این کتاب شناسانده شده اند، چهره هایى بوده اند که با اعمال و رفتار خود، به نام دین و اسلام و دلسوزى به حال مسلمین ، جلو پیشرفت واقعى دین خدا را گرفتند. و میراث اسلام را به خود اختصاص دادند. وآن را میان دار و دسته و قوم و خویش خود تقسیم کردند. تعالیم عالیه اسلام را پشت سر انداختند. و خاندان پیغمبر، یعنى تراجم وحى الهى و مفسّران قرآن مجید و مدافعان صمیمى اسلام و مسلمین را نادیده گرفتند.
خداوند پیغمبران وامامان بحقّ را - که همگى معصوم بودند - بدین منظور به رهبرى خلق ، منصوب داشت تا با نفس قدسى و مافوق بشرى خود ، جامعه انسانى را از انحراف ، گناه ، اشتباه وفساد برهانند و ب راه راست سعادت ، سوق دهند.
اگر حوادثى که در این کتاب تشریح شده ، در آغاز اسلام پدید نمى آمد، و عاملان آن ، حکومت اسلامى را با زد وبند و صحنه سازى قبضه نمى کردند، یا خودسرانه و جسورانه در شؤ ون دولت اسلام ، دخالت نمى نمودند، امروز اسلام دین جهانى و قرآن ، قانون اساسى دنیا بود. وامروز مسلمان پیشرو همه و آقاى جهان بودند، نه این طور که در محدوده آسیا و قسمتى از آفریقا بمانند و در جا بزنند، آن هم با وضع فلاکتبارى که با آن دست به گریبانند.
اگر اینان بر سر کار نمى آمدند، اسلام وحدت و معنویت خود را از دست نمى داد، جهان اسلام تجزیه نمى شد، ملوک الطوائف و حکومتهاى خودکامه و زمامداران خودسر، به وجود نمى آمدند. محور اسلام منحرف نمى گشت و ظلم و ستم و فساد و تباهى ، جاى عدالت ، شرافت ، لیاقت و فضیلت را نمى گرفت .
اما چه سود که جهل جامع و کم رشدى اجتماع ، به فرصت طلبان اجازه داد تا بار دیگر و براى همیشه ، خود را به جامعه تحمیل کنند و جلوِ پیشرفت مکتب الهى را بگیرند، بلکه این جامعه بود که سرنوشت خود را به دست آنان سپرد و تمام زحمات انبیاء و جانشینان بحقّ آنها را به باد داد! اینجاست که باید با لسان الغیب شیراز همصدا شد و گفت :
آه آه از دست صرّافان گوهر نا شناس
|
هر زمان خر مهره را با درّ برابر مى کنند
|
وبه نصیحت سنایى گوش داد که مى گوید:
از پى ردّ و قبول عامه خود را خر مکن
|
زانکه کار عامه نبود جز خرى یا خرخرى
|
گاو را باور کنند اندر خدایى عامیان
|
نوح را باور ندارند از ره پیغمبرى
|