بازدید امروز : 0
بازدید دیروز : 18
کل بازدید : 29368
کل یادداشتها ها : 182
فاطمه بنت اسد على را زائید در حرم خدا و محل امن و امان الهى، در بیت الله که ساحتحرم و مسجد الحرام است.
فاطمه زنى پارسا و روشندل و پاکدامن و بزرگوار-پاک و پاکیزه بود هم خودش و هم فرزند مولودش و هم محل تولد مولودش.
در شبى این مولود مبارک را زائید که ستارگان نحسش همه غائب شده بودند و فاطمه با آن ماه منیر تابناک سعد و سعادت بدرخشید.
هیچگاه چشم و روزگار ندیده که مانند این مولود مسعود را دست قابلهها در پارچهاى بپیچند، مگر پسر آمنه: پیامبر اکرم محمد را.
و نیز در این باره عبد الباقى عمر می گوید:
انت العلى الذى فوق العلى رفعا ببطن مکة وسط البیت اذوضعا
تو همان على بلند مقامى هستى، که در بطن مکه در وسط بیتخدا که بزمین نهاده شدى، از فراز رفعت و بلندى هم گذشتى و بر فوق علو و رفعت ترفیع یافتى.
حاکم نیشابورى گوید: لم یولد فى جوف الکعبة قبل على و لا بعده مولود سواه اکراما له و اجلا لا لمحله در جوف خانه کعبه هیچ مولودى غیر از على متولد نشد، نه قبل از على و نه بعد از على، و این بجهت اکرام و عنایتى است که خداباو داشته و بعلت جلال و عظمتى است که در مقام او مرعى داشته است
و نیز ابن صباغ مالکى گوید: ولد على علیه السلام بمکة المشرفة بداخل البیت الحرام فى یوم الجمعة الثالث عشر من شهر الله الاصم، رجب الفرد سنة ثلاثین من عام الفیل، قبل الهجرة بثلاث و عشرین سنة، و قیل بخمس و عشرین، و قبل البعثباثنتى عشرة سنة، و قیل بعشر سنین، و لم یولد فى البیت الحرام، قبله احد سواه، و هى فضیلة خصه الله تعالى بها اجلالا له و اعلائا لمرتبته و اظهارا لتکرمته، و کان على هاشمیا من هاشمیین و اول من ولده هاشم مرتین
على علیه السلام در جوف خانه خدا، و داخل بیت الله الحرام در مکه مکرمه متولد شد، در روز جمعه سیزدهم ماه رجب سى سال قبل از عام الفیل، و قبل از بعثت رسول خدا به ده سال، و قبل از هجرت رسول خدا به بیست و سه سال.
متولد نشده است کسى قبل از على در خانه خدا، و این فضیلتى که خداوند آن حضرت را بدو اختصاص داده استبجهة جلال و عظمت مرتبه و بلندى و رفعت مقام، و نشان دادن شان و قدر آنحضرت است و على اولین هاشمى است که از دو هاشمى متولد شده است چون مادر او پدر او هر دو هاشمى بوده و قبل از او و برادرانش چنین هاشمى پا بعرصه وجود نگذاشت
کیفیت ولادت امیرالمؤمنین در کعبه
اما در کیفیت ولادتش وارد است که چون درد زائیدن، مادرش فاطمه را گرفت، فاطمه بخانه خدا پناه آورده، با ابتهال پردههاى خانه را گرفت، و تقاضاى سهولت زائیدن نمود، و نظرى به آسمان افکند و گفت:اى پروردگار من، من بتو ایمان آوردهام!و بهر پیغمبرى را که فرستادهاى!و بهر کتابى که نازل فرمودهاى!و تصدیق نمودهام بفرمایشات ابراهیم خلیل که این خانه را بنا کرده است!
بارالها بحق این خانه، و بحق بنا کننده این خانه، و بحق این فرزندى که در شکم دارم و مونس من است، و با من سخن مىگوید، و یقین دارم که از آیات عظمت و جلال توست، اینکه آسان کنى بر من ولادت مرا.
عباس بن عبدالمطلب و یزید بن قعنب که شاهد قضیه بودند مىگویند: دیدیم که دیوار خانه (در موضح مستجار) شکافته شد و فاطمه از آن داخل بیتشد، و از دیده نهان گردیده و شکاف خانه بهم آمد، و هر چه ما خواستیم در خانه را بگشائیم و از حال فاطمه اطلاع حاصل کنیم میسر نشد، دانستیم که این یکى از آیات و اسرار خداست.
این قضیه در مکه انتشار پیدا کرد، و زنها با یکدیگر از این خبر گفتگو مىکردند تا پس از سه روز همان نقطه از دیوار شکافته شد و فاطمه بنت اسد فرزند خود على را بر روى دست گرفته بخود مىبالید و فخر مىنمود، و مىگفت: کیست مانند من که چنین پسرى در داخل کعبه بزاید.
و اما آنچه ابن صباغ مالکى از کتاب مناقب لابى العالى الفقیه المالکى نقل مىکند، آنستکه: از حضرت على بن الحسین نقل است روزى در خدمت پدرم حسین بن على نشسته بودیم، و جماعتى از زنان در آنجا مجتمع بودند یکى از آنها بسوى ما روى آورد، من به او گفتم خدا تو را رحمت کند!که هستى؟گفت من زبدة دختر عجلان از بنى ساعده هستم.
گفتم: آیا مطلبى دارى؟و مىخواهى ما را از آن اطلاع دهى؟
گفت: آرى سوگند بخدا، ام عمارة دختر عبادة بن فضلة بن مالک بن عجلان ساعدى مرا خبر داد که روزى در میان زنان عرب بودیم که ابوطالب با حال اندوه و حزن بسوى ما آمد، من باو گفتم: چرا اینطور پریشانى؟
گفت: چون فاطمه بنت اسد در شدت درد زاییدن گرفتار است.
پس ابوطالب دست فاطمه را گرفته و بکعبه آورد و او را در داخل کعبه جاى داد و گفت همین جا بنام خدا بنشین!ناگهان یکمرتبه او را درد سختى گرفت و طفل نظیف و پاکى را که پاکیزهتر از او ندیده بودیم متولد شد او را ابوطالب على نام گذارده و درباره او شعرى سرود:
سمیته بعلى کى یدوم له عز العلو و عز الفخر ادومه
من او را على نامیدم براى آنکه عزت بلندى مقام و عزت فخر بطور مداوم و جاودان براى او باشد.
و در اینحال پیغمبر صلى الله علیه و آله آمدند و از کعبه على و مادرش فاطمه را بخانه مادرش بردند.
حضرت سجاد مىفرماید: سوگند بخدا که من هیچگاه چیز خوبى را نشنیده بودم مگر آنکه این خبر از بهترین و خوبترین آنها بود[81]
شیخ سلیمان قندوزى از کتاب «مودة القربى» از عباس بن عبدالمطلب روایت کرده است که، فاطمه بنت اسد میل داشت اسم این فرزند را اسد بنام پدر خودش بگذارد، و حضرت ابوطالب بدین اسم راضى نبود و بفاطمه گفت: بیا با هم در شب تاریکى از کوه ابوقیس بالا رویم و خداوند آفریننده جهان را بخوانیم، شاید خودش ما را از اسم این فرزند آگاهى دهد.
چون شب فرا رسید هر دو از منزل خارج شده و از کوه ابوقیس بالا رفتند و هر دو خدا را خواندند و ابوطالب این ابیات را انشاء کرد:
یا رب یا ذا الغسق الدجى و الفلق المبتلج المضى
بین لنا عن امرک المقضى بما نسمى ذلک الصبى
اى پروردگار من!اى صاحب این شب تار!واى صاحب صبح روشن!از امر خود که در قضاى تو گذشته است ما را واقف گردان که نام این پسر را چه بگذاریم؟