پایگاه مقاومت شهدا
   مشخصات مدیر وبلاگ
 
    آمارو اطلاعات

بازدید امروز : 22
بازدید دیروز : 18
کل بازدید : 29390
کل یادداشتها ها : 182

نوشته شده در تاریخ 90/3/19 ساعت 9:20 ص توسط سید داود حسینی


در این حال صداى خش خشى بالاى سر آنها در آسمان پیدا شد، ابوطالب سر خود را بلند کرد، دید لوحى سبزفام است مثل زبرجد، و در او چهار سطر نوشته، با دو دست او را گرفته و او را محکم بسینه خود چسبانید در روى آن نوشته بود:

خصصتما بالولد الزکى             و الطاهر المنتجب الرضى           

 و اسمه من قاهر على             على اشتق من العلى

من شما دو نفر را اختصاص دادم بیک فرزند پاکیزه و طاهر و اختیار شده و پسندیده و اسم او را از مقام رفیع و با عظمت على گذاردم، که مشتق از اسم خودم على است، ابوطالب بسیار مسرور شد و سجده نمود و ده شتر عقیقه کرد، و این لوح را در خانه کعبه آویزان نمود، و بنى هاشم باو فخر مى‏نمودند تا در زمان هشام بن عبدالملک که حجاج با ابن زبیر نبرد کرد غائب شد.

قال الله الحکیم فى کتابه الکریم:

«و کذلک اوحینا الیک روحا من امرنا ما کنت تدرى ما الکتاب و لا الایمان و لکن جعلناه نورا نهدى به من نشاء من عبادنا»

صفات معتدله انسان

در انسان صفات نیکوئى موجود است مانند شجاعت و سخاوت و عفت و غیره که چنانچه هر یک از آنها را بجا و بموقع خود بمقدار معین و لازم اعمال کند، صحیح و مفید بوده، و اگر از حدود خود تجاوز کند، و ضد آنها را اعمال نماید غلط و مضر خواهد بود.

ضد این صفات را صفات رذیله گویند، و آن جنبه افراط و تفریط در حدود این صفات است مثلا شجاعت، ملکه‏ایست‏بسیار نیکو و آن حد متوسط و اعتدال و پسندیده بین دو حد نکوهیده است.

در ناحیه تفریط و کمبودى عنوان جبن و ترس از صفات رذیله و در ناحیه افراط و زیاده‏روى عنوان تهور و بى‏باکى است که آن نیز غلط و غیر نیکو است.

انسان باید پیوسته این صفت را در خود بحال متعادل نگاهدارد و نگذارد از حدود خود بپائین که مرتبه جبن است‏سقوط کند یا ببالا که مرتبه تهور و بى‏باکى‏است تجاوز نماید.

هم چنین عفت‏بسیار نیکو و پسندیده است، ولى چنانچه از حد خود ضعیف‏تر باشد بمرتبه خمود یعنى بى‏حسى و افتادگى منجر مى‏شود که در اینحال زشت و ناپسند، و اگر از حد خود قویتر شود بمرتبه پرده‏درى و بى‏باکى که شره است منجر مى‏شود، که او نیز زشت و نکوهیده است، و باید انسان مواظب خود باشد که ملکه میانه و معتدل بنام عفت پیوسته در او زنده بوده، و خداى ناکرده بمرحله خمود سقوط ننماید، و یا بمرحله شره و پرده ‏درى تجاوز نکند، که در آن حال آن ملکه پسندیده مى‏میرد، و یکى از این دو ناحیه غیر محموده در انسان زنده مى‏شود، و زندگى او زندگى نفس اماره خواهد بود.

سخاوت نیز حد میانه و درجه پسندیده است چون بجا و بموقع مصرف نگردد، عنوان بخل بر او مترتب است و چون زیاده از حد اعمال شود عنوان تبذیز و نفله کردن بر او صادق است، و معلوم است که هر یک از این دو ناحیه، خراب و غیر پسندیده است، و باید سعى نمود که پیوسته در حال تعادل و به اسم ملکه سخاوت در انسان موجود باشد، و از افراط و تفریط که همان مرتبه تبذیز و نفله کردن و مرتبه بخل است جلوگیرى شود، و انسان در این صورت انسان صحیح و متعادلى خواهد بود.

و لیکن آن نیروئى که در انسان موجود است و بواسطه آن این صفات را بحال تعادل نگاه مى‏دارد همانا عقل است، که بعلت عالم بودن آن بمصالح و مفاسد و برخوردار شدن از منافع و مضار اشیاء، مانند زنجیرى آن صفات نکوهیده را مقید نموده و از حرکت و بروز آنها جلوگیرى مى‏نماید و تا هنگامى که نیروى عقل کار خود را نموده و بر وظیفه خود که انتظام این قواست عمل کند، هیچ یک از آنها نمى‏توانند از محل خود تجاوز نموده و بظهور درآیند ولى چون در تمام افراد انسان بدون استثناء حتى اخیار و مردان با تقوى و صاحب فصیلت و دانش، اصل و ریشه آن صفات از بین نمى‏رود، بلکه تخم آنان در دل موجود و در انتظار پیدایش فرصت و زمینه مساعد براى نشو و نما و بروز است، همینکه بعلت فراهم شدن چنین زمینه‏اى موقع را براى بروز مساعد دیدند، بدون درنگ حمله نموده، و ملکه تقوى را، و دانش و فضیلت و عقل و بینش را در زیر پاى خود لگدکوب نموده، و خود در انسان طلوع مى‏کنند.

مریضى که طبیب او را از خوردن غذا منع کرده است، چه بسا بعلت همان عقل و ادراک منافع پرهیز، از خوردن غذا خوددارى مى‏کند، ولى احیانا اگر زمینه‏مساعدى فراهم شود، یعنى گرسنه بوده و اشتهاى کافى بغذا داشته باشد، و غذاى بسیار مطبوع و لذیذى هم در خانه طبخ گردد که بوى آن از دور نیروى اشتها و میل مریض را بجنبش آورد، و اتفاقا کسى هم در منزل نباشد که از او احتشام نموده و خوددارى کند، چه بسا یکمرتبه نیروى درخواست غذا و اشتها بحد اعلى در وجود او بالا رفته، یکمرتبه از جاى برمى‏خیزد و از آن غذا بحد اشباع مى‏خورد.

همینکه سیر شد و در رختخواب افتاد، دست ندامت‏بدندان مى‏گزد که چه عملى بود که انجام دادم با وجود عمل جراحى در معده یا روده مسلما پس از چند ساعت‏باید گورستان را استقبال کنم.

و همچنین تا وقتى که ملکه تقوى مشغول انجام وظیفه است، و مهار شهوت را بدست گرفته و او را اسیر خود نموده است، محال است‏شخص دست‏به زنا زند و عمل منافى عفت انجام دهد ولى چون این شهوت جنسى در کانون انسان موجود است، چه بسا در زمینه مساعد مهار را پاره نموده، در جائیکه این قوه شدید شده، در محل خلوت بدون مانع و رادع خارجى، و بدون مؤاخذه، بالاخص با رغبت و میل طرف، یا دعوت و تقاضاى او، یکمرتبه این قوه طلوع نموده و مرتکب چنین عمل زشتى مى‏شود.

البته در حال طلوع، چنان عقل و تقوى و دانش بمفاسد و مضار این عمل را منکوب مى‏کند که ابدا آنها نمى‏توانند در مقام جلوگیرى برآیند، مسلما در آن حال تقوى و عقلى نیست، و علم و دانشى وجود ندارد، و الا با وجود آنان کجا مى‏تواند این غریزه از جاى خود تعدى کند.

لذا از حضرت رسول صلى الله علیه و آله مرویست که: لا یزنى الزانى حین یزنى و هو مؤمن و لا یشرب الشارب حین یشرب و هو مؤمن

شخص زناکار در حال زنا ایمان ندارد، و شخص شارب خمر در حین شرب خمر، ایمان ندارد.

 



نص و...   





طراحی پوسته توسط تیم پارسی بلاگ