بازدید امروز : 22
بازدید دیروز : 18
کل بازدید : 29390
کل یادداشتها ها : 182
در این حال صداى خش خشى بالاى سر آنها در آسمان پیدا شد، ابوطالب سر خود را بلند کرد، دید لوحى سبزفام است مثل زبرجد، و در او چهار سطر نوشته، با دو دست او را گرفته و او را محکم بسینه خود چسبانید در روى آن نوشته بود: خصصتما بالولد الزکى و الطاهر المنتجب الرضى و اسمه من قاهر على على اشتق من العلى من شما دو نفر را اختصاص دادم بیک فرزند پاکیزه و طاهر و اختیار شده و پسندیده و اسم او را از مقام رفیع و با عظمت على گذاردم، که مشتق از اسم خودم على است، ابوطالب بسیار مسرور شد و سجده نمود و ده شتر عقیقه کرد، و این لوح را در خانه کعبه آویزان نمود، و بنى هاشم باو فخر مىنمودند تا در زمان هشام بن عبدالملک که حجاج با ابن زبیر نبرد کرد غائب شد. قال الله الحکیم فى کتابه الکریم: «و کذلک اوحینا الیک روحا من امرنا ما کنت تدرى ما الکتاب و لا الایمان و لکن جعلناه نورا نهدى به من نشاء من عبادنا» در انسان صفات نیکوئى موجود است مانند شجاعت و سخاوت و عفت و غیره که چنانچه هر یک از آنها را بجا و بموقع خود بمقدار معین و لازم اعمال کند، صحیح و مفید بوده، و اگر از حدود خود تجاوز کند، و ضد آنها را اعمال نماید غلط و مضر خواهد بود. ضد این صفات را صفات رذیله گویند، و آن جنبه افراط و تفریط در حدود این صفات است مثلا شجاعت، ملکهایستبسیار نیکو و آن حد متوسط و اعتدال و پسندیده بین دو حد نکوهیده است. در ناحیه تفریط و کمبودى عنوان جبن و ترس از صفات رذیله و در ناحیه افراط و زیادهروى عنوان تهور و بىباکى است که آن نیز غلط و غیر نیکو است. انسان باید پیوسته این صفت را در خود بحال متعادل نگاهدارد و نگذارد از حدود خود بپائین که مرتبه جبن استسقوط کند یا ببالا که مرتبه تهور و بىباکىاست تجاوز نماید. هم چنین عفتبسیار نیکو و پسندیده است، ولى چنانچه از حد خود ضعیفتر باشد بمرتبه خمود یعنى بىحسى و افتادگى منجر مىشود که در اینحال زشت و ناپسند، و اگر از حد خود قویتر شود بمرتبه پردهدرى و بىباکى که شره است منجر مىشود، که او نیز زشت و نکوهیده است، و باید انسان مواظب خود باشد که ملکه میانه و معتدل بنام عفت پیوسته در او زنده بوده، و خداى ناکرده بمرحله خمود سقوط ننماید، و یا بمرحله شره و پرده درى تجاوز نکند، که در آن حال آن ملکه پسندیده مىمیرد، و یکى از این دو ناحیه غیر محموده در انسان زنده مىشود، و زندگى او زندگى نفس اماره خواهد بود. سخاوت نیز حد میانه و درجه پسندیده است چون بجا و بموقع مصرف نگردد، عنوان بخل بر او مترتب است و چون زیاده از حد اعمال شود عنوان تبذیز و نفله کردن بر او صادق است، و معلوم است که هر یک از این دو ناحیه، خراب و غیر پسندیده است، و باید سعى نمود که پیوسته در حال تعادل و به اسم ملکه سخاوت در انسان موجود باشد، و از افراط و تفریط که همان مرتبه تبذیز و نفله کردن و مرتبه بخل است جلوگیرى شود، و انسان در این صورت انسان صحیح و متعادلى خواهد بود. و لیکن آن نیروئى که در انسان موجود است و بواسطه آن این صفات را بحال تعادل نگاه مىدارد همانا عقل است، که بعلت عالم بودن آن بمصالح و مفاسد و برخوردار شدن از منافع و مضار اشیاء، مانند زنجیرى آن صفات نکوهیده را مقید نموده و از حرکت و بروز آنها جلوگیرى مىنماید و تا هنگامى که نیروى عقل کار خود را نموده و بر وظیفه خود که انتظام این قواست عمل کند، هیچ یک از آنها نمىتوانند از محل خود تجاوز نموده و بظهور درآیند ولى چون در تمام افراد انسان بدون استثناء حتى اخیار و مردان با تقوى و صاحب فصیلت و دانش، اصل و ریشه آن صفات از بین نمىرود، بلکه تخم آنان در دل موجود و در انتظار پیدایش فرصت و زمینه مساعد براى نشو و نما و بروز است، همینکه بعلت فراهم شدن چنین زمینهاى موقع را براى بروز مساعد دیدند، بدون درنگ حمله نموده، و ملکه تقوى را، و دانش و فضیلت و عقل و بینش را در زیر پاى خود لگدکوب نموده، و خود در انسان طلوع مىکنند. مریضى که طبیب او را از خوردن غذا منع کرده است، چه بسا بعلت همان عقل و ادراک منافع پرهیز، از خوردن غذا خوددارى مىکند، ولى احیانا اگر زمینهمساعدى فراهم شود، یعنى گرسنه بوده و اشتهاى کافى بغذا داشته باشد، و غذاى بسیار مطبوع و لذیذى هم در خانه طبخ گردد که بوى آن از دور نیروى اشتها و میل مریض را بجنبش آورد، و اتفاقا کسى هم در منزل نباشد که از او احتشام نموده و خوددارى کند، چه بسا یکمرتبه نیروى درخواست غذا و اشتها بحد اعلى در وجود او بالا رفته، یکمرتبه از جاى برمىخیزد و از آن غذا بحد اشباع مىخورد. همینکه سیر شد و در رختخواب افتاد، دست ندامتبدندان مىگزد که چه عملى بود که انجام دادم با وجود عمل جراحى در معده یا روده مسلما پس از چند ساعتباید گورستان را استقبال کنم. و همچنین تا وقتى که ملکه تقوى مشغول انجام وظیفه است، و مهار شهوت را بدست گرفته و او را اسیر خود نموده است، محال استشخص دستبه زنا زند و عمل منافى عفت انجام دهد ولى چون این شهوت جنسى در کانون انسان موجود است، چه بسا در زمینه مساعد مهار را پاره نموده، در جائیکه این قوه شدید شده، در محل خلوت بدون مانع و رادع خارجى، و بدون مؤاخذه، بالاخص با رغبت و میل طرف، یا دعوت و تقاضاى او، یکمرتبه این قوه طلوع نموده و مرتکب چنین عمل زشتى مىشود. البته در حال طلوع، چنان عقل و تقوى و دانش بمفاسد و مضار این عمل را منکوب مىکند که ابدا آنها نمىتوانند در مقام جلوگیرى برآیند، مسلما در آن حال تقوى و عقلى نیست، و علم و دانشى وجود ندارد، و الا با وجود آنان کجا مىتواند این غریزه از جاى خود تعدى کند. لذا از حضرت رسول صلى الله علیه و آله مرویست که: لا یزنى الزانى حین یزنى و هو مؤمن و لا یشرب الشارب حین یشرب و هو مؤمن شخص زناکار در حال زنا ایمان ندارد، و شخص شارب خمر در حین شرب خمر، ایمان ندارد.