پایگاه مقاومت شهدا
   مشخصات مدیر وبلاگ
 
    آمارو اطلاعات

بازدید امروز : 12
بازدید دیروز : 16
کل بازدید : 29362
کل یادداشتها ها : 182

نوشته شده در تاریخ 90/3/19 ساعت 9:46 ص توسط سید داود حسینی


حدیث عشیره در میان مستشرقین 

بارى حدیث عشیره، و نصب امیرالمؤمنین را در آن روز به مسند خلافت‏به اندازه مسلم و آشکار است که بعضى از مستشرقین این قضیه را نقل کرده‏اند: جرج سَیل GEORGE SALE     در کتاب خود بنام قرآن محمد AL CORANOF     MOHAMMED     گوید: محمد در آن وقت علاقه و محبت‏بسیارى از خود نسبت‏به على ابراز نمود، و وى را در آغوش خود گرفته، و به حاضرین مجلس امر نمود که از على شنوائى داشته او را جانشین او بدانند، و فرمان او را گردن نهند، آن قوم از مجلس پراکنده شده و به ابوطالب گفتند: اکنون باید از پسرت اطاعت کنى.

جون دون پرت JOHN DAVEN     PORT     در کتاب «محمد و قرآن‏» MOHAMMED     & CORAN     ضمن بیان این داستان گوید: پیغمبر (ص) برخاسته، اخلاق پسندیده خود را اظهار داشت، و گنجى ابدى (کنایه از سعادت ابدى) به آن کس که از وى پیروى کند بخشید، و در نتیجه خطبه‏ایکه از جهت فصاحت و بلاغت مشهور بود، با پرسش زیر ایراد فرمود: کدامیک از شما در برداشتن این امر مرا یارى خواهد کرد؟کدامیک نائب مناب و وزیر من خواهد گردید، چنانچه هرون نائب و وزیر موسى بود؟سکوت و بهت انجمن را حکمفرما گردیده، هیچیک جرات قبول آن وظیفه خطرناکى را که پیشنهاد گردید نداشتند، تا آنکه پسر عم پیغمبر، على آن جوان بى‏پروا از جاى برخاسته فریاد زد:

از پیغمبر من تو را یارى خواهم کرد-تا آنکه گوید-محمد دستهاى خود را به دور آن جوان با فتوت درآورد، و او را در آغوش خود فشرده فریاد زد: اینک نظر کنید برادر و وزیر مرا.

واشنگتن ارونیک آمریکائى (در «کتاب مقدس‏» ترجمه میرزا ابراهیم خان شیرازى از انگلیسى به فارسى ص 60) ضمن احوالات پیغمبر این داستان را نوشته تا آنجا که گوید:

پیغمبر (ص) فرمود: کدام یک از شما قدم پیش نهاده، مرا به برادرى قبول مى‏کنید؟کدامین است از شما که وزیر و نائب و قائم مقام من باشد؟مدتى اهل مجلس خاموش بودند، و از کسى جوابى نمى‏آمد، و پیوسته به یکدیگر مى‏نگریستند، و بعضى از روى تعجب و برخى به استهزاء با هم تبسم مى‏کردند تا آنکه على بن ابیطالب با جرات و قوت شباب از هیچکس پروا نکرده، از میان برخاست، و قدم صدق در پیش نهاده گفت: اینک من بنده و خادم توام‏اى رسول خدا، اگر چه هنوز کودکم و قابل خدمتگزارى نیستم.

محمد دست‏به گردن آن جوان صادق پاک طینت انداخته، او را تنگ در آغوش کشید، و به آواز بلند فرمود: اینک ببینید برادر و وزیر و نائب و قائم مقام مرا!

این جرات و جسارت و خودنمائى کودکى مانند على در چنان مجمعى قریش را به خنده و ریشخند آورد، و به سخریه رو به ابوطالب کردند و به طعنه به وى گفتند: که تو هم البته متوقعى که در حضور پسر تو کمرها خم کنیم، و او را تعظیم نمائیم.

بالجمله ما باید در دو جهت راجع به این حدیث‏بحث نمائیم: جهت اول در سند و جهت دوم در دلالت.

اما در سند، همان طور که ذکر شد جاى شبهه و شکى نیست که سند آن ازنقطه نظر اهل سنت‏بسیار قوى است، و محل خدشه و تشکیک نیست، و هیچ کس از اهل سنت این حدیث را ضعیف نشمرده است، مگر ابن تیمیه که گفته است این حدیث جعل و موضوع است، و کلام ابن تیمیه را اعتبارى نیست، چون همه مى‏دانند که او مردى متعصب و عنود و دشمن اهل بیت‏بوده، و انکار احادیث مسلمه و ضروریه را مى‏نماید، به مجرد آنکه متضمن فضیلتى از فضائل اهل بیت رسول خدا باشد.

بلکه در نزد اهل فن مسلم است که میزان رد و قبول روایت در نزد او همانا نضمن فضائل اهل بیت و عدم آنست.

یافعى در «مرآت الجنان‏» گوید: که ابن تیمیه داراى فتاواى عجیب و غریبى است، که به سبب آنها نیز در نزد اهل سنت مطرود است، و به علت آنها او را زندان کردند، و از قبیح‏ترین نظریات او حرمت زیارت قبر رسول خداست.

و عجب از حلبى است که روایت عشیره را از ابن تیمیه نقل کرده، تا آنجا مى‏گوید: حضرت رسول فرمودند: فمن یجیبنى الى هذا الامر و یوازرنى‏اى یعاوننى على القیام به

قال على: انا یا رسول الله و انا احدثهم سنا و سکت القوم.

و حدیث را تا به اینجا خاتمه مى‏دهد و در سئوال پیغمبر، و جواب آن حضرت راجع به مقامات امیرالمؤمنین چیزى نمى‏گوید، و کلمه:

على ان یکون اخى و وصیى و خلیفتى من بعدى و نیز جواب حضرت: فانت اخى و وصییى و خلیفتى من بعدى را اسقاط کرده است، و عجیبتر آنکه مى‏گوید: بعضى کلمه اخى و وصیى و وارثى و وزیرى و خلیفتى من بعدى را اضافه کرده ‏اند.

جنایات طبرى در نقل حدیث عشیره

علامه امینى گوید: یکى از جنایاتیکه بر این حدیث واقع ساختند آنکه اولا طبرى با آنکه در تاریخ خود این حدیث را همانطور که ذکر شد روایت کرده است، در تفسیر خود ج 19 ص 74 این روایت را بعینها از نقطه نظر سند و متن روایت کرده، و تمام جزئیات آن را ذکر کرده است، مگر آنکه به جاى لفظ وصیى و خلیفتى فیکم، لفظ کذا و کذا گذارده است و بدینصورت حدیث را نقل کرده است:

قال: فایکم یوازرنى على هذا الامر على ان یکون اخى، و کذا و کذا و در کلام اخیر آن حضرت نیز گفته است: ثم قال: ان هذا اخى، و کذا و کذا ملاحظه مى‏شود که چه جنایت واضحى نموده و براى پوشاندن حق و اخفاء مقامات و فضائل امیرالمؤمنین لفظ وصیى و خلیفتى فیکم را به لفظ مجمل تحریف نموده است.

و به دنبال این تحریف، ابن کثیر شامى در البدایة و النهایة ج 3 ص 40 و در تفسیر خود ج 3 ص 351 به جاى آن دو کلمه وصیى و خلیفتى فیکم لفظ کذا و کذا گذارده است، با آنکه مصدر و مخرج این روایت در نزد او همان تاریخ طبرى بوده است.

جنایت ابن کثیر در نقل حدیث عشیره

ابن کثیر این حدیث را شرح مفصل داده، و لیکن در نزد او اثبات نصى به خلافت امیرالمؤمنین به وصیت و خلافت دینیه یا اشاره به این معانى بسیار ناگوار است، و بدین منظور که از شرح نصوص خلافت‏شانه خالى کند مرتکب این جنایت روایتى شده است.

آیا منظور طبرى هم در تفسیر خود این بوده، بعد از آنکه خود او در تاریخش آن دو لفظ را صریحا و صحیحا آورده، یا غیر آن، خدا عالم است.

جنایت هیکل در نقل حدیث عشیره

و ثانیا محمد حسنین هیکل نیز یک فضیحت آشکارى در تحریف این حدیث نموده، زیرا اولا در طبع اول از کتاب خود بنام «حیات محمد» ص 104 حدیث را ذکر کرده و بدینقسم خاتمه مى‏دهد:

فایکم یوازرنى هذا الامر و ان یکون اخى و وصیى و خلیفتى فیکم، فاعرضوا عنه و هموا بترکه، لکن علیا نهض و ما یزال صبیا دون الحلم و قال: انا یا رسول الله!عونک، انا حرب على من حاربت فاتبسم بنو هاشم و قهقه بعضهم و جعل‏نظرهم ینتقل من ابیطالب الى ابنه ثم انصرفوا مستهزئین

زیرا گذشته از آنکه جمله: «عونک انا حرب على ما حاربت‏» را از نزد خود به حدیث اضافه کرده است، و این جمله در هیچ یک از روایات دیده نمى‏شود تفریع رسول خدا را در پاسخ به على آنجا که فرمودند: فانت اخى و وصیى و وارثى و خلیفتى فیکم را حذف نموده است، و چون در این عمل شنیع خود کسى را ندید که از او مؤاخذه کند، و در این تصرفات و تقولات بر او خرده گیرد، آنچه را که بطور کلى راجع به امیرالمؤمنین علیه السلام بوده است در طبع دوم از کتاب خود حذف نموده است.



نص و...   





طراحی پوسته توسط تیم پارسی بلاگ