بازدید امروز : 12
بازدید دیروز : 16
کل بازدید : 29362
کل یادداشتها ها : 182
بارى حدیث عشیره، و نصب امیرالمؤمنین را در آن روز به مسند خلافتبه اندازه مسلم و آشکار است که بعضى از مستشرقین این قضیه را نقل کردهاند: جرج سَیل GEORGE SALE در کتاب خود بنام قرآن محمد AL CORANOF MOHAMMED گوید: محمد در آن وقت علاقه و محبتبسیارى از خود نسبتبه على ابراز نمود، و وى را در آغوش خود گرفته، و به حاضرین مجلس امر نمود که از على شنوائى داشته او را جانشین او بدانند، و فرمان او را گردن نهند، آن قوم از مجلس پراکنده شده و به ابوطالب گفتند: اکنون باید از پسرت اطاعت کنى.
جون دون پرت JOHN DAVEN PORT در کتاب «محمد و قرآن» MOHAMMED & CORAN ضمن بیان این داستان گوید: پیغمبر (ص) برخاسته، اخلاق پسندیده خود را اظهار داشت، و گنجى ابدى (کنایه از سعادت ابدى) به آن کس که از وى پیروى کند بخشید، و در نتیجه خطبهایکه از جهت فصاحت و بلاغت مشهور بود، با پرسش زیر ایراد فرمود: کدامیک از شما در برداشتن این امر مرا یارى خواهد کرد؟کدامیک نائب مناب و وزیر من خواهد گردید، چنانچه هرون نائب و وزیر موسى بود؟سکوت و بهت انجمن را حکمفرما گردیده، هیچیک جرات قبول آن وظیفه خطرناکى را که پیشنهاد گردید نداشتند، تا آنکه پسر عم پیغمبر، على آن جوان بىپروا از جاى برخاسته فریاد زد:
از پیغمبر من تو را یارى خواهم کرد-تا آنکه گوید-محمد دستهاى خود را به دور آن جوان با فتوت درآورد، و او را در آغوش خود فشرده فریاد زد: اینک نظر کنید برادر و وزیر مرا.
واشنگتن ارونیک آمریکائى (در «کتاب مقدس» ترجمه میرزا ابراهیم خان شیرازى از انگلیسى به فارسى ص 60) ضمن احوالات پیغمبر این داستان را نوشته تا آنجا که گوید:
پیغمبر (ص) فرمود: کدام یک از شما قدم پیش نهاده، مرا به برادرى قبول مىکنید؟کدامین است از شما که وزیر و نائب و قائم مقام من باشد؟مدتى اهل مجلس خاموش بودند، و از کسى جوابى نمىآمد، و پیوسته به یکدیگر مىنگریستند، و بعضى از روى تعجب و برخى به استهزاء با هم تبسم مىکردند تا آنکه على بن ابیطالب با جرات و قوت شباب از هیچکس پروا نکرده، از میان برخاست، و قدم صدق در پیش نهاده گفت: اینک من بنده و خادم تواماى رسول خدا، اگر چه هنوز کودکم و قابل خدمتگزارى نیستم.
محمد دستبه گردن آن جوان صادق پاک طینت انداخته، او را تنگ در آغوش کشید، و به آواز بلند فرمود: اینک ببینید برادر و وزیر و نائب و قائم مقام مرا!
این جرات و جسارت و خودنمائى کودکى مانند على در چنان مجمعى قریش را به خنده و ریشخند آورد، و به سخریه رو به ابوطالب کردند و به طعنه به وى گفتند: که تو هم البته متوقعى که در حضور پسر تو کمرها خم کنیم، و او را تعظیم نمائیم.
بالجمله ما باید در دو جهت راجع به این حدیثبحث نمائیم: جهت اول در سند و جهت دوم در دلالت.
اما در سند، همان طور که ذکر شد جاى شبهه و شکى نیست که سند آن ازنقطه نظر اهل سنتبسیار قوى است، و محل خدشه و تشکیک نیست، و هیچ کس از اهل سنت این حدیث را ضعیف نشمرده است، مگر ابن تیمیه که گفته است این حدیث جعل و موضوع است، و کلام ابن تیمیه را اعتبارى نیست، چون همه مىدانند که او مردى متعصب و عنود و دشمن اهل بیتبوده، و انکار احادیث مسلمه و ضروریه را مىنماید، به مجرد آنکه متضمن فضیلتى از فضائل اهل بیت رسول خدا باشد.
بلکه در نزد اهل فن مسلم است که میزان رد و قبول روایت در نزد او همانا نضمن فضائل اهل بیت و عدم آنست.
یافعى در «مرآت الجنان» گوید: که ابن تیمیه داراى فتاواى عجیب و غریبى است، که به سبب آنها نیز در نزد اهل سنت مطرود است، و به علت آنها او را زندان کردند، و از قبیحترین نظریات او حرمت زیارت قبر رسول خداست.
و عجب از حلبى است که روایت عشیره را از ابن تیمیه نقل کرده، تا آنجا مىگوید: حضرت رسول فرمودند: فمن یجیبنى الى هذا الامر و یوازرنىاى یعاوننى على القیام به
قال على: انا یا رسول الله و انا احدثهم سنا و سکت القوم.
و حدیث را تا به اینجا خاتمه مىدهد و در سئوال پیغمبر، و جواب آن حضرت راجع به مقامات امیرالمؤمنین چیزى نمىگوید، و کلمه:
على ان یکون اخى و وصیى و خلیفتى من بعدى و نیز جواب حضرت: فانت اخى و وصییى و خلیفتى من بعدى را اسقاط کرده است، و عجیبتر آنکه مىگوید: بعضى کلمه اخى و وصیى و وارثى و وزیرى و خلیفتى من بعدى را اضافه کرده اند.
علامه امینى گوید: یکى از جنایاتیکه بر این حدیث واقع ساختند آنکه اولا طبرى با آنکه در تاریخ خود این حدیث را همانطور که ذکر شد روایت کرده است، در تفسیر خود ج 19 ص 74 این روایت را بعینها از نقطه نظر سند و متن روایت کرده، و تمام جزئیات آن را ذکر کرده است، مگر آنکه به جاى لفظ وصیى و خلیفتى فیکم، لفظ کذا و کذا گذارده است و بدینصورت حدیث را نقل کرده است:
قال: فایکم یوازرنى على هذا الامر على ان یکون اخى، و کذا و کذا و در کلام اخیر آن حضرت نیز گفته است: ثم قال: ان هذا اخى، و کذا و کذا ملاحظه مىشود که چه جنایت واضحى نموده و براى پوشاندن حق و اخفاء مقامات و فضائل امیرالمؤمنین لفظ وصیى و خلیفتى فیکم را به لفظ مجمل تحریف نموده است.
و به دنبال این تحریف، ابن کثیر شامى در البدایة و النهایة ج 3 ص 40 و در تفسیر خود ج 3 ص 351 به جاى آن دو کلمه وصیى و خلیفتى فیکم لفظ کذا و کذا گذارده است، با آنکه مصدر و مخرج این روایت در نزد او همان تاریخ طبرى بوده است.
جنایت ابن کثیر در نقل حدیث عشیره
ابن کثیر این حدیث را شرح مفصل داده، و لیکن در نزد او اثبات نصى به خلافت امیرالمؤمنین به وصیت و خلافت دینیه یا اشاره به این معانى بسیار ناگوار است، و بدین منظور که از شرح نصوص خلافتشانه خالى کند مرتکب این جنایت روایتى شده است.
آیا منظور طبرى هم در تفسیر خود این بوده، بعد از آنکه خود او در تاریخش آن دو لفظ را صریحا و صحیحا آورده، یا غیر آن، خدا عالم است.
و ثانیا محمد حسنین هیکل نیز یک فضیحت آشکارى در تحریف این حدیث نموده، زیرا اولا در طبع اول از کتاب خود بنام «حیات محمد» ص 104 حدیث را ذکر کرده و بدینقسم خاتمه مىدهد:
فایکم یوازرنى هذا الامر و ان یکون اخى و وصیى و خلیفتى فیکم، فاعرضوا عنه و هموا بترکه، لکن علیا نهض و ما یزال صبیا دون الحلم و قال: انا یا رسول الله!عونک، انا حرب على من حاربت فاتبسم بنو هاشم و قهقه بعضهم و جعلنظرهم ینتقل من ابیطالب الى ابنه ثم انصرفوا مستهزئین
زیرا گذشته از آنکه جمله: «عونک انا حرب على ما حاربت» را از نزد خود به حدیث اضافه کرده است، و این جمله در هیچ یک از روایات دیده نمىشود تفریع رسول خدا را در پاسخ به على آنجا که فرمودند: فانت اخى و وصیى و وارثى و خلیفتى فیکم را حذف نموده است، و چون در این عمل شنیع خود کسى را ندید که از او مؤاخذه کند، و در این تصرفات و تقولات بر او خرده گیرد، آنچه را که بطور کلى راجع به امیرالمؤمنین علیه السلام بوده است در طبع دوم از کتاب خود حذف نموده است.