پایگاه مقاومت شهدا
   مشخصات مدیر وبلاگ
 
    آمارو اطلاعات

بازدید امروز : 12
بازدید دیروز : 2
کل بازدید : 29331
کل یادداشتها ها : 182

نوشته شده در تاریخ 90/3/19 ساعت 9:47 ص توسط سید داود حسینی


منم که حاضرم ببینم در کنار در خانه دخترت هیمه و هیزم گرد آورده خانه را آتش زنند، و صداى و ایلاه وامحمداه!از نور دیده‏ ات بشنوم، و لکن براى حفظ شریعت، و بقاى قرآن و اعلاى اسلام اهم را فداى مهم ننموده، از وظیفه خود تجاوز نکنم.

منم که در دقیق‏ترین اوقات امتحان، در لحظاتیکه دو بزرگ قریش ابوسفیان و عباس آمده و مى‏گویند: على دستت را براى بیعت ‏بیاور با تو بیعت کنیم، در اینصورت احدى را یاراى مخالفت ‏با تو نخواهد بود و اگر بخواهى کوچه‏ ها و شوارع مدینه را از سواره و پیاده بر علیه غاصبین و دشمنانت پر خواهیم نمود، هیچ جوابى به آنها ندهم، و سکوت اختیار کنم.

منم که با گریه و آه از ظلمى که بر دخترت روا داشتند، به قبرت پناهنده شده، بگویم یا ابن ام ان القوم استضعفونى و کادوا ایقتلوننى بدون جهت نبود که یک نفر از دعوت شدگان در مجلس عشیره برنخاستند، و این معنى را نپذیرفتند، با آنکه رسول الله را صادق مى‏دانستند.

رسول الله از کودکى در میان آنها بزرگ شده بود، شخص غریب و مجهولى نبود، لکن چون میدیدند که قبول کردن این معنى، قبول کردن هزاران نگرانى و مشکلات و خون جگرهاست، برخاستند و مجلس رسول الله را با لبخند و تمسخر ترک گفتند.

به حدیث عشیره اشاره مى‏کند مرحوم سید حمیرى در بعض از قصائد خود مثل این قصیده:

بابى انت و امى           یا امیرالمؤمینا

بابى انت و امى           و برهطى اجمعینا

تا آنکه مى‏گوید:

کنت فى الدنیا اخاه           یوم یدعوالا قربینا

و نیز گوید:

من فضله انه کان اول من             صلى و آمن بالرحمن اذ کفروا

سنین سبعا و ایاما محرمة             مع النبى على خوف و ماشعروا

و یوم قال له جبریل قد علموا             انذر عشیرتک الادنین ان بصروا

تا آنکه گوید:

من الذى قال منهم و هو احدثهم          سنا و خیرهم فى الذکر اذ سطروا

آمنت‏بالله قد اعطیت نافلة                   لم یعطها احد جن و لا بشر

و ان ما قلته حق و انهم                    ان لم یجیبوا فقد خانوا و قد خسروا

ففاز قدما بها و الله اکرمه                   و کان سباق غایات اذا ابتدروا

 



نص و...   





طراحی پوسته توسط تیم پارسی بلاگ