بازدید امروز : 12
بازدید دیروز : 2
کل بازدید : 29331
کل یادداشتها ها : 182
منم که حاضرم ببینم در کنار در خانه دخترت هیمه و هیزم گرد آورده خانه را آتش زنند، و صداى و ایلاه وامحمداه!از نور دیده ات بشنوم، و لکن براى حفظ شریعت، و بقاى قرآن و اعلاى اسلام اهم را فداى مهم ننموده، از وظیفه خود تجاوز نکنم.
منم که در دقیقترین اوقات امتحان، در لحظاتیکه دو بزرگ قریش ابوسفیان و عباس آمده و مىگویند: على دستت را براى بیعت بیاور با تو بیعت کنیم، در اینصورت احدى را یاراى مخالفت با تو نخواهد بود و اگر بخواهى کوچه ها و شوارع مدینه را از سواره و پیاده بر علیه غاصبین و دشمنانت پر خواهیم نمود، هیچ جوابى به آنها ندهم، و سکوت اختیار کنم.
منم که با گریه و آه از ظلمى که بر دخترت روا داشتند، به قبرت پناهنده شده، بگویم یا ابن ام ان القوم استضعفونى و کادوا ایقتلوننى بدون جهت نبود که یک نفر از دعوت شدگان در مجلس عشیره برنخاستند، و این معنى را نپذیرفتند، با آنکه رسول الله را صادق مىدانستند.
رسول الله از کودکى در میان آنها بزرگ شده بود، شخص غریب و مجهولى نبود، لکن چون میدیدند که قبول کردن این معنى، قبول کردن هزاران نگرانى و مشکلات و خون جگرهاست، برخاستند و مجلس رسول الله را با لبخند و تمسخر ترک گفتند.
به حدیث عشیره اشاره مىکند مرحوم سید حمیرى در بعض از قصائد خود مثل این قصیده:
بابى انت و امى یا امیرالمؤمینا
بابى انت و امى و برهطى اجمعینا
تا آنکه مىگوید:
کنت فى الدنیا اخاه یوم یدعوالا قربینا
و نیز گوید:
من فضله انه کان اول من صلى و آمن بالرحمن اذ کفروا
سنین سبعا و ایاما محرمة مع النبى على خوف و ماشعروا
و یوم قال له جبریل قد علموا انذر عشیرتک الادنین ان بصروا
تا آنکه گوید:
من الذى قال منهم و هو احدثهم سنا و خیرهم فى الذکر اذ سطروا
آمنتبالله قد اعطیت نافلة لم یعطها احد جن و لا بشر
و ان ما قلته حق و انهم ان لم یجیبوا فقد خانوا و قد خسروا
ففاز قدما بها و الله اکرمه و کان سباق غایات اذا ابتدروا