بازدید امروز : 12
بازدید دیروز : 18
کل بازدید : 29380
کل یادداشتها ها : 182
آن شب و به هنگام تولّد محمّد صلى الله علیه و آله ، حوادثى در جهان رخ داد؛ حوادثى بالاتر از توجیه هاى علمى و فراتر از عقلهاى مادّى . مگر مى توان هر حادثه اى را با اصول شناخته شده ، توجیه کرد؟ و مگر عقل بشر و علم و دانش او این رشد را به دست آورده است که اسرار و رموز و نهانیهاى باطنى خلقت و آن روى طبیعت را بنگرد و آنها را درک کند؟
ما ظاهر جهان را مى بینیم و یک گوشه طبیعت را مشاهده مى کنیم ، از کجا که این طبیعت هزار گوشه دیگر نداشته باشد؟ شهود طبیعت در زیر عینک علم ، قابل رؤ یت و درک است ؛ ولى آیا به غیب طبیعت هم دسترسى پیدا کرده ایم ؟ ما چه مى دانیم ؟شاید در پشت این پرده ضخیم مادّه ، جهانى مرموز و عواملى مرموزتر از آن در کار باشد. درست است که مغز علمى ما قادر به حلّ حوادث استثنایى نیست ؛ ولى آیا همه چیز را مى توان با مغز علمى حل کرد؟ بگذریم !
حوادث آن شب ، بالاتر از درکهاى علمى و فراتر از مرز دیدهاى ناتوان بشرى است .مى نویسند: در آن شب بتها همه به رو در افتادند؛ دریاچه ساوه خشک شد و آب آن فرو نشست . طاق کسرى شکست و کنگره هایى از آن فرو افتادند.
و یا به قول آقاى رهنما:این همان شب بود که افسانه نویسان ایرانى خبر دادند. چابک سوارى به مدائن رسید و به انوشیروان خبر داد که آتشکده آذرگشسب که هزار سال روشن بود خاموش شد، سرد شد، مُرد.
و همان شب بود که یک یهودى یثرب بر فراز قلعه اى فریاد کرد: این ستاره احمد است ! ستاره پیامبر جدید است ! و یهودیان یثرب که پاى قلعه ایستاده بودند به سراغ غیبگو و دانشمند خود دویدند.
و همان شب بود که یک عرب بیابانى با ریشهاى سفید و قامتى بلند، مهار شترش در دست ، وارد مکّه شد و این اشعار را مى خواند:دیشب مکّه در خواب بود و ندید که در آسمانش چه نورافشانى و چه ستاره بارانى بود مثل آن بود که ستارگان از جاى خود کنده شده اند.ماه که آن همه بالا بود، چگونه پایین آمد؟ستاره ها که آن همه دور بودند ، چگونه تا به داخل خانه هاى مکّه فرود آمدند؟اسرارى که در بیابان هست چرا در شهرها نیست و شهرنشینان چرا از آن بى خبرند؟مکّه ایها از آهنگ آن عرب طرب یافته ، اطرافش جمع شده و با او مى آمدند. عرب بیابانى دوباره آواز خود را از سر گرفت :دیشب چه خبر بود؟ مکّه در خواب بود و ندید که در آسمانش چه نورافشانى و چه ستاره بارانى بود. چه بسا رازهایى که در طبیعت هست و گاه و بیگاه خودى نشانه مى دهد، آن هم نه به هر کس .مکّه دیشب گلباران شده بود ولى گلهایش همه ستاره بود.