بازدید امروز : 12
بازدید دیروز : 16
کل بازدید : 29362
کل یادداشتها ها : 182
محمّد: آسمان ... ستاره ها ....بحیرا: چه فکر مى کنى ؟محمّد، سکوت مى کند و بحیرا به پیشانى او نگاه مى کند مثل اینکه کتابى را مى خواند.بحیرا: چه وقت و با چه فکرى مى خوابى ؟محمّد: هنگامى که با نگاه ممتد به ستارگان ، آنها را در دامان خود یا خودم را بالا پیش آنها مى یابم .بحیرا: آیا خواب هم مى بینى ؟محمّد: آرى ! و همان را بعدها در بیدارى هم مى بینم .بحیرا: مثلاً چه خوابى ؟محمّد: سکوت .بحیرا: سکوت .بحیرا: ممکن است پشتت را به من کنى تا شانه هایت را ببینم .محمّد: خودت بیا و ببین .بحیرا وقتى که به علامتى که مانند سیب در گرده محمّدصلى الله علیه و آله بود، نگاه کرد زیر لب گفت : همان است .ابو طالب : چیست ؟بحیرا: علامتى است که کتابهاى ما سراغ آن را داده اند.ابو طالب : چه علامتى ؟بحیرا: تو بگو این جوان کیست ؟ابو طالب : فرزند من است .بحیرا: نه پدر این جوان نباید زنده باشد.ابو طالب : تو از کجا دانستى ؟ آرى ! برادرزاده من است .بحیرا: آتیه این جوان بسیار مهم است ، اگر آنچه را من در او دیدم دیگران ببینند و بفهمند، او را نابود خواهند ساخت . او را از دست قوم یهود حفظ کن .ابو طالب : او مگر چه خواهد کرد؟ یهود با او چه کارى خواهند داشت ؟بحیرا: در چشمهاى او نفوذ یک پیامبر و در پشت او نشانه و علامتش است .ابو طالب : از کجا چنین پیش بینى را مى کنى ؟بحیرا: از ابرى که بر سرش سایه افکنده بود، از کتبى که خوانده ام ، از جرقّه هاى روحى که از کلماتش بیرون جهید، از همه چیزش .محمّدصلى الله علیه و آله از این مسافرت برگشت . و دوباره زندگى را در میان مردم مکّه از سر گرفت . رفتارش ممتاز و شخصیّتش مورد احترام همه بود. کم کم مردم که صفات برجسته و پاکى و درستى او را دیدند، به او لقب امین دادند و او در بین مردم به محمّد امین معروف شد.