پایگاه مقاومت شهدا
   مشخصات مدیر وبلاگ
 
    آمارو اطلاعات

بازدید امروز : 3
بازدید دیروز : 57
کل بازدید : 29428
کل یادداشتها ها : 182

نوشته شده در تاریخ 90/3/19 ساعت 12:48 ع توسط آرش بیات


محمّد به سفر تجارت مى رود  

ابو طالب داراى عائله اى سنگین بود و کم کم احساس مى کرد که هزینه زندگى بر بنیه مالى او سنگینى مى کند.
در آن موقع هنوز محمّد تحت کفالت ابوطالب بسر مى برد، براى اینکه گشایشى در زندگى بوجود آید، ابوطالب تصمیم گرفت که براى محمّد کارى سودآور جستجو کند. در این بین خبر شد که خدیجه دختر خویلد براى انجام کارهاى تجارى خود در جستجوى شخصى امین و پاک است . نزد او رفت و برادر زاده خود، محمّد را به خدیجه معرفى کرد و او هم بلادرنگ سرپرستى کاروان تجارتى خود را که بسوى شام مى رفت به عهده محمّد سپرد.
محمّدصلى الله علیه و آله به همراه میسره ، غلام خدیجه بسوى شام حرکت کرد و در این مسافرت سود فراوانى برد و تمام آن سودها را با کمال امانت پس از مراجعت از سفر، تقدیم خدیجه کرد.خدیجه از سود فراوانى که نصیبش شده بود سخت خوشحال شد و به محمّد علاقه فراوانى پیدا کرد. ولى کم کم این علاقه رنگ و روى دیگرى به خود گرفت و خدیجه از قلبش نغمه هاى تازه اى مى شنید، نغمه هایى که مى توان نام سرود عشق را به آنها داد.
آرامش زندگى خدیجه بهم خورد، او که تاکنون خواستگاران بسیارى از بزرگان و ثروتمندان قریش را رد کرده بود، اینک خود را در دام محبّت برادرزاده ابوطالب مى بیند. در دام محبّت همان جوان بیست ساله اى که قدرت جسم و قوت روح را با هم جمع کرده است . همان جوانى که روحش ‍ سرشار از فضیلت ، پاکى و درستى است و در خصایل انسانى ، سرآمد جوانان قریش است سرانجام خدیجه تصمیم گرفت که مطلب را با محمّد در میان گذارد و علاقه خود را به ازدواج با او برایش فاش سازد. خدیجه این کار را بوسیله دوستشنفیسه انجام داد و محمّدصلى الله علیه و آله نیزازدواج با او را پذیرفت .



نص و...   





طراحی پوسته توسط تیم پارسی بلاگ