بازدید امروز : 17
بازدید دیروز : 16
کل بازدید : 29367
کل یادداشتها ها : 182
بسم الله الرحمن الرحیم
براى بصیرت بیشتر به مطالب کتاب، و براى اینکه چراغ بدست، وارد موضوعات کتاب شویم و آن را با توجه بیشتر بخوانیم، لازم است در این مقدمه به امور ذیل توجه فرمائید:
1 - بسیج هزاران پیامبر براى راهنمائى بشر
از آنجا که بشر نه فرشته است که محکوم به اطاعت و عبادت باشد و نه حیوان است که محکوم غرائز حیوانى باشد، بلکه داراى گوهرهاى گرانمایهى عقل و درک و اختیار است، و به اصطلاح نیمى فرشته و نیمى حیوان محکوم به غرائز نفسانى، طبعاً در دو راهى قرار گرفته، که اگر به راه راست برود، به راه فرشتگان خدا رفته و اگر به راه کج برود، به راه حیوانات رفته، در صورت اول از فرشتگان بالاتر است، زیرا با داشتن غرائز نفسانى جهاد اکبر و مبارزه با این غرائز کرده و به راه آنها رفته است، و در صورت دوم از حیوانات پستتر است1 زیرا با داشتن چراغ پرفروغ عقل (که در حیوانات نیست) به راه حیوانات رفته است، و از راهنمائیهاى عقل (که حجت باطن است) غافل مانده است.
بر این اساس علاوه بر عقل (حجت باطن) نیاز به حجتهاى ظاهر (پیامبران و امامان معصوم) دارد که این دو حجت، قلب او را قوى و اراده او را خللناپذیر کنند تا در برابر شیطان و وسوسههاى او ایستادگى نماید.
بفرمودهى على (علیه السلام) به شریح قاضى (که خانهى 80 دینارى خریده بود) قباله خانهاى برایت بنویسم که چهار حد دارد، یک سوى آن بلاها است، سوى دیگرش حوادث تلخ روزگار است، سوى سومش هوا و هوس است، و سوى چهارمش اغوا و گمراه کردن شیطان، و در این خانه از همین سو (اغواى شیطان) گشوده مىشود.2
با توجه به سخن عمیق على (علیه /) مىبینیم هوا و هوس و اغواى شیطان در دو طرف انسان قرار گرفتهاند، اینک بشر باید براستى جهاد اکبر (که در روایات به عنوان مبارزه با نفس تعبیر شده) نماید، و از راهنمائیهاى عقل و پیامبران و امامان کمک بگیرد، تا راه تکامل در تمام ابعادش را که هدف از آفرینش او است، بدون دستانداز بپیماید.
بر همین اساس خداوند هزاران پیامبر، و اوصیاء آنها را براى رهبرى بشر در طول تاریخ فرستاد.
معروف در روایات این است که: خداوند 124 هزار پیامبر براى راهنمایى بشر فرستاده است، و در بعضى از روایات تعداد پیامبران، هشت هزار نفر ذکر شده است که چهار هزار نفرشان از بنىاسرائیل و بقیه از دیگران بودهاند.3
و از ابوذر غفارى نقل شده که پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم) فرمود: خداوند 124 هزار پیامبر که 313 نفر از آنها رسول (داراى مکتب و حکومت مستقل) و بقیه پیامبر بودند4.
بعضى از این پیامبران داراى کتاب نیز بودهاند مانند زبور داود، صحف ابراهیم، تورات موسى، انجیل عیسى، و قرآن محمد (صلى الله علیه و آله و سلم)...
و در قرآن آیه 78 سورهى مؤمن مىخوانیم: اى پیامبر اسلام ما به یقین قبل از تو پیامبرانى فرستادیم که سرگذشت بعضى از آنها را براى تو بازگو کردیم، و سرگذشت بعضى را بازگو نکردیم و هیچ پیامبرى نبود که آیه و معجزهاى بدون اذن خدا بیاورد، و هنگامى که فرمان خدا آمده براستى و حق، حکم شد، (در نتیجه) باطلگویان و باطلگرایان زیانکار شدند5.
طبق این آیه، داستان بعضى از پیامبران براى پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم) ذکر شده است و در قرآن غیر از پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم) نام 25 پیامبر آمده است مانند:
1- آدم 2- ادریس 3- نوح 4- ابراهیم 5- لوط 6- هود 7- صالح 8- اسماعیل 9- اسحاق 10- یعقوب 11- یوسف 12- شعیب 13- موسى 14- طالوت 15- داوود 16- سلیمان 17- زکریا 18- یحیى 19- یونس 20- ایوب 21- عزیز (یاارمیا) 22- ذوالکفل 23- یسع 24- الیاس 25- عیسى6.
امام موسى بن جعفر (علیه السلام) به هشام بن حکم فرمود:
ان الله على الناس حجتین حجة ظاهرة و حجة باطنة فاما الظاهرة فالرسل و الانبیاء و الائمة (علیهم السلام) و اما الباطنة فالعقول.
براى خدا بر مردم دو حجت است: 1- حجت آشکار 2- حجت پنهان، اما حجت آشکار همان رسولان و پیامبران و امامان (علیهم السلام) هستند و اما حجت پنهان، عقلها است7.
نتیجه اینکه اگر بشر در دو راهى قرار دارد خداوند با حجتهاى ظاهر و حجت باطن او را راهنمائى کرده و هرگونه راه بهانه و عذر را به روى او بسته است و به اصطلاح اتمام حجت نموده است.
2- هدف از فرستادن پیامبران و امامان
ما وقتى که قرآن و روایات را بررسى مىکنیم مىبینیم هدف از بسیج پیامبران، و فرستادن کتابهاى آسمانى از طرف خدا، در یک کلمه براى تکامل انسانها در همهى ابعادش (که هدف از آفرینش آنها است) مىباشد، نهایت اینکه این هدف در پنج موضوع زیر بیان شده (و به عبارت دیگر تکامل در تمام ابعادش در پرتو این پنج موضوع بدست مىآید).
الف: هدف پیامبران و امامان، بالا بردن سطح معلومات و اندیشههاى بشر و دانش و بینش آنها بوده است، چنانکه در روایتى امام موسى بن جعفر (علیه السلام) به هشام بن حکم فرمود:
یا هشام ما بعث الله انبیائه و رسله عباده الا لیعقلوا عن الله، فاحسنهم استجابه احسنهم معرفة و اعلمهم بامر الله احسنهم عقلاً.
اى هشام! خداوند پیامبران و رسولانش را بسوى بندگانش نفرستاد جز براى اینکه آنها دربارهى خدا (و عظمت قدرت خدا) بیندیشند، نیکوترین آنها در استجابت فرمان خدا آنانند که عقل و فکرشان نیکوتر است8.
ب: هدف پیامبران (و سپس اوصیاء آنها) آزاد کردن مردم از چنگال طاغوتیان و خرافات و بتپرستى و هرگونه شرک و آلودگى و استعمار و استثمار، بوده است، چنانچه در قرآن آیه 157 سوره اعراف مىخوانیم:
الذین یتبعون الرسول النبى الامى الذى یجدونه مکتوباً عندهم فى التوراة و الانجیل یأمرهم بالمعروف و ینهیهم عن المنکر و یحل لهم الطیبات و یحرم علیهم الخبائث و یضع عنهم اصرهم و الاغلال التى کانت علیهم...
آنها (رحمت شدگان) کسانى هستند که از فرستادهى خدا پیامبر امى (درس نخوانده) پیروى مىکنند، کسى که صفاتش را در تورات و انجیل که نزدشان است مىیابند، آنها را امر به معروف و نهى از منکر مىکند، پاکیزهها را براى آنها حلال مىشمرد، ناپاکیها را تحریم مىکند، و بارهاى سنگین و زنجیرهائى که بر آنها بود (مانند تحت سیطرهى ظالمان بودن، غرق در خرافات و بتپرستى بودن را) از آنها بر مىدارد.
قرآن در داستان موسى (علیه السلام)، آزادى صحیح را در شمار نعمتهاى بزرگى که بر بنىاسرائیل ارزانى داشته آورده و در آیه 49 سورهى بقره مىفرماید:
و اذ نجیناکم من آل فرعون یسومونکم سوء العذاب یذبحون ابنائکم و یستحیون نسائکم و فى ذلکم بلاء من ربکم عظیم.
به خاطر بیاور زمان (موسى) را که شما (بنىاسرائیل) را از چنگال فرعونیان، آزاد ساختیم، که همواره شما را شکنجه مىدادند، پسران شما را مىکشتند، و زنهاى شما را (براى کنیزى) نگه مىداشتند، و در این، آزمایش سختى از طرف پروردگار براى شما بود.
ج: هدف پیامبران از پاکسازى و نوسازى (انقلاب اسلامى) در همهى زمینهها بود، در این مورد به این آیه توجه کنید:
هو الذى بعث فى الامیین رسولاً منهم یتلوا علیهم آیاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمة و ان کانوا من قبل لفى ضلال مبین.
او خدائى است که در میان درس نخواندگان، رسولى از خودشان برانگیخت که کتاب و حکمت (استدلالهاى قوى) را بر آنها مىخواند و آنها را پاک مىسازد و آموزش کتاب و حکمت مىدهد، که قبلاً در گمراهى آشکار بودند9.
آیه 157 سوره اعراف که ذکر شد، نیز دلیل این مطلب است.
بر اساس این آیه هدف از فرستادن پیامبران، تزکیه و تعلیم (پاکسازى و نوسازى) ذکر شده است.
و در آیه اول سورهى ابراهیم خداوند به پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم) خطاب کرده مىفرماید:
کتاب انزلناه الیک لتخرج الناس من الظلمات الى النور: قرآن را بر تو فرو فرستاد (تا در پرتو آن) مردم را از تاریکیها بسوى نور بیرون آورى.
و به همین مضمون در آیه 5 سوره ابراهیم در مورد ارسال حضرت موسى (علیه السلام) نیز خاطر نشان شده است.
این نور همان نور پاکى و هدایت و تکامل ابعاد است.
د: هدف پیامبران، اجراى عدالت و قسط و راهنمائى مردم براى بوجود آوردن اقتصاد سالم در تولید و توزیع که یکى از شاخههاى عدالت اجتماعى است بوده است10 چنانچه در آیه 25 سورهى حدید مىخوانیم:
لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط و انزلنا الحدید فیه بأس شدید و منافع للناس.
ما رسولان را با دلائل روشن فرستادیم، و به آنها کتاب و میزان (معیار سنجش) دادیم، تا مردم به عدالت و قسط، قیام نمایند، و آهن (شمشیر مجازات) را فرستادیم که در آن عذاب شدید (براى مجرمان و ظالمان و بازدارندگان از عدالت) و سعادت و منافع براى جامعه است.
ه: هدف پیامبران تکمیل نفوس و بالا بردن سطح اخلاق بوده است چنانکه پیامبر اسلام در آن حدیث معروف مىفرماید:
بعثت لاتمم مکارم الاخلاق: من به پیامبرى مبعوث شدم تا اخلاق انسانها را تکمیل کنم.
به این ترتیب نتیجه مىگیریم که هدف از بسیج هزاران پیامبر، و دهها کتاب آسمانى از طرف خدا به سوى بشر، تفکر، و آزادى صحیح، و پاکسازى و نوسازى، و عدالت و قسط و تکمیل اخلاق و نفوس بوده است، که در پرتو این موضوعات، تکامل واقعى بدست مىآید.
3 - اسوه و الگو قرار دادن پیامبران
خداوند در قرآن، داستانهاى پیامبران را براى سرگرمى و وقتگذرانى انسانها، ذکر نکرده، بلکه هدف از این داستانها، عبرت و درسهاى آموزنده در ابعاد سیاسى، اجتماعى و فرهنگى و... است.
هدف این است که آنها اسوه و الگو و سرمشق جامعه باشند، چنانچه در مورد ابراهیم (علیه السلام) در آیه 4 سورهى ممتحنه مىخوانیم: قد کانت لکم اسوة حسنة فى ابراهیم و الذین معه: براى شما همواره لازم است که زندگى ابراهیم و همراهان و ایمان آورندگان به او (همچون لوط و...) را الگوى خود قرار دهید.
و در آیهى 21 سورهى احزاب در مورد پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم) مىخوانیم: لقد کان لکم فى رسول الله اسوة حسنة: حتماً لازم است زندگى پیامبر اسلام را همواره الگوى خود قرار دهید.
قرآن با ذکر فرازهائى از زندگى ابراهیم و نوح و موسى و یوسف و لوط و پیامبر اسلام و...، که سیاست را با عبادت در آمیخته بودند، و به عنوان جانشینان خدا در روى زمین و حاکمان بر حق، تشکیل حکومت دادند یا بعضى درصدد تشکیل حکومت بودند، و در این راه مبارزهها کردند و شهداى بسیار دادند اینها همه براى اعلاى کلمه توحید، کفرزدائى و طاغوت براندازى و دورى از هرگونه استعمار و استثمار بود، تا ما نیز همان راه را بپیمائیم و به تکامل و سعادت واقعى خود نائل گردیم.
و موضوع امامت و رهبرى ابراهیم، که آخرین سیر تکاملى او بود، درس بسیار بزرگى براى امت مسلمان است، که همواره به دنبال رهبر صحیح باشند و در پرتو او، به اجراى احکام خدا بپردازند و این از پایههاى اصلى تکامل است، تا آنجا اهمیت دارد که حضرت آدم، با جمعیت اندکى که از فرزندان و نوادگان اطرافش را گرفته بودند، به عنوان خلیفة الله لقب گرفت11 تا به فرمان خدا کمکم به تشکیل حکومت توحیدى دست زند و در پرتو آن، انسانها را به سوى خوشبختى حقیقى دعوت کند، با توجه به اینکه صفت خلیفه، در نخستین وهله جانشینى از حکومت الهى در زمین را تداعى مىکند اکنون چه بهتر در این کتاب از دو نفر استاد و شاگرد، ابراهیم و لوط، دو دلاور مرد و نستوه و خستگىناپذیر تاریخ سخن بگوئیم.
نخست از ابراهیم خلیل خدا، قهرمان توحید و همهى فضائل، بنیانگذار مراسم حج، پیشتاز خداپرستى و انسانیت و ( در یک کلمه) بنده خالص خداى بزرگ!
آرى بخش اول این کتاب (که قسمت بیشتر این کتاب را تشکیل مىدهد) از ابراهیم سخن مىگوید، از شخصى سخن مىگوید: که سراسر زندگىاش جهاد و مبارزه بود، مبارزه با بتپرستها، مبارزه با طاغوتها، مبارزه با حوادث تلخ روزگار در زندانها و در تبعیدگاهها و...
از شخصى سخن مىگوید: که برپا دارنده شعائر توحیدى، و بنیانگذار حج و مراسم حج، و اعلامکننده به همهى مردم جهان تا آخر دنیا که در صورت امکان در حج شرکت کنند، و تندیسهاى شیطان را سنگباران نمایند، و گلوى هوا و هوس را در قربانگاه عشق ذبح کنند، و عاشقى دلداده براى خدا باشند.
از شخصى سخن مىگوید: که براى اجراى فرمان خدا، کارد تیز را بر گلوى جوان بسیار عزیزش اسماعیل گذاشت، و از اینکه کارد نبرید، عصبانى شد و کارد را به زمین کوبید از اینکه چرا فرمان خدا به تأخیر مىافتد؟!
از شخصى سخن مىگوید که خداوند در قرآن در 25 سوره 69 بار از او سخن به میان آورده است.
از شخصى سخن مىگوید: که سیاست را با عبادت درآمیخته بود، و همیشه در صحنه، حضور داشت و مىخواست خداپرستى از مرزها بگذرد، لذا به زادگاهش بابل (عراق) قناعت نکرد، به شام و شامات و سپس حجاز رفت و آمد مىکرد و در هر جا از توحید و دورى از شرک سخن مىگفت.
از شخصى سخن مىگوید: که آنچنان نام نیکش افتخار آفرین بود که یهود او را از آن خود مىدانستند، مسیحیان او را از آن خود، تا اینکه خدا در قرآن آیه 68 سوره آل عمران فرمود:
ان اولى الناس بابراهیم للذین اتبعوه و هذا النبى و الذین آمنوا و الله ولى المؤمنین
نزدیکترین و شایستهترین مردم به ابراهیم آنها هستند که از او پیروى کردند (و راه او را که راه توحید است مىپیمایند) مانند پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم) و ایمانآورندگان به او، و خداوند ولى و سرپرست مؤمنان است.
یعنى معیارهاى برترى، پیوند مکتبى با ابراهیم است و این پیوند در پیامبر اسلام و مسلمانان وجود دارد.12
بالاخره این کتاب از شخصى سخن مىگوید که بفرمودهى امام باقر (علیه السلام): ابراهیم (علیه السلام) روزى بامداد برخاست و در ریش خود یک دانه موى سفیدى دید گفت: الحمد لله الذى بلغنى هذا المبلغ و لم اعص الله طرفة عین سپاس خداوندى را که مرا به این سن وسال رسانید در حالى که به اندازهى یک چشم بهم زدن گناه نکردم.13
این کتاب از شخصى سخن مىگوید: که خداوند در قرآن، چندین بار مىفرماید او از مشرکان نبود14 و در هیچ بعدى شرک نداشت.
و در یک کلمه این کتاب از شخصى سخن مىگوید که خداوند در قرآن او و پیروانش را اسوه و الگوى همه قرار داده (چنانچه که خاطرنشان شد).
این کتاب داستان و ماجراى حقیقى دو نفر از پیامبران است، و با توجه به اینکه، همه کس، از فیلسوف و محقق و دانشمند گرفته تا دانشآموز، مىتواند استفاده کند و یک کتاب همگانى است، به زبان مردم نوشته شده تا نوجوانان و دانشآموزان نیز بهرهمند گردند.
امید آنکه همه ما در هر کجا که هستیم، در صف ابراهیمیان در برابر نمرودیان باشیم، و ابراهیم گونه در صحنه حضور یابیم و تا پایان عمر، در این صف، استوار بمانیم، چنانچه حضرت لوط این خط را پیمود.
ابراهیم آنچنان بزرگ بود و آوازهى شخصیتى عظیم در میان تمام قبائل داشت، که همگان حتى بتپرستان خود را به او منتسب مىکردند، و خود را پیرو آئین او مىدانستند.
تکرار قرآن بر اینکه او از مشرکان نبود، یک جهتش این است که انتساب آنها را به ابراهیم (علیه السلام) نفى و رد کند.
آرى ابراهیم (علیه السلام) در آئین خالص توحیدى بود که خداوند در قرآن اعلام مىکند:
قل صدق الله فاتبعوا ملة ابراهیم حنیفاً و ما کان من المشرکین
بگو خدا راست گفته بنابراین از آیین ابراهیم پیروى کنید که به حق گرایش داشت و از مشرکان نبود.15
حضرت لوط دستپرورده و شاگرد ممتاز ابراهیم بود، او که به مقام پیامبرى رسید نیز در همین راه حرکت مىکرد و براساس برنامهى ابراهیم گام بر مىداشت.
باز تکرار مىکنیم: سرگذشت پر شور ابراهیم خلیلالله بىشک از سازندهترین و حرکت آفرینترین سرگذشتها براى همگان از پیر و جوان و میانسال و نوجوان است و مىتواند عالیترین زندگى واقعى را بیاموزد.
سرگذشتى که سراسر، عبرت و پند و درس در ابعاد گوناگون زندگى است، و یک داستان واقعى و در عین حال شیرین است.
این داستان را در بیست فصل ترتیب دادیم، تا هر فصلى کلاس درسى باشد، و کلاس به کلاس به پیش رویم، با توجه به اینکه هر چه پیش مىرویم، داستان، اوج مىگیرد و به قسمتهاى حساس و تکاندهنده مىرسد، و اشتیاق انسان را بر خواندن، و هماهنگ شدن با مفاهیم آن بر مىانگیزد.
این کتاب در دو بخش تنظیم گردید:
بخش اول این کتاب در مورد حضرت ابراهیم (علیه السلام) است که در بیست فصل تنظیم شده، و در هر فصل آن فرازى از زندگى پرماجرا و سازندهى ابراهیم، سخن به میان آمده و سپس در موارد بسیار به نکات و درسهاى آن اشاره شده است.
از آنجا که حضرت لوط (یکى از پیامبران خدا) شاگرد و دستپرورده و پسر برادر یا پیر خاله ابراهیم بود، و در فراز و نشیبها یار مخلص و شاگرد صدیق و باوفا و نستوه براى ابراهیم بود و چنانچه شرح خواهیم داد جزء اولین ایمان آورندگان به ابراهیم بود و در قرآن به عنوان اسوه و الگو یاد شده16 و چنانکه قرائن نشان مىدهد، در بیشتر حوادث زندگى ابراهیم (علیه السلام) همراه ابراهیم (علیه السلام) بوده، و مىتوان گفت حضرت لوط چون برادر یا فرزندى وفادار و لایق براى ابراهیم خلیل بود، و خود نیز پیامبر خدا است که مىتوان او را پیامبر مظلوم تاریخ لقب گذاشت.
بخش دوم این کتاب به زندگى این پیامبر - (لوط) از آغاز تا وقتى که با قوم آلودهاش روبرو شد و سرانجام عذاب قومش، در ضمن شش فصل تنظیم گردید. پیامبرى که خداوند در قرآن 27 بار نام او را برده و در آیه 133 صافات او را از رسولان دانسته است.
امید آنکه: زندگى پرشور و سازندهى این دلاور مردان و این راست قامتان جاودانهى تاریخ، شور و نشاطى در ما ایجاد کرده و بر سطح فکر و عمل و روحیهى توحیدى ما بیفزاید.
ضمناً باید توجه داشت که پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم) در میان پیامبران در سطحى قرار دارد که بالاترین مقام نسبت به تمام پیامبران است، علاوه بر اینکه پیرو آئین حنیف ابراهیم بود، در احکام و مسائل آنرا تکمیل کرد، و دینى آورد که تا روز قیامت، شایستگى هماهنگى با تکامل بشر داشته باشد، و در این مورد امام صادق (علیه السلام) فرمود: ان الله تبارک و تعالى اعطى محمداً شرایع نوح و ابراهیم و موسى و عیسى - الى ان قال - و ارسله کافة لابیض و الاسود و الجن و الانس.
خداوند بزرگ، به محمد (صلى الله علیه و آله و سلم)، شرایع نوح و ابراهیم و موسى و عیسى را عطا کرد - تا اینکه فرمود او را رسول بر همه از سفید و سیاه و جن و انس قرار داد.17
چنانکه در قرآن در موارد متعدد به جهانى و جاودانى بودن آئین محمد (صلى الله علیه و آله و سلم) اشاره شده است.18
و چنانکه در داستان به آتش افکندن ابراهیم (علیه السلام) خواهیم گفت، آن حضرت در آن لحظه، محمد (صلى الله علیه و آله و سلم) و آلش را در خانه خدا واسطه قرار داد.
بنابراین اکنون بزرگترین و آخرین و کاملترین الگو را دارد و آن پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم) است.
امید آنکه همهى ما مسلمانان راستین باشیم.
قم - محمد محمدى اشتهاردى
6/8/1363
سوم صفرالمظفر زاد روز امام باقر(علیه السلام)