بازدید امروز : 17
بازدید دیروز : 16
کل بازدید : 29367
کل یادداشتها ها : 182
فصل چهارم: شیوه مبارزه ابراهیم با بتپرستان در شهر بابل
ابراهیم در شهر بابل
بابل پرجمعیتترین شهرهاى آن زمان (که فعلاً از شهرهاى عراق است) که آن را عروس شهرها مىنامیدند از سرزمینهاى شگفتانگیز جهان بود و بر حکومت بینالنهرین مردى ظالم و ستمگر سلطه داشت، مردمش عدهاى غرق در عیش و نوش و عدهاى غرق در خرافات و تبعیضات و بىعدالتى و بتپرستى و شخصپرستى بودند، آلودگیهاى اخلاقى و اجتماعى از در و دیوار آن مىبارید، طاغوتى بسیار خودخواه و مغرور بنام نمرود (نىنیاس) بر مردم حکومت مىکرد. زنجیرهاى استعمار و استثمار مردم را به سوى خرافات و بتپرستى و طاغوتپرستى کشانده بود، بطورى که مردم در پرتگاه سراشیبى و سقوط قرار گرفته بودند.
در این شرائط خداوند بزرگ اراده کرد که مستضعفان را نجات دهد و از یوغ ظلم و ستم رهائى بخشد، براى این کار هیچکس جز ابراهیم قهرمان نستوه تاریخ شایسته نبود که بتواند از عهده این کار بزرگ برآید.
ابراهیم در حالى که سراسر قلبش را توحید و خداشناسى فرا گرفته بود خود را آماده ورود به شهر بابل کرد. ورود ابراهیم، نوجوان ناشناس به شهر بابل شهرى که در خفقان کامل به سر مىبرد، و جاسوسان نمرودى بر هر سوى شهر نظارت مىکردند، و افراد مشکوک را دستگیر مىکردند و به سوى زندان و دادگاههاى فرمایشى روانه مىساختند، بسیار دشوار بود.
ولى ابراهیم با رعایت احتیاط، با دلى قوى و توکل به خداى بزرگ به کمک مادر و بعضى از بستگان، بىآنکه دستگاه نمرودى متوجه شود، وارد شهر شد، او که بیش از سیزده سال در غار و کنار کوه و در دشت و بیابان و دور از هرگونه آلایش بسر برده بود اکنون وارد شهرى مىشود که پر از آلایشها و خرافات و تجملپرستیها مىباشد.
ابراهیم از نزدیک همه چیز را دید و از همه اوضاع و احوال آگاه گردید، او دریافت که حکومت وقت بتپرستى را وسیلهى مؤثرى براى تحمیق و تخدیر افکار ساده مردم قرار داده و سخت از آن حمایت و هرگونه توهین و اهانت به بتها را یک گناه بزرگ مىشمرد. ابراهیم خود را آماده ساخت، مردانه به صحنه آید، مردم سادهاندیش را از اینگونه خرافات نجات بخشد و آنها را از زیر یوغ ظلم و ستم نمرود جبار برهاند.
آغاز مبارزه با بتپرستان
ابراهیم در این زمان، پدرش را از دست داده بود، شخصى به نام آزر که پدر مادر یا عمو و یا استاد نجارى ابراهیم بود، از ابراهیم سرپرستى مىکرد. او ابراهیم را دوست مىداشت. و به این خاطر ابراهیم او را به عنوان پدر مىخواند.
آزر از بتسازان و بتفروشان معروف آن زمان بود، و در دربار نمرودیان نیز یک فرد معروف مقرب به شمار مىآمد اما به مصداق آنچه که در مثلها آمده از جمله در این مصراع عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد مقام آزر در دستگاه نمرودى باعث شد، که ابراهیم کمتر مورد سوءظن دستگاه قرار گیرد، و ابراهیم بهتر بتواند از نزدیک اوضاع و احوال را بررسى کند و به موقع ضربههاى انقلابى خود را بر فرق حکومت جبار نمرودى وارد سازد.
ابراهیم دعوت خود را از آزار شروع کرد، چه آنکه آزر از بتسازان و افراد معروف حزب نمرودى بود، اگر او هدایت مىشد، بسیارى به پیروى از او هدایت مىشدند.
در قرآن مجید در حدود دوازده مورد دیده مىشود که طى آنها ابراهیم با کمال احترام و نرمش، در پرتو استدلالهاى قوى و نیرومند علناً آزر را دعوت به پرستش خداى یگانه کرد و از بتپرستى بر حذر داشت36 و براى اینکه عاطفه آزر را به خود جلب کند غالباً او را به عنوان پدر مىخواند، او قوانین جاذبه را در این مورد کاملاً رعایت مىکرد، اکنون به این چند آیه قرآن توجه کنید:
ابراهیم به آزر رو کرد و گفت:
اى پدر! چرا چیزى که نه مىبیند و نه مىشنود، و نه مىتواند هیچگونه نفعى به تو برساند مىپرستى؟
اى پدر! من داراى آگاهیهائى هستم که تو از آن بهرهمند نیستى، از من پیروى کن، تو را به راه راست هدایت خواهم کرد.
اى پدر! پیرو شیطان مباش، چرا که شیطان از خداى مهربان، نافرمانى مىکند.
اى پدر! من ترس آن دارم که تو این روش را ادامه دهى و در نتیجه مشمول عذاب خداى مهربان گردى، و همنشین و هم کاسه شیطان شوى.37
غرور آزر
آزر به جاى اینکه اندرزهاى خیرخواهانه ابراهیم را گوش دهد، سخت بر او برآشفت حتى او را تهدید کرد و با کمال غرور به او گفت: آیا تو از پرستش خدایان من دورى مىکنى؟ اگر از این فکر و از این روش دست نکشى تو را سنگسار خواهم کرد، دور شو از اینجا که به این زودى تو را نبینم
گرچه با این گفتار خشن آزر، ابراهیم ناراحت مىشد، اما او احساسات خود را کنترل کرد، و با کمال ملایمت و نرمش گفت:
درود بر تو، بزودى براى تو از خدایم طلب آمرزش مىکنم، پروردگارم نسبت به من مهربان است.38
ابراهیم با وجود برخورد تند سرپرستش آزر، روحیه خود را از دست نداد، بلکه پشت کار را گرفت و در هر فرصت مناسبى، آزر را به سوى خدا دعوت کرد اما سرانجام پا را فراتر گذاشت و او و پیروانش را مورد سرزنش قرار داد و گفت:
آیا براستى بتها را خدایان خود انتخاب مىکنید؟ تو و جمعیت تو را در گمراهى آشکار مىبینم39
و در فرصت دیگر به آزر و پیروانش گفت:
این تمثالها و مجسمهها چیست که شما در برابر آنها سجده مىکنید و آنها را شب و روز پرستش مىنمایید؟
آنها گفتند؛ نیاکان و پدران ما چنین مىکردند ما هم روش آنها را ادامه مىدهیم.
ابراهیم با کمال قاطعیت گفت:
حتماً بدانید که شما و پدرانتان در گمراهى آشکار هستید.
گفتند: آیا با ما شوخى مىکنى یا حقى آوردهاى؟!
ابراهیم گفت: مسلم و جدى بدانید که خداى شما پروردگار آسمانها و زمین است که آنها را آفرید و من گواهى مىدهم که خدا همین است نه بتها و خدایان ساختگى...40 به این ترتیب ابراهیم مرحله به مرحله در دعوت خود به پیش رفت ولى وقتى که دید نصایح و استدلالها و نرمش او در آن تیرهبختان کوردل اثر نمىکند دیگر نرمش نشان نداد، سخنش را عوض کرد و آشکارا از آنها بیزارى جست و اعلام داشت که من بدون تردید از معبودهاى ساختگى شما بیزارم.41
نکتهها
قبل از ادامهى داستان، یک جمعبندى کلى مىکنیم و نتایجى از آن مىگیریم، از این فراز از تاریخ زندگى ابراهیم امور زیر استفاده مىشود که باید براى ما، الگو و سرمشق گردد:
1- ابراهیم با اینکه یک نفر بود، تحت تأثیر افکار جمعیت قرار نگرفت، و در برابر روش باطل همه مردم و امپراطورى عظیم نمرودى راه حق در پیش گرفت و بر ضد عقیده پوچ آنها برخاست، و تقلید کورکورانه آنها را از پدرانشان، گمراهى خواند،
2- در آغاز چون شرایط، سخت بود، ابراهیم به صورت ناشناس وارد صحنه شد، و قانون اهم و مهم را که در اسلام از آن به عنوان تقیه و تاکتیک یاد مىشود رعایت کرد.
3- ابراهیم در این موقع جوانى کمتر از بیست ساله بود، و نیروى جوانى را در جهت هدایت و نجات انسانها از فساد فکرى و معنوى و مادى صرف کرد، و این درس بزرگ را به همه بخصوص جوانان آموخت.
4 - قبل از شروع مبارزه، از نزدیک، اوضاع و احوال را تحت مطالعه قرار داد و آگاهانه وارد مبارزه شد نه آنکه بقول معروف بىگدار به آب بزند.
5- او نخست از سرپرست و بستگان خود شروع کرد تا با کمک آنها وارد صحنه گردد.
6- او مىدانست که کجا باید افراد را جذب کرد و چگونه، با برنامه جذب، افراد را بسوى حق کشاند و کجا باید دفع کرد، از این رو جاذبه را بر دافعه مقدم داشت (چنانکه در همه جا حتى در قوانین تکوینى خلقت، جاذبه بر دافعه تقدم دارد).
7- مراحل تبلیغ خود را با نرمش شروع کرد، و با کمال ملایمت و استدلال و جلب عواطف دشمن، وارد گردید، تا استدلال و گفتارش در دل دشمن بنشیند، چنانکه در پاسخ تهدید عمویش به سنگسار کردن با جمله سلام علیک من براى تو استغفار خواهم کرد آغاز به سخن کرد.
8- وقتى که دریافت سرپرستش آزر و سایر بستگان و اطرافیان آزر، دست از عقیده باطل خود بر نمىداند، ملاحظهکارى نکرد، بلکه با کمال قاطعیت عقیده خود را ابراز داشت و از آئین ناپاک و آلوده بستگان و نزدیکان و سایر مردم بیزارى جست.
9- تهدیدات دشمن در آن شرایط سخت، حتى سرپرستش به سنگسار کردن، او را از پاى در نیاورد، بلکه همچنان به راه خود ادامه داد.
10- در تمام برخوردها، مکرر از خدا سخن به میان آورد، اتکاء و توکلش به خدا بود، و در حقیقت این خودجوشى قهرمانى را در پرتو ایمان به خدا بدست آورده بوده و ادامه مىداد.