پایگاه مقاومت شهدا
   مشخصات مدیر وبلاگ
 
    آمارو اطلاعات

بازدید امروز : 15
بازدید دیروز : 16
کل بازدید : 29365
کل یادداشتها ها : 182

نوشته شده در تاریخ 90/3/19 ساعت 2:8 ع توسط جواد قاسم آبادی


فصل پنجم: نبوت ابراهیم و برخوردهاى شدید او بامشرکان‏

نبوت و پیامبرى در نوجوانى‏
به خوبى روشن نیست که حضرت ابراهیم در چه سن و سالى به مقام پیامبرى رسید ولى از قرائن تاریخى استفاده مى‏شود که وى در سنین نوجوانى به این مقام رسیده است.
از سوره مریم چنین بر مى‏آید که ابراهیم وقتى با آزر روبرو شد و او را به خداپرستى دعوت کرد پیامبر بود.42
مى‏دانیم که این ماجرا قبل از درگیرى شدید ابراهیم با بت‏پرستان و داستان آتش زدن او بود، با توجه به اینکه طبق نقل بعضى از مورخان، ابراهیم به هنگام آتش‏سوزى 16 ساله بود به این ترتیب مى‏بینیم ابراهیم در همان آغاز نوجوانى، رسالت بزرگ نجات انسانها را بر دوش گرفته بود.
به هر حال او در این سن و سال، جنبه و توانائى فکرى آن را پیدا کرد که با اراده‏ى قوى خود در برابر سیل خروشان تعصبهاى بت‏پرستان یک تنه ایستاده و کمترین ترس و وحشتى به خود راه ندهد، از این رو خداوند در قرآن (سوره‏ى نحل آیه‏ى 120) از او به عنوان یک امت یاد مى‏کند، و اثر حرکت او را همچون اثر یک جمعیت فشرده و آگاه و متعهد مى‏داند در حالى که قرآن کریم از هیچیک از پیامبران با این تعبیر (همچون امت) یاد نکرده است.
برخوردهاى قاطع و عملى‏
درگیرى و مبارزه ابراهیم با بت‏پرستان هر روز شدیدتر از روز قبل مى‏شد، و مرحله تازه‏اى مى‏یافت، در مرحله اول (چنانکه گذشت) گفتیم با سرپرستش آزر و گروه او، روبرو گردید و مدتى با استدلال و نصایح و اندرزهاى محبت‏آمیز: او و گروه او را بسوى خدا دعوت کرد، ولى آزر سخنان ابراهیم را رد کرد، و حتى ابراهیم را سخت تهدید نمود، وقتى که براى ابراهیم ثابت شد که آزر دشمن خدا است از آزر بیزارى جست‏43 این بیزارى براى آن بود که به همه مردم آن زمان بفهماند که او با تمام وجود از آئین بت‏پرستى بیزار است و حتى در این راه از سرپرستش نیز دورى نموده است. ولى جالب این است که ابراهیم از لجاجت و سرکشى آزر، و گروه او هیچگونه ناامید نشد و فکر نکرد حال که حتى خویشان او هم حاضر به قبول دعوتش نیستند، پس کارش نتیجه‏بخش نسیت، و باید از کار دست بکشد، بلکه با روحى سرشار از امید به پیگیرى رسالت خود پرداخت و از زمان قبل بهتر و گرمتر کار خود را دنبال کرد و در این راه از هیچگونه سرزنشى نهراسید.
به عنوان نمونه: روزى کنار بتها و بت‏پرستان آمد، بتها را تحقیر کرد و با دست اشاره به آنها کرد و گفت: این کالبدهاى بى‏روح فاقد نفع و ضرر چیست که شما آنها را مى‏پرستید؟ از این کار دست بردارید و اینقدر خود را در برابر این مجسمه‏هاى پوچ کوچک نکنید!...44
روز دیگر آزر، بتهائى را به ابراهیم داد تا مانند سایر فرزندان وى آنها را به بازار ببرد و بفروشد، ابراهیم بتها را گرفت، ریسمانى به گردنشان بست و آنها را روى زمین کشید و فریاد زد، کیست چیزى را بخرد که نه سودى دارد و نه زیانى؟!
روز دیگر بتها را در میان لجن کنار آب انداخت و از آنجا کشاند و زیر آب برد و گفت:
اى بتها بخورید و بیاشامید، سخن بگوئید!...
اما بتها نه چیزى خوردند و نه چیزى آشامیدند و نه یک کلمه سخن گفتند: به این ترتیب، ابراهیم عملاً به بت‏پرستان جاهل فهماند که پرستش چنین موجودات ذلیل و ناتوانى غلط است، چرا به خود نمى‏آئید؟، و این روشهاى باطل را همچنان ادامه مى‏دهید؟! چرا؟...و چرا...؟
مبارزات عملى و علنى ابراهیم با بت‏پرستى و خرافه‏پرستى، به صورتهاى گوناگون همچنان ادامه داشت تا اینکه یک روز فرزندان آزر، تحقیر و توهین ابراهیم به بتها را به آزر خبر دادند، آزر خیلى ناراحت شد، ابراهیم را به حضور طلبید و سخت سرزنش کرد و از دستگاه جبار نمرود ترساند، آزر آنچه مى‏خواست به او گفت بلکه ابراهیم از عقاید خود دست بردارد و براى خود کار دیگرى انتخاب کند ولى ابراهیم به سرزنشها و تهدیدهاى آزر اعتناء نکرد و بدون واهمه به راه خود ادامه داد.
آزر به تصور خام خود خواست ابراهیم را تنبیه کند، فکر کرد او را زندانى کند تا هم ابراهیم در صحنه نباشد و هم زندان او را از عقایدش برگرداند، بدنبال این فکر ابراهیم را دستگیر کرد و در کنار منزل خود زندانى کرد.
روزها و شبها مى‏گذشت، ابراهیم در گوشه زندان دور از مردم در فکر فرو رفته و مى‏اندیشید که چه باید بکند سرانجام فکرش به اینجا رسید که هنوز مردم او را نشناخته‏اند، زندانى شدن او ثمربخش نیست، او باید به یک انقلاب فرهنگى دست بزند، تا این انقلاب نباشد، نمى‏تواند جامعه را بر ضد حکومت جبار و طاغوتى نمرود بشوراند، سرانجام تصمیم گرفت در فرصت مناسبى از زندان بگریزد، و بار دیگر در صحنه حضور یابد و به کار خود ادامه دهد.
دنبال همین فکر در فرصت مناسبى از زندان گریخت و بیرون آمد.45 و یکراست به محل تجمع بت‏پرستان رفت، تا باز نداى حق‏جوى خود را به گوش آنها برساند.
پس از گفتار مستدل و اندرز و نصایح محبت‏آمیز، دید نه تنها، بت‏پرستان سخن او را گوش نمى‏دهند، بلکه بطور عجیبى از مرام خود دفاع مى‏کنند، و در این راه سخت کوشا و جدى هستند...
ابراهیم در مقابل سرسختى آنها، نه تنها سست نشد بلکه بر آنها برآشفت و فریاد زد:
سوگند به خدا که در فرصت مناسب بتهاى شما را در هم خواهم شکست46.
قاطعیت در برخورد با طاغوت‏
آوازه‏ى مبارزه‏ى و مخالفت ابراهیم با بت‏پرستى در همه شکل‏هایش که یکى از آنها طاغوت‏پرستى و انسان‏پرستى بود در همه جا پیچید و نقل مجالس شد، طبعاً این خبر به گوش حاکم جبار و خودکامه یعنى نمرود نیز رسید، نمرود دستور داد فوراً ابراهیم را به حضورش بیاورند، تا بلکه از طریق نصیحت و اندرز یا تطمیع و تهدید ابراهیم را خاموش کند و قفل سکوت بر دهان ابراهیم بزند.
ابراهیم را دستگیر کردند و به حضور نمرود آوردند، ابراهیم بى‏آنکه همچون بت‏پرستان در برابر مسند نمرود خم شود و عتبه او را ببوسد، با کمال وقار وارد شد و در کنارى نشست.
نمرود با خشونت کامل فریاد زد: مگر تو مرا شایسته سجده کردن نمى‏دانى که اینگونه جسورانه بر من وارد میشوى؟! آنگونه که خبر دادند تو این بتها را نمى‏پرستى و از روش ما انتقاد مى‏کنى، بنابراین خداى تو کیست؟
ابراهیم در پاسخ گفت:
خداى من کسى است که مرگ و حیات در دست اوست من چنین خدائى را سجده مى‏کنم.
نمرود از در سفسطه‏بازى که در اغفال ساده‏لوحان اثر بسزا دارد وارد شد و فریاد زد:
اى بى‏خبر، این بدست من است من زنده مى‏کنم و میمیرانم، مگر نمى‏بینى مجرم محکوم به اعدام را آزاد مى‏کنم و زندانى غیر محکوم به اعدام را اگر بخواهم اعدام مى‏نمایم!
نمرود سپس دستور داد یک نفر مجرم محکوم به اعدام را آزاد کردند و یک نفر غیر محکوم به اعدام را اعدام نمودند! ابراهیم که در دادن پاسخهاى دندان‏شکن فوق‏العاده مهارت داشت، با استمداد از قدرت نبوت استدلال خود را قوى‏تر کرد و گفت:
تنها حیات و مرگ نیست که بدست خداست بلکه همه عالم هستى به فرمان خدایند، بر همین اساس خداى من صبحگاهان خورشید را از افق مشرق بیرون مى‏آورد و غروب آنرا در افق مغرب فرو مى‏برد، اگر راست مى‏گوئى که تو خداى مردم هستى، خورشید را از افق مغرب بیرون آور و در افق مشرق فرو بر!
نمرود در برابر این استدلال و پرسش گیج کننده چنان منکوب و بهت‏زده شد که دیگر توانائى سخن گفتن در برابر ابراهیم را پیدا نکرد.47
نمرود به ناچار از ادامه گفتگو با ابراهیم صرف نظر کرد، و فکر کرد فعلاً ابراهیم را به حال خود بگذارد، ولى دستور داد که جاسوسان از هر سو او را تحت‏نظر بگیرند و عرصه را بر او تنگ کنند و در فرصت مناسبى او را دستگیر کنند و مجازات نمایند.48
به این ترتیب، ابراهیم این پیامبر جوان و قاطع، در یک گفتگوى کوتاه، طاغوت را محکوم کرد و پوزه مغرور او را به خاک مالید، بگونه‏اى که با دو سه جمله ابراهیم، هیچگونه قدرت سفسطه و دست و پا زدن براى نمرود باقى نماند!
نکته‏ها:
از این فراز زندگى پر ماجراى ابراهیم امور زیر استفاده مى‏شود که براى ما درسهاى مفید و حرکت‏بخشى است:
1 - نیروى جوانى، آماده‏ترین نیروئى است که باید به آن توجه کرد و آنرا در مسیر حق به کار انداخت.
2 - ارزشها بر اساس کاربرد و درجات معنوى و توان فکرى است نه بر اساس سن و سال، از این رو خداوند ابراهیم را در سن و سال نوجوانى، پیامبر کرد.
3 - ابراهیم آنچنان در راه خدا، ثابت و قاطع بود، که به خاطر آن از سرپرست و بستگانش بیزارى جست.
4 - با اینکه سرپرست و بستگانش سخن او را گوش نکردند، او ناامید نشد بلکه با امیدى سرشار به راه خود ادامه داد.
5 - در راه تحقق هدف خود رنجها و دشواریها را تحمل و زندان را تقبل کرد.
6 - براى بیدار کردن مردم، دنبال فرصت گشت و به محض اینکه فرصتى به دست آورد، از زندان گریخت و در صحنه حضور یافت و از راههاى عملى و منطقى با بت‏پرستى و هر گونه خرافه‏گرائى مبارزه کرد.
7 - وقتى که دید مردم همچنان با کمال لجاجت به راه نادرست خود ادامه مى‏دهند بر آشفت و بر سر آنها فریاد کشید و سوگند یاد کرد که بتهاى آنها را خواهد شکست.
8 - نه تنها با مردم کوچه و بازار، این چنین قاطع بود، بلکه با طاغوت جبار و ستمگر زمانش نیز این چنین قاطع، رخ به رخ شد.
9 - او در قدرت بیان و استدلال، مهارت عجیبى داشت، در گفتگوى خود با نمرود همینکه دید نمرود از راه سفسطه وارد بحث شد فوراً بحث را عوض کرده و با دو جمله نمرود را محکوم کرد.
10 - تهدیدات رو در رو و مستقیم طاغوت نیز او را تسلیم باطل و یا بى‏تفاوت نکرد بلکه او شدیدتر از گذشته دنبال راه خود را گرفت.

فصل ششم: تاکتیکها و بت‏شکنى عظیم ابراهیم (علیه السلام)

اخطار شدید به بت‏پرستان‏
ابراهیم از راههاى گوناگون، مردم بت‏پرست را از بت‏پرستى و خرافه‏گرائى و شخص‏پرستى و هر گونه فساد سیاسى و اخلاقى برحذر مى‏داشت، و با استدلالهاى ساده و قوى و اندرزهاى مهرانگیز و عاطفى آنان را به سوى خداى حقیقى و براه راست هدایت مى‏کرد.
اما بیانات ابراهیم در دل آن سنگدلان لجوج و متعصب اثر نمى‏گذاشت، از طرفى دستگاه طاغوتى نمرودى براى سرگرم کردن مردم و ادامه سلطه خود هرگز حاضر نبود که مردم از بت‏پرستى دست بردارند، از این رو با امکانات تبلیغاتى دامنه‏دارى که داشت آنچنان مغز مردم را شستشو داده و مسخ کرده بود که ابراهیم نتواند آنان را به سوى هدف حقیقى انسانى خود سوق دهد. این بار ابراهیم، براى تبلیغات خود، مرحله جدیدى را برگزید، مرحله‏اى که حکایت از اراده قوى و پایمردى ثابت او در برابر بت‏پرستان و نمرودیان مى‏کرد و آن بود که در جمع آنها حاضر شد و آشکار اخطار کرد و سوگند یاد نمود که حتماً در یک فرصت مناسب، در غیاب شما بتهاى شما را در هم مى‏شکنم))49
پس از این اخطار، ابراهیم شدیداً تحت کنترل جاسوسان نمرودى قرار گرفت، مخالفت ابراهیم با بتها در همه جا پیچید، تبلیغات دستگاه نمرودى، مردم را بر ضد ابراهیم مى‏شوراند و در بسیارى از موارد، مردم کوته‏فکر و غافل از ابراهیم اظهار انزجار و بیزارى مى‏کردند.
در این جو خطیر و حساس که از هر سو، عرصه بر ابراهیم تنگ شده بود چون هدف ابراهیم خدا بود و او در این راه گام بر مى‏داشت، کوچکترین تزلزل و اضطرابى به خود راه نداد و همچنان در انتظار فرصت مناسبى به سر مى‏برد که در غیاب بت‏پرستان، به بتکده آنها وارد شده و تمام بتها را بشکند و پوچى و ضعف بتها را بصورت عینى و آشکارا بر آنها ثابت نماید تا بلکه آنها از پرستش این معبودهاى کاذب و پوچ دست بردارند.
فرصت مناسب و تاکتیک جدید
در شهرستان پر جمعیت و زیباى بابل که مردمش بت‏پرست بودند و دستگاه طاغوتى نمرود بر آنها سلطه‏ى کامل داشت، رسم و معمول بود که هر سال روز عید تعطیل رسمى مى‏کردند و جشن با شکوهى و وسیعى مى‏گرفتند، و در این روز براى خوشگذرانى از شهر بیرون مى‏رفتند و در صحرا و بیابان و فضاهاى آزاد در اطراف شهر پراکنده مى‏شدند و آن روز را تا آخر به تفریح و عشرت و خوشگذرانى و عیاشى مى‏پرداختند به هر حال این روز فرا رسید، مردم با خانوادهاى خود، گروه گروه از شهر خارج شدند، همه همدیگر را دعوت مى‏کردند تا در این جشن ملى شرکت نمایند، حتى از خود ابراهیم دعوت کردند که او نیز در این جشن شرکت کند، ولى ابراهیم آنها را گمراه مى‏دانست، مى‏دید که آنها مسائل اصلى را بکلى نادیده گرفته و تنها به خوشگذرانى و عشرت و هوسهاى نفسانى توجه دارند، از طرفى فرصت خوبى بود که در آن روز از غیاب آنها استفاده کند و بتهاى آنها را بشکند.
ابراهیم در پاسخ دعوت آنها گفت: من بیمار هستم50
ابراهیم کسالت بدنى نداشت، ولى از اینکه مى‏دید مردم این چنین غرق در امور بى‏ارزش و پست شده‏اند و همه چیز خود را فداى هوسها و مسائل زودگذر مادى مى‏کنند، در روح پاک خود احساس سنگینى و ناراحتى مى‏کرد و این مصیبتها را به یاد مى‏آورد و روحش جریحه‏دار مى‏شد از این رو در جواب آنها گفت من کسالت دارم یعنى روحم کسل است.
تا با این پاسخ، هم آنها از ابراهیم دست بردارند و هم ابراهیم از آن فرصت استفاده نماید و بیزارى خود را از روش باطل آنها اعلام نماید، وانگهى این پاسخ ابراهیم یک نوع تاکتیک بود تا بدین وسیله آنها ابراهیم را به خاطر بیمارى با خود نبرند و او در شهر بماند، در عملیات چریکى، از این نوع تاکتیکها بسیار دیده مى‏شود.
شاید هم فشار روحى موجب شده بود که ابراهیم کسالت بدنى داشته اما نه به اندازه‏اى که او را از شکستن بتها باز دارد.








طراحی پوسته توسط تیم پارسی بلاگ