بازدید امروز : 10
بازدید دیروز : 18
کل بازدید : 29378
کل یادداشتها ها : 182
امام و سالخوردگان
مى گویم : حکایت پیرمرد نصرانى که دمى قبل نقل فرمودید خود موید این مطلب است که امام (علیه السلام ) سالخوردگان و از کار افتادگان را محترم مى داشت .
مى فرماید:: آرى همین طور است ، چنانکه حضرتش (علیه السلام ) فرمود: وقروا کبارکم یوقرکم صغارکم (195) یعنى بزرگانتان را گرامى بدارید تا کوچکترانتان شما را احترام نمایند.
سپس مى فرماید: بهترین نمود عمل به این رهنمود مقدس و عبادى را در منزل خود حضرت (علیه السلام ) مى توان یافت .
مى گویم : منظورتان احترام فوق العاده اى است که فرزندان برومند حضرت (علیه السلام ) براى بزرگترها از جمله سالخوردگان قائل بودند؟
مى فرماید: آرى چنان که مى بینم در جریان آن حکایت معروف امام حسن و امام حسین (علیهما السلام ) با پیرمردى که وضو گرفتنش درست نبود به چه شیوه ى احترام آمیزى برخورد کردند و طرز درست آبدست ساختن را (بدون اینکه در وى ایجاد ناخرسندى یا مقاومتى نماید) بدو آموختند.
سپس مى فرماید: امام على (علیه السلام ) در راستاى تحصیل رضاى الهى پیرمردان و پیرزنان ، خاصه مومنین از ایشان را گرامى داشته و احترام مى نمود، جلوى پایشان برمى خاست . با آنها با مهربانى و ملایمت صحبت مى کرد، در ضمن جماعت بخصوص هنگام قیام ، رکوع و سجود مراعات حالشان را نموده ، در سفر دستگیر و مراقبشان مى شد، تا حد امکان از بار محنت و رنجشان مى کاست و دعاى خیرشان مى فرمود و موارد بسیار دیگرى که مجال اشارت به تمامى آنهانیست .
امام و ورزشکاران
مى فرماید امام على (علیه السلام ) به ورزش و ورزشکاران علاقه ى بسیار داشت ، چه خود یک ورزشکار بود. در این رابطه گفته اند که حضرتش (علیه السلام ) از کودکى کشتى مى گرفت و همه ى حریفان را شکست مى داد؛ چنانکه او را ظهیر یا همیشه پیروز مى خواندند.
در نوجوانى هم ، با مردان قوى پنجه و نیرومندى کشتى گرفت و پشت تمامى آنها را در کمال اقتدار با خاک آشنا نمود.
سپس مى فرماید: هدف حضرت (علیه السلام ) در اینجا نیز عبارت از تحصیل رضاى الهى بود. او بهتر از هر کس دیگر مى دانست که ورزش نیروى جسمانى را مى افزاید و بر طراوت و نشاط آدمى تاثیرى مثبت مى نهد (و هر دوى اینها براى زندگى سالم و بهره مند از فروغ ایمان و معنویت ضروریند) لذا بدان ابراز علاقه فرموده از آن سود مى جست . گواه این مطلب از جمله این فراز نورانى از دعاى شریف کمیل است که امام على (علیه السلام ) در ضمن آن از خداى تعالى نیرومندى اعضا و جوارح را براى طاعت حضرتش جل و علا درخواست مى نماید: قو على خدمتک جوارحى (196)
مى پرسم برخورد امام (علیه السلام ) با ورزشکاران چگونه بود؟
مى فرماید: برخوردى تحسین آمیز و پیش برنده
مى پرسم : پیش برنده به سوى چه ؟
مى فرماید: به سوى تحصیل صفات و خصوصیاتى که یک ورزشکار مى بایست از آنهابرخوردار باشد.
مى پرسم : آن ، چه ویژگى هایى است ؟ مى فرماید: فروتنى ، گذشت ، ظلم ستیزى ، ذره نوازى ، حق طلبى ، شجاعت ، جوانمردى و از همه مهمتر تقواى الهى
مى گویم : تمامى این صفات ارزشمند و ناظر بر ورزش ، در وجود ذى جود امام على بن ابیطالب (علیه السلام ) جمع است .
به جز از على که گوید به پسر که قاتل من
مى فرماید: آرى از این رو آیه پیر فرزانه فرمود: ورزشکاران باید به على (ع ) اقتدا کنند. (197)
امام و جوانان
مى فرماید: جوانان در منظر امام على (علیه السلام ) از جایگاهى بلند برخوردار بودند و حضرت چون دل ایشان را همچون اراضى ناکشته ، مستعد پرورش بذرهاى گوناگون مى دانست (198) همواره آنان را به دینمدارى و ادب نفس توصیه مى نمود و چون به شور و نشاط و نیروى سرشار جوانى وقوف داشت مى فرمود: ناتوان ترین مردم کسى است که از اصلاح (نفس ) خویش ناتوان و عاجز است . (199)
حکایت
نقل است روزى امیرمومنان على (علیه السلام ) به گروهى از جوانان برخورد و در مقام گزینش قوى ترین ایشان ، فرمود: نیرومندترین شما کسى است که به هنگام غضب خویشتن دارى کند و بردبارترین شما کسى است که پس از قدرت عفو نماید. (200)
مى پرسم : (اهمیت بردبارى و نیز واپاییدن خود از در افتادن به چاه خشم و غضب چیست ؟)
مى فرماید: (در آن است که خشم کلید تمام بدیها و بردبارى پرده اى پوشان است . (201)
مى پرسم : پوشنده ى چه ؟
مى فرماید: نقصهاى خلق و خوى (202)
سپس مى فرماید: امام ، جوانان را به میراندن و زنده نمودن دل و روشن کردن آن و نیز بخشیدن بدان ترغیب مى فرمود.
مى پرسم : میراندن به چه ؟
مى فرماید :به پارسایى
مى پرسم : زنده کردن به چه
مى فرماید: به اندرز
مى پرسم :روشن کردن به چه ؟
مى فرماید: به حکمت
مى پرسم : نیرو بخشیدن به چه ؟
مى فرماید: به یقین (203)
سپس مى فرماید: امام على (علیه السلام ) از جوانان به عنوان ارباب نیات پاک و انفاس پاکیزه (204) یاد مى فرمود و از طى شدن بهار زندگانى و تاراج این گوهر فروزنده بر آنان اندیشناک بود.
مى پرسم : تاراجگر گوهر تابناک فوق چیست ؟
مى فرماید: خدا ناترسى
مى پرسم : و حافظ آن
مى فرماید: پرهیزگارى
سپس مى فرماید: حضرت به روحیات خاص جوانان عنایتى عظیم داشت ، از جمله حس کنجکاوى و چ که در جهت هدایت آن فرمود: در خانه ها و بازمانده هاى آنان (ملل و اقوام گذشته ) بگرد و بنگر که چه کردند و از کجا به کجا شدند و کجا باز گشودند و در کجا فرود آمدند. آنان را خواهى دید که از کنار دوستان رخت بستند و در خانه هاى غربت نشستند(205)
سپس مى افزاید: سفارش جوانان به آموختن علم ، تزکیه ى نفس ، پاکدامنى ، اجتناب از معاصى و رذایل اخلاقى (خاصه خود پسندى ، خشم و غرور) توصیه به دیندارى (خواه به مفهوم خاص ، خواه به مفهوم عام آن )، سپردن مسئولیت و سمت به نسل نو و عنایت به شخصیت و روحیات خاص ایشان ، توصیه ى آنان به ازدواج و کار و تلاش ، برخورد صادقانه و ارائه تصویرى درست و روشن (و به دور است بزرگ نمایى یا کوچک نمایى ) از عهد شباب همه و همه نمونه هایى است از محبت و عنایت بى حد و حصر مولا على (علیه السلام ) به نسل جوان که اهم آنها را مى توان در سیره نظرى و عملى آن حضرت و به طور خاص در نامه و سفارش بلند آن حضرت به امام حسن مجتبى (علیه السلام ) یافت .(206)
امام و گناهکاران
مى پرسم : رفتار امام با گناهکاران و معصیت زدگان چگونه بود؟
مى فرماید: رفتارى از سر امیدوارى به هدایت و نجات آنان .
حکایت
یکى از یاران ، امیرمومنان على (علیه السلام ) را پرسید: اى امیر، آیا بر گناهکاران امت مى توان سلام کرد؟ پاسخ داد: مى بینى که خداوند ایشان را شایسته ى توحید مى داند، تو ایشان را شایسته ى سلام نمى دانى ؟! (207)
سپس مى فرماید: امام (علیه السلام ) اگر چه بر پیشگیرى از وقوع جرم تاکید داشت و در این راستا دمى از زدودن زمینه هاى وقوع گناه و بزه باز نایستاد اما اگر با گناهکارى مواجه مى شد با شفقت و مهربانى از منکرش نهى و به معروف امرش مى فرمود و در صورت وجوب جارى شدن حد یا تعزیر، حکم خدا را بى هیچ ملاحظه یا کم و کاستى درباره ى وى اجرا مى نمود. البته در تمامى این مراحل از اینکه مى دید فردى خود را در معرض لغزش و دریافت حد و تعزیر قرار داده سخت متاثر مى شد و از صمیم قلب هدایت و نجات وى را از درگاه قدس ربوبى مسالت مى فرمود. جالب اینکه بسیارى از دریافت دارندگان حد و تعزیر الهى تاثر حضرت (علیه السلام ) را به خوبى درک کرده در جهت رهانیدن خویش از منجلاب گناه اقدام مى کردند.
حکایت
آورده اند که یکى از دوستان امام على (علیه السلام ) مرتکب گناهى شد و حضرت (علیه السلام ) در مقام اجراى حکم خداى وى پنجه راست او را قطع نمود. مرد با پنجه ى بریده از محل اجراى حکم بیرون آمد. در این حال فردى از خوارج با قیافه اى ترحم آمیز جلو آمد و خطاب به وى گفت : دستت را چه کسى برید؟
پاسخ داد: سید اوصیا و پیشواى سپید رویان عرصه محشر و قیامت ، امام هدایت على بى ابیطالب (علیه السلام ) که ذیحق ترین مردم نسبت به مومنین است ...
مرد که انتظار شنیدن جوابى اینگونه قاطع و دندان شکن را نداشت گفت : واى بر تو!دستت را مى برد و باز اینگونه ثناگویش هستى ؟!
پاسخ داد: چرا ثناگویش نباشم در حالى که محبت و دوستیش با گوشت و خونم آمیخته است ؟ به خدا سوگند که دستم را جز به حقى که خدا مقرر فرمود، قطع نکرد.(208)
سپس مى افزاید: امام علیه السلام حتى نسبت به قاتل خویش نیز شفقت را از یاد نبرد
چون اسیر توست اکنون ، به اسیر مدارا (209) |
در پایان این بحث مى فرماید: سیره ى عبادى امام على علیه السلام اهتمام حضرتش به امور مسلمانان را اقتضا مى کرد، چرا که به فرموده ى پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله من اصبح و لم یهتم بامور المسلمین فلیس بمسلم هر کس که صبح کند و به امور مسلمانان اهتمام نورزد، مسلمان نیست .
سپس مى فرماید: امام در خدمت و مهربانى به مومنین و پوشانیدن ، اطعام ، گشودن گرفتارى ، برآوردن حاجات ، اصلاح امور و زیارت ایشان سعى و کوششى وصف ناپذیر داشت . در مجالس شادى و عزاى آنان حضورش تعالى بخش ، در سلام دادن پیش قدم و در خوش خلقى ، انصاف و عدل و سفارش به تقواى الهى پیشرو بود. افراد غریب و در راه مانده را مدد مى رساند، والدین و اهل بیت خود را به احسن وجه تکریم مى فرمود، شوهران را به نیکورفتارى با زنان و اداى حقوق شرعى و قانونى ایشان و نسوان را به متابعت خردمندانه و دینمدارانه از همسران خویش و اداى حقوق ایشان امر مى فرمود و بسیارى دیگر از کارهاى ارزشمند که خرد از درک ، و توصیف از بیان و شمارش آن عاجزند.