پایگاه مقاومت شهدا
   مشخصات مدیر وبلاگ
 
    آمارو اطلاعات

بازدید امروز : 6
بازدید دیروز : 2
کل بازدید : 29325
کل یادداشتها ها : 182

نوشته شده در تاریخ 90/3/20 ساعت 8:21 ص توسط جواد قاسم آبادی


تحفه پنجم : امام ،عبادت ،سیاست 
امام و خلافت و حکومت  
مى فرماید: سیره ى عبادى امام علیه السلام درحوزه ى سیاست بیش از هر چیز معطوف به حقیقت ناب الهى بودن امر خلافت و حکومت است ، حقیقتى که اگر دنیاطلبان از خدا بى خبر مستورش نمى ساختند سعادت دنیا و آخرت را در عالى ترین سطح براى مردم همه ى مکانها و زمانها فراهم مى آورد. چرا که منجر به تشکیل حکومت دینى نیرومند و فارغ از کشمکشها و فتنه انگیزى هاى داخلى و پرصلابت و اقتدار در عرصه جهانى مى شد که اولین برنامه کارى آن برپا داشتن نماز و بسط و تعمیق فرهنگ نورانى و نجاتبخش آن مى بود.
مى گویم : دوست دارم درباره ى این حقیقت والا و تعالى بخش ، بیشتر بدانم و مطالبى را نیز از زبان حضرتعالى بشنوم
مى فرماید: بر خلاف نظر آنانکه با اقامه ى دلایل بى پایه و براهین سست و بى مایه اظهار داشته اند که پیامبر صلى الله علیه و آله جانشینى براى خود انتخاب ننموده و تحقق امر خلافت را به شورایى که خود به عنوان رسول خدا صلى الله علیه و آله در شکل گیرى آن نیز کوچکترین نقشى نداشت وانهاد، خلافت به عنوان مهم ترین و سرنوشت سازترین امور در امتداد نگاه قرآن و به تبع آن پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله قرار داشته است .
کتاب خدا در آیات متعددى ولایت و خلافت را منحصر در خدا و رسولش ‍ و امام على بن ابیطالب (و یازده فرزند معصومش علیه السلام ) نموده است
(210) و رسول خدا که بنا بر نص صریح قرآن و ما ینطق عن الهوى ان هو الا وحى یوحى (211)
یعنى هرگز از روى هوا و هوس سخن نمى گوید بلکه تمام حرفهایش ‍ وحى است که از سوى خداوند به او وحى مى شود، همچنین ، در زمانها و مکانهاى مختلف آن را صراحتا ابلاغ فرموده است که آشکارترین آن پس از حجه الوداع و در موضع غدیر خم با آن شکوه و عظمت خاص انجام پذیرفت .
سپس مى فرماید: الهى بودن امر خلافت و حکومت ناظر بدین امر خطیر و بسیار مهم و حیاتى است که بعد از پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله رهبرى مادى و معنوى ، ظاهرى و باطنى و در یک کلام رهبرى همه جانبه ى امت اسلامى همچنان در اختیار پیشوایان معصوم است که احتمال راه یافتن هر نوع اشتباه و انحرافى در پندار و کردار ایشان (چه قبل از امامت و چه بعد از آن ) کاملا منتفى است .
سپس مى افزاید: آرى ، خداى تعالى امام علیه السلام را که همانند پیامبر صلى الله علیه و آله داراى مقام و عصمت و مصونیت از گناه و اشتباه است ، براى خلافت و جانشینى پیامبرش برگزیده و او را براى مردم رهبر الگو، نمونه و اسوه قرار داده است و الا کسى که در کارها و امورات روزمره اش نیز دچار خطا، اشتباه و نسیان مى شود، صلاحیت احراز این مهم را ندارد.
مى پرسم : امام علیه السلام در برابر کتمان کنندگان این حقیقت نجاتبخش ‍ چه تدبیرى اتخاذ فرمود؟
مى فرماید: با توجه به خطرات عظیمى که اصل و اساس اسلام را تهدید مى کرد به احتجاج بسنده کرد و حقیقت مسلمى را که آنان خود بدان وقوف داشتند، دیگر بار اثبات فرمود تا حجت به طور کامل بر آنها تمام شود.
هان به خدا سوگند جامه خلافت را در پوشید و مى دانست خلافت جز مرا نشاید، که آسیا سنگ تنها گرد استوانه به گردش درآید. کوه بلند را مانم که سیلاب از ستیغ من ریزان است ، و مرغ از پریدن به قله ام گریزان - چون چنین دیدم - دامن از خلافت برچیدم ، و پهلو از آن پیچیدم و ژرف بیندیشیم که چه باید، و از این و آن کدام شاید؟ با دست تنها بستیزم یا صبر پیش گیریم و از ستیز بپرهیزم ؟
که جهانى تیره است - و بلا بر همگان چیره - بلایى که پیران در آن فرسوده شوند و خردسالان پیر، و دینمدار تا دیدار پروردگار در چنگال رنج اسیر، چون نیک سنجیدم شکیبایى را خردمندانه تر دیدم و به صبر گراییدم حالى که دیده از خار غم خسته بود و آوا در گلو شکسته . میراثم ربوده ى این و آن ، و من بدان نگران .
(212)

فان کنت بالشورى ملکت امورهم

فکیف بهذا والمشیرون غیب

وان کنت بالقربى حججت خصیمهم

فغیرک اولى بالنبى واقرب (213)

 

سپس مى فرماید: امام علیه السلام از آنجا که خلافت و امامت مسلمین را وظیفه ى الهى خویش و لازمه ى رهنمونى مردم به سوى فلاح و رستگارى مى دانست با منکران آن به احتجاج پرداخت والا به هیچ روى علاقه اى به تکیه زدن بر مسند حکومت و قدرت (چنان که در بین سیاستمداران دیده مى شود) نداشت .
حکایت  
عبدالله پسر عباس گوید: در ذوقار نزد امیرالمومنین علیه السلام رفتم و او نعلین خود را پینه مى زد. پرسید: بهاى این نعلین چند است ؟ گفتم : بهایى ندارد. فرمود: به خدا این را از حکومت شما دوست تر دارم مگر آنکه حقى را برپا سازم یا باطلى را براندازم . (214)
امام و وحدت اسلامى  
مى پرسم : ثمره ى سکوت و خویشتندارى الهى حضرت امیر علیه السلام در حد فاصل سالهاى یازده تا سى و پنج هجرى چه بود؟
مى فرماید: حفظ اسلام (از خطرات عظیمى که آن را تهدید مى کرد) از طریق پاسداشت و حدت امت اسلامى .
مى پرسم : چه خطراتى شریعت اسلام را تهدید مى کرد؟
مى فرماید: خطرات گوناگونى بدین شرح
1- خطر وقوع جنگهاى داخلى
2- بحران ارتداد و از دین برگشتن گروههایى از مسلمانان
3- ظهور گسترده ى پیامبران دروغین از قبیل مسیلمه ى کذاب ، اسود عنسى ، طلیحه بن خویلد اسدى ، سجاح بنت حارث و...
4- تهدید خارجى
5- و موارد دیگر
مى پرسم : امام علیه السلام جهت رفع این خطرات و حفظ مصالح عالیه ى دین به چه اقدامى دست یازید؟
مى فرماید: نخست آنکه با غاصبان خلافت از در ستیز وارد نشد و بدین ترتیب احتمال وقوع جنگهاى داخلى در اردوگاه اسلام را از بین برد، چه ، اگر امام دست به شمشیر مى برد تا حق الهى خویش را مسترد دارد، وفاداران به اسلام سه دسته مى شدند گروهى که به یارى حضرت علیه السلام مى شتافتند، گروهى که بر ضد او موضع مى گرفتند و گروهى عمده که بى تفاوتى و حاشیه نشینى اختیار مى کردند. بدین ترتیب فتور و سستى پیکره ى امت اسلامى را فرا مى گرفت و آسیب پذیرى آن را از سایر خطرات را به شدت افزایش مى داد. امام علیه السلام خود در این زمینه مىفرماید: شکیبایى را بهتر از پراکنده کردن مسلمانان و ریختن خون ایشان یافتم ، چرا که بسیارى از مردم ، تازه مسلمان بودند و دین همچون مشک پر از شیر بود که اندک غفلتى آن را تباه و اندک تخلفى آن را واژگون مى نمود. (215)
سپس مى فرماید: در مواجهه با بحران ارتداد و از دین برگشتن برخى از تازه مسلمانها و نیز از میان برداشتن پیامبران دروغین که عده اى را گرد خویش جمع کرده بودند امام نقش بسیار مهمى را ایفا فرمودند، از یکسو با اشارت حضرت ، خلیفه ى اول در مدینه باقى ماند و فرماندهى سپاه اسلام در جنگ با مرتدین و مدعیان دروغین پیامبرى به دیگرى واگذار شد چرا که اگر خلیفه از مدینه بیرون مى رفت احتمال بروز هرج و مرج و آشوبگرى از سوى مسلمان نمایان ، و مرتدان و حتى هجوم آنان به دارالخلافه تقویت مى شد.
از سوى دیگر امام علیه السلام یاران و شیعیان خود را به جهاد با دشمنان دین خدا برانگیخت و از میان اصحاب خویش افرادى چون عدى بن حاتم طایى و حذیفه بن یمان را مامور کرد که از ارتداد قبایل خویش ممانعت به عمل آورند.
(216)
سپس مى افزاید: از سخنان آن حضرت است که سزاوارتر از دیگران به خلافت منم . به خدا سوگند - بدانچه کردید - گردن مى نهم تا اینکه مرزهاى مسلمانان ایمن بود و کسى را جز من ستمى نرسید. من خود این ستم پذیرایم و اجرا چنین گذشت فضیلتش را چشم مى دارم و به زر و زیورى که در آن برهم پیشى مى گیرد، دیده نمى گمارم (217)
امام و اجراى عدالت  
مى فرماید: در سال 35 هجرى خلیفه ى سوم درگذشت و خلافت متوجه امام على بن ابیطالب علیه السلام گردید در حالیکه اگر پذیرفتن آن را وظیفه اى الهى خویش نمى دید بدان التفاتى هم نمى فرمود.
به خدایى که دانه را کفید (218) و جان را آفرید، اگر این بیعت کنندگان نبودند، و یاران ، حجت بر من تمام نمى نمودند، و خدا علما را نفرموده بود تا ستمکار شکمباره را برنتابند (219) و به یارى گرسنگان ستمدیده بشتابند رشته ى این کار از دست مى گذاشتم و پایانش را چون آغازش مى انگاشتم و چون گذشته خود را به کنارى مى داشتم و مى دیدید که دنیاى شما را به چیزى نمى شمارم و حکومت را پشیزى ارزش نمى گذارم . (220)
مى گویم : در اینجا نیز دیگر بار شاه بیت غزل زیباى سیره ى عبادى امام علیه السلام که همانا عبارت از تسلیم بودن محض در برابر خواست الهى است در اذهان تداعى مى کند.
مى فرماید: آرى ، به خداى تعالى قسم چنین است که مى گویى .
سپس مى فرماید: عدالت ، روح پویا و پرطراوتى است که اگر در کالبد حکومتى ماندگار شد خوشبختى را براى اتباع آن به ارمغان مى آورد، عنصرى کیمیا، صفت که خداى تعالى امر بدان فرموده است : ان الله یامر بالعدل و الاحسان (221)
سپس مى افزاید: این روح بلند تنها آنجا که رهبران الهى بهره مند از عصمت بر کرسى حکومت تکیه زدند در کالبد حکومتها دمیده شد، از جمله چند صباحى که خلافت مسلمین در دستان مبارک امیرمومنان على علیه السلام قرار گرفت .
مى پرسم : نگاه امام على علیه السلام به عدالت چگونه بود؟
مى فرماید: خیر السیاسات العدل ، یعنى در منظر امام علیه السلام بهترین سیاستها، عدل است (222) چنانکه دولت عادل از واجبات مى باشد. دوله العادل من الواجبات (223)
سپس مى فرماید: امام على علیه السلام در حالى حق به یغما رفته را در دسترس یافت که بى عدالتى و تبعیض ، گستره ى دارالاسلام را احاطه کرده بود و جارى ساختن عدل نیز به دلیل آنکه خشم ، نارضایتى و کارشکنى بسیارى از متنفذین و برجستگان اجتماع را برمى انگیخت ، کارى دشوار و صعب و حتى به زعم برخى متدینین خلاف مصلحت و تدبیر مى نمود.
مى پرسم : به راستى دلیل خشم و نارضایتى برجستگان اجتماع که على القائده از صحابه ى رسول خدا صلى الله علیه و آله هم در میان آنان بسیار یافت مى شد چه بود؟
مى فرماید: متاسفانه آنان بعد از رسول خدا صلى الله علیه و آله فریب دنیا را خوردند و به دامهاى هزار رنگ آن دل نهادند، و چنان ثروتهاى بیت المال مسلمین را غارت نمودند که فقر و پریشانى گریبان گیر جامعه ى اسلامى شد. یکى پس از مرگش هزار اسب ، هزار بنده ، هزار کنیز و پنجاه دینار پول بر جاى نهاد و ماترک دیگرى آن سان بود که روزانه معادل هزار دینار طلا عایدى داشت . یکى آنقدر سیم و زر بر جاى نهاد که ورثه اش آنها را با تبر شکستند و بین خود تقسیم کردند و یکى دیگر به هنگام مرگ یک میلیون درهم پول نقد در همیان داشت . (224)
طبیعى است که چنین افرادى اجراى عدالت را برنتابند و در برابر جارى کننده ى آن بیرق مخالفت برافرازند.
سپس مى فرماید: در چنین شرایطى امام علیه السلام در راستاى عمل به قرآن و سنت رسول الله صلى الله علیه و آله در صدد اجراى عدالت (بى هیچ مصلحت بینى و عافیت طلبى ) برآمد تا آنجا که فرمود:
به خدا اگر ببینم که (وجوهى از بیت المال ) به مهر زنان یا بهاى کنیزکان رفته باشد آن را باز مى گردانم که در عدالت گشایش است و آن که عدالت را برنتابد، ستم را سخت تر یابد. (225)
سپس مى افزاید: آن طور که انتظار مى رفت عدالت ورزى على علیه السلام به مذاق دنیا طلبان زراندوز خوش نیامد و مخالفت و شورش آنان را در پى داشت . با این وجود امام علیه السلام دمى از اجراى عدالت عدول نفرمود و آنگونه عمل کرد که باید مى کرد. پس از شهادت مظلومانه اش ‍ گفتند: على از شدت عدالتش به شهادت رسد.
مى پرسم : مهمترین ثمره ى اتخاذ این سیاست الهى (عدالت ورزى ) چه بود؟
مى فرماید: اگر چه کار شکنى و جنگ افروزى دنیا طلبان و غارتگران بیت المال و نیز رواج روحیه ى دنیا گرایى در توده مردم و همچنین اندک بودن مدت زمان خلافت حضرت علیه السلام مانع از بروز همه جانبه برکات دولت کریمه ولى خدا علیه السلام گردید اما موجب شد تا جامعه ى اسلامى پس از سالها طعم شیرین عدل را بچشد و به سوى بهره مندى از عدالت اجتماعى به معناى واقعى گام بردارد.
سپس مى فرماید: دریغ و درد که بهره مندى دارالاسلام از حکومت عدل علوى که بر آن بود بر دیندارى مردم بیفزاید و با اتکا به قرآن و سنت پیامبر صلى الله علیه و آله و اجراى احکام نورانى دین مبین اسلام سعادت دارین را به نیکوترین وجه براى مردم فراهم آورد، دیرى نپائید و با شهادت حضرت علیه السلام و غصب حق الهى امام حسن علیه السلام در جانشینى آن حضرت ، به سر رسید.
امام و بیت المال  
مى گویم : درباره ى اهتمام حضرت على علیه السلام به حفظ بیت المال مسلمین حکایتى را در ذهن دارم .
حکایت  
در سال دهم هجرى حضرت على علیه السلام به منظور گرفتن جزیه از مسیحیان منطقه ى نجران از مدینه به یمن رفت و پس از انجام ماموریت ، جهت اداى فریضه ى حج و دیندارى با پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله راهى مکه شد.
حضرت پس از نائل شدن بدین دو فیض بزرگ به نزد لشگریان خود که بیرون از شهر اردو زده بودند بازگشت تا با آنها به نزد رسول خدا صلى الله علیه و آله بروند اما با کمال شگفتى مشاهده نمود که سربازان بارها را گشوده و لباسهایى را که از نصاراى نجران گرفته بودند، بر تن کرده اند.
امام علیه السلام که از این اقدام آنان سخت ناراحت شده بود، آنها را واداشت تا بازگردانند. این جریان سبب شد تا برخى از لشکریان شکایت به رسول خدا صلى الله علیه و آله برند. پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله پس از آگاهى از این ماجرا خطاب به شاکیان فرمود: از على شکایت نکنید که وى در راه اجراى فرمان خدا سختگیر و محکم است و در دین خدا سازشکار نیست . (226)
مى فرماید: آرى ، پاسداشت بیت المال مسلمین و تقسیم عادلانه ى وجوهات و مبالغ موجود در آن یکى از درخشان ترین جلوه هاى عدالت ورزى امام على علیه السلام بوده است .
سپس مى فرماید: آن حضرت پیش از هر کس خود و خاندان معصوم خویش را مقید به حفظ و پاسداشت بیت المال فرموده بود:
حکایت  
آورده اند که طلحه و زبیر شبى به نزد امیرمومنان على علیه السلام رفتند تا با حضرتش درباره ى انتظارات و توقعات خود از مقام خلافت به گفتگو بنشینند، توقعاتى نظیر عهده دار شدن حکومت کوفه و بصره و حفظ سهم سابق خویش از بیت المال و... اما به محض آغاز سخن ، دیدند که حضرت شمع را خاموش نمود.
یکى از آنان پرسید: شمع را چرا خاموش کردى ؟
فرمود: نخواستم در زیر نور شمیع که از وجوه بیت المال تهیه شده به گفتگوى خصوصى بنشینیم .
آن دو با مشاهده این امر بیان انتظارات خویش را بى فایده دیده ، با ناراحتى آنجا را ترک نمودند.

حکایت  
آورده اند که در ایام خلافت امیرالمومنین على (علیه السلام ) روزى ام کلثوم دختر گرامى آن حضرت از خزانه دار گردنبندى را به عاریت خواست تا در ایام عید آن را به گردن آویزد.
خزانه دار که شیعه اى خالص و پاکباخته بود و ارادت زیادى به امیرالمومنین (علیه السلام ) و خاندان آن حضرت داشت فورا این تقاضا را اجابت کرد و گردنبندى را به رسم امانت تقدیم داشت .
ام کلثوم گردنبند را به گردن آویخت تا اینکه روزى امام (علیه السلام ) آن را دید و
پرسید: گردنبندى را از کجا آورده اى ؟!
عرض کرد: مل بیت المال است ، به امانت گرفته ام .
حضرت ناخردسند شد و گردنبند را از وى بازپس گرفت و نزد خزانه دار برد و در حالى که از اقدام وى نیز اظهار نارضایتى مى کرد، فرمود: اگر دخترم این را عاریت نگرفته (و تصاحب نموده ) بود دستش را قطع مى کردم . (227)
سپس مى افزاید: امام على (علیه السلام ) همانگونه که در حفظ بیت المال مسلمین ساعى بود، در هزینه کردن آن نیز نهایت دقت و موشکافى را به خرج داده مبالغ موجود را به طور مساوى مابین مردم تقسیم مى فرمود. بعد از هر بار تقسیم نیز به نماز مى ایستاد و با خداى خویش راز و نیاز مى کرد.
مى پرسم : آیا کسانى که از عملکرد امام (علیه السلام ) در تقسیم عادلانه ى بیت المال ناراضى بودند، آن را به روى خود آوردند یا اینکه بهانه هاى دیگرى را براى شوریدن علیه امام (علیه السلام ) دستاویز خویش ‍ قرار دادند؟
مى فرماید: آنان ابتدا از اینکه حضرت (علیه السلام ) مهاجرین ، انصار، عرب ، غیر عرب ، سپید، سیاه و حى همسران ، اصحاب و یاران را یکسان به حساب مى آورد، ابزار نارضایتى نمودند، اما امام (علیه السلام ) ناخردسندى آنان را بى مورد دانست و فرمود: مرا فرمان مى دهید تا به ستم بر کسانى که والى آنانم ، غلبه نمایم ؟ به خدا که نپذیرم تا جهان سرآید و ستاره اى در آسمان پى ستاره اى برآید. اگر مال از آن من بود همگان را برابر مى دانستم - که چنین سزاست - تا چه رسد که مال ، مال خدا است . بدانید بخشیدن مال به کسى که مستحق آن نیست ، با تبذیر و اسراف یکى است . قدر بخشنده را در دنیا بالا برد و در آخرت فرو آرد. او را در دیده ى مردمان گرامى کند و نزد خدا خوار گرداند...(228)
سپس مى فرماید: آنان چون اعتراضات را بى فایده یافتند و به بهانه هاى واهى دیگر سر به شورش برداشتند و کردند آنچه کردند.
سپس مى افزاید: متاسفانه برق مسکوکات چشم بسیارى را کور نموده بود و الا مى بایست با مشاهده ى زندگانى ساده و برخورد آن حضرت با برادرش عقیل که یک صاع گندم بیشتر از بیت المال خواسته بود و امام قطعه اى آهن تفتیده را به دست او نزدیک کرد تا آتش دوزخ را یاد وى آورد، کمر به یارى حضرتش (علیه السلام ) مى بستند و اعتلاى همه جانبه ى دارالاسلام را میسر مى ساختند.
امام و کارگزاران  
مى پرسم : مهمترین معیارى که امام (علیه السلام ) در انتخاب حکام ایالات و کارگزاران حکومت مد نظر داشتتند، چه بود؟
مى فرماید: بهره مندى از تقوى و کاردانى
مى پرسم : پس دلیل عزل بسیارى از استانداران و کارگزاران از سوى امام (علیه السلام ) (در نخستین روزهاى تصدى امر خلافت ) دم بهره مندى ایشان از دو شرط مزبور بوده است ؟
مى فرماید: آرى ، امام (علیه السلام ) بسیارى از کارگزاران فاقد صلاحیت را که صرفا به واسطه ى خویشاوندى با دولتمردان سابق به کار گمارده شده بودند و بعضا از پرداختن به گناهان کبیره نیز ابایى نداشتند، عزل فرمود و به جاى آنان افرادى خدا ترس ، دینمدار، کاردان ، مجاهد، دلسوز، شجاع ، مورد اعتماد، قناعت پیشه و ساده زیست را که بعضا در کمال گمنامى در دل مزارع و نخلستانهاى دور به کسب روزى حلال مشغول بودند، منصوب نمود.
مى پرسم : آیا کارشکنى و جنگ افروزى دنیا طلبان از خدا بى خبر، انجام این اصلاح بزرگ را با مشکل مواجه ننمود؟
مى فرماید: چرا، چنانکه افرادى نظیر معاویه بن ابى سفیان به واسطه ى برخوردارى از عده و عده ى فراوان ، پناه دادن به ناراضیان از عدالت امام (ع ) و توسل به انواع دسیسه ها و مکرها و فریب ها، راى امیرمومنان على بن ابیطالب (علیه السلام ) مبنى بر عزل خویش را نادیده گرفته سر به طغیان برداشتند.
سپس مى فرماید: البته کسانى که به امام (علیه السلام ) پیشنهاد مى دادند که معاویه را چند صباحى در سمت خود ابقا نماید و پس از محکم شدن پایه هاى خلافت ، نسبت به عزلش اقدام کند؛ اما امام (علیه السلام ) از این امر به عنوان تایید معاویه و سیره ى اسلام ستیزانه ى وى (ولو به صورت مقطعى و مصلحتى ) یاد نمود و آن را به شدت رد کرد.
مى گویم : انتظار امام (علیه السلام ) از کارگزارانش چه بود؟
مى فرماید: این مطلبى است که تنها با مطالعه ى دقیق نامه هاى پرمحتوى آن حضرت (علیه السلام ) به کارگزاران حکومتش مى توان بدان وقوف یافت .
مى پرسم : مهمترین انتظار امام (علیه السلام ) از کارگزارانش چه بود.
مى فرماید: اهتمام داشتن به امر نورانى و مقدس نماز چنانکه خطاب به محمد بن ابى بکر، استاندار خویش در مصر نگاشت هر چیز از کار که به جاى آرى پیرو نماز توست که بر مى دارى ، (229)








طراحی پوسته توسط تیم پارسی بلاگ