پایگاه مقاومت شهدا
   مشخصات مدیر وبلاگ
 
    آمارو اطلاعات

بازدید امروز : 11
بازدید دیروز : 18
کل بازدید : 29379
کل یادداشتها ها : 182

نوشته شده در تاریخ 90/3/20 ساعت 8:26 ص توسط جواد قاسم آبادی


و در جایى دیگر خطاب به یاران و نمایندگان خویش در جاى جاى دارالاسلام فرمود: کار اقامه نماز را بر عهده بگیرد و نگاهداشت آن را بپذیرد و آن را بسیار به جاى آرید و با نماز، خود را به خدا نزدیک دارید که نماز واجب است برمومنان و باید گزارده شود به وقت آن . آیا گوش فرا نمى دهید به پاسخ دوزخیان که چون از آنان پرسیدند: چه چیز شما را درآورد در آتش سوزان ؟ گفتند: نبودیم از نمازگزاران (230) و نماز گناهان را ساقط مى کند چنانکه برگ از درخت ساقط مى گردد، و گناهان را از گناهکار مى گشاید چنانکه بند از کسى بگشایند، و رسول خدا (صلى الله علیه وآله ) نماز را به چشمه ى آب گرم که بر در سراى مردى بود تشبیه فرمود که او اگر روزان و شبان پنج بار خود را بدان بشوید، دیگر چرکى بر تن وى نخواهد بود.
و رسول خدا (صلى الله علیه وآله ) خود را با گزاردن نماز رنجه مى فرمود، با آنکه مژده ى بهشت شنیده بود. چون خداى سبحان بدو فرمود: و کسان خود را بفرما تا نماز کنند و خود بر آن شکیبا باش
(231) پس کسان خود را امر به نماز مى کرد و خود بر گزاردن نماز طاقت مى آورد... (232)
سپس مى فرماید: این امر عجیب نیست چرا که قرآن اهتمام به امر نماز را اولین برنامه ى کارى حکومت صالحان برمى شمارد: الذین ان مکناهم فى الارض اقاموا الصلوه .(233)
مى گویم : آن حکایت معروف هم موید همین مطلب است .
مى فرماید: حکایت حکایت
مى گویم :
حکایت  
آورده اند که روزى در میدان جنگ فردى به نزد على (علیه السلام ) آمد و سوالى درباره ى نماز پرسید. در این هنگام یکى از یاران حضرت ناظر قضیه بود جلو آمد و سخنى بدین مضمون عرض داشت که حالا چه وقت پرسش ‍ است ، آن هم درباره ى نماز.
امام (علیه السلام ) بى توجه به این اعتراض ، پاسخ سوال کننده را دقیق و کامل داد و آنگاه افزود که جنگ ما اصلا براى نماز است .

مى فرماید:
امام (علیه السلام ) پس از به کار گماردن کارگزاران ، بر کار ایشان نظارت دقیقى را اعمال مى نمود و کوچکترین تخلفى را نیز بر نمى تافت و تحمل نمى فرمود چنانکه به یکى از عاملان خود نگاشت : از تو به من خبرى رسیده است ، اگر چنان کرده باشى ، پروردگار خود را به خشم آورده اى ، و امام خویش را نافرمانى کرده ، و امانت خود را از دست داده اى . به من خبر داده اند تو کشت زمین را برداشته و آنچه پایت بدان رسیده براى خود نگاه داشته اى و آنچه در دستت بوده ، خورده اى حساب خود را به من بازپس بده و بدان که حساب خدا بزرگتر از حساب مردمان است . (234)
امام و ساده زیستى  
مى فرماید: یکى دیگر از جلوه هاى درخشان سیره ى عبادى امام (علیه السلام ) ساده زیستى و زهد است و حضرت (علیه السلام ) بدین امر توجه و اهتمام ویژه اى داشت چنانکه بارها (در پاسخ به کسانى که او را از سخت گرفتن بر خویش منع مى کردند) مى فرمود: خداوند بر کسى که امام و پیشواى مردم است واجب کرده که مانند تهیدستان و ناتوانان زندگى کند تا زندگى بر فقیران سخت و ناگوار نباشد. (235)
1- خانه ى امام  
مى فرماید: خانه امام (علیه السلام ) چه در مدینه و چه در کوفه ساده ترین خانه ها بود و حضرت (علیه السلام ) با وجود آنکه مى توانست با سهم خویش از غنائم ، بهترین خانه ها و عمارتها را براى خویش فرماید اما با توجه به وضع نامطلوب اقتصادى عامه ى مردم هرگز بدان اقدام نورزید و موجودى خویش را چنانکه پیشتر گفتیم انفاق فرمود.
آن امام همام در مدینه در خانه اى که حارثه بن نعمان در اختیار وى نهاد اقامت گزید و در کوفه نیز سرایى محقر را براى سکونت برگزید و بدین امر بسنده نکرد و از کارگزارانش نیز خواست چون او عمل نمایند چنانکه وقتى شنید شریح قاضى خانه اى به قیمت هشتاد دینار خریده او را طلبید و نگاهى از سر خشم به وى افکند و فرمود: به زودى کسى به سر وقتت مى آید که به نوشته ات نمى نگرد و از گواهت نمى پرسد تا آنکه تو را از آن خانه بیرون کند و بردارد و تهیدست به گورت سپارد. پس شریح مبادا این خانه را از جز مال خود خریده باشى یا بهاى آن را از جز حلال به دست آورده باشى ، چه ، آنگاه خانه ى دنیا را زیان کرده اى و خانه ى آخرت را از دست داده اى . اگر آنگاه که این خانه را خریدى نزد من مى آمدى ، براى تو سندى مى نوشتم ، بدین سان ، تا رغبت نمى کردى خانه به درهمى یا افزون از آن بخرى ، و آن سند چنین است : این خانه اى است که خریده است آن را بنده اى خوار، از مرده اى که او را از جاى برخیزانده اند براى کوچ و بستن بار. از او خانه اى از خانه هاى فریب خریده است در کویى که سپرى شوندگان جاى دارند و تباه شوندگان روز به سر آرند... (236)
سپس مى فرماید: امام (علیه السلام ) از اینکه تمامى مسلمانان خانه هاى آباد و نیکو داشته باشند استقبال مى کرد چنانکه در ولیمه ى افتتاح خانه هاى نوساز برخى از مومنین (که حضرتش را دعوت کرده بودند) مشارکت مى جست اما با توجه به وضع بد اقتصادى توده ى مردم ، ساده زیستى را براى خود و کارگزارانش فریضه اى الهى مى دانست .
مى پرسم : امام (علیه السلام ) امور مربوط به خلافت و حکومت را در کجا مورد رسیدگى قرار مى دادند؟
مى فرماید: هم در مسجد و هم در منزل
سپس مى فرماید: امام (علیه السلام ) در همان خانه ى ساده ، اتاقى را جهت تهجد و نماز شب اختصاص داده بود و در آن نماز بپا مى داشت .
2- لباس امام  
مى فرماید: لباس امیرمومنان على (علیه السلام ) نیز بسیار ساده بود و چنانکه پیشتر دیدیم لباس خدمتکار ایشان (قنبر) از لباس ایشان نیکوتر و بهتر بود.
حکایت  

 

با على (علیه السلام ) گفت آن یکى در رهگذار

از چه باشد جامه ى تو وصله دار؟

اى امیر تیز راى تیز هوش

جامه یى چون جامه ى شاهان بپوش

کس ندیده اى جهانى را پناه

جامه ى صد وصله بر اندام شاه

گفت : صاحب جامه را بین ، جامه چیست

دید باید در درون جامه کیست ؟

ظاهر زیبا نمى آید به کار

حرفى از معنى اگر دارى بیار؟

مرد صورت را به سیرت کار نیست

جامه گرصد وصله باشد عار نیست

کار ما در راه حق کوشیدن ست

جامه ى زهد و ورع پوشیدن است

زهد باشد جامه ى پرهیزکار

کار دنیا را به دنیا واگذار (237)

 

 

مى پرسم : آیا امام (علیه السلام ) لبس خاصى را براى تهجد و اقامه ى نماز اختصاص داده بودند؟

مى فرماید: برخى از بزرگان دین جامه ى ساده و راحتى را براى تهجد و شب زنده دارى اختصاص مى دادند چنانکه امام رضا (علیه السلام ) لباسى را به دعبل بخشیدند که در تهجد شبانه ى خویش افزون از یک میلیون رکعت نماز در آن به جاى آورده بودند.
3- غذاى امام  
مى فرماید: غذاى امام (علیه السلام ) هم بسیار ساده و مختصر بود و حضرت بعد از کار و تلاش روزانه بر سر سفره ى افطار نیز که مى نشست غالبا به نام و نمک و در بهترین حالت به نان و شیر یا نان و خرما روزه مى گشاد و مى گفت : هر کس خوراکش زیاد باشد، سلامتى اش اندک خواهد بود. (238)
حکایت  
آورده اند که روزى مهمانى به خانه امام حسن مجتبى (علیه السلام ) آمد. سفره ى شام که پهن گشت به حضرت (علیه السلام ) عرضه داشت : من چیزى نمى خورم امام فرمود: چرا؟
عرض کرد: به یاد مستمندى افتادم و دلم سوخت . من نمى توانم چیزى بخورم مگر اینکه مقدارى غذا براى وى بفرستید.
امام (علیه السلام ) فرمود: آن فقیر کیست و کجاست ؟
گفت : دمى قبل در مسجد فقیرى را دیدم . بعد از نماز دستمالش را باز کرد تا افطار کند با اینکه نان جویى بیشتر در آن نبود، مرا به خوردن دعوت نمود ولى چون به تناول طعام فقیرانه عادت ندارم نپذیرفتم و بیرون آمدم . حال اگر ممکن است مقدارى غذا براى وى بفرستید
امام (علیه السلام ) در حالیکه اشک در دیدگان مبارکش جمع شده بود، فرمود: او پدرم امیرمومنان و خلیفه ى مسلمانان على (علیه السلام ) است . او با اینکه بر سرزمین بزرگى حکومت مى کند. مانند فقیرترین مردم زندگى مى کند و همیشه غذایى ساده مى خورد. (239)
مى پرسم : آیا حضرت (علیه السلام ) از ین کار هدفى جز به یاد نیازمندان بودن و کمک به آنها و نیز حفظ سلامتى (که به تحصیل رضاى الهى مى انجامند) داشت ؟
مى فرماید: آرى و آن با نشاط بودن به هنگام عبادت خداى تعالى است چه ، شکم پر، حال عبادت را از آدمى سلب مى نماید.
4- درآمد امام  
مى فرماید: سهم امام (علیه السلام ) از بیت المال همانند سهم دیگر افراد بود و غالبا بخشى از این سهم نیز صرف دستگیرى از نیازمندان مى شد چنانکه وقتى عقیل از آن حضرت سهم بیشترى از بیت المال را درخواست کرد بدو فرمود: اگر نه این بود که عائله خودم خرج دارند، تمام سهم خودم را به تو مى دادم و چیزى براى خود نمى گذاشتم .(240)
سپس مى فرماید: دیگر عایدات امام (علیه السلام ) نظیر وجوه رسیده از مدینه یا مبالغ حاصل از فروش محصول برخى از نخلستانها که خود آباد فرموده و مانند آن نیز کلا به نیازمندان پرداخت مى شد.
امام و پاسخ به شهادت  
مى فرماید: پس رحلت رسول گرامى اسلام (صلى الله علیه وآله ) و همزمان با ظهور پیامبر دروغین و خشنودى سران مرتجع یهود و نصارى حجم انبوهى از شبهات و سوالات متوجه خلیفه ى اول و در پى او خلفاى دوم و سوم گردید و اگر نمى بود پاسخگویى على (علیه السلام ) بدآنها، فتور و سستى در بناى رفیع اعتقادات دینى مردم خاصه آنان که نومسلمان بودند، راه مى یافت .
سپس مى فرماید: على (علیه السلام ) که پیامبر اکرم (صلى الله علیه وآله ) او را دروازه ى شهر علم نامید و ابواب علوم را بر روى مفتوح ساخت مراحل ، استمداد خلفا را بى پاسخ نمى گذاشت و با ارائه پاسخهاى مستدل و جامع ، پرسش کنندگان و صاحبان شبهه را قانع و گاه موجبات تشرف آنان به اسلام را فراهم مى آورد.
حکایت  
آورده اند که روزى گروهى از دانشمندان یهودى نزد خلیفه ى دوم آمدند و گفتند: پرسشهایى را مطرح مى کنیم اگر پاسخمان را دادى به حقانیت آیین و پیغمبر شما وقوف مى یابیم والا نتیجه ى عکس خواهیم گرفت .
خلیفه گفت : هر چه مى خواهید بپرسید.
گفتند:
1- قفل و کلید آسمان چیست ؟
2- قبرى که با صاحبش به راه افتد چه بود؟
3- چه کسى قومش را انذار کرد در حالیکه نه انسان بود و نه جن ؟
4- پنج جنبنده اى که هیچ گاه در رحم مادر نبوده اند کدامند؟

خلیفه دمى اندیشید و بالاخره اظهار بى اطلاعى نمود. یهودیان نیز در حالى که آماده ى رفتن مى شدند حکم بر عدم حقانیت اسلام دادند. در این هنگام على (علیه السلام ) که توسط سلمان فارسى از ماجرا مطلع شده بود، از راه رسید و راه رسید و خطاب به دانشمندان یهود گفت : هر چه مى خواهید از من بپرسید چرا که پیامبر (صلى الله علیه وآله ) هزار باب از دانش را بر من مفتوح ساخت و از هر در نیز هزار در دیگر را؛ البته مشروط بر اینکه پس از دریافت جواب به آیین ما درآیید.
دانشمندان یهودى پذیرفتند و چهار سوال خویش را دیگر بار مطرح کردند. امام (علیه السلام ) فرمود: قفل آسمان شرک به خداست چرا که هیچ عملى از مشرکان بالا نمى رود و کلید آن شهادت به یگانگى خدا و رسالت محمد مصطفى (صلى الله علیه وآله ) است . و گورى که با صاحبش به راه افتاد شکم نهنگى بود که یونس پیغامبر (علیه السلام ) را در بر گرفت و در دریاها سیر کرد و کسى که نه انسان بود و نه جن و قومش را انذار کرد مورچه اى بود که دیگر مورچگان را از له شدن در زیر پاى سلیمان و لشکریانش برحذر داشت .
اما پنج جنبنده اى که هیچ گاه در رحم مادر نبوده اند همانا عبارتند از: حضرت آدم ، حضرت حوا، شتر صالح ، گوسفند ابراهیم ، و عصاى موسى (که به صورت اژدها درآمد و بر روى زمین به راه افتاد.)
سخن حضرت (علیه السلام ) که به پایان رسید خلیفه شادمان شد و یهودیان به یکدیگر نگاه کردند و گفتند: این جوان راست مى گوید آنگاه به حقانیت اسلام و رسول اکرم (صلى الله علیه وآله ) وقوف یافته ، مسلمان شدند. (241)
امام و شهروندان  
مى فرماید: امام (علیه السلام ) تنها ملاک برترى را بهره مندى از تقوا مى دانست و بر یکسان بودن شهروندان در برابر قانون تاکید فراوان داشت چنانکه خود همانند فردى عادى در دادگاه طرح دعوى مى کرد و حکم قاضى را به دلیل منطبق بودن بر سیر درست دادرسى ، مى پذیرفت (هر چند که به نفع او صادر نشده بود.)
حکایت  
در زمان خلافت على (ع ) در کوفه ، زره آن حضرت گم شد. پس از چندى در نزد یک مرد مسیحى پیدا شد. على (علیه السلام ) او را به محضر قاضى برد و اقامه ى دعوى کرد که : این زره از آن من است ، نه آن را فروخته ام و نه به کسى بخشیده ام و اکنون آن را در نزد این مرد یافته ام .
قاضى به مسیحى گفت : خلیفه ى ادعاى خود را اظهار کرد، تو چه مى گویى ؟ او گفت : این زره مال خود من است و در عین حال گفته ى مقام خلافت را تکذیب نمى کنم . ممکن است خلیفه اشتباه کرده باشد.
قاضى رو به على (علیه السلام ) کرد و گفت : تو مدعى هستى و این شخص منکر است علیهذا بر تو است که شاهد بر مدعاى خود بیاورى .
على (علیه السلام ) خندید و فرمود: قاضى راست مى گوید، اکنون مى بایست که من شاهد بیاورم ولى من شاهد ندارم .
قاضى روى این اصل که مدعى شاهد ندارد به نفع مسیحى حکم کرد و او هم زره را برداشت و روان شد ولى مرد مسیحى که خود بهتر مى دانست که زره مال کیست پس از آنکه چند گامى پیمود، مرتعش شد و برگشت و گفت : این طرز حکومت و رفتارهاى بشر عادى نیست ، از نوع حکومت انبیاست و اقرار کرد که زره از آن على (علیه السلام ) است .
طولى نکشید او را دیدند مسلمان شده و با شوق و ایمان در زیر پرچم على (علیه السلام ) در جنگ نهروان مى جنگد
(242)
سپس مى فرماید: امام شهروندان را گرامى و محترم مى داشت و از اینکه آنان در برابرش کرنش نمایند سخت دورى مى جست .
حکایت  
چون دهقانان انبار هنگام رفتن امام به شام او را دیدند، براى وى پیاده شدند و پیشاپیش دویدند. فرمود: این چه کار بود که کردید؟ گفتند: عادتى است که داریم و بدان امیران خود را بزرگ مى شماریم فرمود: به خدا که امیران شما از این کار سودى نبردند و شما در دنیایتان خود را به رنج مى افکنید و در آخرتتان بدبخت مى گردید. و چه زیانبار است رنجى که کیفر در پى آن است و چه سودمند است آسایشى که با آن از آتش امان است . (243)
سپس مى افزاید: امیرمومنان (علیه السلام ) از اینکه شهروندان را با پند و موعظت به راه راست هدایت نماید، از کژیها باز دارد و فراز پایگى بخشد، دمى نیاسود و نسبت به این امر اهتمام ویژه اى را مبذول داشت .
امام و دادگرى  
مى فرماید: سیره عبادى امام (علیه السلام ) اقتضا مى کرد که دمى از اهتمام ورزیدن به امور خدا باز نایستد حتى آن زمان که حق الهى حضرتش ‍ در تصدى امر خلافت پایمال شده دیگران بر کرسى قدرت تکیه زده بودند.
سپس مى فرماید: یکى از عرصه هایى که همواره احتمال آن مى رفت در آن حقوق مسلمانان (به واسطه ى صدور احکام دور از صواب و ناعادلانه ) ضایع شود دستگاه قضایى بود.
مى گویم : این مطلب که در صدر اسلام خلفا خود به قضاوت مى نشستند، صحت دارد؟
مى فرماید: آرى ، آنان در پایتخت خویش شخصا به قضاوت مى پرداختند اما هر شهر براى خودش قاضى معینى داشت که به شکایات و اختلافات مردم رسیدگى مى نمود و اگر کسى حکم وى را ناعادلانه به دور از انصاف مى یافت به دارالخلافه و شخص خلیفه عارض مى گردید.
مى پرسم : عادلانه بودن احکام صادره از سوى خلفا آشکار مى شد؟
مى فرماید: على (علیه السلام ) بر قضاوت آنان نظارتى غیر رسمى را اعمال مى فرمود و در موارد عدیده اى با نقض حکم ، شخصا به دعاوى رسیدگى و حکم خدا را صادر مى کرد.
مى پرسم : رهاورد این امر چه بود؟
مى فرماید: گسترش عدالت و رفع ظلم از مظلوم و جلب اعتماد عمومى به دستگاه عدالت و حکومت اسلامى (244) و بالاتر از آن به دین مبین اسلام و احکام نورانى و نجات بخش آن ، بدین معنى که مردم با مشاهده ى توانایى دستگاه قضایى در رفع ظلم و گسترش عدل به حقانیت اسلام پى برده و در متابعت از آن کوشاتر ظاهر مى شدند.
مى پرسم : واکنش خلفا به این امر چگونه بود؟
مى فرماید: آنان در بیشتر موارد از راى صائب و مبتنى بر علوم الهى على (علیه السلام ) استقبال مى کردند و مى گفتند خدا ما را در موضعى و در تنگنایى که على (علیه السلام ) در آنجا دستگیر ما نباشد، قرار ندهد.

 

 








طراحی پوسته توسط تیم پارسی بلاگ