پایگاه مقاومت شهدا
   مشخصات مدیر وبلاگ
 
    آمارو اطلاعات

بازدید امروز : 5
بازدید دیروز : 2
کل بازدید : 29324
کل یادداشتها ها : 182

نوشته شده در تاریخ 90/3/20 ساعت 8:27 ص توسط جواد قاسم آبادی


حکایت  
آورده اند که روزى بر اساس حکم خلیفه ى ثانى قاتلى را به صاحب خون یعنى پدر مقتول سپردند تا قصاص نماید وى نیز دو ضربت شمشیر برکشنده ى فرزند فرود آورد و چون گمان کرد از پاى درآمده او را به کسانش ‍ سپرد.
پس از مدتى مرد ضربت خورده بهبود یافت و پدر مقتول درصدد برآمد تا وى را دوباره قصاص نماید حکم خلیفه نیز بر این امر تعلق گرفت ، اما مرد به على (علیه السلام ) عارض گردید و حضرت هم به کار وى رسیدگى فرمود: چنانکه از خلیفه پرسید: این چه حکمى بود که درباره ى این مرد صادر نمودى ؟
خلیفه گفت : نفس در برابر نفس ، این حکم خداست
على (علیه السلام ) فرمود: کشنده ى یک فرد را چگونه مى توان دوبار کشت ؟

خلیفه با شگفتى گفت : راى و قضاوت شما چیست ؟
امام (علیه السلام ) رو به پدر مقتول کرد و گفت : حکم خدا این است که اول تو را به مرد ضربت خورده مى سپاریم تا دو ضربتى را که به او زده اى از تو قصاص کند و چون این امر به پایان آمد او را به تو مى سپاریم تا در برابر خون فرزندت به قتل برسانى .
پدر مقتول قدرى اندیشید و گفت : این که با مرگ من همراه است ، راه دیگرى نیست ؟
على (علیه السلام ) فرمود: نه ، راه دیگرى نیست و این مرد باید حق خود را از تو باز ستاند.
مرد گفت : من از خون فرزندم گذشتم به شرطى که او نیز از حق خود صرف نظر نماید.
بدین ترتیب قضیه با رضایت طرفین خاتمه یافت و خلیفه دیگر بار این جمله معروف را بر زبان جارى ساخت که لو لا على لهلک عمر
(245)
امام و عمران دارالاسلام  
مى فرماید: اسلام دنیا را مزرعه آخرت و آباد بودن آن را لازمه ى رفاه اخروى مى داند چرا که بندگان خداى تعالى (به دور از دنیاطلبى ) به عمران زیستگاه خویش نپردازند، عفریت فقر و دریوزگى به سرایشان پاى مى نهد و فرشته ى ایمان را بیرون مى راند.
سپس مى فرماید: على (علیه السلام ) نسبت به عمران و آبادانى دارالاسلام اهتمام خاصى را مبذول مى داشت و این مهم را در سایه سار اشاعه ى تقوى و پارسایى ، نظم ، عدالت ورزى ، کار و تلاش ، پرهیز از اسراف و تبذیر و استفاده ى مطلوب از همه امکانات جستجو مى فرماید.
حکایت  
على بن ابیطالب (علیه السلام ) از خانه بیرون آمده بود و طبق معمول به طرف صحرا و باغستانها - که با کار کردن در آنها آشنا بود - ضمنا بارى نیز همراه داشت . شخصى پرسید: یا على ! چه چیز همراه دارى ؟
فرمود: درخت خرما ان شاء الله
پرسید: درخت خرما؟
تعجب آن شخص وقتى از بین رفت که بعد از مدتى او و دیگران دیدند تمام هسته هاى خرمایى که آن روز حضرت على (علیه السلام ) همراه خود مى برد، سبز و هر کدام درختى شد.
(246)
امام و برخورد با فتنه ها و...  
مى فرماید: از دیگر جلوه هاى سیره ى عبادى آن حضرت که مى بایست در این بحث بدآنها اشاره نماییم . اهتمام در امر گسترش دایره ى توحید، کشف و ارائه ى حقایق بلند و رفیع دینى ، پاسخگویى به سوالات جدید شرعى ، رفع بدعتها، کور نمودن چشم فتنه ها و امثال آن اشاره نمود.
مى پرسم : فتنه ها، چگونه پدید آمد؟
مى فرماید: طبقه فرمایش امام (علیه السلام ) آغاز پدید آمدن فتنه ها پیروى خواهشهاى نفسانى است و نوآورى در حکمهاى آسمانى ، نوآوریهاى که کتاب آن را نمى پذیرد و گروهى از گروه دیگر یارى خواهد بر خلاف دین خدا اجراى آن را به عهده گیرد... (247)
مى پرسم : مهمترین راه کور کردن چشم فتنه ها چیست ؟
مى فرماید: اشاعه ى فرهنگ نورانى نماز چنانکه قرآن کریم فرمود: ان الصلوه تنیه عن الفحشاء و المنکر(248) و على (علیه السلام ) فرمود: الصلوه حصن من سطوات الشیطان ؛ یعنى نماز سنگرى رویین در برابر حمله هاى شیطان است . (249)

نماز است رویین دژ اهل دین

بیا اى برادر به حصن حصین

چون شیطان نباید در این قلعه راه

شوى ایمن از او در این پایگاه (250)

تحفه ششم : امام ،عبادت ،جهاد 
امام و جهاد  
مى فرماید: اسلام دین منطق و استدلال است ، همانطور که آیین صلح و دوستى ، مودت و مهربانى است و همواره بر آن بوده و هست که پیام توحیدى نجاتبخش خویش را از طریق بیان و قلم به گوش جهانیان برسانید و آنان را به سوى فلاح و رستگارى سوق دهد با این وجود اگر مانعى بر سر راه پیام رسانى به وجود آمد یا کیان اسلامى مطمع نظر و مورد دستبرد دشمنان خدا قرار گرفت ؛ به شکلى که به آن هدف مقدس را دور از دسترس ‍ یافت به جهاد که اصلى سیاسى - عبادى و شاخه اى از شاخسار توحید است ، دست مى یازد و این مهم را به انجام مى رساند.
با این وصف جهاد کوششى است در راستاى حاکمیت دین خدا، دفاع از مرزهاى انسانى و رهایى بخشیدن انسانها از قیود و بندهاى اهریمنى ، تلاشى است در راستاى بیرون آوردن منشور مقدس والهى انسانیت از دستهاى آلوده ى کسانى که به تحریف آن اندیشیده اند؛ فعالیتى است مقدس در راه پاسداشت و برافراشته نگاه داشتن پرچم اسلام (نماز)؛ پرچمى که روزگارى در گستره ى دیگر ادیان آسمانى هم در اهتراز بود اما شیاطین با هدف انتقام کشى ، آن را به زیر کشیدند چرا که چیزى همانند آن بینى شان را به خاک نساییده بود و چه بسیار کوشیدند که این پرچم هدایت را نیز از بام سراى اسلام به زیر کشند یا کمرنگ نمایند اما جهاد را سد راه و برباد دهنده ى آمال شوم خویش یافتند.
بدین ترتیب هر ملتى که دست از جهاد فى سبیل الله کشید، شیاطین ذلت را براى آن به ارمغان آوردند و بر آنان حاکمیت یافتند؛ چنانکه وقتى در زمان على (علیه السلام ) مردم در رزم و قتال با دشمنان خدا و در راس آنان پسر ابوسفیان کاهلى کردند؛ معاویه بر آنان تاخت و حاکمیت یافت ، هم که او بدعتها در دین وارد کاهلى کردند، معاویه بر آنان تاخت و حاکمیت یافت ، هم او که بدعتها در دین وارد کاهلى کردند؛ معاویه بر آنان تاخت و حاکمیت یافت ، هم او که بدعتها در دین وارد نمود و آسیب ها زد، چنانکهخ نماز جمعه را نه تنها در غیر جمعه برپاداشت بلکه آن را به سب و ناسزاگویى به ولى خدا (علیه السلام ) نیز آلوده ساخت .
آرى جهاد به تعبیر امام على (علیه السلام ) عبادتى است پاسدار سایر عبادات ، درى است از درهاى بهشت که خدا به روى گزیده ى دوستان خود گشوده است ، و جامه ى تقوى است که بر تن آنان پوشیده است ؛ زره استوار الهى است که آسیب نبیند، و سپر محکم اوست - که تیر در آن ننشیند - هر که جهاد را واگذارد و ناخوشایند داند، خدا جامه ى خوارى بر تن او پوشاند، و فوج بلا بر سرش کشاند، و در زبونى و فرومایگى بماند. دل او در پرده هاى گمراهى نهان ، و حق از او روى گردان ، به خوارى محکوم و از عدالت محروم (251)
سپس مى فرماید: فلسفه ى جهاد در کلام حضرت (علیه السلام ) به خوبى مبرهن است چنانکه فرموده ى ذیل بیان دارنده ى آن مى باشد: پروردگار!تو مى دانى آنچه که انجام دادیم و نبردى را که شروع کردیم نه به منظور دست یازى به سلطنت و نه براى دست یابى به مال و متاع پست دنیا بود؛ بلکه براى آن بود تا نشانه هاى از بین رفته ى دینت را باز گردانیم و اصلاحى همه جانبه در شهرهایت پدید آوریم تا بندگان ستمدیده ات در ایمنى قرار گرفته و قوانین و مقررات فراموش شده بر پاگردد. (252)
سپس مى افزاید: با چنین نگاهى به جهاد، مکتبى در حوزه ى جهادى ایجاد مى شود که دست پروردگان آن ، شیران روز و زاهدان شب هستند.
حکایت  
آورده اند که روزى مالک اشتر نخعى فرمانده ى دلیر و سرافراز سپاه امام على (علیه السلام ) در کوفه از معبرى مى گذشت چونان همیشه با جامه اى ساده و رفتارى از سر تواضع و اخلاص .
یکى از بارزترین به قصد خنداندن دیگران دسته اى سبزى پلاسیده را برداشت و به سوى مالک اشتر پرتاب کرد.
دست پرورده ى على (علیه السلام ) پس از پاک نمودن سر و روى خویش ، نگاهى به مرد انداخت و بى آنکه حرفى بزند، از آنجا دور شد. در این هنگام چند تن از مغازه داران خطاب به مرد استهزاء کننده گفتند: واى بر تو، دانستى به چه کسى اهانت روا داشتى ؟!
گفت : آرى رهگذرى فقیر و ناشناس
گفتند: او مالک اشتر نخعى مجاهد فى سبیل الله و امیر سرافراز لشکر خلیه ى على بن ابیطالب (علیه السلام ) بود.
مرد از شنیدن این مطلب سخت بر خود لرزید، گویى دنیا را بر سرش ‍ کوفتند، مضطرب و پریشان در مسیرى که مالک بدان سو رفته بود، روان شد. بالاخره شیر شرزه ى میدانهاى نبرد حق علیه باطل را در مسجد کوفه و در حال نماز یافت . گوشه اى منتظر ایستاد تا اینکه سلام نماز را داد و بیرون آمد. به سویش رفت و خود را در پایش اندخت و بریده عذرها خواست و طلب عفو و بخشش نمود.
مالک خم شد و او را بلند کرد. لبخندى زد و گفت : نگران مباش ، به مسجد آمدم و نماز خواندم و از خداى تعالى خواستم تو را مشمول عفو و بخشش خویش قرار دهد. این را گفت و از مسجد بیرون آمد.
مى گویم : پس در یک نگاه امیر مومنان على (علیه السلام ) و دست پروردگان ایشان مجاهدان واقعى رسالتى بس سنگین بر عهده دارند، هم در سر حدات و هم در اجتماع .
مى فرماید: آرى ، چنین است ، آنان به تعبیر زیباى امام على (علیه السلام ) دژ و پناهگاه استوار مردم ، زینت بخش والیان ، عزت بخش دین ، آرام بخش ‍ راهها، آفریدگاران ثبات و امنیت کشور و پشتوانه ى قوام و برپایى ملتند.
سپس مى فرماید: مجاهدان راستین آنانند که على (علیه السلام ) در فراقشان فرمود: کجایند برادران من ! همانها که سواره به راه مى افتادند و در راه حق قدم بر مى داشتند؟ کجاست عمار؟ کجاست ابن تیهان ؟ کجاست ذوالشهادتین ؟ و کجایند امثال اینان ؟ برادرانى که پیمان برجانبازى بستند؛ همانها که سرهاشان براى ستمگران فرستاده شد. (آن گاه امام دستى به محاسن کشید و مدتى بس طولانى گریست و افزود:) آه برادرانم ! همانها که قرآن تلاوت مى کردند و با عمل بدان ، آن استوار مى نمودند؛ در فرائض و واجبات توبه کرده و آنها را بپا مى داشتند، سنتها را زنده بدعتها را مى میراندند، دعوت به جهاد را مى پذیرفتند و به رهبر خود اطمینان داشته ، صمیمانه از او متابعت مى نمودند... (253)
امام و جهاد اکبر  
مى پرسم : جهاد بر چند نوع است ؟
مى فرماید: بر دو قسم است : جهاد اکبر و جهاد اصغر.
مى پرسم : جهاد اصغر همان جنگ با دشمنان خداى تعالى و متجاوزان است ؟
مى فرماید: آرى
مى پرسم : و جهاد اکبر؟
مى فرماید: مجاهده با نفسى که آدمى را به انجام کارهاى زشت و ناروا ترغیب مى نماید.
مى پرسم : اهمیت جهاد اخیر بیشتر است ؟
مى فرماید: آرى
مى پرسم : چرا؟
مى فرماید: چون در این قسم از جهاد مى بایست تا پایان عمر رو در روى سخت جان اهریمنى هزار چهره و هزار رنگ که سلسله جنبان تمامى پلشتى هاست ، ایستاد.
مى پرسم : کارآمدترین سلاح در جهاد اخیر چیست ؟
مى فرماید: نماز که حسب روایت بینى شیطان را به نیکوترین شکل به خاک مذلت و نومیدى مى ساید نه تنها کارآمدترین سلاح در این رویارویى است بلکه خود عالى ترین مصداق جهاد اکبر محسوب مى شود.
مى گویم : آیا مى توان گفت همانطور که جهاد اکبر از رزم و قتال فى سبیل الله برتر است ، نماز نیز بر جهاد اصغر مهترى دارد؟
حکایت  
آورده اند که خلیفه ى دوم مکرر به رسو گرامى اسلام (علیه السلام ) عرضه مى داشت که چرا جهاد (با آن که دل کندن ازجان ، مال ، زن و فرزند را مى طلبد)
فروتر از نماز است و حضرت (صلى الله علیه وآله ) مى فرمود: چون هر کس ، در ضمن جهاد جان بازد یکمرتبه دست از جان شود و به فردوس برین پرگشاد اما براى قبولى نماز مجاهده ى همیشگى ، آن هم توام با اخلاص و حضور قلب لازم سات .
سپس مى فرماید: همین که مى بینم على (علیه السلام ) نیز چونان پیامبر اکرم (صلى الله علیه وآله ) در گرماگرم پیکار و جهاد فى سبیل الله دست از قتال و مجاهده مى کشد و به نمازى مى ایستد آن چنان ژرف و بلند، در مى یابیم که جهاد برى حفظ نماز و فرهنگ نورانى مبتنى بر آن است .
حکایت  
آورده اند که روزى على (علیه السلام ) در گرماگرم جنگ ، لختى یکبار نظرى به آسمان مى افکند و سپس به کارزارش با دشمنان ادامه مى داد. یکى از یاران جلو آمد و علت این امر نگاه کردن به آسمان را از حضرتش ‍ (علیه السلام ) جویا شد.
امام در پاسخ فرمود: مترصد اقامه ى نماز در اول وقت هستم .
عرض کرد: نماز؟ آن هم در این موقعیت خاص جنگى ؟
امام فرمود: آرى نماز، از یاد نبرید که جهاد ما براى چیست . ما براى نماز مى جنگیم .
سپس مى افزاید: قرآن ناطق (علیه السلام ) بر مبناى سیره ى عبادى خویش ، جهاد اکبر و کاملترین مصداق آن ینى نماز را از سایر وجوه و اقسام جهاد برتر مى دانست چنانکه فرمود: بازداشتن خود از هوى و هوس ، بزرگترین جهاد است و به بهشت نخواهد رسید مگر کسى که با خودش ‍ جهاد کند.
مى پرسم : رابطه اى میان این دو قسم ازجهاد موجود است ؟
مى فرماید: آرى
مى پرسم : آن چیست ؟
مى فرماید: آن که جهاد اکبر مقدمه ى جهاد اصغر است .
مى گویم : یعنى کسانى که مى خواهند مجاهد باشند باید ابتدا پیروزمند میدان جهاد اکبر باشند؟
مى فرماید: آرى ، دست به تیغ بردن و مجاهد شدن آسان است اما لازمه ى مجاهد فى سبیل الله بودن و فیض شهادت را جستن آن است که فرد ابتدا از مجاهده با نفس بدفرمان ظفرمند باز آید
مى پرسم : بهره مندى جهاد اصغر از مقدمه اى چنین عظیم و مهم تا چه حد ضرورى است ؟
مى فرماید: نگاهى به جنگهاى بدر و احد ما را به سوى پاسخ رهنمون مى شود.
مى گویم : چگونه ؟
مى فرماید: در غزوه ى بدر اکثریت سپاه و سیزده نفرى ى اسلام که در برابر لشکر نهصد و پنجاه نفرى کفر صف آراسته بودند را افرادى عاشق شهادت و جانبازى و فاتح جهاد اکبر تشکیل مى داد که (به امید تحصیل رضاى الهى و نه کسب غنائم و زخارف پست دنیایى ) شمشیر عنایات ، امداد غیبى و نصرت الهى قرر داد و پیروزى گروهى کم عده و عده بر گروهى کثیر و تا بن دندان مسلح را اراده فرمود: چنانکه قرآن کریم تصریح داشت : کم من فئه قلیله غلبت فئه کثیره باذن الله (254) اما در غزوه ى احد آنجا که لشکر هفصد نفره ى اسلام در مقابل سپاه سه هزار نفرى کفر موضع گرفت ، محبت و حب جان و مال گروهى از شکست خوردگان جهاد اکبر، سپاه اسلام را در معرض آسیب پذیرى و حتى شکست قرار داد، چنانکه مشرکان از هجوم آنان به سوى غنائم سود جسته ، از پشت سر بر مسلمانان تاختند و بسیارى را به هزیمت وا داشتند و اگر نبود رشادت و جانفشانى على (علیه السلام ) که ضربتهاى کارى و متعدد انبوه مهاجمین را به جان خرید و به همراهى دو تن دیگر دفاع از رسول اکرم (صلى الله علیه وآله ) را تا سر حد جان ادامه دادند، شکست لشکر اسلام رقم مى خورد. آرى ، عنایات الهى با پایمردى فاتحان جهان اکبر و ریخته شدن خون هفتاد مجاهد فى سبیل الله جلب شد و این غزوه با پیروزى جبهه اسلام به پایان رسید.
مى پرسم : واکنش قرآن کریم نسبت به سرپیچى افراد از دستور رسول اکرم (صلى الله علیه وآله ) (مبتنى بر حفظ مواضع کلیدى و استراتژیک میدان جنگ و ترک ننمودن آنها جهت گردآورى غنائم جنگى ) چیست ؟
مى فرماید: در آیات چندى بدین امر اشارت فرموده است از جمله کریمه اى که در آن مى خوانیم : ان الذین تولوا منکم یوم التقى الجمعان انما استزلهم الشیطان یعنى آنانکه در بین شما در جنگ احد پشت به جنگ کرده و منهزم شدند، شیطان آنان را به سبب نافرمانى ها و بدکاریهایشان به لغزش افکند. و نیز آیه اى که مى فرماید: و ما اصابکم یوم التقى الجمعان فباذن الله و لیعلم المومنین و لیعلم الذین نافقوا...یعنى و آنچه در روز دیدار دو گروه در جنگ احد به شما رسید به اذن خدا بود تا معلوم دارد مومنان را و نیز معلوم شود حال کسانى که نفاق و دورویى کردند...
مى پرسم : سهم على (علیه السلام ) از این پیروزى سرنوشت ، چه اندازه بود؟
مى فرماید: بسیار، چنانکه بیش از نیمى از کشته شدگان دشمن در جنگهاى بدر و احد را على (علیه السلام ) به تنهایى به درک واصل نمود.
سپس مى فرماید: با به تصویر کشیده شدن جلوه هایى از سیره ى عبادى امام (علیه السلام ) در این مصاف مهم چگونه اى ؟
مى گویم : علاقه مند هستم ، همچون تشنه ى فتاده اى که به آب میل دارد.
مى فرماید: در جریان جنگ احد، مشرکان از غایت شرک و ضلالت فریاد مى زدند: اعل هبل ، اعل هبل یعنى سر بلند باد هبل ، یا مى گفتند: عزى لنا و لا عزى لکم یعنى مابت عزى داریم و شما ندارید. و مسلمانان خاصه على (علیه السلام ) به اشارت رسول خدا (صلى الله علیه وآله ) پاسخ مى دادند: الله اعلى واجل ، ینى خدا بلند مرتبه تر و بزرگتر است و الله مولانا و لا مولى لکم یعنى خدا مولاى ما است و شما سرورى چون او ندارید.
مى گویم : متابعت محض و دفاع ازدین خدا و رسول اکرم (صلى الله علیه وآله ) به عنوان وجه مشخصه ى سیره ى عبادى امام (علیه السلام ) در جریان جنگ احد نیز به نیکوترین شکل ممکن روى مى نمایاند.
مى فرماید: آرى
سپس ادامه مى دهد: با مراجعت پیروزمند سپاه اسلام به مدینه ، على (علیه السلام ) فاطمه ى زهرا (صلى الله علیه وآله ) را نگران و مضطرب یافت چرا که خبر جلى و موهوم کشته شدن نبى مکرم اسلام (صلى الله علیه وآله ) به درون شهر نیز راه یافته بود. در این هنگام حضرت (علیه السلام ) جهت انبساط خاطر و رفع نگرانى دختر پیامبر (صلى الله علیه وآله ) اشعارى بدین مضمون بر لسان مبارک جارى ساخت که با توجه به مضامین بلند آن مى توان به جلوه هایى از سیره ى عبادى حضرت (علیه السلام ) در گستره ى جهاد فى سبیل اله وقوف یافت : اى فاطمه !این شمشیر سرزنش ناپذیر را بپذیر که من نه ترسو بودم و نه پست . به جان خویش سوگند وظیفه ام را در فرمانبردارى از پروردگارى که به حال بندگان داناست ، انجام دادم و نیز در یارى پیامبرش .
با این فداکارى مقصودم پاداش خدایى بود و بس و خشنودى خدا را در بهشت و نعمتش یافتم . من رادمردى هستم که هنگام شدت گرفتن و استوار شدن رزم نیز مى درخشد و مورد ملامت قرار نمى گیرد. با این شمشیر برنده و آبدیده اى که استخوآنهارا درهم مى شکند به فرزندان عبدالدار (قریش ) حمله بردم و آنها را مجروح ساختم . آنان را در این بیابان به خاک انداختم و جمعشان را پراکنده ساختم . آنان را در این بیابان به خاک انداختم و جمعشان را پراکنده ساختم ، گروهى با کالبدهاى بى روح و گروهى با پیکرهاى مجروح . شمشیرم را شهاب آسا مى چرخاندم و بر وجودشان فرود مى آوردم و تا آنگاه که خدا آنها را شکست داد استقامت کردم و قلب رنجدیده ى بردباران را با کشتن آنها التیام بخشیدم .
اى فاطمه این شمشیر را بگیر و از خون پاک کن زیرا پیمانه ى لبریز از آب جوشان دوزخ را به کام قریش فرو ریخته است .
(255)
مى گویم : ظاهرا در روایتى دیده ام که پیامبر گرامى اسلام (صلى الله علیه وآله ) ضربه اى از ضربات على (علیه السلام ) را بالاتر و برتر از تمامى اعمال امت برشمرد. حال اگر ممکن است درباره آن توضیح دهید و بعد مشخص فرمایید که آیا این فرمایش در تضاد با آنچه که درباره ى برترى نماز بر جهاد گفتیم نیست .
مى فرماید: به نکته اى بسیار جالب اشاره نمودید که پیام بسیار مهمى در آن نهفته است .
مى گویم : چه پیامى ؟
مى فرماید: این که مرتبت على علیه السلام در پیشگاه پروردگار آنقدر چشم افساست که ضربه اى از ضربات حضرتش بر تمامى اعمال و عبادات جن و انس برترى دارد، ناگفته پیداست که این ضربه ضربتى ، سرنوشت ساز و منحصر به فرد بوده است .
سپس مى فرماید: پیش از پاسخ دادن به سوال دوم شما به شرح ماجرایى مى پردازم که این حدیث شریف نبوى در ارتباط با آن صادر شد.








طراحی پوسته توسط تیم پارسی بلاگ