بازدید امروز : 5
بازدید دیروز : 2
کل بازدید : 29324
کل یادداشتها ها : 182
تحفه هفتم : امام ،عبادت ،موعظت
مى فرماید: بنا به فرمایش خداى تعالى در قرآن کریم ، زنده ساختن یک فرد با زندگى بخشیدن به همه ى آدمیان برابرى مى کند: من قتل نفسا بغیر نفس او فساد فى الارض فکانما قتل الناس جمیعا و من احیاها فکانما احیا الناس جمیعا (265)
مى پرسم : منظور از زنده ساختن یک فرد چیست ؟
مى فرماید: هدایت و راهنمایى اوست
مى پرسم : به سوى چه ؟
مى فرماید: به سوى فلسفه ى الهى مترتب بر حیات انسانى .
مى گویم : چه کسانى عهده دار هدایت و راهنمایى اند؟
مى فرماید: آنان که خود از هر گونه خطا، لغزش ، گناه ، عصیان و نسیان برکنارند
مى گویم : یعنى حضرات معصومین (علیهما السلام )
مى فرماید: آرى ، همانان که آیه ى تطهیر گواهى است از صدها گواه آشکار بر طهارت و عظمت همیشگى ایشان از هر گونه آلودگى .
مى پرسم : آن بزرگواران ، این مهم را با بهره گیرى از کدام نوع هدایت به انجام رسانیده اند؟
مى فرماید: هدایت تشریعى
مى پرسم زنده ساختن یک فرد (که قرآن کریم از آن یاد فرموده ) ناظر بر همین قسم از هدایت است ؟
مى فرماید: آرى
مى پرسم : ملزومات هدایت تشریعى که دستمایه ى کار مقدس هادیان معصوم علیهماالسلام بوده است ، چیست ؟
مى فرماید: آیات نورانى قرآن کریم و نیز احادیث ، روایات و تفاسیرى که (به مصداق چراغ روشنى بخش راه سعادت ) ز سوى معصومین علیهما السلام در اختیار جامعه ى انسانى نهاده شده است .
سپس مى فرماید: در میان احادیث ، روایات و تفاسیر اهل البیت علیهم السلام فرمایشان امیر مومنان على (علیه السلام ) که ابواب هدایت را به روى جمع بى شمارى مفتوح ساخته و آنان را به سوى فلسفه ى الهى مترتب بر حیات انسانى رهنمون شده ازتلاءلوء درخشندگى و گستردگى خاصى برخوردار است .
مى پرسم : فلسفه ى مترتب بر حیات انسانى چیست ؟
مى فرماید: برخوردارى از روحیه ى والاى تعبد در پیشگاه ذات اقدس ربوبى چنانکه حضرتش جل و علا فرمود: و ما خلقت جن و الانس الا لیعبدون (266)
مى گویم : فرمایشات ، رهنمودها و آثار برجاى مانده از امیر مومنان على (علیه السلام ) چگونه انسانها را به سوى این فلسفه ى والاى رهنمون شده است و اصولا تاثیر سیره ى عبادى حضرت (ع ) بر آثار گرانسنگ شان چیست ؟
مى فرماید: جهت پاسخ دادن به این پرسش ابتدا مى بایست به اهتمام حضرت (علیه السلام ) در هدایت جامعه ى انسانى اشاره نمود چرا که حضرت (علیه السلام ) مى دانست ارزش هدایت یک فرد از بها و قیمت هر آنچه که آفتاب بر آن مى تابد (اشاره به دنیا و مافیهاى آن ) بیشتر است . ثانیا مى بایست به آثار امام (علیه السلام ) نیز اشارت داشت از جمله بخشى از خطبه ها، نامه ها (بخصوص وصیت نامه هاى امام (علیه السلام ) و کلمات قصار حکمت آگین که در نهج البلاغه گرد آمده است و همچنین فرمایشات و روایات بسیارى که سایر منابع و متون روایى ، تاریخى ، ادبى و... را به ف روغ خویش آراسته اند.
خطبه ها
مى فرماید: این خطبه هاى گوناگون به حکم ضرورت درجمعه ها و یا در اجتماع مسلمانان القا گردیده است و بدون تردید گوینده پیش از آغاز خطبه در لفظ نیندیشیده و قبلا معنى را در خاطر نسنجیده ، اما آنچه از معنى در قالب لفظ آورده است زیور صناعت را یکى پس از دیگرى هر چه زیباتر و متناسب تر به خود مى گیرد؛ مجموعه ى سخنان امام ، پندى است یا حکمتى ، تعلیمى یا ارشادى ، تهدیدى یا تشویقى ، عبرتى یا موعظتى ، تشریفى یا کرامى که گاه در صلابت ، چون صخره هاى سخت است که از ستیغ کوهى بلند فرا زیر آید و به ژرفاى دریایى خروشان فرو ریزد و صدمت آن در این سو و آن سو آوا درافکند، و گاه در نرمى چون شبنم بهارى که بر برگ گل نشیند یا نسیم سحرگاهى که چهره ى خفته اى را نوازش دهد؛ در بیم چون صاعقه اى که زمین را بلرزاند و در امید چون آبشارى که از فاصله اى نزدیک آهنگ موزون خود را به گوش جگر تافته اى رساند. این جنس انشاء سخن ، فن کس یا کسانى نیست که بتوانند از راه تدریس و محاورت و تمرین و ممارست بر آن دست یابند، موهبتى است خاص که از خزانه ى علم الهى به نادره ى مردان جهان تفویض مى گردد.(267)
سپس مى فرماید: معنى عبادت ، طاعت خداى عزوجل در تمامى آنات و لحظات حیات است کهسفارش بدان در جاى دویست و چهل و یک خطبه ى نهج البلاغه به شکلى زیبا، تحسین برانگیز، موزون و گاه توام با امثال شیرین و پر مغز و شواهد ممتاز ارائه شده است .
سپس مى افزاید: سیره ى عبادى امام (علیه السلام ) به ابراز و انشاء خطبه هایى منجر شده است که راه را براى دینمدارى و تعبد افراد هموار مى سازند چنانکه مى بینیم نهج البلاغه شریف در این راستا از موارد ذیل بهره هایى وصف ناپذیر گرفته است :
- شرح اوصاف الهى (علم ، قدرت ، حکمت ، عظمت ، رحمت و...)
- شرح حال انبیاء اوصیا و اولیاء الله .
- شرح نعمتهاى آشکار و پنهان و بى حد و حصر الهى
- شرح سیادت ، عظمت و معنویت عصر رسول اکرم (صلى الله علیه وآله )
- شرح عظمت و بلندى قرآن کریم
- شرح توحید، معاد، نبوت ، امامت و عدل
شرح فرائض و فلسفه هاى والاى مترتب بر آنها
- سفارش به دینمدارى و نماز اندیشى
شرح حالات و صفات شهدا و ارزش جهاد و شهادت طلبى
- وصف پرهیزکاران ، زاهدان ، نماز اندیشان ، و بندگان خوب و فرمانبردار خداى تعالى
- شرح بهشت و دوزخ
- شرح رستاخیز و معاد جسمانى و روحانى درگذشتگان و رسیدگى به اعمال خوب و بد آدمى
- شرح مرگ و پایان حیات دنیایى
- شرح چگونگى آفرینش زمین ، آفتاب ، ماه ، ستارگان ، کوهها و...
شرح چگونگى آفرینش گیاهان و جانوران (شب پره ، مورچه و...)
- شرح چگونگى آفرینش انسان
شرح پندار، و کردار امتها و حکومتهاى پیشین (خواه نیکوکار، خواه ستمکار)
- شرح و نکوهش بى وفایى دنیا و انجام کار انسان
- انذار مردم
- شرح لغزشگاهها و نیز کیدهاى شیطان رانده شده
- شرح تقواى الهى و سفارش بدان
دیگر بار مى افزاید: تامل در آفاق و انفس و دقیق شدن در ظرائف و طرائفى که در ذره ساختار وجودى آنها تعبیه شده ، آدمى را متوجه ذات اقدس ربوبى و آفریننده ى دانا و تواناى خویش مى اندازد (چنانکه حضرتش جل و علا در قرآن کریم فرمود: و فى الارض آیات للموقنین و فى انفسکم افلا تبصرون (268) و او را وا مى دارد تا سر تعظیم و کرنش بر آستان کبریایى اش فرود آورد؛ کرنش و فرودى رشد دهنده و بالا برنده که ناظر بر فلسفه ى وجودى انسان است .
علاوه بر این توجه کردن به حالات و صفات نیکان و بدان ، گذشتگان و معاصران چشم حقیقت بین دل را مى گشاید و آدمى را به گرفتن درس و به دست آوردن تجربه و برافروختن چراغ ، جهت پیمودن راهى بس دشوار و لغزنده که پیش روى اوست (و مى تواند به سعادت هر دو منزل منجر شود) وا مى دارد.
صداقت گوینده ى این خطبه هاى زیبا و دل انگیز که به حق سخنش را فروتر از کلام حق و برتر از کلام آدمى دانسته اند تا به آنجاست که دل را مى لرزاند و چشمه هاى حکمت و عرفان را از آنها جارى مى سازد.
گویى پس از هزار و چهارصد سال همام صحابى جلیل القدر امام (علیه السلام ) را مى بینیم که از حضرت برشمردن بایسته و شایسته ى ویژگى پارسایان را مى طلبد و سر حلقه ى پرهیزکاران چون الحاح و اصرار وى را مى بیند آنچنان زیبا و رسا لسان به سخن مى گشاید که اندکى بعد همام سرمست از استماع آن به لقاءالله نائل مى شود.
مى پرسم : رویکرد امروزین ما بدین چشمه ى قدسى فیاض چگونه باید باشد؟
مى فرماید: رویکرد همه جانبه ، رویکردى مانند رویکرد فردى کاملا تشنه و جگر تافته به آبى زلال و بس خوشگوار.
سپس مى فرماید: این سخنان رسا و زیبا که به نیکوترین شکل از فروغ بى بدیل قرآن کریم نورانیت یافته امروزه در دسترس ماست و ما را به خویش مى خواند تابه سرزمین سعادت رهنمونمان باشد چرا که خداوندگار آن را در تبعیت از رسول خدا (صلى الله علیه وآله ) همچنان غم ابناء خویش را مى خورد مگر نه اینکه حضرت خیر المرسلین (صلى الله علیه وآله ) فرمود: على پدران این امت هستیم و از نیک و بد اعمال شما با خبر.
آرى دیروز على (علیه السلام ) و امروز سخن دینمدارانه و بازتاب سیره ى عبادى حضرتش (علیه السلام ) انسانها را بدان وا مى دارد که فلسفه ى وجودى خویش را دیگر بار یاد آرند و زندگانى خویش را به زیور بندگى خداى (عزوجل ) بیارایند؛ که هر کس به سعادتى پایدار و راستین دست یافت از این از این راه بود و بس
سپس مى افزاید: امام (علیه السلام ) که سخن گفتنش نیز عبادت حضرت پروردگار (جل وعلا)ست ، تقرب هر پرهیزکار را نماز مى داند و چه نیکو سیرتى و نیکو عبارتى که اینگونه مشوق پرداختن به عبادتى برتر چونان نماز است و خوشا آن نمازگزارى که عبادتى چون سخن گفتنش به مصداق شربت اندر شربت اینگونه با عبادتى دیگر چونان ذکر نماز درهم مى آمیزد و عالمى را به نور و معنوبت هستى فروز خویش مى آراید.
نامه ها
مى گویم : بى گمان نامه هاى ارسالى امام (علیه السلام ) نیز آیینه اى هستند نمایاننده ى سیره ى عبادى حضرتش علیه آلاف التحیه و الثنا
مى فرماید: آرى ، چنین است .
سپس مى پرسد: اما مى دانى چگونه ؟
مى گویم : ... یافتن کلماتى که بتوانند پاسخ درونى ام را آشکار سازند مشکل مى نماید.
مى فرماید: بسیار خوب ، بگو بدانم مخاطبان اصلى نمه هاى آن حضرت به طور کلى کیانند؟
مى گویم : والیان ، قاضیان ، فرزندان .
مى فرماید: درست است و همچنین فقیهان ، امیران ارتش ، ماموران گرد آورى زکات و جزیه ، خویشاوندان ، یاران ، عموم مردم و گاه حتى دشمنان
سپس مى فرماید: موافقى ابتدا به نمونه هایى از نامه هایى که حضرت (علیه السلام ) به افراد فوق نوشته اند اشاره کنم ، سپس سوالى را درباره ى آن مطرح نمایم .
مى گویم : چه از این بهتر
مى فرماید: حضرت (علیه السلام ) مرقوم داشته اند:
خطاب به گردآورنده ى زکات
او را مى فرمایم که از خدا بترسد در کارهاى نهانش و کرده هاى پنهانش ، آنجا که جز خدا کسى نگرنده و جز او راه برنده نیست ، و او را مى فرمایم تا آشکارا طاعت خدا را نگزارد و در نهان خلاف آن را آرد و آن کس که نهان و آشکار و کردار و گفتار او دو گونه نبود امانت را گزارده ، عبادت را خالص به جاى آورده ... (269)
خطاب به امیر لشکر
از خدایى بترس که از دیدار او ناچارى ، و جز آستانش پایانى ندارى . جنگ مکن ، مگر با آن که با تو بجنگد. در خنکى بامداد و پسین راه بسپار و در گرمگاه ، سپاه را فرود آر، و در رفتن شتاب میار... (270)
خطاب به مردم
اما بعد من از جایگاه خود برون شدم ، ستمکارم یا ستمدیده ، نافرمانم یا مردم از فرمانم سرکشیده . من خدا را به یاد کسى مى آورم که این نامه ام بدو برسد، تا چون نزد من آمد، اگر نکوکار بودم یارى ام کند و اگر گناهکار بودم از من بخواهد تا به حق بازگردم . (271)
خطاب به خویشاوند
اما بعد، گاه آدمى را شاد مى کند دست یافتن به آنچه از دست او رفتنى بود، و ناخشنودش مى سازد ازدست شدن آنچه او را به دست آمدنى نبود پس شادمان بدانچه از آخرتت به دست آورده اى و اندوهناک باش بر آنچه از دست داده اى . بدانچه از دنیا به دست آرى فراوان شادمان مباش و بدانچه از دست داده اى ناشکیبا و نادان . تو را در بند آن باید که پس از مرگ شاید(272).
خطاب به عالم ربانى
... در روز جمعه سفر مکن تا نماز جمعه را بگزارى . مگر سفرى که در آن روى به خدا دارى یا از آن ناچارى . در همه کارهایت خدا را اطاعت کن که طاعت خدا از هر چیز برتر است . نفس خود را بفریب و به عبادتش وادار کن و با آن مدارا کن و مقهورش مدار و بر آن آسان گیر و به هنگامى که نشاط و فراغتش بود، روى به عبادت آر، جز در آنچه بر تو واجب است که باید آن را به جاى آرى و در وقت آن بگزارى . و بترس که مرگ بر تو در آید، و تو از پروردگارت گریزان باشى و در جستجوى دنیا روان . از همنشینى با فاسقان بپرهیز که شر به شر پیوندد. خدا را بزرگ دار و دوستان خدا را دوست شمار و از خشم بپرهیز - و خود را از آن برهان - که خشم سپاهى است بزرگ از سپاهیان شیطان ، والسلام (273)
خطاب به صحابى
امکا بعد، دنیا همچون مار است ، پوست آن نرم و هموار و زهر آن جانشکار، پس ، از آنچه تو را در دنیا شادمان مى دارد، روى برگردان ، چه اندک ، زمانى با تو مى ماند. و اندیشه ى دنیا را از سر بنه ! چه ، یقین دارى که از تو روى بگرداند، و آنگاه که بدان خو گرفته اى بیشتر از آن بترس ، که دنیادار چون در دنیا به خوشى اطمینان کرد او را به تلخکامى درآورد، یا اگر به انس گرفتن آرمید او را دچار وحشت کرد، والسلام . (274)
خطاب به دشمن (معاویه )
خداى را در آنچه نزد تو است ، پاس دار، و حق او را بر خود بیادآر، و بازگرد بدانچه معذور نیستى از ناشناختن آن ! که فرمانبردارى را نشانه هاست آشکار و راههاست روشن و پایدار، و راهى میانه و گشاده ، و نهایتى که هر کس دل بدان نهاده . زیر کان بدان راه در شوند و سرافکندگان از آن به در شوند. هر که از آن راه برگردد پاى از حق برون نهاده و در گمراهى درافتاده ، و خداى نعمتش را از وى بز دارد و عذابش را بر او فرود آرد. پس خود را بپاى !بپاى ! چه خدا راه تو را برایت آشکار فرمود، و همانجا که هستى باش - که از طغیان تو را چه سود - تا به حد زیانکارى تاختى و در منزل کفر جاى ساختى - پیروى خواهش - نفست تو را به بدى و زیان درآورد. و به گمراهى ات داخل کرد، و به مهلکه ها درانداخت ، و راه را برایت دشوار ساخت . (275)
خطابه به والى
او را فرمان مى دهد به ترس از خدا و مقدم داشتن طاعت خدا بر دیگر کارها و پیروى آنچه در کتاب خود فرمود، از واجب و سنتها که کسى جز با پیروى آن ، راه نیک بختى را نپیمود. و جز با نشناختن و ضایع ساختن آن ، بدبخت نبود، و اینکه خداى سبحان را یارى کند به دل و دست و زبان ، چه او (جل اسمه ) یارى هر که او را یار باشد، پذیرفته است و ارجمندى آن کس که - دین - او را ارجمند سازد به عهده گرفته . (276)