پایگاه مقاومت شهدا
   مشخصات مدیر وبلاگ
 
    آمارو اطلاعات

بازدید امروز : 5
بازدید دیروز : 57
کل بازدید : 29430
کل یادداشتها ها : 182

نوشته شده در تاریخ 90/3/20 ساعت 8:40 ص توسط جواد قاسم آبادی


تحفه هشتم : امام ،عبادت ،شهادت 
مى فرماید: مرگ و شهادت عرصه اى است که در نگاه امیر مومنان على (علیه السلام ) جایگاهى خاص برخوردار است و با در نظر گرفتن آن مى توان به جلوه هایى دیگر از سیره ى عبادى امام (علیه السلام ) وقوف یافت .
سپس مى فرماید: امام (علیه السلام ) با عنایت به اینکه دنیا مزرعه ى آخرت است همگان را به فراهم آوردن توشه ى مناسب براى زندگانى جاوید پیش روى دعوت مى فرمود و در این راستا غفلت از مرگ را آفتى بزرگ مى دانست که آدمى را از تلاش براى عمران خطبه ى بقا باز مى دارد:
مردم ! همانا دنیا خانه اى است رهگذر و آخرت سرایى است ، پایدار، پس از گذرگاه خود - توشه - بردارید براى جایى که در آن پایدارید و مدرید پرده ى یکدیگر نزد آن کس که مى داند نهان شما را - از شما بهتر - برون کنید از دنیا دلهاتان را از آن پیش که برون برند از آن تن هاتان . شما را در دنیا آزموده اند و براى جز دنیا آفریده اند. آدمى چون بمیرد مردم گویند چه نهاد و فرشتگان گویند چه پیش فرستاد؟ خدا پدرانتان را بیامرزد! اندکى پیش ‍ فرستید تا براى شما ذخیرت بودن تواند. و همه را مگذارید که وبال آوردن بر گردنتان بماند
(286)
آماده شوید، خداتان بیامرزد! آه بانگ کوچ را سر دادند، و بارگى خود را در منزل دنیا کمتر بندید - که کاروانیان به راه افتادند - و باز گردید و راه بسپارند با آنچه از توشه ى نیکو در دسترس دارید، که پیشاپیش شما گردنه اى است دشوار گذر و منزلهاى ترسناک و هراس آور، ناچار بدان گردنه ها باید برشدن و بدان منزلها درآمدن و ایستادن ، و بدانید! که چشم انداز مرگ به شما فراگرفته است . کارهاى دشوار دنیا شما را فرو پوشانیده و بلاهاى طاقت فرساى آن شما را فرا گرفته است . کارهاى دشوار دنیا شما را فروپوشانیده و بلاهاى طاقت فرساى آن شما را فرو پوشانیده . پس ‍ پیوندهاى خود را با دنیا ببرید! و پرهیزگارى را پشتیبان خود کنید و چون توشه اى همراه خویش برید. (287)
مى پرسم : به یاد مرگ بودن که امام (علیه السلام ) همگان را بدان سفارش ‍ فرموده اند متضمن چه فوایدى است ؟
مى فرماید: فواید بسیارى از جمله
تعدیل شادیها و غمها؛ چه ، شادمانى بیش از حد قلب را مى میراند و غم زیاده از اندازه نیز موجبات افسردگى را فراهم مى آورد.
- ترغیب آدمى به تلاش مضاعف جهت بهره گیرى هر چه بهتر و افزونتر از سرمایه ى رو به پایان عمر، چه آن بخشهایى از عمر که مصروف دین و دانش و عبادت در مفهوم خاص و عام آن مى شود از دستبرد زمانه و گذشت ایام ایمن خواهد بود.
افت محسوس و قابل ملاحظه اى سطح گرایش و رویکرد درونى به گناه و گناه ورزى ، از جمله حب دنیا که حسب روایات متعدد سلسله جنبان هر خطا کارى است .

افزایش چشمگیر سطح پارسایى وعاقبت اندیشى که اقبال آدمى به فرائض ‍ نورانى شرع مقدس را در پى دارد.
و امور دیگر
مى پرسم : به راستى چرا امام (علیه السلام ) مرگ خویش را از خداى تعالى درخواست فرمود؟
مى فرماید: به چند دلیل :
1- شهادت طلبى و علاقه به جان دادن در راه رضاى خداى تعالى ، چنانکه فرمود: همانا گرامى ترین مرگها کشته شدن - در راه خداست - بدان کس ‍ که جان پسر ابوطالب در دست او است ، هزار مرتبه ضربت شمشیر خوردن بر من آسانتر است تا در بستر مردن .
(288)
2- ستمکارى و بى وفایى مردم که حکومت حقه ى اسلامى را از محقق ساختن اهداف عالیه ى خویش باز مى داشت ، چنانکه فرمود: حالى که نشسته بودم ، خوابم در ربود، پس رسول خدا (صلى الله علیه وآله ) بر من گذر فرمود، گفتم : اى فرستاده خدا! از امت تو چها دیدم ، و از کجبازى و دشمنى آنان چه کشیده ام !
فرمود: آنان را نفرین کن . گفتم : خدا بهتر از آنان را نصیب من کناد و بدتر از مرا بر آنان گمارد (289)
مى پرسم : این نفرین ، چگونه به اجابت رسید؟
مى فرماید: حضرت (علیه السلام ) با شهادت به رسول خدا (صلى الله علیه وآله ) پیوست و گناهکار ستمباره اى چونان معاویه بن ابى سفیان بر دارلاسلام مسلط شد.
مى گویم : اشاره فرمودید به شهادت طلبى و نیز به دعاى حضرت (علیه السلام ) در فرا رسیدن گاه مرگ ؛ آیا این موید این مطلب است که امام (علیه السلام ) مى دانستند که مرگش شهادت خواهد بود و اصولا از شهادت خویش اطلاع داشتند؟
مى فرماید: آرى ، امام (علیه السلام ) نه تنها بدین مطلب وقوف کامل دشات بلکه از حوادث و رویدادهاى بسیارى خبر داد که سالها بعد به وقوع پیوستند؛ نظیر شهادت فرزندش امام حسین (علیه السلام ) در کربلا، حکومت معاویه ، حجاج و...، غرق شدن بصره ، تعداد دقیق مقتولین خوارج در جنگ نهروان ، سلطنت آل بویه و علویان و موارد بسیار دیگر.
سپس مى فرماید: و این نیست مگر به واسطه ى بهره مندى حضرتش از مقام الهى خلافت بلافصل رسول خدا (صلى الله علیه وآله ) و امامت مسلمین و نیز گشوده شدن ابواب علوم گوناگون از سوى رسول اکرم (صلى الله علیه وآله ) بر روى حضرتش علیه آلاف التحیه و الثناء
سپس مى افزاید: امام (علیه السلام ) خبر شهدت خویش را از لسان رسول خدا (صلى الله علیه وآله ) شنید:
حکایت آورده اند که روزى پیامبر اکرم خطبه اى در فضیلت و برترى ماه مبارک رمضان ایراد فرمود. در این اثنا على (علیه السلام ) از جاى برخاست و پرسید: یا رسول الله بهترین کارها در این ماه چیست ؟
فرمود: پارسایى و پرهیز از محرمات سپس شروع به گریستن نمود.
امام (علیه السلام ) علت گریه و تاثر رسول اکرم (صلى الله علیه وآله ) را جویا شد و حضرت به وى فرمود: اى على ! گریه ى من به خاطر هتک حرمت و ستمى است که در این ماه بر تو روا داشته مى شود. گویا تو را مى بینم که نماز مى خوانى و بدبخت ترین گذشتگان و آیندگان ، هم او که برادر کشنده ى شتر ثمود (290) است ضربتى بر فرق سرت مى زند که محاسنت از آن ضربت رنگین مى شود.
امام (علیه السلام ) پرسید: آیا در آن هنگام دین من سالم و محفوظ است ؟
رسول خدا (صلى الله علیه وآله ) فرمود: آرى ، در آن هنگام نیز دینت در سلامت است
سپس فرمود: اى على کسى که تو را بکشد مرا کشته و کسى که تو را دشمن بدارد مرا دشمن داشته و کسى که تو را ناسزا بگوید مرا ناسزا گفته است ، زیرا تو همانند من هستى . روح تو روح من و سرشت تو سرشت من است . خداى تبارک و تعالى من و تو را با هم آفرید و برگزید و مرا براى نبوت و تو را براى امامت انتخاب نمود. پس هر که امامت تو را منکر شود نبوت مرا منکر شده است .
اى على تو وصى من و پدر دو فرزند من و شوهر دخترم مى باشى و جانشین من بر امتم در زندگى و پس از مرگ من هستى ، دستور تو دستور من است و نهى تو نهى من ، سوگند به خدایى که مرا به نبوت برانگیخت و مرا بهترین خلق قرار داد، تو حجت خدایى بر خلق او وامین اویى بر اسرار او و خلیفه ى خدایى بر بندگان او.
(291)
سپس مى پرسند: از حکایتى که شرح آن رفت چه نتیجه اى را مى توان در مورد سیره ى عبادى حضرت (علیه السلام ) گرفت ؟
مى گویم : در مطلبى که مطرح فرمودید اشاره داشتید به این امر که پیامبر گرامى اسلام (صلى الله علیه وآله ) از ضربت خوردن امام (علیه السلام ) خبر داد و حضرت (علیه السلام ) با استماع این خبر در صدد برنیامد که از دیر یا زود بودن آن اطلاع حاصل کند (و از دیر بودن آن خوشنود شود) چنانکه لحظه اى هم به ذهن مبارکش خطور ننمود که جان سالم به در بردن از آن واقعه را در خواست نماید. حضرت (علیه السلام ) نه تنها چنین نکرد حتى ناراحت هم نشد بلکه فقط نگران یک مطلب بود که آیا هنگام مرگ از سلامت دینى برخوردار است یا نه .
آرى سیره ى عبادى امام (علیه السلام ) آنگونه است که حین استماع خبرى ناگوار که تاثر زمین و آسمان را برانگیخته (راضى به رضاى الهى ) مشتاق آن است که از صحت و سلامت دین خویش در واپسین دم حیات دنیایى نیز اطمینان کسب نماید.

(علامه در حالى که اشک در دیدگانش موج مى زند) مى فرماید: آرى به خدا قسم چنین است که گفتى
سپس مى فرماید: على (علیه السلام ) با آن مقام و مرتبت الهى وصف ناپذیر و عصصتى که در وحى نمى گنجد چنین آرزومند حسن عاقبت است ، حال چه شده است که ما با ین همه لغزش و معصیت به فکر اصلاح کار و نیک ساختن فرجام خویش نیستیم
مى پرسم : با توجه به اینکه امام (علیه السلام ) از کیفیت شهادت خویش ‍ اطلاع کامل داشته و مسلما قاتل خود را نیز مى شناخت چرا درصدد ممانعت از عمل وى برنیامد؟
مى فرماید: همین سوال را از خود امام هم پرسیدند، چرا که حضرت (ع ) قاتل خود را مى شناخت و به خود وى (یعنى عبدالرحمان بن ملجم مرداى علیه اللعنه ) و دیگران اعلام داشته بود.
مى پرسم : پاسخ امام (علیه السلام ) چه بود؟
مى فرماید: پاسخى که خود جلوه ى درخشان دیگرى از سیره ى عبادى وصف ناپذیر امام (علیه السلام ) را در معرض نمایش قرار مى دهد.
سپس مى فرماید: پاسخى که خود جلوه ى درخشان دیگرى از سیره ى عبادى وصف ناپذیر امام (علیه السلام ) را در معرض نمایش قرار مى دهد.
سپس مى فرماید: امام در پاسخ فرمود: چه از این شگفت انگیزتر و عجیب تر که شما از من مى خواهید قاتل خود را (قبل از انجام جنایت قصاص نموده و) بکشم
مى گویم : بدین ترتیب امام (علیه السلام ) خود را فداى عدالت نموده نه بالعکس
مى فرماید: آرى ، همین طور است ، چنانکه درباره ى حضرتش گفته اند: قتل على فى محراب عباده لشده ععدله
سپس مى فرماید: نکته اى که در این جا مى بایست بدان اشارت داشت ، آن است که امام (علیه السلام ) در آن شرایط حساس و خطرناک بازهم خود شخصا اقامه ى جماعت در مسجد کوفه را عهده دار بود؛ آن هم نه تنها براى نماز جمعه بلکه براى نمازهاى یومیه از جمله فریضه ى چنانکه مى بینیم در محراب عبادت و در اثناى اقامه ى نماز صبح محتمل ضربت بدبخت ترین فرد تمامى تاریخ حیات انسانى مى شود و با مظلومیتى که در فهم نمى گنجد، به شهادت نائل مى شود.
سپس مى افزاید: سیره ى عبادى امام (علیه السلام ) آن گونه است که هنگام ضربت خوردن نیز ضمن آنکه به جاى برآوردن آه و ناله ، فریاد برمى آورد: فزت و رب الکعبه ؛ به خدا کعبه رستگار شدم ، نگران کم شدن مقدار عبادات و تهجد خویش به واسطه ى تحلیل رفتن توان جسمى و بدنى مى شود، حالى که حضرت (علیه السلام ) خود مى دانست در بستر افتادنش نیز دو رورزى بیشتر به درازا نمى کشد و به شرف شهادت نائل مى آید:
حکایت  

شنیدم چون على (علیه السلام ) شاه ولایت
به مسجد گشت زخمى ، وان روایت
زمین چون آسمان گردید دلخون
ملائک مثل جن و انس ، محزون
وزید از هر طرف ، باد مخالف
خبر داد از ملالى سخت ، هاتف
خبر داد از غروب مهرمحراب
زهجران بهار و بحر جلاب
در آن هنگامه ، چون اصحاب مولا
به سوى منزل آوردند او را
به فجر افکند شاه دین نگاهى
کشید از عمق جان آنگاه آهى
سپس فرمود: یک عمر اى سپیدى
مرا این لحظه در بستر ندیدى
ولى اکنون ز تاثیر جراحت
مرا بینى به حال استراحت
الا اى آفتاب سرخ محراب
شمارا کى سحرگه دید در خواب
سپیده بازتاب طلعت توست
شکوهش جلوه اى از رفعت توست
به شوق آنکه از روى مناره
نماید درک نامت را دوباره
کند با شام تیره ، سخت پیکار
ز میدانش براند عاقبت زار
شبت چون روز، آرى ، با صفا بود
پگاه وصل و هنگام دعا بود
به وقت جنگ با کفران و بیداد
نمازت چون همیشه بود در یاد
نمازى کامل و مقبول و والا
که باشد قدر آن افزون ز احصا
خلاصه ، هاتفى آگاه ازراز
سحرگاهى چنین برداشت آواز
وصایاى على (علیه السلام ) دریاى رازست
در گیتى فروز آن نمازست (292)
مى گویم : در بیت آخر شعرى که افتخار شیندن آن را پیدا کردم به وصایاى على (علیه السلام ) اشاره شده بود اگر ممکن است درباره ى وصیتنامه ى مولى الموحدین (علیه السلام ) اطلاعاتى را در اختیارم قرار دهید.
مى فرماید: به نکته اى بسیار خوب اشاره نمودید که جاى آن در این مبحث خالى بود
سپس مى فرماید: از امام (علیه السلام ) فقره وصیتنامه به دست ما رسیده که بعضى از آنها قبل و بعضى بعد از ضربت خوردن حضرتش (علیه السلام ) تهیه شده است . سپس مى افزاید: از جمله وصایاى امام (علیه السلام ) که هنگام بازگشت از جنگ صفین (قبل از ضربت خوردن ) ایراد شده ، وصیت حضرتش (علیه السلام ) به امام حسن مجتبى (علیه السلام ) است :
... و بدان ! کسى که گنجینه هاى آسمان و زمین در دست اوست تو را در دعا رخصت داده و پذیرفتن دعایت را بر عهده نهاده ، و تو را فرموده از او خواهى تا به تو دهد، و از اوطلبى تا تو را بیامرزد و میان تو و خود کسى را نگمارد تا تو را از وى باز دارد، و از کسى ناگزیرت نکرده که نزد او و برایت میانجگرى آرد، و اگر گناه کردى از توبه ات منع ننموده و در کیفرت شتاب نفرموده ، و چون - بدو - بازگردى سرزنشت نکند و آنجا که رسوا شدنت سزاست پرده ات را ندرد! و در پذیرفتن توبه بر تو سخت نگرفته و حساب گناهت رانکشیده و از بخشایش ، نومیدت نگردانیده ، بلکه بازگشتت را از گناه شمرده و هر گناهت را یکى گرفته و هر کار نیکویت را ده به حساب آورده ، و در بازگشت را برایت بازگذارده و چون بخوانیش آوایت را بشنود؛ و چون راز خود را با او در میان نهى آن را داند. پس حاجت خود بدو نمایى و آنچه در دل دارى پیش او بگشایى ، و از اندوه خویش بدو شکایت کنى و خواهى تا غم تو را گشاید در کارها یارى ات نماید، و از گنجینه هاى رحمت او آن را خواهى که بخشیدنش از جز او نیاید، از افزون کردن مدت زندگانى و تندرستیها و در روزیها فراوانى . پس کلید گنجهاى خود را در دو دستت نهاده که به تو رخصت سوال از خود را داده تا هر گاه خواستى درهاى نعمت او را با دعا بگشایى و باریدن باران رحمتش را طلب نمایى . پس دیر پذیرفتن او تو را ناامید نکند که بخشش بسته به مقدار نیت بود، و بسا که در پذیرفتن دعایت درنگ افتد و این براى آن است که پاداش خواهنده بزرگتر شود و جزاى آرزومند کاملتر، و بود که چیزى را خواسته اى و تو را نداده اند، و بهتر از آن در این جهان یا آن جهانت داده اند یا بهتر بوده که از تو بازداشته اند؛ و چه بسا چیزى را طلبیدى که اگر به تو مى دادند، تباهى دینت را در آن مى دیدى . پس درخواستت درباره ى چیزى باشد که نیکى آن برایت پایدار ماند، و سختى و رنج آن به کنار که نه مال براى تو پایدار است و نه تو براى مال برقرار. (293)








طراحی پوسته توسط تیم پارسی بلاگ