پایگاه مقاومت شهدا
   مشخصات مدیر وبلاگ
 
    آمارو اطلاعات

بازدید امروز : 9
بازدید دیروز : 1
کل بازدید : 29308
کل یادداشتها ها : 182

1 2 >
نوشته شده در تاریخ 90/3/22 ساعت 7:50 ص توسط جواد قاسم آبادی



19 - پیام پیروزى
آنان که وارد صحنه جنگ و میدان مبارزه شده و در برابر دشمن قرار مى گیرند، در پى پیروزى خود و شکست دشمن هستند و حسین بن على علیه السلام نیز از این قانون خود مستثنا نیست ، ولى نکته مهم این است که شکست و پیروزى از نظر آن حضرت ، بر خلاف عامه مردم ، مفهوم و معناى خاص داشت و داراءى بعد دیگرى است که این معنا در نظر اکثر مردم نه تنها کاربردى ندارد، بلکه گاهى درک و تصور آن نیز ممکن نیست و از این رو درباره قیام آن حضرت تاویلات و برداشتهاى گوناگون و گاهى نظرات متضادى ابراز شده است .
آرى ، مفهوم پیروزى از نظر امام علیه السلام در مرحله اول انجام دادن یک وظیفه الهى و به پایان رسانیدن یک مسوولیت شرعى است . پیروزى از دیدگاه آن حضرت تحکیم بخشیدن به ارزشهاى انسانى و حرکت در مسیرى است که براى همه انبیا و اوصیا در جهت هدایت جامعه به سوى سعادت ابدى آنان ترسیم شده است ؛ خواه این حرکت با پیروزى ظاهرى او و شکست دشمن همراه باشد یا این حرکت به شکست ظاهرى منجر شود.
و این حقیقتى است که فرازهاى متعددى از پیامهاى آن حضرت به وضوح بر آن دلالت مى کند، اکنون به نقل چند نمونه از آنها مى پردازیم :
1 / 19 - اما بعد، فانه یشاقق الله و رسوله من دعاء الى الله عزوجل و عمل صالحا و قال اننى من المسلمین ؛ و قد دعوت الى الامان و البر و الصلة ، فخیر الامان الله .
(135)
(کسى که به سوى خدا دعوت کند و عمل صالح انجام دهد و خود را در زمره مسلمانان بداند، بى شک با خداوند و پیامبرش ‍ مخالفت نورزیده است و اما اینکه به امان ، احسان ، صله و پاداش ‍ دعوت نمودى پس آگاه باش بهترین امان ، امان خداست ).
این فراز و پیام ، بخشى از جملاتى است که حسین بن على علیه السلام در پاسخ
(عبدالله بن جعفر و یحیى بن سعید) فرمود که آنان پس از حرکت امام علیه السلام از مکه ، بیرون شهر به آن بزرگوار رسیدند و ضمن ارائه امان نامه اى از (عمروبن سعید (136)) از آن حضرت در خواست مراجعت به مکه نمودند و عبدالله در این باره اصرار مى ورزید و خطرات آینده و پیمان شکنى مردم عراق را ترسیم مى نمود، امام علیه السلام با جملات یاد شده ، پاسخ داد.
2 / 19 - بسم الله الرحمن الرحیم ، من الحسین بن على الى محمد بن على و من قبله من بنى هاشم . اما بعد، فان لحق بى استشهد و من لم یلحق بى لم یدرک الفتح ، والسلام .
(137)
ما این فراز و ترجمه آن را در صفحه یکصد و نه ضمن پیام شهادت حسین بن على علیه السلام نقل نمودیم و چون این سخن امام ، گذشته از پیام شهادت ، داراءى مفهوم پیروزى معنوى مى باشد، در این بخش نیز به نقل آن مبادرت ورزیدیم .
3 / 19 - ان نزل القضاء بما نحب و نرصى فنحمد الله على نعمائه ، و هو المستعان على اداء الشکر، وان القضاء دون الرجاء فلم یبعد من کان الحق نیته ، و التقوى سریرته .
(138)
(اگر پیشامدها بر وفق مراد و دلخواه ما باشد، شکرگزار نعمتهاى خداوند خواهیم بود و تنها اوست یار و مددکار ما در سپاس گزاریش . و اگر حوادث و پیشامدها میان ما و خواسته هایمان مانع گردد و کارها طبق مراد ما پیش نرود، باز هم کسى که نیتش حق و پاکیزه سرشت است ، از مسیر صحیح دور نگردیده (و راه خود را گم نمى کنید)).
امام علیه السلام این فراز را در پاسخ
(فرزدق ) شاعر معروف که عازم حج بود، در خارج از شهر مکه به او فرمود. حضرت در این ملاقات از وى وضع مردم عراق را پرسید، پاسخ فرزدق این بود:
(قلوب الناس معک و اسیافهم علیک ).(139)
(گرچه دلهاى مردم با شماست ، اما شمشیرهایشان بر علیه تان مى باشد).
لحن فرزدق یاس آور و پیشنهادش به امام علیه السلام انصراف از سفر به عراق بود که امام با جمله فوق :
(ان نزل القضاء...) به او پاسخ داد.
4 / 19 - اما و الله ! انى لارجو خیرا ما اراد الله بنا، قتلنا ام ظفرنا .
(140)
آگاه باش ! به خدا سوگند! من امید قطعى دارم بر اینکه اراده و خواست خداوند درباره ما خیر است ، خواه کشته شویم یا پیروز گردیم ).
این فراز و فراز سوم را امام در منزل
(عذیب الهجانات ) یکى از منازل نزدیک کربلاست ، در پاسخ (طرماح ) و یارانش ایراد فرمود وقتى او به همراه چهار تن از دوستانش در این منزل به حضور امام رسید، دوستانش عرض کردند یابن رسول الله ! (طرماح ) در این سفر، اشعارى را که مشعر بر شوق وافر و ارادت شدید به درک فیض زیارت شما و در عین حال ، حاکى از اضطراب و نگرانى او از این سفر شما بود، زیاد مى خواند و تکرار مى نمود، امام علیه السلام براى رفع نگرانى آنان فرمود:
...انى لارجو ان یکون خیرا ما اراد الله بنا... .
آنگاه خود طرماح چنین گفت : یابن رسول الله ! نگرانى من بى جهت نیست ؛ زیرا من از کوفه بیرون نیامدم مگر اینکه دیدم در کنار این شهر، گروه زیادى براى مقابله با شما اجتماع کرده اند، شما را به خدا سوگند! از این سفر بر گردید؛ چون من اطمینان ندارم حتى یک نفر از اهل کوفه هم به یارى شما برخیزد.
امام علیه السلام در پاسخ پیشنهاد طرماح پیشنهاد چنین فرمود:
5 / 19 - ان بیننا و بین القوم عهدا و میثاقا، و لسنا نقدر على الانصراف حتى تتصرف بنا و بهم الامور و بهم الامور فى عاقبة .
(141)
در میان ما و مردم کوفه عهد و پیمان بسته شده است (از آنان و عده حمایت و از ما وعهده رهبرى و هدایت ) و در اثر این پیمان ، براى ما امکان بازگشت نیست تا ببینیم عاقبت کار ما و آنان به کجا مى انجامد).
6 / 19 -
(ما کنت لا بداهم بالقتال حتى یبدئونى ).(142)
(من شروع کننده جنگ نخواهم بود مگر آنان شروع کنند).
چون قافله امام علیه السلام و به موازات آن ، سپاهیان حر به
(عذیب الهجانات ) رسیدند، نامه اى از ابن زیاد به دست حر رسید که مضمون آن سختگیرى نسبت به حسین بن على و جلوگیرى از حرکت آن حضرت بود. در اینجا (زهیر بن قین ) از یاران امام علیه السلام چنین پیشنهاد نمود که یا بن رسول الله ! براى ما جنگ کردن با این گروه کم آسانتر است از جنگ نمودن با لشکر انبوهى که در پشت سر آنان مى باشد و با ورود چنین لشکرى ، تاب مقاومت براى ما نخواهد ماند.
امام در پاسخ
(زهیر) فرمود: (تا آنان شروع به جنگ نکنند، من آغازگر جنگ نخواهم بود).
20 - دعا و نفرین در پیام امام
مواردى در کلام حسین بن على علیه السلام ملاحظه مى شود که داراءى مفهوم دعا و یا جنبه نفرین مى باشد. این نوع پیامها همانگونه که از لحاظ مفهوم ، داراءى ویژگى است ، از جهت شرایط زمان و انگیزه بیان نیز داراءى ویژگى و خصوصیت است ؛ زیرا پیام دعاى امام ، متوجه کسانى است که از آنان علاوه بر وفادارى و شجاعت که همه یاران آن حضرت از آن برخوردار بودند، نوعى شهامت و ثبات قدم و ایثار به وقوع پیوسته که نظر فرزند پیامبر صلى الله علیه و آله را به تحسین بیشتر که در قالب دعا و تحقیق پذیرفته است ، جلب نموده است .
و همچنین آن حضرت افرادى را مورد نفرین قرار داده است که از آنان علاوه بر عداوت و دشمنى عمومى ، نوعى حالت عناد و لجاجت و کینه عمیق و خصومت بیش از حد، مشاهده فرموده است .
و اینک دعاهاى آن حضرت :
1 / 20 - اللهم اجعل لنا و لهم الجنة ، و اجمع بیننا و بینهم فى مستقر من رحمتک و رغائب مذخور ثوابک .
(143)
(خدایا! بهشت را براى ما و آنان قرار بده و آنان را در پایگاه رحمتت به مرغوبترین ثوابهاى ذخیره شده ات ، نایل بگردان ).
امام هنگام ملاقات با
(طرماح بن عدى ) و همراهانش ، در نزدیکى کربلا این دعا را فرمود، آنگاه که آنان خبر شهادت (قیس بن مسهر صیداوى )، پیک حسین علیه السلام را به اطلاع آن حضرت رسانیدند، امام علیه السلام اول این آیه شریفه را قرائت نمود:
فمنهم من قضى نحبه و منهم من ینتظر و ما بدلوا تبدیلا .
(144)
آنگاه چنین دعا کرد: (اللهم اجعل لنا و لهم الجنة ...).
2 / 20 - جزاک الله من ولد خیر ما جزى ولدا عن والده 0 .
(145)
(خداوند بهترین پاداشى را که فرزند از سوى پدر دریافت مى کند به تو عطا فرماید).
امام علیه السلام این دعا را درباره فرزندش على اکبر علیه السلام فرمود، آنگاه که در
(قصر بنى مقاتل ) هنگام حرکت ، پس از خواب سبک ، فرمود: انا لله و انا الیه راجعون و الحمدلله رب العالمین .
حضرت على اکبر علیه السلام از استرجاع پدرش سؤ ال نمود، امام پاسخ فرمود:
خواب دیدم که هاتفى مى گوید: این گروه شبانه در حرکتند و مرگ نیز در تعقیب آنان است .
حضرت على اکبر علیه السلام عرضه داشت :
(لا اراک الله بسوء، السنا على الحق ؟).
(خدا تو را بد ندهد آیا ما بر حق نیستیم ؟)
فرمود: چرا؟، عرضه داشت : (فاذا لانبالى ان نموت محقین ).
(اگر در راه حق بمیریم از مرگ ترسى نداریم ).
در اینجا بود که آن حضرت فرمود: جزاک الله من ولد خیر ما جزى ولدا عن والده .
3 / 20
(ذکرت الصلاة جعلک الله من المصلین الذاکرین ).(146)
متن و توضیح این فراز در بخش پیام نماز، از نظر خواننده عزیز گذشت و این دعا که خطاب به (ابوثمامه صائدى ) است ، بیانگر اهمیت نماز است که او فرا رسیدن وقت نماز ظهر را به اطلاع امام علیه السلام رسانید و آن حضرت وى را به نیل بزرگترین مقامات معنوى که مقام نمازگزاران و ذاکرین خداوند است دعا نموده است .
4 / 20 - اما بعد، فانى لا اعلم اصحابا اوفى و لاخیرا من اصحابى ، ولا اهل بیت ابر و لا اوصل من اهل بیتى ، فجزاکم الله عنى خیرا .
(147)
این فراز از گفتار و دعاى امام که خطاب به یاران و اهل بیت آن حضرت است ، جزء سخنرانى شب عاشوراست که در ضمن شجاعت ملاحظه فرمودید و در اینجا دعاى آن بزرگوار، مجددا نقل نمودیم .
5 / 20 - جزا کما الله یا ابنى اخى بوجدکما من ذلک و مواساتکما ایاى بانفسکما احسن جزاء المتقین .
(148)
این فراز نیز در پیام شجاعت ، با ترجمه و توضیح و اشاره به منابع آن نقل گردید که هم پیام شجاعت دو جوانمرد سیف و مالک و هم ادعاى امام درباره آنان است به پاس وظیفه و درک مسوولیتشان که حضرت براى آنان بهترین پاداش متقیان را از پیشگاه خداوند درخواست نموده است .
6 / 20 - رحمک الله یا مسلم ! فمنهم من قضى نحبه و منهم من ینتظر و ما بدلوا تبدیلا .
(149)
(مسلم ! خدا رحمتت کند، (سپس حضرت این آیه شریفه را تلاوت فرمود:)
بعضى از آنان به پیمان خود وفا نمودند و بعضى دیگر به انتظار نشسته اند و تغییر و تبدیلى در پیمانشان نداده اند
).
آنگاه که
(مسلم بن عوسجه ) آن صحابه پیر رسول خدا صلى الله علیه و آله با تن آلود بر روى خاک افتاد و هنوز رمقى از حیات در او بود، حسین بن على علیه السلام به همراه حبیب بن مظاهر به بالینش آمد و چنین گفت : (رحمک الله یا مسلم ...).
و
(حبیب بن مظاهر) هم چنین گفت : (مسلم ! به خدا سوگند کشته شدن تو براى من سخت است اما به تو مژده مى دهم که چند لحظه دیگر وارد بهشت خواهى شد).
مسلم با صدائى که به سختى شنیده مى شد در پاسخ وى گفت : بشرک الله بخیر...اوصیک بهذا رحمک الله - و اوما الى الحسین علیه السلام - ان تموت دونه .
(خداوند خیرت دهد، مسلم ضمن اینکه اشاره به امام حسین علیه السلام مى کرد، گفت : وصیتم درباره این حضرت است ؟ دریاریش تا سر حد جانبازى فداکارى کنى ).
7 / 20 - جزتم من اهل بیت خیرا، ارجعى رحمک الله الى النساء، فاجلسى معهن فانه لیس على النساء قتال .
(150)
(عبدالله بن عمر مکى ) یکى از یاران با وفاى امام علیه السلام در دفع حمله دشمن ، استقامت به خرج داد و دست راست و یکى از پاهایش قطع گردید و به اسارت دشمن درآمد و در مقابل صفوف دشمن ، بدنش قطعه - قطعه گردید و به (قتل صبر) به شهادت رسید و سر او را بریدند و به سوى خیمه ها انداختند. مادر عبدالله سر بریده فرزندش را برداشت و خاک و خون آن را پاک کرد و در حالى که عمود خیمه را به دست گرفته بود، به سوى دشمن حمله نمود. امام علیه السلام دستور داد تا او را به خیمه برگردانیدند و خطاب به وى فرمود:
(جزیتم من اهل بیت خیرا...).
(شما در راه حمایت اهل بیت (من )، به پاداش نیک نایل گردید، خدا رحمتت کند، به خیمه برگرد که جهاد از شما زنان برداشته شده است ).
8 / 20 -
(اللهم سدد رمیته و اجعل ثوابه الجنة ).(151)
(خدایا! تیر او (ابوشعثاء) را به هدف برسان و پاداشش را بهشت قرار بده ).
(ابوشعثاء) که نامش (یزید) است ، از تک تیراندازان و کمانداران معروف کوفه است که پس از سخنرانى امام علیه السلام و قبل از حر، توبه کرده و به یاران امام پیوست . او اول سواره به میدان رفت اما چون اسبش پى شد، به خیمه بازگشت و در مقابل خیمه ها زانو بر زمین زد و یکصد چوبه تیر که داشت همه را به سوى لشکر کوفه انداخت .
امام چون توبه و شهامت او را دید، فرمود؛ اللهم سدد رمیته و اجعل ثوابه الجنة .
9/ 20 - لا یبعدنک الله یا زهیر، ولعن الله قاتلک لعن الذین مسخهم قردة و خنازیر .
(152)
(زهیر! خداوند تو را از رحمتش دور نگرداند و کشندگان تو را لعنت کند مانند کسانى که انسانیت خود را از دست داده و به صورت میمون و خوک درآمده اند).
(زهیر بن قین ) از یاران امام پس از یک حمله و جنگ شدید، به حضور امام برگشت در حالى که دستش را روى دوش آن حضرت گذاشته بود، مجددا براى رفتن به میدان اذن گرفت در حالى که دو بیت شعر هم در هدایت یافتنش به وسیله امام مى سرود، پس از آنکه از پاى در آمد، امام علیه السلام در بالینش حاضر گردید و با جمله قبلى او را دعا نمود و دشمنانش را مورد لعن قرار داد.






نوشته شده در تاریخ 90/3/22 ساعت 7:50 ص توسط جواد قاسم آبادی



10 / 20 - رحمک الله ، انهم قد استوجبوا العذاب حین ردوا علیک ... .(153)
(حنظله ! خدا رحمتت کند! این مردم ، آنگاه که به سوى حق دعوتشان نمودى و پاسخ مثبت ندادند، سزاوار عذاب گردیدند...).
این دعا را امام علیه السلام در حق
(حنظله شبامى ) فرمود که وى پس از موعظه و نصیحت اهل کوفه ، به سوى خیمه ها برگشت و امام علیه السلام در تقدیر و تشویق وى ، مطالبى فرمود که در ابتداى سخن ، حضرت دعاى فوق را در حقش نمود.
11 / 20 - اللهم بیض وجهه ، وطیب ریحه ، و احشره مع الابرار، و عرف بینه و بین محمد و آل محمد .
(154)
خدایا او (جون ) را رو سفید، بدنش را خوشبو و با ابرار و نیکان محشورش گردان و در میان او و محمد و اهل بیتش ، و آشنایى قرار بده ).
به طورى که در بخش پیام انتخاب آوردیم ، از جمله کسانى که حسین بن على علیه السلام به وى اذن خصوصى داد
(جون ) غلام آن حضرت بود که فرمود: جون ! خود در راه ما مبتلا نکن ، به همراه ما به امید راحتى آمده اى .
(جون ) چون این جمله را شنید، خود را به روى قدمهاى آن حضرت انداخت و عرضه داشت : (یا بن رسول الله ! آیا سزاوار است که من در هنگام راحتى و رفاه بر سر سفره شما بنشینم و در ایام ناراحتى و پیشامدها، دست از شما بردارم ؛ بدن من بدبو، خاندانم ناشناخته و رنگم سیاه است ، با رفتنم به بهشت برین ، بر من منت بگذار تا بدنم خوشبو و رنگم سفید و حسب من به شرف و عزت نایل گردد).
امام ، این صفا و صمیمیت را که از وى مشاهده فرمود، اجازه ماندن و شهادت را به او داد.
زمانى که
(جون ) در روى خاک گرم کربلا قرار گرفت ، فرزند امیرمؤ منان در کنار او نشست و با این جملات وى را دعا نمود؛ سخنانى که یاد آور گفتار و درخواست خود (جون ) بود:
اللهم بیض وجهه ، وطیب ریحه ، و احشره مع الابرار .
12 / 20 - رب ان تک حبست عنا النصر من السماء فاجعل ذلک لما هو خیر، و انتقم لنا من هولاء الظالمین (155)،الهى ترى ما حل بنا فى العاجل فاجعله ذخیرة لنا فى الاجل .
(156)
پروردگارا! اگر در دنیا نصر و پیروزى آسمانى را بر ما نازل نکردى ، در عوض این پیروزى بهتر از آن را نصیب ما بگردان و انتقام ما را از این ستمگران بگیر پرودگارا! تو خود شاهدى آنچه در دنیا برما وارد شد پس آن را ذخیره آخرتمان قرار بده ).
این جمله را حضرت در حالى که یکى از اطفالش را در آغوش ‍ گرفته و
(حرمله پسر کاهل اسدى ) با انداختن تیرى ، گلوى او درید و حسین علیه السلام دستش را از خون گلوى او پر نموده و به طرف آسمان پاشید، ایراد فرمود.
این بود دعاى پیام حسین بن على علیه السلام که در دوازده فقره و به مناسبتهاى مختلف از آن بزرگوار در جنگ و ستیز بودند و گاهى نیز جنبه خصوصى دارد و مورد خطاب و نفرین او اشخاص ‍ خاصى بودند.
و اینک از نفرین عمومى آن حضرت شروع مى کنیم :
13 / 20 - لا افلح قوم اشتروا مرضاة المخلوق بسخط الخالق .
(157)
( رستگار مباد: گروهى که خشنودى خلق را به خشم خالق مقدم مى دارند).
(ابن زیاد) از ورود امام حسین علیه السلام به سرزمین کربلا به وسیله (حربن یزید،) و مطلع ، و طى نامه اى به آن حضرت چنین نوشت :
(اما بعد، من از ورود شما به کربلا آگاهى یافتم و امیرمؤ منان (یزید) به من دستور داده است که سر به بالین راحت نگذارم و شکم از غذا سیر ننمایم تا اینکه یا تو را به قتل برسانم ، و یا فرمان من و حکومت یزید را بپذیرى و السلام ).
هنگامى که این نامه به دست امام علیه السلام رسید، آن را بر زمین انداخت و فرمود:
(لا افلح اشتروا مرضاة المخلوق بسخط الخالق ).
14 / 20 - اللهم احبس عنهم قطر السماء، و ابعث علیهم سنین کسنى یوسف ، و سلط علیهم غلام ثقیف یسقیهم کاءسا مصبرة ، فلا یدع فیهم احدا، قتله بقتلة و ضربة بضربة ، ینتقم لى و لاولیائى و اهل بیتى و اشیاعى منهم ، فانهم غرونا و کذبونا و خذلونا و انت ربنا، علیک توکلنا و الیک انبنا و الیک المصیر .
(158)
(خدایا! قطرات باران را از آنان قطع کن و سالهایى (سخت ) مانند سالهاى (گرسنگى اهل مصر) در دوران یوسف را بر آن بفرست و غلام ثقفى را بر ایشان مسلط فرما تا با کاسه تلخ ، سیرابشان کند و کسى را از آنان بدون مجازات رها نسازد، در مقابل قتل ، به قتلشان برساند و ضاربین را با ضرب و جرح ، مجازات کند، انتقام من و خاندانم و پیروانم را از آنان بستاند؛ زیرا آنان مکر کرده و ما را تکذیب و در مقابل دشمن ، رها نمودند و تویى پروردگار ما، بر تو توکل کرده ایم و بر گشت ما به سوى توست ).
امام علیه السلام در روز عاشورا پس از آنکه دومین بار در طى خطبه اى اهل کوفه را موعظه و نصیحت فرمود و گذشته آنان را ترسیم نمود و از آینده تلخ و بدبختى آنان خبر داد، ولى آنان به موعظه و نصیحت فرزند رسول خدا اعتنایى ننمودند و در تصمیمشان بر کشتن آن حضرت ، تردیدى به خود راه ندادند، امام علیه السلام دستهاى خود را به آسمان بلند کرد و آنان را با جملاتى که نقل نمودیم ، نفرین کرد.
(اللهم احبس عنهم قطر السماء...).
15 / 20 - اللهم انا اهل بیت نبیک و ذریته و قرابته ، فاقصم من ظلمنا و غصبنا حقنا، انک سمیع قریب .
(159)
بنابر نقل (خوارزمى ) امام علیه السلام این نفرین را در عصر تاسوعا خطاب به عمر سعد و لشکریانش ایراد فرمود:
(خدایا! ما اهل بیت پیامبر تو و فرزندان عشیره او هستیم . خدایا! کسانى را که به ما ظلم نمودند و حق ما را غصب کردند، هلاکشان کن که تو بر دعاى بندگانت شنوا و به آنان نزدیک هستى ).
خوارزمى اضافه مى کند
(محمد بن اشعث ) که در صف مقدم سپاهیان دشمن بود و نفرین امام را مى شنید، جلو آمد و به آن حضرت چنین گفت :
(اى قرابة بینک و بین محمد؟!!).
(در میان تو و محمد چه قوم و خویشى هست ؟!!).
امام علیه السلام که این انکار صریح و لجاجت را در راه او مشاهده نمود، این چنین نفرینش کرد:
16 / 20 -
(اللهم فارنى فیه هذا الیوم ذلا عاجلا).(160)
(خدایا! همین امروز، ذلت عاجل و زود رس او را بر من آشکار کن ).
(محمد بن اشعث ) پس از چند دقیقه براى قضاى حاجت از صف لشکریان فاصله گرفت و در گوشه اى نشست ، در این هنگام عقربى او را نیش زد و در حالى که لباسش آلوده به نجاست شده ، بود رهایش نمود)
سه نفرین به یک مناسبت
هنگام اعزام حضرت على اکبر به میدان جنگ و در موقع شهادتش حسین بن على علیه السلام دو نفرین عمومى خطاب به لشکریان کوفه و یک نفرین خصوصى ، خطاب به عمر سعد ایراد نموده اند؛ بدین توضیح که هنگام میدان رفتن على بن الحسین ، پدر ارجمندش در حالى که سیل اشک از چشمانش جارى مى شد، محاسن مبارک را به سوى آسمان بلند کرد و چنین گفت :
اللهم اشهد على هولاء فقد برز الیهم اشبه الناس برسولک محمد صلى الله علیه و آله خلقا و خلقا و منطقا و کنا اذا اشقنا الى رؤ یة نبیک نظرنا الیه .
(بارالها بر این مردم گواه باش ، جوانى که در صورت و سیرت و گفتار شبیه ترین مردم به پیغمبرت (درود خدا بر او و خاندانش باد) بود، به جنگ آنان رفت ؛ پرودگارا ما هرگاه به دیدن پیامبرت مشتاق مى شدیم به این جوان نگاه مى کردیم ).
آنگاه چنین نفرین نمود:
17 / 20 - اللهم فامنعهم برکات الارض ، و فرقهم تفریقا، و مزقهم تمزیقا، واجعلهم قددا، و لا ترض الولاة عنهم ابدا، فانهم دعونا لینصرونا ثم علینا یقاتلونا... .
(خدایا! این مردم (ستمگر) را از برکات زمین محروم و به تفرقه و پراکندگى ، مبتلا بگردان . صلح و سازش از میان آنان و فرمانروایانشان بردار که ما را با وعده یارى و نصرت ، دعوت نمودند، سپس به جنگ با ما برخاستند...).
و آنگاه که حضرت على اکبر خواست از خیمه ها جدا شود، امام علیه السلام بر عمر سعد بانگ زده و چنین نفرین نمود:
18 / 20 - مالک ؟ قطع الله رحمک کما قطعت رحمى کما قطعت رحمى ، و لم تحفظ قرابتى من رسول الله صلى الله علیه و آله ، و سلط علیک من یذبحک على فراشک .
(161)
(تو را چه شده است ؟ خدا رحم و قرابت تو را قطع کند (و در میان قوم و خویشت ، منفور و مطرود گردى ) همانگونه که تو قرابت و خویشاوندى مرا قطع نموده و حرمت قرابت مرا با پیامبر صلى الله علیه و آله حفظ نکردى و خداوند کسى را بر تو مسلط گرداند که در میان رختخوابت سر از تنت جدا کند).
چون در بالین فرزند عزیزش نشست ، چنین گفت :
19 / 20 - قتل الله قوما قتلوک ! یا بنى ما اجراهم على الله و على انتهاک حرمة رسول الله ، على الدنیا بعدک العفا .
(162)
(خدا بکشد مردم ستمگرى را که تو را کشتند، فرزندم ! اینها چقدر به خدا و هتک حرمت رسول او جرى شده اند، پس از تو خاک بر سر دنیا!).
20 / 20 - بعد لقوم قتلوک ، و من خصمهم یوم القیامة فیک جدک و ابوک .
(163)
(دور باد از رحمت خدا گروهى که تو را به قتل رسانیدند و در روز رستاخیز دشمن آنان جدت و پدرت باد).
این نفرین را امام علیه السلام در بالین حضرت
(قاسم بن حسن )، آنگاه که با بدن قطعه - قطعه ، به روى خاک افتاده بود، ایراد نموده است . پیکر فرزند برادرش را به سوى خیمه ها حمل نمود و در میان خیمه شهدا و در کنار جنازه فرزندش على اکبر قرار داده ، سپس این چنین نفرین نمود:
21 / 20 - اللهم احصهم عددا، و لا تغادر منهم احدا، و لا تغفر لهم ابدا .
(164)
(خدایا! همه آنان را گرفتار بلا و عذاب خویش بگردان و کسى را از آنان باقى نگذار و هیچگاه مشمول مغفرت خویش قرار مده ).
نفرینهاى شخصى
22 / 20 - مالک ! ذبحک الله على فراشک سریعا عاجلا، و لا غفرلک یوم حشرک و نشرک ، فوالله انى لارجو ان لا تاکل من بر العراق الا یسیرا .
(165)
امام علیه السلام قبل از شب عاشورا پیشنهاد ملاقات با (عمرسعد) نمود و این ملاقات با تشریفاتى انجام پذیرفت و آن حضرت ، عمر سعد را موعظه و نصیحت نمود که در بخش اتمام حجت خصوصى ، اشاره نمودیم و در پایان چون امام علیه السلام سکوت عمر بن سعد را مشاهده نمود از وى روى گرداند و چنین فرمود:
(مالک ذبحک الله على فراشک ...).
(فرزند سعد! چرا این قدر در راه شیطان پافشارى مى کنى ؟! خدا هر چه زودتر در میان رختخوابت تو را بکشد و در قیامت گناه تو را نبخشد، امیدوارم که از گندم عراق نخورى مگر به اندازه کم ( یعنى عمرت کوتاه باد)).
23 / 20 -
(اللهم حزه الى النار).(166)
(خدایا! او را به سوى آتش بکش ).
هنگام نزدیک شدن عده اى از لشکریان به خیمه ها، مردم به نام
(عبد الله بن حوزه ) جلو آمد و با صداى بلند گفت : (اءفیکم حسین ؟؛ آیا حسین بن در میان شماست ؟). یکى از یاران آن حضرت در حالى که به امام اشاره مى نمود، گفت : این است حسین ، چه مى خواهى ؟
او به امام گفت :
(ابشر باالنار!!، بر تو باد مژده آتش !!).
امام پاسخ داد دروغ مى گویى ، من به سوى خداى کریم و بخشنده و مطاع مى روم ، تو کیستى ؟
گفت :
(ابن حوزه ). در اینجا بود که امام علیه السلام او را نفرین نمود: (اللهم حزه الى النار).
(خدایا! او را به سوى آتش بکش ).
(ابن حوزه ) از نفرین امام خشمناک شده و بر اسب خویش سوار گردید و بر آن تازیانه زد، اسب به سرعت حرکت نمود و ابن حوزه در اثر سرعت اسب ، به زمین افتاد ولى پایش در رکاب ، گیر کرد، اسب رم نمود و او را به این طرف و آن طرف کشاند و بالاخره به سوى خندقى که در آن آتش روشن شده بود، کشاند و بدن مجروح و نیمه جان ابن حوزه به گودال افتاد و در میان آتش سوخت امام با دیدن این جریان ، سر به سجده نهاد و براى استجابت نفرینش ، سجده شکر به جاى آورد.(167)
24 / 20 - اللهم اقتله عطشا، و لا تغفر له ابدا .(168)
(خدایا! او را با تشنگى بمیران و هیچگاه نیامرز).
یکى از لشکریان عمر به نام
(عبدالله بن حصین ازدى ) با صداى بلند خطاب به حسین بن على علیه السلام چنین گفت : (یا حسین ! این آب فرات را مى بینى که همانند آسمان سبز و شفاف است ، ولى به خدا نخواهیم گذاشت حتى یک قطره از آن به گلویت تا از تشنگى بمیرى !!).
در اینجا امام را نفرین کرد که :
(اللهم اقتله عطشا، و لا تغفر له ابدا).
(بلاذرى (نقل مى کند که (ابن حصین ) به مرض عطش ‍ مبتلا گردید و هر چه آب مى خورد، سیراب نمى شد تا به هلاکت رسید و بدینگونه نفرین امام درباره او مستجاب گردید.
الحمد لله الذى استجاب دعاء ولیه على عدوه ، و جعلنا من اولیائه و شیعته .
با پایان یافتن بخش پیام دعا و نفرین امام علیه السلام ،
(پیام عاشورا) نیز به پایان مى رسد، ولى مطالب زیادى از جمله ادعیه و مناجات امام که بخش زیبایى از پیامهاى فرزند رسول خدا را تشکیل مى دهد، به محل دیگر و مجموعه بزرگى موکول مى گردد.
این مجموعه در شب جمعه ، 15 شهر رجب المرجب 1417 مطابق با 9آذرماه 1375 صورت اختتام پذیرفت .






نوشته شده در تاریخ 90/3/22 ساعت 7:47 ص توسط جواد قاسم آبادی



17 - پیام انتقام
قرآن مجید مى فرماید:
فانتقمنا منهم فانظر کیف کان عاقبة المکذبین .
(118)
(ما از آنان (تکذیب کنندگان انبیا) انتقام گرفتیم ، پس ‍ ببین چگونه است عاقبت کار تکذیب کنندگان ).
گرچه این آیه شریفه درباره امتهاى پیشین گذشته است که پیامبران خود را بر اساس افکار باطل و به تبعیت از نیاکان خویش تکذیب نموده اند، ولى یکى از مصادیق بارز کسانى که رهبران و پیشوایان خود را تکذیب نموده و با آنان به مبارزه برخاسته اند و قبل از آخرت در این دنیا شمشیر انتقام الهى بر سر آنان فرود آمده و قبل از مرگ ، قانون مجازات آنان را فراگرفته است ، بنى امیه و پیروان آنان مخصوصا مردم کوفه بودند. تاریخ از این نظر غنى و گویاست و نکات حساس و تکان دهنده اى را از سرنوشت آنان براى آیندگان حفظ کرده است .
ولى آنچه در اینجا مورد نظر است ، پیش بینهاى صریح قاطع و پیامهاى کوتاه شعار گونه حسین بن على علیه السلام در مورد انتقامها و مجازاتها دنیوى است ؛ که آن حضرت در مقاطع مختلف به صراحت بیان نموده تا بلکه بتواند از این راه آنان را از عذابى به چنین جنایت هولناکى باز داشته و از بروز سرنوشتى شوم در دنیا و عذابى دردناک در آخرت ، جلوگیرى نماید.
1 / 17 - و الله ! لا یدعونى حتى یستخرجوا هذه العلقة من جوفى ، فاذا فعلوا ذلک سلط علیهم من یذلهم حتى یکونوا اذل من فرام المراة .
(119)
(به خدا سوگند! بنى امیه از من دست بر نمى دارد تا خون مرا بریزند و چون جنایت را مرتکب شوند خداوند کسانى را بر آنان مسلط مى کند تا ایشان را به ذلت بکشاند ذلتى بدتر از کهنه پاره زنان ).
امام علیه السلام این جمله را در پاسخ
(ابن عباس ) فرمود، آنگاه که از عراق آن حضرت درخواست نمود تا در شهر مکه اقامت نموده ، پس از قیام مردم عراق و بیرون راندن حکام و فرمانداران بنى امیه از شهرهایشان ، به سوى حرکت نماید.
2 / 17 - ان هولاء اخافونى و هذه کتب اهل الکوفة و هم قاتلى ، فاذا فعلوا ذلک و لم یدعوا لله محرما الا بعث انتهکوه بعث الله الیهم من یقتلهم حتى یکونوا اذل من فرام الامة .
(120)
اینان (بنى امیه ) مرا تهدید نمودند، اهل کوفه هم به وسیله این نامه ها از من دعوت کردند و قاتل من هم خودشان خواهند بود و چون این گناه بزرگ را مرتکب شده و احترام الهى را در هم شکستند، خداوند کسى را بر آنان مسلط خواهد نمود که به کشتار آنان بپردازد به طورى که ذلیل تر از کهنه پاره کنیزان گردند).
امام علیه السلام این جمله را که مشابه جمله گذشته است ، در پاسخ شخصى فرمود که در مسیر کوفه با آن حضرت مواجه گردید، زیرا او سؤ ال نمود یابن رسول خدا! چه انگیزه اى موجب گردید که شما از مدینه و حرم جد خود خارج شده و به این بیابان بى و آب و علف روى آوردید؟!
3 / 17 - انهم لن یدعونى حتى یستخرجوا هذه العلقة من جوفى ، فاذا فعلوا ذلک سلط الله علیهم من یذلهم حتى یکونوا اذل فرق الامم .
(121)
(آنان دست از من بر نمى دارند تا خون مرا بریزند و چون این جنایت را مرتکب شوند، خداوند کسى را بر ایشان مسلط گرداند که آنان را ذلیلترین ملتها سازد).
این جمله را امام علیه السلام در منزل
(بطن عقبه ) و در پاسخ (عمروبن لوذان ) فرمود آنگاه که او هم از سفر منصرف شده و به مدینه مراجعت نماید.
4 / 17 - وایم الله ! لیقتلونى فیلبسهم الله ذلا شاملا و سیفا قاطعا و یسلط علیهم من یذلهم حتى یکونوا اذل من قوم سباء، اذ ملکتهم امراة فحکمت فى اموالهم و دمائهم .
(122)
به خدا سوگند! مسلما آنان مرا خواهند کشت و خدا به ذلت فراگیر و شمشیر بران مبتلایشان ساخته و کسى را بر آنان مسلط خواهد نمود که آنان را به ذلت کشانیده از قوم سبا که زنى بر ایشان مسلط شد و به دلخواه خویش در مال و جانشان حکمرانى نمود، ذلیل تر گرداند).
این جمله را امام علیه السلام در منزل
(رهیمه ) در پاسخ (ابوهرم ) ایراد فرمود.
5 / 17 -

لعنتم و اخزیتم بما قد جنیتم
فسوف تلاقوا حرنار توقد .(123)
(شما (مردم کوفه ) در اثر جنایتى که مرتکب شدید، مورد لعنت و غضب خدا قرار گرفتید و به زودى آتشى سوزان را در خواهید یافت ).
این بیت ، یکى از چهار بیت شعرى است که حسین بن على علیه السلام در بالین حضرت ابوالفضل به عنوان ندبه و مرثیه برادرش ‍ و نکوهش از اقدام و جنایت مردم کوفه و خطاب به آنان ایراد فرموده است .
18 - پیام شهادت
گرچه موارد متعددى از پیامهاى پیشین بویژه پیام انتقاد که در فصل گذشته ملاحظه نمودید، متضمن پیام شهادت نیز مى باشد و مضمون آنها بیانگر آمادگى امام براى فداکارى در راه اعلاى کلمه توحید و از بین بردن موانع پیشرفت اسلام و بذل جان و مال در راه عقیده و آرمان خویش است ، ولى به جهت اهمیت موضوع و صراحت پیام شهادت آن بزرگوار و جلب توجه بیشتر اینک نمونه هایى از این شعار پیام را به صورت بخشى مستقل و جداگانه در اختیار خوانندگان عزیز قرار مى دهیم :
1/18 - خط الموت على ولد آدم مخط القلادة على جید الفتاة ، و ما اولهنى الى اسلافى اشتیاق یعقوب الى یوسف ، و خیر لى مصرع انا لاقیه ، کانى باوصالى تقطعها عسلان الفلاة بین النواویس و کربلا فیملان منى اکراشا جوفا و اجربة سغبا، لا محیص عن یوم خط بالقلم ، رضا الله رضانا اهل البیت ، نصبر على بلائه و یوفنا اجور الصابرین ... الا من کان فینا باذلا مهجته موطنا على لقاء الله نفسه فلیرحل معنا، فانى راحل مصبحا ان شاء الله تعالى (124)
مرگ بر فرزندان آدم لازم و حتمى گردیده ، همانند گردنبد که لازمه گردن دختران جوان است و من به دیدار نیاکانم آنچنان مشتاقم مانند اشتیاق یعقوب به دیدار یوسف و براى من قتلگاه معین شده که به آنجا خواهم رسید و گویا مى بینم که درندگان بیانانها (لشکرکوفه ) در سرزمین میان نواویس (125) و کربلا اعضاى بدن مرا قطعه - قطعه کرده و شکمهاى گرسنه خود را با آنها سیر و انبانهاى خالى خود را پر مى کنند، از پیش آمدى که با قلم قضا و قدر نوشته شده است ، گریزى نیست ، خشنودى خداوند ما اهل بیت پیامبر صلى الله علیه و آله است ، در برابر امتحان خدا صبر و شکیبایى مى خواهد در راه ما از جانش ‍ بگذرد و خونش را در راه لقاى خداوند نثار کند، آماده حرکت با ما باشد که من فردا صبح حرکت خواهم نمود. ان شاء الله تعالى ).
این جملات ، بخشى از سخنرانى حسین بن على علیه السلام است که یک روز قبل از حرکت از مکه آن را ایراد نموده است .
نامه اى به بنى هاشم
2 / 18 - بسم الله الرحمن الرحیم ، من الحسین بن على الى محمد بن على و من قبله من بنى هاشم . اما بعد، فان من لحق بى استشهد و من لم یلحق بى لم یدرک الفتح ، و السلام .(126)
(به نام خداوند بخشنده مهربان . از حسین بن على به محمد بن على و افراد دیگر از بنى هاشم که در نزد وى هستند. اما بعد هریک از شما در این سفر به من ملحق شود، به شهادت خواهد رسید و هر کس از شما مرا همراهى نکند، به پیروزى دست نخواهد یافت . والسلام ).
بنا به نقل محدث بزرگ (ابن قولویه ) حسین بن على علیه السلام این نامه را در ایامى که در مکه اقامت داشت براى برادرش ‍ (محمد حنفیه ) و سایر افراد بنى هاشم که در مدینه بودند، نگاشت و (ابن عساکر و ذهبى ) هم نظریه (ابن قولویه ) را تایید نموده اند. (127)
ولى مرحوم (سید بن طاووس ) (128) از (کلینى رحمة الله علیه ) نقل مى کند که این نامه از ناحیه حسین بنى على علیه السلام پس از آنکه از مکه حرکت نموده ، صادر شده است .
در بطن عقبه
3 / 18 - ما ارانى الا مقتولا، فانى رایت فى المنام کلابا تنهشنى ، و اشدها على کلب ابقع .(129)
(من درباره خودم هیچ پیش بینى نمى کنم جز اینکه کشته خواهم شد؛ زیرا در عالم رویا دیدم که سگهاى چندى به من حمله نمودند و درنده ترین آنها سگى بود سفید و سیاه ).
امام علیه السلام این خبر را در منزل (بطن عقبه ) به اطلاع یاران و اهل بیت خویش رسانید.
4 / 18 - انى خفت براسى فعن لى فارس و هو یقول : القوم یسیرون و المنایا تسرى الیهم ، فعلمت انها انفسها نعیت الینا .(130)
(من سرم را به زین اسب گذاشته بودم که خواب خفیفى بر چشمم مسلط شد، در این موقع صداى اسب سوار (هاتفى ) به گوشم رسید که مى گفت اینان به هنگام شب در حرکتند، مرگ هم آنان را تعقیب مى کند و براى من معلوم شد که این خبر مرگ ماست ).
امام این جمله را پس از حرکت از (قصر بنى مقاتل ) و در نزدیکى کربلا فرمود، آنگاه که قافله شبانه در حرکت بود، صداى استرجاع امام بلند شد، حضرت على اکبر علت این استرجاع را سؤ ال نمود، امام در پاسخ وى فرمود: (انى خففت براءسى ...).
هنگام ورود به کربلا
5 / 18 - ارض کرب و بلاء قفوا و لا تبرحوا و حطوا و لا ترحلوا فهیهنا و الله محط رحالنا و هیهنا و الله سفک دمائنا و هیهنا و الله تسبى حریمنا و هیهنا و الله محل قبورنا و هیهنا و الله محشرنا و منشرنا و بهذا و عدنى جدى رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم و لا خوف لو عده .(131)
اینجا سرزمین حزن و مصیبت است بایستید و حرکت نکنید، بارها را بگشایید و منزل کنید، به خدا سوگند اینجاست محل فرود آمدن قافله ما، و به خدا سوگند همین جاست جایگاه ریخته شدن خونهاى ما، و به خدا سوگند اینجاست که خانواده ما اسیر مى شود و به خدا سوگند اینجاست محل قبرهاى ما و به خدا سوگند اینجاست حشر و نشر ما که جدم رسول خدا به من وعده داده است و خلافى در وعده او نیست ).
امام ، این جملات را هنگام ورود به سرزمین کربلا ایراد فرمود.
عصر تاسوعا
6 / 18 - انى رایت رسول الله صلى الله علیه و آله فقال لى : انک تروح الینا .(132)
(اینک جدم رسول خدا صلى الله علیه و آله را در خواب دیدم که به من فرمود: به نزد ما خواهى آمد).
امام ، این جمله را در عصر تاسوعا فرمود، آنگاه که در کنار خیمه به شمشیرش تکیه نموده و خواب خفیفى بر چشمان آن حضرت غالب گردید و همان وقت لشکر کوفه به سوى خیمه ها حرکت نمود و چون زینب کبرى علیهاالسلام هلهله دشمن را شنید، شتابزده برادرش را بیدار کرده و از وضعى که پیش آمده بود که را مطلع نمود، در این موقع آن حضرت فرمود: انى رایت رسول الله صلى الله علیه و آله فى المنام ... .
7 / 18 - ...و قد اخبرنى جدى رسول الله صلى الله علیه و آله بانى ساساق الى العراق ، فانزل ارضا یقال لها عمورا و کربلا، و فیها استشهد و قد قرب الموعد، الا و انى اظن یومنا من هولاء یومنا من هولاء الاعداء غدا... .
(...جدم رسول خدا به من چنین چیزى خبر داده بود که من به عراق فرا خوانده مى شوم و در محلى که به آن عمورا و کربلا مى گویند فرود آمده و در همانجا به شهادت مى رسم و اینک وقت آن رسیده است و به گمان من فردا دشمن جنگ را با ما آغاز خواهد نمود).
8 / 18 - انى غدا اقتل ، و تقتلون کلکم معى ء، و لا یبقى منکم واحد .(133)
(من فردا کشته مى شوم و همه شما حتى قاسم و عبدالله شیرخوار کشته خواهد شد و کسى از شما زنده نخواهد ماند).
حسین بن على علیه السلام عصر تاسوعا یا شب عاشورا یا شب عاشورا در میان یارانش سخنرانى و با جملاتى که از رسول خدا نقل نمود و شهادت خود و هرکس را که همراه اوست ، صریحا اعلان کرد، آنگاه به همه آنان اجازه مرخصى داد و هر یک از آنان با بیانى استقامت و پایدارى خود را ابراز نمود و در اینجا بود که براى آخرین بار با یک جمله دیگر، آینده را براى آنان ترسیم نمود و چنین فرمود:)
9/18 - ...رایت کان کلابا قد شدت على لتنهشنى ، و فیها کلب ابقع رایته اشدها على ، اظن ان الذى یتولى قتلى رجل ابرص ‍ من بین هولاء القوم ، ثم انى رایت بعد ذلک جدى رسول الله صلى الله علیه و آله و معه جماعة من اصحابه و هو یقول لى : یا بنى انت شهید آل محمد و قد استبشر بک اهل السموات و اهل الصفیح الاعلى ، فلیکن افطارک عندى اللیلة ، عجل و لا تؤ خر، فهذا ملک قد نزل من السماء لیاءخذ دمک فى قارورة خضراء، فهذا ما رایت و قد انف الامر و اقترب الرحیل من هذه الدنیا لا شک فى ذلک .(134)
سحرگاهان شب عاشورا خواب سبکى چشم امام علیه السلام را فرا گرفت و چون بیدار گردید خطاب به یاران و اصحابش چنین فرمود:
(من در خواب دیدم گویا که چندین سگ بر من حمله مى کنند و درنده ترین آنها سگى بود به رنگ سیاه و سفید و چنین گمان مى کنم قاتل من از میان این مردم کسى است که به مرض برص مبتلاست . پس از آن رسول خدا را با گروهى از یارانش ‍ در خواب دیدم که به من فرمود پسرکم تو شهید آل محمد هستى و ساکنان آسمانها و عرش برین ، آمدن تو را به همدیگر مژده و بشارت مى دهند. تو امشب افطار را نزد من خواهى بود، بشتاب و تاخیر روامدار. و اینک فرشته اى از آسمان فرود آمده است تا خون تو را در شیشه سبز رنگى جمع آورى و حفظ کند این بود خوابى که من دیدم ، اینک وقت آن فرا رسیده و زمان کوچ کردن از این دنیا، نزدیک شده است و شکى در آن نیست ).






نوشته شده در تاریخ 90/3/22 ساعت 7:44 ص توسط جواد قاسم آبادی


10 / 4 - فهلا لکم الویلات ! اذکرهتمونا ترکتمونا فتجهز تموها و السیف لم یشهر و الجاس طامن و الراى ام یستحصف ، ولکن اسرعتم علینا کطیرة الدباء، و تداعیتم الیها کتداعى الفراش ، فقبحا لکم فانما انتم من طواغیت الامة و شذاذ الاحزاب و نبذة الکتاب ونفثة الشیطان و عصبة الاثام و محرفى الکتاب و مطفئى السنن و قتلة اولاد الانبیاء و مبیرى عترة الاوصیاء و ملحقى العهار بالنسب و موذى المومنین و صراخ ائمة المستهزئین الذین جعلوا القران عضین .
(هان ! واى بر شما که با ناخوشایندى روى از ما برتافتید و از یارى ما سرباز زدید و آماده جنگ با ما شدید، آنگاه که شمشیرها در غلاف و دلها آرام و راءیها نیکو نبود، با این وصف مانند ملخ از هر سو به ما یارى روى آوردید و چون پروانه از هر طرف فرو ریختند، رویتان سیاه باد که شما از سرکشان امت و از بازماندگان احزاب منحرف هستید که قرآن را پشت سر انداخته و از دماغ شیطان در افتاده اید. شما از گروه جنایتکار و تحریف کنندگان کتاب و خاموش کنندگان سنتها مى باشید که فرزندان پیامبر را مى کشید و نسل اوصیا را از بین مى برید. شما از گروه ملحق کنندگان زنازادگان به نسب و آزار دهندگان مومنان و فریاد رس پیشوایان استهزاکنندگان مى باشید، همانان که قرآن را پاره پاره کردند (آنچه را به سودشان بود پذیرفتند، و آنچه را بر خلاف هوسهایشان بود رها نمودند)! ).
11 / 4 - و انتم ابن حرب و اشیاعة تعتمدون و ایانا تخذلون ، اجل والله ، الخذل فیکم معروف ، وشجت علیه عروقکم و توارثته اصولکم و فروعکم ، و نبتت علیه قلوبکم ، وغشیت به صدورکم ، فکنتم اخبث شى ء سنخا للناصب و اکلة الغاصب ، الا لعنة الله على الناکثین الذین ینقضون الایمان بعد توکیدها، و قد جعلتم الله علیکم کفیلا فانتم و الله هم .
(و شما اینک به فرزند حرب و پیروانش اتکا و اعتماد نموده و دست از یارى ما بر مى دارید، بلى به خدا سوگند! غدر و خذل از صفات بارز شماست که رگ و ریشه شما بر آن استوار، تنه و شاخه شما آن را به ارث برده ، دلهایتان با این عادت نکوهیده رشد نموده و سینه هایتان با آن مملو گردیده است . شما به آن میوه نامبارکى مى مانید که درگلوى باغبان رنجیده اش گیر کند و در کام سارق ستمگرش ، لذتبخش باشد. لعنت خدا بر پیمان شکنان که پیمانشان را پس از تاکید و توثیق آن ، درهم مى شکنند و حال آنکه شما خدا را بر عهد و پیمان خود ضامن قرار داده بودید و به خدا سوگند! که شما همان پیمان شکنان هستید ).
12 / 4 - الا وان الدعى بن الدعى قد رکز بنین اثنتین ، بین السلة و الذلة ، و هیهات منا الذلة ، یاءبى الله لنا ذلک و رسوله و المومنون ، وحجور طابت و طهرت ، و اتوب حمیة ، و نفوس ابیة ، من ان نؤ ثر طاعة اللئام على مصارع الکرام ، الا وانى زاخف بهذه الاسرة على قلة العدد و خذلان الناصر .
(آگاه باشید! که این فرومایه (ابن زیاد) و فرزند فرومایه مرا در بین دو راهى شمشیر و ذلت قرار داده است ما کجا و ذلت کجا چرا که خدا و پیامبرش و مومنان از ذلت پذیرى ما ابا دارند و دامنهاى پاک مادران و مغزهاى با غیرت و نفوس با شرافت پدران ، روا نمى دارند، که اطاعت افراد لئیم و پست را بر قتلگاه کرام و نیک منشان مقدم بداریم . آگاه باشید! که من با این گروه کم و با قلت یاران و عقب نشینى کنندگان ، براى جهاد آماده ام ).
13 / 4 -

فان نهزم فهزامون قدما
و ان نهزم فغیر مهزمینا
و ما ان طبنا جبن و لکن
منایانا و دولة آخرینا
فقل للشامتین بنا افیقوا
سیلقى الشامتون کما لقینا
اذا ما الموت رفع عن اناس
بکلکله اناخ بآخرینا

(اگر ما پیروز شویم ، در گذشته هم پیروز بودیم و اگر شکست بخوریم ، باز هم شکست واقعى از آن ما نیست ).
(ترس ، از شؤ ون ما نیست ، ولى حوادثى به ظاهر بر علیه ما رخ داده و سودى به دیگران رسیده است ).
(شماتت کنندگان ما را بگو به هوش باشید که آنان نیز مانند ما مورد شماتت قرار خواهند گرفت ).
(و این مرگ هر وقت شترش را از کنار درى بلند کرد، در کنار خانه دیگرى خواهد خوابانید ).
14 / 4 - اما و الله لا تلبثون بعدها الا کریما یرکب الفرس ‍ حتى تدور بکم دور الرحى و تقلق المحور عهد عهده الى ابى عن جدى رسول الله صل الله علیه و آله وسلم فاجمعوا و شرکاء کم ثم لا یکن امرکم علیکم غمة ثم اقضوا الى تنظرون انى توکلت على الله و ربکم ، ما من دابة الا هو آخذ بناصیتها، ان ربى على صراط مستقیم .(109)
(آگاه باشید! به خدا سوگند! پس از این جنگ به شما مهلت داده نمى شود که بر مرکب مراد خویش سوار شوید مگر به اندازه مدت کوتاهى که شخص سواره بر اسب خویش سوار است (که به زودى باید پیاده شود). آنگاه آسباب حوادث شما را به سرعت بچرخاند و مانند محور و مدار سنگ آسیاب ، مضطربتان گرداند و این عهد و پیمانى است که پدرم از جدم رسول خدا (ص ) براى من بازگو نموده است و اینک ، همه شما پس از آنکه امر بر شما روشن گردیده است ، دست به دست توکل مى کنم که پرودگار من و شماست و اختیار هر جنبده اى در دست اوست و خداى من بر صراط مستقیم است ).
و این بود هفت فراز از اتمام حجت امام در دومین خطبه عاشوراى آن حضرت .
15 / 14 - و یحکم یا شیعة آل ابى سفیان ! ان لم یکن لکم دین و کنتم لا تخافون المعاد فکونوا احرارا فى دنیاکم ، هذه وارجعوا الى احسابکم ان کنتم عربا کما تزعمون ... انا الذى اقاتلکم و تقاتلونى ، والنساء لیس علیهن جناح ، فامنعوا عتاتکم و طغاتکم و جهالکم عن التعرض لحرمى مادمت حیا .(110)
(واى بر شما اى شیعیان آل ابى سفیان ! شما اگر دین ندارید و از روز جزا نمى هراسید (لا اقل ) در زندگى خود آزار مرد باشید و اگر خود را عرب مى پندارید، به نیاکان خود بیندیشید و شرف انسانى خود را حفظ کنید من با شما جنگ مى کنم و شما با من و این زنانى گناهى ندارند، تا من زنده هستم از تعرض یاغیان و تجاوزگرانتان به حریم اهل بیت من جلوگیرى کنید ).
(خوارزمى ) مى گوید: امام حسین علیه السلام جنگ سختى نمود و در هر حمله عده اى از دشمن را به هلاکت رسانید دشمن خواست با وارد کردن ضربه روحى آن حضرت را تضعیف کند و با حایل شدن در خیمه ها و قتلگاه ، حمله به خیمه ها را شروع کرد، در اینجا بود که آن حضرت لشگریان کوفه را با این جملات مورد خطاب قرار داد: ( یا شیعة آل ابى سفیان ... ).
15 - اتمام حجت خصوصى
این بود فراز از اجتجاج و اتمام حجت عمومى حسین بن على علیه السلام که در این فرازها بود مورد خطاب آن حضرت ، همه لشکریان ابن زیاد و همه افرادى است که براى جنگ با فرزند رسول خدا در کربلا شده بودند.
ولى در احتجاج آن بزرگوار، مواردى نیز وجود دارد که در آنها طرف خطاب ، افراد مخصوصى بوده و اتمام حجت آن حضرت عنوان فردى و شخصى داشته است ، به ذکر نمونه هایى از این نوع اتمام حجت که در دسترس ما بوده ، مى پردازیم :
با عبید الله بن حر جعفى
1 / 15 - یا بن الحر! ان اهل مصرکم کتبوا الى انهم مجتمعون على نصرتى و سالونى القدوم علیهم و لیس الامر عل ما زعموا و ان علیک ذنوبا کثیرة ، فهل لک من توبة تمحو بها ذنوبک ؟... تنصرابن بنت نبیک و تقاتل معه .(111)
( (اى پسر حر!) همشهریان شما (کوفه ) براى من نامه نوشته اند که بر نصرت و یارى من اتحاد نموده اید و از من خواسته اند به شهرشان بیایم . در حالى که حقیقت امر غیر از این است و تو اى (حر جعفى ! ) گناهان زیادى را مرتکب شده اى ، آیا نمى خواهى از آن گناهان تو کنى ؟ ... فرزند دختر پیامبرت را یارى کرده و به همراه او با دشمنانش بجنگى ).
امام علیه السلام این جملات را در منزل
(قصربن مقاتل ) و هنوز به کربلا وارد نشده بود و به (عبیدالله ) فرمود، آنگه که در میان آنان ملاقاتى رخ داد، ولى عبیدالله به بهانه اى مادى ، توفیق این توبه را از دست داد.
باید توجه داشت که
(عبیدالله بن حر ) از افراد شجاع و سرشناس ‍ و از هواداران عثمان بود و پس از کشته شدن او، نزد معاویه رفت و در جنگ صفین در صف لشکریان او با امیر مومنان علیه السلام جنگ نمود، در تاریخ از غارتگریها و راهزنیهاى عبیدالله در دوران معاویه و غیر آن ، مطالب فراوان نقل گردیده است .
با عمر بن سعد
2 / 15 - یا ابن سعد! اتقاتلنى ؟ اما تتقى الله الذى الیه معادک ؟! فانا ابن من قد علمت ! الا تکون معى و تدع هولاء فانه اقرب الى الله تعالى ؟ .(112)
(اى پسر سعد! آیا مى خواهى با من جنگ کنى ؟ در حالى که مرا مى شناسى و مى دانى من فرزند چه کسى هستم و آیا از خدایى که بازگشت تو به سوى اوست نمى ترسى ؟! آیا نمى خواهى به همراه من باشى و دست از اینها (بنى امیه ) بردارى که این عمل به خداوند نزدیکتر ( و جلب کننده رضاى اوست ) ).
امام علیه السلام این جمله را در شب هشتم و نهم محرم در ضمن ملاقاتى که در میان دو لشکر و طبق پیشنهاد آن حضرت با عمرسعد داد، خطاب بدو ایراد فرمود.
بازهم با عمر سعد
3 / 15 - اى عمر! اتزعم انک تقتلنى و یولیک الدعى بلاد الرى و جرجان ، و الله تتهنا بذلک عهد معهود، فاصنع ما انت صانع ، فانک لا تفرح بعدى بدنیا و لا آخرة ، و کانى براسک على قصبة یتراماه الصبیان بالکوفة و یتخذونه غرصا بینهم ... .(113)
(اى عمر سعد! آیا تو خیال مى کنى با کشتن من (به جایزه بزرگى دست خواهى یافت و) این فرومایه ( ابن زیاد) حکومت رى و گرگان را به تو واگذار خواهد نمود، به خدا سوگند! چنین حکومتى بر تو گوارا نخواهد گردید و این پیمانى است محکم و پیش بینى شده ، اینک آنچه درباره ما از دست تو بر مى آید انجام بده که پس از (کشتن ) من نه در دنیا و نه در آخرت روى خوشى و راحتى نخواهى دید و چندان دور نیست روزى که در همین شهر کوفه ، سر بریده تو را بر نیزه بزنند و کودکان آن را اسباب بازى قرار داده و سنگ بارانشان قرار بدهند ).
حسین بن على علیه السلام پس از سخنرانى دوم در روز عاشورا، عمر سعد را گرفت و او با اینکه از این ملاقات اکراه داشت ، به ناچار از صف دشمن فاصله گرفت و جلو آمد به طورى که گردن اسب امام با گردن اسب وى مقابل هم قرار گرفت ، آن حضرت براى آخرین بار با جملاتى که ملاحظه فرمودید، با وى اتمام حجت فرمود و آینده تیره و تاریک او را ترسیم نمود، اما او از نصیحت و اتمام حجت امام بهره اى نگرفت و همانگونه که آن حضرت فرمود به شقاوت و بدبختى دنیا و آخرت دچار گردید.
با عمرو بن حجاج
4 / 15 - یحک یا عمرو! اعلى تحرض الناس ؟ انحن مرقنا من الدین و انت تقیم علیه ؟ ستعلمون اذا فارقت ارواحنا اجسادا من اولى بصلى النار .(114)
(واى بر تو اى عمرو! آیا مردم را به این بهانه که ما از دین خارج شده ایم بر علیه من مى شورانى ؟ آیا ما از دین خارج شده ایم و تو در آن پا برجا هستى ؟! آرى ، به زودى که روح ، از بدن ما جدا مى شود، خواهید دید که چه کسى از دین بیرون رفته و سزاور آتش خواهد بود ).
امام علیه السلام این اتمام را به
(عمرو بن حجاج ) یکى از فرماندهان لشگر کوفه نمود آنگاه که دید وى افراد تحت فرماندهى خود را که چهار هزار نفر بودند با این جملات بر جنگ با آن حضرت تشویق مى کند:
قاتلوا من مرق عن الدین و فارق الجماعة !!! .
(بجنگید! با کسى (حسین بن على علیه السلام ) که از دین خدا برگشته و از صف مسلمانان خارج شده است !!! ).
16 - پیام استمداد
این بود پیامهاى اتمام بخش حسین بن على علیه السلام . به طورى که قبلا اشاره نمودیم ، در این بخش علاوه بر پیام اتمام حجت ، با پیامهاى استمداد و استغاثه آن حضرت هم آشنا خواهیم گردید و اینک :
1 / 16 - اما من مغیب یغیثنا لوجه الله ؟! اما من داب یذب عن حرم رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم .
(115)
(آیا فریاد رسى نیست که براى رضاى خدا به فریاد ما برسد؟! آیا دفاع کننده اى نیست که از حرم رسول خدا (ص ) دفاع کند؟! ).
امام علیه السلام این جمله را در روز عاشورا، در ضمن جملاتى پس از آنکه سخنرانى عمومیش تمام شد، ایراد فرمود، آنگاه که از طرف دشمن ، گروه تیراندازان ، یاران حسین بن على علیه السلام را تیرباران نمودند و تعدادى از آنان را به خاک و خون کشیدند و طبق نقل مرحوم مقرم ، چون صداى استغاثه امام علیه السلام به گوش اهل بیت آن حضرت رسید، صداى گریه و ناله از میان خیمه ها برخاست .
2 / 16 - هل من ذاب یذب عن حرم رسول الله ؟! هل من موحد یخاف الله فینا؟! هل من مغیث یرجو الله فى اغاثتنا؟! هل من معین یرجو ما عند الله فى اعانتنا؟! .
(116)
(آیا مدافعى هست از حرم رسول خدا دفاع کند؟! آیا بنده یکتا پرستى هست درباره ستمى که بر ما وارد مى شود از خدا بترسد؟! آیا فریاد رسى هست که به امید خداوندى به فریاد ما برسد؟! آیا یارى دهنده اى هست که به امید ثواب الهى به یارى ما برخیزد؟! ).
طبق نقل خوارزمى ، امام علیه السلام این جملات را با صداى بلند و به عنوان اتمام حجت ، خطاب به لشکریان عمر سعد ایراد فرمود در حالى که همه یاران آن حضرت به شهادت رسیده بودند.
3 / 16 - یا کرام ! هذه الجنة !... فحاموا عن دین الله و دین نبیه و ذبوا عن حرم رسول صلى الله علیه و آله .
(117)
(اى عزیزان ! اینک درهاى بهشت به روى شما باز شده است پس ، از دین خدا و آیین پیامبرش حمایت و از حرم رسول دفاع کنید ).
این جملات را امام علیه السلام پس از اقامه نماز ظهر روز عاشورا هنگامى که عده اى از یاران در مقابلش به روى خاک افتاده و به درجه شهادت و سعادت ابدى نایل گردیدند، ایراد فرمود، گرچه این خطاب ، استغاثه و استمداد به ظاهر متوجه یاران و اصحاب آن حضرت بود که در انتظار شهادت ، دقیقه شمارى مى نمودند، اما در حقیقت دعوتى عام استغاثه اى فراگیر و بیان وظیفه اى بود که شامل تمامى کسانى مى شد که صداى آن حضرت را مى شنیدند.






نوشته شده در تاریخ 90/3/22 ساعت 7:43 ص توسط جواد قاسم آبادی


13 - پیام انتخاب
یکى از خصوصیات قیام حسین بن على علیه السلام و از پیامهاى عاشورا این است که آن حضرت على رغم قلت یاران و کثرت دشمنانش که باید طبق محاسبات ظاهرى به هر نحو ممکن ، اصحاب و یاران خویش را براى کمک و یاریش دعوت و تشویق و در صورت نیاز از جایگاه ولایت و امامت ، آنان را مجبور و ملزم نماید، ولى برخلاف این روش ، آن حضرت در موارد مختلف ، گاهى به طور عموم و گاهى به طور خصوص ، به آن اجازه انتخاب کارزار یا ترک آن را داده و حتى نزدیکترین اهل بیت خویش را نیز در این انتخاب نمودن مسیر دلخواه و مورد نظرشان ، مخیر نموده است .
این اصل اساسى است در میان قیامهاى ظاهرى و معنوى و یک فرق بارزى است که پیشوایان و رهبران غیر واقعى متمایز مى سازد؛ چون این نوع رهبران ، معمولا براى جلب و مساعدت دیگران ، به هر حیله و تزویر متمسک مى گردند و براى به دست آوردن پیروزى ، از توسل به هیچ عمل خلاف و غیر انسانى ، امتناع نمى ورزند.
اینک متن این پیامها:
1 / 13 - فمن احب منکم الانصراف فلینصرف ، لیس علیه منا ذمام .
(100)
هر یک از شما (یاران من ) بخواهد برگردد، آزاد است و از طرف ما بیعتى برگردنش نیست ).
امام على علیه السلام این جمله را در
(منزل زباله ) خطاب به همه اصحاب و اهل بیتش فرمود، آنگاه که از کشته شدن (مسلم وهانى ) در کوفه ، در این منزل مطلع گردید و شهادت آنان را با یارانش در میان گذاشت و از بى وفایى مردم کوفه و دورویى آنان سخن گفت ، سپس فرمود:(فمن احب منکم ...).
2 / 13 - و انى قد اذنت لکم فانطلقوا جمیعا فى حل لیس ‍ علیکم منى ذمام ، وهذا اللیل قد غشیکم فاتخدوه جملا، ولیاءخذ کل رجل منکم بید رجل من اهل بیتى ،... و تفرقوا فى سوادکم و مدائنکم .
(101)
(و من به همه شما اجازه دادم به وطنهاى خود برگردید، همه شما آزاد هستید و من بیعتى در گردن شما ندارم ، اینک شب فرا رسیده ، تاریکى آن را مرکب خویش قرار دهید و هر یک از شما دست یکى از اهل بیت مرا بگیرید و به سوى شهر و دیار خود متفرق شوید ).
امام علیه السلام نزدیک غروب تاسوعا یا پس از نماز مغرب شب عاشورا، خطاب به اهل بیت و اصحاب خود، خطبه اى ایراد فرمود، در آن خطبه ضمن سپاسگذارى از همه آنان خبر شهادت خویش را که در کربلا واقع خواهد شد، از زبان رسول خدا صل الله علیه و آله وسلم نقل فرمود و این جمله را هم اضافه نمود که اینک زمان این شهادت فرا رسیده است ، سپس به تمام اهل بیت و یارانش ‍ فرمود شما در رفتن و نجات جان خویشتن آزاد هستید. و جمله یاد شده از فرازهاى همین خطبه است :
3 / 13 - حسبکم من القتل بمسلم ، اذهبوا قد اذنت لکم .
(102)
(فرزندان عقیل ! کشته شدن مسلم بن عقیل براى (خانواده ) شما بس است ، من شما را مرخص کردم از این منطقه بیرون بروید ).
امام علیه السلام در سخنرانى شب عاشورا (در فراز قبل اشاره گردید) پس از اجازه مرخصى عمومى و پس از شنیدن پاسخ یاران خویش که دلیل وفادارى و ایمان ثابت آنان بود، متوجه فرزندان عقیل گردید و آنان را بالخصوص مورد خطاب قرار داد که :
(حسبکم من القتل بمسلم ، اذهبوا قد اذنت لکم ).
و آنان نیز جواب دادند اگر ما تو را ترک کنیم و از ما بپرسند چرا دست از آقا و مولاى خود برداشتید چه پاسخى خواهیم داشت ؟ نه ، به خدا سوگند! جان و مال و فرزند و عیال خود را فداى تو خواهیم کرد و تا نفس آخر، در کنار تو خواهیم بود.
4 / 13 - یا جون ! انت فى اذن منى ، فانما تبعتنا طلبا للعافیة فلا تبتل بطریقنا .
(103)
(جون ! من بیعت را از تو برداشتم ؛زیرا تو به امید عافیت و آسایش به همراه ما آمده اى ، خود را در راه ما گرفتار و مصیبت مکن ! ).
امام علیه السلام این جمله را در روز عاشورا و در اوج جریان جنگ خطاب به جون ، غلام خود فرمود، آنگاه که او براى خدا حافظى و اذن براى رفتن به میدان جنگ ، به خدمت آن حضرت شرفیاب گردید.
5 / 13 - رحمک الله انت فى حل من بیعتى ، فاعمل فى فکاک ولدک .
(104)
(محمد بن بشیر! خدا تو را رحمت کند، اینک تو از طرف من آزادى و من بیعت را از تو برداشتم تا درباره آزادى فرزندت ، تلاش کنى ).
امام علیه السلام این جمله را خطاب به
(محمد بن بشیر حضرمى ) فرمودند؛ زیرا در همین روزها به وى خبر رسیده بود که فرزندت در اطراف رى ، گرفتار و زندانى شده است و چون این جریان را آشنایان و دوستان محمد بن بشیر با او در میان گذاشتند، او از مفارقت فرزند پیامبر امتناع ورزید؛ و چون آن حضرت او را این گونه دید، فرمود: (رحمک الله ...).
پاسخ وى به امام علیه السلام این بود که :
(اکلتنى السباع حیا ان فارقتک ).
(درندگان بیابان مرا زنده پاره پاره کنند اگر از شما جدا شوم ).
امام علیه السلام لباسهایى که قیمت آنها به هزار دینار بالغ مى گردید، در اختیار وى قرار داد تا آنها براى رهایى فرزندش ، استفاده کند.
14 - پیام اتمام حجت
در بخش گذشته با پیامهاى حسین بن على علیه السلام که یاران خود را در ماندن یا رفتن آزاد گذاشته بود، آشنا شدیم و اینک پیامهاى دیگرى از آن حضرت که در آنها (احتجاج و اتمام حجت ) مى باشد در اختیار خواننده عزیز قرار مى دهیم .
امام علیه السلام با این پیامها در روز عاشوا به مردم و لشکریان بنى امیه که که قصد جنگ با آن حضرت را داشتند، به صورت عام و گاهى به طور خاص و انفرادى ، موعظه و نصیحت و اتمام حجت نموده و عواقب خطرناک دنیوى و مجازات سخت اخروى جنایت هولناک آنان را گوشزد و یاد آورى فرموده است . و این اتمام حجت گاهى به مرحله استغاثه و استمداد و دعوت و درخواست ، جهت حمایت از آن حضرت و دفاع از خاندان پیامبر (ص ) رسیده است و احیانا چنین استمدادى در کنار درخواست توبه و بازگشت از گناه نسبت به بعضى از افرادى که با آن حضرت قصد خصومت و جنگ و منازعه نداشتند و داراءى شرارت و سابقه جنایت بودند آن هم قبل از عاشورا و پیش از رسیدن به کربلا، به وقوع پیوسته است .
در اینجا ممکن است این سؤ ال مطرح شود که آیا این دو نوع پیام با هم متضاد و متناقض نیستند؟ آن اجازه مرخصى و برداشتن بیعت و پیمان شهادت از افراد متعهد و از جان گذشته و اهل بیت و یاران باوفا و این استغاثه و استمداد و دعوت به یارى از دشمنان و افرادى خونخوار!!
پاسخ این است همانگونه که در بخش قبل اشاره نمودیم ، فرق بارز و روشنى هست میان قیام و مبارزه اى که پیشوایان دینى انجام مى دهند، با رهبران غیر مذهبى و مبارزه اى که رهبران غیر مذهبى در پیش مى گیرند و موضوع مورد سؤ ال یکى از همین موارد امتیاز است و مطلب را باید از این زاویه بررسى نمود.
آرى ، حسین بن على علیه السلام در پى پیروزى و شکست ظاهرى نیست ، بلکه او در فکر انجام یک وظیفه الهى و فریضه مذهبى است و لذا به افرادى که با آن حضرت پیمان شهادت بسته اند و ایمان و عقیده و استقامت خود را تا پاى جان نسبت به آن حضرت به اثبات رسانیده و تا این بیابان با همان فکر و اندیشه به همراه او حرکت نموده اند، رنج سفر و ترس از دشمن ، کوچکترین تزلزل و سستى در آنان به وجود نیاورده است ، اگر آنان با این شرایط و با اجازه ولى امر و امامشان ، صحنه جنگ را ترک نمایند، گرچه به اجر و پاداش و مقام ارجمند شهدا نایل نخواهد گردید و آن هماى سعادت را که تنها در بالاى سر آنان به پرواز در آمده است ، براى همیشه و به رایگان از دست خواهند داد، ولى به هر حال در پیشگاه عدل خداوند مورد سؤ ال و مؤ اخذه قرار نخواهد گرفت .
ولى آنجا که امام علیه السلام استغاثه و استمداد مى کنند، شرایط دیگرى به وجود آمده است و صحبت نجات یک فرد و یا گروهى از بدبختى هلاکت ابدى و عذاب حتمى است . این استغاثه و استمداد و اتمام حجت ، متوجه گروهى است که مصمم شده است خون امام زمان خویش را بریزد و پیکر پاکش را قطعه - قطعه کند و اهل و عیالش را به خون اسیر خارجى و کسانى که با اسلام و قرآن در ستیز هستند، شهر به شهر بگرداند که اگر این فکر و اندیشه عملى شود، نه تنها همه افراد این گروه ، بلکه حتى کسانى که بر عمل آنان راضى هستند به خسران ابدى و عذاب دایمى گرفتار خواهند گردید.
و اینجاست که امکان دارد این اتمام حجت ولو تنها یک نفر از آنان را از عذاب دایمى نجات بخشد و براى هیچ یک از آنان در روز قیامت بهانه و توجیهى وجود نداشته باشد و نگوید:
ربنا لو لا ارسلت الینا رسولا فنتبع آیاتک من قبل ان نذل و نخزى .
(105)
(پروردگارا! چرا به سوى ما پیامبرى نفرستادى تا از آیات تو پیروى کنیم پیش از آنکه خوار و رسوا شویم ).
به هر حال ، این پیامها را مى توان در طى دو خطبه مفصلى که حسین بن على علیه السلام در روز عاشورا و یا خطابه هاى کوتاه دیگرى که آن حضرت به صورت عام و یا به طور خاص ایراد فرموده است ، ملاحضه نمود.
و ما هم از همین دو خطبه عاشورا، آغاز و از روش این جزوه که نقل پیامها به صورت کوتاه نه به شکل مشروح و طولانى است ، پیروى مى کنیم .
خطبه اول
1 / 14 - ایها الناس ! اسمعوا قولى و لا تعجلوا حتى اعظکم بما هو حق لکم على و حتى اعتذر الیکم من مقدمى علیکم فان قبلتم عذرى و صدقتم قولى و اعطیتمونى النصف من انفسکم کنتم بذلک اسعد و لم یکن لکم على سبیل و ان لم تقبلوا منى العذر و لم تعطوا النصف من انفسکم فاجمعوا امرکم و شرکائکم ثم لا یکن امرکم علیکم غمة ثم اقضوا الى و لا تنظرون ان ولیى الله الذى نزل الکتاب و هو یتولى الصالحین .
(اى مردم ! گناه مرا بشنوید و در جنگ و خونریزى شتاب نکنید تا امن وظیفه موعظه که حق شما و به عهده من است ، را انجام بدهم و انگیزه سفر به سوى شما را بیان کنم ، اگر دلیل مرا پذیرفتید و با من منصفانه رفتار ننموددید، همه شما متحد شوید و هر اندیشه باطل که درباره من دارید اجرا کنید و مهلتم ندهید، ولى به هر حال ، امر بر شما مشتبه نباشد، و در نهایت یار و یاور من خدایى است که قرآن را فرو فرستاد و اوست یاور صالحان ).
2 / 14 - عباد الله ! اتقوا الله و کونوا من الدنیا على حذر، فان الدنیا لو بقیت على احد او بقى علیها احد لکانت الانبیاء احق بالبقاء و اولى بالرضا و ارضى بالقضاء، غیر ان الله خلق الدنیا للفناء، فجدیدها بال ، و نعینها مضمحل ، و سرورها مکفهر، و المنزل تلعة ، و الدار قلعة فتزودوا فان خیر الزاد التقوى ، و اتقوا الله لعلکم تفلحون .
(اى بندگان خدا! از خدا بترسید و از دنیا برحذر باشید که اگر بنا بود همه دنیا از آن کسى باشد و او نیز براى همیشه در دنیا بماند، پیامبران براى بقا سزاوارتر و جلب خشنودى آنان بهتر و چنین حکمى خوش آیندتر بود، ولى هرگز! زیرا سرور و شادیش به غم و اندوه مبدل خواهد گردید. دون منزلى است و موقت خانه اى ، پس ‍ براى آخرت خود توشه اى برگیرید و بهترین توشه تقواست ، و تقوا پیشه کند امید است رستگار شوید ).
3 / 14 - ایها الناس ! ان الله تعالى خلق الدنیا فجعلها دار فناء و زوال متصرفه باهلها حالا بعد حال ، فالمغرور من غرته ، و الشقى من فتنته فلا تغرنکم هذه الدنیا، فانها تقطع رجاء من رکن الیها و تخیب طمع من طمع فیها .
(اى مردم ! خدا دنیا را محل فنا و زوال قرار داده که اهل خویش را تغییر مى دهد و وضعشان را دگرگون مى سازد، مغرور و گول خورده کسى است که فریب دنیا را بخورد و بدبخت کسى است که مفتون آن گردد، پس دنیا شما را گول نزند که هر که بدو تکیه کند ناامیدش سازد و هر کس بر وى طمع کند، به یاءس و ناامیدش کشاند ).
4 / 14 - و اراکم قد اجتمعتم على امر قد اسخطتم الله فیه علیکم ، واعرض بوجهه الکریم عنکم ، و احل بکم نفمته ، فنعم الرب ربنا، و بئس العبید انتم ، اقررتم بالطاعة و آمنتم بالرسول محمد صل الله علیه و آله وسلم ثم انکم زحفتم الى ذریته و عترته تریدون قتلهم ، لقد استحوذ علیکم الشیطان فانساکم ذکر الله العظیم ، فتبا لک ولما تریدون ، انا لله و انا الیه راجعون ، هولاء قوم کفروا بعد ایمانهم ، فبعدا للقوم الظالمین .
(و اینک مى بینم شما به امرى هم پیمان شده اید که خشم خدا را بر انگیخته و به سبب آن خدا از شما اعراض کرده و غضبش را بر شما فرو فرستاده است ، چه نیکوست خداى ما و چه بندگان بدى هستید شما که به فرمان خدا گردن نهادید و به پیامبرش حضرت محمد (ص ) ایمان آوردید، سپس براى کشتن اهل بیت و فرزندانش ‍ هجوم آوردید، شیطان بر شما مسلط شده که خداى بزرگ را از یاد شما برده است ، ننگ بر شما و بر هدفتان ! ما از خداییم و به سوى او باز مى گردیم .
این قوم ستمگر از رحمت خدا دور باشند که پس از ایمان ، به کفر گراییدند
).
5 / 14 - ایها الناس ! انسبونى من انا، ثم ارجعوا الى انفسکم وعاتبوها، و انظروا هل یحل لکم قتلى و انتهاک حرمتى ؟ الست ابن بنت نبیکم و ابن وصیة و ابن عمه و اول المومنین بالله و المصدق لرسوله بما جاء من عند ربه ؟ اولیس حمزة سید الشهداء عم ابى ؟ اولیس جعفر الطیار عمى ، اولم یبلغکم قول رسول الله صل الله علیه و آله وسلم لى ولاخى : هذان سیدا شباب اهل الجنة ؟ .
(مردم ! نسب مرا بشناسید که من چه کسى هستم ، سپس بخود آیید و خویشتن را ملامت کنید و ببینید آیا کشتن من و درهم شکستن حریم حرمت من براى شما جایز است ؟ آیا من فرزند دختر پیامبر شما نیستم ؟ آیا من فرزند وصى و پسر عم پیامبر شما نیستم ؟ آیا من فرزند کسى هستم که وى اولین کسى است که به خدا ایمان آورد و رسالت پیامبرش را تصدیق نمود؟ آیا حمزه سید الشهداء عموى پدر من نیست ؟ آیا جعفر طیار عموى من نیست ؟ آیا سخن رسول خدا را درباره من و برادرم نشنیده اید که فرمود: این دو سرور جوانان بهشتند؟ ).
6 / 14 - فان صدقتمونى بما اقول و هو الحق و الله ما تعمدت الکذب منذ علمت ان الله یمقت علیه اهله و یضر به من اختلفه و ان کذبتمونى فان فیکم من ان سالتموه عن ذلک اخبرکم ، سلوا جابربن عبدالله الانصارى و ابا سعید الخدرى و سهل بن سعد الساعدى وزید بن ارقم و انس بن مالک یخبروکم انهم سمعوا هذه المقالة من رسول الله و لاخى ، اما فى هذا حاجز لکم عن سفک دمى .
(اگر مرا در گفتار تصدیق کنید که حق است ، به خدا سوگند از روز اول دروغ نگفته ام ، چون دریافته ام که خداوند به دروغگو غضب کرده و ضرر دروغ را به خود دروغگو بر مى گرداند و اگر مرا تکذیب مى کنید، اینک در میان مسلمانان از صحابه پیامبر، کسانى هستند که مى توانید از آنان سؤ ال کنید که همه آنان گفتار پیامبر را درباره من و برادرم شنیده اند و شما را از آن آگاه خواهند نمود و همین گفتار مى تواند مانع خونریزى شما گردد ).
از جابر بن عبدالله و ابوسعید خدرى و سهل بن سعد ساعدى و زید بن ارقم و انس بن مالک بپرسید که همه آنان به شما خواهند گفت که این گفتار را از رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم درباره من و برادرم شنیده اند که فرمود:
(آنها سرور جوانان بهشتند ) و همین گفتار مى تواند مانع ریختن خون من گردد.
7 / 14 -
فان کنتم فى شک من هذا القول افتشکون انى ابن بنت نبیکم فوالله ما بین المشرق و المغرب ابن بنت نبى غیرى فیکم و لا غیرکم ، و یحکم اتطلبونى بقتیل منکم قتلته او مال لکم استهلکته او بقصاص جزاحة .
...یا شبث بن ربعى ! و یا حجار بن ابجر! و یا قیس بن الاشعث ! و یا زید بن الحارث ! الم تکتبوا الى ان قد اینعت الثمار و اخضر الجنات ، و انما تقدم على جند لک مجندة ؟
(106)
(اگر در گفتار پیامبر درباره من و برادرم تردید دارید، آیا در این واقعیت نیز شک مى کنید که من فرزند پیامبر شما هستم و در همه دنیا نه در میان شما و نه در جاى دیگر، براى پیامبر فرزندى بجز من وجود ندارد. واى بر شما! آیا کسى را از شما کشته ام که به قصاص او مرا مى کشید؟ آیا مال کسى از شما را تباه ساخته ام ؟ آیا جراحتى بر کسى وارد کرده ام تا مستحق مجازاتم بدانید؟!
... اى شبث بن ربعى ! اى حجار بن ابجر! اى قیس بن اشعث ! و اى یزید بن حارث ! آیا شما نبودید براى من نامه نوشتید که میوه هاى ما رسیده و درختان ما سر سبز و خرم است و در انتظار تو دقیقه شمارى مى کنیم و در کوفه لشکریانى مجهز و آماده در اختیار تو مى باشد!
).
این بود هفت فقره از اتمام حجت بن على علیه السلام که مجموعا اولین خطبه آن حضرت را که در روز عاشورا ایراد فرموده است ، تشکیل مى دهد آرى هفت فقره اتمام حجت در ضمن یک سخنرانى و کیفیت ایراد این خطبه به طورى که در منابع نقل شده بدین صورت بوده است که امام علیه السلام پس از تنظیم صفوف لشکر خویش ، سوار بر اسب گردید و از خیمه هاى خود فاصله گرفت و با صداى بلند و رسا به ایراد این خطبه پرداخت .
(107)
خطبه دوم :
خطبه و سخنرانى دوم حسین بن على علیه السلام نیز که مجموعه دیگرى است از اتمام حجت آن بزرگوارى ، داراءى هفت فراز است و مشتمل بر دلایل و بیانات مختلف و اتمام حجت در ابعاد گوناگون و در کیفیت ایراد این سخنرانى
(خطیب خوارزمى ) مى گوید: روز عاشورا پس از آنکه هر دو سپاه کاملا آماده گردید و پرچمهاى لشکر عمر سعد بر افراشته شد و صداى طبل و شیپور آنان در بیابان کربلا طنین افکن گردید، به طرف خیمه هاى حسین بن على حرکت کرده و خیمه ها را احاطه نمودند، حسین بن على از میان خیمه و از داخل لشکر خویش بیرون آمد و در برابر صفوف لشکر دشمن قرار گرفت و از آنان خواست تا سکوت کنند و به سخنان او گوش فرا دهند، ولى آنان همچنان سر و صدا و هلهله مى کردند و صداى قهقهه و شادیشان بلند بود که آن حضرت با این جملات ، به آرامش و سکوتشان دعوت نمود:
8 / 14 - ویلکم ما علیکم ان تنصتوا الى فتسمعوا قولى ، و انما ادعوکم الى سبیل الرشاد، فمن اطاعتى کان من المرشدین و من عصانى کان من المهلکین ، و کلکم عاص لامرى غیر مستمع لقولى ، قد انخزلت عطیاتکم من الحرام ، و ملئت بطونکم من الحرام ، فطبع الله على قلوبکم ، ویلکم الا تنصتون ؟ الا تسمعون ؟! .
(108)
(واى بر شما! چرا گوش فرا نمى ندهید تا گفتار را که شما را به رشد و سعادت فرا مى خوانم بشنوید، هر کس از من پیروى کند، خوشبخت و هر کس عصیان و مخالفت ورزد، از هلاک شدگان است و همه شما عصیان و سرکشى نمود، و با دستور من مخالفت مى کنید که به گفتارم گوش فرا نمى دهید. آرى ، در اثر هدایاى حرامى که به دست شما رسیده ، و در اثر غذاها و لقمه هاى غیر حلال ک شکمهاى شما از آنها انباشته شده ، خدا بر دلهاى شما این چنین زده است . واى بر شما! چرا آرام نمى شوید؟! چرا گوش فرا نمى دهید؟! ).
9 / 14 - تبا کم ایتها الجماعة و ترحا! افحین استصرختمونا و لهین متحیرین فاصرخناکم مودین مستعدین ، سللتم علینا سیفا فى رقابنا، وحششتم علینا نار الفتن التى جناها عدوکم و عدونا، فاصبحتم البا على اولیائکم و یدا علیهم لا عدائکم بغیر عدل افشوه فیکم ، و لا امل اصبح لکم فیهم الا الحرام من الدنیا انالوکم ، و خسیس عیش طمعتم فیه من غیر حدث کان منا ولا راءى تفیل لنا .
(اى مردم ! ننگ و عار و حزن ذلت بر شما باد که با اشتیاق فراوان در حالى که سرگردان بودید. ما را به یارى خود خواندید و چون به فریاد شما پاسخ مثبت داده و با سرعت به سوى شما شتافتیم ، شمشیرهایى که از خود ما بود، بر علیه ما به کار گرفتید و آتش ‍ فتنه اى را که دشمن مشترک برافروخته بود، بر علیه ما شعله ور ساختید، به حمایت از دشمنانتان بر علیه پیشوایانتان به پا خاستید بى آنکه ما در میان شما عدالتى را بر قرار سازند. و یا امید چیزى در آنان داشته باشید به جز طعمه حرامى که به شما رسانیده اند و مختصر زندگى ذلت بارى که چشم طمع به آن دوخته اید و شما آنگاه بر علیه ما به پا ساختید که نه خطایى از ما سرزده و نه عقیده و اندیشه نادرستى از ما مشاهده کرده اید ).






نوشته شده در تاریخ 90/3/22 ساعت 7:42 ص توسط جواد قاسم آبادی


6 / 10 - نعم ، انت امامى فى الجنة ، فاقرء رسول الله صل الله علیه و آله وسلم منى السلام و اعلمه انى فى الاثر .(86)
(عمرو! تو نیز پیش از من در بهشت (برین ) هستى ، از من به رسول خدا صل الله علیه وآله و سلم سلام برسان و به ایشان عرض کن که من نیز در پشت سر تو به سوى او خواهم شتافت ).
عمروبن قرظه که در کنار سعید، افتاده بود و مکالمه او و امام را مى شنید که چگونه آن حضرت به وى ، وعده حتمى بهشت مى دهد، او نیز از آن حضرت همان سؤ ال را نمود که
(اوفیت یابن رسول الله ؟؛ من هم وظیفه خود را به نیکى انجام دادم ؟ ).
امام هم در پاسخ وى همان جواب را داد که به سعید داده بود و این جمله را نیز اضافه نمود که :
(سلام مرا به رسول خدا برسان و به او عرض کردم من (حسین ) لحظات دیگر عازم دیدار تو هستم ).
11 - سه پیام تهدیدآمیز
طبق دلایل فراوان از جمله آیه شریفه ؛ یا ایها الذین امنوا اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولى الامر منکم .(87)
اطاعت از اوامر ائمه معصومین علیه السلام همانند اطاعت از اوامر پیامبر صل الله علیه وآله وسلم بر مسلمانان واجب و مخالفت با آن حرام و موجب عذاب الهى است ؛ زیرا اطاعت در هر دو مورد مانند اطاعت خداوند به طور مطلق و بدون هیچ قید و شرطى بر مومنان واجب گردیده است .
ولى در آنجا که امر و دستور امام ، جنبه استغاثه و استمداد پیدا کند، مخالفت با آن تنها حرام است ، بلکه حرمت آن تشدید و مجازات آن هم مضاعف و کیفر آن شدیدتر خواهد گردید؛ زیرا استمداد و استغاثه امام ، حاکى از مظلومیت خط کلى اسلام و نیاز شدید قرآن به حمایت و بیانگر حساسیت شرایط و اوضاع است و باید مسلمانان نداى مظلومیت او را دریابند و با تمام توان حتى با نثار خون و بذل جان به دفاع از آن بشتابند و لذا مسامحه در این امر مهم و عدم استجابت به این استغاثه که تضعیف حق و تقویت باطل را در پى خواهد داشت ، موجب شدیدترین مجازات و سخت ترین عذاب اخروى خواهد گردید؛ مثلا فاصله و فرق زیادى است بین موعظه و امر حسین بن على علیه السلام که فرمود: اعتبروا ایها الناس بما وعظ الله به اولیاء من سوء ثنائه على الاحبار... .
(88)
(اى مردم از به بدى یاد نمودن خداوند علماى یهود را که به وسیله آن اولیاى خود را پند داده است ، عبرت بگیرید ).
با استغاثه آن حضرت که در روز عاشورا فرمود:
هل من ذاب یذب عن حرم رسول الله صل الله علیه وآله وسلم ؟... هل من مغیث یرجو الله باغاثتنا؟... .
(89)
(آیا کسى هست که از حرم رسول خدا دفاع کند؟ آیا فریاد رسى هست که به امید پاداش خداوندى به فریاد ما برسد ).
با این مقدمه ، اهمیت این نوع پیام حسین بن على علیه السلام و انگیزه تهدید نمودن کسانى که به نداى آن حضرت پاسخ مثبت نداده اند، با جملات :
(اکبه الله فى نار جهنم ) و: (یکبه عل منخریه فى النار ) آیا کسى هست که از حرم رسول خدا دفاع کند؟ آیا فریاد رسى هست که به امید پاداش خداوندى به فریاد ما برسد ). روشن مى گردد چرا که کلمه (اکب ) به مفهوم شدت ذلت و خوارى مى باشد.
و در اینجا تذکر این نکته را لازم مى دانیم که مقاومت و رهبرى امت در زمان غیبت و عدم حضور ائمه معصومین علیه السلام بر اساس ‍ دلایل قطعى به جانشینان آنان یعنى علما و فقهایى که داراى شرایط ولایت و رهبرى امت هستند واگذار گردیده است . و طبعا اوامر آنان نیز از لحاظ وجوب اطاعت و کیفر مخالفت ، مانند اوامر ائمه معصومین خواهد بود.
1 / 11 - یابن الحر!... ان استطعت ان لا تسمع صراخنا و لا تشهد وقعتنا فافعل ، فوالله لا یسمع و اعیتنا احد و لا ینصر نا الا اکبه الله فى نار جهنم .
(90)
(پسر حر!...حالا که حاضر نیستى در راه ما از جان بگذرى ، اگر مى توانى از این منطقه دور شو تا صداى استغاثه ما را نشنوى و جنگ ما را نبینى ؛ زیرا به خدا سوگند! اگر کسى استغاثه ما را بشنود و بر ما یارى نکند، خداوند او را با ذلت به آتش جهنم خواهد کشید ).
حسین بن على علیه السلام این جمله را در
(منزل بنى مقاتل ) در نزدیکى کربلا به (عبیدالله حر جعفى ) ایراد نمود، هنگامى که در میانشان ملاقاتى به وقوع پیوست دعوت آن حضرت را در توبه نمودن از خطاهاى گذشته اش و یارى نمودن به فرزند پیامبر، رد نمود و خواست اسب معروف خود را نام (ملحقه ) را در اختیار آن حضرت قرار دهد، در اینجا بود که امام علیه السلام فرمود:
لا حاجة لنا فى فرسک و لا فیک ، و ما کنت متخذ المضلین عضدا .
(ما نه تو نیاز داریم و نه به اسب تو، زیرا که من از افراد گمراه براى خود نیرو نمى گیرم ).
پس به عنوان نصیحت و موعظه فرمود: ان استطعت ان لا تسمع صراخنا و لا تشهد وقعتنا فافعل ... .
2 / 11 - انطلقا فلا تسمعا لى واقعة و لا تریالى سوادا، فانه من سمع واعیتنا او راءى سوادنا فلم یجبنا او یغثنا کان حقا على الله عزوجل ان یکبه على منخریه فى النار .
(91)
(شما (دو نفر) از این منطقه دور شوید تا صداى استغاثه مرا نشوید و اثرى از من نبینید؛ زیرا هر کس استغاثه ما را بشنود و سیاهى ما را ببیند پس پاسخ ما را ندهد و به فریاد ما نرسد، بر خداوند است که او را با ذلت تمام به دوزخ وارد کند ).
امام حسین علیه السلام این جمله را نیز در
(منزل بنى مقاتل ) خطاب به (عمروبن قیس مشرقى ) و پسر عمویش ، فرمود آنگاه که این دو نفر به حضور امام رسیدند، آن حضرت از ایشان سؤ ال فرمود که آیا براى نصرت و یارى امام خود به اینجا آمده اید؟ آنان عذر آورده و خود را در ظاهر براى رفتن به کوفه مجبور دانستند.
اینجا بود که امام علیه السلام با این جملات به ارشاد و راهنمایى آنان پرداخته و فرمود که اگر بناست به کوفه برگردید، هر چه سریعتر این کار را انجام دهید، و از منطقه خارج شوید.
3 / 11 - فول هربا حتى لاترى مقتلنا فوالذى نفس حسین بیده لا یرى الیوم مقتلنا احد ثم لا یعیننا الا دخل النار .
(92)
(هرثمه از این منطقه فرار کن تا جنگ ما را نبینى زیرا سوگند به خدایى که جان در ید قدرت اوست هر کس جنگ ما را نبیند و یاریمان نکند به آتش داخل خواهد شد ).
ابن ابى الحدید از نصر بن مزاحم با اسناد، از هرثمه نقل مى کند که من در جنگ صفین به همراه على علیه السلام بودم در مراجعت به کوفه راه ما از سرزمین کربلا بود و در همان سرزمین توقف نموده و با آن حضرت نماز بجاى آوردیم امیر مومنان علیه السلام پس ‍ از نماز مشتى از خاک کربلا را برداشت و آن را بویید و گفت چه خوش خاکى هستى تو اى خاک کربلا زیرا مردمى از درون تو محشور مى شوند که بدون حساب داخل بهشت مى گردند.
هرثمه مى گوید: چون به خانه ام بازگشتم براى همسرم
(جرداء ) دختر سمیر که از شیعیان خالص على علیه السلام بود خاطرات سفر جنگ را تعریف و آنچه را که از على بن ابیطالب در کربلا دیده و شنیده بودم براى او نقل و اضافه نمودم که اى جرداء تو که على علیه السلام را این همه دوست دارى بگو ببینم : آیا او به غیب آگاه است که اینگونه کربلا را توصیف مى کند؟ همسرم گفت دست از سرم بردار و این حرفها را کنار بگذار و یقین بدان که به جز حق بر زبان على علیه السلام جارى نمى گردد.
هرثمه مى گوید: سالها از این جریان گذشت تا اینکه عبیدالله بسیج عمومى بر علیه حسین بن على علیه السلام اعلام نمود و من نیز در سپاهى بودم که بر علیه آن حضرت گسیل گشته بود، چون به امام حسین و یارانش رسیدم ، محلى را که قبلا به همراه على علیه السلام در آن بودیم و جایگاهى که حضرت از خاکش ‍ برداشته بود، شناختم و به یاد فرمایش امیر المومنین علیه السلام افتادم ، لذا از آمدنم با لشکر ابن زیاد نادم گشته و سوار بر اسب شده در مقابل حسین علیه السلام قرار گرفتم و آنچه را از پدرش على علیه السلام در این منزل شنیده بودم اظهار نمودم ، حسین بن على علیه السلام فرمود: حالا حامى ما هستى یا دشمن ما؟ عرض کردم یابن رسول الله نه حامى شما هستم و نه دشمن شما زیرا من زن و فرزندم را در کوفه رها کرده ام و از ابن زیاد بر آن بیمناکم . حسین علیه السلام فرمود اى هرثمه :
(فول هربا حتى لاترى متلنا...) هرثمه گوید با شنیدن این جمله بسرعت به سوى کوفه حرکت کردم و از خیمه ها دور شدم تا شاهد جنگ و کشته شدن آن حضرت نباشم .
12 - پیام شجاعت
فرازها و جملات متعددى از حسین بن على علیه السلام نقل شده است که بیانگر شجاعت ، شهامت و استقامت اهل بیت و یاران آن حضرت و گویاى صداقت و بالاترین مرحله وفادارى آنان به آیین اسلام ، قرآن و مقام ولایت است .
در یک کلمه ، این جملات و فرازها
(پیام شجاعت ) یاران فرزند رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم از زبان آن حضرت و بیانگر استقامت و پایدارى آنان در کلام پنجمین فرد از (اصحاب کساء ) است . و هر یک از این جملات ، مدال افتخارى است که در صفحه تاریخ تاواپسین روز، بر سینه آنان و در روز قیامت در سیمایشان خواهد درخشید، خداوند در توصیف اهل ایمان مى فرماید:
یوم ترى المومنین و المومنات یسعى نورهم بین ایدیهم و بایمانهم بشراکم الیوم جنات تجرى من تحتهاالانهار خالدین فیها ذلک هو الفوز العظیم .
(93)
( (این پاداش بزرگ ) در روزى است که مردان و زنان با ایمان را مى نگرى که نورشان پیش رو و در سمت راستشان به سرعت حرکت مى کند (و مى نگرى که نورشان پیش رو و در سمت راستشان به سرعت حرکت مى کند ( و به آنها مى گویند:) بشارت باد بر شما امروز به باغهایى از بهشت که نهرها زیر (درختان ) آن جارى است ؛ جاودانه در آن خواهید ماند! و این همان رستگارى بزرگ است ).
مناسب است مطلبى را که
(ابن الحدید ) در همین زمینه نقل نموده ، در اینجا بیاوریم :
او مى گوید به یک نفر از لشکریان عمر سعد که در جنگ با حسین بن على علیه السلام شرکت کرده بود، گفتند واى بر شما که فرزندان پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم را کشتید! آن شخص پاسخ داد:
عضضت بالجندل ، انک لو شهدت ما شهدنا لفعلت ما فعلنا، ثارت علینا عصابة ایدیها فى مقابض سیوفها کالا سود الضاریة ، تحطم الفرسان یمینا و شمالا، و تلقى انفسها على الموت ، لا تقبل الامان ، و لا ترغب فى المال ، و لا یحول حائل بینها و بین الورود على حیاض المنیة او الاستیلاء على الملک ، فلو کففنا عنها رویدا لاتت على نفوس العسکر بحذافیرها، فما کنا فاعلین ، لا ام لک .
(دهانت بشکند! آنچه را که ما دیدیم اگر تو نیز مى دیدى ، کارى را مى کردى که ما انجام دادیم ؛ زیرا گروهى را در مقابل خود دیدیم که دست در قبضه شمشیرشان مانند شیران غرنده در حالى که شجاعان لشکر را از چپ و راست در هم مى شکستند به سوى مرگ مى شتافتند، نه از کسى قبول امام مى کردند و نه به مال دنیا میل و رغبت مى نمودند. آخرین خواسته آنان این بود: یا مرگ یا پیروزى ، اگر کمى فرصت مى دادیم از لشکر ما یک نفر زنده نمى گذاشتند، با این شرایط چه مى توانستیم بکنیم ، مادرت به عزایت بنشیند؟! ).
اینکه این پیامها:
1 / 12 - من کان فینا باذلا مهجته موطنا على لقاء الله نفسه فلیرحل معنا، راحل مصبحا ان شاء الله .
(94)
(هر یک از شما حاضر است در راه ما از خون خود در گذرد و براى لقاى خدا (شهادت ) نثار جان کند، آماده حرکت با ما باشد که ان شاءالله من فردا صبح حرکت خواهم نمود ).
این فراز آخرین جمله سخنرانى حسین بن على علیه السلام است که شب هشتم ذیحجه سال شصت در مکه ایراد و روز هشتم به سوى عراق حرکت نمود.
2 / 12 - اما بعد، فانى لا اعلم اصحابا اولى و لا خیرا من اصحابى ، و لا اهل بیت ابر و لا اوصل من اهل بیتى ، فجزاکم الله عنى جمیعا خیرا .
(95)
(اما بعد، من اصحاب و یارانى بهتر از یاران خود ندیده ام و نه اهل بیتى باوفاتر و صدیق تر از اهل بیتم . خداوند به همه شما در حمایت از من پاداش نیکو بدهد ).
این جمله از فرازهاى سخنرانى حسین بن على علیه السلام در شب عاشورا است که خطاب به اهل بیت و اصحابش ایراد فرمود.
3 / 12 - و الله ! لقد بلوتهم فما وجدت فیهم الا الاشوس ‍ الافعس ، یستاتنسون بالمنیة دونى استیناس الطفل الى محالب امه .
(96)
(به خدا سوگند! آنان (اصحابم ) از آزمودم و ندیدم آنان را مگر دلاور و غرنده (شیروار) و با صلابت و استوار (کوهوار) که به کشته شدن در کنار من چنان مشتاقتند مانند اشتیاق طفل شیر خوار به پستان مادرش ).
امام علیه السلام این جمله را شب عاشورا در پاسخ زینب کبرا علیهما السلام فرمود، آنگاه که سؤ ال کرد از برادر! آیا یاران خود را آزموده اى و به نیت آنان پى برده اى ؟! مبادا در موقع سختى ، دست از تو بردارند و در میان دشمن ، تو را تنها بگذارند.
4 / 12 - جزاکما الله یا ابنى اخى بوجد کما من ذلک و مواساتکما ایاى بانفسکا احسن جزاء المتقین .
(97)
(اى فرزند برادران من ! خداوند در مقابل این احساس وظیفه و نصرت و یارى که نسبت به من انجام داده اید، بهترین پاداش متقین را بر شما عنایت کند ).
حسین بن على علیه السلام این جمله تشکرآمیز را خطاب به
(سیف ) و (مالک ) که دو پسر عمو بودند، ایراد فرمود، آنگاه که دید گریه مى کنند و آن حضرت چون علت گریه آنان را سؤ ال فرمود، پاسخ دادند:
(به خدا سوگند! نه از ترس جان خودمان بلکه براى تنهایى شما گریه مى کنیم در حالى که مى بینیم ما یک جان بیشتر نداریم . و بجز یکبار کشته شدن کارى از ما ساخته نیست ).
5 / 12 - الا انى زاحف بهذه الاسرة على قلة العدد و خذلان الناصر .
(98)
(آگاه باشید که من با همین گروه کم از یارانم و با عقب نشستن کسانى که انتظار یارى و کمک از آنان مى رفت ، به سوى جهاد در راه خدا خواهم رفت ).
امام علیه السلام این جمله را که دلیل بر استقامت و پایدارى یک گروه با تعداد کم ولى داراءى ایمان ثابت است ، در دومین سخنرانى خود در روز عاشورا ایراد فرمود.
6 / 12 - انت الحر کما سمتک امک ، و انت الحر فى الدنیا و الاخرة .
(99)
(تو آزاد مرد هستى همانگونه که مادرت تو را (حر ) نامیده است و تو آزاد مردى در دنیا و در آخرت ).
امام علیه السلام آنگاه که در کنار پیکر خون آلود
(حر ) نشست و خون از سر و صورت او پاک مى نمود، این جمله را - که مدال افتخارى است در سینه او - ایراد فرمود.






نوشته شده در تاریخ 90/3/22 ساعت 7:41 ص توسط جواد قاسم آبادی


مهم ترین بعد در امر به معروف و نهى از منکر
آنچه در این فراز از پیام و سخن امام علیه السلام قابل توجه و حائز اهمیت است ، بیان ابعاد وسیع و مفهوم گسترده امر به معروف و نهى از منکر و اشاره به مهمترین بعد و جنبه عملى در این مساله اساسى و حیاتى است ؛ زیرا آن حضرت با استناد به دو آیه از قرآن مجید، مى فرماید: (اگر امر به معروف و نهى از منکر در جامعه برقرار شود، همه واجبات از کوچک و بزرگ ، عملى و همه مشکلات اجتماعى ، حل خواهد شد ).
آنگاه به عنوان نمونه و مثال ، پنج مورد از این امور را بدین صورت بیان مى کند.
یک - و ذلک ان الامر بالمعروف و النهى عن المنکر دعاء الى الاسلام .
(امر به معروف و نهى از منکر دعوت به اسلام است ).
دو -
(مع رد المظالم ).
(و باز گرداندن حقوق به ناحق گرفته شده است ).
سه -
(و مخالفة الظالم ).
(مبارزه با ستمگران است ).
چهار -
(و قسمة الفى ء و الغنائم ).
(توزیع عادلانه ثروتهاى عمومى و غنایم است ).
پنج -
(و اخذ الصدقات من مواضعها و وضعها فى حقها ).
(و جمع آورى صدقات (زکات و مالیاتهاى الزامى ) بجا و صحیح و صرف کردن آنها در موارد شرعى است ).
و پر واضح است که قیام به امر به معروف و نهى از منکر در این سطح وسیع مبارزه با ستمگران و گرفتن حقوق ستمدیدگان و ریشه کن نمودن جور و فساد و اقامه عدل و داد در جامعه نمى تواند به صورت
(فردى ) و یا با امر به معروف (قولى ) و بدون تشکیل حکومت اسلامى و ایجاد نیروى اجرایى ، امکان پذیر باشد.
ب - نکوهش سستى کنندگان در امر به معروف و نهى از منکر
اینک بخش دوم پیام آن حضرت که در این قسمت از پیامش ‍ کسانى که وظیفه خود را در مقابل فریضه بزرگ ( امر به معروف و نهى از منکر ) نادیده گرفته و در انجام این واجب ، سستى به خرج داده اند، مورد نکوهش و ملامت قرار داده ، آنگاه آثار شوم این سهل انگارى و عواقب تلخ و ثمرات ناگوار این ترک مسوولیت را که پیش از همه متوجه خود آنان گردیده است ، تذکر مى دهد و مى فرماید:
5 / 9 - ثم انتم ایتها العصابة عصابة بالعلم مشهورة ، و بالخبر مذکورة ، و بالنصیحة معروفة ، و بالله فى انفس الناس ‍ مهابة ، یهابکم الشریف ، و یکرمکم الضعیف ، و یؤ ثروکم من لا فضل لکم علیه و لا یدکم عنده ، تشفعون فى الحوائج اذا امتنعت من طلابها، وتمشون فى الطریق بهیبة الملوک و کرامة الاکابر .
(شما اى گروه حاضر! اى گروهى که به علم و دانش شهرت دارید! و از شما به نیکى یاد مى شود و به خیر خواهى و راهنمایى در جامعه ، معروف شده اید و به خاطر خدا در دل مردم شکوه و مهابت دارید، به طورى که افراد مقتدر از شما بیم دارند، شما را بر خود مقدم مى شمارند و نعمتهاى خدا را برخود دریغ و بر شما ارزانى مى دارند، مردم در حوائج و نیازهایشان ، شما را واسطه قرار مى دهند و در کوچه و خیابان با مهابت پادشاهان و شکوه بزرگان ، قدم بر مى دارند ).
6 / 9 - الیس کل ذلک انما نلتموه بما یرجى عندکم من القیام بحق الله و ان کنتم عن اکثر حقه تقصرون ، فاستختففتم بحق الائمة ، فاما حق الضعفاء فضیعتم ، واما حقکم بزعمکم فطلبتم ، فلا مالا یذلتموه ، و لا نفسا خاطرتم بها للذى خلقها، و لا عشیرة عادیتموها فى ذات الله .
(آیا بر همه این احترامات و قدرتهاى معنوى از این جهت نایل نگشته اید که از شما امید مى رود تا به اجراى قانون خدا کمر ببندید گرچه در موارد زیادى از قوانین خدا، کوتاهى کرده اید، بیشتر حقوق الهى را که به عهده دارید، فرو گذاشته ، حق ائمه را خوار و خفیف و حق افراد ناتوان را ضایع کرده اید، اما در همان حال به دنبال آنچه حق خویش مى پندارند برخاسته اید، نه پولى خرج کرده اید و نه جان را در راه کسى که آن را آفریده به خطر انداخته اید. و نه با قبیله و گروهى به خاطر خدا در افتاده اید ).
7 / 9 - انتم تتمنون على الله جنته و مجاورة رسله و امانا من عذابه ، لقد خشیت علیکم ایها المتمنون على الله ان تحل بکم نقمة من نقمانه ، لانکم بلغتم من کرامة الله منزلة فضلتم بها، و من یعرف الله لا تکرمون و انتم بالله فى عباده تکرمون .
(شما آرزو دارید و حق خود مى دانید که خداوند بهشتش و همنشینى پیامبرانش را ایمنى از عذابش را به شما ارزانى دارد، اى کسانى که چنین انتظارهایى از خدا دارید! من از این بیمناکم که عذابى از عذابهایش بر شما فرود آید؛ زیرا در سایه عزت و عظمت خدا به منزلتى بلند رسیده اید، ولى خدا شناسایى را که مبلغ خداشناسى هستند، احترام نمى کنید حال آنکه شما به خاطر خدا در میان بندگانش احترام دارید ).
8 / 9 - و قد ترون عهود الله منقوضة فلا تفزعون ، و انتم لبعض ذمم آبائکم تفزعون ، و ذمة رسول الله مخفورة محفورة و العمى و البکم و الزمنى فى المدائن مهملة ، لا نرحمون و لا فى منزلتکم تعملون ، ولا من عمل فیها تعینون و بالادهان و المصانعة عند تاءمنون ، کل ذلک مما امرکم الله به من النهى و التناهى و انتم غافلون .
(و نیز از آن جهت بر شما بیمناکم که به چشم خود مى بینید تعهدات و پیمانهاى در برابر خداوند گسسته ، اما نگران نمى شوید در حالى که براى پاره اى از تعهدات پدرانتان آشفته مى شوید و اینک تعهداتى که در برابر پیامبر انجام گرفته (تعهد اطاعت از او و جانشینش ) مورد بى اعتنایى است ، نابینایان و اشخاص کر و لال و زمینگیر و ناتوان در همه شهرها بى سرپرست مانده اند، بر آنان ترحم نمى شود و نه مطابق شان و منزلتتان عمل مى کنید و نه به کسى که بدین سان عمل کند، مدد مى رسانید. با چرب و چاپلوسى ، خود را در برابر ستمکاران ایمن مى سازید، تمام اینها دستورهاى خداست به صورت نهى یا تناهى (باز داشتن یکدیگر از منکر، که شما از آن غفلت مى ورزید ).
9 / 9 - و انتم اعظم الناس مصیبة لما غلبتم علیه من منازل العلماء لو کنتم تشعرون ، ذلک بان مجارى الامور و الاحکام على ایدى العلماء بالله ، الامناء على حلاله و حرامه ، فانتم المسلوبون تلک المنزلة ، و ما سلبتم ذلک الا بتفرقکم عن الحق و اختلافکم فلى السنة بعد البینة الواضحة .
(و مصیبت شما را از مصایب همه مردم سهمگین تر است ؛ زیرا منزلت و مقامى که باید علما داشته باشند از شما باز گرفته اند؛ چون امور ادارى کشور و صدور احکام قضایى و تصویب برنامه هاى اجرایى به دست دانشمندان روحانى که امین حقوق الهى و به حلال و حرام آگاهند، اجرا شود، اما اینک این مقام را از دست شما ربوده اند و از دست دادن چنین مقامى ، هیچ علتى ندارد جز اینکه از پیرامون حق (قانون اسلام و حکم خدا) پراکنده اید و درباره سنت پس از آنکه دلایل روشن بر حقیقت آن وجود دارد، اختلاف کرده اید ).
10 / 9 - و لو صبرتم على الارض و تحملتم المؤ ونة فى ذات الله کانت امور الله علیکم ترد و عنکم تصدور و الیکم ترجع ، و لکنکم مکنتم الظلمة من منزلتکم ، و استسلمتم امور الله فلى ایدیهم ، یعملون بالشبهات ویسیرون فى الشهوات ، سلطهم على ذلک فرار کم من الموت ، واعجابک بالحیاة التى هى مفارقتکم ، فاسلمتم الظعفاء فى ایدیهم ... .
(70)
(شما اگر بر شکنجه و ناراحتى شکیبایى مى نمودید و در راه خدا متحمل ناگوارى بودید، مقررات براى تصویب ، پیش شما آورده مى شد و به دست شما صادر مى گردید و شما مرجع کارها بودید، اما به ستمکاران مجال دادید تا این مقام را از دست شما بستانند و اجازه دادید حکومت به دست آنان بیفتد تا بر اساس سنت حدس و گمان ، به حکومت پردازند و راه خود کامگى و اقناع شهوت پیشه سازند، سبب تسلط آنان بر حکومت ، فرارتان از کشته شدن و دلبستگى شما به زندگى کوتاه دنیا بود، شما با این روحیه و رویه ، توده ناتوان را به چنگال این ستمگران گرفتار کردید ).
ج - امر به معروف و نهى از منکر، عنصر اصلى وعامل مهم در قیام حسین بن على (ع )
و اینک پس از نقل پیام حسین بن على علیه السلام در دو بخش از امر به معروف و نهى از منکر، به بخش سوم این موضوع که در آن پنج پیام نقل گردیده است ، مى پردازیم :
11 / 9 - اللهم انک تعلم انه لم یکن ما کان منا تنافسا فى سلطان ، و لا التماسا من فضول الحطام ولکن لنرى المعالم من دینک ، ونظهر الاصلاح فى بلادک ، و یاءمن المظلومون من عبادک ، و یعمل بفرائضک ، سننک و احکامک .
(71)
(خدایا! بى شک تو مى دانى آن چه از ما سر زده (و مبارزه اى که بر ضد بنى امیه شروع کرده ایم ) نه رقابت در به دست آوردن قدرت سیاسى است و نه جستجوى ثروت و نعمتهاى بیشتر، بلکه براى این است که ارزشهاى درخشان آیینت را ارائه دهیم و در بلاد و شهرها اصلاحات پدید آوریم و بندگان ستمدیده ات را از حقوقشان برخوردار و ایمن سازیم و براى این است که به قوانین و احکام تو عمل شود ).
12 / 9 - اللهم انى احب المعروف و انکر المنکر، و انى اسئلک یا ذاالجلال و الاکرام بحق هذا القبر و من فیه الا اخترت لى من امرى ما هو لک رضى و لرسولک رضى .
(72)
(خدایا من دوستدار معروف و از منکر بیزارم . اى خداى بزرگ و کرامت بخش ! تو را به حق این قبر و به حق کسى که در میان آن است ، سوگندت مى دهم که در این تصمیم و اراده اى که دارم ، راهى را براى منم بنمایى که موجب رضا و خشنودى تو و پیامبرت باشد ).
امام علیه السلام این جمله را در یک برهه حساس و در یک شرایط تاریخى در کنار قبر رسول خدا صل الله علیه وآله وسلم ایراد فرمود، آنگاه که تصمیم گرفت مدینه را به سوى مکه ترک گوید و براى آخرین بار به زیارت قبر رسول خدا (ص ) شتافت و با جد بزرگوارش وداع نمود.
13 / 9 - و انى لم اخرج اشرا و لا بطرا و لا مفسدا و لا ظالما، و انما خرجت لطلب الاطلاح فى امة جدى (ع ) ارید ان امر بالمعروف و انهى عن المنکر و اسیر بسیرة جدى وابى على بن ابى طالب .
(73)
(و من نه از روى خود خواهى و یا براى خوشگذرانى و نه براى افساد و ستمگرى ، از مدینه خارج شدم بلکه هدف من از این سفر، امر به معروف و نهى از منکر و خواسته ام از این حرکت ، اصلاح مفاسد امور است و احیا و زنده کردن سنت و قانون جدم رسول خدا (ص ) و راه و رسم پدرم على ابن ابیطالب است ).
این جمله ها بخشى از متن وصیتنامه حسین بن على علیه السلام است که هنگام حرکت از مدینه خطاب به برادرش
(محمد بن حنیفه ) نوشته است .
14 / 9 - و انا ادعوکم الى کتاب و سنة نبیه ، فان السنة قد امیتت و البدعة قد احییت تسمعوا قولى اهدکم الى سبیل الرشاد .
(74)
(من شما را به کتاب و سنت پیامبرش دعوت مى کنم ، زیرا سنت فراموش شده و بدعت ، جاى آن را گرفته است ، اگر سخن مرا بشنوید، به راه سعادت و خوشبختى رهنمونتان خواهم بود ).
این جمله نیز که بیانگر انگیزه قیام و حرکت حسین بن على علیه السلام است ، از فرازهاى نامه اى است که آن حضرت پس از ورود به مکه ، به سران شهر بصره مانند
(مالک بن مسمع بکرى ، مسعود بن عمرو، منذر بن جارود و...) نگاشته است .
15 / 9 - الا و ان هولاء قد لزموا طاعة الشیطان ، و ترکوا طاعة الرحمان ، و اظهروا الفساد، و عطلوا الحدود، و استاثروا بالفى ء، واحلوا حرام الله ، و حرموا حلاله ، و انا احق ممن غیر .
(75)
(مردم آگاه باشید! اینان (بنى امیه ) به پیروى از شیطان گردن نهاده و اطاعت خدا را ترک نموده اند، فساد را ترویج و حدود خدا را تعطیل نموده اند و بیت المال را به خود اختصاص داده ، حرام خدا را حلال و حلال خدا را تحریم کرده اند و اینک من سزاوار و شایسته ام بر حکومت مسلمانان نه اینان که اسلام را تغییر داده اند ).
این جمله بخشى از سخنرانى مشروح حسین بن على علیه السلام است که در
(منزل بیضه ) در نزدیکى کربلا خطاب به سپاهیان (حر ) ایراد فرمود.
10 - نماز در پیام امام
در دین مقدس اسلام (نماز) در راس همه اعمال و عبادات قرار گرفته است چنانچه خداوند در اوصاف متقین که بهترین بندگان اویند مى فرماید:
الذین یومنون بالغیب و یقیمون الصلوة .
(76)
( (پرهیزکاران ) کسانى هستند که به غیب ( آنچه از حس ‍ پوشیده و پنهان است ) ایمانمى آورند و نماز را بر پا مى دارند ).
این عبادت از آن چنان اهمیتى برخوردار است که نه تنها در دین اسلام بلکه در ادیان گذشته و در شرایط انبیاى پیشین نیز در راس همه برنامه ها و عبادات بوده است و لذا حضرت ابراهیم علیه السلام از خداوند براى خود و ذریه اش توفیق اقامه نماز را درخواست مى کند و مى گوید:
(رب اجعلنى مقیم الصلوة و من ذریتى ...).(77)
و حضرت لقمان در به پا داشتن نماز به فرزندش توصیه مى کند:
(یا بنى اقم الصلوة ...).(78)
و حضرت عیسى آن را از وظایف اولیه اش مى شمارد و مى گوید:
(و اوصانى بالصلوة و الزکاة ما دمت حیا)؛ (79) (تا زمانى که زنده ام مرا به نماز و زکات توصیه کرده است ).
خلاصه در اهمیت نماز، همین بس که معیار قبول و رد همه اعمال و عبادات دیگر معرفى شده است .
(80)
براین اساس است که حسین بن على علیه السلام با پیام و شعارش ، پیروانش بر اهمیت نماز متوجه ساخته است و از یاران و اصحابش که در حساسترین شرایط از نماز حمایت کرده و حتى براى اقامه تنها یک نماز، جانشان را فدا کرده اند، تقدیر به عمل آورد است :
1 / 10 - ارجع الیهم فان استطعت ان توخرهم الى غدوة و تدفعهم عنا العشیة لعلنا نصلى لربنا اللیلة و ندعوه و نستغفره .(81)
(ابوالفضل ! به سوى آنان بر گرد و اگر توانستى همین امشب را مهلت بگیر و جنگ را تا فردا صبح به تاخیر بینداز امید است تا ما امشب به نماز، دعا و استغفار با پروردگار مان بپردازیم ).
2 / 10 - فهو یعلم انى قد کنت احب الصلوة له و تلاوة کتابه و کثرة الدعاء و الاستغفار .(82)
(زیرا او مى داند که من به نماز و قرائت قرآن و استغفار و مناجات پرودگار علاقه شدید دارم ).
امام علیه السلام این جمله را که حاوى دو پیام و شعار مستقل در بیان اهمیت نماز است ، عصر تاسوعا هنگامى که دشمن به سوى خیمه ها حرکت نمود، خطاب به برادرش ابوالفضل علیه السلام ایراد فرمود؛ زیرا در مرحله اول به وى دستور داد که به سوى دشمن برود و علت حرکت تا به هنگام آنان را سؤ ال کند و پاسخ آنان این بود که دستور جدید و اکید از ابن زیاد آمده است که یا باید همین الان جنگ شود یا بیعت با یزید انجام گیرد.
وقتى حضرت ابوالفضل این پیام دشمن را به امام ابلاغ نمود، در مرحله دوم آن حضرت مجددا این دستور را صادر فرمود. آرى قرار بود عصر تاسوعا جنگ شروع شود، ولى امام علیه السلام براى اهتمام بر نماز و قرائت قرآن از دشمن فرومایه اش در خواست مهلت نمود.
3 / 10 - ذکرت الصلاة جعلک الله من المصلین الذاکرین .
(83)
(ابوثمامه ! نماز را به یاد آورى ، خدا تو را از نماز گزارانى که به یاد خدا هستند، قرار بدهد ).
4 / 10 - نعم ، هذا اول وقتها، سلوهم ان یکفوا عنا حتى نصلى .
(84)
(آرى اینک اول وقت نماز است ، از دشمن بخواهید دست از جنگ بردارد تا نماز خود را به جاى آوریم ).
امام علیه السلام این جمله را که مانند جمله قبل ، مرکب از دو شعار است ، در پاسخ
(ابوثمامه صیداوى ) یکى از یاران وفادارش ‍ فرمود، آنگاه که او را در حال شدت جنگ متوجه گردید که اول ظهر است ، لذا به آن حضرت عرض نمود:
(بنفسى انت ؛ جانم به قربانت )، گرچه این مردم به حملات خود ادامه مى دهند، ولى به خدا سوگند! تا مرا نکشته اند نمى توانند بر تو دست یابند و من دوست دارم آنگاه به لقاى خدایم نایل شوم که این یک نماز آخر را هم با امامت شما به جاى آورده باشم .
5 / 10 -
(نعم ، انت امامى فى الجنة ).(85)
(سعید! آرى تو پیش از من در بهشت (برین ) هستى ).
روز عاشورا براى اداى نماز ظهر، پیشنهاد آتش بس از سوى حسین بن على علیه السلام عملا مورد موافقت قرار نگرفت و آن حضرت بدون توجه به تیرباران دشمن در بیرون خیمه ها و در مقابل صفوف اهل کوفه ، به نماز ایستاد و چند تن از یاران با وفایش از جمله
(سعید بن عبدالله ) و (عمروبن قرظه کعبى ) در پیش روى آن حضرت ایستادند و سینه خود را سپر کردند و در اثر تیرهایى که به سرو سینه آنان اصابت نمود، پس از نماز به روى خاک افتادند و به شهادت رسیدند.
سعید، پس از نماز آن حضرت که با ضعف شدید و با پیکر خون آلود افتاده بود، چشمش را باز کرد و امام را در کنارش دید که در روى زمین نشسته و خاک و خون از صورت وى پاک مى کنند، در مقابل این محبت امام علیه السلام که سر از پا نمى شناخت ، چنین عرض کرد:
(اوفیت یا ابن رسول الله صل الله علیه و آله وسلم ؛ اى فرزند رسول خدا! آیا من وظیفه خود را به نیکى انجام دادم ؟ ).
امام علیه السلام هم در پاسخ وى فرمود: آرى تو پیش از من در بهشت (برین ) هستى .






نوشته شده در تاریخ 90/3/22 ساعت 7:39 ص توسط جواد قاسم آبادی


17 / 7 -

و ان تکن الا بدان للموت انشات
فقتل امرء بالسیف فى الله افضل . (47)

(و اگر این بدنها براى مرگ آفریده شده است ، پس کشته شدن مرد با شمشیر در راه خدا چه بهتر! ).
این بیت هم یکى از چهار بیت شعرى است که امام علیه السلام در (منزل شقوق ) در پاسخ مسافرى که از کوفه مى آمد، ایراد فرمود؛ زیرا وى از وضع آینده این سفر و از حوادث ناگوارى که حسین بن على علیه السلام ممکن است با آنها مواجه شود، اظهار نگرانى نمود.
18 / 7 -

الموت اولى من رکوب العار
و العار اولى من دخول النار.(48)

(مرگ بهتر از پذیرفتن ننگ است و ننگ بهتر از قبول آتش ‍ مى باشد).
19 / 7 -

انا الحسین بن على
الیت ان لا انثنى .

(من حسین بن على هستم ، سوگند یاد کرده ام که (در مقابل دشمن ) سرفرود نیاورم ).
20 / 7 -

احمى عیالات ابى
امضى على دین النبى .(49)

(من اینک از اهل و عیال و پدرم دفاع مى کنم و در راه دین پیامبر کشته مى شوم ).
این اشعار را امام علیه السلام روز عاشورا در حالى خواند که به دشمن حمله نموده و مبارزه مى طلبید.
8 - دعوت به صبر و پایدارى
انى جزیتهم الیوم بما صبروا انهم هم الفائزون .(50)
(من امروز آنان را به خاطر صبر و استقامتشان پاداش مى دهم ، آنان پیروز و رستگارند ).
در فصل گذشته ملاحضه فرمودید که یکى از خصوصیات اخلاقى و از برجسته ترین فضایلى که در دوران امامت و به هنگام پذیرش مسوولیت در بى اعتنایى آن حضرت به قدرت ظاهرى بنى امیه بود.
اینک در این فصل ، با بعد دیگرى از این فضیلت آشنا مى شویم ، زیرا آن بزرگوار، گذشته از اینکه خودش داراى این روحیه مقاوم و استوار بود، خاندان و یارانش را نیز بر این اصل مهم دعوت و در آنان هم ، چنین روحیه اى را تقویت مى نمود.
و با اینکه آنان در اثر ایمان قوى و اعتقاد راسخ از صبر و شیکبایى والایى برخوردار بودند، ولى باز هم آن حضرت با توجه به حساسیت شرایط و استثنایى بودن حادثه در مواردى بانوان و دختران خردسال و اصحاب و یارانش را به استقامت و پایدارى و صبر و شکیبایى توصیه مى نمود و با بیانات مختلف و ترسیم پاداشهاى معنوى و اخروى آنان را تقویت و بر دلهایشان نیرو و آرامش ‍ مى بخشید و براى استقبال از شهادت و اسارت ، آماده تر و دلگرمتر مى ساخت و این جملات در تقویت روحى و ایجاد اعتماد و توکل در آنان آنچنان مؤ ثر بود که نه از مواجه شدن با نیزه و شمشیر، در خود ترس و واهمه راه دادند و نه از قطعه - قطعه شدن پیکرشان ، احساس درد و رنج نمودند، سیلى و تازیانه دشمن نتوانست کودکان را مرعوب کند و شماتت و استهزایش در بانوان ، موجب شکست روحى آنان نگردید.
و اینک ده فقره از این پیامهاى آرامبخش :
1 / 8 - یا اختاه ، تعزى بعزاء الله ، و اعلمى ان اهل الارض ‍ یموتون و اهل السماء لایبقون .(51)
(خواهرم ! با استمداد از خداوند، صبر و شکیبایى در پیش بگیر و بدانکه همه مردم دنیا مى میرند و کسى از اهل آسمان باقى نمى ماند ).
طبق آنچه در منابع معتبر از امام سجاد علیه السلام نقل شده است ، حسین بن على علیه السلام این جملات را در شب عاشورا خطاب به زینب کبرا علیه السلام فرمود، آنگاه که امام حسین بن على علیه السلام در میان خیمه اش اشعارى در بى وفایى دنیا مى خواند: (یا دهر اف لک من خلیل ...).
زینب کبرا در کنار بستر امام سجاد نشسته بود، با شنیدن این اشعار از برادرش ، با عجله وارد خیمه او گردید و چنین گفت : (برادرم ! کاش مى مردم و چنین روزى را نمى دیدم که این مصیبت ، همه مصایب را زنده کرد ) و امام علیه السلام با جملات یاد شده خواهرش را تسلى داد. آنگاه چنین فرمود:
2 / 8 - یا اختاه ! یا ام اکلثوم ! یا فاطمة ! یا رباب ! انظرن اذا قتلت فلا تشققن على جبیبا، و لا تخمشن وجها، و لا تقلن هجرا .(52)
(خواهرم ام کلثوم ! (دخترم ) فاطمه ! (همسرم ) رباب ! پس از مرگ من گریبان چاک نکنید، سیلى به صورت نزنید و سخنى که از شما شایسته نیست بر زبان نرانید).
3 / 8 - استعدوا للبلاء، واعلموا ان الله تعالى حامیکم و حافظکم ، وسینجیکم من شر الاعداء، ویجعل عاقبة امرکم الى خیر، و یعذب عدوکم بانواع العذاب ، و یعوضکم عن هذه البلیة بانواع النعم و الکرمة ، فلا تشکوا و لا تقولوا بالسنتکم ما ینقض ‍ من قدر کم .(53)
(براى سختیها آماده باشید و بدانید خداوند پشتیبان و حافظ شما است و در آینده نزدیک ، شما را از دست دشمنان نجات خواهد داد و فرجام کار شما را نیکو قرار مى دهد. و دشمن را به عذابهاى گوناگون معذب و براى شما در مقابل این گرفتارى ، نعمتها و عزتهاى فراوان ارزانى خواهد داشت ، پس شکوه نکنید و آنچه ارزش شما را کم مى کند، بر زبان نیاورید ).
این جملات را امام علیه السلام در آخرین وداعش خطاب به خواهران خود و بانوان حرم ایراد فرمود.
4 / 8 - ان الله تعالى اذن فى قتلکم و قتلى فى هذا الیوم ، فعلیکم بالصبرو القتال .(54)
(خداوند اجازه داده که من و شما در این روز کشته شویم ؛ (حکم جهاد، شامل حال ما گردیده است ) بر شما است که صبر و شکیبایى کنید و با دشمن بجنگید ).
5 / 8 - صبرا بنى الکرام ! فما الموت الاقنطرة تعبر بکم عن البؤ س و الضراء الى الجنان الواسعة و النعیم الدائمة ، فایکم یکره ان ینتقل من سجن الى قصر، و ما هو لا عدائکم الا کمن ینتقل من قصر الى سجن و عذاب .(55)
(اى بزرگ زادگان ! صبر و شکیبایى کنید که مرگ جز پلى نیست که شما را از سختیها و رنجها عبور داده به بهشت پهناور و نعمتهاى همیشگى مى رساند و چه کسى از شما است که نخواهد از زندان به قصر انتقال یابد و همین مرگ براى دشمنان شما مانند آن است که آنان را از کاخى به زندان و شکنجه گاه ، منتقل کنند ).
6 / 8 - ان ابى حدثنى عن رسول الله صل الله علیه و آله وسلم ان الدنیا سجن المومن و جنة الکافر و الموت جسر هولاء الى جناتهم و جسر هولاء الى جحمهیم ما کذبت و لا کذبت .(56)
(پدرم از رسول خدا نقل نمود اینکه دنیا زندان مؤ من و بهشت کافر است و مرگ پل آنان (مسلمانان ) است براى بهشتشان و پل اینان (کافر) است براى دوزخشان ، نه به من دروغ گفته اند و نه من دروغ مى گویم ).
این سه فراز از خطبه حسین بن على (علیه السلام ) است که در روز عاشورا پس از اقامه نماز صبح ، خطاب به یارانش ایراد نمود.
7/8 - (قوموا ایها الکرام الى الموت الذى لابد منه فان هذه السهام رسل القوم الیکم ) (57)
(اى بزرگواران برخیزید به سوى مرگ که راه گریزى از آن نیست و این تیرها پیکهاى مرگ است که از این مردم به سوى شما پرتاب مى شود ).
حسین بن على علیه السلام این جملات را در روز عاشورا آنگاه ایراد فرمود که مراجعت نمود و در این موقع ، عمر سعد، به خیمه اش تیرى به سوى خیمه گاه آن حضرت رها کرده و گفت : شما نزد امیر (ابن زیاد) شهادت بدهید من اولین کسى بودم که به سوى خیمه هاى حسین ، تیراندازى نمودم . لشکریان او با دیدن این صحنه ، تیرها را مانند قطرات باران به خیمه ها فرو ریختند که بنا به نقلى در اثر این تیراندازى عمومى ، در میان خیمه ها کمتر کسى ماند که تیرى بر بدن او اصابت نکرده باشد، امام در این موقع حساس ‍ فرمود: ( ایها الکرام !...)
8/8 - یا کرام ! هذه الجنة قد فتحت ابوابها و اتصلت انهارها و اینعت ثمارها، و هذا رسول الله (علیه السلام ) و الشهداء الذین قتلوا فى سبیل الله یتوقعون قدومکم و یتباشرون بکم ، فحاموا عن دین الله و دین نبیه و ذبوا عن حرم الرسول (صل الله و علیه و آله و سلم ) . (58)

(اى عزیزان ! اى بزرگ منشان ! اینک درهاى بهشت (به روى شما باز شده که نهرهایش جارى و درختانش سرسبز و خرم است و اینک رسول خدا صل الله علیه و آله وسلم و شهیدان راه خدا منتظر شما هستند و ورود شما را به همدیگر مژده مى دهند، پس بر شماست که از دین خدا و رسولش حمایت و از حرم پیامبر صل الله علیه و آله وسلم ، دفاع کنید ).
حسین بن على علیه السلام این جملات را پس از اقامه نماز ظهر، آنگاه که چند نفر به هنگام نماز، در دفاع از آن بزرگوار سینه خود را سپر نموده و به خاک و خون غلطیدند؛ ایراد فرمود.
9 / 8 - ( تقدم فانا لا حقون بک عن ساعة ).(59)
( ( عمرو!) پیش به سوى بهشت ! ما نیز، به زودى به تو ملحق مى شویم ).
امام علیه السلام این جمله را هنگامى به (عمرو بن خالد صیداوى ) فرمود که وى عرضه داشت یابن رسول الله ! جانم به قربانت ! من تصمیم گرفته ام هر چه دارم زودتر به یاران شهید تو ملحق شوم ؛ زیرا براى من سخت است که خودم را کنار بکشم و ببینم که تو در میان اهل و عیالت تنها مانده اى و به دست دشمن کشته مى شوى ).
10 / 8 - رح الى ماهو خیر لک من الدنیا و ما فیها، و الى ملک لا یبلى .(60)
( (حنظله !) بشتاب به سوى (بهشتى که ) بهتر از دنیا و آنچه در اوست و بشتاب به سوى ملک و مقامى که همیشگى است و کهنه نمى شود).
(حنطله شبامى ) که تاخیر در شهادت را جایز نمى دانست ، عرض ‍ کرد:
افلا نروح ربنا و نلحق باخواننا؟؛ آیا به سوى پروردگارمان نروم و به برادرنمان که به فیض شهادت نایل گشته اند لاحق نشوم ؟ ).
حضرت در پاسخ فرمود : (رح الى ...).
11 / 8 - صبرا یا بنى عمومتى ! صبرا یا اهل بیتى ! لا رایتم هوانا بعد هذا الیوم ابدا .(61)
(عموزادگان من ! اهل بیت من ! (در مقابل مرگ )، صبور و شکیبا باشید که پس از این جنگ و بعد از شهادت ، روى خوارى نخواهید دید ).
حسین بن على علیه السلام این جمله را در حالى فرمود که چند نفر از جوانان بنى هاشم به سوى دشمن حمله کردند و چون امام این حمله دستهه جمعى را مشاهده نمود، فرمود:(صبرا...).
12 / 8 - یا بن اخى ! اصبر على ما نزل بک فان الله یلحقک بابائک الطاهرین الصالحین . برسول الله صل الله علیه و آله وسلم و على و حمزة و جعفر و الحسن .(62)
(فرزند برادرم ! صبور و شکیبا باش بر رنج و فشارى که برتو وارد مى شود زیرا خداوند تو را به نیاکان پاک و صالحت رسول خدا، على ، حمزه ، جعفر و حسن ملحق خواهد نمود ).
حسین بن على علیه السلام پس از مرگ طولانى که در روى خاک و در محاصرت دشمن قرار گرفت کودکى از برادر زادگان آن حضرت ، خود را شتابان به امام علیه السلام رسانید، زینب کبرى او را به خیمه در کنار او قرار گرفت ، یکى از افراد دشمن به نام (بحر بن کعب ) به سوى امام حمله نمود، آن کودک دست خود را پیش برد تا مانع رسیدن شمشیر به عمویش شود، شمشیر به دست طفل فرود آمد و آن را قطع نمود و دست آویزان گردید، امام علیه السلام در حالى که به روى خاک افتاده بود، آن طفل را به آغوش کشید و دست به گردن وى انداخت و با همین جمله او را تسلى داد:
(یا بن اخى ! اصبر على ما نزل بک ...).
9 - امر به معروف و نهى از منکر در پیام حسین بن على (ع )
مساله (امر به معروف و نهى از منکر ) بعنوان یکى از مهمترین برنامه هاى شریعت و زیربناى نظام اسلامى و عامل اجرایى قوانین این آیین مقدس به شمار مى آید و در قرآن مجید با عناوین و تعبیرات مختلف از جمله به صورت ارائه یک وظیفه حتمى و تکلیف موکد آمده است :
ولتکن منکم امة یدعون الى الخیر و یامرون بالمعروف و ینهون عن المنکر و اولئک هم المفلحون .(63)
و گاهى به عنوان بیان اوصاف و نشانه هاى مومنان راستین از آن یاد شده است چنانچه مى فرماید:
و المومنون و المومنات بعضهم اولیاء بعض یامرون بالمعروف و ینهون عن المنکر... .(64)
و در کلمات پیامبر صل الله علیه وآله و سلم و ائمه معصومین علیه السلام هم در این مورد تاکیدات فراوان وجود دارد؛ از جمله امام باقر علیه السلام مى فرماید:
(امر به معروف و نهى از منکر، دو فریضه بزرگ الهى است که بقیه واجبات با آنها برپا مى شوند و به وسیله این دو، راهها امن مى گردد و کسب و کار مردم حلال مى شود، حقوق افراد تاءمین مى گردد و در سایه آنها زمینها آباد و از دشمنها انتقام گرفته مى شود و در پرتو آنها، همه کارها روبه راه مى گردد).(65)
با توجه به این اهمیت است که عده اى از فقهاى بزرگ شیعه ، جهاد را با تمام عظمتش و با تمام ابعاد و احکامش ، بخشى از امر به معروف و نهى از منکر مى دانند و گوشه اى از این وظیفه اسلامى به حساب مى آورند و جمله :
اشهد انک قد اقمت الصلاة و اتیت الزکاة و امرت بالمعروف و نهیت عن المنکر .
که در زیارت حسین بن على علیه السلام آمده است ، گواه این حقیقت است . و این معنا را تفهیم مى کند که آن حضرت با قیام و جهاد خود، وظیفه امر به معروف را به انجام رسانیده است .
به هر حال ، این موضوع با توجه به اهمیتى که داراست ، در کلام و پیام حسین بن على علیه السلام در سه محور و سه بخش مختلف ، مورد توجه قرار گرفته است :
الف - اهمیت امر به معروف و نهى از منکر در جامعه اسلامى .
ب - نکوهش سستى کنندگان در امر به معروف و نهى از منکر.
ج - امر به معروف و نهى از منکر، عنصر اصلى و عامل مهم در قیام حسین بن على علیه السلام است .
اینک بخش اول :
الف - اهمیت امر به معروف و نهى از منکر در جامعه اسلامى
1 / 9 - ایها الناس ! ان رسول الله صل الله علیه و آله وسلم قال : من راءى سلطانا جائرا مستحلا لحرام الله ناکثا عهده مخالفا لسنة رسول الله یعمل فى عباد الله بالاثم و العدوان فلم یغیر علیه بفعل و لا قول کان حقا على الله ان یدخله مدخله .(66)
(مردم ! پیامبر خدا فرمود هر کس سلطان جائر و زور گویى را ببیند که حرام خدا را حلال نموده و پیمان او را در هم شکسته ، با سنت پیامبر، مخالفت مى ورزد، در میان بندگان خدا راه گناه و مخالفت با قانون الهى را در پیش مى گیرد و با چنین فردى با عمل و گفتارش مخالفت نکند، بر خداوند است که چنین فرد (ساکت ) را به محل همان طغیانگر (آتش جهنم ) داخل کند ).
این فراز، بخش اول از سخنرانى حسین بن على علیه السلام است که در منزل (بیضه ) خطاب به سپاهیان حر ایراد فرمود.
2 / 9 - اعتبروا ایها الناس بما وعظ الله به اولیاء من سوء ثنانه على الاخبار اذ یقول : لو لا ینهاهم الربانیون و الاخبار عن قولهم الاثم ...و قال : لعن الذین کفروا من بنى اسرائیل - الى قوله - لبئس ما کانوا یفعلون .(67)
(اى مردم ! از پندى که خدا به اولیا و دوستانش به صورت نکوهش از علماى یهود داده ، عبرت بگیرید، آنجا که مى فرماید: چرا دانشمندان نصارى علماى یهود، آنان را از سخنان گناه آمیز و خوردن مال حرام ، نهى نمى کنند. و باز مى فرماید:از بنى اسرائیل آن عده که کافر شدند، مورد لعن و نفرین قرار گرفتند؛ زیرا آنان همدیگر را از اعمال زشتى که انجام مى دادند، نهى نمى کردند و چه بدکارى که مرتکب مى شدند).
این فراز و فرازهاى نه گانه از فرازهاى خطبه مفصل و تاریخى حسین بن على علیه السلام است که دو سال قبل از مرگ معاویه ، در سرزمین منى آن را ایراد فرموده است .
3 / 9 - و انما عاب الله ذلک علیهم لانهم کانوا یرون من الظلمة الذین بین اظهر هم المنکر و الفساد فلا ینهونهم عن ذلک رغبة فیما کانوا ینالون منهم و رهبة مما یحذرون و الله یقول : فلا تخشوا الناس و اخشون و قال : و المومنون و المومنات بعضهم اولیاء بعض یامرون بالمعروف و ینهون عن المنکر... .(68)
(در حقیقت خدا سکوت آنان را از این جهت عیب مى شمارد که آنان با چشم خود مى دیدند که ستمکاران به زشتکارى و فساد پرداخته اند و باز منعشان نمى کردند و این سکوت به خاطر علاقه به چیزهایى بود که از آن دریافت مى کردند و به خاطر ترسى بود که از آزار و تعقیب آنان به دل راه مى دادند، در حالى که خداوند مى فرماید:از مردم نترسید و از من بترسید. و مى فرماید:مردان و زنان مومن ، ولى (یار و یاور) یکدیگرند، همدیگر را امر به معروف و نهى از منکر مى کنند ).
4 / 9 - فبدا الله بالامر بالمعروف و النهى عن المنکر فریضة منه لعمه بانها اذا ادیت و اقیمت استقامت الفرائض کلها هینها وصعبها و ذلک ان الامر بالمعروف و النهى عن المنکر دعاء الى الاسلام مع رد المظالم و مخالفة الظالم و قسمة الفى ء و الغنائم و اخذ الصدقات من مواضعها و وضعها فى حقها .(69)
(خداوند در این آیه (که فراز قبلى آورده شد) در شمردن صفات مومنان که مظهر دوستى و همکارى هستند، از امر به معروف و نهى از منکر شروع مى کند و نخست آن را موجب مى شمارد؛ زیرا مى داند اگر این دو امر در جامعه برقرار شود، همه واجبات از آسان گرفته تا مشکل ، برقرار خواهد شد؛ چون امر به معروف و نهى از منکر، دعوت به اسلام ، باز گرداندن حقوق به ناحق گرفته شده ، ستیز با ستمگر و تقسیم ثروتهاى عمومى و غنایم جنگى است بر موازین اسلام و اخذ جمع آورى صدقات (زکات و مالیاتهاى الزامى ) از موارد صحیح و واجب آن و به مصرف صحیح و شرعى رسانیدن آن است ).






نوشته شده در تاریخ 90/3/22 ساعت 7:39 ص توسط جواد قاسم آبادی


اصلا واژه (امام ) که از قرآن کریم گرفته شده است ، به معناى (رهبر، پیشوا، الگو و سرمشق ) است . الگو و سرمشق در چه ؟ در همه فضایل معنوى و اخلاقى ، در علم و دانش ، در تواضع و فروتنى ، در کرامت و عزت نفس ، در عبادت و شجاعت ، در کرم و سخاوت ... و بالاخره در صبر و شکیبایى به هنگام مقابله با دشمن و در استقامت و پایدارى در دفاع از اسلام و قرآن و این است مفهوم (امام ).
حسین بن على علیه السلام یکى از امامان و پیشوایان معصوم و یکى از این الگوهاست که چون در صحنه مبارزه با دشمن قرار مى گیرد، پیام استقامت و پایدارى او در همه انسانها موج و تحرک ایجاد مى کند و آنجا که اسلام به فداکارى او نیازمند است ، شعار صبر و شکیباییش براى همه جهانیان الگو و سرمشق مى گردد.
این معنا و پیام استقامت و پایدارى در کلمات حسین بن على علیه السلام بیش از پیامهاى دیگرش منعکس گردیده و تعداد این شعارها در گفتار آن حضرت که به صورت نظم و نثر به دست ما رسیده ، بیش از سایر پیامها و شعارهایش ظهور و تجلى دارد که در اینجا بیست مورد از آنها را ذکر مى کنیم :
1 / 7 - و یزید رجل فاسق شارب الخمر قاتل النفس المحرمة معلن بالفسق و مثلى لا یبایع مثله .
(35)
(و یزید شخصى است فاسق ، شرابخوار، آدمکش و آشکارا مرتکب فسق و فجور مى شود و شخصى مانند من با فردى مثل او بیعت نخواهد کرد ).
به طورى که در صفحات گذشته اشاره نمودیم ، امام علیه السلام این جمله را در پاسخ
(ولید بن عتبه ) فرماندار مدینه ایراد فرمود که پس از مرگ معاویه به آن حضرت پیشنهاد بیعت با یزید را مطرح نمود و این جمله در عین اینکه فساد یزید را بیان مى کند، پایدارى و استقامت حسین بن على علیه السلام را نیز مى رساند که در مقابل فساد، به مبارزه ادامه خواهد داد: و مثلى لا یباع مثله
2 / 7 - و انى لا اعطى الدنیة من نفسى ابدا
(همانا من هیچ گاه زیر بار ذلت نخواهم رفت ).
امام علیه السلام این جمله را در پاسخ برادرش
(عمر ) معروف به (اطرف ) بیان نمود، آنگاه که او قبل از حرکت از مدینه ، حادثه کربلا و جریان شهادت امام را از زبان امام حسن نقل و در خواست نمود که امام از این سفر منصرف شود و با یزید سازش ‍ کند، آن حضرت در پاسخ وى ضمن اینکه آگاهى خود را بیش از آنچه (عمر اطرف ) در جریان این حوادث بود، به اطلاع وى رسانیده و جریان شهادت خود و امام مجتبى را به طورى که از رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم شنیده بود براى وى نقل کرد، این جمله را هم اضافه نمود که : (به خدا سوگند! به این همه فشارها ابدا به زیر بار ذلت نخواهم رفت ).
3 / 7 - یا اخى ، لو لم یکن فى الدنیا ملجا و لا ماوى لما بایعت یزید بن معاویة .(36)
(برادر (محمد!) اگر در تمام دنیا (با این همه وسعت ) هیچ پناهگاه و ملجاءاى نباشد، باز هم من دست بیعت به یزید بن معاویه نخواهم داد ).
امام علیه السلام این جمله را در پاسخ برادرش
(محمد حنیفه ) فرمود، آنگاه که وى به آن حضرت این چنین پیشنهاد نمود که به عقیده من شما در یک شهر معین اقامت نکنید و به همراه فرزندانت در یک منطقه دور دست قرار بگیرید و از آنجا نمایندگانى را به سوى شهرها گسیل دارید، اگر مردم با شما بیعت نمودند، شکر خداى را به جاى آورید و اگر با دیگران بیعت کردند، باز هم لطمه اى بر شما وارد نخواهد گردید.
4 / 7 - و انى لا ارى الموت الا سعادة ، و الحیاة مع الظالمین الا برما .
(37)
(من (در چنین محیط ذلت بار) مرگ را جز سعادت و خوشبختى و زندگى با این ستمگران را چیزى جز ننگ و نکبت نمى دانم ).
این جمله از فرازهاى سخنرانى آن حضرت است که در روز دوم محرم ، پس از ورود به کربلا ایراد فرموده است .
5 / 7 - و الله لا اعطیهم یدى اعطاء الذلیل ، و لا افر فرار العبید .
(38)
(به خدا سوگند! نه دست ذلت در دست آنان مى گذارم و نه مانند بردگان از صحنه جنگ و از برابرشان فرار مى کنم ).
امام این جمله را در ضمن سخنرانى اول خود در روز عاشورا ایراد فرمود.
6 / 7 - الا و ان الدعى بن الدعى قد رکز بین اثنتین ، بین السلة و الذلة ، و هیهات منا الذلة ، یابى الله لنا ذلک ورسوله و المومنون ، و حجور طابت و طهرت ، و انوف حمیة ، و نفوس ابیة ، من ان نؤ ثر طاعة اللئام على مصارع الکرام ... .
(39)
(آگاه باشید که این فرومایه (ابن زیاد) و فرزند فرومایه ، مرا در بین و دو راهى شمشیر (شهادت ) و ذلت (زندگى ) قرار داده است و هیهات ! که ما به زیر بار ذلت برویم ؛ زیرا خدا و رسولش و مومنان از اینکه ما پذیراى ذلت باشیم ، ابا ندارد و دامنهاى پاک مادران ما و مغزهاى با غیرت و نفوس با شرافت پدران ما روا نمى دارد که اطاعت افراد لئیم و پست را بر قتلگاه مردان با فضیلت ، مقدم بداریم ).
این جملات از فرازهاى دومین حسین بن على علیه السلام در روز عاشورا است .
7 / 7 - اما و الله لا اجیبهم الى شى ء مما یریدون حتى القى الله و انا مخصب بدمى .
(40)
(آگاه باشید! به خدا سوگند! من به هیچ یک از خواسته هاى دشمنان جواب مثبت نخواهم داد تا محاسنم به خونم خضاب گشته ، و به دلقاى خدا نایل گردم ).
این جمله ، از فرازهایى از سخنان حسین بن على علیه السلام است که در روز عاشورا پس از آنکه در میان دو لشکر، جنگ مغلوبه اى واقع گردید و گروهى از یاران آن حضرت به شهادت رسیدند، براى تشجیع و تسلى بقیه یارانش ، ایراد فرموده است .
8 / 7 - عند الله احتسب نفسى و حماة اصحابى .
(41)
(بذل جانم و کشته شدن اصحاب و یارانم که به فرمان خداست ، به حساب اوست و از پیشگاه او در خواست اجر و پاداش مى نمایم ).
امام علیه السلام این جمله را در کنار پیکر قطعه - قطعه شده
(حبیب بن مظاهر ) سرباز کهنسالش ایراد فرمود.
9 / 7 - انى غدا اقتل و تقتلون کلکم معى و لا یبقى منکم واحدا .
(42)
(من فردا کشته مى شوم و همه شما حاضرین نیز کشته خواهید شد و کسى شما زنده نخواهد ماند... و حتى قاسم و عبدالله شیر خوار نیز کشته خواهند شد.
طبق نقل نفس المهوم ، امام علیه السلام این جمله را در شب عاشورا پس از سخنرانى که خطاب به اهل بیت و اصحاب خود ایراد فرمود، تذکر داد آنگاه که به آنان اجازه داد مرخص شوند و صحنه کربلا را ترک نمایند، ولى هر یک از آنان به نحوى و با بیانى استقامت و پایدارى و حمایت خود را از امام علیه السلام اعلام نمودند.
10 / 7 - هون على ما نزل بى انه بعین الله .
(43)
(تحمل این مصیبت نیز بر من آسان است ؛ زیرا خداوند او را مى بیند ).
بنا به نقل
(سید بن طاووس ) حسین بن على علیه السلام این جمله را هنگامى ایراد فرمود که طفل شیر خوارش در روى دستش هدف تیر قرار گرفت و آن حضرت خون گلوى او را گرفت و به سوى آسمان پاشید.
و بالاخره از پیامهاى استقامت و شعارهاى پایدارى آن حضرت که به صورت نثر به دست ما رسیده است ، یکى هم این جمله است که :
11 / 7 -
(موت فى عز خیر من حیاة فى ذل ).
(مرگ با عزت بهتر از زندگى با ننگ و ذلت است ).
این جمله را مرحوم مجلسى در بحارالانوار
(44) در ضمن بعضى از فرمایشات آن حضرت از مناقب نقل نموده است .
و اینک پیام و شعار مقاومت و پایدارى آن حضرت که به صورت شعر نقل گردیده است :
12 / 7 -

سامضى و ما بالموت عار على الفتى
اذا ما نوى حقا و جاهد مسلما

(من به سوى مرگ مى روم که مرگ بر جوانمرد ننگ نیست ، آنگاه که نیتش حق و جهادش براى اسلام باشد ).
13 / 7 -

وواسى الرجال الصالحین بنفسه
وفارق مثبورا و خالف مجرما

(و با ایثار جانش از مردان نیک حمایت کند و از دشمنى با خدا، و از جنایتکاران دورى گزیند ).
14 / 7 -

اقدم نفسى لا ارید بقاءها
لتقلى خمیسا فى الهیاج عرمرما

(من اینک جانم را تقدیم مى کنم و دست از زندگى مى شویم تا در جنگى سخت و با دشمنى بس بزرگ مواجه شوم ).
15 / 7 -

فان عشت لم اندم و ان مت لم الم
کفى بک ذلا ان تعیش و ترغما

(اگر با این عقیده زنده بمانم ، پشیمانى ندارم و اگر بمیرم مورد ملامت نیستم ، ولى براى تو همین بس که چنین ذلت بار و ننگینى را سپرى کنى ).
امام علیه السلام این شعار و این ابیات چهارگانه را در منزل (اشراف ) خطاب به (حربن یزید ریاحى ) ایراد نمود، آنگاه که در میانشان بحث طولانى شد، زیرا امام (ع ) مى خواست به حرکت خود به سوى کوفه ادامه دهد و حر، تصمیم گرفته بود طبق ماموریتى که به وى محول شده بود، از حرکت آن حضرت جلوگیرى نماید. تا آنجا که به آن حضرت عرض کرد اگر شما این سفر را ادامه دهید منجر به جنگ خواهد گردید و اگر جنگى پیش بیاید، شما حتما کشته خواهید شد.
آن حضرت در پاسخ وى فرمود: (افباالموت تخوفنى و هل یعدو بکم الخطب ان تقتلونى ؟ ).
(آیا مرا با مرگ مى ترسانى ، مگر بیش از کشتن من نیز کارى از شما ساخته است ؟ ).
آنگاه فرمود: در اینجا من همان اشعارى را مى خوانم که آن برادر مسلمان از قبیله اوس هنگامى که مى خواست براى نصرت و یارى پیامبر در جنگ شرکت کند، خواند، سپس اشعار یاد شده را ایراد فرمود.(45)
16 / 7 -

فان نهزم فهزامون قدما
و ان نهزم فغیر مهزمینا .

(ما اگر پیروز شدیم ، پیروزى ما سابقه دار و قدیمى است (که پدرم و جدم بر کفار پیروز گشته اند). و اگر شکست بخوریم ، باز هم ما شکست نخوردیم (زیرا ما طرفدار حقیم و حق پایدار است ) ).
این یکى از چهار بیت شعرى است که امام علیه السلام در ضمن دومین سخنرانى مشروح خود که در روز عاشورا براى اهل کوفه ایراد فرمود، به آنها متمثل گردید.(46)






نوشته شده در تاریخ 90/3/22 ساعت 7:38 ص توسط جواد قاسم آبادی


بنى امیه دشمنان مسلمانان و اهل بیت (ع )
2/3 - و حششتم علینا نار الفتن التى جناها عدوکم و عونا، فاصبحتم البا على اولیائکم ، و یدا علیهم لاعدائکم (18)
(و شما (مردم کوفه ) آتش فتنه اى را که (بنى امیه ) دشمن شما و دشمن ما برافروخته بود، بر علیه ما شعله ور ساختید و به حمایت از دشمانتان بر علیه پیشوایانتان فتنه بر پا نمودید ).
این جمله ، از فرازهاى دومین سخنرانى حسین بن على علیه السلام در روز عاشورا است .
3 / 3 - یا ابا هرم ! ان امیه شتموا عرضى فصبرت ، و اخذوا مالى فصبرت ، و طلبوا دمى فهربت ، و ایم الله لیقتوا نى فیلبسهم الله ذلا شاملا و سیفا قاطعا
(19)
(اى ابا هرم ! بنى امیه با فحاشى و ناسزاگویى ، احترام مرا در هم شکستند، صبر و سکوت اختیار نمودم ، ثروتم را از دست گرفتند، باز شکیبایى کردم و چون خواستند خونم را بریزند، شهر و دیار خویش را ترک نمودم . و به خدا سوگند! همان بنى امیه مرا خواهند کشت و خداوند آنها را به ذلتى فراگیر و شمشیرى بران مبتلا خواهد نمود ).
این جمله را امام علیه السلام در
(منزل رهیمه ) در پاسخ به نام (ابوهرم ) فرمود، آنگاه که سؤ ال کرد یابن رسول الله ! چه عاملى شما را واداشت که از حرم جدتان خارج شوید؟
4 / 3 - یا ابن العم !... و الله لا یدعونى حتى یستخرجوا هذه العلقة من جوفى
(20)
(پسر عم ! به خدا سوگند! بنى امیه دست از من بر نمى دارد مگر اینکه خون مرا بریزند ).
امام این جمله را در ضمن پاسخ به
(عبدالله بن عباس ) که مخالف سفر آن حضرت به عراق بود، ایراد فرمود.
5/3 - کانى باوصالى تقطعها عسلان الفوات بین النواویس و کربلا فیملان منى اکراشا جوفا و اجریه سغبا
(21)
(گویا مى بینم که درندگان بیابانها (پیروان بنى امیه ) در سرزمینى در میان نواویس و کربلا، اعضاى بدن مرا قطعه قطعه و شکمهاى گرسنه خود را سیرو انبانهاى خود را پر مى کنند ).
امام علیه السلام این جمله را در ضمن خطبه اى در شب هشتم ذیحجه سال شصت در مکه ایراد فرمود و صبح همان روز به سوى عراق حرکت نمود.
6/3 - و ایم الله ! لو کنت فى ثقب جحر هامة من هذه الهوام لا ستخر جونى حتى یقضوا فى حاجتهم ...
(22)
(بخدا سوگند! اگر در آشیانه پرنده اى هم باشم ، (بنى امیه ) مرا بیرون خواهند کشید تا با کشتن من به خواسته خود نایل گردند ).
حسین بن على علیه السلام این جمله را در پاسخ
(عبدالله بن زبیر ) در مکه فرمود که او باطن به خارج شدن آن حضرت از مکه راضى و خوشحال بود، ولى در ظاهر امر، پیشنهاد اقامت در مکه و گاهى وعده کمک و مساعدت هم مى داد!!
7 / 3 - ان هواء اخافونى و هذه کتب اهل الکوفة و هم قاتلى
(23)
(از طرفى اینان (بنى امیه ) مرا تهدید و تخویف نمودند و از طرف دیگر، اهل کوفه این همه دعوتنامه براى من فرستادند و همین مردم کوفه هستند که ( به دستور بنى امیه ) مرا به قتل خواهند رسانید ).
این جمله ، بخشى از پاسخ حسین بن على علیه السلام است به سؤ ال شخصى که در مسیر عراق با آن حضرت ملاقات کرده و سؤ ال نمود یابن رسول الله ! پدر و مادر فداى تو باد! چه انگیزه اى شما را از شهر و دیار خود به این بیابان بى آب و علف کشانده است ؟
8 / 3 - یا عبدالله !... و الله لاید عونى حتى یستخرجوا هذه العلقة من جوفى .
(24)
(اى بنده خدا! بنى امیه دست از من بر نمى دارند تا اینکه خون مرا بریزند ).
این جمله را نیز آن حضرت در منزل
(بطن عقبه ) در نزدیکى کربلا در پاسخ شخصى به نام (عمرو بن لوذان ) فرمود؛ زیرا وى که در این منزل به قافله آن حضرت ملحق شده بود سؤ ال کرد ابن رسول الله مقصد شما کجاست در پاسخ وى جمله بالا را ایراد فرمود.
9 / 3 - ... و تقرقوا فى سوادکم و مدائنکم ، فان القوم انما یطلبوننى ، و لو اصابونى لذهلوا عن طلب غیرى .
(25)
(... و هر یک از شما به شهر و دیار خویش متفرق شوید، زیرا اینان تنها در تعقیب من هستند و اگر بر من دست یابند، کارى با دیگران ندارند ).
امام علیه السلام این جمله را در شب عاشورا و در ضمن سخنرانى خود، خطاب به یاران خویش ایراد فرمود.
4 - معرفى معاویه
1 / 4 - اما بعد، فان هذا الطاعة قد فعل بنا و بشیعتنا ما قد رایتم و علمتم و شهدتم .
( (شما حاضرین از شخصیتهاى اسلامى ) از جنایاتى که معاویه این جبار طاغیه نسبت به ما شیعیان ما روا داشته ، آگاهید و شاهد ستمگریهاى او هستید ).
توضیح : این فراز و سه فراز آینده از فرمایشات حسین بن على علیه السلام در معرفى معاویه و حکومت جابرانه و ظالمانه او و ترسیم اجمالى از وضع شیعیان اهل بیت و مظلومیت آنان در دوران حکومت معاویه ، بخشهاى مختلف از خطبه حسین بن على علیه السلام در سرزمین منى است .
2 / 4 - فیا عجبا! و مالى لا اجب و الارض من غاش غشوم و متصدق ظلوم و عامل على المومنین بهم غیر رحیم
(شگفتا! و چرا شگفت زده نباشیم در حالى که جامعه در تصرف مرد دغلباز و ستمکارى (چون معاویه ) است که مامورین مالیاتیش ستم مى ورزند و استانداران و فرماندارانش بر مومنان بى رحم و خشن هستند ).
3 / 4 - فمن بین مستعبد مقهور و بین مستضعف على معیشته مغلوب ، یتقلبون فى الملک بارائهم ، و یستشعرون الخزى باهوائهم ، اقتداء بالا شرار و جزاة على الجبار
(گروهى از مومنان ( در حکومت او) مانند بردگانى هستند سرکوفته و گروه دیگر، بیچارگانى که سرگرم تاءمین آب و نانشان در حالى که حاکمان دست نشانده او، در منجلاب فساد حکومت و سلطه گرى خویش غوطه ورند و با هوسبازیهاى خویش ، رسوایى به بار مى آورند، زیرا از چنان اشرارى پیروى نموده و در برابر خدا گستاخى مى کنند ).
4 / 4 - فالارض لهم شاعرة ، و ایدیهم فیها مبسوطة ، و الناس ‍ لهم خول ، لا یدفعون ید لامس ، فمن بین جبار عنید و ذى سطوة على الضعفة شدید مطاع لا یعرف المبداء المعید
(26)
(زمین در زیر پایشان است و دستشان به هر جنایتى باز است . مردم برده آنان هستند و قدرت دفاع از خود را ندارند. در یک بخش از کشور اسلامى ، حاکمى است دیکتاتور و کینه ورز و خود خواه و حاکمى است که بیچارگان را مى کوبد و بر آنان قلدرى و سخت گیرى مى کند و در نقطه دیگر، فرمانروایى است که نه خدا را مى شناسد و نه روز جزا را ).
5 - معرفى یزید
1 / 5 - فاسترجع الحسین و قال على الاسلام السلام اذا بلیت الامة براع مثل یزید، و لقد سمعت جدى رسول الله (ص ) یقول : الخلافة محرمة على آل سفیان ، فاذا رایتم معاویة على منبرى فابقروا بطنه ، و قد رآه اهل المدینة على المنبر فلم یبقروا فابتلا هم الله بیزید الفاسق . (27)
(امام حسین (ع ) فرمود: ما از خدا هستیم و به سوى او بر مى گردیم ، اینک باید فاتحه اسلام را خواند؛ زیرا امت به یک فرمانروایى فاسد مانند یزید مبتلا شده اند، آرى ، من از جدم رسول خدا صل الله علیه و آله وسلم شنیدم که مى فرمود: خلافت بر آل ابى سفیان است و اگر روزى معاویه را بر منبر من دیدید پس او را بکشید و چون مردم او را در عرشه منبر رسول خدا دیدند و به قتلش ‍ نرسانیدند، خداوند آنان را به بدتر از وى ، یعنى یزید فاسق مبتلا گردانید ).
این جمله ، پاسخ امام علیه السلام است به
(مروان بن حکم ) که در مدینه و قبل حرکت آن حضرت به سوى مکه ، پیشنهاد سازش با حکومت اموى و بیعت با یزید را مى نمود.
2 / 5 - و یزید رجل فاسق شارب الخمر، و قاتل النفس المحرمة ، معلن بالفسق ، و مثلى لا یباع مثله .
(28)
(و یزید شخصى است فاسق شرابخوار و آدمکش ، متظاهر به فسق و فردى مانند من ، با چنین کسى بیعت نخواهد کرد ).
این جمله را هم ، امام در پاسخ
(ولید بن عتیقه ) فرماندار مدینه فرمود آنگاه که پیشنهاد بیعت با یزید را به آن حضرت ارائه نمود.
6 - نکوهش مردم کوفه در پیام امام حسین (ع )
حسین بن على علیه السلام در چند فراز از سخنانش ، مردم کوفه را مورد ملامت و نکوهش قرار داده ، حالت تزلزل و نوسان روحى ، پیمان شکنى و عدم ثبات فکرى - عقیدتى آنان را که یکى از عوامل مهم آن ، تغذیه از حرام و استفاده از هدایاى غیر مشروع حکام و فرمانداران معاویه بود، مطرح نموده است ، آنگاه به ثمره تلخ و نتیجه خطر ناک این وضع نابسامان عقیدتى آنان اشاره کرده است و آن حمایت بى دریغشان آنان از بنى امیه دشمنان سرسخت اسلام و قرآن و عداوت و دشمنى با امام و رهبرشان و با فرزند پیامبرشان مى باشد که با علم و آگاهى و شناختى که از او دارند، به جنگ با وى آماده شده و جنایاتى که در تاریخ بشریت بى سابقه است ، مرتکب گردانیده اند.
این درسى است براى همه مسلمانان در طول تاریخ که ممکن است افرادى به همان علل و عواملى که موجب انحراف مردم کوفه گردید، منحرف گردند و در عین ادعاى اسلام و پیروى از قرآن ، عملا در اختیار دشمنان اسلام و حرکتشان در مسیر تحقق اهداف و آرمان آنان باشد و حتى گاهى سکوتشان موجب تقویت جبهه دشمن و تایید و تثبیت حکومت نااهلان و بنى امیه هاى دوران گردد.
1 / 6 - و قد اتتنى کتبتکم و قدمت على رسلکم ببیعتکم ، انکم لا تسلمونى و لا تخذلونى ، فان اتممتم على بیعتکم تصیبوا رشدکم ... و ان لم تفعلوا و نقضتم عهد کم و خلعتم بیعتى من اعناقکم فلعمرى ما هى لکم بنکر، لقد فعلتموها بابى و اخى و ابن عمى مسلم ، فالمغرور من اغتربکم ، فحظکم اخطاتم ، و نصیبکم ضیعتم ، و من نکث فانما ینکث على نفسه ...
(و به سیله نامه ها و پیام پیکهایى که به من فرستادید، با من بیعت نمودید و پیمان بستید که در مقابل دشمن ، مرا تنها نخواهید گذاشت و دست از یاریم نخواهید کشید، اینک اگر بر این پیمان وفادار و باقى بودید، به سعادت و ارزش انسانى خود دست یافته اید... و اگر با من پیمان شکنى کنید و بر بیعت خود باقى نمانید، به خدا سوگند! این عمل شما بى سابقه نیست که با پدرم و برادرم و پسر عمویم مسلم هم این چنین رفتار نمودید، پس کسى گول خورده است که به حرف شما اعتماد کند شما مردمانى هستید که در به دست آوردن نصیب اسلامى خود، راه خطا پیموده و سهم خود را به رایگان از دست داده اید و هر کس پیمان شکنى کند، خود متضرر خواهد گردید...).
این جملات ، بخشى از سخنرانى حسین بن على علیه السلام است که در
(منزل بیضه ) به سپاهیان (حر بن یزید ریاحى ) ایراد فرمود.
2 / 6 - الناس عبید الدنیا، و الدین لعق السنتهم ، یحوطونه ما درت معائشهم ، فاذا محصورا بالبلاء قل الدیانون .
(29)
(این مردم (مردم کوفه ) برده و اسیر دنیا هستند و دین لقلقه زبانشان ، پیروى نمودن آنان از دین تا آنجاست که زندگیشان در رفاه باشد و آنگاه که در بوته امتحان قرار بگیرند، دینداران ، کم خواهند بود ).
این فراز، آخرین جمله در خطبه حسین بن على بن على علیه السلام است که پس از ورود به کربلا در میان اهل بیت و یاران خویش ایراد فرمود.
توضیح اینکه : منظور از
(الناس ) با قرینه صدر و ذیل خطبه و شرایط موجود، مردم کوفه مى باشد و (الف و لام ) نه براى (جنس ) بلکه براى (عهد خارجى ) است .
3 / 6 - و اراکم قد اجتمعتم على امر قد اسخطتم الله فیه علیکم ، و اعرض بوجهه الکریم عنکم ، و احل بکم نقمته ، فنعم الرب ربنا، و بئس العبید انتم ، اقررتم بالطاعة و امنتم بالرسول محمد صل الله علیه و آله وسلم ثم انکم زحفتم الى ذریته و عترته تریدون قتلهم ، لقد استحوذ علیکم الشیطان فانساکم ذکر الله العظیم فتبا لکم و لما تریدون ...
(30)
(مى بینم که شما (مردم کوفه ) براى امرى اجتماع کرده اید که خشم خدا را بر علیه خود بر انگیخته اید و موجب اعراض خدا از شما گردیده و غضبش را بر شما فرو فرستاده است . چه نیکوست خداى ما و چه بندگانى هستید شماها که به فرمان خدا گردن نهادید و به پیامبرش ایمان آوردید و سپس گردیده و خداى بزرگ را از یاد شما برده است ، ننگ بر شما بر آنچه اراده کرده اید ).
این فراز، بخشى از اولین سخنرانى حسین بن على علیه السلام در روز عاشوراست که خطاب به سپاهیان عمر سعد، ایراد فرموده است .
4 / 6 -
و انما ادعوکم الى سبیل الرشاد، فمن اطاعنى کان من المرشدین و من عصانى کان من المهلکین ، و کلکم عاص لامرى غیر مستمع لقولى ، قد انخزلت عطیاتکم من الحرام و ملئت بطونکم من الحرام فطبع الله على قلوبکم ، و یلکم الا تنصتون ؟! الا تسمعون ؟!) (31)
(... من شما (مردم کوفه ) را به رشد و سعادت فرا مى خوانم ، هر کس را من پیروى کند، از رشد یافتگان است و هر کس ‍ مخالفت ورزد، از هلاک شدگان است . اینک همه شما سرکشى و عصیان و با دستور من مخالفت مى کنید که گفتار مرا نمى شنوید، آرى در اثر هدایاى حرام که به دست شما رسیده و در اثر غذاهاى حرام که شکمهاى شما از آنها انباشته شده ، خداوند این چنین بر دلهاى شما مهر زده است واى بر شما! چرا ساکت نمى شوید؟! چرا به سخنانم گوش فرا نمى دهید؟!).
و این فراز و دو فراز آینده ، از دومین سخنرانى حسین بن على علیه السلام در روز عاشوراست ما مشروح این دو سخنرانى را با ذکر منابع ، در
(سخنان حسین بن على علیه السلام ) نقل نموده ایم .
5 / 6 - فقبحا لکم فانما انتم من طواغیت الامة و شذاذ الاحزاب و نبذة الکتاب و نفثة الشیطان و عصبة الاثام و محرفى الکتاب و مطفئى السنن و قتله اولاد الانبیاء و مبیرى عترة الاوصیاء و ملحقى العهار بالنسب و موذى المومنین و صراخ ائمة المستهزئین الذین جعلوا القران عضین .
(32)
(رویتان سیاه باد! شما از سرکشان امت و از بازماندگان احزاب مشرک هستید که قرآن را به دور انداخته اید و از دماغ شیطان افتاده اید. شما از گروه جنایتکاران و تحریف کنندگان کتاب و خاموش کنندگان سنن هستید که فرزندان پیامبر را مى کشید و نسل اوصیا را ریشه کن مى کنید. شما پیروان کسانى هستید که زنازادگان را به نسب ملحق کردند و اذیت کنند گان مومنان و فریاد رس پیشوایان استهزا کنندگان مى باشید که قرآن را بخشهایى نامفهوم و بى محتوا تصور مى کنند ).
6 / 6 - اجل و الله ! الخذل فیکم معروف ، و شجت علیه عروقکم ، و توراثته اصولکم و فروعکم ، و نبتت علیه قلوبکم ، و غشیت به صدورکم فکنتم اخبث ثمرة شجى للناس و اکلة للغاصب ...
(33)
(آرى ، به خدا سوگند! مکر و فریب ، از صفات بارز شماست که رگ و ریشه شما بر آن استوار و تنه و شاخه شما آن را به ارث برده و دلهایتان با این عادت نکوهیده ، رشد نموده و سینه هایتان با آن مملو گردید، است به آن میوه نامبارک شبیه هستید که در گلوى باغبان رنج دیده اش ، گیر کند، و در کام سارق ستمگر شیرین و گوارا باشد ).
7 - پیام مقاومت
یکى از مبانى اعتقادى شیعه - در اصل همانند نبوت - برترى امام در همه اوصاف حسنه و فضایل اخلاقى انسانى است . و امام افضل افراد امت و ارجح از همه آحاد مردم باشد؛ زیرا مقدم داشتن (مفضول ) و کسانى که از لحاظ فضایل در سطح پایین قرار دارند بر (فاضل ) و افراد برجسته و لایق ، عقلا نادرست و بر خلاف نظام اتم آفرینش و قانون تشریع الهى است . و این حقیقت را مى توان از این آیه شریفه به وضوح دریافت که :
افمن یهدى الى الحق احق ان یتبع امن لا یهدى الا ان یهدى فما لکم کیف تحکمون .
(34)
(آیا کسى که هدایت به سوى حق مى کند براى پیروى شایسته تر است یا آن کس که خود هدایت نمى شود مگر هدایتش کنند؟ شما را چه مى شود، چگونه داورى مى کنید؟! ).








طراحی پوسته توسط تیم پارسی بلاگ