پایگاه مقاومت شهدا
   مشخصات مدیر وبلاگ
 
    آمارو اطلاعات

بازدید امروز : 7
بازدید دیروز : 2
کل بازدید : 29326
کل یادداشتها ها : 182

1 2 >
نوشته شده در تاریخ 90/3/20 ساعت 8:42 ص توسط جواد قاسم آبادی


ختام : اوصاف على (علیه السلام ) به گفتگو ممکن نیست 
علامه که مى فرماید: دمى بیشتر به اذان صبح باقى نمانده است . سخت متعجب مى شوم ، آخر ساعات خیلى سریع سپرى شده اند، گویى همین چند لحظه پیش بود که با ایشان مشغول گفتگو شدم .
به هر حال علامه ى فرزانه مى افزاید:
فضایل على (علیه السلام ) دریایى است گوهر خیز و بیکران که جز خداى تعالى و معصومین (علیهم السلام ) احدى را توان وصف شایسته و بایسته ى آن نبوده و نیست و نخواهد بود. با این وجود افراد بسیارى از دوست گرفته تا دشمن ، زبان به مدح و ثناى حضرتش (علیه السلام ) گشوده و به قدر وسع خویش در مقام عرض ادب به پیشگاه قدسى او برآمده اند، از جمله ابن ابى الحدید معتزلى شارح بلند آوازه ى نهج البلاغه که خود از برادران اهل سنت ما بوده و این چنین گفته است : و اینک من چه بگویم درباره ى بزرگمردى که دشمنانش به فضیلت او اقرار کرده اند و براى آنان امکان منکر شدن مناقب او فراهم نشده است و نتوانسته اند فضایل او را پوشیده بدارند، و تو مى دانى که بنى امیه در خاور و باختر جهان بر پادشاهى چیره شدند و با تمام مکر و نیرنگ در خاموش ‍ کردن پرتو على (علیه السلام ) کوشیدند و بر ضد او تشویق کردند و براى او عیبها و کارهاى نکوهیده تراشیدند و بر همه منبرها او را لعن کردند و ستایشگران او را نه تنها تهدید کردند که به زندان افکندند و کشتند و از روایت هر حدیثى که متضمن فضیلتى براى او بود یا خاطره و یاد او را زنده مى کرد، جلوگیرى کردند، حتى از نامگذارى کودکان به نام على منع کردند و همه این کارها بر برترى و علو مقام او افزود، همچون مشک و عبیر که هر چند پوشیده دارند بوى خوش آن فراگیر و رایحه ى دل انگیزش پراکنده مى شود و چون خورشید که با کف دستها و پنجه ها نمى توان پوشیده اش ‍ داشت و چون پرتو روز که بر فرض چشم نابینایى آن را نبیند، چشمهاى بى شمار آن را مى بیند و چه بگویم درباره بزرگمردى که هر فضیلت به او باز مى گردد و هر فرقه به او پایان مى پذیرد و هر طایفه او را به خود مى کشد. او سالار همه فضایل و سرچشمه ى آن ویگانه مرد پیشتاز عرصه ى آنهاست . رطل گران همه فضیلتها او راست و هر کس پس از او در هر فضیلتى ، درخششى پیدا کرده است ، از او پرتو گرفته است و از او پیروى کرده و در راه او گام نهاده است .
به خوبى مى دانى که شریف ترین علوم ، علم الهى است که شرف هر علم بستگى به شرف معلوم و موضوع آن علم دارد و موضوع علم الهى از همه علوم شریف تر است که خداى اشرف موجودات است و این علم از گفتار على (علیه السلام ) اقتباس و از او نقل شده و همه ى راههاى آن از او سرآغاز داشته و به او پایان پذیرفته است ...

علامه سپس مى افزاید: امیدوارم به بخشى از سوالات شما پاسخى هر چند قاصر داده باشم ؛ آنگاه از جاى برمى خیزد تا براى اقامه ى نماز صبح ، تجدید وضو بفرمایید... بانگ خوش اذان در صحن و سراى حرم باصفاى امام (علیه السلام ) طنین انداز مى شود. با شتاب از جاى بر مى خیزم تا پس ‍ از ساختن آبدست به فیض نماز جماعت صبح نایل شوم . ساعتى دیگر باید راهى کربلاى معلى شویم ، اى کاش آن زیارت نیز توام با معرفت باشد. تا خدا چه بخواهد.






نوشته شده در تاریخ 90/3/20 ساعت 8:41 ص توسط جواد قاسم آبادی


آنگاه مى افزاید: اما از وصایاى حضرت در واپسین دم حیات مى توان به این وصیت گهربار اشاره نمود.
بسم الله الرحمن الرحیم ، این آن چیزى است که على پسر ابوطالب وصیت مى کند: به وحدانیت و یگانگى خداگواهى مى دهد و اقرار مى کند که محمد بنده و پیغمبر اوست ، خدا او را فرستاده تا دین خود را بر دیگر ادیان پیروز گرداند. همانا نماز، عبادت ، حیات و زندگانى من از آن خداست . شریکى براى او نیست ، من به این امر شده ام و از تسلیم شدگان اویم .
فرزندم حسن !تو و همه ى فرزندان و اهل بیتم و هر کس را که این نوشته ى من بدو رسد را به امور ذیل توصیه و سفارش مى کنم :
1- تقوى الهى را هرگز از یاد نبرید، کوشش کنید تا دم مرگ بر دین خدا باقى بمانید.
2- همه با هم به ریسمان خدا چنگ بزنید، و بر مبناى ایمان و خداشناسى متفق و متحد باشید و از تفرقه بپرهیزید، پیغمب فرمود:
اصلاح میان مردم از نماز و روزه ى دائم افضل است و چیزى که دین را محو مى کند، فساد و اختلاف است .
3- ارحام و خویشاوندان را از یاد نبرید، صله ى رحم کنید که صله ى رحم حساب انسان را نزد خدا آسان مى کند.
4- خدا را! خدا را! درباره ى یتیمان ، مبادا گرسنه و بى سرپرست بمانند.
5- خدا را! خدا را! درباره ى همسایگان ، پیغمبر آن قدر سفارش همسایگان را فرمود که ما گمان کردیم مى خواهند آنها را در ارث شریک کند.
6- خدا را! خدا را! درباره ى قرآن ؛ مبادا دیگران در عمل کردن ، بر شما پیشى گیرند.
7- خدا را! خدا را!درباره ى نماز؛ نماز پایه ى دین شماست .
8- خدا را!خدا را! درباره کعبه ، خانه خدا، مبادا حج تعطیل شود که اگر حج متروک بماند، مهلت داده نخواهد شد و دیگران شما را طعمه ى خود خواهند کرد.
9- خدارا! خدا را! درباره ى جهاد در راه خدا، از مال و جان خود در این راه مضایقه نکنید.
10- خدا را! خدا را! درباره ى زکات : زکات آتش خشم الهى را خاموش ‍ مى کند.
11- خدا را! خدا را! درباره ى ذریه ى پیغمبرتان ، مبادا مورد ستم قرار گیرند.
12 - خدا را!خدا را! درباره ى صحابه و یاران پیغمبر، رسول خدا (صلى الله علیه وآله ) درباره ى آنها سفارش کرده است .
13- خدا را! خدا را! درباره فقرا و تهیدستان ، آنه را در زندگى شریک خود سازید.
14- خدا را!خدا را! درباه ى بردگان ، که آخرین سفارش پیغمبر درباره ى اینها بود.
15- در انجام کارى که رضاى خدا در آن است بکوشید و به سخن مردم (در صورتیکه مخالف آن اس ) ترتیب اثر ندهید.
16- با مردم به خوشى و نیکى رفتار کنید چنانکه قرآن دستور داده است .
17- امر به معروف و نهى از منکر را ترک نکنید؛ نتیجه ى ترک آن این است که بدان و ناپاکان بر سشما مسلط خواهند شد و به شما ستم خواهند کرد، آنگاه هر چه نیکان شما دعا کنند، دعاى آنها برآورده نخواهد شد.
18- بر شما باد که بر روابط دوستانه ى ما بین خویش بیفزایید، به یکدیگر نیکى کنید، از کناره گیرى و قطع ارتباط و تفرقه و تشتت بپرهیزید.
19- کارهاى خیر را به مدد یکدیگر و به اتفاق هم انجام دهید، از همکارى در مورد گناهان و چیزهایى که موجب کدورت و دشمنى مى شود بپرهیزید.
20 - از خدا بترسید که جزا و کیفر خدا شدید است .
خداوند همه شما را در کنف حمایت خود محفوظ بدارد و به امت پیغمبر توفیق دهد که احترام شما (اهل بیت ) و احترام پیغمبر خود را پاس بدارند. همه ى شما را به خدا مى سپارم . سلام و دورد حق بر همه ى شما...
(294)
مى گویم : آخرین ذکرى که على (علیه السلام ) بر زبان مبارک جارى فرمود چه بود؟
مى فرماید:
بعضى مى گویند پس از وصیتى که ذکر آن رفت امام (علیه السلام ) لحظه اى بیهوش شد و چون به هوش آمد دیگر سخنى جز لا اله الا الله از حضرت شنیده نشد تا جان به جان آفرین تسلیم فرمود. چنانکه بعضى دیگر گفته اند: (295) آخرین فرمایش ایشان این آیه ى شریفه بود: و من یعمل مثقال ذره خیرا یره و من و من یعمل مثقال ذره شرا یره (296)
البته گروهى دیگر ذکر کرده اند (297) که حضرت ابتدا به فرشتگان خدا سلام داد سپس این آیات را زمزمه فرمود که المثل هذا للیعمل العاملون ، (298) یعنى براى چنین لحظاتى باید عمل کرده و بکوشند و ان الله مع الذین اتقوا و الذین هم محسنون (299) یعنى خدا با مردمى است که عمر خود را به تقوى و پرهیزکارى گذراندند و مردمى که همواره کار نیک مى کنند. آنگاده در واپسین دم حیات فرمود: اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریم اله و اشهد ان محمد عبده و رسوله

ناله کن اى دل به عزاى لى (علیه السلام )
گریه کن اى دیده براى على (علیه السلام )
عمر على عمره ى مقبوله بود
هر قدمش سعى و صفاى على (علیه السلام )
عالم امکان شده پر غلغله
چون شده خاموش صداى على (علیه السلام )
منبر و محراب کشد انتظار
تا که زند بوسه بپاى على (علیه السلام )
مانده تهى سفره ى بیچارگان
منتظر نان و غذاى على (علیه السلام )
واى امیر دو سرا کشته شد
خانه ى غم گشته سراى على (علیه السلام )
خواهى اگر ملک دو عالم حسان
از دل و جان باش گداى على (علیه السلام ) (300)
مى پرسم : ما ترک امام (علیه السلام ) چه بود؟
مى فرماید: به لحاظ مالى ، پولى اندک معادل هفصد درهم که (تنها کفاف خرید یک زره جنگى را مى نمود) امام (علیه السلام ) آن را جهت نجات برنده اى اختصاص داده بود. (301) امام به لحاظ معنوى میراثى عظیم ، گرانسنگ ، ذیقیمت و ماندگار مشتمل بر رهنمودها، خطبه ها، نامه ها، مواعظ،... و کلماتى نورانى و درربار
مى گویم : امام (علیه السلام ) زندگى مشترک خود را با حضرت صدیقه ى طاهره را نیز با مبلغ ناچیزى در همین حدود حاصل از فروش زره جنگى اش ‍ آغاز فرمود و چیزى بر آن نیفزود.
مى فرماید: آرى ، فاعتبروا یا اولى الابصار (302)
سپس مى فرماید: وجود ذى جود مولود کعبه ، قرآن ناطق ، مولى الموحدین امیرالمومنین على بن ابیطالب (علیه السلام ) آنقدر براى شریعت نوپاى اسلام اهمیت داشت که چون حضرتش (علیه السلام ) مضروب گردید، باد مخالف از هر سو وزیدن گرفت ، درهاى مسجد به هم خورد، زمین لرزید و بالاخره جبرئیل امین با صدایى حزن آلود و رسا در میان آسمان و زمین فریاد برآورد: به خدا قسم ارکان هدایت فرو ریخت ، ستاره هاى آسمان (هدایت ) و نشانه هاى (روشن ) تقوى تیره گشت ، ریسمان محکم خداى (عزوجل ) از هم گسست ، چه ، عموزاده ى محمد مصطفى (علیه السلام ) به دست پلیدترین پلیدان (عالم ) به شهادت رسید..
سپس مى افزاید: بدین ترتیب خورشید وجود سرحلقه ى پارسایان و مقتداى نمازگزاران ، امیر مومنان على (علیه السلام ) که زندگانیش سرتاسر عبادت خداى (عزو جل ) بود غروب نمود و رخنه اى جبران ناپذیر در دین پدیدار گردید؛ چه اذا مات العالم الفقیه ثلم لا سیدها شى ء هم او که دشمنانش نیز به فضائل بى پایانش معترف بوده و هستند.
حکایت  
امیر مومنان چون با شهادت
به سوى حق تعالى کرد عودت
معاویه که بر او باد نفرین
به ناحق خواند خود را شاه آیین
به اطفاى چراغ دین کمر بست
دل مردان حق را با ستم خست
زانفاسش جهانى گشت مسموم
به دین راه یافت بدعتهاى مذموم
اقامه کرد او حتى نشسته
نماز جمعه را در ضمن هفته
خلاصه در همان عصر پریشان
صحابى على (علیه السلام ) را گفت این سان
که بنما وصف حیدر را هم اکنون
زحالاتش بگو ما را همیدون
شنیدم بوده اى در کوفه یکسال
نبى (صلى الله علیه وآله ) را بود چون حال بگو صهر
(303)
بگفتش نیمه ى شب دیدم او را
خدا داند به مسجد سخت شیدا
چو فردى که ز نیش مار بر خویش
به حالى مى پیچد کم و بیش
در آن هنگام از خوف جهانیان
همى پیچد بر خود شاه مردان
ترنمهاى سبزش یاد خدا بود
نگاهش بر بلنداى سما بود*
نشان حزن و بر چهرش نمایان
سرشک دیده ى پاکش چو باران
چو دراز دیدمى باراند یکسر
محاسن بود او را جملگى تر
گهى مى گفت : آه از نار دوزخ
گهى هم مى کشید از سینه آوخ
نه یک شب ، او هم شب این چنین بود
چهان حلقه آسا را نگین بود
گهى مى برد سر را در داخل چاه
زخوف حضرت حق مى کشید آه
خدا را یاد مى فرمود این سان
که بود او قله ى کهسار ایمان
نماز او فروغ جسم و جان و بود
شمیم جنت عنبر نشان بود
خموش آمد پس از این چون صحابى
معاویه به چشم آورد آبى
به پیشانى زد و بگریست لختى
ز گریه ارچه مانع شد به سختى
جبارى که دشمن نیز چون دوست
به فضل مرتضى (علیه السلام ) اینگونه خستوست (304)
على (علیه السلام ) را شوکت و فر بیش از این هاست
مقامش نزد حق بسیار بالاست
به قصد اینکه رازش فاش ناید
عدو هم حضترش را مى ستاید
نمازش هم شه دین بى نظیرست
پس از احمد (صلى الله علیه وآله ) از اینرو او امیرست
امیرالمومنین خود بحر رازند
امیر فاتح ملک نمازند (305)






نوشته شده در تاریخ 90/3/20 ساعت 8:40 ص توسط جواد قاسم آبادی


تحفه هشتم : امام ،عبادت ،شهادت 
مى فرماید: مرگ و شهادت عرصه اى است که در نگاه امیر مومنان على (علیه السلام ) جایگاهى خاص برخوردار است و با در نظر گرفتن آن مى توان به جلوه هایى دیگر از سیره ى عبادى امام (علیه السلام ) وقوف یافت .
سپس مى فرماید: امام (علیه السلام ) با عنایت به اینکه دنیا مزرعه ى آخرت است همگان را به فراهم آوردن توشه ى مناسب براى زندگانى جاوید پیش روى دعوت مى فرمود و در این راستا غفلت از مرگ را آفتى بزرگ مى دانست که آدمى را از تلاش براى عمران خطبه ى بقا باز مى دارد:
مردم ! همانا دنیا خانه اى است رهگذر و آخرت سرایى است ، پایدار، پس از گذرگاه خود - توشه - بردارید براى جایى که در آن پایدارید و مدرید پرده ى یکدیگر نزد آن کس که مى داند نهان شما را - از شما بهتر - برون کنید از دنیا دلهاتان را از آن پیش که برون برند از آن تن هاتان . شما را در دنیا آزموده اند و براى جز دنیا آفریده اند. آدمى چون بمیرد مردم گویند چه نهاد و فرشتگان گویند چه پیش فرستاد؟ خدا پدرانتان را بیامرزد! اندکى پیش ‍ فرستید تا براى شما ذخیرت بودن تواند. و همه را مگذارید که وبال آوردن بر گردنتان بماند
(286)
آماده شوید، خداتان بیامرزد! آه بانگ کوچ را سر دادند، و بارگى خود را در منزل دنیا کمتر بندید - که کاروانیان به راه افتادند - و باز گردید و راه بسپارند با آنچه از توشه ى نیکو در دسترس دارید، که پیشاپیش شما گردنه اى است دشوار گذر و منزلهاى ترسناک و هراس آور، ناچار بدان گردنه ها باید برشدن و بدان منزلها درآمدن و ایستادن ، و بدانید! که چشم انداز مرگ به شما فراگرفته است . کارهاى دشوار دنیا شما را فرو پوشانیده و بلاهاى طاقت فرساى آن شما را فرا گرفته است . کارهاى دشوار دنیا شما را فروپوشانیده و بلاهاى طاقت فرساى آن شما را فرو پوشانیده . پس ‍ پیوندهاى خود را با دنیا ببرید! و پرهیزگارى را پشتیبان خود کنید و چون توشه اى همراه خویش برید. (287)
مى پرسم : به یاد مرگ بودن که امام (علیه السلام ) همگان را بدان سفارش ‍ فرموده اند متضمن چه فوایدى است ؟
مى فرماید: فواید بسیارى از جمله
تعدیل شادیها و غمها؛ چه ، شادمانى بیش از حد قلب را مى میراند و غم زیاده از اندازه نیز موجبات افسردگى را فراهم مى آورد.
- ترغیب آدمى به تلاش مضاعف جهت بهره گیرى هر چه بهتر و افزونتر از سرمایه ى رو به پایان عمر، چه آن بخشهایى از عمر که مصروف دین و دانش و عبادت در مفهوم خاص و عام آن مى شود از دستبرد زمانه و گذشت ایام ایمن خواهد بود.
افت محسوس و قابل ملاحظه اى سطح گرایش و رویکرد درونى به گناه و گناه ورزى ، از جمله حب دنیا که حسب روایات متعدد سلسله جنبان هر خطا کارى است .

افزایش چشمگیر سطح پارسایى وعاقبت اندیشى که اقبال آدمى به فرائض ‍ نورانى شرع مقدس را در پى دارد.
و امور دیگر
مى پرسم : به راستى چرا امام (علیه السلام ) مرگ خویش را از خداى تعالى درخواست فرمود؟
مى فرماید: به چند دلیل :
1- شهادت طلبى و علاقه به جان دادن در راه رضاى خداى تعالى ، چنانکه فرمود: همانا گرامى ترین مرگها کشته شدن - در راه خداست - بدان کس ‍ که جان پسر ابوطالب در دست او است ، هزار مرتبه ضربت شمشیر خوردن بر من آسانتر است تا در بستر مردن .
(288)
2- ستمکارى و بى وفایى مردم که حکومت حقه ى اسلامى را از محقق ساختن اهداف عالیه ى خویش باز مى داشت ، چنانکه فرمود: حالى که نشسته بودم ، خوابم در ربود، پس رسول خدا (صلى الله علیه وآله ) بر من گذر فرمود، گفتم : اى فرستاده خدا! از امت تو چها دیدم ، و از کجبازى و دشمنى آنان چه کشیده ام !
فرمود: آنان را نفرین کن . گفتم : خدا بهتر از آنان را نصیب من کناد و بدتر از مرا بر آنان گمارد (289)
مى پرسم : این نفرین ، چگونه به اجابت رسید؟
مى فرماید: حضرت (علیه السلام ) با شهادت به رسول خدا (صلى الله علیه وآله ) پیوست و گناهکار ستمباره اى چونان معاویه بن ابى سفیان بر دارلاسلام مسلط شد.
مى گویم : اشاره فرمودید به شهادت طلبى و نیز به دعاى حضرت (علیه السلام ) در فرا رسیدن گاه مرگ ؛ آیا این موید این مطلب است که امام (علیه السلام ) مى دانستند که مرگش شهادت خواهد بود و اصولا از شهادت خویش اطلاع داشتند؟
مى فرماید: آرى ، امام (علیه السلام ) نه تنها بدین مطلب وقوف کامل دشات بلکه از حوادث و رویدادهاى بسیارى خبر داد که سالها بعد به وقوع پیوستند؛ نظیر شهادت فرزندش امام حسین (علیه السلام ) در کربلا، حکومت معاویه ، حجاج و...، غرق شدن بصره ، تعداد دقیق مقتولین خوارج در جنگ نهروان ، سلطنت آل بویه و علویان و موارد بسیار دیگر.
سپس مى فرماید: و این نیست مگر به واسطه ى بهره مندى حضرتش از مقام الهى خلافت بلافصل رسول خدا (صلى الله علیه وآله ) و امامت مسلمین و نیز گشوده شدن ابواب علوم گوناگون از سوى رسول اکرم (صلى الله علیه وآله ) بر روى حضرتش علیه آلاف التحیه و الثناء
سپس مى افزاید: امام (علیه السلام ) خبر شهدت خویش را از لسان رسول خدا (صلى الله علیه وآله ) شنید:
حکایت آورده اند که روزى پیامبر اکرم خطبه اى در فضیلت و برترى ماه مبارک رمضان ایراد فرمود. در این اثنا على (علیه السلام ) از جاى برخاست و پرسید: یا رسول الله بهترین کارها در این ماه چیست ؟
فرمود: پارسایى و پرهیز از محرمات سپس شروع به گریستن نمود.
امام (علیه السلام ) علت گریه و تاثر رسول اکرم (صلى الله علیه وآله ) را جویا شد و حضرت به وى فرمود: اى على ! گریه ى من به خاطر هتک حرمت و ستمى است که در این ماه بر تو روا داشته مى شود. گویا تو را مى بینم که نماز مى خوانى و بدبخت ترین گذشتگان و آیندگان ، هم او که برادر کشنده ى شتر ثمود (290) است ضربتى بر فرق سرت مى زند که محاسنت از آن ضربت رنگین مى شود.
امام (علیه السلام ) پرسید: آیا در آن هنگام دین من سالم و محفوظ است ؟
رسول خدا (صلى الله علیه وآله ) فرمود: آرى ، در آن هنگام نیز دینت در سلامت است
سپس فرمود: اى على کسى که تو را بکشد مرا کشته و کسى که تو را دشمن بدارد مرا دشمن داشته و کسى که تو را ناسزا بگوید مرا ناسزا گفته است ، زیرا تو همانند من هستى . روح تو روح من و سرشت تو سرشت من است . خداى تبارک و تعالى من و تو را با هم آفرید و برگزید و مرا براى نبوت و تو را براى امامت انتخاب نمود. پس هر که امامت تو را منکر شود نبوت مرا منکر شده است .
اى على تو وصى من و پدر دو فرزند من و شوهر دخترم مى باشى و جانشین من بر امتم در زندگى و پس از مرگ من هستى ، دستور تو دستور من است و نهى تو نهى من ، سوگند به خدایى که مرا به نبوت برانگیخت و مرا بهترین خلق قرار داد، تو حجت خدایى بر خلق او وامین اویى بر اسرار او و خلیفه ى خدایى بر بندگان او.
(291)
سپس مى پرسند: از حکایتى که شرح آن رفت چه نتیجه اى را مى توان در مورد سیره ى عبادى حضرت (علیه السلام ) گرفت ؟
مى گویم : در مطلبى که مطرح فرمودید اشاره داشتید به این امر که پیامبر گرامى اسلام (صلى الله علیه وآله ) از ضربت خوردن امام (علیه السلام ) خبر داد و حضرت (علیه السلام ) با استماع این خبر در صدد برنیامد که از دیر یا زود بودن آن اطلاع حاصل کند (و از دیر بودن آن خوشنود شود) چنانکه لحظه اى هم به ذهن مبارکش خطور ننمود که جان سالم به در بردن از آن واقعه را در خواست نماید. حضرت (علیه السلام ) نه تنها چنین نکرد حتى ناراحت هم نشد بلکه فقط نگران یک مطلب بود که آیا هنگام مرگ از سلامت دینى برخوردار است یا نه .
آرى سیره ى عبادى امام (علیه السلام ) آنگونه است که حین استماع خبرى ناگوار که تاثر زمین و آسمان را برانگیخته (راضى به رضاى الهى ) مشتاق آن است که از صحت و سلامت دین خویش در واپسین دم حیات دنیایى نیز اطمینان کسب نماید.

(علامه در حالى که اشک در دیدگانش موج مى زند) مى فرماید: آرى به خدا قسم چنین است که گفتى
سپس مى فرماید: على (علیه السلام ) با آن مقام و مرتبت الهى وصف ناپذیر و عصصتى که در وحى نمى گنجد چنین آرزومند حسن عاقبت است ، حال چه شده است که ما با ین همه لغزش و معصیت به فکر اصلاح کار و نیک ساختن فرجام خویش نیستیم
مى پرسم : با توجه به اینکه امام (علیه السلام ) از کیفیت شهادت خویش ‍ اطلاع کامل داشته و مسلما قاتل خود را نیز مى شناخت چرا درصدد ممانعت از عمل وى برنیامد؟
مى فرماید: همین سوال را از خود امام هم پرسیدند، چرا که حضرت (ع ) قاتل خود را مى شناخت و به خود وى (یعنى عبدالرحمان بن ملجم مرداى علیه اللعنه ) و دیگران اعلام داشته بود.
مى پرسم : پاسخ امام (علیه السلام ) چه بود؟
مى فرماید: پاسخى که خود جلوه ى درخشان دیگرى از سیره ى عبادى وصف ناپذیر امام (علیه السلام ) را در معرض نمایش قرار مى دهد.
سپس مى فرماید: پاسخى که خود جلوه ى درخشان دیگرى از سیره ى عبادى وصف ناپذیر امام (علیه السلام ) را در معرض نمایش قرار مى دهد.
سپس مى فرماید: امام در پاسخ فرمود: چه از این شگفت انگیزتر و عجیب تر که شما از من مى خواهید قاتل خود را (قبل از انجام جنایت قصاص نموده و) بکشم
مى گویم : بدین ترتیب امام (علیه السلام ) خود را فداى عدالت نموده نه بالعکس
مى فرماید: آرى ، همین طور است ، چنانکه درباره ى حضرتش گفته اند: قتل على فى محراب عباده لشده ععدله
سپس مى فرماید: نکته اى که در این جا مى بایست بدان اشارت داشت ، آن است که امام (علیه السلام ) در آن شرایط حساس و خطرناک بازهم خود شخصا اقامه ى جماعت در مسجد کوفه را عهده دار بود؛ آن هم نه تنها براى نماز جمعه بلکه براى نمازهاى یومیه از جمله فریضه ى چنانکه مى بینیم در محراب عبادت و در اثناى اقامه ى نماز صبح محتمل ضربت بدبخت ترین فرد تمامى تاریخ حیات انسانى مى شود و با مظلومیتى که در فهم نمى گنجد، به شهادت نائل مى شود.
سپس مى افزاید: سیره ى عبادى امام (علیه السلام ) آن گونه است که هنگام ضربت خوردن نیز ضمن آنکه به جاى برآوردن آه و ناله ، فریاد برمى آورد: فزت و رب الکعبه ؛ به خدا کعبه رستگار شدم ، نگران کم شدن مقدار عبادات و تهجد خویش به واسطه ى تحلیل رفتن توان جسمى و بدنى مى شود، حالى که حضرت (علیه السلام ) خود مى دانست در بستر افتادنش نیز دو رورزى بیشتر به درازا نمى کشد و به شرف شهادت نائل مى آید:
حکایت  

شنیدم چون على (علیه السلام ) شاه ولایت
به مسجد گشت زخمى ، وان روایت
زمین چون آسمان گردید دلخون
ملائک مثل جن و انس ، محزون
وزید از هر طرف ، باد مخالف
خبر داد از ملالى سخت ، هاتف
خبر داد از غروب مهرمحراب
زهجران بهار و بحر جلاب
در آن هنگامه ، چون اصحاب مولا
به سوى منزل آوردند او را
به فجر افکند شاه دین نگاهى
کشید از عمق جان آنگاه آهى
سپس فرمود: یک عمر اى سپیدى
مرا این لحظه در بستر ندیدى
ولى اکنون ز تاثیر جراحت
مرا بینى به حال استراحت
الا اى آفتاب سرخ محراب
شمارا کى سحرگه دید در خواب
سپیده بازتاب طلعت توست
شکوهش جلوه اى از رفعت توست
به شوق آنکه از روى مناره
نماید درک نامت را دوباره
کند با شام تیره ، سخت پیکار
ز میدانش براند عاقبت زار
شبت چون روز، آرى ، با صفا بود
پگاه وصل و هنگام دعا بود
به وقت جنگ با کفران و بیداد
نمازت چون همیشه بود در یاد
نمازى کامل و مقبول و والا
که باشد قدر آن افزون ز احصا
خلاصه ، هاتفى آگاه ازراز
سحرگاهى چنین برداشت آواز
وصایاى على (علیه السلام ) دریاى رازست
در گیتى فروز آن نمازست (292)
مى گویم : در بیت آخر شعرى که افتخار شیندن آن را پیدا کردم به وصایاى على (علیه السلام ) اشاره شده بود اگر ممکن است درباره ى وصیتنامه ى مولى الموحدین (علیه السلام ) اطلاعاتى را در اختیارم قرار دهید.
مى فرماید: به نکته اى بسیار خوب اشاره نمودید که جاى آن در این مبحث خالى بود
سپس مى فرماید: از امام (علیه السلام ) فقره وصیتنامه به دست ما رسیده که بعضى از آنها قبل و بعضى بعد از ضربت خوردن حضرتش (علیه السلام ) تهیه شده است . سپس مى افزاید: از جمله وصایاى امام (علیه السلام ) که هنگام بازگشت از جنگ صفین (قبل از ضربت خوردن ) ایراد شده ، وصیت حضرتش (علیه السلام ) به امام حسن مجتبى (علیه السلام ) است :
... و بدان ! کسى که گنجینه هاى آسمان و زمین در دست اوست تو را در دعا رخصت داده و پذیرفتن دعایت را بر عهده نهاده ، و تو را فرموده از او خواهى تا به تو دهد، و از اوطلبى تا تو را بیامرزد و میان تو و خود کسى را نگمارد تا تو را از وى باز دارد، و از کسى ناگزیرت نکرده که نزد او و برایت میانجگرى آرد، و اگر گناه کردى از توبه ات منع ننموده و در کیفرت شتاب نفرموده ، و چون - بدو - بازگردى سرزنشت نکند و آنجا که رسوا شدنت سزاست پرده ات را ندرد! و در پذیرفتن توبه بر تو سخت نگرفته و حساب گناهت رانکشیده و از بخشایش ، نومیدت نگردانیده ، بلکه بازگشتت را از گناه شمرده و هر گناهت را یکى گرفته و هر کار نیکویت را ده به حساب آورده ، و در بازگشت را برایت بازگذارده و چون بخوانیش آوایت را بشنود؛ و چون راز خود را با او در میان نهى آن را داند. پس حاجت خود بدو نمایى و آنچه در دل دارى پیش او بگشایى ، و از اندوه خویش بدو شکایت کنى و خواهى تا غم تو را گشاید در کارها یارى ات نماید، و از گنجینه هاى رحمت او آن را خواهى که بخشیدنش از جز او نیاید، از افزون کردن مدت زندگانى و تندرستیها و در روزیها فراوانى . پس کلید گنجهاى خود را در دو دستت نهاده که به تو رخصت سوال از خود را داده تا هر گاه خواستى درهاى نعمت او را با دعا بگشایى و باریدن باران رحمتش را طلب نمایى . پس دیر پذیرفتن او تو را ناامید نکند که بخشش بسته به مقدار نیت بود، و بسا که در پذیرفتن دعایت درنگ افتد و این براى آن است که پاداش خواهنده بزرگتر شود و جزاى آرزومند کاملتر، و بود که چیزى را خواسته اى و تو را نداده اند، و بهتر از آن در این جهان یا آن جهانت داده اند یا بهتر بوده که از تو بازداشته اند؛ و چه بسا چیزى را طلبیدى که اگر به تو مى دادند، تباهى دینت را در آن مى دیدى . پس درخواستت درباره ى چیزى باشد که نیکى آن برایت پایدار ماند، و سختى و رنج آن به کنار که نه مال براى تو پایدار است و نه تو براى مال برقرار. (293)






نوشته شده در تاریخ 90/3/20 ساعت 8:39 ص توسط جواد قاسم آبادی


خطاب به فرزندان  
شما را سفارش مى کنم به ترسیدن از خدا، و اینکه دنیا را مخواهید هر چه دنیا پى شما آید، و دریغ مخورید بر چیزى از آن که به دستتان نیاید، و حق را بگویید و براى پاداش - آن جهان - کار کنید و با ستمکار در پیکار باشید و ستمدیده را یار...
سپس مى فرماید: و اما سوال ، و آن اینکه فضل مشترک نامه هاى نورانى فوق چه بود؟
پس از قدرى تامل و اندیشه مى گویم : سفارش اکید به خدا ترسى و بهره مندى از تقواى الهى .
مى فرماید: آفرین ، این پاسخ همان سوال نخستین است .
سپس مى فرماید: در اغلب نامه هاى امام (علیه السلام ) سفارش به خدا ترسى ، پرهیزکارى و بهره مندى ز تقواى الهى به چشم مى خورد و این باعث شده که نامه هاى امام هم موید سیره ى عبادى حضرتش (ع ) باشد.
سپس مى افزاید: یکى دیگراز دلایلى که باعث مى شود نامه هاى امام (علیه السلام ) را نیز نمایاننده ى سیره ى عبدى حضرتش (علیه السلام ) بدانیم آن است که امر به ایجاد زیستگاه سالم داده اند.
مى پرسم : زیستگاه سالم چیست ؟
مى فرماید: شهر یا روستا یا زیستگاهى است آبادان با مردمى فرهیخته ، متدین ، ولایتمدار و برخوردار از روابط گسترده و پیچیده ى اجتماعى .
مى پرسم : ضرورت ایجاد آن چیست ؟
مى فرماید: تحصیل سعادت دنیا و عقبى در چنین محیطى راحت تر و فراگیرتر است .
مى پرسم : یعنى در چنین محیطى تعداد بیشترى از افراد توفیق دستیابى به سعادت را رفیق خویش مى یابند؟
مى فرماید: آرى .
مى پرسم : مهمتر مشخصه مردم در این محیط چیست ؟
مى فرماید: در طاعت خداى تعالى فراز پایه اند و از نافرمانى حضرتش ‍ (جل و علا) رویگردان .
میگویم : یعنى در انجام واجبات و مستحبات و رویگردانى از محرمات و مکروهات ساعى هستند؟
مى فرماید: آرى
مى گویم : پس از آبادانى زیستگاهشان ، دیندارى است .
مى فرماید: آرى ، البته دیندارى هم به معناى عام و هم به معناى خاص ‍ آن .
مى پرسم : دیندارى به معناى خاص و عام یعنى چه ؟
مى فرماید: یعنى اینکه مردم به ظاهر عبادات بسنده نمى کنند بلکه برکات آن را (با عمل به اعتقادات دینى ) در زندگى روزمره ى خویش آشکار مى سازند؛ از قبیل (کار و تلاش ، نظم ، وجدان کارى ، صداقت ، خیرخواهى و...)
سپس مى فرماید: آرى ، راز آبادانى زیستگاهشان دیندارى است ، چنانکه خداى تعالى در قرآن کریم فرمود: و لو ان اهل القرى امنوا و اتقوا لفتحنا علیهم برکات من السماء والارض (277) یعنى چنانکه مردم شهر و دیار همه ایمان آورده و پرهیزکار مى شدند همانا، رهاى برکات آسمان و زمین را بر روى آنها مى گشودیم .
مى گویم : این زیستگاه سالم ، همان مدینه ى فاضله است ؟
مى فرماید: آرى ، با یک تفاوت مهم .
مى پرسم : چه تفاوتى
مى فرماید: اینکه این زیستگاه سالم در حصر فرضیات و اندیشه و در حد شعار و دعوى باقى نماند و جامه ى عمل به خود پوشید
مى گویم : منظورتان مدینه النبى است ؟
مى فرماید: آرى ، منظورم شهر پیامبر (صلى الله علیه وآله ) است ، شهرى پاک سالم ، و آراسته که دیندارى آن را چنان آبادان و معمور ساخت که باور نکردنى مى نمود.
مى پرسم : آیا آبادانى در آن شهر و سرزمین هاى مرتبط با آن ماندگرا شد؟
مى فرماید: به طور شاسته و بایسته خیر.
مى پرسم : چرا؟
مى فرماید: به دلیل اشتباهى که در امر خطیر تعیین رهبرى روى داد و مردم پذیراى آن شدند.
میگویم : اشاره ى تان به واقعه ى غم انگیز محرومیت جامعه ى اسلامى از خلافت الهى امام على (علیه السلام ) است ؟
مى فرماید: آرى
مى گویم : پس در زیستگاه سالم رهبر الهى نقش تعیین کننده اى دارد.
مى فرماید: آرى ، هم در ایجاد، هم در بقا و هم در تداوم آن .
سپس مى فرماید: البته لازمه ى آنکه رهبر الهى یا کارگزار و نقش خود را چه در ایجاد و چه حفظ موجودیت زیستگاه سالم ایفا نماید آن است که مردم در صحنه وفادارانه و آگاهانه حضور داشته باشند.
مى پرسم : توصیه هاى امام على (علیه السلام ) جهت ایجاد زیستگاه سالم چیست .
مى فرماید: در نامه اى که حضرت (علیه السلام ) خطاب به مالک اشتر مرقوم فرمودند بدین مهم اشاره شده است و جا دارد هم شما و هم ما دیگر بار به مطالعه ى دقیق نهج البلاغه از جمله این عهدنامه ى شریف بپردازیم .
سپس مى فرماید: حضرت (علیه السلام ) در عهد نامه ى مزبور به موارد ذیل اشاره مى فرمایند:
- خدا ترسى و مقدم داشتن طاعت خدا بر دیگر کارها
- عمل به دستورات قرآن کریم
- تلاش براى اعتلاى دین خدا
- استمداد جستن و مدد گرفتن از ذات اقدس ربوبى (جل و جلاله )
- نیکوکارى و تسلط یافتن بر نفس بدفرمان و خشم و غضب نابجا
- دوستى ورزیدن و مهربانى نمودن با ملت
- رازدارى ، عیب پوشى و گذشت در تعامل با مردم
- خوشحال نشدن از کیفر دادن افراد خاطى و پشیمان نشدن از بخشش و گذشت .
- دورى جستن از تکبر و حس ناپسند خود برتر بینى
- عدالت ورزى و رسیدگى به دادخواهى ستمدیدگان
- برخورد جدى با ستمکاران (تا آنگاه که ز روش ناپسند خویش بازگردند.)
- توجه به افکار عمومى و خواست ملى
- عدم اعطاى امتیاز بر اساس ملاکهاى بى مورد نظیر خویشاوندى ، رفاقت و...
- برخورد جدى با آنان که نسبت به مردم عیب جویى مى کنند
- پرهیز از شتابزدگى در پذیرفتن اخبارى که بر سوء رفتار دلالت مى کند.
- عدم مشورت با افراد بخیل ، ترسو، حریص و گناهکار
- برابر نداشتن نیکوکاران و بدکاران (اعطاى امتیاز به نیکان و برخورد با بدان )
- روا داشتن نیکى در حق مردم
- تلاش در جهت جلب اعتماد و نظر مثبت مردم
- محترم داشتن آیین هاى ملى پسندیده و پرهیز از وضع قوانینى که سنتهاى نیک گذشته را آسیب مى رساند.
- ارتباط مستمر با دانشمندان و خردورزان و بهره گیرى از آراء و نظرات ایشان
- رسیدگى دقیق به وضع کارکنان لشکرى و کشورى ، از جمله سپاهیان ، دبیران ، قاضیان ، کارگزاران ، بازرگانان ، صنعت گران و نیز نحوه ى عمل آنان
- گماردن افراد شایسته و صالح در پستهاى حکومتى
- از بین بردن زمینه هاى فساد در ارکان و اجزاء نظام
- دریافت بهینه و به دور از افراط و تفریط مالیات
- پرهیز از مال اندوزى و اشرافى گرى
- رفع تنگدستى و فقر از متن اجتماع
- کار آفرینى
- طرد چاپلوسان و ثناگویان از دستگاه حکومتى
- وضع آیین نامه و برنامه جهت اداره ى امور سیاسى ، اقتصادى ، فرهنگى ، اجتماعى و... کشور
- غافل نشدن از وضع مستمندان
- تدارک راهکارهاى حمایتى براى ایتام ، از کار افتادگان و...
- برقرارى ارتباط مستقیم با مردم و نظارت بر عملکرد کارگزاران
- برخوردارى از سعه ى صدر در مصاحبت با مردم
- اهتمام ویژه به اقامه باشکوه فرائض (نمازهاى جمعه و جماعات ، حج بیت الله الحرام ، روزه ى ماه مبارک رمضان و...)
- بهره مندى از صداقت در برخورد با مردم (عذرخواهى از ملت به خاطر کاستى هاى احتمالى ، اطلاع رسانى و پاسخگویى به ایشان و...)
- عدم غفلت از دشمنان داخلى و خارجى
- محترم شمردن وعده ها و قرار دادها
- پرهیز از خونریزى ناروا
- پرهیز از منت گذاردن بر مردم
- پرهیز از قائل شدن امتیازات ویژه براى خود
- تدبر در احوال حکام پیشین و پرهیز از اشتباهاتى که مرتکب شدند
- شهادت خواهى و مجاهده در راه حفظ تمامیت ارضى و حیثیت دینى کشور اسلامى
- حمایت از علم آموزى و دانش جویى
- حمایت از خودکفایى و استقلال واقعى ...
کلمات قصار  
مى فرماید: جملات على (علیه السلام ) در این عرصه هم مزین است به آیات نورانى قرآن کریم و برخوردار از باطنى ژرف ، پرمحتوى ، هدایتگر، نجاتبخش و نیز ظاهرى بهره مند از آرایش و پیرایشى بسیار مطلوب و دل انگیز و صد البته توصیف ناپذیر
سپس مى فرماید: سیره ى عبادى على (علیه السلام ) اقتضا نموده که حضرت (علیه السلام ) از کلمات قصر خویش نیز جهت هدایت و راهنمایى افراد و ارتقاء سطح دیندارى و معرفت سالکان طریق حق و بالا بردن کیفیت عبادات و طاعات عباد خداى (عزوجل ) سود جوید
سپس مى افزاید: از سخنان آن حضرت است که :
محبوب ترین اعمال نزد خداى عزوجل نماز است و آن آخرین سفارش ‍ پیامبران است .
(278)
گناهى که پس از آن مهلت دو رکعت نمازگزاردن داشته باشم . مرا اندوهگین نمى سازد. (279)
مردمى خدا را به امید بخشش پرستیدند، این پرستش بازرگانان است ، و گروهى او را روى ترس عبادت کردند و این عبادت بردگان است و گروهى وى را براى سپاس پرستیدند و این پرستش آزادگان است . (280)
اگر نمازگزار بداند که تا چه اندازه رحمت خدا او را گرفته ، البته سر از سجده برنخواهد داشت . (281)
نزدیک ترین حالت بنده به خدایش ، آن هنگامى است که برایش به سجده مى رود. (282)
هر که نماز را با معرفت بحق آن بپا دارد آمرزیده است . (283)
به کودکانتان نماز بیاموزید و آنان را به هنگام بلوغ بر ترک آن بازخواست نمایید. (284)
سپس (به عنوان حسن ختام این مبحث ) مى فرماید:

جمله هایت یا على روشنگرند
در شب اضلال و فتنه سنگرند
سنگرى کاندر میانش اینمنیم
بر کنار از حلیت اهریمنیم
هم به تقواى الهى سربلند
هم ز یمن دینمدارى ارجمند
هم زیارى ولایت رو سپید
هم غریق بحر قرآن مجید
آرى آرى اى شه خیبر گشاى
گفته هایت هست یک یک رهنماى (285)






نوشته شده در تاریخ 90/3/20 ساعت 8:39 ص توسط جواد قاسم آبادی


تحفه هفتم : امام ،عبادت ،موعظت 
مى فرماید: بنا به فرمایش خداى تعالى در قرآن کریم ، زنده ساختن یک فرد با زندگى بخشیدن به همه ى آدمیان برابرى مى کند: من قتل نفسا بغیر نفس او فساد فى الارض فکانما قتل الناس جمیعا و من احیاها فکانما احیا الناس جمیعا (265)
مى پرسم : منظور از زنده ساختن یک فرد چیست ؟
مى فرماید: هدایت و راهنمایى اوست
مى پرسم : به سوى چه ؟
مى فرماید: به سوى فلسفه ى الهى مترتب بر حیات انسانى .
مى گویم : چه کسانى عهده دار هدایت و راهنمایى اند؟
مى فرماید: آنان که خود از هر گونه خطا، لغزش ، گناه ، عصیان و نسیان برکنارند
مى گویم : یعنى حضرات معصومین (علیهما السلام )
مى فرماید: آرى ، همانان که آیه ى تطهیر گواهى است از صدها گواه آشکار بر طهارت و عظمت همیشگى ایشان از هر گونه آلودگى .
مى پرسم : آن بزرگواران ، این مهم را با بهره گیرى از کدام نوع هدایت به انجام رسانیده اند؟
مى فرماید: هدایت تشریعى
مى پرسم زنده ساختن یک فرد (که قرآن کریم از آن یاد فرموده ) ناظر بر همین قسم از هدایت است ؟

مى فرماید: آرى
مى پرسم : ملزومات هدایت تشریعى که دستمایه ى کار مقدس هادیان معصوم علیهماالسلام بوده است ، چیست ؟
مى فرماید: آیات نورانى قرآن کریم و نیز احادیث ، روایات و تفاسیرى که (به مصداق چراغ روشنى بخش راه سعادت ) ز سوى معصومین علیهما السلام در اختیار جامعه ى انسانى نهاده شده است .
سپس مى فرماید: در میان احادیث ، روایات و تفاسیر اهل البیت علیهم السلام فرمایشان امیر مومنان على (علیه السلام ) که ابواب هدایت را به روى جمع بى شمارى مفتوح ساخته و آنان را به سوى فلسفه ى الهى مترتب بر حیات انسانى رهنمون شده ازتلاءلوء درخشندگى و گستردگى خاصى برخوردار است .
مى پرسم : فلسفه ى مترتب بر حیات انسانى چیست ؟
مى فرماید: برخوردارى از روحیه ى والاى تعبد در پیشگاه ذات اقدس ‍ ربوبى چنانکه حضرتش جل و علا فرمود: و ما خلقت جن و الانس الا لیعبدون (266)
مى گویم : فرمایشات ، رهنمودها و آثار برجاى مانده از امیر مومنان على (علیه السلام ) چگونه انسانها را به سوى این فلسفه ى والاى رهنمون شده است و اصولا تاثیر سیره ى عبادى حضرت (ع ) بر آثار گرانسنگ شان چیست ؟
مى فرماید: جهت پاسخ دادن به این پرسش ابتدا مى بایست به اهتمام حضرت (علیه السلام ) در هدایت جامعه ى انسانى اشاره نمود چرا که حضرت (علیه السلام ) مى دانست ارزش هدایت یک فرد از بها و قیمت هر آنچه که آفتاب بر آن مى تابد (اشاره به دنیا و مافیهاى آن ) بیشتر است . ثانیا مى بایست به آثار امام (علیه السلام ) نیز اشارت داشت از جمله بخشى از خطبه ها، نامه ها (بخصوص وصیت نامه هاى امام (علیه السلام ) و کلمات قصار حکمت آگین که در نهج البلاغه گرد آمده است و همچنین فرمایشات و روایات بسیارى که سایر منابع و متون روایى ، تاریخى ، ادبى و... را به ف روغ خویش آراسته اند.
خطبه ها  
مى فرماید: این خطبه هاى گوناگون به حکم ضرورت درجمعه ها و یا در اجتماع مسلمانان القا گردیده است و بدون تردید گوینده پیش از آغاز خطبه در لفظ نیندیشیده و قبلا معنى را در خاطر نسنجیده ، اما آنچه از معنى در قالب لفظ آورده است زیور صناعت را یکى پس از دیگرى هر چه زیباتر و متناسب تر به خود مى گیرد؛ مجموعه ى سخنان امام ، پندى است یا حکمتى ، تعلیمى یا ارشادى ، تهدیدى یا تشویقى ، عبرتى یا موعظتى ، تشریفى یا کرامى که گاه در صلابت ، چون صخره هاى سخت است که از ستیغ کوهى بلند فرا زیر آید و به ژرفاى دریایى خروشان فرو ریزد و صدمت آن در این سو و آن سو آوا درافکند، و گاه در نرمى چون شبنم بهارى که بر برگ گل نشیند یا نسیم سحرگاهى که چهره ى خفته اى را نوازش دهد؛ در بیم چون صاعقه اى که زمین را بلرزاند و در امید چون آبشارى که از فاصله اى نزدیک آهنگ موزون خود را به گوش جگر تافته اى رساند. این جنس انشاء سخن ، فن کس یا کسانى نیست که بتوانند از راه تدریس و محاورت و تمرین و ممارست بر آن دست یابند، موهبتى است خاص که از خزانه ى علم الهى به نادره ى مردان جهان تفویض مى گردد.(267)
سپس مى فرماید: معنى عبادت ، طاعت خداى عزوجل در تمامى آنات و لحظات حیات است کهسفارش بدان در جاى دویست و چهل و یک خطبه ى نهج البلاغه به شکلى زیبا، تحسین برانگیز، موزون و گاه توام با امثال شیرین و پر مغز و شواهد ممتاز ارائه شده است .
سپس مى افزاید: سیره ى عبادى امام (علیه السلام ) به ابراز و انشاء خطبه هایى منجر شده است که راه را براى دینمدارى و تعبد افراد هموار مى سازند چنانکه مى بینیم نهج البلاغه شریف در این راستا از موارد ذیل بهره هایى وصف ناپذیر گرفته است :
- شرح اوصاف الهى (علم ، قدرت ، حکمت ، عظمت ، رحمت و...)
- شرح حال انبیاء اوصیا و اولیاء الله .
- شرح نعمتهاى آشکار و پنهان و بى حد و حصر الهى
- شرح سیادت ، عظمت و معنویت عصر رسول اکرم (صلى الله علیه وآله )
- شرح عظمت و بلندى قرآن کریم
- شرح توحید، معاد، نبوت ، امامت و عدل
شرح فرائض و فلسفه هاى والاى مترتب بر آنها
- سفارش به دینمدارى و نماز اندیشى
شرح حالات و صفات شهدا و ارزش جهاد و شهادت طلبى
- وصف پرهیزکاران ، زاهدان ، نماز اندیشان ، و بندگان خوب و فرمانبردار خداى تعالى
- شرح بهشت و دوزخ
- شرح رستاخیز و معاد جسمانى و روحانى درگذشتگان و رسیدگى به اعمال خوب و بد آدمى
- شرح مرگ و پایان حیات دنیایى
- شرح چگونگى آفرینش زمین ، آفتاب ، ماه ، ستارگان ، کوهها و...
شرح چگونگى آفرینش گیاهان و جانوران (شب پره ، مورچه و...)
- شرح چگونگى آفرینش انسان
شرح پندار، و کردار امتها و حکومتهاى پیشین (خواه نیکوکار، خواه ستمکار)
- شرح و نکوهش بى وفایى دنیا و انجام کار انسان
- انذار مردم
- شرح لغزشگاهها و نیز کیدهاى شیطان رانده شده
- شرح تقواى الهى و سفارش بدان
دیگر بار مى افزاید: تامل در آفاق و انفس و دقیق شدن در ظرائف و طرائفى که در ذره ساختار وجودى آنها تعبیه شده ، آدمى را متوجه ذات اقدس ربوبى و آفریننده ى دانا و تواناى خویش مى اندازد (چنانکه حضرتش ‍ جل و علا در قرآن کریم فرمود: و فى الارض آیات للموقنین و فى انفسکم افلا تبصرون (268) و او را وا مى دارد تا سر تعظیم و کرنش بر آستان کبریایى اش فرود آورد؛ کرنش و فرودى رشد دهنده و بالا برنده که ناظر بر فلسفه ى وجودى انسان است .
علاوه بر این توجه کردن به حالات و صفات نیکان و بدان ، گذشتگان و معاصران چشم حقیقت بین دل را مى گشاید و آدمى را به گرفتن درس و به دست آوردن تجربه و برافروختن چراغ ، جهت پیمودن راهى بس دشوار و لغزنده که پیش روى اوست (و مى تواند به سعادت هر دو منزل منجر شود) وا مى دارد.
صداقت گوینده ى این خطبه هاى زیبا و دل انگیز که به حق سخنش را فروتر از کلام حق و برتر از کلام آدمى دانسته اند تا به آنجاست که دل را مى لرزاند و چشمه هاى حکمت و عرفان را از آنها جارى مى سازد.
گویى پس از هزار و چهارصد سال همام صحابى جلیل القدر امام (علیه السلام ) را مى بینیم که از حضرت برشمردن بایسته و شایسته ى ویژگى پارسایان را مى طلبد و سر حلقه ى پرهیزکاران چون الحاح و اصرار وى را مى بیند آنچنان زیبا و رسا لسان به سخن مى گشاید که اندکى بعد همام سرمست از استماع آن به لقاءالله نائل مى شود.
مى پرسم : رویکرد امروزین ما بدین چشمه ى قدسى فیاض چگونه باید باشد؟
مى فرماید: رویکرد همه جانبه ، رویکردى مانند رویکرد فردى کاملا تشنه و جگر تافته به آبى زلال و بس خوشگوار.
سپس مى فرماید: این سخنان رسا و زیبا که به نیکوترین شکل از فروغ بى بدیل قرآن کریم نورانیت یافته امروزه در دسترس ماست و ما را به خویش مى خواند تابه سرزمین سعادت رهنمونمان باشد چرا که خداوندگار آن را در تبعیت از رسول خدا (صلى الله علیه وآله ) همچنان غم ابناء خویش ‍ را مى خورد مگر نه اینکه حضرت خیر المرسلین (صلى الله علیه وآله ) فرمود: على پدران این امت هستیم و از نیک و بد اعمال شما با خبر.
آرى دیروز على (علیه السلام ) و امروز سخن دینمدارانه و بازتاب سیره ى عبادى حضرتش (علیه السلام ) انسانها را بدان وا مى دارد که فلسفه ى وجودى خویش را دیگر بار یاد آرند و زندگانى خویش را به زیور بندگى خداى (عزوجل ) بیارایند؛ که هر کس به سعادتى پایدار و راستین دست یافت از این از این راه بود و بس

سپس مى افزاید: امام (علیه السلام ) که سخن گفتنش نیز عبادت حضرت پروردگار (جل وعلا)ست ، تقرب هر پرهیزکار را نماز مى داند و چه نیکو سیرتى و نیکو عبارتى که اینگونه مشوق پرداختن به عبادتى برتر چونان نماز است و خوشا آن نمازگزارى که عبادتى چون سخن گفتنش به مصداق شربت اندر شربت اینگونه با عبادتى دیگر چونان ذکر نماز درهم مى آمیزد و عالمى را به نور و معنوبت هستى فروز خویش مى آراید.
نامه ها  
مى گویم : بى گمان نامه هاى ارسالى امام (علیه السلام ) نیز آیینه اى هستند نمایاننده ى سیره ى عبادى حضرتش علیه آلاف التحیه و الثنا
مى فرماید: آرى ، چنین است .
سپس مى پرسد: اما مى دانى چگونه ؟
مى گویم : ... یافتن کلماتى که بتوانند پاسخ درونى ام را آشکار سازند مشکل مى نماید.
مى فرماید: بسیار خوب ، بگو بدانم مخاطبان اصلى نمه هاى آن حضرت به طور کلى کیانند؟
مى گویم : والیان ، قاضیان ، فرزندان .
مى فرماید: درست است و همچنین فقیهان ، امیران ارتش ، ماموران گرد آورى زکات و جزیه ، خویشاوندان ، یاران ، عموم مردم و گاه حتى دشمنان
سپس مى فرماید: موافقى ابتدا به نمونه هایى از نامه هایى که حضرت (علیه السلام ) به افراد فوق نوشته اند اشاره کنم ، سپس سوالى را درباره ى آن مطرح نمایم .
مى گویم : چه از این بهتر
مى فرماید: حضرت (علیه السلام ) مرقوم داشته اند:
خطاب به گردآورنده ى زکات  
او را مى فرمایم که از خدا بترسد در کارهاى نهانش و کرده هاى پنهانش ، آنجا که جز خدا کسى نگرنده و جز او راه برنده نیست ، و او را مى فرمایم تا آشکارا طاعت خدا را نگزارد و در نهان خلاف آن را آرد و آن کس که نهان و آشکار و کردار و گفتار او دو گونه نبود امانت را گزارده ، عبادت را خالص به جاى آورده ... (269)
خطاب به امیر لشکر  
از خدایى بترس که از دیدار او ناچارى ، و جز آستانش پایانى ندارى . جنگ مکن ، مگر با آن که با تو بجنگد. در خنکى بامداد و پسین راه بسپار و در گرمگاه ، سپاه را فرود آر، و در رفتن شتاب میار... (270)
خطاب به مردم  
اما بعد من از جایگاه خود برون شدم ، ستمکارم یا ستمدیده ، نافرمانم یا مردم از فرمانم سرکشیده . من خدا را به یاد کسى مى آورم که این نامه ام بدو برسد، تا چون نزد من آمد، اگر نکوکار بودم یارى ام کند و اگر گناهکار بودم از من بخواهد تا به حق بازگردم . (271)
خطاب به خویشاوند  
اما بعد، گاه آدمى را شاد مى کند دست یافتن به آنچه از دست او رفتنى بود، و ناخشنودش مى سازد ازدست شدن آنچه او را به دست آمدنى نبود پس ‍ شادمان بدانچه از آخرتت به دست آورده اى و اندوهناک باش بر آنچه از دست داده اى . بدانچه از دنیا به دست آرى فراوان شادمان مباش و بدانچه از دست داده اى ناشکیبا و نادان . تو را در بند آن باید که پس از مرگ شاید(272).
خطاب به عالم ربانى  
... در روز جمعه سفر مکن تا نماز جمعه را بگزارى . مگر سفرى که در آن روى به خدا دارى یا از آن ناچارى . در همه کارهایت خدا را اطاعت کن که طاعت خدا از هر چیز برتر است . نفس خود را بفریب و به عبادتش وادار کن و با آن مدارا کن و مقهورش مدار و بر آن آسان گیر و به هنگامى که نشاط و فراغتش بود، روى به عبادت آر، جز در آنچه بر تو واجب است که باید آن را به جاى آرى و در وقت آن بگزارى . و بترس که مرگ بر تو در آید، و تو از پروردگارت گریزان باشى و در جستجوى دنیا روان . از همنشینى با فاسقان بپرهیز که شر به شر پیوندد. خدا را بزرگ دار و دوستان خدا را دوست شمار و از خشم بپرهیز - و خود را از آن برهان - که خشم سپاهى است بزرگ از سپاهیان شیطان ، والسلام (273)
خطاب به صحابى  
امکا بعد، دنیا همچون مار است ، پوست آن نرم و هموار و زهر آن جانشکار، پس ، از آنچه تو را در دنیا شادمان مى دارد، روى برگردان ، چه اندک ، زمانى با تو مى ماند. و اندیشه ى دنیا را از سر بنه ! چه ، یقین دارى که از تو روى بگرداند، و آنگاه که بدان خو گرفته اى بیشتر از آن بترس ، که دنیادار چون در دنیا به خوشى اطمینان کرد او را به تلخکامى درآورد، یا اگر به انس ‍ گرفتن آرمید او را دچار وحشت کرد، والسلام . (274)
خطاب به دشمن (معاویه )  
خداى را در آنچه نزد تو است ، پاس دار، و حق او را بر خود بیادآر، و بازگرد بدانچه معذور نیستى از ناشناختن آن ! که فرمانبردارى را نشانه هاست آشکار و راههاست روشن و پایدار، و راهى میانه و گشاده ، و نهایتى که هر کس دل بدان نهاده . زیر کان بدان راه در شوند و سرافکندگان از آن به در شوند. هر که از آن راه برگردد پاى از حق برون نهاده و در گمراهى درافتاده ، و خداى نعمتش را از وى بز دارد و عذابش را بر او فرود آرد. پس ‍ خود را بپاى !بپاى ! چه خدا راه تو را برایت آشکار فرمود، و همانجا که هستى باش - که از طغیان تو را چه سود - تا به حد زیانکارى تاختى و در منزل کفر جاى ساختى - پیروى خواهش - نفست تو را به بدى و زیان درآورد. و به گمراهى ات داخل کرد، و به مهلکه ها درانداخت ، و راه را برایت دشوار ساخت . (275)
خطابه به والى  
او را فرمان مى دهد به ترس از خدا و مقدم داشتن طاعت خدا بر دیگر کارها و پیروى آنچه در کتاب خود فرمود، از واجب و سنتها که کسى جز با پیروى آن ، راه نیک بختى را نپیمود. و جز با نشناختن و ضایع ساختن آن ، بدبخت نبود، و اینکه خداى سبحان را یارى کند به دل و دست و زبان ، چه او (جل اسمه ) یارى هر که او را یار باشد، پذیرفته است و ارجمندى آن کس ‍ که - دین - او را ارجمند سازد به عهده گرفته . (276)






نوشته شده در تاریخ 90/3/19 ساعت 1:10 ع توسط جواد قاسم آبادی


فهرست منابع (به ترتیب حروف الفبا) 
1- انجیل شریف یا عهد جدید، چاپ سوم ، 1981، انجمن کتاب مقدّس .
2- تاریخ جهان باستان .آ. کاژدان و دیگران ، صادق انصارى و دیگران .
3- تاریخ تمدن ، مشرق زمین گاهواره تمدن ، ویل دورانت ، احد آرام دیگران چاپ دوم ، 1367، سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامى .
4- تاریخ تمدن ، یونان باستان ، ویل دورانت .
5- تاریخ تمدن ، عصر ایمان ، ویل دورانت .
6- تاریخ تمدن ، قیصر و مسیح ، ویل دورانت .
7- تاریخ تمدن ، آغاز عصر خرد، ویل دورانت ، اسماعیل دولتشاهى .
8- تاریخ تمدن ، اصلاح دینى ، ویل دورانت ، فریدون بدره اى و دیگران .
9- تاریخ تمدن ، رنسانس ، ویل دورانت .
10- تاریخ ادیان ، جان . بى .ناس ، على اصغر حکمت ، چاپ سوم .
11- تاریخ فلسفه سیاسى ، بهاءالدین پازارگاد، چاپ چهارم ، 1359، چاپ زوّار .
12- تاریخ ملل شرق و یونان ، آلبرماله ، میرزا عبدالحسین هژیر، انتشارات علمى .
13- تاریخ فلسفه ، ویل دورانت ، عباس زریاب خویى ، شرکت سهامى کتاب هاى حبیبى ، چاپ هفتم ، 1357.
14- تاریخ علوم ، بى یر روسو، حسن صفارى ، چاپ ششم ، انتشارات امیرکبیر 1358.
15- سیر حکمت در اروپا، محمدعلى فروغى
16- صنایع مسلمین ، احمد یوسف حسن و دونالد - ر.هیل
17- صحیفه نور، امام خمینى
18- علل گرایش به مادیگرى ، علامه شهید مرتضى مطهرى
19- عیسى پیام آور اسلام ، دکتر احمدبهشتى - انتشارات اطلاعات (1373)
20- فرهنگ علوم سیاسى ، غلامرضا على بابایى
21- فرهنگ اسلام در اروپا، زیگرید هونکه ، یعقوب آژند، دفتر نشر فرهنگ اسلامى .
22- فرهنگ معین ، دکتر محمد معین
23- فرهنگ اصطلاحات علمى ، اجتماعى ، محمد آراسته خو، نشر گستر، 1369.
24- فصلنامه کتاب نقد - شماره 12 - حقوق زن .
25- قدرت ، مایکل کوردا، دکتر قاسم کبیرى ، چاپ دوم ، 1373، انتشارات ققنوس .
26- قدرت ، برتراندراسل ، نجف دریابندرى ، تهران ، انتشارات خوارزمى ، 1361.
27- کیهان ، (روزنامه )، 6/9/1379.
28- لغت نامه دهخدا، دهخدا، انتشارات دانشگاه تهران .
29- نظریه برخورد تمدنهاى هانتینگتون و منتقدانش ، مجتبى امیرى ، دفتر مطالعات سیاسى و بین المللى ، چاپ دوم ، 1375.






نوشته شده در تاریخ 90/3/19 ساعت 1:10 ع توسط جواد قاسم آبادی


فهرست منابع (به ترتیب حروف الفبا) 
1- انجیل شریف یا عهد جدید، چاپ سوم ، 1981، انجمن کتاب مقدّس .
2- تاریخ جهان باستان .آ. کاژدان و دیگران ، صادق انصارى و دیگران .
3- تاریخ تمدن ، مشرق زمین گاهواره تمدن ، ویل دورانت ، احد آرام دیگران چاپ دوم ، 1367، سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامى .
4- تاریخ تمدن ، یونان باستان ، ویل دورانت .
5- تاریخ تمدن ، عصر ایمان ، ویل دورانت .
6- تاریخ تمدن ، قیصر و مسیح ، ویل دورانت .
7- تاریخ تمدن ، آغاز عصر خرد، ویل دورانت ، اسماعیل دولتشاهى .
8- تاریخ تمدن ، اصلاح دینى ، ویل دورانت ، فریدون بدره اى و دیگران .
9- تاریخ تمدن ، رنسانس ، ویل دورانت .
10- تاریخ ادیان ، جان . بى .ناس ، على اصغر حکمت ، چاپ سوم .
11- تاریخ فلسفه سیاسى ، بهاءالدین پازارگاد، چاپ چهارم ، 1359، چاپ زوّار .
12- تاریخ ملل شرق و یونان ، آلبرماله ، میرزا عبدالحسین هژیر، انتشارات علمى .
13- تاریخ فلسفه ، ویل دورانت ، عباس زریاب خویى ، شرکت سهامى کتاب هاى حبیبى ، چاپ هفتم ، 1357.
14- تاریخ علوم ، بى یر روسو، حسن صفارى ، چاپ ششم ، انتشارات امیرکبیر 1358.
15- سیر حکمت در اروپا، محمدعلى فروغى
16- صنایع مسلمین ، احمد یوسف حسن و دونالد - ر.هیل
17- صحیفه نور، امام خمینى
18- علل گرایش به مادیگرى ، علامه شهید مرتضى مطهرى
19- عیسى پیام آور اسلام ، دکتر احمدبهشتى - انتشارات اطلاعات (1373)
20- فرهنگ علوم سیاسى ، غلامرضا على بابایى
21- فرهنگ اسلام در اروپا، زیگرید هونکه ، یعقوب آژند، دفتر نشر فرهنگ اسلامى .
22- فرهنگ معین ، دکتر محمد معین
23- فرهنگ اصطلاحات علمى ، اجتماعى ، محمد آراسته خو، نشر گستر، 1369.
24- فصلنامه کتاب نقد - شماره 12 - حقوق زن .
25- قدرت ، مایکل کوردا، دکتر قاسم کبیرى ، چاپ دوم ، 1373، انتشارات ققنوس .
26- قدرت ، برتراندراسل ، نجف دریابندرى ، تهران ، انتشارات خوارزمى ، 1361.
27- کیهان ، (روزنامه )، 6/9/1379.
28- لغت نامه دهخدا، دهخدا، انتشارات دانشگاه تهران .
29- نظریه برخورد تمدنهاى هانتینگتون و منتقدانش ، مجتبى امیرى ، دفتر مطالعات سیاسى و بین المللى ، چاپ دوم ، 1375.






نوشته شده در تاریخ 90/3/19 ساعت 1:9 ع توسط جواد قاسم آبادی


مبحث چهارم : ( بحران تمدن غرب ) 
مغرب زمین ، قرن 17 و 18 را تحت تاءثیر شعارهاى جدید و در برخوردارى و ثروت سرشار ناشى از استعمار کشورهاى شرقى و انقلاب صنعتى و اکتشافات جدید علمى ، سپرى نمود و همین موجب گردید که مردم غرب ، دچار نوعى فریفتگى ، غرور و غفلت شدند. اما این وضعیت دیرى نپایید و تضادها و تعارضات ناشى از فرهنگ جدید و ماهیت جنایاتى که با عناوین مردم فریب صورت مى گرفت ، آشکار گشت . افکار عمومى ملتها، به ویژه ملل تحت استعمار، بیدار شده و جوانه هاى اعتراض ، که از همان قرون هفدهم و هیجدهم در بین برخى اندیشمندان اروپایى ظهور کرده بود، در سطح وسیع ترى سربرآورد و کاخهاى آمال و آرزوها به تدریج یکى پس از دیگرى فرو ریخت .
قرن نوزدهم قرن اعتراض یک پارچه به دستاوردهاى فرهنگ و تمدن جدید غرب بود. در این دوران ، ایدئولوژیهاى مختلف ، با هدف رفع تضادها و بحران هاى اجتماعى و شکاف هاى طبقاتى عمیق موجود در غرب و آزادى و رهایى از بند استعمار در کشورهاى تحت نفوذ و اشغال غرب ، به وجود آمدند و هریک ، براى رفع بحرانهاى اجتماعى و نابسامانیهاى جامعه جدید، راه حلهایى ارائه مى نمودند. به عنوان مثال مى توان از ایدئولوژى مارکسیسم که در همین زمان ظهور کرد نام برد.
مارکسیسم یک جریان اعتراض آمیز نسبت به نظام اقتصادى و اجتماعى حاکم بر غرب بود. نظامى که با رشد بورژوازى در قرن هفدهم و هیجدهم ، آرام آرام شکل گرفت به سرعت توسعه یافت و به سرمایه دارى و سرمایه سالارى منجر گردید. در واقع مارکسیسم جریان اعتراضى است از درون همین نظام ، علیه بنیادهاى فکرى ، اجتماعى ، اقتصادى و سیاسى حاکم بر آن .
مارکس و انگلس
(122) یعنى پایه گذاران این مکتب که خود از دست پروردگان و محصولات فرهنگ جدید غرب بودند، با انگیزه نفى کاپیتالیسم و سرمایه دارى ظهور کردند و شدیدترین انتقادات را به نظام لیبرال دمکراسى و سرمایه دارى حاکم بر غرب نمودند. آن ها سرمایه و مالکیت خصوصى بر ابزار تولید را که روح سرمایه دارى و نظام اقتصادى و اجتماعى جدید غرب بود، منشاء همه بدبختیها دانسته و راه نجات بشر را از میان بردن مالکیت فردى و اختصاص ابزار تولید به کل جامعه و نفى کامل سرمایه دارى ، اعلام نمودند.
اولین نهضت مارکسیستى با انگیزه هاى ضدسرمایه دارى ، در شهر
(بادن )(123) آلمان و درقلب اروپاى سرمایه دارى رخ داد و از آنجا به انگلیس و سپس به روسیه و شرق اروپا کشیده شد. اما به دلایل متعددى مورد استقبال عمومى مردم آلمان و انگلیس قرار نگرفت لکن توانست راه خود را در روسیه باز کند و با تغییراتى که لنین در آن به عمل آورد، عامل سرنگونى نظام سلطنتى در آن کشور گردد وبراى سالیانى درآن کشور دوام آورد و غرب سرمایه دارى رابه چالش بکشاند.
یکى دیگر از مکاتبى که در اعتراض به فرهنگ و تمدن جدید (مدرنیته ) در همان زمان در غرب ظهور کرد، جنبش
(نیهیلیسم )(124) بود، که مبنى بر نفى هر نوع حقیقتى بود(125) و افرادى چون (میخائیل با کوئین )(126) و (فردریش ‍ نیچه )(127) از جمله منادیان آن بودند. نیهلیسم ، تمامى موازین اخلاقى و اصول عدالت را که در فرهنگ بشرى ، تحت تاءثیر فطرت و راهنمائیهاى انبیاء عظام ، در جوامع بشرى فراهم آمده ، نفى مى کند. این مکتب هر نوع هدفمندى را براى زندگى اجتماعى انکار مى کند و معتقد است که هیچ معیارى براى سنجش اصول اخلاقى وجود ندارد. نیهیلیسم (دنیاگرایى ) را نفى مى کند، فلسفه کلاسیک را مردود مى شمارد و به تمدن جدید غرب پشت کرده و همه چیز را زیر سؤ ال مى برد.
امثال نیچه و مارکس در غرب ، بسیار بوده اند و اساسا قرن نوزدهم را باید قرن ظهور ایدئولوژیها و نظریه هاى مختلف که هر چند خود، زاده و مولود مدرنیسم بودند لکن در بسیارى موارد با اصول آن ناسازگار بودند، نامید. همین امر موجب تحیر و سرگردانى انسان غربى شد، به گونه اى که برخى از اندیشمندان غربى در اواخر آن قرن ، معقتد بودند که غرب به پایان تمدن خود رسیده است . فردى مانند
(اشپنگلر) سالها قبل از وقوع جنگ جهانى اول پیش بینى کرد که غرب سرانجام در جریان سه جنگ جهانى قریب الوقوع ، نابود خواهد شد.
جهان غرب در چنین وضعیتى وارد قرن بیستم شد. در این قرن ، فضاحت و رسوائى مدرنیته ، ورشکستگى وبحران هاى فزاینده ناشى ازآن ، به اوج خود رسید. درسالهاى آغازاین قرن ، اروپادرآتش جنگ جهانى اول سوخت وثمره ماشینیسم ، تکنولوژى و دستاوردهاى علمى دنیاى جدید، به سلاحهاى مخرّب و بمب و آتش تبدیل شده و بر سربشریت فرودآمد! کشتارى که دراین جنگ به وسیله سلاحهاى مدرن و به برکت تکنولوژى و علم از ایمان گسیخته ، روى داد تا آن تاریخ بى سابقه بود و هزاران بار از جنایات
(آتیلا) و (نرون ) خشن تر و وحشتناک تر مى نمود. در این جنگ تقریبا همه شهرهاى اروپا با خاک یکسان شدند.
جنگ جهانى اول ، جنگ میان غرب و شرق نبود، بلکه جنگ انسان ها و جوامع مدرن شده غربى با یکدیگر، آن هم در متن تمدن غرب و جنگ میان قدرتهاى برآمده از فرهنگ اومانیستى غرب بود. قدرتهاى مهار گسیخته اى که به عالم غیب ، معنویت و سنتهاى الهى پشت کرده بودند. انسانى که خود را اصل قرار داده و برهمه حقائق برتر، چشم فروبسته بود. ماهیت چنین انسان افسار گسیخته و تمدن ویرانگرى ، در جنگ جهانى اول در معرض ‍ قضاوت بشر قرار گرفت .
هنوز جهان از جنگ جهانى اول نیاسوده بود که به فاصله کوتاهى ، جنگ جهانى دوم روى داد که از جنگ اول فوق العاده مخرب تر بود. در این جنگ فقط کشور شوروى 22 میلیون کشته داد. تعداد کشته هاى این جنگ را بین 35 تا 60 میلیون نفر تخمین زده اند. این جنگ نیز بین قدرتهاى غربى درگرفت . قدرتهایى که داعیه دار فرهنگ و تمدن جدید و رساندن انسان به کمال و سعادت بودند. این جنگ نیز هدیه علم و تکنولوژى و دست آورد تمدن جدید غرب براى بشریت بود.
در کنار تلفات ناشى از چنین جنگهایى باید از تلفاتى که تکنولوژى جدید به دلیل ماهیت و اقتضاى خود، بر بشریت تحمیل کرد نیز نام برد. تلفات ناشى از آلودگى محیط زیست که زندگى انسانى را تهدید مى کند، تلفات ناشى از حوادث متعدد رانندگى و زندگى ماشینى ،
(128) جنایات مخوف و سازمان یافته گروههاى مافیایى و تبه کار بین المللى که تا قبل از آن ، هرگز تاریخ نظیر آنها را بخود ندیده بود، از این جمله اند.
در قرن بیستم ، علاوه بر جنگهاى جهانى ، جهان شاهد جنگهاى منطقه اى متعددى بوده است که یا توسط قدرتهاى بزرگ برکشورهاى کوچک تر تحمیل شده بود مثل جنگ ویتنام و کره و افغانستان ، یا با مداخله قدرتهاى بزرگ و براى پیشبرد اهداف نامشروع آنها رخ داده است مثل جنگ تحمیلى عراق علیه ایران و بسیارى از جنگ ها با تحریک و تهییج صاحبان سرمایه و صنایع نظامى غرب براى فروش اسلحه و توسعه بازار سلاح ، روى داده است که گاه از جنگهاى جهانى طولانى تر و جنایت کارانه تر بوده اند. آمریکائیها خود اعتراف کردند که در جنگ ویتنام 50 برابر بمبهایى که در جنگ جهانى دوم به کار برده شد، بر سر مردم مظلوم ویتنام ریخته اند. قرن بیستم یعنى قرن شکوفائى تمدن جدید غرب ، با رکورد یک میلیون کشته در جنگ هاى مختلف ، که کشورهاى صنعتى و پیشرفته اروپائى و امریکائى بازیگران اصلى آن بوده اند، به مدد علم و تکنولوژى غرب و تجاوزگرى و فزون خواهى انسان مدرن شده ، خونین ترین و مصیبت بارترین قرن تاریخ بشر است .
و اینها همه ، بجز فتنه گریها، توطئه هاى پنهان و جنایت ها و ترورهایى است که غرب براى تاءمین منافع خود در جهان صورت داده است . آنچه در طول یکصد سال اخیر در کشورهاى مختلف جهان براى براندازى حکومت هاى ملّى و انقلابى و استقرار نظامها و حکومت هاى دست نشانده غرب صورت گرفته است ، حکایت از واقعیتهاى وحشتناکى مى کند که گاه گوشه هائى از آن ها آشکار شده اند. به عنوان مثال سازمان وحدت آفریقا، هیئتى را ماءمور رسیدگى به کشتار مردم در
(روآندا) در سال 1998 میلادى نمود. این هیئت پس از بررسیهاى خود رسما اعلام کرد آمریکا عامل این جنایت بزرگ و کشتار بیش از هشتصد هزار نفر مردم آنجا مى باشد. این آدم کشى از جمله بزرگترین قتل عامهاى تاریخ لقب گرفت که توسط آمریکا و زیر پوشش ‍ سازمان ملل و به کمک فرانسویها و کلیساى کاتولیک در مقابل چشم بشر متمدن و مدرن روى داد.
و این معناى واقعى مدارا، آزادى ، و واژه هاى زیبا و مردم فریبى مانند کرامت انسان ، جامعه مدنى و دموکراسى است که تمدن جدید غرب وعده آن را مى داد! علم و تکنولوژى غربى که قرار بود انسان را به آرامش و سعادت برساند، بلاى جان او شد و بدین ترتیب آژیرهاى خطر نسبت به تمدن جدید و سرنوشت بشر یکى کى به صدا در آمدند.
آخرالزمان غرب پس از جنگ جهانى دوم ، و فرونشستن غبارهاى آن جنگ خانمان سوز و ویرانگر، غرب بر آمده از جنگ ، در همه ابعاد وزوایاى حیات خود، گرفتار بحران و تنگنا شد. اتفاقى نیست که بیشترین واژه اى که بخصوص در نیمه دوم قرن بیستم در ادبیات غرب بکار رفت است واژه
(بحران )(129) مى باشد. نه فقط بحران سیاسى ، بلکه بحران علمى ، فلسفى ، اخلاقى ، اقتصادى و ... به طورى که نیمه دوم قرن بیستم را دوره بحرانها مى گویند. مدرنیته اى که قرار بود انسان را برخلاف دوران قرون وسطى که دوران سیاهى و تاریکى و زشتى معرفى شده بود، به کمال و سعادت برساند و خوشبختى را به او هدیه کند، خود گرفتار بحران در مبانى فرهنگ و تمدن خود شد. از همین رو حرکت ها و گرایش هاى جدیدى به سوى ارزش هاى نوین در غرب ، به ویژه در نیمه دوم قرن بیستم شکل گرفت که این خود نویدبخش تحولات تازه در تاریخ و تمدن غرب است که باید این تحولات و رویکردهاى جدید را شناخت و آن را بدرستى هدایت نمود. امّا متاءسفانه برخى روشنفکران ما از این تحول و گرایش جدید غافل هستند و یا آن را درک نکرده اند. روشنفکر غربزده ما هنوز فکر مى کند که غرب به جامعه مدنى و دموکراسى و شعارهاى قرن 18 و 19 خود پایبند است . حال آنکه غرب سالهاست که این مرحله را پشت سر گذاشته و اینک براى نجات از بن بست هاى ناشى از همان شعارها، به دنبال حرف تازه و راه جدیدى است . اگر چه انسانهاى سطحى و عوام الناس غرب که بسان حیوانات رام ، مصرف کننده محصولات بنجل فرهنگى و اقتصادى نظام سرمایه دارى و سیاستگزاران فاسد آن هستند، ممکن است هنوز به همان شعارها دل خوش ‍ داشته باشند امّا نخبگان ، اندیشمندان و کسانى که فهم آنان از سطح عموم بالاتر است ، به مدرنیسم و اصول آن دیگر پاى بند نیستند.
غرب از مدرنیسم گذشته و به مرحله
(پست مدرنیسم )(130) رسیده است . از آن نیز عبور کرده و در حال حاضر در حال ورود به مرحله (ترانس ‍ مدرنیسم )(131) مى باشد. (ترانس مدرنیسم ) مرحله اى ماوراى مدرنیسم مى باشد. این دوران آنچنان که ادّعاء مى شود نوید بخش عصر بازگشت به نوعى معنویت و نیازهاى فطرى انسان است .
هم اکنون ، در ویرانه هاى اندیشه و فرهنگ جدید غرب ، نوعى گرایش به دین ، و برخى جاذبه هاى آن دیده مى شود.
(132) در حالیکه روشنفکر مقلّد ما حاضر نیست حتّى به این نغمه گوش دهد، در مجامع علمى و روشنفکرى امروز اروپا، دیگر افکار (ولتر)، (مونتسکیو)، (دیدور)، (روسو) و (هابز) و دیگر فلسفه دانان عصر مدرنیته علامت روشنفکرى و فرهیختگى نیست زیرا آنها از نظر افتاده اند و روشنفکر اندیشمند غربى پوچ بودن آراء آنها را دریافته و از آنها گسسته است . در حال حاضر حرف تازه برخى از محافل روشنفکرى اروپا و آمریکا، آثار (مولوى )، اشعار (حافظ) ، نوشته هاى (محى الدین عربى )، (ملاصدرا) و کاوشها و رساله هاى تحقیقى بر روى اسلام و مکاتب شرقى است .
در غرب ، نفس اماره اشباع شده و میل به زنگار زدایى از روى فطرت بشر آن سامان ، در مواردى بیدار شده است و آثار آن ، حتّى در اقشارى از مردم عادى غرب نیز آشکار است . اکنون بعضى از مطرح ترین و پرطرفدارترین خوانندگان پاپ و راک ، از اشعار حافظ و مولوى براى پاسخ به همین نیاز روحى و معنوى مردم ، در ترانه هاى خود استفاده مى کنند و سعى دارند از آن طریق ، آنها را به خود جلب نمایند.
به عبارت دیگر با توجه به نیاز اجتماعى تازه اى که در غرب به وجود آمده و تغییرى که بتدریج در ذائقه مردم مغرب زمین ایجاد مى شود به مضامین عرفانى و شرقى اقبال مى شود.
(133) در سال گذشته میلادى ، حدود یک میلیون نسخه از کتاب مثنوى مولوى که با شرح آن چندین جلد مى شود، در آمریکا به فروش رفت و جزء ده کتاب پرفروش در کشور آمریکا معرفى گردید. آیا اینها نشانه و علامت شکل گیرى یک تحوّل تازه در غرب نیست و خبر از یک حادثه جدید نمى دهد؟
دنیاى غرب از مادیّت ، ماشینیسم و مدرنیسم سرخورده شده و به معنویت روى آورده است . اما باصطلاح روشنفکران ما، هنوز به دنبال شعارهاى قرن 17 و 18 آنان هستند و از دمکراسى ، آزادى و جامعه مدنى آن دوران ، دم مى زنند و هرگاه آن ها را در تقابل با دین و اسلام یافتند، به نفع آن مفاهیم پوچ و از مد افتاده ، از اسلام هزینه مى کنند و اگر لازم باشد به خاطر آن ها، از اسلام نیز مى گذرند!
واقعیت آن است که انقلاب اسلامى ما نه پدیده اى مربوط به گذشته بلکه واقعیتى براى آینده است . اروپایى که به مدرنیسم و مادیت پشت مى کند و دل در هواى ترانس مدرنیسم و معنویت دارد، شاید پنجاه تا صد سال دیگر به مرحله اى برسد که ما الان در آن مرحله زندگى مى کنیم . در حقیقت ما سال ها از تاریخ غرب جلوتر هستیم . روشنفکرى که باید در این فضا زندگى کند و به این پیشتازى افتخار کند، خودش را پایبند ذهنیّات ، خواست ها و آرزوهاى 200 سال پیش دنیا کرده است . این واقعیت تلخ همان است که مقام معظم رهبرى آنرا به درستى
(ارتجاع روشنفکرى ) نامیدند. ارتجاع یعنى بازگشت وعقب رفت که حتى یک روز و یک قدم آن پسندیده نیست . اینان گرفتار بازگشت اند، اما نه بازگشت به 20 سال پیش یا 70 یا 100 سال پیش ، بلکه بازگشت به قرن 17 یا 18 اروپا! آیا ارتجاع از این بدتر و مبتذل تر ممکن است ؟ در زمانى که غرب پس از سال ها تجربه و شکست در بسیارى از آرمانها و شعارهاى خود هم اکنون به دنبال فضاى جدیدى است که در آن معنویت ، اخلاق ، عرفان و خدا حاکم باشد. آیا این ارتجاع نیست که ما به گذشته اى که آنان به آن پشت کرده اند، رو کنیم ؟ دوست محققى مى گفت : اگر کتابهائى که غربیها خود در مورد آخرالزمان غرب و پایان تاریخ و پایان تمدن غرب نوشته اند را یک جا جمع کنیم ، کتابخانه بزرگى خواهد شد. امّا متاءسفانه اینگونه کتابها در ایران ترجمه نمى شوند و مورد اقبال روشنفکران غربزده ما قرار نمى گیرند و اساسا نمى خواهند این مطالب به گوش مردم برسند زیرا آنان از سر دلسوزى ! مى پندارند که غرب اگر سقوط کند، این پایان کار دنیا است !
در چنین خلاءیى ، انقلاب اسلامى ما، پیامهاى بسیار زیبا و جذابى براى عالم دارد. مدینه فاضله و پیام معنویتى که جامعه سرخورده و آفت زده غربى براى بازسازى خود و وصول به سعادت و آرامش به دنبال آن است ، نزد ماست . پیام هاى اسلام ، امام و انقلاب اسلامى ، درمان دردهاى جامعه امروز بشرى است . متاءسفانه برخى نخبگان جامعه ما به جاى آنکه این پیام هاى رهایى بخش را به گوش دنیا برسانند و آنان را از زلال زیبائیها و سرچشمه حیات بخش انقلاب اسلامى ایران سیراب کنند، شعارها و نسخه هاى از سکّه افتاده غرب را به وسیله مطبوعات آلوده ، به خورد جوانان کشور ما مى دهند و آنان را گرفتار غفلت و بى خبرى مى کنند و به وادى غربزدگى و بى هویتى فرهنگى مى کشانند.
آقاى روژه گارودى عضو مرکزیت حزب کمونیست فرانسه و از تئوریسینهاى مشهور مارکسیسم در اروپا بود. او در اثناى پیروزى انقلاب اسلامى ، به ایران آمد و تحت تاءثیر انقلاب و شعار
(الله اکبر) مردم ایران قرار گرفت . پس ‍ از بازگشت ، از ایشان پرسیدند در ایران چه چیزى بیشتر از همه براى تو جالب بوده ؟ در پاسخ گفت ، تا آنجا که من فهمیدم این الله اکبرى که ایرانیها مى گویند مفهومش آن است که قدرت خدا بزرگتر از همه قدرتها است . وى جلوه خدا در یک تجربه و پدیده اجتماعى را به اندازه اى با عظمت و کارساز مى بیند که مى گوید، من فهمیدم که خدا قدرتى است که دنیا و غرب با همه توان خود نمى توانند از عهده او برآیند و او را مغلوب کنند.
روژه گارودى با الهام از انقلاب اسلامى ایران مسلمان شد و هم اکنون از متفکرین مسلمان و دوستداران انقلاب اسلامى ایران است .
آقاى
(رنه گنون ) متفکر و فیلسوف دیگر غربى بود که مسلمان شد، او آثار علمى و ارزشمندى در انتقاد شدید نسبت به تمدن جدید غرب و (بحران دنیاى متجدد) نوشت . هر چند به طرز مشکوکى کشته شد لکن آثار او بعد از خودش طرفداران بسیارى یافت .
(سوروکین ) جامعه شناسى روسى الاصل مقیم آمریکا یکى دیگر از کسانى است که با صراحت اعلام مى کند (آینده بشر، دوره بازگشت به معنویت و پایان مادیگرى است .)
در غرب از این قبیل افراد با چنین دیدگاههائى کم نیستند. اما نام آنها کمتر به گوش ما مى رسد و نظرات آنها، از سوى مافیاى رسانه اى غرب ، تحت سانسور شدید و بى رحمى اند قرار دارد و از سوى روشنفکران غربزده داخلى نیز مورد بى توجهى واقع شده اند و از آنجا که اطلاعات مردم ما نسبت به مسائل غرب منحصر به مطبوعات ، رادیو و تلویزیون ها و رسانه هاى غربى است و اینان نیز در کنترل سرمایه داران صهیونیست ها و اداره کنندگان پشت صحنه سیاست جهانى هستند از این واقعیات معمولا اطلاعات درستى به دست مردم نمى رسد.
مهمترین منبع خبرى روشنفکران غربزده ، روزنامه هاى پرتیراژ غربى است که مخاطب آنان ، قشر پائین و معمولى و عوام الناس جامعه غربى است و به خاطر تیراژ و مخاطب ، معمولا ساده ترین و سطحى ترین مطالب را بیان مى کنند. متاءسفانه همین روزنامه ها و مطبوعات که در واقع نمایانگر سطحى ترین لایه فرهنگى غرب است منبع و مرجع اصلى شناخت روشنفکران ما از غرب و فرهنگ غرب است . هر چند این پدیده جدیدى نیست ، از زمان شکل گیرى جریان روشنفکرى در این کشور که همزمان با نفوذ سیاسى و اقتصادى غرب در ایران و همزاد با پدیده غرب زدگى است ، اوضاع به همین منوال بوده است .
از دوره قاجاریه و پس از جنگهاى ایران و روس در زمان فتحعلى شاه ، افرادى را به عنوان محصل یانماینده سیاسى به خارج از کشور فرستادند. هنگامیکه این افراد با ظواهر فرهنگ غرب روبرو شدند. به دلیل کم سوادى وبى مایگى ، تحت تاءثیر آن قرار گرفتند و پس از بازگشت به ایران مروج فرهنگ غربى شدند و منبع تغذیه فکرى آنان مطبوعات و نشریات دست چندم اروپایى بود که ابتدا در روسیه به زبان روسى ترجمه مى شد و ازآنجا در قفقاز به ترکى قفقازى برگردانده شده و پس از ورود به ایران به فارسى ترجمه شده و بصورت روزنامه و مجله انتشار مى یافت و منّورالفکران ما، مطالب این نشریات را به عنوان حرفهاى دست اول تلقى کرده و به خورد جامعه ایرانى مى دادند.
و لذا جریان روشنفکرى غربزده جامعه ما از ابتدا در چنین سطحى با فرهنگ غرب آشنا شد و آنان نیز که مى خواستند مطالب غربیها را به طور عمیق ترى بدانند به سراغ کتابهاى ترجمه شده مى رفتند این کتابها نیز کتابهائى بود که توسط مترجمین ایرانى معمولا از کتابهاى سطحى ، عوام پسند و پرتیراژ در غرب ترجمه مى شد و بهیچ وجه بیانگر ماهیت و حقیقت فرهنگ و تمدن جارى غرب و این روند هنوز هم ادامه دارد.
نکته قابل توجه این است که اگر ما به عنوان جریان انقلاب اسلامى ، خلاء موجود در غرب را پر نکنیم و پاسخ درستى به بحران هویت و نیاز به حقیقت و معنویت در آنجا ندهیم ، این عطش و خلاء به روش دیگرى جبران مى شود که چندان مطلوب نیست . گرایش به مکاتب و مذاهب شرقى ، مثل هندوئیسم ، بودیزم و مذاهب تحریف شده و فرقه هاى بى بنیاد شرقى ، در غرب افزایش یافته است . در برخى گزارشها آمده است که در مهد علم و تمدن غرب و در شهرهایى مانند پاریس و لندن ، مراجعه کنندگان به جادوگران ، رمالان و کف بینان به اندازه اى رو به فزونى نهاده اند، که آنها نوبت هاى شش ماهه و بیشتر از آن به مشتریان خود مى دهند!
گرایش به این امور در کانون تمدن هاى غرب ، حاکى ازهمان خلاء معنوى و عطش به دانستن حقیقت و رسیدن به سعادت است و این شرایط بهترین فرصتى است که ما پیام انقلاب اسلامى را به گوش غرب برسانیم . مشروط براینکه ، ابتدا خودمان را باور کنیم و به حقیقت خود ایمان بیاوریم . فکر نکنیم که چیزى از خودمان نداریم و اساسا صاحب تمدن و فرهنگ نیستیم . آنچنانکه روشنفکران غربزده ما فکر مى کنند.






نوشته شده در تاریخ 90/3/19 ساعت 1:9 ع توسط جواد قاسم آبادی


مبحث چهارم : ( بحران تمدن غرب ) 
مغرب زمین ، قرن 17 و 18 را تحت تاءثیر شعارهاى جدید و در برخوردارى و ثروت سرشار ناشى از استعمار کشورهاى شرقى و انقلاب صنعتى و اکتشافات جدید علمى ، سپرى نمود و همین موجب گردید که مردم غرب ، دچار نوعى فریفتگى ، غرور و غفلت شدند. اما این وضعیت دیرى نپایید و تضادها و تعارضات ناشى از فرهنگ جدید و ماهیت جنایاتى که با عناوین مردم فریب صورت مى گرفت ، آشکار گشت . افکار عمومى ملتها، به ویژه ملل تحت استعمار، بیدار شده و جوانه هاى اعتراض ، که از همان قرون هفدهم و هیجدهم در بین برخى اندیشمندان اروپایى ظهور کرده بود، در سطح وسیع ترى سربرآورد و کاخهاى آمال و آرزوها به تدریج یکى پس از دیگرى فرو ریخت .
قرن نوزدهم قرن اعتراض یک پارچه به دستاوردهاى فرهنگ و تمدن جدید غرب بود. در این دوران ، ایدئولوژیهاى مختلف ، با هدف رفع تضادها و بحران هاى اجتماعى و شکاف هاى طبقاتى عمیق موجود در غرب و آزادى و رهایى از بند استعمار در کشورهاى تحت نفوذ و اشغال غرب ، به وجود آمدند و هریک ، براى رفع بحرانهاى اجتماعى و نابسامانیهاى جامعه جدید، راه حلهایى ارائه مى نمودند. به عنوان مثال مى توان از ایدئولوژى مارکسیسم که در همین زمان ظهور کرد نام برد.
مارکسیسم یک جریان اعتراض آمیز نسبت به نظام اقتصادى و اجتماعى حاکم بر غرب بود. نظامى که با رشد بورژوازى در قرن هفدهم و هیجدهم ، آرام آرام شکل گرفت به سرعت توسعه یافت و به سرمایه دارى و سرمایه سالارى منجر گردید. در واقع مارکسیسم جریان اعتراضى است از درون همین نظام ، علیه بنیادهاى فکرى ، اجتماعى ، اقتصادى و سیاسى حاکم بر آن .
مارکس و انگلس
(122) یعنى پایه گذاران این مکتب که خود از دست پروردگان و محصولات فرهنگ جدید غرب بودند، با انگیزه نفى کاپیتالیسم و سرمایه دارى ظهور کردند و شدیدترین انتقادات را به نظام لیبرال دمکراسى و سرمایه دارى حاکم بر غرب نمودند. آن ها سرمایه و مالکیت خصوصى بر ابزار تولید را که روح سرمایه دارى و نظام اقتصادى و اجتماعى جدید غرب بود، منشاء همه بدبختیها دانسته و راه نجات بشر را از میان بردن مالکیت فردى و اختصاص ابزار تولید به کل جامعه و نفى کامل سرمایه دارى ، اعلام نمودند.
اولین نهضت مارکسیستى با انگیزه هاى ضدسرمایه دارى ، در شهر
(بادن )(123) آلمان و درقلب اروپاى سرمایه دارى رخ داد و از آنجا به انگلیس و سپس به روسیه و شرق اروپا کشیده شد. اما به دلایل متعددى مورد استقبال عمومى مردم آلمان و انگلیس قرار نگرفت لکن توانست راه خود را در روسیه باز کند و با تغییراتى که لنین در آن به عمل آورد، عامل سرنگونى نظام سلطنتى در آن کشور گردد وبراى سالیانى درآن کشور دوام آورد و غرب سرمایه دارى رابه چالش بکشاند.
یکى دیگر از مکاتبى که در اعتراض به فرهنگ و تمدن جدید (مدرنیته ) در همان زمان در غرب ظهور کرد، جنبش
(نیهیلیسم )(124) بود، که مبنى بر نفى هر نوع حقیقتى بود(125) و افرادى چون (میخائیل با کوئین )(126) و (فردریش ‍ نیچه )(127) از جمله منادیان آن بودند. نیهلیسم ، تمامى موازین اخلاقى و اصول عدالت را که در فرهنگ بشرى ، تحت تاءثیر فطرت و راهنمائیهاى انبیاء عظام ، در جوامع بشرى فراهم آمده ، نفى مى کند. این مکتب هر نوع هدفمندى را براى زندگى اجتماعى انکار مى کند و معتقد است که هیچ معیارى براى سنجش اصول اخلاقى وجود ندارد. نیهیلیسم (دنیاگرایى ) را نفى مى کند، فلسفه کلاسیک را مردود مى شمارد و به تمدن جدید غرب پشت کرده و همه چیز را زیر سؤ ال مى برد.
امثال نیچه و مارکس در غرب ، بسیار بوده اند و اساسا قرن نوزدهم را باید قرن ظهور ایدئولوژیها و نظریه هاى مختلف که هر چند خود، زاده و مولود مدرنیسم بودند لکن در بسیارى موارد با اصول آن ناسازگار بودند، نامید. همین امر موجب تحیر و سرگردانى انسان غربى شد، به گونه اى که برخى از اندیشمندان غربى در اواخر آن قرن ، معقتد بودند که غرب به پایان تمدن خود رسیده است . فردى مانند
(اشپنگلر) سالها قبل از وقوع جنگ جهانى اول پیش بینى کرد که غرب سرانجام در جریان سه جنگ جهانى قریب الوقوع ، نابود خواهد شد.
جهان غرب در چنین وضعیتى وارد قرن بیستم شد. در این قرن ، فضاحت و رسوائى مدرنیته ، ورشکستگى وبحران هاى فزاینده ناشى ازآن ، به اوج خود رسید. درسالهاى آغازاین قرن ، اروپادرآتش جنگ جهانى اول سوخت وثمره ماشینیسم ، تکنولوژى و دستاوردهاى علمى دنیاى جدید، به سلاحهاى مخرّب و بمب و آتش تبدیل شده و بر سربشریت فرودآمد! کشتارى که دراین جنگ به وسیله سلاحهاى مدرن و به برکت تکنولوژى و علم از ایمان گسیخته ، روى داد تا آن تاریخ بى سابقه بود و هزاران بار از جنایات
(آتیلا) و (نرون ) خشن تر و وحشتناک تر مى نمود. در این جنگ تقریبا همه شهرهاى اروپا با خاک یکسان شدند.
جنگ جهانى اول ، جنگ میان غرب و شرق نبود، بلکه جنگ انسان ها و جوامع مدرن شده غربى با یکدیگر، آن هم در متن تمدن غرب و جنگ میان قدرتهاى برآمده از فرهنگ اومانیستى غرب بود. قدرتهاى مهار گسیخته اى که به عالم غیب ، معنویت و سنتهاى الهى پشت کرده بودند. انسانى که خود را اصل قرار داده و برهمه حقائق برتر، چشم فروبسته بود. ماهیت چنین انسان افسار گسیخته و تمدن ویرانگرى ، در جنگ جهانى اول در معرض ‍ قضاوت بشر قرار گرفت .
هنوز جهان از جنگ جهانى اول نیاسوده بود که به فاصله کوتاهى ، جنگ جهانى دوم روى داد که از جنگ اول فوق العاده مخرب تر بود. در این جنگ فقط کشور شوروى 22 میلیون کشته داد. تعداد کشته هاى این جنگ را بین 35 تا 60 میلیون نفر تخمین زده اند. این جنگ نیز بین قدرتهاى غربى درگرفت . قدرتهایى که داعیه دار فرهنگ و تمدن جدید و رساندن انسان به کمال و سعادت بودند. این جنگ نیز هدیه علم و تکنولوژى و دست آورد تمدن جدید غرب براى بشریت بود.
در کنار تلفات ناشى از چنین جنگهایى باید از تلفاتى که تکنولوژى جدید به دلیل ماهیت و اقتضاى خود، بر بشریت تحمیل کرد نیز نام برد. تلفات ناشى از آلودگى محیط زیست که زندگى انسانى را تهدید مى کند، تلفات ناشى از حوادث متعدد رانندگى و زندگى ماشینى ،
(128) جنایات مخوف و سازمان یافته گروههاى مافیایى و تبه کار بین المللى که تا قبل از آن ، هرگز تاریخ نظیر آنها را بخود ندیده بود، از این جمله اند.
در قرن بیستم ، علاوه بر جنگهاى جهانى ، جهان شاهد جنگهاى منطقه اى متعددى بوده است که یا توسط قدرتهاى بزرگ برکشورهاى کوچک تر تحمیل شده بود مثل جنگ ویتنام و کره و افغانستان ، یا با مداخله قدرتهاى بزرگ و براى پیشبرد اهداف نامشروع آنها رخ داده است مثل جنگ تحمیلى عراق علیه ایران و بسیارى از جنگ ها با تحریک و تهییج صاحبان سرمایه و صنایع نظامى غرب براى فروش اسلحه و توسعه بازار سلاح ، روى داده است که گاه از جنگهاى جهانى طولانى تر و جنایت کارانه تر بوده اند. آمریکائیها خود اعتراف کردند که در جنگ ویتنام 50 برابر بمبهایى که در جنگ جهانى دوم به کار برده شد، بر سر مردم مظلوم ویتنام ریخته اند. قرن بیستم یعنى قرن شکوفائى تمدن جدید غرب ، با رکورد یک میلیون کشته در جنگ هاى مختلف ، که کشورهاى صنعتى و پیشرفته اروپائى و امریکائى بازیگران اصلى آن بوده اند، به مدد علم و تکنولوژى غرب و تجاوزگرى و فزون خواهى انسان مدرن شده ، خونین ترین و مصیبت بارترین قرن تاریخ بشر است .
و اینها همه ، بجز فتنه گریها، توطئه هاى پنهان و جنایت ها و ترورهایى است که غرب براى تاءمین منافع خود در جهان صورت داده است . آنچه در طول یکصد سال اخیر در کشورهاى مختلف جهان براى براندازى حکومت هاى ملّى و انقلابى و استقرار نظامها و حکومت هاى دست نشانده غرب صورت گرفته است ، حکایت از واقعیتهاى وحشتناکى مى کند که گاه گوشه هائى از آن ها آشکار شده اند. به عنوان مثال سازمان وحدت آفریقا، هیئتى را ماءمور رسیدگى به کشتار مردم در
(روآندا) در سال 1998 میلادى نمود. این هیئت پس از بررسیهاى خود رسما اعلام کرد آمریکا عامل این جنایت بزرگ و کشتار بیش از هشتصد هزار نفر مردم آنجا مى باشد. این آدم کشى از جمله بزرگترین قتل عامهاى تاریخ لقب گرفت که توسط آمریکا و زیر پوشش ‍ سازمان ملل و به کمک فرانسویها و کلیساى کاتولیک در مقابل چشم بشر متمدن و مدرن روى داد.
و این معناى واقعى مدارا، آزادى ، و واژه هاى زیبا و مردم فریبى مانند کرامت انسان ، جامعه مدنى و دموکراسى است که تمدن جدید غرب وعده آن را مى داد! علم و تکنولوژى غربى که قرار بود انسان را به آرامش و سعادت برساند، بلاى جان او شد و بدین ترتیب آژیرهاى خطر نسبت به تمدن جدید و سرنوشت بشر یکى کى به صدا در آمدند.
آخرالزمان غرب پس از جنگ جهانى دوم ، و فرونشستن غبارهاى آن جنگ خانمان سوز و ویرانگر، غرب بر آمده از جنگ ، در همه ابعاد وزوایاى حیات خود، گرفتار بحران و تنگنا شد. اتفاقى نیست که بیشترین واژه اى که بخصوص در نیمه دوم قرن بیستم در ادبیات غرب بکار رفت است واژه
(بحران )(129) مى باشد. نه فقط بحران سیاسى ، بلکه بحران علمى ، فلسفى ، اخلاقى ، اقتصادى و ... به طورى که نیمه دوم قرن بیستم را دوره بحرانها مى گویند. مدرنیته اى که قرار بود انسان را برخلاف دوران قرون وسطى که دوران سیاهى و تاریکى و زشتى معرفى شده بود، به کمال و سعادت برساند و خوشبختى را به او هدیه کند، خود گرفتار بحران در مبانى فرهنگ و تمدن خود شد. از همین رو حرکت ها و گرایش هاى جدیدى به سوى ارزش هاى نوین در غرب ، به ویژه در نیمه دوم قرن بیستم شکل گرفت که این خود نویدبخش تحولات تازه در تاریخ و تمدن غرب است که باید این تحولات و رویکردهاى جدید را شناخت و آن را بدرستى هدایت نمود. امّا متاءسفانه برخى روشنفکران ما از این تحول و گرایش جدید غافل هستند و یا آن را درک نکرده اند. روشنفکر غربزده ما هنوز فکر مى کند که غرب به جامعه مدنى و دموکراسى و شعارهاى قرن 18 و 19 خود پایبند است . حال آنکه غرب سالهاست که این مرحله را پشت سر گذاشته و اینک براى نجات از بن بست هاى ناشى از همان شعارها، به دنبال حرف تازه و راه جدیدى است . اگر چه انسانهاى سطحى و عوام الناس غرب که بسان حیوانات رام ، مصرف کننده محصولات بنجل فرهنگى و اقتصادى نظام سرمایه دارى و سیاستگزاران فاسد آن هستند، ممکن است هنوز به همان شعارها دل خوش ‍ داشته باشند امّا نخبگان ، اندیشمندان و کسانى که فهم آنان از سطح عموم بالاتر است ، به مدرنیسم و اصول آن دیگر پاى بند نیستند.
غرب از مدرنیسم گذشته و به مرحله
(پست مدرنیسم )(130) رسیده است . از آن نیز عبور کرده و در حال حاضر در حال ورود به مرحله (ترانس ‍ مدرنیسم )(131) مى باشد. (ترانس مدرنیسم ) مرحله اى ماوراى مدرنیسم مى باشد. این دوران آنچنان که ادّعاء مى شود نوید بخش عصر بازگشت به نوعى معنویت و نیازهاى فطرى انسان است .
هم اکنون ، در ویرانه هاى اندیشه و فرهنگ جدید غرب ، نوعى گرایش به دین ، و برخى جاذبه هاى آن دیده مى شود.
(132) در حالیکه روشنفکر مقلّد ما حاضر نیست حتّى به این نغمه گوش دهد، در مجامع علمى و روشنفکرى امروز اروپا، دیگر افکار (ولتر)، (مونتسکیو)، (دیدور)، (روسو) و (هابز) و دیگر فلسفه دانان عصر مدرنیته علامت روشنفکرى و فرهیختگى نیست زیرا آنها از نظر افتاده اند و روشنفکر اندیشمند غربى پوچ بودن آراء آنها را دریافته و از آنها گسسته است . در حال حاضر حرف تازه برخى از محافل روشنفکرى اروپا و آمریکا، آثار (مولوى )، اشعار (حافظ) ، نوشته هاى (محى الدین عربى )، (ملاصدرا) و کاوشها و رساله هاى تحقیقى بر روى اسلام و مکاتب شرقى است .
در غرب ، نفس اماره اشباع شده و میل به زنگار زدایى از روى فطرت بشر آن سامان ، در مواردى بیدار شده است و آثار آن ، حتّى در اقشارى از مردم عادى غرب نیز آشکار است . اکنون بعضى از مطرح ترین و پرطرفدارترین خوانندگان پاپ و راک ، از اشعار حافظ و مولوى براى پاسخ به همین نیاز روحى و معنوى مردم ، در ترانه هاى خود استفاده مى کنند و سعى دارند از آن طریق ، آنها را به خود جلب نمایند.
به عبارت دیگر با توجه به نیاز اجتماعى تازه اى که در غرب به وجود آمده و تغییرى که بتدریج در ذائقه مردم مغرب زمین ایجاد مى شود به مضامین عرفانى و شرقى اقبال مى شود.
(133) در سال گذشته میلادى ، حدود یک میلیون نسخه از کتاب مثنوى مولوى که با شرح آن چندین جلد مى شود، در آمریکا به فروش رفت و جزء ده کتاب پرفروش در کشور آمریکا معرفى گردید. آیا اینها نشانه و علامت شکل گیرى یک تحوّل تازه در غرب نیست و خبر از یک حادثه جدید نمى دهد؟
دنیاى غرب از مادیّت ، ماشینیسم و مدرنیسم سرخورده شده و به معنویت روى آورده است . اما باصطلاح روشنفکران ما، هنوز به دنبال شعارهاى قرن 17 و 18 آنان هستند و از دمکراسى ، آزادى و جامعه مدنى آن دوران ، دم مى زنند و هرگاه آن ها را در تقابل با دین و اسلام یافتند، به نفع آن مفاهیم پوچ و از مد افتاده ، از اسلام هزینه مى کنند و اگر لازم باشد به خاطر آن ها، از اسلام نیز مى گذرند!
واقعیت آن است که انقلاب اسلامى ما نه پدیده اى مربوط به گذشته بلکه واقعیتى براى آینده است . اروپایى که به مدرنیسم و مادیت پشت مى کند و دل در هواى ترانس مدرنیسم و معنویت دارد، شاید پنجاه تا صد سال دیگر به مرحله اى برسد که ما الان در آن مرحله زندگى مى کنیم . در حقیقت ما سال ها از تاریخ غرب جلوتر هستیم . روشنفکرى که باید در این فضا زندگى کند و به این پیشتازى افتخار کند، خودش را پایبند ذهنیّات ، خواست ها و آرزوهاى 200 سال پیش دنیا کرده است . این واقعیت تلخ همان است که مقام معظم رهبرى آنرا به درستى
(ارتجاع روشنفکرى ) نامیدند. ارتجاع یعنى بازگشت وعقب رفت که حتى یک روز و یک قدم آن پسندیده نیست . اینان گرفتار بازگشت اند، اما نه بازگشت به 20 سال پیش یا 70 یا 100 سال پیش ، بلکه بازگشت به قرن 17 یا 18 اروپا! آیا ارتجاع از این بدتر و مبتذل تر ممکن است ؟ در زمانى که غرب پس از سال ها تجربه و شکست در بسیارى از آرمانها و شعارهاى خود هم اکنون به دنبال فضاى جدیدى است که در آن معنویت ، اخلاق ، عرفان و خدا حاکم باشد. آیا این ارتجاع نیست که ما به گذشته اى که آنان به آن پشت کرده اند، رو کنیم ؟ دوست محققى مى گفت : اگر کتابهائى که غربیها خود در مورد آخرالزمان غرب و پایان تاریخ و پایان تمدن غرب نوشته اند را یک جا جمع کنیم ، کتابخانه بزرگى خواهد شد. امّا متاءسفانه اینگونه کتابها در ایران ترجمه نمى شوند و مورد اقبال روشنفکران غربزده ما قرار نمى گیرند و اساسا نمى خواهند این مطالب به گوش مردم برسند زیرا آنان از سر دلسوزى ! مى پندارند که غرب اگر سقوط کند، این پایان کار دنیا است !
در چنین خلاءیى ، انقلاب اسلامى ما، پیامهاى بسیار زیبا و جذابى براى عالم دارد. مدینه فاضله و پیام معنویتى که جامعه سرخورده و آفت زده غربى براى بازسازى خود و وصول به سعادت و آرامش به دنبال آن است ، نزد ماست . پیام هاى اسلام ، امام و انقلاب اسلامى ، درمان دردهاى جامعه امروز بشرى است . متاءسفانه برخى نخبگان جامعه ما به جاى آنکه این پیام هاى رهایى بخش را به گوش دنیا برسانند و آنان را از زلال زیبائیها و سرچشمه حیات بخش انقلاب اسلامى ایران سیراب کنند، شعارها و نسخه هاى از سکّه افتاده غرب را به وسیله مطبوعات آلوده ، به خورد جوانان کشور ما مى دهند و آنان را گرفتار غفلت و بى خبرى مى کنند و به وادى غربزدگى و بى هویتى فرهنگى مى کشانند.
آقاى روژه گارودى عضو مرکزیت حزب کمونیست فرانسه و از تئوریسینهاى مشهور مارکسیسم در اروپا بود. او در اثناى پیروزى انقلاب اسلامى ، به ایران آمد و تحت تاءثیر انقلاب و شعار
(الله اکبر) مردم ایران قرار گرفت . پس ‍ از بازگشت ، از ایشان پرسیدند در ایران چه چیزى بیشتر از همه براى تو جالب بوده ؟ در پاسخ گفت ، تا آنجا که من فهمیدم این الله اکبرى که ایرانیها مى گویند مفهومش آن است که قدرت خدا بزرگتر از همه قدرتها است . وى جلوه خدا در یک تجربه و پدیده اجتماعى را به اندازه اى با عظمت و کارساز مى بیند که مى گوید، من فهمیدم که خدا قدرتى است که دنیا و غرب با همه توان خود نمى توانند از عهده او برآیند و او را مغلوب کنند.
روژه گارودى با الهام از انقلاب اسلامى ایران مسلمان شد و هم اکنون از متفکرین مسلمان و دوستداران انقلاب اسلامى ایران است .
آقاى
(رنه گنون ) متفکر و فیلسوف دیگر غربى بود که مسلمان شد، او آثار علمى و ارزشمندى در انتقاد شدید نسبت به تمدن جدید غرب و (بحران دنیاى متجدد) نوشت . هر چند به طرز مشکوکى کشته شد لکن آثار او بعد از خودش طرفداران بسیارى یافت .
(سوروکین ) جامعه شناسى روسى الاصل مقیم آمریکا یکى دیگر از کسانى است که با صراحت اعلام مى کند (آینده بشر، دوره بازگشت به معنویت و پایان مادیگرى است .)
در غرب از این قبیل افراد با چنین دیدگاههائى کم نیستند. اما نام آنها کمتر به گوش ما مى رسد و نظرات آنها، از سوى مافیاى رسانه اى غرب ، تحت سانسور شدید و بى رحمى اند قرار دارد و از سوى روشنفکران غربزده داخلى نیز مورد بى توجهى واقع شده اند و از آنجا که اطلاعات مردم ما نسبت به مسائل غرب منحصر به مطبوعات ، رادیو و تلویزیون ها و رسانه هاى غربى است و اینان نیز در کنترل سرمایه داران صهیونیست ها و اداره کنندگان پشت صحنه سیاست جهانى هستند از این واقعیات معمولا اطلاعات درستى به دست مردم نمى رسد.
مهمترین منبع خبرى روشنفکران غربزده ، روزنامه هاى پرتیراژ غربى است که مخاطب آنان ، قشر پائین و معمولى و عوام الناس جامعه غربى است و به خاطر تیراژ و مخاطب ، معمولا ساده ترین و سطحى ترین مطالب را بیان مى کنند. متاءسفانه همین روزنامه ها و مطبوعات که در واقع نمایانگر سطحى ترین لایه فرهنگى غرب است منبع و مرجع اصلى شناخت روشنفکران ما از غرب و فرهنگ غرب است . هر چند این پدیده جدیدى نیست ، از زمان شکل گیرى جریان روشنفکرى در این کشور که همزمان با نفوذ سیاسى و اقتصادى غرب در ایران و همزاد با پدیده غرب زدگى است ، اوضاع به همین منوال بوده است .
از دوره قاجاریه و پس از جنگهاى ایران و روس در زمان فتحعلى شاه ، افرادى را به عنوان محصل یانماینده سیاسى به خارج از کشور فرستادند. هنگامیکه این افراد با ظواهر فرهنگ غرب روبرو شدند. به دلیل کم سوادى وبى مایگى ، تحت تاءثیر آن قرار گرفتند و پس از بازگشت به ایران مروج فرهنگ غربى شدند و منبع تغذیه فکرى آنان مطبوعات و نشریات دست چندم اروپایى بود که ابتدا در روسیه به زبان روسى ترجمه مى شد و ازآنجا در قفقاز به ترکى قفقازى برگردانده شده و پس از ورود به ایران به فارسى ترجمه شده و بصورت روزنامه و مجله انتشار مى یافت و منّورالفکران ما، مطالب این نشریات را به عنوان حرفهاى دست اول تلقى کرده و به خورد جامعه ایرانى مى دادند.
و لذا جریان روشنفکرى غربزده جامعه ما از ابتدا در چنین سطحى با فرهنگ غرب آشنا شد و آنان نیز که مى خواستند مطالب غربیها را به طور عمیق ترى بدانند به سراغ کتابهاى ترجمه شده مى رفتند این کتابها نیز کتابهائى بود که توسط مترجمین ایرانى معمولا از کتابهاى سطحى ، عوام پسند و پرتیراژ در غرب ترجمه مى شد و بهیچ وجه بیانگر ماهیت و حقیقت فرهنگ و تمدن جارى غرب و این روند هنوز هم ادامه دارد.
نکته قابل توجه این است که اگر ما به عنوان جریان انقلاب اسلامى ، خلاء موجود در غرب را پر نکنیم و پاسخ درستى به بحران هویت و نیاز به حقیقت و معنویت در آنجا ندهیم ، این عطش و خلاء به روش دیگرى جبران مى شود که چندان مطلوب نیست . گرایش به مکاتب و مذاهب شرقى ، مثل هندوئیسم ، بودیزم و مذاهب تحریف شده و فرقه هاى بى بنیاد شرقى ، در غرب افزایش یافته است . در برخى گزارشها آمده است که در مهد علم و تمدن غرب و در شهرهایى مانند پاریس و لندن ، مراجعه کنندگان به جادوگران ، رمالان و کف بینان به اندازه اى رو به فزونى نهاده اند، که آنها نوبت هاى شش ماهه و بیشتر از آن به مشتریان خود مى دهند!
گرایش به این امور در کانون تمدن هاى غرب ، حاکى ازهمان خلاء معنوى و عطش به دانستن حقیقت و رسیدن به سعادت است و این شرایط بهترین فرصتى است که ما پیام انقلاب اسلامى را به گوش غرب برسانیم . مشروط براینکه ، ابتدا خودمان را باور کنیم و به حقیقت خود ایمان بیاوریم . فکر نکنیم که چیزى از خودمان نداریم و اساسا صاحب تمدن و فرهنگ نیستیم . آنچنانکه روشنفکران غربزده ما فکر مى کنند.






نوشته شده در تاریخ 90/3/19 ساعت 1:9 ع توسط جواد قاسم آبادی


7- تساهل و تسامح لیبرالى : 
از جمله آثار نسبیت گرایى و پلورالیسم در عرصه فرهنگ و جامعه ، تساهل و تسامح و یا مدارا(117) در زمینه دین است . از آنجا که حق و حقیقت یک امر نسبى است و هیچکس حق مطلق نیست ، نمى توان کسى را به دلیل داشتن نظر و عقیده اى خاص و یا حتى نوع رفتار و اخلاقیّات و سلوک فردى و اجتماعى ، تخطئه و ملامت کرد. در نتیجه مفاهیمى چون (حق و باطل )، (خوب و بد) (معروف و منکر) رنگ مى بازند و در جامعه مدنى و پلورالیستیک به دلیل قبول اندیشه ها و روشهاى متفاوت و احیانا متضاد، از آن رو که همه در صراط حق و حقیقت قرار دارند، همه تحمل مى شوند و هر اعتقادى و هر نوع رفتارى مجاز است . و مقولاتى هم چون امر به معروف و نهى از منکر به این دلیل که مبتنى بر فرض وجود منکر و معروف است ، محلى از اعراب ندارند. یعنى انسانها هیچ مسئولیتى در قبال عقاید و آراء یکدیگر ندارند. تولى و تبرى که به معنى دوستى و جانبدارى و پذیرش حق و دشمنى و مخالفت با باطل است ، اصولا مفهومى ندارد. جهاد در راه عقیده نیز کاملا مذموم است .
در جامعه مدنى ، غیرت دینى و پافشارى بر اصول و معتقدات دینى ، عصبیت و دگماتیسم و خشونت محسوب میشود. تاءکید و اصرار داشتن نسبت به اصول و ارزشها و امر بمعروف و نهى از منکر، مداخله کردن در زندگى دیگران تلقى شده و به عنوان رفتارهاى خشونت آمیز محکوم مى باشد. و از همین روست که در منطق تساءهل و تساءمح ، اسلام به دلیل تاءکید بر امورى هم چون امر به معروف و نهى از منکر و جهاد در راه خدا و اجراى حدود، قصاص و دیات که الزام جامعه براى تن دادن به یک شیوه خاص از اندیشه و عمل است ، دین خشونت دانسته مى شود و به این ترتیب مى توان درک کرد که کسانى که مى گویند خشونت در ذات اسلام است داراى چه مشربى هستند.
در جامعه پلورالیستیک ، روابط اجتماعى کاملا آزاد است و اصول اخلاقى نمى توانند زیر بناى اصول حقوقى قرار گیرند، بنابراین روابط جنسى آزاد حق هر انسان اعم از زن و مرد است . تا جایى که در این جوامع انسان با فرهنگ کسى است که از روابط نامشروع همسرش با دیگران ناراحت نمى شود و به دیگران نیز حق مى دهد که آزادانه ، از امکان در اختیار او بهره ببرند!؟
بنابراین سنگ سارکردن زناکار، اوج خشونت است . زیرا
(زنا) در این جامعه نه تنها مفهومى ندارد بلکه در قالب مضامینى مانند (عشق )، قداست نیز پیدا مى کند و اعمال هر مجازاتى براى آن ، خشونت و ظلم به انسان و تعدى به حقوق بشر قلمداد مى شود!
درمنطق لیبرالیستى و نگاه اومانیستى به انسان و زندگى ، هیچ مصلحتى حتى حفظ تمامیت خانواده و دفاع از حریم ارزشهاى انسانى نمى تواند بهانه اى براى محدودیت آزادى انسان واقع شود. انسان فى نفسه با تمام رذایل اخلاقیش اصالت و موضوعیت دارد. زیرا هیچیک از اصول اخلاقى ، در تحوّل زمان و مکان و برداشتها و قرائتهاى متفاوت ، مفهومى ثابت و واحد ندارند و لذا نمى توان بر مبناى آن ، به قضاوت درخصوص رفتار افراد پرداخت و سپس حکم صادر کرد.
پس تسامح و تساهل نیز از آثار نگرش نسبى به ارزشهاى اخلاقى و اصول دینى در مغرب زمین است که متاءسفانه در جامعه ما نیز برغم تعارض آشکار آن با مبانى دینى ، بصورت شعار عده اى غرب زده در آمده است که به بهانه آن ، به جنگ با ارزشها و سنت هاى دینى و اجتماعى جامعه انقلابى ما برخاسته اند.
8- فمى نیسم (118) 
شاید اولین قربانى مدرنیسم ، زن غربى باشد که در اثر تضعیف بنیادهاى مذهبى و اخلاقى در آن جوامع ، مقهوراراده و قدرت و شهوت مردان شد و بویژه پس از انقلاب صنعتى که اشتهاى سیرى ناپذیرى براى نیروى کار ساده و ارزان بوجود آمد، زنان (و هم چنین کودکان ) بصورتى وحشیانه و ظالمانه قربانى چرخهاى بى رحم صنعت گردیدند. قرن 18 و 19 اروپا آن چنان که گفته مى شود مرارت بارترین روزگار زنان در تاریخ غرب به حساب مى آید که آثار آن ظلمها و رویه هاى ظالمانه نسبت به زن ، در فرهنگ برخى جوامع غربى هنوز مشهود است . تا جائى که در اوائل قرن بیستم براى دفاع از حقوق تضیع شده زنان در غرب ، نهضتى بنام (فمى نیسم ) یعنى (زن باورى ) پدیدآمد لکن این حرکت نیز نه تنها مشکلى را حل نکرد بلکه خود منشاء مشکلات بزرگترى براى زنان و کلیّت جامعه غربى گردید. شعار اصلى و محورى فمى نیسم ، تحت لواى لیبرالیسم و آزادى غربى ، برابرى حقوق زن و مرد و نفى تمامى تفاوتهاى طبیعى و حقوقى بین زنان و مردان بود و این منشاء و مسبب اصلى انحطاط زن و نابودى نظام خانواده و در نتیجه تزلزل و بى هویتى نظام اجتماعى در غرب گردید. نهضت هاى فمى نیستى به عنوان دفاع از حقوق زنان و براى عقب نماندن از مردان ، تلاش گسترده اى براى اشتغال زنان و فعالیت هاى اجتماعى آن ها صورت دارند بدون آن که به حفظ کانون خانواده و نقش بى بدیل و منحصر بفرد زن ، بعنوان همسر و مادر، توجهى شده باشد. به نام آزادى زن و برابرى او با مرد، جایگاه بلند زن به عنوان مربى جامعه و تربیت کننده نسلهاى آینده لگدمال گردید و ارزشگذارى اقتصادى و مادى به وقت و کار و قابلیت هاى او، جاى گزین همه ارزشهاى متعالى و منحصر بفرد زن گردید. زنان در جوامع غربى نه تنهاجایگاه سنتى قبلى خود را از دست دادند بلکه در غیاب معنویت و اخلاق مذهبى و تحت لواى شعار برابرى مطلق با مردان و در فرایند مبارزات جنسیتى تبدیل به موجوداتى بى هویت شدند که نه از روح لطیف و عاطفى زنانه آنها اثرى باقى مانده و نه از دریاى بى کرانه محبت مادرانه آن ها چیزى برجاى مانده است و این بحران ، جامعه امروز غربى را با خطر انهدام مواجه کرده است .
آمار طلاق در این جوامع روز به روز در حال افزایش است و پدیده خانواده هاى تک والدینى ، به شیوه مرسوم خانواده در غرب بدل شده است . بطوریکه گاه تا یک چهارم کودکان برخى کشورهاى غربى در خانواده هاى تک والدینى ، که در اثر طلاق والدین شکل گرفته اند، بزرگ مى شوند. رکورددار این بحران امریکاست که در آن 25 خانواده هاى داراى فرزند زیر 15 سال را خانواده هاى تک والدینى تشکیل مى دهند.
اغفال و خشونت هاى جنسى در جوامع غربى بصورت یک امر عادى و متداول درآمده است بطوریکه در برخى کشورها هم چون کانادا، از هر چهار زن و در بسیارى از نقاط امریکا، از هر سه زن یک نفر مورد تجاوز قرار مى گیرد.
زنان غرب بدلیل تنهائى ناشى از استقلال طلبى دچار بیماریهاى روحى جدیدى شده اند بطوریکه یکى از فعالین فمى نیسم گفته است
(زنان امروز دچار بحران و مشکلات جدیدى شده اند که فاقد هرگونه اسمى است !)
این مسائل در غرب واکنش ها و اعتراضات شدیدى را در نخبگان آن کشورها پدید آورده و به سطح روزنامه ها، مطبوعات و سایر رسانه ها نیز کشیده شده است . آنها معتقدند که بسیارى از مشکلات موجود جامعه ، از جمله مسائل روحى زنان ، خودکشى دختران جوان ، خشونت علیه زنان ، سقط جنین ، طلاق ، توقف رشد جمعیت و پیر شدن جوامع غربى و نابودى نظام خانواده و... ناشى از حرکت هاى فمى نیستى بوده است .(119)
این واقعیات را مقایسه کنید با آن چه که توسط برخى مطبوعات و تعدادى عناصر باصطلاح روشنفکر و فمى نیست هاى وطنى ، درخصوص حقوق زنان و محدود شدن آزادى آن ها در جامعه دینى ایران ، مطرح و تبلیغ مى شود و مدینه فاضله اى که ترسیم مى کنند، همان است که به گوشه هاى اندکى از آن اشاره شد!
9- استعمار و امپریالیسم : 
در مباحث قبل نگاهى اجمالى به تحولاتى که در مبانى فرهنگ و تمدن غرب پس از رنسانس رخ داد انداختیم و نحوه شکل گیرى (مدرنیته ) و مبانى اولیه آن را مرور کردیم . در این جا به طور مختصر نگاهى به نوع و نحوه تعامل مغرب زمین ، پس از رنسانس با سایر بخشهاى جهان خواهیم داشت .
تاریخ نشان مى دهد که غرب پس از رنسانس ، با رشد و پیشرفت در زمینه هاى مختلف علمى ، صنعتى ، تجارى و نظامى ، روابط خود را با سایر ملل ، که تا قبل از آن ، مبتنى بر نوعى همزیستى برابر و مسالمت آمیز بود، تغییر داد و نوعى روابط سلطه و استثمار، که در فارسى آن را
(استعمار)(120) مى نامیم ، برقرار نمود. بنابراین از جمله پیامدهاى مستقیم (مدرنیته )، استعمار است که براى اولین بار در روابط بین الملل شکل گرفت و ریشه آن را باید در اندیشه اومانیستى و مبتنى بر فرهنگ و تمدن جدید غرب دانست .
انسان (و البته انسانِ غربى سرمایه دار!!) در نگرش اومانیستى ، قدرت مطلق هستى تلقى مى شود و بهمین دلیل مى بایست در همه ابعاد، در بالاترین سطح از توانایى باشد. این تفکر او را به دست یابى ثروت و قدرت بیشتر تحریض نموده وانرژى فوق العاده اى را براى کسب ثروت و دست اندازى بر ثروتهاى نقاط ناشناخته جهان و کشورگشایى ، در مردم مغرب زمین ایجاد کرد. از آنجا که امکانات و سرمایه درسرزمین اروپا محدود بود و نمى توانست پاسخگوى اشتهاى سیرى ناپذیر انسان حریص غرب جدید باشد، به سوى سرزمینهاى جدیدحرکت کرد و به کشورگشایى و دست اندازى بر ثروت کشورهاى دیگر پرداخت ، لیکن در این راه به روشى کاملا جدید متوسل شد تا امکانات و نیروى انسانى کمترى را هزینه کند.
غرب دست اندازى بر ثروت مشرق زمین را تحت پوشش فریبنده و دروغین
(استعمار)، که بمعنى طلب عمران و آبادانى است ، انجام داد و هدف از این کار خود را، تلاش براى رهایى ملت ها و جوامع عقب مانده ، از بدبختى و فقر و عقب ماندگى وانمود کرد! و به این ترتیب لبه تیز حملات خود را در ابتدا، متوجه هویت ملى و فرهنگ و تمدن آنها نمود تا از طریق ایجاد احساس حقارت و خودباختگى و عدم اعتماد به نفس در آنها، ثروت و موجودیت آنها را به یغمابرد.
ثروت مادى و معنوى غارت شده ممالک شرقى ، نیروى محرکه جدید و فزاینده اى براى تمدن جدید غرب گردید و مرحله به مرحله او را بزرگتر و قوى تر مى ساخت . درحقیقت ، غرب با بهره گیرى از دستاوردهاى مسلمین در جغرافیا و دریانوردى و رشته هاى مختلف علوم و صنایع توانست تمدن خود را بازسازى کند و به کمک همان آموخته ها، قابلیت هاى کشورهاى دیگر را شناسایى و تصاحب کند و در بسیارى از موارد سرزمین هاى آن ها را هم به اشغال خود درآورد. در این میان ، کشف قاره آمریکا و نابودى مردم مظلوم آن ، که برخوردار از فرهنگ و تمدن کهن و درخشانى بوده اند و انتقال ثروت فراوان و دست نخورده این سرزمین بکر به اروپا، از اهمیت ویژه اى برخوردار است . وجود طلا و سرازیر کردن دفینه هاى قاره آمریکا به غرب ، تب طلا را در اروپا لحظه به لحظه افزایش داد و سیل جویندگان طلا را به آمریکا روانه ساخت .
غرب علاوه بر ثروت هاى مادى به دستاوردها و آثار و سرمایه هاى فرهنگى و هنرى کشورهاى دیگر نیز رحم نکرد و آنها را به روشهاى مختلف و با حیله و تزویر به چنگ آورد و به اروپا منتقل نمود تا یا از طلا و جواهرات و ارزش مادى آنها بهره ببرد و یا با بررسى آنها و نگهدارى در موزه ها راه تداوم سلطه خود بر کشورهاى مشرق زمین را هموار کند و جهانگردى خود را هم رونق بخشد. غرب به غارت ثروت و سرمایه مادى و معنوى کشورهاى دیگر اکتفا نکرد، او نیروى انسانى و کارآمد آنها را یا رسما به بردگى کشید و در فجیع ترین وضع به اروپا و آمریکا منتقل نمود و یا باعنوان فریبنده روشنفکر مسخ کرده و به نفع خود و علیه کشور خودشان به کار گرفت و بردگى و خود فروختگى نوینى را پایه گذارى کرد.
ثروت قاره آمریکا و مشرق زمین و انتقال آن به اروپا، سرعت حرکت و پیشرفت تمدن غرب را چندین برابر کرد. بخشى از این ثروت در صنایع دریائى و نظامى هزینه گردید و منجر به برترى قابل ملاحظه غرب بر سایر نقاط جهان از لحاظ توان نظامى گردید و به کمک توان دریائى و نظامى حاصله ، توانست در نقاط مختلف جهان نیرو پیاده کند، پایگاه تاءسیس ‍ نماید و نفوذ، سلطه و بعضا حاکمیت خود را تحکیم بخشد.
بردگان آفریقائى و آسیایى به عنوان نیروى کار مجانى و بى جیره و مواجب ، چرخ ‌هاى غول آساى تمدن اروپا و آمریکاى نوظهور را به گردش در آوردند. میلیونها نفر از مردم آفریقاى سیاه
(121) و آسیاى مسلمان از سرزمینهاى خود ربوده شده و در جنگ هاى ناجوانمردانه به اسارت گرفته شدند و با کشتیهاى مخصوص حمل برده ، به آمریکا و اروپا منتقل مى شدند. صدها هزار بلکه میلیونها نفر از آنان ، در راه جان مى سپردند و قربانى طمع ورزى ، توسعه طلبى و شکل گیرى تمدن جدید غرب شدند.
همان انسانى که در مکتب اومانیسم داراى اصالت و شرافت شمرده شده و خداوند زمین بحساب مى آمد! هم چون کالائى بى ارزش به فجیع ترین شکل ممکن ، در کشتى ها بر روى هم انبار مى شد تا براى ساختن تمدن جدید غرب به آن سامان برده شود و از آن همه فقط 30 به مقصد مى رسیدند و اجساد مابقى ، به دل اقیانوسها سپرده شدند و امروز شاید بتوان استخوانهاى آنها را در کف اقیانوسها یافت و به عنوان نمادى از امانیسم و اصالت انسان ادعائى غرب به نمایش گذارد!
و بدین صورت ، غرب از جهان اسلام و مشرق زمین که سالها در مقابل آن احساس حقارت مى کرد، انتقام گرفت و عقده گشایى کرد.








طراحی پوسته توسط تیم پارسی بلاگ