پایگاه مقاومت شهدا
   مشخصات مدیر وبلاگ
 
    آمارو اطلاعات

بازدید امروز : 38
بازدید دیروز : 18
کل بازدید : 29406
کل یادداشتها ها : 182

< 1 2 3
نوشته شده در تاریخ 90/3/18 ساعت 9:46 ص توسط سید داود حسینی


قال الله الحکیم فى کتابه الکریم:

«کان الناس امة واحدة فبعث الله النبیین مبشرین و منذرین و انزل معهم الکتاب بالحق لیحکم بین الناس فیما اختلفوا فیه و ما اختلف فیه الا الذین اوتوه من بعد ما جائتهم البینات بغیا بینهم فهدى الله الذین آمنوا لما اختلفوا فیه من الحق باذنه و الله یهدى من یشاء الى صراط مستقیم‏»

اختلاف اساسی بین شیعه و سنى

بین شیعه و سنى اختلاف فقط در مسئله ولایت است. شیعه می ‏گوید امام باید معصوم باشد و از جانب خدا منصوب گردد، سنیان مى‏گویند عصمت از شرائط امام نیست و مردم مى‏توانند براى خود امامى را اختیار کنند و از او پیروى نمایند. بقیه مسائلى که مورد اختلاف بین این دو گروه است همه تابع این مساله بوده و از فروعات این اصل بشمار میرود، و روى زمینه اختلافى که در این اصل به میان آمده است در آن فروعات نیز اختلافاتى قهرا پیدا شده است، بطوریکه اگر در این اصل اختلاف از میان برخیزد و این دو فرقه داراى مرام و مذهبى واحد گردند، بقیه فروع نیز خودبخود به پیروى و به تبع این اصل اختلافات خود را رها نموده و متحد خواهند شد. ما به یارى خدا و استمداد از روح پاکان و اولیاى خدا در این روزها اصل این مساله را بررسى مى‏نمائیم و از روى کتاب خدا و نصوص صریحه‏اى که از حضرت رسول صلى الله علیه و آله وارد شده است‏شرائط امام را بیان میکنیم بحوله و قوته و لا حول و لا قوة الا بالله العلى العظیم و براى توضیح این معنى قبل از استدلال به آیه فوق که در مطلع سخن ذکر شد شاهد و مثالى را از باب مقدمه ذکر میکنیم.

امام بمنزله قلب در پیکر انسان است

در بدن انسان دستگاه‏هاى مختلف و متنوعى وجود دارد که هر یک در انجام وظیفه‏اى مختص به خود مشغول فعالیت است. چشم براى دیدن و گوش براى شنیدن و بینى براى تنفس و بوئیدن و زبان براى چشیدن و دست و پا براى اخذ نمودن و راه رفتن است هر یک از این اعضاء در انجام وظیفه خود ساعى و کوشاست ولى نیروى خود را از نقطه نظر حیات مادى از قلب میگیرد. قلب خون را به تمام اعضاء و جوارح میرساند و در هر لحظه بدانها حیات نوینى میدهد و خون تازه به وسیله ارسال قلب آنها را زنده و با نشاط نگاه میدارد، بطوریکه اگر در یک لحظه قلب متوقف گردد و از سرکشى و سرپرستى خود باز ایستد این اعضاء زنده و شاداب به صورت مرده و کدر درآمده تمام خواص خود را از دست مى‏دهند. چشم نمى‏بیند، گوش نمى‏شنود، دست‏حرکت ندارد، پا نیز مرده و بى‏حس مى‏گردد. بنابراین فائده قلب همان عنوان سرپرستى و زعامت و ایصال حیات به این اعضاء تحت‏حیطه اوست، کسى نمى‏تواند بگوید ما به قلب نیاز نداریم زیرا از قلب کارى ساخته نیست، نه مى‏بیند و نه مى‏شنود و نه سخن مى‏گوید و نه مى‏نویسد و نه و نه... ما چشم داریم و با چشم مى‏بینیم، و گوش داریم و با گوش مى‏شنویم، و زبان داریم و با او مى‏گوئیم، و دست داریم و با او مى‏نویسیم. این سخن بى‏جا و غلط است چون چشم بدون قلب و گوش بدون قلب و زبان بدون قلب مرده و صفر است، آن بینائى که در چشم، و شنوائى که در گوش است‏به علت نیروى قلب است. چشم در هر آن مواجه با هزاران آفت و فساد خارجى‏است و همچنین گوش و سایر اعضاء، چون مرتبا قلب از مراقبت‏خود دریغ ننموده و دائما خون به عنوان غذا و دوا و دافع دشمنان خارجى و عوامل موجب فساد و میکرب‏هاى مهلکه مى‏فرستد. لذا چشم و گوش در تحت ولایت‏ سلطان قلب زنده و پاینده‏اند قلب دستگاه معدل و تنظیم کننده قوا و حیات بخشنده اعضاى انسان است. و اما از نقطه نظر معنى، مغز و دستگاه مفکره منظم کننده این قوا و اعضاء مى‏باشد، چشم فقط مى‏بیند یعنى در اثر انعکاس نور، صورتى از شیئى مرئى در حدیبیه و عدسى چشم منعکس مى‏گردد، اما این صورت چیست و با او چکار باید کرد، این وظیفه چشم نیست، این کار مغز است که این صورت را گرفته و روى او حساب مى‏کند و از این صورت بهره‏بردارى مى‏نماید. و لذا کسانیکه مست‏شده‏اند یا بى‏هوش و یا دیوانه گشته‏اند در چشم آنان نقصانى به وجود نیامده است چشم کاملا سالم و در منعکس نمودن شعاع و پدیدار نمودن صورت مرئى بسیار صحیح و بجا کار مى‏کند ولى چون دستگاه مغز و مفکره از کار خود دست کشیده و به وظیفه خود عمل نمى‏کند. سلسله اعصاب این صورت را که به مغز تحویل مى‏دهند مغز نمى‏تواند آن را بشناسد و آن را در محل خود اعمال کند لذا دیده مى‏شود که شخص مست‏خواهر و مادر خود را به جاى عیال خود مى‏گیرد و در صدد تعدى به آنان برمى‏آید، در معبر عام لخت و عریان حرکت مى‏کند و نمى‏تواند تشخیص دهد که صورت معبرى را که سابقا در قواى ذهنیه خود محفوظ داشته است‏با این صورت معبر فعلى تطبیق کند و سپس حکم به عدم جواز حرکت در حالت عریان بودن در معبر نماید. شخص مست، هرزه مى‏گوید، عربده مى‏کشد، در نزد بزرگان کارهاى سخیف و ناروا مى‏کند، از خوردن کثافات و خبائث دریغ ندارد و از جنایات خوددارى نمى‏کند، با آن که قواى سامعه و ذائقه و لامسه او کار خود را انجام مى‏دهد، لکن چون دستگاه کنترل و تنظیم مغز خراب شده است لذا نه تنها نمى‏تواند از این چشم بینا و گوش شنوا و دست توانا بهره‏بردارى کند بلکه به عکس آنان را در راه هلاکت و فساد مصرف نموده و به وسیله آنان تیشه به اصل شاخ و بن هستى خود مى‏زند. بنابراین وجود دستگاه مغز نیز براى استخدام این اعضاء و جوارح و به کار بستن هر یک از آنان در موقع لزوم و تطبیق صور حاصله با صور محفوظه سابقه و احکام صحیحه مترتبه بر آنست، بطوریکه در شخص مجنون که قواى عاقله خود را از دست داده است هیچ نتیجه صحیحى از دیدار و گفتار و کردار او مترتب نمى‏شود. از انسان بگذریم در حیوانات نیز قلب و مغز وجود دارد و بدون آن هیچ حیوانى حتى حیوانات تک سلولى نمى‏توانند به وظیفه خود ادامه دهند و براى ادامه حیات و زندگى خود در تلاش باشند. در جمادات نیز آنچه آنها را در تحت‏خاصیت و کیفیت واحد قرار مى‏دهد، و راسم وحدت آنان است همان روح و نفس واحدى است که در آنان سارى و جارى بوده و بهمین علت داراى خاصیت واحد بوده و اثرات واحدى از آنان مشهود است. اتفاقا در فن تکنیک و ماشین‏سازى از اینموضوع استفاده نموده و با ایجاد دستگاههاى تنظیم کننده و معدله توانسته‏اند حرکت چرخها و موتورها را تنظیم کنند. ساعت را که کوک مى‏کنیم در اول فشار فنر قوى است و مى‏خواهد چرخ دنده‏ها را بسرعت‏حرکت دهد و چون فنر باز مى‏شود و فشارش ضعیف مى‏گردد مى‏خواهد چرخها را بکندى حرکت دهد، در ساعت دستگاهى بنام پاندول مى‏گذارند که حرکت را تنظیم نموده و چه فشار فنر قوى و چه ضعیف باشد در هر حال ساعت‏به یک منوال حرکت نموده و وقت را بطور صحیح تنظیم مى‏کند. در ماشین‏هاى بخار که کارخانه‏هاى بزرگ را بکار مى‏اندازد اگر دستگاه معدل نباشد تمام ماشینها خرد و خراب خواهند شد، چون دیگ بخار در هنگام جوشش، بخار زیاد تولید نموده و اگر این بخار مستقیما به پشت پیستونها وارد شود چرخ طیار شتاب گرفته و با سرعت‏سرسام‏آورى ماشین را خرد خواهد نمود، و نیز در وقتیکه در دیگ بخار حرارت کمتر مى‏شود ممکنست‏سرعت کم شود. لذا همیشه در دستگاهى بخار اضافى را براى مواقع کمبود ذخیره مى‏کنند و دستگاهى بنام معدل ورگولاتوربین لوله‏هاى متصل به دیگ و بین پیستونها قرار مى‏دهند تا همیشه بخار را به مقدار معین نه کم و نه زیاد به پشت پیستونها رهبرى کند، این دستگاه در وقتى که بخار بسیار است زیادى آن را خودبخود در دستگاه ذخیره مى‏فرستد و از وارد شدن آن به موتورها جلوگیرى مى‏نماید و در وقتى که بخار کم‏است از دستگاه ذخیره، بخار ذخیره شده را مى‏گیرد و با بخار فعلى تواما به موتورها مى‏فرستد و لذا خودبخود همیشه موتورها آرام و منظم حرکت نموده در یک سرعت‏خاص مورد نیاز به حرکت در مى‏آیند. در جامعه بشرى براى تبدیل قوا و تنظیم امور و رفع اختلافات بین مردم و جلوگیرى از تعدیات به حقوق فرد و اجتماع و رهبرى نمودن تمام افراد را به مقصد کمال و منظور از آفرینش و کامیابى از جمیع قوا و سرمایه‏هاى خدادادى احتیاج به معدل صحیح منظم است و الا جامعه از هم گسیخته مى‏شود و از سرمایه حیات بهره‏بردارى نخواهد نمود.

لزوم امام معصوم در جامعه

منظم عالم انسانیت و اجتماع امام است که حتما باید داراى قوائى متین و فکرى صائب و اندیشه‏اى توانا ناظر بر اعمال و کردار امت‏بوده، بین آنها نظم و تعادل را برقرار کند. آیا اگر این امام نیز خود جایز الخطا و مبتلى به معصیت و گناه و در فکر و اندیشه مانند سایر افراد جامعه دچار هزاران خطا و اشتباه گردد و یا نیز مانند آنان بوالهوس و شهوت‏ران باشد، مى‏تواند با اینحال در بین افراد صلح دهد، اختلافات آنان را رفع کند حق هر ذى حقى را به او برساند و جلوى تعدیات را بگیرد و تمام افراد را قوه حیات و نیروى زندگى بخشد، به هر کس به اندازه استعداد و نیاز او از معارف و حقائق تعلیم کند، موارد خطا و اشتباه آنان را هر یک به نوبه خود در سلوک راه خدا و رسیدن به مقصد کمال بیان کند؟حاشا و کلا! بنابراین رهبر جامعه و زعیم و امام مردم باید معصوم و عارى از گناه و هر گونه لغزش و خطا بوده با فکرى عمیق و پهناور و سینه‏اى منشرح به نور الهى و قلبى منور به تاییدات غیبیه ناظر بر احوال و رفتار و حتى بر خاطرات قلبیه هر یک از افراد امت‏بوده باشد.

بعضى از عامه عصمت را در پیغمبران قبول دارند و بعضى از آنها مرتبه ضعیفى از عصمت را درباره آنان قائلند و بعضى بطور کلى عصمت را درباره آنان انکار کرده و بهیچوجه آنان را مصون از خطا و معصیت نمى‏دانند، ولى شیعه بطور عموم عصمت را به تمام معنى در انبیاء شرط مى‏داند و نیز درباره ائمه معصومین صلوات الله و سلامه علیهم اجمعین قائل به عصمت است.

عصمت انبیاء در سه مرحله

ما براى اثبات اینموضوع، عصمت را درباره انبیاء از قرآن شریف اثبات نموده و سپس درباره ائمه علیهم السلام به بحث مى‏پردازیم. اما درباره پیمبران مى‏گوئیم که عصمت مورد کلام در سه موضوع است. اول در موضوع تلقى وحى یعنى قلب پیغمبر باید طورى باشد که در حال نزول وحى خطا نکند و وحى را همانطور که وارد است‏به خود بگیرد، و در تلقى کم و زیاد ننماید، و قلب پیغمبر، وحى را در خود به صورت دیگر غیر از حقیقت واقعیه خود جلوه ندهد. دوم در موضوع تبلیغ و رساندن وحى است، یعنى پیغمبر همانطور که وحى را گرفته است همانطور باید برساند، در اداء و رساندن نباید دچار خطا و اشتباه گردد، نباید وحى را فراموش کند یا در اداء آن کم و زیاد نموده غیر از صورت واقعى خود آن را به امت‏خود تبلیغ نماید. موضوع سوم در موضوع معصیت و گناه است، یعنى هر چه مخالف با مقام عبودیت و منافى احترام و موجب هتک مقام مولى است نباید از او سرزند، چه راجع به گفتار باشد یا راجع به افعال، و بطور کلى این سه مرحله را مى‏توان به یک جمله اختصار نمود و آن وجود امریست از جانب خدا در انسان معصوم که او را از خطا و گناه مصون دارد. و اما خطا در غیر این سه موضوع، مثل خطا در امور خارجیه نظیر اشتباهاتیکه انسان در حواس خود مى‏کند یا در ادراکات امور اعتباریه و مانند خطا در امور تکوینیه از نفع و ضرر و صلاح و فساد از محل نزاع و مورد گفتگوى شیعه و سنى خارج است.

اما در آن سه مرحله از عصمت آیاتى از قرآن دلالت‏بر آن دارد مثل قوله تعالى:

«کان الناس امة واحدة فبعث الله النبیین مبشرین و منذرین و انزل معهم الکتاب بالحق لیحکم بین الناس فیما اختلفوا فیه و ما اختلف فیه الا الذین اوتوه من بعد ما جائتهم البینات بغیا بینهم فهدى الله الذین آمنوا لما اختلفوا فیه من الحق باذنه و الله یهدى من یشاء الى صراط مستقیم‏»

این آیه مى‏رساند که منظور از ارسال پیمبران و انزال وحى و کتاب همانست که مردم را به حق دعوت کنند، و در جمیع موارد اختلاف چه در قول و چه در فعل و چه در اعتقاد، راه صواب و حق را به آنها راهنمائى کنند. اینست هدف خلقت و آفرینش از بعثت انبیاء، چون خداوند در این مقصود اشتباه نمى‏کند و به غلط نیز نمى‏افتد به مفاد آیه:

«لا یضل ربى و لا ینسى‏»

و نیز در این منظور و مقصود به هدف خود مى‏رسد و رادع و مانعى براى او نیست‏ به مفاد آیه شریفه:

«ان الله بالغ امره قد جعل الله لکل شیى قدرا»

و به مفاد آیه کریمه:

«و الله غالب على امره‏»

بنابراین لازمست ‏براى حفظ وحى در انزال آن و تبلیغ و اداء آن، پیمبران را از هر گونه خطا و غلطى مصون نگاه دارد، زیرا بالفرض طبق مفاد این آیات اگر قلب پیغمبرى در تلقى یا در تبلیغ وحى دچار اشتباه گردد منظور از رسالت او به عمل نیامده است‏بعلت اینکه منظور از رسالت دعوت به حق است‏به مفاد:

«و انزل معهم الکتاب بالحق لیحکم بین الناس فیما اختلفوا فیه‏»

و بنابراین در صورت اشتباه یا آنکه خدا در انتخاب رسول و طریقه انزال وحى بر قلب او دچار غلط و دستخوش نسیان واقع شده، و یا آنکه منظورش دعوت به حق بوده لکن در اجراء وحى در قلب پیغمبر به نحوى که هیچ دستخوش تغییر و تبدیل واقع نشود به خطا افتاده، و اینها به مقتضاى «لا یضل ربى و لا ینسى‏»صحیح نیست‏یا آنکه با آنکه منظورش دعوت به حق بوده و در اجراء این امر نیز اشتباه و غلط نمى‏نموده است، لکن موانع خارجیه جلوى امر خدا را مى‏گرفته و نمى‏گذارده به مرحله تحقق برسد. این نیز به مقتضاى مفاد«ان الله بالغ امره‏»یا آیه‏«و الله غالب على امره‏»محال است.

روى این مقدمات حتما خدا پیمبران را محفوظ از خطا و غلط در کیفیت‏تلقى وحى و تبلیغ آن نگه مى‏دارد، و قلب آنان را بطورى صافى و پاک مى‏نماید که در اثر انزال وحى هیچ ارتعاش و موجى که موجب دگرگونى کیفیت و واقعیت وحى باشد در قلب آنان وجود نداشته باشد، و هیچگونه اضطراب و تاریکى که نیز باعث تاویل و تفسیر ادراکات واقعیه بر خلاف واقعیت و حقیقت آن باشد در آنها پدید نیاید. و این معنى حقیقت عصمت است در دو مرحله تلقى وحى و تبلیغ آن. و اما در مرحله سوم که مصونیت و عصمت آنان از گناه باشد، ممکنست‏با بیان مقدمه دیگرى نیز دلالت آیه فوق را تمام دانست، و آن اینکه اگر پیغمبرى معصیت کند و مرتکب گناه گردد با این فعل خود جواز و اباحه این عمل را نشان داده است، چون عاقل به کارى دست نمى‏زند مگر آنکه او را نیکو و پسندیده داند، پس اگر از او معصیت‏سرزند در حالیکه قولا امر به خلاف آن مى‏کند این موجب تناقض تهافت‏خواهد بود، و با فعل و قول خود تبلیغ متناقضین نموده است، با قول و گفتار خود مردم را از آن بازداشته، ولى با فعل آن اباحه آن را اثبات و امت را در فعل آن مرخص داشته است. و معلومست که تبلیغ متناقضین تبلیغ حق نخواهد بود چون هر یک از آن دو مبطل دیگرى خواهند بود، و خدائى که پیمبران را به منظور تبلیغ حق ارسال نمود است، آنان را به دعوت به متناقضین نمى‏گمارد، بلکه آنان را از عمل غیر حق هر گونه معصیتى مصون مى‏دارد زیرا که عصمت پیمبران در تبلیغ رسالت و اداء وحى (آن طور که باید) بدون عصمت در مقام معصیت تمام نخواهد بود.

روى این بیان به خوبى واضح شد که آیه فوق دلالت ‏بر عصمت انبیاء درس مرحله تلقى و تبلیغ وحى و در مقام گناه و معصیت دارد. امام نیز که حافظ شریعت و تبیین حکم و پاسدار قانون بر امت است، نیز حائز مقام قلب و ادراک پیمبر است و از این نقطه نظر با پیغمبر فرقى ندارد، جز آنکه پیغمبر آورنده شریعت و کتاب، و امام حافظ و مبلغ آن است و همان ادله‏اى که براى اثبات عصمت در انبیاء مورد استفاده قرار مى‏گیرد بعینها درباره امام نیز وارد مى‏شود.

برگرفته از کتاب امام شناسی سیّد محمّد حسین‌ حسینی‌ طهرانی‌



  





طراحی پوسته توسط تیم پارسی بلاگ